تبليغاتX
به نام عشق هو121
 
به نام عشق هو121
 
 
گر دنیا و آخرت بیاری کین هر دو بگیر و دوست بگذار ما یوسف خود نمی فروشیم تو سیم سیاه خود نگه دار
 

شناخت تصوف



بي شک گام نهادن در مسير شناخت تصوف نياز به شناخت از مصادر اين طريقت معنوي دارد.سعي بسياري بر آنست تا تصوف ايران و اسلام را از يکسو به انديشه هاي زاهدانه و رهبانيت تارک دنيايي مسيحيت و از سوي ديگر به هندو و بوديسم و عالم ذن و از سمتي ديگر به تعاليم يهوديت بعد از موسي و از ديگر سوي به تمدن فرهنگي و انديشه هاي مذهبي ايران باستان برسانند تا در کل آنرا معجوني دست ساخته سست انديشان و راحت طلباني نمايند که نمي توانستند راي و تعاليم عاليه اسلام را پذيرا باشند و راهي براي ترک شريعت ابداع کردند تا تکاليف را از خود و همراهان خود ساقط نمايند و يا اينکه دست مايه شهرت و نام آوري خود کرده و چون ائمه اطهار قداستي را براي خود موجب گردند و به نامي دست يابند در سايه سار آنچه بافته اند.

آغاز تصوف با اين نام بي شک مربوط به بعد از اسلام است و کسي در آن ترديدي ندارد اما اينکه انديشه هاي بنيادي آن تمام و کمال از اسلام نشات نگرفته جاي بحث و بررسي دارد.

اما حضور انديشه هاي مسيحي و يهودي و زرتشتي و مانوي و حتي بودايي در آن نه تنها ايرادي بر تصوف وارد نميکند بلکه خود دليلي بر پويايي آنست چنانکه برخي مخالفان ،تصوف را جرياني در خلاف علم و دانش و ترقي روشنفکرانه عنوان ميکنند.

خداوند در قرآن کريم اشاره صريح دارد که بندگان او همه اقوال را مي شنوند و گوش مي دهند و بهترين آنرا بر مي گزينند . در روايات از معصومين هم مطلبي به همين مضمون ديده ميشود به اينکه چه کسي مي گويد توجهي نداشته باشيد و دقت کنيد که چه مي گويد.

آغاز تفکر صوفيه را در زمان بعد از اسلام شاهديم. آنزمان که بعد از وفات پيامبر در فاصله سالهاي بعدسوم هجري و ظهور مجدد امتازات طبقاتي در قالب خلفاي اسلامي عرب در کنار تحقير ايرانيان که منجر به نوعي انزجار از آنان گرديد. در اين ايام با ظهور تفکرات نويني در ميان شخصيتهاي اسلامي که سر آمد در علوم ديني بودند جرياني آغاز شد که به ظهور تصوف انجاميد.

آغاز تصوف بي شک يک حرکت از سر مخالفت با اين پديده بود که توجه شديدي به زهد و رياضت داشت و سپس با انديشه عشق الهي آميخته شد و روحيه معتدل تري به خود گرفت اما اصولي را در بطن خود دارا شد که به آن صورت و معناي ويژه اي بخشيد.

تصوف در ايران با بهره گيري از تعاليم اسلامي و احياء انديشه هاي حکمت خسرواني و تجلي آثار عرفان ايراني که بيشتر محققين الهام گرفته از آئين ماني ميدانند رشد پيداکرد.

ايرانيان که سالها وامدار تمدني عظيم و سرشار از ذوق هنري و مملو از روح سرور و شادي بودند برايشان قابل تحمل نبود تا بندهاي برخي از واليان و خلفاي عرب را بنام اسلام و حاکميت ديني برخود پذيرا شوند.ضمن اينکه روحيه فتوت وجوانمردي موجود در ايرانيان مانع از پذيرش اين تبعيض مي گرديد.

اين خصيصه خود زمينه اي براي احيا ء مجدد اندشه هاي عرفاني ايرانيان بود که قدمتي به تاريخ آريائيان داشت زيرا خواص عارفان براي طبقه عامي رواج روحيه جوانمردي را در ابتداي سير و سلوک توصيه مي نمودند و در کنار اين تاکيد بر رياضت نفس داشتند و در آئين ميترا وزرتشت نمونه هاي مشخصي از مجاهده و تهذيب نفس را شاهديم که گوياي قدمت توجه ايراني ها به مسائل اخلاقي است که هدف اول عرفان ميباشد.

آغاز تکليف در تصوف توجه دائم به خداست در عمل به گفتار الهي که حضور مستمر الله را در زندگي تاکيد ميکند و از بديهي ترين امور صوفيه ذکر مدام است که برخلاف تعبير معمولي آن که به اداي زباني عبارات خاصي معني ميشود منظور ذکر باطني است و آن توجه به ذات حق تعالي در تمام احوال و اعمال است .

تفاوت توحيد صوفيه در طريقت با توحيد در شريعت نيز در اين است که در دين گفته ميشود جز خدا خدايي نيست اما صوفيه مي گويند جز خدا هيچ نيست. اين تعبير در صورت ظاهر اگرچه تفاوت لفظي داشته اما در بطن خود مشترک با باور ديني است منتهي از غناي بيشتري برخوردار است چنانکه اهل طريقت ملزم بودن به آداب شريعت را در بدايت امر پذيرفته و آنرا به مثال مکتبي براي آموختن الفبا ميدانند اما فهم بيشتر را منوط به آداب ديگري ميدانند که در صرف اداي تکاليف شرعي منحصر وخلاصه نميشود.


ادامه مطلب
 |+| نوشته شده در  87/02/31ساعت 10:11 قبل از ظهر  توسط اشکمهر121  | 

                   در ادوار دور، هر چند وقت یکبار، جدال صوفیان با متشرعان بازاری داغ می یافته است . معمولاً پیش از آن، استفتائاتی از سوی برخی مراجع صادر می شده و پس از آن عده ای بانگ بر می داشتند و جماعت صوفیان را، مشرک و باطل اندیش خواندند . برخی طلاب نیز ( که شاید همچون هگلیان جوان، بی صبرانه در اندیشه زیروزبر کردن عالم، و ساخت جهان دینی نوینی بر طبق قواعد فقهی خالص بودند ) فضای جدید را مغتنم دانسته ، یک رشته داد و ستد خشن را با دراویش، سامان می دادند.
نزاع های اخیر، مایه تعجب بسیاری از محافل فکری و اندیشگی گردید ، زیرا برای نخستین بار آن هم در اواخر سومین دهه حاکمیت نظام شیعی بود که نزاع هایی مشابه به نزاع های گذشته های دور، در می گرفت . آقای رسول جعفریان که در یک دهه گذشته بعنوان تاریخ نگار جوان جمهوری اسلامی ، آثاری مفید نگاشته و دیدگاههای ارزنده ای را در کسوت روحانیت مطرح ساخته ، در اوج این نزاع نوشت که پدیده خشونت در رابطه ی دراویش و دیگر فرق شیعه ، به تسلط جریان فقاهتی بر جریان طریقتی باز می گردد . او نوشت که هرگاه جریان شریعت گرا قدرت یافته ، جریان طریقت گرا را پس زده است .
در اوج تقابلات و تحرکات موافق و مخالف، آیت الله جوادی آملی تنها مرجعی بود که نظام اسلامی را مکلف به حفظ امنیت تمامی فرق شیعه (بل اسلام) دانست.
اتفاقات اخیر در پیوند با جدال طریقت و شریعت، برای بسیاری از جوانان علاقمند به مباحث فلسفی، عرفانی و کلامی، این پرسش را مطرح ساخت که بهرحال جریان تصوف و عرفان ( قطع نظر از رویدادهای کنونی ) در دیدگاه علمای بزرگ تشیع، چه مقام و جایگاهی دارد؟ آیا نکوهیده است یا ستاییده ؟ ما قصد داریم با مرور یک رشته آثار علمای بزرگ تشیع، دیدگاه های مختلف را در این خصوص، بازتاب دهیم و در نخستین گام ، یکی از آثار مکتوب علامه طباطبایی (
۱) را در این خصوص آورده ایم. ذکر چند نکته مقدماتی در این باره ، شاید شایسته باشد:
۱) استاد علامه محمد حسین طباطبایی را باید در زمره محققان اسلامی بزرگی قرار داد که بر خلاف سنت قدیمی حوزه ها که عمدتاً به دروس فقهی بها میدادند، ایشان به تفسیر قرآن توجه خاص نمود ، تا جایی که اثر سترگ ایشان « تفسیرالمیزان» اعتبار شگرفی به جایگاه شیعه در عالم اسلام بخشید . نقل است وقتی ایشان کار تفسیر قرآن را آغاز نمود، یکی از علماء در واکنش به این کار افتخار آمیز، گفت که شأن علمی آقای طباطبایی بالاتر از آن بود که بجای فقه، سراغ تفسیر قرآن بروند و روا نبود تضحیه کنند! (خود را قربانی نمایند).
۲) در نوع نگاه به موضوع عرفان و تصوف، حضرت علامه در آن گروه از علماء قرار میگیرند که با هر گونه تقابل در این خصوص مخالفند. عمق بیزاری علامه طباطبایی از روایتی که آیت الله سید محمد حسین حسینی نقل کرده قابل درک است(۲):
از مرحوم علامه طباطبایی نقل میکردند که با اشاره به آن صوفی کشی ها فرموده بودند: استقرار مشروطه در ایران، با همه معایب فراوانی که داشت- از جمله غرب گرایی و بی دینی و لاابالی گریاین پیامد بسیار مطلوب را هم داشت که پس از آن، درویش کشی منسوخ شد؛ و آزادی نسبی برای گفت و گو های عرفانی به دست آمد؛ وگرنه هنوز قتل و غارت سالکان حق ادامه داشت.

 |+| نوشته شده در  87/02/31ساعت 10:9 قبل از ظهر  توسط اشکمهر121  | 

برگرفته از:یاران مجذوبان نور  با تشکر از وبلاگ سیمرغ

 

لزوم موافقت طریقت با شریعت

 


شک نیست که طریق سیر معنوی و معرفت نفس، در صورت صحت ، راه روشنی برای خداشناسی (یا به عبارت دیگر معاد شناسی) است و برای کسی که رهسپار این راه گردد و از مخاطر آن مصون مانده ، از پای در نیاید ، حق و حقیقت اعیان می شود . روی این اصل ، آیا متصور است که اسلام که دین توحید است و هدفی جز تعلیمخداشناسیندارد ، بهترین راه از راههای خداشناسی را القاء و به بیان و تعلیم راهی نسبتاً پایین تر از آن ، بپردازد و به منزلتی ساده تر و بسیط تر از آن هدایت کند ؟


درست است که معارف حقیقی در خور افهام عمومی نیست و اسرار هستی و رازهای نهان آفرینش ، برای غیر مردان خداکه به تمام معنی دامن کبریای حق گرفته، همه چیز را فراموش نموده اندکشف نمی شود ، ولی لازمه این خاصیت ، این نیست که از بیان و تعلیم این راه صرف نظر شود ، بلکه این است که برای رعایت حال افکار عامه و حفظ حقوق خاصه ، بدون اینکه پرده دری شود در لفافه ایماء و اشاره ، با لطیف ترین تلویح ، مانند سخن در میان سخن ، به هر نحو ممکن به افهام خاصه رسانیده شود .


این نظری است که عقل سلیم آن را تصدیق کرده و کتاب و سنت آن را تأیید می نماید . خداوند عزاسمه در کلام خود در مثلی که در خصوص سنت جاریه خود می زند ، باران تحقق و هستی را که به سر عالمیان می باراند و همچنین معارف حقیقی را که برای تعلیم و تربیت به افهام بندگان خود نازل می نماید ، به بارانی تشبیه می کند که از آسمان به زمین بباراند و در نتیجه مسیل ها و در ه ها ، هر کدام به حسب ظرفیت و کنجایش خود سیلی برداشته جاری سازد .در پیشاپیش و روی این سیل ، کف زیادی مشاهده می شود که با آب مخلوط شده است ، ولی بالاخره آنچه کف است ، هیچ و پوچ شده و از میان می رود و آنچه به درد مردم می خورد و از آن انتفاع می برند کع آب خالص بوده باشد ، در زمین مانده و ذخیره می شود .۳

این مثل دلالت دارد بر اینکه بیانات دینی

 |+| نوشته شده در  87/02/31ساعت 10:6 قبل از ظهر  توسط اشکمهر121  | 

مقدمه اي بر تصوف



بعنوان سر آغازي بر اين گفتار در شناخت تصوف، به مصداق گفته دکتر ناصرالدين صاحب زماني در کتاب ديباچه اي بر رهبري، اين نکته را ياد آور شويم ((هنوز مطالعه در آن فرجامي نيافته و زمان داوري نهايي درباره آن فرا نرسيده است.))

همراه ميشويم در آغازي بر تصوف با نظر به تعبير اديب شوريده دل ،اسدالله ايزد گشسب در مثنوي اسرار الحق :

خند خندان طعنه بر عالم زنيم شيشه مي روي گل ها بشکنيم

تا که باغ و بوستان گردند مست جمله در مستي به ما بدهند دست

کلام اول : چرا صوفيه؟

استاد جلال الدين همايي کتابي دارد تحت عنوان تصوف در اسلام و نگاهي دارد به عرفان شيخ سعيد ابوالخير. ايشان در اين کتاب اشاره دارد به اين مطلب که ما براي دستيابي به کمالات روحي آنان لازم است ابتدا تصوف را بشناسيم و از حقيقت آئين ومشرب صوفيان مطلع گرديم.

در رابطه با نظر فوق شايسته است استنادي هم نمود به حضرت آيت الله روح الله موسوي الخميني (ره) که ايشان در درس اخلاق خود از کتاب منازل السائرين عارف صاحب نام و پير روشن ضمير خواجه عبداله انصاري به عنوان يک کتاب مرجع بهره مي جست و در پرورش گوهر والاي انسان و رساندن طالبان کمال به کمالات لايق انساني استفاده ميکرد.

اين مهم گوياي واقعيتي است که نميتوان بي تفاوت از کوي صوفيان گذشت و به تعاليم تربيتي آنان بهايي نداد.

کلام دوم : صوفيان کيانند ؟ در فضاي فکري آنان چه ميگذرد؟

خيلي از بزرگان جهان اسلام و حتي عالمان صاحب نام حاضر در صحنه در تاليفاتي مستقل سعي در محکوم نمودن آن نحله را داشته و کوشيده اند از آن به عنوان يک ايده وارداتي و انتزاعي ياد کنند. از آن جمله ميتوان به استاد عميد زنجاني و استاد مکارم شيرازي اشاره کرد و کتابهاي آنان تحت عنوان عرفان وتصوف و جلوه حق مبين اين مدعاست.

اما در کنار اينان شخصيت هاي ديگري به خلق آثاري پرداخته اند که جاذبه هاي تصوف مورد بحث و ارزيابي قرار گرفته و ياد آور شده اند که بزرگان اين حوزه فکري از صاحبان فهم وسيع در عصر حضور رسول عظيم الشان اسلام و ديگر ائمه معصوم بوده اند. اينان از نظر روحي داراي آن چنان بسيطي بوده که مصومين ما بدانان اعتماد کرده و راه معرفت حقيقي در جامه تعاليم خاص به انان مي آموختند چيزي که عوام مسلمين قدرت درک وهضم آن را نداشتند.

علامه محمدتقي جعفري رحمه الله عليه در کتاب تفسير نقد وتحليل مثنوي جلال الدين محمدبلخي در جلد دوازدهم ذيل ابياتي چون (( عارفان از جام حق نوشيده اند )) و (( هر که را اسرار حق آموختند )) ضمن اينکه از نقش بند راستي امير المومنين نقل ميکنند از قول آن امام اين مطلب را دارند که ايشان با اشاره به سينه مبارک خويش در کلامي دلنشين مي فرمايد در اينجا علم زيادي وجود دارد و ميگردم تا کساني را پيدا کنم که بتوانند قدرت حمل آن را داشته باشند تا آنرا ابراز کنم.

و از حضرت زين العابدين نقل ميکنند که فرموده است : من گوهرهايي از دانشم را پنهان ميکنم تا شخص نادان آن گوهر حق را نبيند و موجبات گرفتاري ما را فراهم نياورند.

ايشان در تداوم اين گفتمان به نقل از امام جعفر صادق و او از پدران خود و ايشان از رسول الله روايت ميکنند که حضرت عيسي بن مريم در ميان بني اسرائيل برخاست و به آنان توصيه کرد که حکمت را به نادانان بازگو نکنيد چون اقدام به اين کار ستمي بر آنان است.

از اين مضامين چنان بر مي آيد که ائمه اطهار عليه السلام اجمعين بعضي از اسرار را فقط به خواص ياران خويش منتقل ميکردند.

دارندگان اين نوع بينش وقتي به تصوف ميرسند ميگويند که تصوف زندگي با حق است و مرگ را به آن راهي نيست.

در فضاي فکري صوفيان چه ميگذرد؟

صوفيان معتقدند تمام آدميان گمگشتگان وادي حيرتند و در واقع ماده خامي هستند که بايد مورد فر آوري قرار بگيرند و راه ظهور به وادي بهره وري آنگاه حاصل مي آيد که به پيري تمکين دهند و از مراد خود آموزه هاي لازم جهت رسيدن به ايده آل هاي حيات دريافت دارند.

نتيجه :

اگر قبول کنيم که در اثر آموزه هاي ائمه معصومين خواصي از اصحاب به عنوان دليلان راه حامل اسرار رساننده مورد گزينش قرار گرفته اند وسرچشمه جوشش افکار صوفيانه وجود معصومين بوده ميتوان اين قول را پذيرفت که محارم اسراري چون کميل بن زياد نخعي از صوفيان رده اول بوده اند و حسن بصري و معروف کرخي هم به عنوان مردان بصير و آگاه راز هم قابل تعرفه.

هر چند درباره دونفر يادشده ( حسن بصري و معروف کرخي )آثاري به رشته تحرير کشيده شده و حسن بصري بعنوان يک صوفي جنجالي و معروف کرخي بعنوان يک شخصيت افسانه اي دانسته شده اند و لي براي علاقمندان به تحقيق کتب نفخات الانس جامي و طبقات صوفيه خواجه عبدالله انصاري بعنوان مرجع براي مطالعه احوال اينان معرفي ميشود که کمتر در رد صحت نويسندگان اين دو کتاب قول ونظري هست هرچند در کتاب تذکره الاوليا نيز بدان اشاره شده ودر عصر حاضر نيز آقايان حاج ميرزا محمد عبدالباقر سلطاني گنابادي در کتاب رهبران طريقت وعرفان و دکتر محمد جواد نوربخش در کتاب مردان صوفي نيز اشاره کاملي به اين افراد دارند.

توصيه در مطالعه احوالات صوفيه وصوفيان را با سعه صدر به مخاطبين توصيه ميکنيم چون در بين آنان نوادري هستند که به سادگي نميتوان از کنار ايشان گذشت.

در نامه اي حضرت آيت الله موسوي خميني (ره) به يکي از عزيزان مورد علاقه اش در سفارشي پدرانه فرموده اند:

سعي کن اگر اهلش نيستي و نشدي انکار مقامات عارفين وصالحين را نکني ومعاندت با آنان را از وظايف ديني نشمري. بسياري از آنچه آنان گفته اند در قرآن کريم بطور رمز و سربسته و در ادعيه ومناجات اهل عصمت بازتر آمده است و چون ما جاهلان از آن محروميم با آن به معارضه برخاسته ايم.

( ره عشق – انتشارات موسسه تنظيم و نشر آثار امام خميني- چاپ اول – زمستان 68)

در تکميل اين گفتار و بعنوان پايان اين نوشتار لازم است متذکر اين نکته نيز باشيم ساحت عرفان وتصوف نيز از مدعيان و انحرفات مصون نمانده و بوده و هستند کساني که به قصد ارضاء تمنيات نفساني ، اين عرصه مقدس را جولانگاه هوس خويش قرار داده و از قداست و مقبوليت آن هزينه ميکنند.

منبع: سایت مرید نور


 |+| نوشته شده در  87/02/30ساعت 10:10 قبل از ظهر  توسط اشکمهر121  | 
مشاور احمدی نژاد گفت :

 

کی گفتیم پول نفت را سر سفره ها

 

 می‌آوریم؟

 

 

عکسی از تبلیغات رئیس جمهور برای انتخابات ریاست جمهوری :

                           

خبرگزاری ایسنا: مجتبی ثمره هاشمی مشاور ارشد احمدی نژاد که عصر روز شنبه در دومین همایش روابط عمومی‌های دستگاه‌های اجرایی با عنوان «خدمات دولت مردمی، چالش‌های اطلاع‌رسانی» سخنرانی کرد، در ابتدا سلام گرم احمدی‌نژاد را خطاب به حضار ابلاغ کرد و افزود: «رییس‌جمهور مایل بودند در این مراسم حضور پیدا کنند ولی گرفتاری‌ها اجازه نداد».

وی با بیان این ‌که روابط عمومی‌ها باید اطلاع‌رسانی واقعی کنند و در حفظ امانت بکوشند، گفت:« ظرفیت روابط عمومی‌ها و وظایفشان یک ودیعه است که باید حفظ شود».

مشاور ارشد رییس‌جمهور، اظهار کرد: «وقتی اطلاعات ناقصی داریم یا اشراف کامل به موضوع نداریم، چه لزوم و اجباری وجود دارد که مصاحبه کنیم، می‌توانیم بگوییم «اطلاعات کامل ندارم» و در واقع باید از مصاحبه و اطلاع‌رسانی‌ای که مبتنی بر اطلاعات کامل نیست پرهیز کنیم و بگوییم وقتی اطلاعاتمان کامل شد، مصاحبه می‌کنیم».

مشاور رییس‌جمهور گفت: «ممکن است یک رسانه موضوعی را ناقص مطرح کند و دیگر رسانه‌ها نیز به دنبال آن، آن را منتشر کنند که این امر بستر شایعه‌سازی را فراهم می‌کند، روابط عمومی‌ها باید در این موقع وارد کار شوند و با اطلاع‌رسانی شفاف مانع ایجاد شایعه شوند».

وی افزود : «برخی اطلاع‌رسانی‌ها نیز خلط مبحث است؛ مثلا می‌گویند پول نفت را بر سر سفره مردم می‌آوریم. اول این‌که کجا چنین قولی داده شد و بعد این‌ که دولت درآمدی را که از نفت به دست می‌آید بر اساس قانون مصرف می‌کند، یکی از منابع دولت نفت است و مشخص است کجاها مصرف می‌شود و یک چیز نامعین نیست و بخش مهمی از درآمدهای نفتی صرف کارهای عمرانی و یا واردات مواد ضروری، یا دیگر هزینه‌ها می‌شود».

ثمره هاشمی هم‌چنین گفت:« بعضا به خاطر خلا اطلاعاتی مساله‌ای مطرح می‌شود، در صورتی که اطلاع‌رسانی باید شفاف باشد، گاهی اطلاع‌رسانی شفافیت لازم را ندارد و این امر باعث رواج شایعه می‌شود و برخی هم از این فضا برای ایجاد شائبه در ذهن مردم استفاده می‌کنند».

به نقل از وبلاگ sufi news

 

 |+| نوشته شده در  87/02/30ساعت 9:58 قبل از ظهر  توسط اشکمهر121  | 
               درگيری گسترده کارگران هفت تپه و نيروهای نظامی

 

                                      

 

فعالان حقوق بشر در ايران


در تداوم تلاشهاي کارگران نيشکر هفت تپه شوش براي احقاق حقوق صنفي خود بيش از 2000 نفر از کارگران اين شرکت از ساعت 9 صبح امروز ، به همراه خانواده هاي خود در خيابان چهاردستگاه اهواز اقدام به راهپيمايي مسالمت آميزي نمودند که با ممانعت ومحاصره نيروهاي امنيتي و انتظامي مواجه گرديدند .

نيروهاي انتظامي با شليک گاز اشک آور به سوي خانواده هاي کارگران که از زنان و کودکان تشکيل گرديده بود اقدام به متفرق نمودن جمعيت و سپس با گاز فلفل و باتوم به جمعيت يورش بردند ، کارگران ابتدا با شعار "برادر نظامي حمايت حمايت" خوستار توقف يورش مامورين گرديدند که با بي نتيجه ماندن اين تلاشها ناچاراً با مقاومت کارگران براي حفاظت از زنان و کودکان خود درگيري گسترده اي بين کارگران ونيروهاي امنيتي ايجاد گرديد.

اين درگيري هم اکنون در خيابان چهاردستگاه و حوالي آن در جريان است ، جمعيت به سوي فرمانداري اهواز در حال حرکت ميباشد .

 

 |+| نوشته شده در  87/02/30ساعت 9:54 قبل از ظهر  توسط اشکمهر121  | 
آقای احمدی نژاد حرف کدام روحانیون را باور کرده است؟- مجذوبان نور

محمدعلی ابطحی

 در آخرین پرده­­ی بازی با مقدسات دینی مردم، هفته گذشته سخنرانی آقای احمدی­نژاددر مشهد منتشر شد که در آن گفته بود: "امام زمان دارد جهان را مدیریت می­کند و ما داریم می­بینیم. قضیه دانشگاه کلمبیا مگر چیزی جز مدیریت امام زمان بود." این سخنان عکس­العمل جدی در میان دانش­­آموختگان عالی­رتبه حوزه­ای در پی داشت. آیت اله مهدوی کنی نقد کرده بودند. سخنگوی جامعه روحانیت مبارز از این سخن گفته بودکه امام زمان تورم 20 درصدی را نمی­پذیرد. آقای کروبی گفته بود که این حرف­هاآبروی ما را برد. در این میان آقای عسگری نماینده مردم مشهد حرف پرمعنایی زده بود که اگر آقای طبسی در این جلسه بودند در برابر این سخنان رئیس جمهور موضع می­گرفت. آقای احمدی­نژاد در آن سخنرانی به روحانیون حاضر در جلسه که ظاهراً همه ذوب در ایشان بودند و تمام نکات سخنان پراهمیت ایشان را مثل شاگردانی که در کلاس شرکت کرده­اند می­نوشتند، گفته بود ما سخنان شما روحانیون را باور کردیم و بر اساس آن عمل کردیم. این حرف در تبارشناسی روحانیون انقلابی خیلی پرتاریخ است. واقعیت این است که بخشی از روحانیون سنتی در طول تاریخ 40 ساله گذشته از قبل از انقلاب تا کنون همین دیدگاه­ها را داشته­اند. اما در فرهنگ روحانیون انقلابی که به رهبری امام انقلاب اسلامی را آفریدند همواره با این بخش روحانی مخالف بودند و آن­ها را متحجر می­نامیدند. انجمن حجتیه که اگر چه بدنه آن روحانی نبودند، نمادی از این تفکر روحانیت غیر انقلابی بودند که به صورت سمبلیک جریان اصلی مقابله با اندیشه­ی امام بود. جوانان امروز شاید ندانند که روحانیون انقلابی در بسیاری از موارد در قبل از انقلاب بیشتر از حکومت شاهنشاهی و ساواک از این نوع روحانیون ناسزا می­شنیدند.در اوائل انقلاب که روحانیون انقلابی و مترقی به رهبری امام خمینی زمام امور کشور را در دست گرفتند، روحانیون وابسته به جریان ارتجاعی در انزوای کامل قرار گرفتند و نگران رفتار گذشته خودشان در برابر روحانیون انقلابی بودند که قدرت را در دست گرفته بودند. گرچه در این موارد رفتارهای افراطی هم صورت می­گرفت، اما انزوای آنان یک حرکت طبیعی بود. به این نمونه توجه کنید: آیت اله مهدی حائری فرزند بنیانگذار حوزه علمیه قم بود ­که چون قبل از انقلاب در آمریکا زندگی می­کرد، در ابتدای انقلاب نماینده امام در آمریکا شد. ایشان که با امام نسبت سببی داشت و می­توانست به راحتی خدمت ایشان برسد قبل از انتخابات خبرگان اول که برای نوشتن قانون اساسی در شرف تشکیل بود به ایران آمده بود. ایشان در کتاب خاطرات خود می گوید: " در تهران که منزلم بودم، عده­ای از علمای درجه اول تهران آمدند منزل ما و گفتند که آقا شما چون روابط و دوستی خیلی دیرینه­ای با آقای خمینی دارید و از شما حرف­شنوی دارند، ما خواهش می­کنیم از طرف ما بروید با آقای خمینی ملاقات کنید و این پیام را بدهید، گفتم چیه پیامتان؟ گفتند به این که ایشان اصرار دارند که ما در مساجد، در سایر محافل عمومی، مردم را تلقین و تحریض بکنیم به شرکت در انتخابات مجلس خبرگان. گفتم که خوب، مطلبتان چیه؟ گفتند به این که چون که ما شنیدیم و مسلم این است که از جمله کاندیداهای انتخاب خبرگان، بهشتی و مفتح هستند. و این دو نفر چون سلیقه­شان یا اعتقادشان خیلی نزدیک به اهل تسنن و سنی­هاست، اگر این­ها بروند توی مجلس خبرگان حتماً آن ماده قانون یا متمم قانون اساسی که می­گوید مذهب رسمی ایران اسلام و طریقه حقه جعفری است را از بین می­برند، چون مسلک­شان تسنن است. ما هم به هبچ وجه حاضر نیستیم که در یک همچین انتخاباتی که این­ها شرکت می­کنند، شرکت بکنیم. اگر ایشان قول می­دهند که این­ها را از مدار انتخابات بیرون کنند و به جای این­ها( یک لیستی داده بودند)این­ها را انتخاب کنند که منظور نظر ماست،ما حاضریم که هر گونه فعالیتی که از دست ما بیاید انجام بدهیم." این نشان می­دهد که چه تفاوتی بین روحانیون انقلابی طرفدار امام و جریان رسمی حوزوی وجود داشت که حتی بهشتی و مفتح را نمی­پذیرفتند و البته طالقانی و خامنه­ای را نیز. امام خمینی نامه ای دارد که در آن رسماً و علناً تاکید می­کند که در فیضیه - که سمبل حوزه علمیه آن روز بود - از کوزه­ای که مصطفی - فرزندشان - آب بنوشد دیگران آن را نجس می­دانند و آب نمی­خورند چون وی فرزند خمینی است عمق غربت امام را نشان می­دهد. امام یک جریان اقلیت روحانی قبل از انقلاب بود که به کمک چند شخصیت انقلابی، افکارش را علیرغم مخالفت جریان سنتی روحانی مطرح کرد.

 |+| نوشته شده در  87/02/29ساعت 10:10 قبل از ظهر  توسط اشکمهر121  | 
دستگیری دو تن ار دراویش گنابادی در قم- اختصاصی مجذوبان نور

به گزارش خبرنگار سایت مجذوبان نور، روز شنبه مورخ 28 اردیبهشت ماه 87 مقارن ساعت 13 ، آقایان منصور مرعشی و محمد علی جان نثار دو تن از دراویش سلسله نعمت اللهی گنابادی در شهرستان قم بازداشت شدند . گفته می شود این دونفرازمحکومین پرونده تخریب حسینیه شریعت قم در بهمن ماه 84 می باشند که از سوی محاکم قضایی قم به اتهام اخلال درنظم عمومی و تمرد ازدستور پلیس به پرداخت دوازده میلیون ریال جزای نقدی محکوم شده اند . اخبار تکمیلی از وضعیت نگهداری این دو تن ، متعاقباً به اطلاع خواهد رسید .

 |+| نوشته شده در  87/02/29ساعت 10:4 قبل از ظهر  توسط اشکمهر121  | 
آیت‌الله‌ مکارم شیرازی: در برابر بدعت‌ها و انحرافات سکوت نمی‌کنم
آیت‌الله‌ مکارم شیرازی با اشاره به انتقادهای خود از صوفیه، وهابیت و کسانی که وحیانی بودن قرآن را زیر سئوال برده‌اند، گفتند: برخی به من نامه نوشته‌اند که با این کارها، دشمن برایم درست می‌شود و اهانت می‌کنند، اما پاسخ این است که وظیفه همه ما سکوت نکردن در برابر بدعت‌هاست.
به گزارش مرکز خبر حوزه، ایشان در درس خارج فقه خود با بیان اینکه سکوت در برابر انحرافات جایز نیست، تصریح کردند: ما باید منطقی و مودبانه در برابر بدعت‌ها ایستادگی کنیم حتی اگر به قیمت اهانت و پخش شایعات تمام شود. معظم‌له با بیان اینکه، در دو جای قرآن از پخش شایعات نکوهش شده است، گفتند: سرچشمه این شایعات، یا حرکت نظام‌مند دشمنان است و یا از بی‌اطلاعی مردم ناشی می‌شود. آیت‌الله‌ مکارم شیرازی با انتقاد از پخش شایعاتی که موجب تشویش افکار عمومی می‌شود، تصریح کردند: پخش شایعات اختصاص به اشاعه و انتشار مفاسد ندارد، بلکه تهمت‌ها و موارد تنش زا را نیز شامل می‌شود.
 |+| نوشته شده در  87/02/29ساعت 10:2 قبل از ظهر  توسط اشکمهر121  | 
مهاجرانی: با این نگاه، قرآن هم مجوز چاپ نمی‌گیرد

برگزاری نمایشگاه کتاب در تهران، بار دیگر بحث‌های مربوط به مشکلات نشر کتاب در ایران، از جمله سانسور و سیاست‌های دولت در این باره را به بحث روز تبدیل کرد. بسیاری از نویسندگان و ناشران از این‌که کتاب‌هایشان اجازه نشر پیدا نمی‌کند یا تنها در صورت حذف قسمت‌هایی از آن که به نظر وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی مغایر با مصالح اسلام و جمهوری اسلامی است منتشر می‌شود، شکایت دارند. اما محمدحسین صفار هرندی، وزیر ارشاد دولت محمود احمدی‌نژاد، هنگام بازدید از نمایشگاه کتاب در پاسخ به انتقاداتی که به این وزارتخانه در مورد سانسور یا موارد سخت‌گیرانه در زمینه نشر می‌شد، گفته بود که نسبت به گذشته جلو رفته‌ایم و پیشرفت هم کرده‌ایم.

در این باره با دکتر عطاءالله مهاجرانی، وزیر ارشاد در سال‌های اولیه دولت محمد خاتمی گفتگو کردم که این روزها در لندن به نوشتن، تحقیق و ترجمه اشتغال دارد. از او پرسیدم که این سخنان وزیر ارشاد و جلو رفتنی را که او ذکر کرده، چه طور تعبیر می‌کند؟

به نظرم جلو رفتن را باید شاخص برای آن تعریف کرد. در شاخص‌هایی که من تعریف می‌کنم، به نظر من، یکی از ملاک‌ها، اهالی فرهنگ هستند. از ناشران باید پرسید که آیا بازار نشر نسبت به گذشته پیشرفت داشته است؟ اگر پیشرفت داشته، پس نامه‌ها و بیانیه‌های اعتراضی ناشران چرا؟ اگر ما در سینما پیشرفت داشته‌ایم، پس چرا کارگردان‌های سینما اعتراض می‌کنند؟ اگر در تئاتر پیشرفت داشتیم، چرا همین مسائل در همان جا هم هست؟

نمی‌شود گفت که ما پیشرفت داشته‌ایم؛ بعد مجموعه کسانی که در حوزه‌های کتاب، مطبوعات، سینما، تئاتر و موسیقی وجود دارند، وقتی که شما نظرات شاخص‌های افراد را در همه حوزه‌هایی که ذکر کردم، بررسی می‌کنید، تقریباً از وضع موجود خرسند نیستند. از این جهت به نظر می‌رسد که پیشرفتی که ادعا می‌شود، بیشتر تعارف است.

آیا شما شخصاً خودتان با نشر کتاب‌هایی که مبانی اعتقادی را زیر سؤال می‌‌برند، موافق هستید و آیا فکر می‌کنید که در نهایت خواننده باید خودش تصمیم‌گیرنده باشد یا برای او تصمیم بگیرند؟

به نظرم اگر کتاب‌هایی که منتشر می‌شوند، به گونه‌ای باشند که در نقد مبانی، یک نقد فلسفی، یک نقد فکری و یک نقد علمی را مطرح بکنند، فرض می‌کنیم کتاب درجه اولی نوشته شده بر اساس مبانی فلسفی یا کلامی، حقوقی و علمی خودشان نسبت به نبوت، نسبت به رسالت و نسبت به حتی اعتقادات توحیدی، مسأله دارند و این مسأله را مطرح بکنند. این‌ها را نمی‌شود در واقع نقد کرد و نفی کرد.

اما یک وقتی به هر حال یک کتاب به گونه‌ای است که زبان آن، زبان هتک و اهانت است. حالا من یک نمونه‌ای را بگویم که تعجب هم من کردم که در ایران از یک طرف نسبت به کتاب‌ها با یک وسواس‌ها و ویژگی‌های عجیب و غریبی برخورد می‌کنند و از طرفی مثلاً کتاب دجال نیچه را اجازه انتشار داده‌اند.

کتاب دجال نیچه، با این‌که یک کتاب نقد فلسفی است، ولی خب هتک آشکار و بسیار بسیار پررنگ و غلیظ عهد جدید و مسیح هم در این کتاب هست. در واقع این بخش از حرف نیچه را نمی‌شود به عنوان نقد فلسفی در نظر گرفت. یعنی وقتی که نیچه فرضاً در همین کتاب می‌گوید که عهد جدید یا انجیل، نجس است و بایستی با ملاحظه به آن دست زد، این نقد نیست؛ در واقع هتک است.

منبع:مجذوبان نور


ادامه مطلب
 |+| نوشته شده در  87/02/29ساعت 9:57 قبل از ظهر  توسط اشکمهر121  | 
  اختصاصی وبلاگ به نام عشق

خون به خون شستن محال آمد محال(بخش پنجم)

تیغ حلمت جان ما را چاک کرد

نظریه حداقلی و استثنایی بودن خشونت در دین و تاریخ دین،به شواهد تاریخی تمسک جست تا از بوته آزمون تاریخی سر بلند نماید و نشان داد که مومنان در جایی که حکمی از طرف خدا وجود نداشت به خود حق میدادند تا در حکم رسول خدا چون و چرا کنند و آن را نپذیرند.پیامبر گرامی اسلام نیز بر این رویه مهر تایید مینهاد.

فخر رازی در تفسیر خود در ذیل آیه و شاورهم فی الامر حدیثی از رسول خدا نقل میکند که فرمود:انتم اعرف بامور دنیاکم و انا اعرف بامور دینکم یعنی شما در امور دنیای خود اگاه ترید و من امر در امور دین شما اگاه ترم.

باید به دقت به کلام پیغمبر نگریست و در آن تامل کرد.مردم آگاه به امور دنیا حق دارند دنیای خود را به گونه ای که خود میپسندند آباد کنند.هیچ کس آگاه تر از خود مردم در تعیین سعادت دنیویشان نیست.لذا حق اعتراض انتقاد و استیضاح زمتمدار مسلمین را دین به رسمیت شناخته است.امام خمینی به عنوان تئورسین نظریه ولایت فقیه نیز این حق را بر اساس سنت پیامبر و ائمه به رسمیت میشناخت و میگفت:

هر فردی از افراد جامعه حق دارد مستقیما و در برابر سایرین،زمامدار مسلمین را استیضاح کند و او باید جواب قانع کننده ای دهد در غیر این صورت اگر بر خلاف وظایف اسلامی خود عمل کرده باشد،خود به خود از مقام زمامداری معزول است.

به رسمیت شناختن این حق کار مشکلی نیست اما به رسمیت شناختن آن دلیل ندارد ولی علت دارد.

در اینجا در دو بخش به رابطه مردم با حضرت علی (ع) و امام حسن میپردازیم.

بخش اول حضرت علی(ع)

در جنگ احزاب حضرت علی (ع) با عمر بن عبدود که دلیری نامدار بود به نبرد پرداخت و وی را به خاک انداخت اما برای دقایقی او را رها کرد و سپس از پای در آورد.وقتی نزد رسول خدا بازگشت پیغمبر (ص) پرسید:

چرا هنگامی که با او روبرو شدی او را نکشتی ؟ اما پاسخ داد:مادرم را دشنام داد و بر چهره ام آب دهان انداخت ترسیدم اگر او را بکشم به خاطر خشم خودم باشد او را واگذاشتم تا خشمم فرو نشیند سپس او را کشتم.

این حادثه چنان در جان سوخته مولوی تاثیر گذاربود که به بهانه آن مشتاقانه گفت:

ای علی که جمله عقل و دیده ای         شمه ای واگو از آنچه دیده ای

تیغ حلمت جان ما را چاک کرد           آب علمت خاک ما را پاک کرد

بازگو دانم که این اسرار هوست         زانکه بی شمشیر کشتن کار اوست

چشم تو ادراک غیب آموخته              چشمهای حاضران بر دوخته

سپس از زبان اما المتقین در باره خشم و رحمت سخن میگوید:

خشم بر شاهان شه و ما را غلام            خشم را هم بسته ام زیر لگام

تیغ حلمم گردن خشمم زده است             خشم حق بر من چو رحمت آمده است

چون که حرم خشم کی بندد مرا               نیست اینجا جز صفات حق در آ

اند آ کازاد کردت فضل حق                     زانکه رحمت داشت بر خشمش سبق

اما مگر همین یک حادثه در زندگی امام اتفاق افتاده؟سراسر زندگی امیر المومنین آکنده از رحمت و رآفت بود. این سخن که:رحمت من بر غضب هم سابق است در واقع نماد گفتار و رفتار امام در سراسر حکومتش بود.و از همین روست که شوریدگان آن حضرت قرنهاست که فریاد میزنند.

در دل که لعلها دلال توست               باغها از خنده مالامال توست

به سیره علی(ع) بنگریم و آنرا الگوی خود قرار دهیم.

1.در جنگ صفین حضرت علی(ع) طی نامه ای به فرماندهان سپاه مینویسد:بدانید حق شما بر من آن است که جز اسرار جنگی رازی را از شما پنهان ندارم و جز در حکم شرعی کاری بی مشورت شما نگذارم و پرداخت حقوقی را که شایسته شماست به عهده تاخیر نیفکنم و چیزی از آن نکاهم و این که شما در حق نزد من یکسان باشید

در این نامه حضرت چهار رکن از ارکان حکومت خود را اعلام میکند:

اول.شفافیت حداکثری و پنهانیت حد اقلی پنهان کاری فقط در اسرار نظامی.

دوم.اداره جامعه بر اساس مشورت با جامعه فقط احکام خدا از مشورت خارج هستند.

سوم. ایفای کامل حقوق مردم و ضایع و تعطیل نکردن هیچ یک از آنها.

چهارم .حکومت مبتنی بر حقوق برابر مردم

 


ادامه مطلب
 |+| نوشته شده در  87/02/26ساعت 4:47 بعد از ظهر  توسط اشکمهر121  | 
**اطلاعیه سایت مجذوبان نور، پیرامون حسینیه دراویش نعمت اللهی گنابادی کرج**

هو

121

بیست و سوم اردیبهشت ماه، ضرب الاجل معینه آراء کمیسیون ماده صد شهرداری کرج، برای اقدام علیه حسینیه دراویش سلسله نعمت اللهی گنابادی در این شهرستان، فرا رسید.

همانگونه که درگزارشات و اخبار منتشره در سایت مجذوبان نور بدان اشاره شد، صدور این رأی غیرقانونی و غیر شرعی، ازسوی عده ای جاهل و ناآگاه که از درک مصالح نظام غافل و عمداً یا سهواً باعث ایجاد تفرقه و شکاف میان صفوف مسلمین و لطمه به حیثیت و شرف ایرانیان می شوند، باعث ایجاد نگرانی در بین مؤمنین شده بود. خوشبختانه با عنایات و توجّهات الهی، نادانان به جهل و اشتباه خود پی برده و با تشخیص و هدایت صحیح عقلاء و دینداران حقیقی و آنها که قلبشان برای شرف، آزادی و سرفرازی ایران و ایرانی در هر لباس و مقامی می تپد، اجرای حکم متوقف شد.

امیدواریم این رویه برای همیشه مستدام بوده و از درگاه خدای کریم ، برای آنان که کمر همّت به اعانت مظلومین بسته اند، آرزوی سربلندی و استدامه ایّام عزّت می نماییم.

 |+| نوشته شده در  87/02/25ساعت 10:31 قبل از ظهر  توسط اشکمهر121  | 

اخباری که در ذم تصوف از معصومین علیهم السلام

روایت شده چگونه است؟

 

رساله رفع شبهات، تالیف حضرت حاج سلطانحسین تابنده گنابادی رضاعلیشاه. تهران: انتشارات حقیقت، ۱۳۷۷ / شوال ۱۱

http://soltanalishahi.blogspot.com/2006/04/blog-post_06.html

اخبار در ذم تصوف زیاد ذکر شده، از قبیل حدیثی که منسوب است به حضرت رضا (ع) که فرمودند: «من ذکر عنده الصوفیه و لم ینکرهم بلسنه و قلبه فلیس منا و من انکرهم فکانما جاهد الکفار بین یدی رسول الله - صلی الله علیه و آله». (۱) و حدیث منسوب به حضرت صادق (ع) که در حقیقه الشیعه ذکر شده که خدمت حضرت عرض شد: «قد ظهر فی هذا الزمان قوم یقال لهم الصوفیه فما تقول فیهم ؟ فاجاب - علیه السلام - انهم اعدائنا فمن مال الیهم منهم و یحشر معهم تا آخر». (۲)
و حدیث منسوب به ابی ذر از پیغمبر اکرم
(ص) که فرموده: «یا اباذر یکون فی آخرالزمان قوم یلبسون الصوف فی صیفهم و شتائهم یرون الفضل بذلک علی غیرهم اولئک یلعنهم ملئکه السموات و الارض». (۳) و امثال اینها که در بعض کتب مذکور است.
ولی در اینجا خوب است کسی که حقیقتاً در صدد فهم مطلب و جستجوی حقیقت است کنجکاوی بیشتری کند و غور در اطراف این مطالب بنماید که در شبهه یا خطا واقع نشود، چون برای فهم اخبار و پی بردن به صحت و سقم آنها لازم است:

اولاً) محیط و زمان و منظور و مقصود را باید در نظر گرفت؛

ثانیاً) جستجو کرد که اگر اخباری معارض آنها باشد، اگر بتوان بین آنها جمع نموده بدان رفتار کرد وگرنه به ادله تعادل و تراجیح که در اصول مفصلا مذکور است رجوع شود و هر کدام مورد ترجیح قرار گیرد بدان عمل شود؛

ثالثاً) در این قبیل موارد که مربوط به کفر و ایمان است، احتیاط را باید رعایت کرد و بزودی حکم به کفر یا فسق یک دسته ننمود، چنانکه حدود نیز به شبهه مرتفع می‌شود. و در این قبیل اخبار برخلاف اخبار ادله سنن که در آن تسامح می‌شود باید دقت کامل کرد و تا یقین بدان پیدا نشود یا عملی که دلیل قاطع بر ذم صاحب آن باشد دیده نشود، نباید حکم به کفر یا فسق نمود.

رابعاً) باید تحقیق کرد و صفاتی را که در اخبار مورد ذم قرار گرفته ملاک قرار داد که در هر جا وجود داشت صاحب آنرا ذم نمود.

بنابراین به اخباری هم که بر خلاف اخبار مذکوره بالا در مدح تصوف رسیده و بزرگانی از علما مانند ابن ابی جمهور احساوی و غیره آنرا نقل نموده اند باید مراجعه نمود و روش احتیاط یا قانون تعادل و تراجیح را بکار بست؛ مانند حدیث منسوب به حضرت رسول (ص) که فرمودند: «من سره ان یجلس مع الله فلیجلس مع اهل التصوف» (۴) و حدیث: «لا تطعنوا اهل التصوف و الخرق فان اخلاقهم اخلاق الانبیاء و لباسهم لباس الانبیاء» (۵) و حدیث منسوب به حضرت امیرالمومنین (ع): «التصوف اربعه احرف، تاء و صاد و واو و فاء. التاء: ترک و توبه و تقی؛ الصاد: صبر و صدق و صفا؛ والواو: ورد و ود و وفا؛ و الفاء: فرد و فقر و فناء» (۶) و غیر اینها از اخبار که در کتب مجلی و غوالی اللئالی تألیف عالم جلیل محمد بن علی بن ابراهیم بن ابی جمهور احساوی (۷) از علمای بزرگ شیعه در قرن نهم هجری مفصلا مذکور است و جای تعجب است که یکی از مغرضین نوشته که احادیث مدح صوفیه در سند بعض آنها ضعف است، ولی اخبار ذم را قطعی می‌داند؛ در صورتی که بر فرض صحت مربوط به کسانی از اهل سنت است که خود را صوفی نامیده اند ولی ایشان تعمیم به صوفیه شیعه داده و خیالات خود را قطعی گرفته اند و این مانند این است که اخباری که از ائمه اطهار - علیهم السلام - در ذم علمای سنی ذکر شده ما به شیعه هم تعمیم دهیم؛ در صورتی که خلاف است و علمای حقیقی شیعه مورد مدح ائمه - علیهم السلام - بوده اند و آنچه ذمی از ائمه هدی - علیهم السلام - درباره علما و صوفیه رسیده مربوط به اهل سنت است.

و شهید اول در کتاب وقف دروس می‌فرماید: «الصوفیون المشتغلون بالعباده و المعرضون عن الدنیا» (۸) و در کتاب کشف الغطاء تألیف مرحوم شیخ جعفر کبیر کاشف الغطاء در کتاب وقف می‌نویسد: «و لو وقف علی الصوفیه و کان عارفا ورعا نزل علی المعرضین عن الدنیا المشغولین بالعباده». (۹)

عبارت این دو فقیه جلیل دلالت بر تأیید و تصحیح اصل تصوف دارد؛ زیرا اگر تصوف را جزء مذاهب فاسده و باطله می‌دانستند قائل به بطلان وقف بر آنها از غیر صاحبان آن مذهب می‌شدند. نهایت آنکه این قید را نموده اند تا دیگران که در حقیقت مشتبه بدانها هستند خارج شوند و حتی در کشف الغطاء بعدا می‌فرمایند: «و ربما یدخل بتعمیم العلماء فی هذا الایام اهل الطریقه الباطله » (۱۰)، که از عبارت به مفهوم وصف معلوم می‌شود که شیخ قائل به وجود طریقت حقه هم در اهل تصوف بوده است.

از مولانا مجلسی دوم نیز مکتوبی در جواب سؤال یکی از افاضل که درباره حکماء و فقهاء و اخباریين و صوفيه سؤال نموده نقل شده که در آن به صحت و حقانیت تصوف در شیعه تصریح شده و آن مکتوب در کتاب ریاض السیاحه تألیف مرحوم حاج میرزا زین العابدین شیروانی در حالات مرحوم مجلسی - اعلی الله مقامه - و در کتاب وقایع الایام فی تتمه محرم الحرام تألیف حاج ملا علی واعظ تبریزی ذکر شده است. اخبار دیگر نیز از ائمه معصومین - علیهم السلام - و عبارات دیگر از علماء از این قبیل زیاد است.

در این صورت که دو قسم اخبار معارض یکدیگر می‌بینیم بر فرض که عمل به احتیاط نکنیم باید جمع کنیم، به این طریق که اخبار مدح را درباره آن دسته از صوفيه که دارای مذهب اثنی عشری هستند و مقید به احکام شرع مطهر می‌باشند و از همه جهت به پیروی از ائمه اثنی عشر - علیهم السلام - افتخار می‌کنند بگوییم. و اخبار ذم را بر کسانی که دعوی تصوف نموده ولی در مذهب از ائمه - علیهم السلام - پیروی نمی کنند و دیگران را هم در ردیف آنان و دارای مقامات معنوی می‌دانند یا کسانی که مقید به آداب شرع مطهر نیستند حمل کنیم. و اگر این دو دسته اخبار از حیث صحت و ضعف در ردیف یکدیگر نیستند باید به قانون تعادل و تراجیح رجوع نموده و هر کدام صحیح تر به نظر رسید آنرا به کار بندیم؛ بلکه چون مربوط به امور اعتقادی است باید رعایت احتیاط نمود و تا یقین حاصل نگردد نباید حکم به کفر و به فسق کرد بلکه باید عمل به ظاهر نمود. و اگر عقیده یا عملی مخالف شرع مطهر و مذهب حقه جعفری مشاهده نمودیم صاحبش را به واسطه آن عقیده یا عمل ذم کنیم، نه به صرف داشتن نامی که به نظر ما خوش آیند نباشد. و به اضافه بر فرض صحت آن اخبار، واضح است مراد کسانی هستند که نام تصوف بر خود نهاده و دشمنی اهل بیت را هم دارند که تصریح به آنهم شده و یا اگر ادعای دوستی هم می‌کنند از نظر انتساب ظاهری اهل بیت به مقام رسالت است و آنها را برتر از صحابه یا سایر تابعین نمی دانند بلکه در ردیف آنها قرار داده و دیگران را هم در همان مرتبه آنها دوست دارند.
و در احکام نیز به فقه اهل بیت عمل نمی کنند و فقه دیگران را گرفته اند البته هر که ولایت اهل بیت و ائمه اثنی عشر - علیهم السلام - را دار نباشد، یا دیگران را در مقام معنویت و ولایت با آنها شریک بداند، اهل نجات نیست: گو زاهد زمانه و گو شیخ راه باش!

ولی کسانی که به حب و ولایت اهل بیت - علیهم السلام - افتخار نمایند از آن دسته محسوب نیستند، هر چند نام صوفی بر خود گذارند؛ زیرا تنها لفظ موجب فسق یا کفر نیست. چنانکه تنها لفظ شیعه یا مؤمن بدون عمل، باعث افتخار یا نجات نمی شود. «میم و واو و میم و نون تشریف نیست»، چنانکه لفظ مجتهد هم در زمان ائمه هدی - علیهم السلام - در شیعه نبوده و اختصاص به اهل سنت داشته و حتی علمای اهل سنت بواسطه دادن فتواهای مختلف مورد ایراد ائمه - علیهم السلام - بودند که در نهج البلاغه هم در خطبه‌ای در این باب مذکور است و ذم بسیاری برای آنها و همچنین برای عالم بی‌عمل رسیده. و البته کسانی که مورد ذم و ایراد ائمه - علیهم السلام - واقع شده‌اند علمای اهل سنت و مجتهدین آنها یا علمای بی‌عمل که باعث بدنامی و ننگ جامعه روحانيت می‌باشند بوده‌اند که بدون تمسک به اهل بیت به رأی و قیاس عمل می‌کردند و اجتهاد می‌نمودند، ولی علمای شیعه و فقهای مذهب جعفری که متمسک به حبل ولایت ائمه معصومین - علیهم السلام - بوده و می‌باشند و در اجتهاد خود رجوع به اخبار اهل بیت نموده و قوه قدسیه را نیز در فتوی مناط می‌دانند و به علم خویش عمل می‌کنند، مشمول اخبار ذم نیستند؛ چون سرمایه واقعی را که حب اهل بیت است دارا می‌باشند و به علم خود نیز عمل می‌کنند.

همچنین اخباری که در ذم تصوف رسیده مناط همان تصوفی است که در میان اهل سنت بوده و خود را در مقابل ائمه اطهار - علیهم السلام - و اهل بیت قرار می‌دادند، نه کسانی که اساس و راه رسیدن به کمالات روحی را دوستی و پیروی و ولایت ائمه اثنی عشر (ع) دانسته مراقبت کامل در اعمال شرع را لازم می‌دانند و طبق دستورات ائمه هدی (ع) عمل می‌کنند. و حدیث منقول از ابی ذر هم اصلا مربوط به تصوف نیست، بلکه درباره کسانی است که لباس پشم پوشیده و آنرا باعث بزرگی خود می‌دانند و بدان افتخار می‌کنند، وگرنه امروز پشم پوشیدن در میان همه طبقات حتی علما معمول است و لباس پشمی گرانتر از نخی است و بعضی هم بدان افتخار می‌کنند و آنرا دلیل برتری خود بر دیگران می‌دانند و این مربوط به امر مذهب نیست.
چون منظور تذکر و رفع شبهه است به همین قدر اکتفا و از تفصیل زیادتر خودداری می‌شود.
امید است همین که ذکر شد، برای اشخاص منصف و متدین و متدبر وسیله برای تحقیق و دقت واقع گردد.

پاورقی:

۱. کسی که از صوفيه نزد او نام برده شود و آنان را به زبان و دل انکار و رد نکند از ما نیست و هر که آنها را رد کند، مانند این است که با کفار بین دو دست پیغمبر خدا جهاد نموده است.

۲. در این زمان دسته ای پیدا شده که آنها را صوفیه می‌گویند. درباره آنها چه می‌فرمایید ؟ فرمودند: آنها دشمنان ما هستند، هر کس به طرف آنها میل کند از آنها است و با آنها حشر خواهد شد، الی آخر.

۳. ای ابوذر، در آخرالزمان جمعی پیدا خواهند شد که در تابستان و زمستان پشم بپوشند و آنرا سبب برتری خود بر دیگران دانند؛ آنانند که فرشتگان آسمان و زمین بر آنها لعنت می‌فرستند.

۴. در کتاب بشاره المصطفی لشیعه المرتضی ذکر شده است. یعنی: کسی که از همنشینی خدا خوشحال می‌شود باید با اهل تصوف همنشینی کند.

۵. بر اهل تصوف و صاحبان خرقه طعن نزنید که اخلاقشان اخلاق پیمبران و لباسشان لباس پیمبران است.

۶. تصوف چهار حرف است: تاء و صاد و واو و فاء. تاء: ترک دنیا و توبه و پرهیزکاری است؛ صاد: صبر و راستی و صفای دل است؛ و واو: دوستی و توجه به ورد و دعا و وفاء به عهد است؛ و فاء: تنها بودن از خلق و فقر الی الله و نیستی و فانی شدن از انانیت است.

۷. در مجالس المؤمنین لحسا با لام و در رجال مامقانی حسا و لقب ابن ابی جمهور را الحساوی به فتح حاء در باب القاب ذکر کرده است. ولی همه اینها یکی است و اختلاف در تلفظ به واسطه اختلاف لهجه ها است و احساء با الف در اول و همزه در آخر قسمتی است در ساحل خلیج فارس از جنوب کویت تا حدود قطر و عمان.

۸. صوفیان کسانی هستند که پیوسته به عبادت خدا مشغول و از دنیا روگردانند.

۹. اگر بر صوفیه وقف کند و عارف و پرهیزکار باشد برکسانی که از دنیا اعراض نموده و به عبادت خدا مشغولند، اطلاق می‌شود و فرود می‌آید.

۱۰. بسا هست که به واسطه تعمیم دادن علماء در این اوقات، اهل طریقت باطله هم داخل می‌شود.

 |+| نوشته شده در  87/02/25ساعت 10:30 قبل از ظهر  توسط اشکمهر121  | 
                   احمدی‌نژاد باید استیضاح شود
آیت الله ابوالحسن الله‌بداشتی، از روحانیون برجسته‌ای است که مطالعات گسترده‌ای در زمینه مسئله ظهور و موضوع مهدویت داشته است. وی که در سال های اولیه انقلاب از نمایندگان مجلس شورای اسلامی بود و اکنون سالهاست در حوزه علمیه قم به مطالعه و تدریس مشغول است، در گفتگویی تفصیلی با خبرنگار سیاسی آفتاب به تشریح نگاه شیعه به موضوع ظهور حضرت حجت(عج) پرداخت. 

استاد حوزه علمیه قم، اظهار داشت: «اصل ظهور منجی عالم مخصوص شیعه نیست و همه ادیان به آن اعتقاد دارند و هر یک از ادیان این مطلب را به نحوی مطرح کرده اند».

وی با تاکید بر اینکه "تفاوت شیعه با دیگر ادیان و مذاهب در این است که مشخصات و نسب حضرت ولیعصر را به عنوان منجی عالم بشریت مشخص کرده است"، افزود: «شیعه مختصات منجی را مشخص کرده و طبق این اعتقاد، از سال 255 هجری تا 70 سال غیبت صغری بوده و پس از آن غیبت کبری شروع شده است».

آیت الله الله‌بداشتی درباره نوع ارتباط جامعه با امام عصر در دوران غیبت اظهار داشت: «در عصر غیبت صغری، گروهی از متفکران معتقد و مسلمان بودند که شخصیت نایب امام عصر را می‌شناختند؛ اما به محض شروع دوران غیبت کبری، حضرت فرمودند که از اینجا به بعد غیبت کبری آغاز شده و هر کس ادعای ارتباط با ما را داشت و مدعی شد که ما را می بیند وی را تکذیب کنید».

نماینده اسبق مجلس شورای اسلامی، ضمن انتقاد از نحوه طرح موضوع مهدویت از سوی برخی مسئولان کشور و نهادها هشدار داد: «طبق روایاتی که به دست ما رسیده، در دوران پیش از ظهور، دجال به معنی انسان‌های بسیار دروغگو ظهور می‌کنند، آنها سیاستمداران بسیار دروغگویی هستند که ادعا می‌کنند باب امام زمان هستند، که باید نسبت به آنها بسیار هوشیار بود».

آیت الله الله‌بداشتی افزود: «بدون شک و بر اساس نشانه و علائمی که از دوران ظهور در روایات مطرح شده، عصری که ما در آن زندگی می کنیم، عصر ظهور امام زمان است ولی هیچ کس نمی تواند وقت و زمان دقیق آن را مشخص کند و بر اساس گفته های معصومین علیهما السلام "وقاتون" کذاب هستند».

عضو شورای مرکزی مجمع محققین و مدرسین حوزه علمیه قم ضمن تاکید بر این نکته که "اصل ظهور یک اصل کاملا مشخص است"، تصریح کرد: «کسانی که مدعی ارتباط با امام زمان هستند، دروغگویند و باید تکذیب شوند. البته باید توجه داشت که در همه سال های غیبت کبری، بوده‌اند بزرگوارانی که با امام عصر در ارتباط بودند ولی هرگز در بازار مکاره به طرح این مسایل نمی‌پرداختند چرا که بدون شک "هرکه را اسرار حق آموختند، مهر کردند و لبانش دوختند"». 

این محقق دینی در ادامه گفت: «اینکه اصل مهدویت و اصل انتظار را دستاویز مسایل سیاسی قرار دهیم و اینگونه طرح کنیم که امام زمان با ماست، نه تنها به نفع نظام جمهوری اسلامی نیست بلکه کوچکترین همخوانی با منطق شیعی و اسلامی ما ندارد».

وی در ادامه تاکید کرد: «امام زمان قرآن ناطق هستند و اگر کسی می خواهد ایشان را بشناسد باید قرآن را بشناسد. حضرت حجت به محض ظهور، قرآن را در جامعه پیاده خواهند کرد».

الله بداشتی اضافه کرد: «در دوران پیش از ظهور برخی از علما و مسئولان، آیات قرآن را در حد فهم و هوای نفس خود پایین می آورند که امام زمان به محض ظهور این عقاید باطل را رد می‌کنند و حقیقت قرآن را به بشریت ارائه می‌دهند».

استاد درس خارج فقه حوزه علمیه قم افزود: «در روایات هست که با ظهور امام عصر و به دلیل آنکه ایشان علاوه بر کمک گرفتن از کرامات، بر اساس منطق با بشر سخن می گویند، بشریت به ایشان ایمان می‌آورند که این نشان دهنده اهمیت برخورد عقلانی و منطقی با موضوع مهدویت است».

الله بداشتی ادامه داد: «خداوند در قرآن به پیامبر اکرم امر کرده که بگو به بشریت که این راه من است و من به سوی خدا دعوت می‌کنم بر مبنای بصیرت و آگاهی و فهم و شناخت و هر کس که تابع من است همین گونه است. بر همین اساس، حضرت مهدی (عج) که تابع رسول الله هستند بر مبنای بصیرت و آگاهی بشریت را به سوی حقیقت دین و قرآن رهنمون می شوند».

وی با تاکید بر اینکه "امام زمان مختص فرقه یا گروه خاصی نیست"، افزود: «امام زمان برای کل بشریت است و زمانی که ظهور می‌کند حضرت عیسی بن مریم از آسمان در بیت المقدس فرود می آید و میان آن دو بزرگوار تعارفی برای اقامه نماز جماعت صورت می‌گیرد که عیسی بن مریم (ع) به امام زمان اقتدا می‌کنند و به این ترتیب بخش عمده‌ای از یهود و نصاری که نیات سالمی دارند به حضرت ولیعصر ایمان می آورند».

الله بداشتی با اشاره به انحرافاتی که امم گذشته در شناخت فرستادگان الهی داشتند، هشدار داد: «نکند ما که مدعیان در اصل انتظار هستیم، درست مانند امم گذشته منحرف شویم».

وی در این باره اظهار داشت: «یهودیان در کتاب خود علائم پیامبر آخرالزمان را داشتند و به همین خاطر از فلسطین و بیت المقدس کوچ کردند و به سمت مکه و مدینه آمدند تا منتظر ظهور پیامبر خاتم باشند اما به دلیل آنکه پس از بعثت پیامبر اکرم، جمعی از کسانی که اهل کتاب نبودند به پیامبر ایمان آوردند، یهود با پیامبر اسلام دشمن شد و جنگهایی که در تاریخ به ثبت رسیده است میان آنان و پیامبر اسلام رخ داد؛ حال آنکه تا پیش از آن، بیش از همه یهودی ها درباره ظهور پیامبر اکرم سخن می گفتند».

عضو شورای مرکزی مجمع محققین و مدرسین حوزه علمیه قم گفت: «نکند درست مثل یهودیان زمان پیامبر، با اینکه این همه دم از امام زمان می زنیم در زمان ظهور در صف دشمنان ایشان باشیم».

الله بداشتی با اشاره به اینکه "پیروان حضرت صفات و ویژگی هایی دارند که در قرآن به آن اشاره شده است" تاکید کرد: «پیروان امام عصر مردانه جان و مال خود را در راه خدا نثار می کنند و آخرت را بر دنیا ترجیح می دهند نه اینکه ریاست طلب بوده و عقلانی ترین اصل دین را برای ریاست خود و تداوم آن مورد سوءاستفاده قرار دهند».

این عالم نواندیش با اشاره به روش و سیره حضرت امام خمینی(ره) در مواجهه با موضوع مهدویت و اصل انتظار گفت: «اساسا حضرت امام به کسی اجازه نمی دادند که از این موضوع در مسایل سیاسی و روزمره سوءاستفاده کرده و برای خود جایگاهی خدایی قایل شده و دیگران را شیطانی بدانند».

این استاد حوزه علمیه قم با اشاره به اینکه متاسفانه در سال های اخیر از اصل مهدویت در امور سیاسی بهره برداری شده، از اظهارنظرهای محمود احمدی‌نژاد، رییس جمهور در این زمینه به شدت انتقاد کرد و گفت: «علما و حوزه های علمیه موظفند با این گونه شیوه ها برخوردی جدی داشته و مجلس شورای اسلامی نیز باید در مقابل اینگونه اظهارات رییس جمهور ایستاده و وی را در این باره استیضاح کند».
 

به نقل از خبر گزاری آفتاب
 |+| نوشته شده در  87/02/25ساعت 10:29 قبل از ظهر  توسط اشکمهر121  | 

وصف قاضي سيّد نورالله شوشتري از صوفيّة

در كتاب مجالس المؤمنين، قاضي سيّد نورالله شوشتري، شهيد سنة 1019 هجري قمري، جلد دوّم، كتابفروشي اسلاميّه، 1365، تهران، شرح مفصّلي از صوفيّة دارد و خلاصه‌اي از مقدمة مجلس ششم آن در صفحات 2-1 به اين شرح است:

 

«در ذكر جمعي از صوفيّة صافي طويت كه نزد سالكان مسالك طريقت و مؤسسان قواعد شريعت و حقيقت مقصود از ايجاد عالم و اختراع بني آدم بعد از ايجاد جواهر زواهر انبياء و ائمة هدي عليهم صلوات الله الملك الاعلي وجود فايض الجود اين طايفة گرام و اصفياي عظام كثر الله بين الانام است كه به ميامين توفيق از ادني مراتب خاك به اعلي مدارج افلاك ترقّي نموده‌اند و از حضيض خمول بشريه به اوج قبول ملكيه ترقّي فرموده. از پرتو سراج وهّاج و عكس شعاع لمّاع – يَهْدِي الله لِنوُرِهِ مَنْ يَشٰاءُ (سورة نور، آية 35. هدايت كند به نور خودش هر كه را خواهد) – با ساكنان ملاء اعلي و مطمئنان عالم بالا در سلك انتظام منخرط (خراطي شده) گشته و به مرتبه‌اي رسيده كه عواقب امور قبل از ظهور مشاهده نموده‌اند و خواتيم اشياء پيش از بروز وجود مطالعه فرموده، دعايم (پايه‌هاي تخت و ستونهاي عمارت) دين و دولت به ميامين همّت ايشان قائم و قوايم (ستونها، پايه‌ها) ملك و ملّت به روابط وجود ايشان منتظم. پاكبازان بساط مردي و صدرنشينان صفّة دردمندي، بحرآشامان تشنه جگر، دست‌افشانان بي پا و سر، گمگشتگان جادة سلامت و منزويان كنج ملامت، زنده‌پيلان ژنده‌پوش و زنده‌دلان صاحب هوش، خرقه‌پوشان خانقاه قدس و باده‌نوشان بزمگاه انس، شاهان بي‌كلاه و اميران بي‌سپاه؛

 

قومي ملوك طبع كه از روي سلطنت

گوئي كز احترام سلاطين كشورند

 

شاهان دلق پوش كه گاه حمايتي

زير گليمشان جم و خاقان و قيصرند

 

با تشکر از وبلاگ تصوف و فقه

 |+| نوشته شده در  87/02/25ساعت 10:29 قبل از ظهر  توسط اشکمهر121  | 
ولي رعيت: رياكاري در مجلس هفتم پررنگ شد

اعتماد ملي:‌ نماينده قائم‌شهر در مجلس هفتم گفت: <با وضع فعلي جامعه كه نارضايتي‌هايي را در پي دارد به نظر مي‌رسد مجلس هفتم و دولت نهم توفيقاتي در اداره جامعه نداشته‌اند و بيشتر هم اين دولت و مجلس اصولگرا شعار دادند تا عمل كنند.>ولي رعيت عضو شوراي مركزي حزب اعتماد ملي در خانه ملت در گفت‌وگو با سايت آفتاب در حالي كه به انتقاد از عملكرد مجلس هفتم پرداخت، تاكيد كرد در زمان فعاليت اين مجلس مشكلا‌ت مردم چندين برابر شد و البته نمايندگان مجلس هفتم رياكارتر از نمايندگان ديگر مجالس بوده‌اند.
وي براي توضيح اين استدلا‌ل گفت: <يك اتفاقي كه در مجلس هفتم رايج شده است اين است كه ريا در اين مجلس خيلي پر‌رنگ شده است و نمونه اين رياكاري را در ابتداي مجلس هفتم شاهد بوديم كه هنگامي كه نمايندگان به حرم امام رفته بودند يك دسته‌گل بردند اما نيامدند كه دسته‌گل را مقابل مرقد امام بگذارند بعد هم خبر ساعت 21 گفت كه مجلس هفتم به خاطر صرفه‌جويي دسته‌گل به مرقد امام اهدا نكرده است در حالي كه مجلس هفتم خيلي جاها هزينه بي‌مورد كرده و به نظرم هزينه‌هاي مجلس هفتم خيلي بيشتر از هزينه‌هاي مجلس ششم بود اما با مخفي كاري و رياكاري واقعيت‌ها را مجلس هفتم به جامعه نگفت.>نماينده قائم‌شهر اظهار داشت: <نمونه ديگر اين رياكاري اين است كه نمايندگان مجلس ششم براي ديدار از مرقد امام با مترو به حرم امام رفتند اما مجلس هفتمي‌ها جاده را قرق كردند و هلي‌كوپترها هم از بالا‌ پرواز مي‌كردند. رياكاري، مخفي كاري و فريب دادن مردم در مجلس اصولگري هفتم خيلي بيشتر از ديگر مجالس بود.>رعيت با بيان اينكه مجلس و دولت اصولگرا مشكلا‌ت مردم را افزايش داده است تصريح كرد: <در مجلس هفتم به مشكلا‌ت مردم هر روز افزوده شده است تا كاهش. آن رفاهي را كه مجلس در ابتداي كارش شعار مي‌داد تحقق نيافت و به نظرم در اين خصوص مسوولا‌ن ما به دنبال آمارسازي هستند اما واقعيت اين است كه بيكاران در اين مدت افزايش يافتند و افراد تحت پوشش بهزيستي و كميته امداد هم افزايش يافتند و در كل اختلا‌فات طبقاتي در دوران مجلس هفتم بيشتر شد و مردم فقيرتر شدند.>البته وي يكي از نكات مثبت اين مجلس را تعامل بيشتر با دولت ناميد و توضيح داد: <مجلس هفتم در بخش هماهنگي و تعامل با دولت خيلي موفق بود و بيشترين همراهي‌ها را با دولت داشت؛ در بخش نظارت وقتي مجلس با دولت هماهنگ است قاعدتا نظارت كم‌رنگ مي‌شود و مجلس هفتم در نظارت بسيار ضعيف عمل كرد و دولت هم در اين وضعيت به خودش اجازه داد كه بخشي از مصوبات مجلس را اجرا نكند و يا بي‌اعتنا از كنار آنها رد شود.

 |+| نوشته شده در  87/02/25ساعت 10:24 قبل از ظهر  توسط اشکمهر121  | 
خدایا چنان کن سرانجام کار              تو خشنود باشی و ما رستگار

چند استفتا درباره هجوم وحشیانه به حسینیه ی شریعت قم

 چند سوال:

۱)با وجود این استفتاعات که بدون استثنا تمامی علما این هجوم را غیر قانونی و خلاف شرع و عرف دانسته اند چرا جریان تخریب حسینیه ی بروجرد و هم اکنون تهدیدات کرج پیش می اید؟

۲)آیا علمای اعلام خلاف شرع را به عده ای متحجر آموزش میدهند که در جاهای دیگر دستور تخریب صادر میکنند؟

۳)آیا هیچیک از علمای محترم به فکر جواب دادن در درگه حق تعالی هستند؟

۴)چرا هیچیک از حضرات با شجاعت موضع خویش را تعیین نمیکنند؟(ایا از چیزی میترسند؟؟؟؟)

 

 |+| نوشته شده در  87/02/24ساعت 4:39 بعد از ظهر  توسط اشکمهر121  | 
شاهنامه؛ د‌فاع از حق د‌ر برابر باطل

حکيم فرد‌وسي د‌ر «طبران طوس» د‌ر سال 329 هجري به د‌نيا آمد‌. پد‌رش از د‌هقانان طوس و از نظر ماد‌ي د‌اراي ثروت و موقعيت قابل توجهي بود‌. از احوال او د‌ر عهد‌ کود‌کي و جواني اطلاع د‌رستي د‌ر د‌ست نيست، ولي مشخص است که د‌ر جواني با د‌رآمد‌ي که از املاک پد‌رش د‌اشت به کسي محتاج نبود‌ه؛ اما اند‌ک، اند‌ک آن اموال را از د‌ست د‌اد‌ه و به تهيد‌ستي افتاد‌. ‏

فرد‌وسي از همان ابتد‌اي کار که به کسب علم و د‌انش پرد‌اخت، به خواند‌ن د‌استان هم علاقه‌مند‌ شد‌ و مخصوصاً به تاريخ و اطلاعات مربوط به گذشته ايران عشق مي‌ورزيد‌. همين علاقه به د‌استانهاي کهن بود‌ که او را به فکر به نظم د‌ر آورد‌ن شاهنامه اند‌اخت. چنان که از گفته خود‌ او د‌ر شاهنامه بر مي‌آيد‌، مد‌تها د‌ر جستجوي اين کتاب بود‌ و پس از يافتن د‌ستماية اصلي د‌استانهاي شاهنامه، نزد‌يک به سي سال از بهترين ايام زند‌گي خود‌ را وقف اين کار کرد‌. ‏



او خود‌ مي‌گويد‌: ‏

بسي رنج برد‌م بد‌ين سال سي ‏

عجم زند‌ه کرد‌م بد‌ين پارسي ‏

پي افکند‌م از نظم کاخي بلند‌ ‏

که از باد‌ و باران نيابد‌ گزند‌ ‏

بناهاي آباد‌ گرد‌د‌ خراب ‏

ز باران و از تابش آفتاب ‏

فرد‌وسي د‌ر سال 370 يا 371 به نظم د‌ر آورد‌ن شاهنامه را آغاز کرد‌ و د‌ر اوايل اين کار هم خود‌ فرد‌وسي ثروت و د‌ارايي قابل توجهي د‌اشت و هم بعضي از بزرگان خراسان که به تاريخ ايران باستان علاقه د‌اشتند‌ او را ياري مي‌کرد‌ند‌، ولي به مرور زمان و پس از گذشت سالهايي، د‌ر حالي که فرد‌وسي بيشتر شاهنامه را سرود‌ه بود‌ د‌چار فقر و تنگد‌ستي شد‌.

منبع:مجذوبان نور ‏


ادامه مطلب
 |+| نوشته شده در  87/02/24ساعت 4:27 بعد از ظهر  توسط اشکمهر121  | 
گزارش ویژه از وضعیت دراویش نعمت اللهی گنابادی در کرج- اختصاصی مجذوبان نور

به گزارش خبرنگار مجذوبان نور، حسینیه دراویش نعمت اللهی گنابادی کرج با قدمت بیش از 30 سال در برگزاری مجالس مذهبی در معرض تخریب قرار دارد. بنابراین گزارش، کمیسیون ماده صد شهرداری منطقه دو کرج با صدورحکم اعاده حسینیه به وضعیت سابق و تعیین ضرب الاجل دو ماهه در نظر دارد در 23 اردیبهشت ماه سال جاری اقدام به تخریب این حسینیه نماید.

درویشان این سلسله که به «فقرا» مشهور هستند در نامه‌های سرگشاده به محضر مقام معظم رهبری و حجت الاسلام هاشمی رفسنجانی خواستار جلوگیری از این اقدام غیر اسلامی شهرداری کرج شده‌اند. فقرای نعمت اللهی در این نامه‌ها، نفوذ عده‌ای ناآگاه و نادان در پیکره حکومت اسلامی را که هدفی جز دین زدایی ندارند را عامل ایجاد اختلافات و وقایع مختلف به وجود آمده این سلسله در سال جاری و گذشته عنوان کرده و خواستار اجتناب از ایجاد وحشت عمومی گروهی از مومنین و مسلمین در حکومت اسلامی ایران شده‌اند. در این نامه‌ها، ضمن اشاره به وقایع تخریب معابد اسلامی نظیر حسینیه فقرای این سلسله در شهر قم و بروجرد، تفرقه میان مسلمین و بر هم زدن امنیت جامعه و اقدام به تهدیدات بر علیه مسلمین جرم و گناه عنوان شده است. یکی از مشایخ سلسله نعمت اللهی که شیخ کرج است طی نامه‌ای به حجت الاسلام هاشمی رفسنجانی عامل این تهدیدات و درگیریها در کرج و سایر شهرها را ، همان دستی که درس سوره حمد بنیانگزار نظام اسلامی را تعطیل کرد،‌عنوان کرده است.

آقای یوسف مردانی شیعیان حقه  نعمت اللهی را مصداق مسلمانان واقعی و کسانی که در نماز دائم هستند عنوان کرده و تکفیر و تهاجم به این افراد  و اماکنی که در آن عبادت می‌کنند را عامل ضربه‌ای دیگر به حیثیت و شرف ایران اسلامی دانسته و خواستار دفع و رفع ظلم و ستم نسبت به حسینیه کرج و فقرای این سلسله شده است.

وکیل پایه یک دادگستری فرشید یداللهی در گفتگو با خبرنگار ما اقدام شهرداری کرج را غیر قانونی عنوان کرده است. ید اللهی گفت : رأی کمیسیون ماده صد شهرداری کرج مورخ 25 دیماه سال 86 مغایر با موازین وملاک عملهای شهری است.

وی ادامه داد: استناد کمیسیون ماده صد شهرداری کرج مبنی بر ساخت حسینیه بدون پروانه ، نقشه و مغایرت آن با اصول و ضوابط و اینکه تجمیع پلاکها و استفاده آنها به صورت مکان مذهبی (حسینیه) خلاف ضوابط شهرسازی و طرح تفضیلی است ، غیر قانونی می‌باشد.

یداللهی اظهار داشت: ملک مورد نظر موقوفه خاص بوده و صورتمجلس ثبتی و سند رسمی آن صادره از اداره ثبت اسناد به صورت 6 دانگ یک حسینیه می‌باشد ، بنابراین قطعات تفکیکی گذشته (مطرح شده در کمیسیون ماده صد) منتفی و تمسک بلادلیل به پایانکارهای منتفی سابق و تراضی و اعمال مجازات بر خلاف سند رسمی ، خلاف مقررات مواد 70. 22. و 73 قوانین ثبتی کشور و محکوم به بطلان است.

وی اضافه کرد: ادعای تغییر کاربری ملک فوق نیز خارج از صلاحیت کمیسیون است چرا که چنین خلافی زمانی تحقق می‌یابد که بر خلاف مندرجات پروانه ساختمانی ، در منطقه غیر تجاری محل کسب یا پیشه یا تجارت دایر شود و به فرض محال تغییر کاربری مسکونی به مذهبی یا هر استفاده دیگری از فضای مسکونی در صلاحیت کمیسیون ماده صد نیست.

یداللهی ضمن توضیح در خصوص سایر دلایل کمیسیون ماده صد کرج گفت: طبق ضوابط اعلامی طرح تفضیلی و بند چ صفحه  19 دفترچه ضمیمه و طرح توسعه و عمران شهر کرج در کاربری‌های مسکونی و مختلط تجاری- اداری ، ایجاد بناهای مذهبی مشروط بر اینکه تجاری نبوده و دسترسی آنها از خیابان اصلی نباشد ، مجاز و بلامانع است.

وی افزود : این حسینیه در حاشیه مسیر اصلی قرار ندارد و استفاده تجاری نیز از بناهای آن صورت نمی‌گیرد و شکایتی نیز از سوی اهالی منطقه مبنی بر ایجاد مزاحمت صورت نگرفته است. یداللهی با ارائه مستندات قانونی دیگر از جمله رعایت اصول فنی و ایمنی و پرداخت فیش‌های آب ،  برق، گاز و نوسازی املاک به نام حسینیه نعمت اللهی کلیه اتهامات از این حسینیه را رفع کرد. و حکم این کمیسیون مبنی بر رفع خلاف را دستآویزی برای  افراد معاند به سلسله نعمت اللهی عنوان نمود.

 |+| نوشته شده در  87/02/24ساعت 11:1 قبل از ظهر  توسط اشکمهر121  | 
اعظم طالقانی : منظور از "نظام" در لايحه جرم سياسی چيست ؟

 اعظم طالقانی، دبيرکل جامعه زنان انقلاب اسلامی با اشاره به لايحه تعريف مصاديق جرم سياسی که در قوه قضاييه به تصويب رسيده است، گفت: آيت‌الله هاشمی شاهرودی انصافا در دوره‌ای که رياست قوه قضاييه را بر عهده داشته‌اند، کارهايی را انجام داده که برای منافع ملی مفيد بوده است.

طالقانی در گفت‌وگو با خبرنگار سياسی آفتاب در اين‌باره اضافه کرد: اکنون نيز در پايان دوره دوم رياست ايشان بر قوه قضاييه، اقدامی در جهت تعريف مصاديق جرم سياسی صورت گرفته که نفس اين اقدام مثبت ارزيابی می‌شود.

مدير مجتمع فرهنگی آيت‌الله طالقانی در ادامه اضافه کرد: البته بايد گفت که پيش از اين‌ها،‌ در هر دوره‌ای که فرصت بوده،‌ جريانات سياسی، اپوزيسيون و نمايندگان مجلس به اين مسئله پرداخته بودند و تاکيد داشتند که بايد تعاريف مشخص مفاهيم و تعيين مصداق شود؛ اما هر دوره با موانعی مواجه شدند.

وی تاکيد کرد: در اين که تعاريف بايد مشخص شده و مصاديق بايد معلوم شود، شکی نيست؛ چراکه با تعاريف کلی نمی‌توان با موضوع برخورد کرد. اما بايد ديد مصاديقی که برای آن تعريف ارائه می‌شود، چيست.

طالقانی تصريح کرد: ماده قانونی اين لايحه که در آن مصاديق جرم سياسی تعريف شده است، در روشنی و صراحت مشکلات اساسی دارد. استفاده از عبارات کلی همچون تبليغ موثر عليه نظام ابهامات بسياری را به وجود می‌آورد.

وی اضافه کرد: در اين لايحه بايد واژه نظام تعريف شود و مشخص شود که آيا اين کلمه شامل يک فرد يا شخصيت حقوقی و يا جريان حاکم می‌شود يا اينکه نظامی با مشروعيت را دربرمی‌گيرد که اگر رفراندمی برگزار شود، رأی مردم به آن سيستم آری خواهد بود.

دبير کل جامعه زنان انقلاب اسلامی در ادامه اظهار داشت:‌ در بخشی از اين ماده قانونی به راهپيمايی‌های غيرقانونی اشاره شده که بر اين خود مخالفت آشکار با اصل ۲۷ قانون اساسی دارد.

وی با اشاره به اينکه "قانون اساسی صراحتا اجتماعات را آزاد و بی‌نياز از مجوز می‌داند مگر اينکه سلاح در آن حمل شود"، افزود: اينکه در قانون کلی‌گويی کنيم باعث می‌شود هر کس حرفی زد به راحتی بگويند دروغ و نشر اکاذيب است و هر اعتراضی تشويش اذهان عمومی ادعا شود.

طالقانی تاکيد کرد: آنچه در اين قانون مبنی بر ممنوعيت اداره جمعيت غيرقانونی ذکر شده، مخالفت جدی با قانون احزاب دارد چرا که در قانون اساسی هيچ پيش‌شرطی مبنی بر داشتن مجوز برای تشکيل احزاب و تشکل‌ها وجود ندارد و طبق قانون کشور ما و ديگر کشورهای دنيا احزاب صرف داشتن يک شناسنامه مشخص قانونی هستند و نيازی به کسب مجوز از وزارت کشور ندارند.

وی همچنين با اشاره به اينکه "در تبصره اين ماده قانونی آمده است که صرف انتقاد از نظام سياسی يا اصول قانون اساسی يا اعتراض به عملکرد مسئولان کشور يا دستگاه‌های اجرايی يا بيان عقيده در ارتباط با امور سياسی، فرهنگی، اجتماعی، اقتصادی و نظاير آن جرم محسوب نمی‌شود"، افزود: اينکه سخنی که فرد بر زبان آورده يا مطلبی که نوشته صرفا يک انتقاد است يا تشويش اذهان عمومی و نشر اکاذيب از مسايلی است که در زمره ابهامات اين لايحه محسوب می‌شود.

طالقانی ادامه داد:‌ اگر دادگاه بخواهد در اين زمينه باز عمل کند، می‌تواند اظهار نظر فرد در زمره تبصره اين ماده قانونی تلقی کند و آن را انتقاد بنامد و اگر نخواهد می‌تواند به راحتی آن را به عنوان مصداق جرم سياسی تلقی کرده و برای آن مجازات تعيين کند.

وی تاکيد کرد:‌ نوع برخورد با فعاليت‌های سياسی و نوع تعريف جرم سياسی بايد به‌گونه‌ای باشد که نظام در همه زمينه‌ها به مردم و افکارعمومی پاسخگو بوده و در همه بخش‌های سياسی، فرهنگی، اجرايی و مالی شفاف بوده و با نظارت مردم اداره شود.

طالقانی اضافه کرد: در جامعه‌ای که مردم در صحنه نيستند، هر جريان سياسی بخواهد حرکتی کند به راحتی با يک برچسب جرم سياسی می‌توان او را از صحنه خارج کرد.
 
 
 |+| نوشته شده در  87/02/24ساعت 11:0 قبل از ظهر  توسط اشکمهر121  | 

        امام زمان به موقع بناست اقدام کند

سرپرست حوزه علمیه امام خمینی: امام زمان به موقع بناست اقدام کند

کاظم صديقي در گفتگو با رجانيوز، خاطرنشان کرد: به یمن قدم امام عصر ارواحنا فداه نه تنها انسانها فیض می گیرند و زندگیشان را ادامه می دهند، بلکه ذرات خاک، کرات افلاک، ملائک عالم بالا، عوالم امکان و ماورای آن، در تمام آنات از امام زمان ارتزاق می کنند و همه میهمان حضرت حجت هستند.
سرپرست حوزه علمیه امام خمینی ادامه داد: اگر کسی بگوید گوشه ای از عالم تحت تدبیر خدا نیست، مشرک است و بوی ارتداد و کفر می دهد. وجود مقدس امام عصر هم خلیفة الله علی الاطلاق و نماینده خدا بر کائنات است. اگر خداوند عالم را ربوبیت می کند، مدبرات عالم هم دست اندرکار هستند. مجاری فیض خدا، همه شب قدر از امام زمان  دستور می گیرند. ملائکه باران، ملائکه آفتاب، ملائکه بادها، ملائکه روزیها همه و همه شب قدر بر امام زمان نازل می شوند و حضرت برنامه سالانه را تدبیر می کنند و با توشیح ایشان به اجرا گذاشته می شود.
وی اضافه کرد: بر اساس ملاکات قرآنی، حدیثی و عرفانی، امام عصر بر تمام کائنات اشراف دارند و همه امور زیر نظر ایشان است. کسی نگوید اگر اینطور است چرا امام زمان کفار را قلع و قمع نمی کند. حضرت به موقع بناست اقدام کند ولی برای اینکه امتحان تکمیل شود، هروقت خداوند مأموریت دهد، این فعل تحقق می یابد.
این استاد اخلاق مشهور تهران افزود: آنچه که مسلم است، انقلاب ما با عنایت امام عصر به سامان رسید. جنگ ما با عنایت امام زمان پیروز شد. فتنه های داخل مملکت که کمترین معونه و هزینه را برای نظام و دولت داشت، با توجهات حضرت خنثی شد و به رهبری رسیدن حضرت آیت الله خامنه ای که پیش بینی نشده بود و هرگز مقدمه ای نداشت ولی ذخیره الهی بود و عنایت و تصرف ولایی امام زمان بود که اینطور خداوند متعال ایشان را در دلها جا انداخت و رهبری ایشان اینگونه تثبیت ومقبول شد.
وی با بیان اینکه در بسیاری از امور انسان دست امام زمان را به وضوح می بیند، گفت: از جمله در جریان تهاجم نظامی امریکا در طبس که آنجا ما نبودیم و چشمان انقلابی ما ندید اما آن چشم بیداری که بایستی ببیند، دید.
صدیقی با عنوان این مطلب که امام زمان "عین الله الناظرة و اذن الله الواعیة" است و قطعاً عنایت حضرت بود که کار آمریکاییها را تمام کرد و رسوایی و ذلت و بدبختی را با خود بردند، تأکید کرد: در این مسافرت آقای احمدی نژاد به امریکا و برخورد با وی در دانشگاه کلمبیا و همچنین سخنان او در سازمان ملل نیز همین دست وجود داشت. آن حجم از توطئه های همه جانبه را برای او از قبل تدارک دیده بودند و در دانشگاه، در یک جو کاملاً مخالف به "هو" کردن وی مبادرت کردند تا او را تضعیف کنند اما قضیه برعکس شد، آیا اینها تدبیر امام زمان  نیست؟ کسی تردید بر اینها دارد؟ یعنی امام زمان را دارای علم مطلق به تمام کائنات نمی بینند؟ یعنی تصرفات ولایی ایشان ناشی از همان ربوبیت خداوند نیست؟ اگر کسی که اینها را انکار کند، باید در خداشناسی، پیغمبرشناسی و امام شناسی او تردید کرد.
وی با اشاره به آیه "و سیری الله عملکم و رسوله و المؤمنون"، افزود: کردار بشر را هم خدا می بیند، هم پیغمبر و هم مؤمنون که همان ائمه اطهار  هستند. با توجه به این آیه و آیه های دیگر و این جمله خواجه نصیر طوسی که "بیمنه رزق الوری و بوجوده ثبتت الارض و السماء"، به یمن قدومش همه عالم روزی می برند و به وجود او زمین و آسمان تثبیت شده است. وجود او لطف و تصرف او لطف دیگری است. امام زمان تصرفات تکوینی دارند. که ما مصادیق آن را در موارد مختلف مشاهده کرده ایم.
این استاد حوزه های علمیه گفت: این دولت با خطرپذیری هایی که کرده، اگر دست ولایي و تصرفات ولایی امام زمان نبود، در داخل و خارج با این همه دشمن که با سرسختی و امکانات و ابزار فراوان در حال مبارزه هستند، باید از پای در می آمد ولی دستی ولایی این ملت، دولت و رهبر را نگه داشته است و همه بلاتردید با نظارت مستقیم خلیفة الله علی الاطلاق، صاحب ولایت مطلقه کلیه الهیه که بر کرسی کن فیکون نشسته است، اداره می شود و هرچه که او بخواهد خدا هم آن را انجام می دهد که او ظرف مشیت پروردگار متعال است.
وی تصریح کرد: ما هیچ تردیدی در این حقایق شیعی نداریم، اگر برای دیگران یک امر ذهنی و افسانه است، برای ما عقیده، دین ، باور و تجربه است.
صدیقی با اشاره به عقاید مسیحیت صهیونیسم مبنی بر نزدیک بودن ظهور مسیح  از منطقه فلسطین اضافه کرد: این لشکرکشی ها به منطقه براساس تحلیل های خودشان برای پیشگیری از اتفاقات بعدی است اما با دست خود ناخواسته جریان ظهور را تسریع می کنند و اینها حرف هایی است که از زبان خودشان و در فیلم های خودشان آمده است. دنیا خودش در آستانه یک تحول و آماده پذیرش حوادث بعدی است.
وی ادامه داد: همیشه فشارها مقدمه گشایشات بوده است. امیرمؤمنان می فرماید: "عند تناهي الشدة تكون الفرجة"، هروقت دیدید از هر طرف هجوم ها آمد و راه ها بسته شد، یک انفجار نوری در پیش دارید. مقاومت کنید، تسلیم نشوید، با فشارها خودتان را نابوده شده ندانید که مقدمه پیروزی است. وهابی ها، صهیونیستها، مسیحیان تندرو تبلیغات منفی می کنند، گروه های سیاسی حرفهایی می زنند، بنا نیست ما وقت خودمان را برای این حرفها تلف کنیم، کار خودمان را زیر سایه امام زمان می کنیم. بیکار هم ننشسته ایم که همه چیز را حواله کنیم به اینکه نباید کاری کنیم و امام زمان باید درست کند.
این استاد حوزه های علمیه در پایان تأکید کرد: ما عقیده داریم امام زمان تشریف می آورند و عقیده داریم که حضرت ما را کمک کردند که این انقلاب پیروز شد و این جنگ پیروز شد و این حکومت، حکومت دینی محض شد و چون عقیده داریم به کمک امام زمان این کارها صورت گرفته ما هم حضرت را کمک می کنیم. لحظه ای هم بیکار نمی نشینیم و با اتکال به عنایت ولی عصر همیشه سرحالیم.

 |+| نوشته شده در  87/02/24ساعت 10:58 قبل از ظهر  توسط اشکمهر121  | 

 

لايــــحـه تقـــديــــمي بـه ديـــــوان عـدالـــــت اداري مـبــني بــــــر

سـؤ غرض شـــــــــهرداري كـــــــــرج در اعــــــــــلام حـكـــــــم حسيـــــنيه دراويـــش گنــــابــــــادي كــــــــرج

 

قانون و درویشان

۱

قانون و درویشان

۲

قانون و درویشان

۳

قانون و درویشان

۴

برگرفته از وبلاگ قانون ودراویش
با تشکر از وبلاگ سیمرغ

 |+| نوشته شده در  87/02/24ساعت 10:3 قبل از ظهر  توسط اشکمهر121  | 
 

 

صدور اجازه اقامه نماز جماعت توسط

حضرت آقای مجذوب علیشاه(ارواحناه فداه)

صدور اجازه اقامه نماز جماعت درشهر کاشان

یکشنبه مورخه ۲۲/۲/۱۳۸۷

حضرت آقای حاج دکتر نورعلی تابنده مجذوب علیشاه(ارواحنا فداه)طی حکمی آقای کاو ه ای نوش آبادی راجهت اقامه نماز در شهرکاشان معین فرمودند.


امید است که این رحمت شامل حال همه فقرا در سراسر میهن عزیزمان گردد.

 |+| نوشته شده در  87/02/23ساعت 4:59 بعد از ظهر  توسط اشکمهر121  | 
    مجلس فقری شب گذشته در کرج


خبر:گروه خبری دراویش/ابراهیم

 

 

 


دیروز فقرا درباره فردا - که روز پایان ضرب العجل برای حکم صادر شده از طرف
شهرداری درباره حسینیه کرج است - نگران بوده و برخی قصد حرکت به سوی حسینیه کرج را داشتند .

 

در مجلس فقری دیشب ( شب دوشنبه - ۲۲ اردیبهشت ۸۷ ) ؛ شیخ بزرگوار جناب آقای مردانی ، چند بار با این تاکید که بنا بر پیغام رسیده از جانب ایشان اعلام می
شود ؛ از فقرای شهرستانی خواستند که پس از پایان مجلس برگردند ، چون وجود
مسافرین باعث سوءتفاهم بوده و بد است .

 

ایشان در بیانات خود فرمودند که مسوولین در حفظ امنیت کوشا و بیدار هستند و در حال حاضر دقیقا مراقبت و توجه دارند .

 

قابل ذکر است که در مسیر بازگشت از حسینیه وجود نیروهای پلیس در خیابان ها و میادین اطراف محسوس بود.



 

http://groups.google.com/group/Gonabadi-News/browse_thread/

thread/a78f131423525890

 |+| نوشته شده در  87/02/23ساعت 4:48 بعد از ظهر  توسط اشکمهر121  | 
 

دکتر محسن رضایی در اولین نشست منصورون در سال 1387 بر جمع آوری مؤلفه‌های «دانش ضمنی» و «معرفت تجربی» منصورون تأکید و با اظهار نگرانی از برخی انحرافهای احتمالی، افزود: دیگران مرتب اندیشه‌های تکراری را در قالب تولیدات فکری جدید به جامعه منتقل می‌کنند. اگر یک زمان، خطر انجمن حجتیه را داشتیم، حالا ممکن است یک انجمن حجتیه جدید یا نئو حجتیه شکل بگیرد. اگر در یک زمان خطر منافقین را داشتیم، فردا ممکن است مشکل دیگری از همان جنس با مختصات و شناسنامه دیگری شکل بگیرد.

به گزارش سایت تابناک، رضایی با اشاره به نیاز جوامع به اندیشه‌سازی مداوم، گفت: جامعه ما هم بدون تولید اندیشه‌های مبنایی جدید، امتداد نخواهد داشت. جامعه این نیاز خودش را برآورده می‌کند. اگر آب پاک در اختیارش نباشد، به ناچار از هر آبی که در دسترسش باشد، استفاده می‌کند.

وی در ادامه به تفکر و هویت فرهنگی مذهبی منصورون اشاره کرد و آن را یک موهبت الهی دانست و تأکید کرد: تفکر و هویت فرهنگی که در اعضای منصورون شکل گرفت، یک پدیده الهی بود. اگرچه تک‌تک ما در دستیابی به این فضا مؤثر بودیم و شهدای گروه هم بیش از همه ما در این باره مؤثر بودند ولی نهایتاً این لطف پروردگار و عنایت حضرت ولی عصر (عج) بود که مایه هدایت یک عده جوان کم سن و سال در کوران انحرافات فکری و فرهنگی شد. چون شدت انحراف‌ها به گونه‌ای بود که بعضی بزرگان دینی و فرهنگی هم سقوط می‌کردند و نمی‌توانستند راه صحیح را از راه ناصحیح تشخیص دهند.

وی بر ضرورت استفاده از الگوی تولید فکر و هویت اسلامی در منصورون تأکید کرد و افزود: اندیشه‌ای که در کوران انحرافها از یک چنین امتحان بزرگی بیرون آمده است، اندیشه ارزشمندی است که مؤلفه‌های آن برای انتقال به نسل سوم انقلاب باید جمع آوری و تبیین شود.

وی افزود: تبیین فکر و هویت منصورون هم از نظر تاریخی و هم از نظر کاربرد امروزی اهمیت دارد. فکر و هویت منصورون از طریق آموزش یکطرفه و متون آموزشی تدوین یافته منتقل نمی‌شد بلکه نوعی یادگیری فعال و مشارکتی بود. افراد قرآن و متون مطمئن مذهبی را می‌خواندند و در حصن‌ها مباحثه می‌کردند و به این ترتیب نوعی «دانش ضمنی» یا «معرفت تجربی» فردی و جمعی شکل می‌گرفت.

رضایی تأکید کرد: این معرفت تجربی، شاکله و مبنا داشت و این طور نبود که مجموعه‌ای از گزاره‌ها و آموزه‌های نامتجانس بتوانند در کنار هم قرار گیرند.

وی با بیان خاطره‌ای از شهید غلامحسین صفاتی دزفولی در مورد دغدغه مذهبی برای پیدا کردن راه هدایت و اجتناب از ادبیات سیاسی منافقین گفت: اخیراً در نامه‌ای که برای رهبر معظم انقلاب نوشته ام، ماجرای شهید غلامحسین را توضیح داده ام که همیشه به نفرات زیرشاخه خود در منصورون می‌گفت «مواظب گفته‌های من باشید. من چند وقت در میان اینها (مجاهدین خلق) بوده ام. مبادا تأثیر ناخواسته‌ای از آن زمان در من مانده باشد و به شما منتقل شود».

وی اظهار داشت: این صحبت شهید غلامحسین علاوه بر این که نمود اوج تقوای سیاسی او بود، بیانگر یک رهیافت هویتی به فرهنگ است که می‌تواند جانشین برخی نگاه‌های مرسوم شود و بخشی از مشکلات ما را در حوزه فرهنگ حل کند.

وی با تلاوت آیه شریفه « یتلوا علیهم آیاته و یزکیهم و یعلمهم الکتاب و الحکمة»، الگوی هویتی و فرهنگی منصورون را برگرفته از این آیه دانست و گفت: در الگویی که در منصورون پیاده شد، اولاً تعلیم از تزکیه جدا نبود و این دو، دو مقوله جداگانه نبودند. ثانیاً جزوه عقیدتی خاصی مبنای آموزش عقیدتی تشکیلاتی نبود. قرآن و متون مطمئن مذهبی خوانده می‌شد و دوستان با هم مباحثه می‌کردند و یادگیری در یک فرآیند مشارکتی و تجربی اتفاق می‌افتاد نه آموزش‌های یک طرفه تشکیلاتی، و همین مسأله خطر انحراف را کم می‌کرد.

رضایی از عواملی همچون انس با قرآن، روزه داری حداقل دو روز در هفته و شب زنده داری به عنوان تضمین‌های اخلاقی برای الگوی یادگیری فعال نام برد و تأکید کرد: البته بسیاری از این کارهای مذهبی را منافقین هم انجام می‌دادند ولی چون تشکیلات سلطه زیادی در همه چیز حتی اعتقادات و اخلاقیات آنها داشت، تأثیر آن کارها را از بین می‌برد و انحراف ایجاد می‌کرد.

وی با اشاره به یکی از انحرافات تشکیلاتی منافقین به نام «انتقاد از خود» گفت: حقیقتاً انتقاد از خود یک پدیده وحشتناک در منافقین بود که سلطه عجیبی برای سلسله مراتب تشکیلاتی ایجاد می‌کرد. ما در گروه منصورون این نوع خودسازی را نداشتیم. می‌گفتیم معنی ندارد که سلسله مراتب تشکیلات، عضو گروه را مجبور کند به بهانه انتقاد از خود و خودسازی بیاید آبرو و حیثیت خود را جلوی دیگران بریزد.

وی افزود: بدون این که یک استاد اخلاق برجسته یا یک شخص خاصی به ما بگوید، از این انحراف جلوگیری کردیم چون به این نتیجه رسیده بودیم که در خودسازی اسلامی، در عین مراقبت از خود و انتقاد از خود، حریم خصوصی اعضای گروه باید حفظ شود و سلسه مرتب تشکیلاتی نباید روی اعتقادات و اخلاقیات اعضای گروه تسلط زیادی پیدا کند. در خودسازی تشکیلاتی ضمن این که نفسانیت‌ها کنترل می‌شود، نباید فردیت انسان را که ضامن ارتباط فطری او با پروردگار متعال است، از او گرفته شود.

رضایی در پایان سخنان خود گفت: اگر امکان ارائه یک تبیین تئوریک دقیق از معرفت شناسی منصورون را نداریم، می‌توان با جمع آوری سیستماتیک مؤلفه‌های این فکر و هویت، چارچوبه‌ها را تا حدی منظم و منتقل کرد تا شیوه‌های زندگی کردن، فکر کردن و رفتار کردن منصورون برای نسل سوم انقلاب اسلامی تبیین شود.

با تشکر از وبلاگ سیمرغ

 |+| نوشته شده در  87/02/23ساعت 4:46 بعد از ظهر  توسط اشکمهر121  | 

از فرمايشات امام خميني ره

آداب الصلوة صفحات 155-154، چاپ مؤسسه تنظيم و نشر آثار امام خميني، 1372

«و كساني كه دعوت به صورت محض مي‌كنند و مردم را از آداب باطنيّه باز مي‌دارند و گويند شريعت را جز اين صورت و قشر معني و حقيقتي نيست، شياطين طريق الي الله و خارهاي راه انسانيّتند، و از شرّ آنها بايد به خداي تعالي پناه برد كه نور فطرت الله را كه نور معرفت و توحيد و ولايت و ديگر معارف است در انسان منتفي مي‌كنند و حجابهاي تقليد و جهالت و عادت و اوهام را به روي آن مي‌كشند، و بندگان خداي تعالي را از عكوف به درگاه او و وصول به جمال جميل او باز مي‌دارند و سدّ طريق معارف مي‌نمايند، و قلوب صافي بي‌آلايش بندگان خدا را كه حق تعالي با دست جمال و جلال خود تخم معرفت در خميرة آنها پنهان فرموده و انبياء عظام و كتب آسماني را فرستاده براي تربيت و تنمية آن، به دنيا و زخارف آن و جهات مادّي و جسماني و عوارض آن متوجّه مي‌كنند و از روحانيّات و سعادات عقليّه منصرف مي‌كنند، و حصر عوالم غيب و جنّتهاي موعوده را مي‌نمايند به همان مأكولات حيوانيّه و مشروبات و منكوحات و ديگر از مشتهيّات حيواني. اينها گمان كنند كه حق تعالي اين همه بسط بساط رحمت فرموده و با اين همه تشريفات كتابها نازل فرموده و ملائكة الله معظّم فرو فرستاده و انبياء عظام مأمور فرموده براي اداره كردن بطن و فرج، غايت معارفشان اين است كه بطن و فرج را در دنيا حفظ كن تا به شهوات آن در آخرت برسي. آن قدري كه اهميّت به جماع پانصد ساله مي‌دهند به توحيد و نبوّات نمي‌دهند؛ و تمام معارف را مقدّمة تعمير بطن و فرج مي‌دانند. و اگر حكيمي الهي يا عارفي ربّاني به روي بندگان خدا بخواهد دري از رحمت باز كند و ورقي از حكمت الهي بخواند، از هيچ نسبت و بدگوئي و فحش و تكفيري به او خودداري نمي‌كنند. اينها به طوري منغمر در دنيا شدند و به شهوات بطن و فرج اهميّت مي‌دهند- مِن حَيثُ لا يَشعرُون كه ميل ندارند سعادت ديگري در دار تحقّق موجود باشد جز شهوات حيواني، با آن كه اگر سعادت عقليّه هم در عالم باشد به بطن و فرج آنها ضرري نمي‌رساند. امثال ماها كه از حدّ حيوانيت تجاوز نكرديم، جز بهشت جسماني و اداره بطن و فرج چيز ديگر گمان نداريم، و به آن هم با تفضل خداي تعالي اميد است برسيم؛ لكن گمان نكنيم كه سعادت منحصر به آن است و بهشت حق تعالي محصور به همين بهشت حيواني است؛ بله براي حق تعالي عوالمي است كه هيچ چشمي نديده و هيچ گوشي نشنيده و خطور در قلب هيچكس نكرده. و اهل محبت الهيه و معرفت الله را اعتنائي به هيچ يك از بهشتها نيست و توجهي به عالم غيب و شهادت نمي‌باشد، و براي آنها جنت لقا است. و اگر آيات قرآنيه و احاديث وارده از اهل بيت عصمت را بخواهم در اين باب ذكر كنم، مخالف با وضع اين اوراق است.»

 |+| نوشته شده در  87/02/23ساعت 4:39 بعد از ظهر  توسط اشکمهر121  | 
دیدگاه امام خمینی(ره)درباره ی تصوف(بخش دوم)

امام و دفاع از تفكر صوفيه

عرفان به معني شناخت عام، شامل همه حوزه هاي معرفتي مي گردد اما به عنوان علم خاص، از فلسفه، فقه و كلام، به لحاظ موضوع و روش جداست. بنابراين زبان عرفاني از زبان ساير طوايف مجزاست. علم عرفان به مانند علوم رسمي حاصل كسب و مطالعه نيست؛ حاصل مكاشفات و مشاهدات اهل الله است. علوم عرفاني «وهبي» و «ارثي» است، نه كسبي و رسمي.
«علم در اصل لغت مخصوص به كليات است و معرفت، مخصوص به جزئيات و شخصيات. گويند عارف بالله كسي است كه حق را به مشاهده حضوريه بشناسد و عالم بالله كسي كه به
براهين فلسفيه، علم به حق پيدا كند. بعضي گويند علم و عرفان از دو جهت تفاوت دارند؛ يكي از جهت متعلق و ديگر در معرفت سابقه فراموشي و نسيان مأخوذ است. پس چيزي را كه ابتدا ادراك به آن متعلق شد، گويند علم به او حاصل شد و چيزي را كه معلوم بوده و نسيان شد و ثانياً  مورد ادراك شد، گويند معرفت به آن حاصل شد و عارف را از آن جهت عارف گويند كه متذكر اكوان سالفه و نشات سابقه بر كون ملكي و نشآت طبيعي خود شود».(
۲)


عرفا در اثر رياضات شرعي و تفكر و تعمق در قرآن و كلمات نوراني ائمه دين(ع) و صافي ضمير،  معارفي از آسمان معنا بر قلبشان سرازير مي گردد و اخلاص، چشمه هايي از درون و زمين وجودشان بر سراسر قلبشان مي جوشاند، چنانچه در قرآن شريف بدان اشارت گرديده است. از نظر حضرت امام(ره) مكتب عرفاني و زبان عرفاني در مقايسه با ساير طوايف علمي،  نزديك ترين مكتب به قرآن و ائمه اطهار(ع) است. دلايل اين امر متعدد است:


۱- بهترين دليل بر گرايش عرفاني امام در مقايسه با ساير طوايف، آثار مكتوب ايشان است كه عمدتاً  در حوزه معارف، كتاب هايي عرفاني است و برخي از آنها مانند كتاب «مصباح الهدايه الي الخلافه و الولايه» به اعتراف اهل فن- نظير استاد سيد جلال آشتياني(ره)- در ميان تأليفات عرفاني بي نظير است.


۲- امام صراحتاً  در مواضع متعددي از مكتب عرفاني دفاع كرده اند. در ديوان شعري كه از امام راحل(ره) به چاپ رسيده است، ابيات زيادي وجود دارد كه عشق بر عقل ترجيح يافته و عقل و فلسفه مورد ذم واقع شده اند گرچه نقدهاي امام بر جهله صوفيه نيز قابل تأمل فراوان است.
در آثار مكتوب امام، صريحاً  تأييداتي در مكتب عرفاني يافت مي شود. چنانكه در تعليقه بر شرح فصوص، پس از بررسي «مسلك حكيم» و «ذوق عارف» مي فرمايند: «و ذكرنا سر الاختلاف بينها في بعض الرسائل الا ان مسلكهم ادق و احلي و لكن بشرط سلامه الفطره و عدم اعوجاج السليقه» .


۳- امام(ره) در مواضع گوناگوني ميان زبان عرفاني و زبان قرآن و روايات و ادعيه، مقايسه اي تطبيقي كرده اند و زبان عرفا را به پيروي از معارف آنان، نزديك ترين زبان و گاهي عين زبان بزرگان دين دانسته اند. امام(ره) در شرح مناجات شعبانيه مي فرمايند: «الهي اجعلني ممن ناديته فصعق لجلالك» اين صعق جلال چيست؟ اين غير از آن فناست كه آنها مي گويند. اين همان معناست كه آنها مي گويند. يك نفر آدم كه اطراف قضيه را توجه كرده، نمي تواند بگويد: علت و معلول است. ضيق تعبير است. خالق و مخلوق هم يك بيان روي مذاق عامه است. بهتر از اين تعبير است.
لكن «تجلي ربه للجبل» تجلي بهتر است، لكن باز هم نزديك تر به آن معنايي است كه هيچ نمي شود از آن تعبير كرد.»


در كتاب سرالصلاه هم كه مقايسه اي ميان زبان عرفاني و زبان روايات ائمه(ع) صورت گرفته است، امام اصطلاحات عرفاني را مطابق معاني مقصوده در روايات دانسته اند:

«تفكر كن در اين حديث شريف كه از حضرت صادق درباره قلب سليم وارد شده، ببين آيا غير از فناي ذاتي و ترك خودي و خوديت و انيت و انانيت كه در لسان اهل معرفت است، به چيز ديگر قابل حمل است؟ آيا مقصود از تجليات كه در دعاي عظيم الشأن«سمات » وارد است، غير از تجليات و مشاهدات در لسان آنهاست؟»


در كتاب مصباح الهدايه نيز در تأييد زبان عرفاني، به برادران ايماني توصيه مي كنند كه بدون اطلاع از اصطلاحات عرفاني، عقايد آنان را رمي  به بطلان نكنند و سپس مي فرمايند: «اگر نبود اينكه مي ترسم سخن به درازا بكشد و از منظور اصلي بيرون روم، آنقدر از گفتار آنان براي تو مي گفتم كه بر آنچه ادعا كرديم يقين كرده و به آنچه بر تو خوانديم، اطمينان حاصل كني».


امام و دفاع از اصطلاحات صوفيه

امام در هر رشته علمي كه وارد شده اند، تحت تأثير مكتب عرفاني بوده اند. به عبارت ديگر، شاكله تفكر امام را انديشه هاي عرفاني ساخته است و لذا منظر امام به جهان، به انسان، به علوم، به فقه، به اقتصاد، سياست و هنر، منظر عرفاني است. اين مسأله اگرچه با تصريحات امام و آثار به جا مانده از ايشان، مطلب روشني است و داراي ابهام نيست،  اما توجه به نوشته هاي امام، بهترين گواه بر اين مطلب است. اساساً  چون نگاه امام به انسان و جامعه و تاريخ و از جمله به سياست، نگاهي عرفاني بوده است، در وضع اصطلاحات نيز تحت تأثير مشرب عرفاني هستند.

 

در آثار امام خميني، گرايش به زبان تمثيلي به پيروي از مكتب عرفاني كه ايشان به آن معتقد بوده است، بسيار به چشم مي خورد. امام در ساختن تعابير و الفاظ، غالباً  به وجه تأويلي يا روح و حقيقت اشياء و انسان ها و وقايع توجه كرده اند و شايد بي وجه نباشد كه تركيبات و واژه هاي به كار رفته در مكتوبات امام(ره) را «استعارات تأويلي»بناميم.

 |+| نوشته شده در  87/02/23ساعت 9:30 قبل از ظهر  توسط اشکمهر121  | 

 

دیدگاه علامه سید حیدر آملی و امام خمینی و سایر علما درباره ی:

طریقت شاهراه دین(بخش دوم)

در اين نمودار به حديث حضرت علي ع هم بايد التفاتي كرد. در پاسخ به سوال كميل كه مي‌پرسد حقيقت چيست؟ و مي‌فرمايد تو را با حقيقت چه كار؟ بعد او را كه صاحب سِرّ خود كرد فرمود: «ازحقيقت سخن نمي‌توان گفت شمع را خاموش كن كه سپيده صبح دميد» و آن (حقيقت) فقط در مقام كشف است.

زيرا كه اي كميل مردم سه دسته اند[14]: 1- عالم رباني 2- متعلم: در راه نجات كه همان مومن ممتحن آزموده شده مي‌باشد و قلب او منور به نور ايمان است 3- هَمَج: فرومايگاني كه پس هر بانگي گيرند و با هر بادي به سويي خزند. اينها دين براي سود دنيائيشان هست و مومن غيرممتحن يا مسلماني هستند كه فقط به ظاهر دين يا شريعت عمل مي‌كند اما شريعت آنها مغز ندارد .و عالمان اهل طريقت (يا عالم رباني) كه صاحب اين سِرّ هستند و دست به افشاي آن نمي‌زنند.

دل نگه داريد اي بي‌حاصلان

در حضور حضرت صاحب دلان

و ايــن عالمان حقيقي راه تقيه را بــه مصـــداق حديث حضرت امام جعفر صادق ع كه مي‌فرمايند: التقيه في ديني و دين آبائي[15] پيش مي‌گيرند: پنهان خوريد باده كه تكفير مي‌كنند.

دليل آن را هم امام سجاد ع مي‌فرمايند: من گوهرهاي علم را پنهان مي‌دارم تا نادانان آن را نبينند و فتنه انگيزي نكنند زيرا جدتان اين كار را كرد.

علامه سيدحيدرآملي صوفي را مومن ممتحن و اهل طريقت مي‌داند و مي‌فرمايد: صوفي كسي است كه ظاهرش مخالف احكام شريعت نيست و بدان عمل مي‌كند و باطنش در طلب حقيقت است[16]. يا در جاي ديگري مي‌فرمايد: پس مي‌گوييم كه جماعت صوفيه، شيعه حقيقي و مومن آزموده شده مي‌باشند[17].

 

ديدگاههاي علماي عامل دين درباره صوفيه حقه اهل طريقت:

1- نظر ابن ابي الحديد (وفات 656):

ايشان در شرح نهج البلاغه مي‌فرمايند: ديگر از علوم، علم طريقت و حقيقت و احوال تصوف است و دانستني كه ارباب اين فن در جميع بــلاد اســلام به وي مي‌رسند و نزد وي «حضرت علي ع» پايگاه دارند. به اين مطلب شبلي، جنيد و سري سقطي و بايزيد بسطامي و معروف كرخي و ديگران تصريح كرده‌اند و خرقه‌اي را كه تا امروز شعار آنان بوده دليل كافي براي توست و مورد قبول است، چرا كه آنان، اين خرقه را به وي «حضرت علي ع» نسبت مي‌دهند[18]

2- ابن ميثم بحراني (وفات 679):

« و اما علماي صوفيه و ارباب عرفان، نسبتشان به حضرت علي ع در تصفيه باطن و كيفيت سلوك الي الله تعالي ظاهر است[19].

3- علامه حلي، كه مي‌فرمايد:

«اما علم طريقت هم همين طور است زيرا جميع صوفيه و ارباب اشارات و حقيقت خرقه خويش را به حضرت علي ع نسبت مي‌دهند[20]». البته در تمام تاريخ اسلام طريقه فكري بنام عرفان وجود ندارد ما طريقه معنوي اسلام را با مبناي خودش تصوف ناميده‌ايم (چه در شيعه و چه در سني). عبدالرزاق لاهيجي در گوهر المراد بعنوان يكي از بزرگترين متكلمان شيعه و از شارحان كتاب التجريد الاعتقاد خواجه نصير معتقد است انديشمندان مسلمان چند گروهند: 1- گروه متكلم و حكيم 2- گروه صوفيّه كه طريق تصوف دارند و اشاره مي‌كند كه دو گروه قبل اهل راه ظاهر هستند و حقيقت تصوف نيست مگر سلوك راه باطن و غايت آن حصول علم است و قالب اين علم رسيدن به عين اليقين است. [21]


ادامه مطلب
 |+| نوشته شده در  87/02/23ساعت 9:24 قبل از ظهر  توسط اشکمهر121  | 
مجموعه ای از نرم افزار های عبور از فیلترینگ. در این سایت میتوانید انواع نرم افزارهای عبور از فیلتر  را مشاهده نموده و دانلود کنید

http://globalinternetfreedom.org/

با تشکر از وبلاگ سیمرغ

 |+| نوشته شده در  87/02/23ساعت 9:8 قبل از ظهر  توسط اشکمهر121  | 
گفتگو با (ُفرشید یداللهی)وکیل دراویش گنابادی در خصوص حسینیه دراویش گنابادی -کرج
 
 
 
در معرض تخریب قرار دارد

 

 

farshid_yadollahi

               کمیسیون ماده صد شهرداری شهرستان کرجتحت فشار گروه های خاص ، حکم اعاده به وضع سابق حسینیه دراویش نعمت اللهی گنابادی دراین شهررا صادرنموده ودرآن ضرب الاجل دو ماهه برای آن پیش بینی شده است که این مهلت قانونی در23 اردیبهشت ماه 1387 به پایان می رسد. این در حالی است که بنابر گفته کارشناسان متخصص، رأی صادره، خلاف عرف مذهبی جامعه اسلامی و مغایرموازین و اصول شهرسازی وغیرقابل اجرا می باشد وعلیرغم اعتراضات مطروحه از سوی متولی محترم حسینیه (موقوفه خاص) دراویش ، شعبه 26 دیوان عدالت اداری از صدور دستور موقت برای جلوگیری از اجرای رأی نیز استنکاف نموده است. برای بررسی حقوقی وقانونی این اقدام شهرداری کرج، گفتگویی داریم با آقای فرشید یداللهی، وکیل پایه یک دادگستری :

 

        

 

*آقای یداللهی، لطفاً پیرامون مندرجات رأی صادره کمیسیون ماده صد شهرداری شهرستان کرج علیه حسینیه دراویش نعمت اللهی گنابادی توضیح فرمائید:

         

 

      کمیسیون بدوی ماده صد شهرداری کرج درتاریخ 25 دیماه 1386 براساس گزارش شهرداری منطقه 2 ، نسبت به 1100 متر مربع از مساحت حسینیه دراویش دراین شهرستان حکم براعاده به وضع سابق ورفع خلاف با اعطای مهلت دوماهه صادرنمود که به دلیل مغایرت این رأی با موازین وملاک عملهای شهری، درمهلت قانونی نسبت به آن اعتراض شد. متأسفانه کمیسیون تجدیدنظرماده صد شهرداری کرج به صورت غیابی و بدون استماع اظهارات متولی معظّم حسینیه (موقوفه خاص) و وکیل مدافع ایشان جناب آقای هرسینی، رأی صادره را عیناً تائید کرد. پس از آن نیز مجدداً در دیوان عدالت اداری طرح شکایت شد که با ارجاع پرونده به شعبه 26 دیوان عدالت اداری، این شعبه نیز از صدور دستور موقت برای جلوگیری از تخریب یا پلمپ حسینیه سیدالشهداء در کرج استنکاف نموده است.

*مستند کمیسیون ماده صد شهرداری شهرستان کرج برای صدوراین آراء چه بوده است؟

           مستند و مستمسک کمیسیون ماده صد برای اتخاذ این تصمیم ، ساخت حسینه بدون پروانه و نقشه و مغایرت آن با اصول و ضوابط و اینکه تجمیع پلاکها واستفاده آنها به صورت مکان مذهبی (حسینیه ) خلاف ضوابط شهرسازی و طرح تفصیلی می باشد، بوده است.

*لطفاً موارد مغایرت این آراء با اصول و ضوابط شهرسازی وعرف مذهبی جامعه اسلامی را مشروحاً بیان فرمائید؟

                الف : املاک موضوع آراء کمیسیون ماده صد شهرداری، موقوفه خاص بوده و صورتمجلس ثبتی و سند رسمی صادره از اداره ثبت اسناد و املاک منطقه نیز به صورت 6 دانگ، یک باب حسینیه می باشد. بنابراین قطعات تفکیکی گذشته موضوعاً منتفی بوده و تمسّک بلادلیل به پایانکارهای منتفی سابق و تراضی و اعمال مجازات بر خلاف سند رسمی، خلاف مقررات مواد22،70 و73 قوانین ثبتی کشور بوده و محکوم به بطلان است.

               ب : اظهارنظر کمیسیون ماده صد در خصوص تغییر کاربری حسینیه نیز خارج از صلاحیت این کمیسیون است. چراکه چنین خلافی زمانی تحقق می یابد که بر خلاف مندرجات پروانه ساختمانی، در منطقه غیر تجاری، محل کسب یا پیشه یا تجارت دایر شود وبه فرض محال، تغییر کاربری مسکونی به مذهبی و یا هر استفاده دیگری از فضای مسکونی در صلاحیت کمیسیون ماده صد نیست و چنین تغییر کاربری مشمول مقررات ماده صد قانون شهرداری نمی شود.

             ج : برابر ضوابط اعلامی طرح تفصیلی و بند ج صفحه19 دفترچه ضمیمه و طرح توسعه و عمران شهر کرج، در کاربری های مسکونی و مختلط تجاری-اداری، ایجاد بناهای مذهبی مشروط بر اینکه مورد استفاده تجاری نبوده و دسترسی آنها از خیابان اصلی نباشد، مجاز و بلا مانع اعلام شده است. در این املاک موضوع آراء صادره نیز کلیه شرایط مذکور حاکم است و حسینیه در حاشیه مسیر اصلی قرار نداشته و استفاده تجاری از بناها صورت نمی گیرد. حال نمی دانم این اجتهاد اعضای کمیسیون ماده صد در مقابل نص قانون و ضوابط مقرر، برای چیست و از کجا ناشی میشود؟!

                     د : از سوی برخی از متخصصین و مهندسین عمران، استحکام بنای تجمیع پلاکهای مورد استفاده بر اساس بارهای متعارف و آئین نامه های ساختمانی و رعایت ضوابط و معیارهای شهرسازی نظیر حدود اربعه، بروکف و مشخصات سازه ای ، گواهی شده که مضبوط در پروانه و ضمیمه تمامی لوایح و اعتراضات صورت گرفته از سوی وکیل مدافع محترم پرونده می باشد، اما مورد مداقه و امعان نظر مقامات رسیدگی کننده قرارنگرفته است.

                 ه : تا کنون و تا زمان صدور آراء، هیچگونه شکایت و اعتراضی نیز از اهالی محل دال بر مزاحمت و ایجاد مشکل در طول مدت استفاده و بهره برداری از این مکان عبادی که قدمت برگزاری مجالس مذهبی در آن به بیش از 30 سال می رسد، منعکس نشده است.

                 و: در سطحی ، عجولانه و غیرفنی بودن گزارش شهرداری منطقه2 کرج صرفاً به همین امر بسنده می شود که در بندی از نامه خود به کمیسیون تجدید نظر، اعلام نموده که رضایت مالکین مشاع برای حذف پارکینگ اخذ نشده است؟! در صورتیکه املاک موضوع رسیدگی، 6 دانگ با مالکیت واحد و به صورت موقوفه خاص بوده و به نظر می رسد همین امر برای مهجور ماندن امورحقوقی در رسیدگی به پرونده کفایت نماید.

                  ز: با استنباط از ضوابط قانونی و تبصره های ماده صد قانون شهرداری، تشخیص رعایت و یا عدم رعایت اصول فنی، ایمنی و شهرسازی به دلیل تخصصی بودن، از خصایص و وظایف کارشناسان رسمی دادگستری و مهندسین ذیصلاح است و مراتب امربارها وبه کرّات مورد تصریح قضات معززدیوان عدالت اداری دررسیدگی به پرونده های شهرداری قرار گرفته است وبه تقاضای وکیل مدافع محترم پرونده برای ارجاع امربه کارشناسی نیزوقعی ننهاده اند.

                     ح : قبوض آب، برق، گاز و حتی فیش نوسازی املاک متنازع فیه ، توسط شهرداری کرج به نام حسینیه نعمت اللهی گنابادی صادر و پرداخت می گردد.

*آقای یداللهی، جنابعالی به این امر اشاره فرمودید که آراء صادره از کمیسیون ماده صد شهرداری، علیرغم اعطای مهلت دو ماهه ، قابلیت اجرایی ندارند. چرا؟

                           درابتدای این گفتگو عرض کردم که برابرصورت مجلس تجمیعی ثبتی و سند رسمی صادره از اداره ثبت اسناد و املاک منطقه، این مکان عبادی به صورت 6 دانگ یک باب حسینیه و به صورت موقوفه خاص می باشد. حال با عنایت به این سند تجمیعی که از مرجع ذیصلاح ثبتی و در حدود مقررات ، صادر شده و طبق مقررات ثبتی کشور، اعتبار بخشیدن و احترام به آن ضرورت دارد، آراء صادره از کمیسیون ماده صد در جهت تبدیل شدن مکان حسینیه به واحدهای کوچکتر سابق و رفع خلاف ، قابلیت اجرایی ندارد واجرای آن خلاف مندرجات سند رسمی است و اگربخواهیم رأی صادره را از لحاظ رفع خلاف و تغییرکاربری و اعاده به وضع سابق اجرا کنیم، طبق مقررات مواد 22، 70، و 73 قانون ثبت، مجازات برای آن درنظر گرفته شده است.

*علیرغم قدمت 30 ساله برگزاری مجالس مذهبی در این مکان عبادی، به نظر جنابعالی چطور دراین زمان خاص، به یکباره از سوی شهرداری کرج ، خلافی برای حسینیه گزارش و حکم بر رفع خلاف صادر می شود؟

همانطور که اشاره فرمودید این ملک سالیان متمادی تحت عنوان برگزاری مجالس مذهبی و در مرئی و منظر مسئولین شهری و مأمورین شهرداری مورد استفاه بوده و هیچگونه ممانعتی به عمل نیامده و تمسّک به تبصره یک ماده صد قانون شهرداری و حکم بررفع خلاف دستآویزی بیش نیست. متأسفانه درصدورآرای کمیسیون، صرفاً دیدگاههای شخصی و گزارش کاملاً غلط و ناصواب شهرداری لحاظ شده در حالیکه اگر واقعاً بحث و هدف، اجرای دقیق و ریز موازین شهری و قانونی به صورت یکسان برای همه آحاد جامعه و توأم با عدالت است، در تمام ایران و همچنین درشهر کرج، مسجد و حسینیه و تکیه  های بسیاری دارای چنین خلافهایی وجود دارند. به طور مثال در کرج حسینیه هایی است که شهرداری مساعدت کامل در تأمین اراضی آنها را داشته مانند حسینیه حضرت ابوالفضل(ع) واقع در ترک آباد کرج- خیابان فردوسی که کاربری این مکان ، خدماتی بوده و به عنوان مهدکودک مورد بهره برداری قرارداشته و چند حسینیه ومکان عبادی دیگر که با عدول از موازین و معیارهای شهری احداث شده ولی شهرداری مساعدتهای لازم را جهت حفظ آنها به عمل آورده است. گذشته از این موارد، در جامعه اسلامی ایران که هویت ملت آن با مسائل مذهبی و ارادت به ائمه اطهار(ع) عجین شده، تبدیل مکانهای مسکونی و منازل شخصی به هیأت، تکیه و حسینیه و برگزاری مجالس مذهبی در آنها به صورت عرف مذهبی درآمده و به تعبیری شاخصه ای از هویت و فرهنگ اسلامی ایرانیان است

متأسفانه عده ای در کشور قصد ضربه زدن به نظام اسلامی و مخدوش کردن چهره و حیثیت آن را نزد جهانیان دارند، از اینرو تخریب مکانهای عبادی شیعیان را دستآویزی برای رسیدن به اهداف خود قرار داده اند . 

نظر به سیاستهای دولت در تجمیع پلاکهای کوچکتر به پلاکهای بزرگتر به منظور زیباسازی شهر و همچنین رعایت اصول و ضوابط شهرسازی و ایمنی و بهداشت و مقاوم سازی بناها و استحکامات فنی حسینیه ، تجمیع پلاکها و استفاده مذهبی از آن نه تنها اقدامی خلاف قانون و یک معضل شهری نیست. بلکه دقیقاً در راستای سیاستهای نظام مقدّس جمهوری اسلامی بر گسترش و توسعه مکانهای مذهبی و در جهت تعمیق فرهنگ معنویت و حفظ هویت اسلامی- ایرانی است و این مکان عبادی در بناهای دارای پایان کار و پروانه ساخت، تحت نظارت مهندسین ناظر و معاونت فنی شهرداری، احداث گردیده و وفق مقررات و اصول شهرسازی است و انتظار میرود قضات معزز شعبه 26 دیوان عدالت اداری، برای احترام به هویت اسلامی ملت ایران و عرف مذهبی جامعه ایران و قوانین اساسی و موضوعه کشور، آراء صادره را نقض فرمایند.

*آقای یداللهی از اینکه ما را در این گفتگو همراهی فرمودید، سپاسگزاریم.

بنده هم از اینکه لحظاتی را برای روشنگری و تنویر افکار عمومی پیرامون آراء صادره از کمیسیون ماده صد شهرداری کرج علیه مکان عبادی(حسینیه ) دراویش نعمت اللهی ، در اختیار من قرار دادید از شما و همکارانتان متشکرم

منبع:مجذوبان نور

 |+| نوشته شده در  87/02/22ساعت 4:17 بعد از ظهر  توسط اشکمهر121  | 
نامه تهدید آمیز گروهک موسوم به منصورون 2 خطاب به یکی از دراویش نعمت اللهی گنابادی شهرستان امیدیه
پیرو انتشار خبر حمله به مجلس فقری شب جمعه شهرستان امیدیه، سایت مجذوبان نور نامه تهدید آمیز این گروهک که موسوم به منصورون2 می باشد، را انتشار می دهد. امید است که فقرا مانند همیشه نسبت به این امور غیر اخلاقی و غیر شرعی توجه نموده و هوشیار باشند. از مسئولین امر هم انتظار میرود نسبت به این مسائل واکنش مناسب را انجام داده و بیش از این اجازه بر هم زدن امنیت کشور را به این قبیل افراد ندهند.


مجذوبان نور - Majzob.net , سلسله نعمت اللهی سلطانعلیشاهی گنابادی
 
منبع:مجذوبان نور
 |+| نوشته شده در  87/02/22ساعت 4:14 بعد از ظهر  توسط اشکمهر121  | 
تکذیبیه و افشاگری - اختصاصی مجذوبان نور
سایت مجذوبان نور :چندی قبل در یکی از وبلاگ های زنجیره ای معاندین تصوف که کاری به جز لجن پراکنی و جو سازی علیه دراویش ندارند مطلبی را در یکی از پستهای خود با عنوان  پشت پرده ی فرقه ها به همراه انتشار عکسی از فرزندان محترم و مکّرم حضرت آقای محبوب علیشاه(قدّس سره الشریف)به همراه دوتن از برادران ایمانی ما منتشر نمود که این عزیزان با ارسال ایمیل و نامه برای مدیران سایت مجذوبان نور مطالب مندرجه در این وبلاگ را تکذیب نمودند. در ادامه برای تنویر افکار، متن این تکذیبیّه می آید:  

                                                                   هو 
                                                                  121  

بدینوسیله اینجانبان ضیاء الدین نور بخش جعفری دهکردی و حمیدرضا مختاریان مطالب مندرج دروبلاگ خرقه پشمینه در خصوص عکس اینجانبان به همراه آقازاده های حضرت آقای محبوب علیشاه طاب ثراه و توضیحات سراسر کذب مندرج در ذیل عکس که اشعار بر انتساب ما به آقای دکتر جواد نوربخش دارد را قویا تکذیب نموده و اعلام می داریم که ما از اعضای خانواده نوربخش جعفری دهکردی بوده و هیچگونه انتسابی اعم از نسبی و سببی و درویشی با آقای دکتر جواد نوربخش نداشته و مفتخریم که خود و خانواده مان  از سر سپردگان بندگان حضرت آقای حاج دکتر نورعلی تابنده مجذوبعلیشاه ارواحنا فدا می باشیم.
                                                                                             به تاریخ:19/2/1387  
                                                                              محل امضای ضیاء الدین دهکردی و حمیدرضا مختاریان
 |+| نوشته شده در  87/02/22ساعت 4:0 بعد از ظهر  توسط اشکمهر121  | 
احضار هفت نفر از محکومین حادثه قم برای اجرای حکم

 

خبر اختصاصی از سایت  مجذوبان نور:

تعداد هفت نفر از محکومین پرونده حادثه تخریب حسینیه شریعت قم به نامهای آقایان : منصور مرعشی ، محمد جان نثار ، علی خراسانی ، هاشم اجاقی ، مهرداد مصوری ، علی فاضلی مقدم ، ابوالحسن طاهریان دهکردی ، برای اجرای حکم به شعبه 5 دادیاری اجرای احکام دادسرای قم احضار شدند . محکومیت این عزیزان ، برابر احکام صادره از شعبه 6 دادگاه تجدید نظر قم ، پرداخت مبلغ 12 میلیون ریال جزای نقدی به اتهام اخلال در نظم و تمرد از دستور پلیس می باشد.

 

 |+| نوشته شده در  87/02/22ساعت 3:58 بعد از ظهر  توسط اشکمهر121  | 
پرتاب کوکتل مولوتف به مجلس فقری دراویش گنابادی در شهرستان امیدیه - اختصاصی مجذوبان نور
طبق اخبار واصله پنج شنبه شب مورخه19/2/87در شهرستان امیدیه ی اهواز بعد از اتمام مجلس فقری شبهای جمعه از سوی عده ای ناشناس کوکتل مولوتف هایی آتش زا به سوی منزلی که در آن مجلس فقری منعقد می گردید پرتاب شد . به دنبال این ماجرا اعلامیه ای پخش گردید که گروهی مجهول الهویه با نام منصورون 2 مسئولیت این عمل را به عهده گرفته است .
 
 |+| نوشته شده در  87/02/22ساعت 3:57 بعد از ظهر  توسط اشکمهر121  | 
بازداشت محمد اسماعیل صلاحی، از دراویش نعمت اللهی گنابادی در یزد
 
 
سایت  مجذوبان نور امروز در خبر اختصاصی خود به بازداشت محمد اسماعیل صلاحی، از دراویش نعمت اللهی گنابادی در یزد اشاره کرد. 
 
              محمد اسماعیل صلاحی ، از دراویش نعمت اللهی گنابادی در یزد ، بازداشت شد براساس گزارش منابع آگاه ، صبح روز چهارشنبه 11 اردیبهشت ماه ، تعداد سه نفر از مأمورین اداره اطلاعات به منزل شخصی آقای صلاحی در شهرستان میبد از توابع استان یزد وارد شده و وی را بدون ارائه حکم مقام قضایی ، بازداشت و به ستاد خبری یزد منتقل نمودند و وی هم اکنون در بازداشتگاه انفرادی یزد نگهداری می شود .
 
              سلیت مجذوبان نور در این گزارش همچنین می افزاید : آقای صلاحی از طلاب و تحصیل کرده های علوم الهیات است که به دلیل نگارش نامه ای برای آیت الله مکارم شیرازی از مراجع تقلید حوزه علمیه قم و انتقاد از صدور فتاوی از سوی ایشان علیه شیعیان و پیروان سلاسل درویشی روانه زندان شده است . این اقدام اداره اطلاعات یزد در شرایطی صورت می گیرد که برابر قوانین اساسی و موضوعه جمهوری اسلامی ایران ، اظهار عقیده و بیان نظرات در زمینه های اجتماعی و سیاسی و انتقاد از عملکرد اشخاص ، جرم محسوب نمی شود.
 
 
 |+| نوشته شده در  87/02/22ساعت 3:56 بعد از ظهر  توسط اشکمهر121  | 

دیدگاه علامه سید حیدر آملی و امام خمینی و سایر علما درباره ی:

طريقت (شاهراه دين)

 

علي محمد صابري

 

 

مقدمه:

در تاريخ مذهب شيعه خصوصاً از اواخر دورة صفويه متاسفانه معمولاً چنان رسم شده كه طريقت را از شريعت جدا و يا مقابل و معاندآن قرار مي‌دهند. اين راي عموماً نتيجه اين بود كه شيعه صرفاً يك مذهب فقهي و كلامي يا سياسي تعريف شده است و عاري از ابعاد عرفاني است. پس هر آنكس كه اهل طريقت است (صوفي) شيعه نيست و يا دشمن شيعه است. مطابق اين رأي تصوف و عرفان امري زائد بر اسلام است چون طريقت امري است زائد، و ربطي به تعاليم پيامبر ص و ائمه ع ندارد.

زيان كسان از پي سود خويش                 بجويند ودين اندر آرند پيش

البته اين جدائي بعد از رحلت پيامبر اكرم ص رخ داد. ماجراي سقيفه بني ساعده پيامش اين بود كه يك جمعيت فقهي، سياسي خود خليفه مسلمين را تعيين كرده و كساني را كه مولاي خود را پيرو  و جانشين بر حق پيامبر ص مي‌دانستند رافضي[1] خواندند.

اگر به كتاب تاريخ فلسفه در جهان اسلام نوشته حناالفاخوري نظري بيفكنيم اولين فقها و مفتيهاي صدر اسلام را (به معناي سياسي و كلامي) بعد از پيامبر ص، بزرگان خوارج و نهروان معرفي مي‌نمايد[2].

حتي در صحاح سته اهل سنت مي‌بينينم: كه چون معاويه از نمازهاي علي به جماعت در كوفه مطلع شد خود در مسجد شام اينكار را مي‌كرد و چون هر دو خليفه مسلمين هستند پس شايسته تكريمند.

معيار اين التقاط چيست؟ چرا حنا الفاخوري اولين فقهاي اسلام بعد از پيامبر را سران خوارج معرفي مي‌نمايد؟ تنها دليل اين مي‌توانست باشد كه: اجتهاد اينها نياز به سلوك ديني ندارد و به معناي كتاب سنت و اجماع و عقل مي‌باشد. يعني نفي طريقت از همان ابتدا باعث اين تقسيم بندي شد.

الان هم چنين طرز تفكري حاكم است، يعني شيعه صرفاً يك جمعيت و فرقه كلامي فقهي و سياسي در كنار ساير مذاهب است. پس چرا علامه محمد تقي مجلسي در كتاب تشويق السالكين مي‌فرمايد: كسي كه صوفي نيست شيعه نيست و كسي كه شيعه نيست صوفي نيست؟ همينطور علامه سيد حيدر آملي اين مطالب را در جامع الاسرار دارد؟

چه اتفاقي افتاده است؟ چرا ما در اصول كافي ميزان احاديث طريقتي و عرفاني را نسبت به احاديث فقهي و شريعتي بيشتر مي‌بينيم؟ و حال همه چيز معناي فقهي و كلامي يافته است. چون در شيعه علوي، طريقت شاهراه دين بوده و هست. اگر شيعه صرفاً يك فرقه فقهي بوده، هيچ مزيتي بر ديگر مذاهب نداشت. به چه دليل شيعه خود را از لحاظ فكري جدا از اهل سنت مي‌داند؟ به دليل فقهش؟ خير همان اجماع، عقل و كتاب و سنت جزو منابع اهل سنت مي‌باشد. تازه همه پيشوايان اهل سنت شاگردان امام جعفر صادق ع بوده‌اند. تنها برهان، لطيفه ولايت، و جنبه الي الحقي پيامبران و اولياء است كه در ظرف زمان و تاريخ خطي نمي‌گنجد.

امر ولايت با امامت ظهور يافت، هرچند حقيقت هر دو امر موقوف و موكول به زمان انفسي و قدسي وجود همه پيامبران ع بوده است، اما پس از ختم دور نبوت در روز سوم مبارك غدير خم دوران ولايت كه جنبه طريقتي والي الحقي دين مبين اسلام بود آغاز شد و الا تمام جوانب كلامي و دستورات فقهي و شريعتي اسلام با پيامبر ص كامل شده بود.

مي‌بينيم كه لطيفه معنوي شيعه محدود به جهات ظاهري شريعت، يعني فقه و كلام نمي‌شود و شيعه به اينها افتخار نمي‌كند چون تمام فرق اهل سنت و حتي اديان ديگر خود شريعت جامعي دارند.

طريقت شيعه در مسير ولايت كه جنبه تكاملي دين مبين اسلام براي رسيدن به حقيقت است، افتخار و نشان اوست. چرا كه ائمه ع فرموده‌اند: امرنا صعب و مستصعب‌ لا يحتمل الا ملك مقرب او نبي مرسل او مومن امتحن قلبه با الايمان.[3] امر دين سخت و پيچيده است كه نبي مرسل و ملك مقرب و مومني كه امتحان الهي را آزموده و خداوند بر قلب او مهر ايمان زده باشد مي‌تواند آنرا با خود حمل كند.

ادامه دارد.....


ادامه مطلب
 |+| نوشته شده در  87/02/21ساعت 9:52 قبل از ظهر  توسط اشکمهر121  | 
 دیدگاه امام خمینی(ره)درباره ی تصوف

دست از طلب ندارم

روزنامه همشهري 1 مهر 1385

علي تاجديني

 

http://www2.hamshahri.net/hamnews/1385/850701/world/idea.htm

 

امام خميني(ره) در مصرع يكي از غزل هاي خود ميگويد:

ما زاده عشقيم و پسرخوانده جاميم

درمستي و جانبازي دلدار تماميم.

به كار بردن چنين لحن و بياني از سوي برخي فقيهان و عالمان دين البته در فرهنگ اسلامي، بي سابقه نيست. اما مسأله اين است كه اين بار اين شيوه سخن از سوي كسي به كار گرفته مي شود كه سياستمدار و رهبر يك حكومت است. اين جامع اضداد بودن ويژگي رهبران كاريزما يي است. جامعيت ايشان حتي در رسمي ترين اظهار نظرهاي فقهي ايشان نمودار است؛ براي نمونه مي توان گفت كه نظريه ايشان در باب ولايت فقيه ـ به جز استنادات فقهي ـ مبنا و درونمايه اي كلامي نيز دارد و همين امر ايشان را از فقيهان ديگر ممتاز مي كند. يكي از نمود هاي جامعيت ايشان، برخورداري از بينش فلسفي و عرفاني است .اين مقاله با محور قراردادن اين بينش امام، اشاره اي دارد به آراي ايشان در باب تصوف.


واژه «صوفي» جزء آن دسته از لغات است كه سرنوشت ناگواري داشته است. بخشي از سوءتفاهمات در موضوع تصوف نيز ناشي از روشن نبودن تعريف صوفي و تصوف در ميان شيعيان است. بسياري از عالمان شيعي و بويژه فقهاء با شنيدن واژه صوفي و تصوف، مفاهيمي همچون درويشي، قلندري، چله نشيني، خانقاه نشيني، سماع و رقص، كشكول و تبر زين، خرقه پوشي در ذهنشان متبادر مي شود. آنگاه با مقايسه اين مفاهيم با روايات معصومين(ع) به انكار صوفيه حكم مي دهند. طبيعي است اگر مراد از صوفي و تصوف اين مفاهيم باشد، بسياري از بزرگان صوفيه نظير ابن عربي و عطار و مولانا، شمس تبريزي و حافظ چنين تصويري از صوفي و تصوف را پيشاپيش طرد كرده اند. با اين وجود در تاريخ از اين بزرگان به صوفي و مكتبي كه متعلق به آن بوده اند به «تصوف» ياد شده است. از اين رو بايد به دقت از كسي كه اين واژه را به كار مي برد، پرسيده شود كه غرض وي از صوفي و تصوف چيست؟


در تاريخ اسلام صوفي ما به ازاء گوناگوني داشته است. از اين رو تعريف تصوف و صوفي عرض عريضي پيدا كرده است. لذا عارف نامداري همچون سيدحيدر آملي در قرن ششم بحث وحدت «تصوف و تشيع» را مطرح مي كند و در جهت نزديكي صوفي و شيعه جهد بليغي مي ورزد. در مقاله حاضر مراد نگارنده از تصوف، مكتبي است كه به صورت يك روش فكري و عملي در دامان اسلام رشد كرد و داراي مباني نظري و عملي است. اين روش منحصراً بر تصفيه نفس براساس سلوك الي الله و تقرب به حقيقت تا مرحله وصول به حقيقت تكيه دارد و عنايتي به استدلال عقلي ندارد. پاي استدلاليان را چوبين مي داند و معتقد است كشف حقيقت غايت حقيقي نيست بلكه رسيدن به حقيقت را غايت تصوف مي شناسد.


بنابراين تصوف به صورت جريان مهمي كه ريشه در اسلام داشته و از دل فرهنگ اسلامي برآمده و بوي دلاويز آن در سرتاسر تاريخ اسلام به مشام مي رسد، مكتبي است داراي تئوري و عمل و به لحاظ نظري شبيه فلسفه است و در آثار ابن عربي و پس از وي تا زمان حاضر در انديشه بزرگاني نظير امام خميني(ره) پديدار گشته است. از نظر عملي، تصوف شبيه اخلاق است اما بسيار عميق تر و پيچيده تر از اخلاق.


سلوك الي الله تحت نظر خضر و مرشد صورت گرفته و منازل طي مي شود. منازل سلوك گاهي به دو منزل، گاهي سه، هفت، صد و تا هزار منزل اعتبار شده است. كتابهاي مفصلي نيز با عنوان «منازل السائرين» نگاشته شده است. جريان صوفيه همانند فقه و فلسفه و كلام، به لحاظ سلسله هايي كه پشت سر يكديگر پديد آمده و نحله هايي كه هر يك از اساتيد و مشايخ و شاگردان روش سلوكي مشخص دارد، تاريخ روشني دارد.


سلسله هاي صوفيه به عنوان مكتب عملي در ميان اهل تسنن تاريخ مشخصي دارد اما مكاتب عرفاني شيعه، سلسله ها و اصول فكري و روش سلوكي شان داراي ابهام زيادي است. به عنوان مثال مرحوم علامه طباطبايي آنگاه كه اساتيد عرفاني شان را ذكر مي كنند تا مرحوم ميرزا حسينقلي همداني را نام برده و تحول روحي ميرزا حسينقلي را به مردم مجهول النسب با لقب جولا (پنبه زن) مي رساند اما قبل از او را شناسايي نمي كند. در ميان شيعيان كتابي در تصوف عملي كه متكي به سيره ائمه معصومين (ع) باشد و در عين حال شاخص باشد، يافت نمي شود.


واقعيت تاريخي حاكي از آن است كه عارفان شيعه بعد نظري و تصوف را از ابن عربي و عطار و مولانا گرفته و كتابهاي عميقي به شيوه عرفان فلسفي نگاشته اند اما نسبت به جنبه عملي تصوف مرسوم بي توجه بوده اند. از آنجا كه تصوف در بعد نظري، تفاوت چنداني با فلسفه ندارد و در حقيقت منظري هستي شناسانه و معرفت شناسانه است، مكتب تصوف تأثير عميقي بر فلسفه هاي شيعي گذاشته است. عارفان و فيلسوفاني عارف مشرب نظير سيدحيدر آملي، ملاصدرا و اتباع ملاصدرا تا زمان حاضر بيش از هر مكتب فكري، از عرفان و تصوف نظري متأثر بوده اند. آراء مهم ملاصدرا در وجودشناسي، و وحدت بيش از آن كه وامدار ابن سينا و شيخ اشراق باشد، وامدار ابن عربي و عارفان پس از وي است. با تحليل فوق، نسبت امام خميني(ره) با تصوف روشن مي شود. وي به شهادت آثاري كه پديد آورده و مشي عملي اش، وابسته به مكتب عرفاني است. امام در نامه اي كه به گورباچف نوشته است، اهميت مكتب ابن عربي را به وضوح تصريح كرده است.


امام و دفاع از صوفيان

در آثار امام خميني(ره) به صورت پراكنده از شخصيت هاي عرفاني و مشاهير صوفيه ياد شده است. امام خميني(ره) در تلويزيون جمهوري اسلامي در تفسير سوره حمد كه شب هاي جمعه بانام «قران در صحنه» پخش مي شد مي گفتند تفاسيري كه بر قرآن نوشته شده است نوعاً راهي به دهي نمي برد و جالب است كه امام از تفاسير شيعي كه نسبت به ديگران بهتر است از مجمع البيان طبرسي و تفسير بيان السعاده ملا سلطانعلي گنابادي رئيس فرقه گنابادي به عنوان تفسير نسبتاً خوب ياد مي كنند. اين بيانات امام تا حد زيادي برخي را برآشفته ساخت و آنها را وادار به سخنان صريح و گوشه و كنايه كشاند و موجب شد امام رأساً تفسيرش را تعطيل كند و حال آن كه تفسير امام اگر ادامه مي يافت معارفي عميق در سطح جامعه نشر پيدا مي كرد. امام صريحاً از ابن عربي با عنوان «شيخ اكبر »ياد كرده و فهم آثار وي را در نهايت صعوبت دانسته است. درباره مولانا تعابيري همچون عارف معنوي، عارف مشهور، عارف رومي به كار مي برد. امام با مثنوي مأنوس بوده است. بارها از حلاج در اشعار خويش به خوبي ياد كرده و هفت شهر عطار را ستوده است.

امام در تفسير سوره حمد كه با استقبال بي نظيري مواجه شد و متأسفانه به تعطيلي كشانده شد، تمثيلي از مولوي را مطرح مي كند كه سه نفر ترك و عرب و فارس، درباره مطلوب واحدي _ انگور _ نزاع مي كردند و نتيجه مي گيرد:

« اينكه من مي خواهم مصالحه و صلح بدهم بين اين طوايف و بگويم اينها همه يك چيز مي گويند نه اين است كه مي خواهم همه فلاسفه را تنزيه كنم يا همه عرفا را يا همه فقها را مسئله اين نيست. اي بسا خرقه كه مستوجب آتش باشد! مقصودم اين است كه در بين همه طوايف اشخاص زياد منزهي بودند و اختلافي كه حاصل شده است در مدرسه حاصل شده است.»

 

امام اولين حجاب و مهمترين حجاب سلوك راه خدا را حجاب  انكار مي دانند و بارها بر اين نكته تأكيد كرده اند كه اگر آدمي سخني از عارف شوريده يا صوفي و حكيمي شنيد، بايد سعي كند اولاً انكار نكند و ثانياً در صدد فهم مسئله برآيد.


امام در عين دفاع از صوفيه حقيقي، به مدعيان ارشاد، سخت مي تازد. جهله صوفيه را قطاع الطريق طريق انسانيت مي شناسد. امام در شرح حديث چهارم كه درباره تكبر است، كبري كه در مدعيان ارشاد صوفيه پديد مي آيد كه خود را برتر از فقها و فلاسفه مي دانند، مصداق كبر دانسته و مي گويد:
« و در مدعي هاي ارشاد و تصوف و تهذيب باطن، گاهي شخصي پيدا مي شود كه با تكبر با مردم رفتار كند و بدبين به علما و فقها و تابعين آنها گردد و به حكما و علما طعنه ها زند و غير خود و سرسپردگان به خود را اهل هلاك داند و چون دستش از علوم، تهي است علوم را خار طريق خواند و اهل آن را شيطان راه سلوك شمارد؛ با آنكه آنچه در مقام دعوي مقام خود گويد، اقتضاي خلاف اينها نمايد و هادي خلايق و مرشد گمراهان، بايد خود از مهلكات و موبقات مبرا باشد و از دنيا گذشته و محو جمال حق شده، بايد به بندگان خدا تكبر نكند و بدبين به آنها نباشد».(
۱)

با تشکر از وبلاگ تصوف و فقه

 |+| نوشته شده در  87/02/21ساعت 9:50 قبل از ظهر  توسط اشکمهر121  | 

             نگره ی قرآن به انسان کامل(بخش دوم)

مقام انسان كامل

براي انسان كامل در قرآن مقامات و كمالاتي بيان شده است كه در اين جا به برخي از آن ها به اختصار مي پردازيم. اين مقامات از اين رو براي انسان كامل است كه مظهر كامل و تام اسماي الهي است. به اين معنا كه ريشه و خاستگاه مقامات و يا ويژگي هاي ديگر انسان كامل به اين مطلب برمي گردد كه انسان كامل، مظهر خداست. بنابراين، منشا و خاستگاه همه اين مقامات را بايد در اين نكته جست. مظهريت اسماي نيكوي خداوند در انسان كامل به اين معنا است كه انسان كامل آيينه تمام نماي اسماي نيكوي الهي است. انسان كامل را از آن جهت مظهريت كامل مي خوانند كه تمام ظرفيت ها و توانمندي هايي كه در انسان به وديعت نهاده شده را به فعليت رسانده است؛از اين رو، وي مظهر كامل و تام اسماي نيكوي الهي است. به اين معنا كه همه اسماي الهي را دارا مي باشد و مي تواند بر پايه آن عمل نمايد. اگر خداوند عالم به غيب است، انسان كامل به جهت فعليت دادن اين نام در خود از چنين توانايي برخوردار مي باشد كه در اصطلاح قرآني از آن به اذن الهي ياد مي شود. انسان كامل ماذون از سوي خداست تا به امور عالم و امور غيبي و نهاني آگاهي و علم داشته باشد. چنان كه قرآن اين معنا را براي حضرت عيسي(ع) به عنوان نمونه اي كامل ياد مي كند. (آل عمران آيه 49) اين مطلب با آياتي كه منكر علم به غيب آنان است در تناقض و تضاد نيست؛ زيرا انسان كامل به عنوان بشر بودن از چنين توان و ظرفيتي برخوردار نيست و از سوي ديگر فعليت يافتن اين توان و قدرت نيازمند اذن الهي است. از اين رو به جهات جنبه بشري بودن و اين كه در اين مرحله از فعليت برخوردار نيست و ماذون نمي باشند داراي علم به غيب نيستند، ولي به جهت انسان كامل بودن و به فعليت رساندن اسما و مظهريت يافتن آن داراي چنين ويژگي و مقامي مي باشند.

 

بنابراين مي توان بر اين پايه و اساس مقامات چندي را براي انسان كاملي كه مظهر اسماي نيكوي الهي است برشمرد:

1-بيانگري و توصيف گري: به اين معنا كه انسان كامل، اسماي الهي را در خود به فعليت رسانده است، از اين رو درك و فهم درستي از خدا دارد و مي تواند خدا را به انسان ها معرفي كرده و بشناساند. از اين رو گفته شده است كه اسماي الهي توقيفي است، به اين معنا كه تا پيش از بياني از سوي انسان كامل نمي توان براي خداوند اسم و نامي را اطلاق كرد.قرآن درباره توصيف خداوند مي فرمايد: پاك و منزه است خداوند از نام هايي كه بدان توصيف مي شود مگر آن نام ها و صفاتي كه انسان كامل (مخلص) خدا را بدان ياد كرده و ستوده اند. (صافات آيات 159 و 160) اين بدان معناست كه انسان كامل از آن جايي كه نام هاي نيكوي الهي را در خود به فعليت رسانده است، برداشت و تعبير درستي مي تواند از صفات و نام هاي الهي ارايه دهد. كسي كه نام و يا صفتي را دارا نيست، شناخت درستي از مفهوم و معناي آن نخواهد داشت، از اين رو نمي تواند تعبير و تفسير درستي از آن صفت و نام ارايه دهد. اگر بخواهيم اين را در قالب مثال بيان كنيم مانند اين است كه كسي از بينايي بي نصيب است و بخواهد بينايي را توصيف كند. بنابراين تنها كساني مي توانند نام هايي چون بينايي و شنوايي و گويايي را بيان كنند كه خود داراي اين صفات و نام ها بوده و آن را به فعليت رسانده باشند.
انسان كامل و مخلص كسي است كه به چنين مقامي رسيده و مظهر اسما و نام هاي نيكوي الهي شده است. چنين كسي اين توان را داراست كه به مقام بيانگري اسماي الهي برسد و خداوند را توصيف كند.

2- وحدت وجودي: انسان كامل از آن جايي كه مظهر كامل و تام اسماي الهي است، با همه تنوع مصداقي و استعدادهاي گوناگون و تجليات متنوع، از وحدت وجودي و از ريشه و خاستگاه يگانه اي برخوردار مي باشند؛ كه از آن در عرفان به حقيقت محمدي تعبير مي كنند. قرآن به هر دو مساله تنوع تجلياتي (بقره آيه 253) و وحدت وجودي (نفس واحد) اشاره دارد. هر چند وحدت وجودي انسان در آيه نخست سوره نساء مورد تاكيد است، ولي در مرتبه ديگر به تفاوت وجودي دو دسته در مرتبه نوري نيز اشاره شده است. در روايات بسياري از پيامبر بزرگوار نقل شده است كه آن حضرت بيان داشته است: اول ما خلق الله نوري؛ نخستين آفريده اي نوري، نورمن است. در جايي ديگر مي فرمايد: انا و علي من نور واحد و سايرالناس من انوار شتي؛ نور من و علي يكي است و ديگر مردمان از انوار ديگري هستند. در روايت ديگري اين ديگران غير از پيامبران بيان مي شوند و پيامبران را بازتابي از نور خود بر مي شمارد. به اين معنا كه اگر همه انسان ها در مساله نفس يكي و يگانه باشند كه برگشت آن به وحدت در بشريت است اما در حوزه نور (شايد مراد همان جان و روح باشد) تفاوت هايي با يك ديگر دارند. اين مساله در سخن ابليس در هنگام آفرينش به شكلي نمود و خودنمايي مي كند. در آن جا ابليس پس از رانده شدن از درگاه خداوند به جهت سربازي از سجده و تسخير آدم شدن مي گويد: همه را گمراه مي كنم مگر بندگان مخلص و انسان هاي كامل را. (ص آيه 83) به نظر مي رسد كه انسان كامل هر چند كه از نفس واحد و در بشريت همانند ديگر انسان ها هستند ولي در مرتبه ديگري تفاوت هايي دارند كه ابليس از همان آغاز خود را در برابر ايشان ناتوان مي يابد. يعني اين كنار كشيدن از گمراهي انسان كامل به معناي اين نبود كه او نخواست بلكه نتوانست و از همان آغاز دريافت كه نسبت به انوار قدسي و انسان هاي كامل كه از نور محمدي خلقت يافته اند ناتوان و عاجز است و نمي تواند آنان را گمراه كند. از امير مومنان درباره وحدت وجودي و نوري پيامبران آمده است: نخستين چيزي كه خداوند آن را آفريده است نور حبيبش، محمد (ص) است... آن گاه از نور ياد شده 124000 پيامبر را آفريد. (بحار الانوار ج 15 ص 27) اين انوار كامل چون مصداق ليس كمثله شي است در هر زماني كه در زمين مستقر هستند تابع آن است كه برتر از اوست كه از آن به تفضيل در قرآن ياد شده است (بقره آيه 253) و در روايات آمده است كه هر انسان كاملي در هنگامي كه با انسان كامل ديگري است تابع افضل خود است كه خليفه الله مي باشد. (كافي ج 1 ص 201)

 


ادامه مطلب
 |+| نوشته شده در  87/02/21ساعت 9:33 قبل از ظهر  توسط اشکمهر121  | 
 

پديدارشناسي تصوف و تشيع

از ديدگاه امام خميني و ساير علماء اعلام 

تأليف: عليمحمد صابري 

بسم الله الرحمن الرحيم

عهدي كه بسته بودم با پير مي‌فروش
از قيل و قال مدرسه‌ام حـاصلي نشد
دستــي بـه دامــن بـت مـه طلعـتي زدم

 

در سال قبل تازه نمودم دوباره دوش
جز حرف دلخراش پس از آن همه خروش
اكنون كه حاصلم نشد از شيخ خرقه پـوش

ديوان اشعار امام خميني (ره)

علم مرتبه كشف و آگاهاندن است و عالم كسي است كه در مقام آگاهي و تعليم قرار دارد. علم از نعم خالق براي ماست كه در زندان طبيعت زنداني و در بند جهل خويشنيم. امّا به دل انديشه داريم كه جهل ما جهلي بسيط است و به ناداني خود اعتراف داريم. و وقتي بر سبيل و طريق آگاهي قرار گيريم و از تاريكي عالم طبع خارج و به روشنائي دار العلم وارد شويم، بر سبيل خضوع و فروتني قرار گيريم كه خداوند فرموده است: إِنَّما يَخْشَى اللَّهَ مِنْ عِبادِهِ الْعُلَماء (فاطر 28). هنگاميكه از اين گورستان خارج شويم به عالماني از اهل راز رسيم كه تعليمي به ما مهجوران دهند، كه به پدر ما آدم نيز آموخته شد، و وَ عَلَّمَ آدَمَ الْأَسْماءَ كُلَّها (بقره 31). اين عالم عارفي است كه طلب حقيقت كرده تا به درجة يقين رسيده است.

دست از طلب ندارم تاكام من برآيد
ياجان رسد به جانان يا جان زتن درآيد

كه فرمود: مَنْ طَلَبَنِي بِالْحَقِّ وَجَدَنِي.[1]

اين عالم عارف صوفي صاف شده صفا يافته‌اي است كه صوف وجود خود را براي تعليم و آگاهي اسماء كل صاف كرده است و اين تصفيه همان تصوف و تزكيه است كه مقدم بر علم مي‌باشد. صوفي خود يك محقق عالم و عاشق از بند تقليد رسته‌اي است كه جوانب حقيقت بر او مكشوف مي‌گردد. صوفي كسي است كه ستون طريقت بر سقف شريعت مي‌زند تا به آسمان حقيقت برسد. براي صوفي، دين ابراز بندگي است نه ابزار زندگي. او بدنبال آفتابگردان است و نه آفتابه گردان. دين صوفي صافي طويه برتر از آنست كه سفره نانش را فراخي بخشد بلكه گوهرجانش را به آن فربهي مي‌بخشد و بيش از اداكردن خواهش تن حاجت دل را دوا مي‌كند.

اين علم است و او عالم، در تصوفش هم سخن از تسليم است و هم تعليم. هم از عشق است هم از زهد هم از توبه هم انابت، هم از محبت هم معرفت، هم درد هم رضاء. علم صوفي، فقط صحنه خواندن خدا نيست بلكه عرصه شناخت اوست. يك  ديالوگ و سخن دوسويه ميان او و خالقش هست. كه در اين ديالوگ هم شناخت هم پالايش روح هم انس و هم تقويت ايمان حاصل مي‌گردد و هم دل خرسند مي‌شود، و به تماميّت خويش در محضر تماميّت طلب ربوبي حاضر مي‌شود. صوفي عالم و عاشق، دست را كه نه سر راهم مي‌بازد و نه به اضطرار عاقلانه و مكلفانه كه به اختيار عاشقانه حق بين شود.

علامه سيدحيدرآملي عالم حقيقي را صوفي مي‌داند و مي‌فرمايد:  صوفي كسي است كه ظاهرش مخالف احكام شريعت نيست و باطنش در طلب حقيقت است. و يا درجاي ديگري گفته‌اند: تصوف، (علمي است) كه صاحب آن متخلق به اخلاق ربوبي و بكار بردن آداب شرعي و تمسك به سنت بهترين مخلوقات خدا يعني محمد(ص) است.[2] در ادامه، نقل قولي از شبلي در تعريف مشخصات صوفيه دارند كه شنيدني است: صوفي ظاهرش با خلق و باطنش با حق و دلش با توحيد و فكرش عرشي، مرادش بالايي و آسماني وسِرّ درونش جاودانه ابدي است. صوفي ظاهرش مانند مسيح (ع) و باطنش مانند ابراهيم خليل (ع) و  همتش مانند موساي كليم (ع) و سرّ درونش مانند حبيب خداست، كلام و ذكرش خداست و دانشش براي خدا و توجهش بسوي خدا و شنيدنش از خدا و انس والفتش با خدا و منزلتش نزد خدا و توكلش بر خدا و زندگيش با خداست. صوفي كسي است كه ظاهرش از دنيا كوچ كرده و دلش به آخرت منتقل شده و سرّ درونش بر مولي و آقايش فرود آمده و با او سروكار پيدا كرده است. و در پايان صوفي عقلش روشن و دلش زيباتر از چلچراغ رخشان است.[3]

بيهوده نيست كه فقهاي بزرگوار ما الا و لابد بايد كه اذن اجتهادشان به سيد حيدر آملي و از گذر او به درياي بي‌كران عصمت معصومين عليهم السلام برسد همانند خود سيد حيدر از صوفيه اينگونه ذكر مي‌كنند. ابي عبدالله محمّد بن مكّي مشهور به شهيد اوّل رضوان الله عليه در كتاب الدّروس الشّرعية في فقه الامامية چاپ سنگي سنة 1269 هجري قمري در باب وقف صوفيه را اين چنين تعريف مي‌نمايد: «اَلصّوفيةِ اَلْمُشْتَغِلوُنَ بِالْعِبٰادَةِ اَلْمُعْرَضْوُنَ عَنِ الدُّنْيٰا». صوفيه كساني هستند كه به عبادت اشتغال دارند و از دنيا روي گردانند. شهيد اوّل يكي از شقوق مصارف وقف را به اين طايفه اختصاص مي‌دهد. همچنين در كتاب كشف الغطاء شيخ جعفر كبير كاشف الغطاء در كتاب وقف مي‌نويسد: «وَلَوْ وَقَفَ عَلَي الصّوفيّه و كٰانَ عارِفاً نَزَلَ عَلَي الْمُعْرِضينَ عَنِ الدُّنيٰا المَشغولينَ بالعِبٰادة» يعني اگر بر صوفيّه وقف كند و عارف پرهيزگار باشد بر كساني كه از دنيا اعراض نموده و به عبادت خدا مشغولند، اطلاق مي‌شود و فرود مي‌آيد. 

منبع:وبلاگ تصوف و فقه


ادامه مطلب
 |+| نوشته شده در  87/02/19ساعت 9:41 قبل از ظهر  توسط اشکمهر121  | 

                     نگره ی قرآن به انسان کامل(بخش اول)

اشاره

انسان كامل، اشرف مخلوقات و گل سرسبد آفرينش است.

قرآن كريم به اين امر توجه خاص مبذول داشته و با دستورات و راهنمايي هاي خود درپي آن است كه همه انسانها را به اين سمت وسو هدايت نمايد.

در مقاله حاضر سعي شده است كه به ابعاد انسان كامل پرداخته شود. مطلب را از نظر مي گذرانيم.

انسان كامل هر چند كه اصطلاحي قرآني نيست ولي ريشه و خاستگاه آن را مي بايست در قرآن جست؛ زيرا واژگان و اصطلاحات بسياري را مي توان در قرآن يافت كه بر اين مفهوم دلالت و يا ناظر به آن مي باشند كه از آن ميان مي توان به خليفه الله، امام، مخلص (به فتح لام)، مطهر، ولي الله و مانند آن اشاره كرد.

اين اصطلاح به كسي اطلاق مي شود كه مظهر همه نام هاي نيكوي خداوندي و آينه تمام نماي خداست و در همه چيز سرمشق و اسوه و كامل است.

از آن جايي كه اين اصطلاح بر گروه و طيف گسترده اي از انسان ها، اطلاق مي شود مي توان به مراتب تشكيكي در اين حوزه قايل شد؛ زيرا براي انسان كامل مصاديق متعدد و مختلفي بيان مي شود كه بيانگر تشكيكي بودن و داراي مراتب بودن است. در يك سوي اين عنوان مصداقي چون پيامبر اكرم(ص) قرار مي گيرد كه در اوج قرار دارد و نمونه اكمل و اتم است و قرآن از وي به عنوان اسوه و نمونه كامل ياد مي كند كه مي توان و بايد او را در همه زمينه ها و عرصه ها نمونه خود قرار داد و در سوي ديگر آن، انسان هاي كاملي قرار مي گيرند كه گاه به جهاتي كه خود فرد و يا قرآن از آن به ظلم ياد مي كند مورد بازخواست و حتي تنبيه قرار گرفته و در اين دنيا گرفتار مكافات عمل خود شده اند كه از آن ميان مي توان به ذالنون (حضرت يونس) و حضرت موسي(ع) و برخي ديگر از پيامبران اشاره كرد. اين انسان هاي كامل با آن كه خود نمونه و الگوي انساني بوده اند ولي در همه زمينه ها از چنين ويژگي اي برخوردار نيستند و نمي توانند سرمشق قرار گيرند. در مواردي قرآن خود به اين مساله اشاره داشته و به صراحت اعلام كرده است كه برخي از اعمال و رفتار و يا كنش و واكنش هاي اين انسان هاي كامل نمي تواند الگو و سرمشق ديگران باشد. از آن ميان مي توان به مساله استثناي سرمشق بودن حضرت ابراهيم(ع) در مساله استغفار و آمرزش خواهي از فردي كافر كه سرپرستي آن حضرت را در كودكي به عهده داشت، اشاره كرد. (ممتحنه آيه 6 و 7) برخي از آيات به صراحت تشكيكي بودن مراتب انسان كامل را بيان كرده اند. خداوند درباره جايگاه پيامبران و ارزش گذاري و داوري درباره آنان مي فرمايد: تلك الرسل فضلنا بعضهم علي بعض (بقره آيه 253) با آن كه در اين آيات خداوند داوري خود را نسبت به پيامبران و انسان هاي كامل بيان مي دارد با اين همه به مومنان گوشزد مي كند كه اين مساله هيچ گاه به معناي كم توجهي و تفرقه ميان آنان از سوي مومنان نيست. (بقره آيه 136) مومنان مي بايست با همه اين تفاوت ها و تمايزات جايگاه ايشان را محترم شمرده و از آنان در مواردي كه قرآن تاييد كرده به عنوان الگو و سرمشق انديشه و عمل استفاده كنند و در راه ايشان گام بردارند. بيان انديشه و بينش و نگرش آنان نسبت به انسان و هستي به معناي پذيرش آن نگره و رويكرد است كه مومنان بايد همانند آنان باشند.

بشر بودن انسان كامل

انسان كامل موجودي همانند ديگر موجودات و آفريده اي از آفريده هاي خداوند است. بنابراين انسان كامل، از دايره آفريده بيرون نمي رود و تحقق و وجود همه كمالات در مصداقي و يا همه مصاديق انسان كامل به معناي خداوندي آنان نيست. تاكيد بر جنبه هايي چون بشر بودن و آفريده شدن و بندگي از سوي انسان كامل و پيامبر به اين معنا و مفهوم است كه حضور قوي و شديد جنبه هاي الهي د رآنان به معناي بيرون رفتن از حوزه انساني و يا آفريدگي نيست و هرگز آنان را در مقام و جايگاه الوهيت و معبود بودن قرار نمي دهد.
البته انسان كامل هر چند كه به اعتبار پايين مرتبه وجودي خود بشري همانند ديگر انسان ها است (كهف آيه 110) و به اقتضاي وجود مادي و بشر بودن (داراي پوست و احساس بودن) مي بايست نيازمندي هاي خود را در كوچه و بازار فراهم آورد و بياشامد و بخورد (فرقان،7) و ازدواج كند و به تمايلات غريزي ديگر خود پاسخ مناسب و مشروع دهد و نيز بي اذن الهي از غيب آگاهي نداشته (اعراف آيه 188) و از فرجام خويش و ديگران بي خبر است (احقاف آيه 9) ولي با اين همه در حوزه هاي ديگر انساني در مقام رفيع و بلندي قرار دارند كه نمي توان از آن به مقام انسان كامل تعبير كرد.

روزنامه كيهان سه شنبه 21 فروردين 1386 - سال شصت و چهارم - شماره 18771 صفحه معارف

http://www.kayhannews.ir/860121/6.htm#other603

 |+| نوشته شده در  87/02/19ساعت 9:28 قبل از ظهر  توسط اشکمهر121  | 
احضار دراویش  به دادسرای بروجرد
 
 
 
سایت خبری تحلیلی مجذوبان نور در خبر خود اعلام کرد:
 
     طبق اخبار واصله  دیروز 16/2/1387 تعدادی از دراویشی که در جریان تخریب حسینیه بروجرد، مورد ضرب و جرح ، بازداشت و بازجویی قرار گرفته بودند ؛ از طرف دادسرای عمومی شهرستان بروجرد ، به منظور  اخذ آخرین دفاع ، در جلسه رسیدگی روز شنبه مورخ 21/2/ 87  به  شعبه چهارم دادیاری احضار گردیده اند . شایان ذکر است که احضار نامبردگان به وسیله تلفن به وثیقه گزاران دراویش صورت گرفته که این نوع احضار به دادگاه  بر خلاف مواد 112،113 و 114 قانون آیین دادرسی کیفری بوده و وجاهت قانونی ندارد .
 
به نظر میرسد با توجه  به  اخرین مهلت برای  تخریب حسینیه  کرج  توسط  معاندان تصوف حقه این ترفندی برای عدم حضور فقرا در کرج می باشد . و این احضار ی که وجاهت  قانونی ندارد و توسط  تلفن صورت گرفته  سوء نیت  مخالفان دولت جمهوری اسلامی و روحانیت معظم  را بیشتر آشکار می نماید. امید است مسیولین با تدابیر عاقلانه  مانع بروز هر گونه اختلاف و جو سازی گردند .
 |+| نوشته شده در  87/02/18ساعت 9:55 قبل از ظهر  توسط اشکمهر121  | 
 
خبر از وبلاگ با یاران مجذوبان نور:http://daravish.wordpress.com/
 
 
 

از کلیه دوستانی که در فعالیتهای خبرنگاری، وبلاگ نویسی و وب نویسی صاحب تجربه میباشند دعوت به عمل میاورد تا به عنوان دبیر خبری این سایت فعالیت نموده و مطالب خود را مستقیما در سایت درج نمایند.افرادی که مایل هستند به عنوان دبیر خبری با این سايت همکاری نمایند میتوانند طبق مراحل زیر عمل نمایند:
1-      ابتدا اقدام به ایجاد یک کد کاربری در سایت نمایند.
2-      با استفاده از سیستم پیغامهای شخصی که در منوی کاربری آنها تعبیه شده است، با مدیر سایت تماس برقرار نمایند. کد کاربری مدیر سایت webmaster میباشد.

3-      از طریق این سیستم ارتباطی رزومه کاری خود اعم از فعالیتهای خبرنگاری و همکاری با سرویسهای خبری خود را ارسال نمایيد. وب سایت یا وبلاگی را که مدیریت آن را به عهده دارند به عنوان رزومه کاری خود درج نمایند.

4-      در صورت تایید از همین طریق (سیستم پیغامهای شخصی) اطلاعات و چگونگی استفاده از سیستم درج مستقیم خبر و یوزر نیم و پسورد برای شما ارسال خواهد شد.

5-      افراد مایل به همکاری در زمینه های مشابه از طریق همین سیستم تماس برقرار نمایند.

6-      مسئولیت مطالب درج شده توسط دبیران خبری به عهده خود آنها میباشد.

7-      کاربران میتوانند سوالات مفید را در تالار گفتگوی سایت درج نمایند تا ضمن دریافت پاسخ از نظرات و راهنماییهای دیگر دوستان نیز بهره مند گردند.

8-      این سایت در راستای اطلاع رسانی صحیح ایجاد گردیده است. لذا از کلیه خبرنگاران سایت كه اقدام به درج مطالب مینمایند درخواست میشود تا اخبار صحيح و مستند و بدون کم و کاست را درج نمایند.

9-      آدرس سایت http://darvishan.net میباشد. همچنین شما میتوانید با استفاده از پروتکل https  با این آدرس https://darvishan.net به سایت وارد شوید.

آدرس لوگوهای سایت: لوگو1   لوگو2  لوگو3
 
 |+| نوشته شده در  87/02/18ساعت 9:54 قبل از ظهر  توسط اشکمهر121  | 
اندر باب احوالات برادران و خواهران پشمینه

به تازگی بعضی از دوستان پشمینه ی ما به اکتشافات فوق مدرنی رسیده اند که جهان هستی به طور حتم به انها مدیون خواهد بود.(البته تا آخر دنیا)

این اکتشافات از این قرار است که:

۱)  تمامی بشرییت مشتی انسان های گمراه و بد میباشند و جای انها در قعر جهنم بوده الی برادران پشمینه.

۲)تمامی ادیان به بیراهه ختم میشوند الی دین این برادران(نگفتم اسلام چون در قران به صراحت قید شده است که لا اکراه فی الدین)

۳)کافی شاپ رفتن مخصوصا اگر در انور آبها باشد(پس مواظب باشید در انطرف حوض پارکها به کافی شاپ نروید) و مسافرت به خارج از کشور حرام میباشد(از سران مملکتی بعید است با علم به حرام بودن انور ابها  به انور ابها بروند) که حتما این برادران به فکر طرح امنیت اخلاقی میباشند که فاز جدید آن در کافی شاپ ها میباشد وگرنه در زندگی دیگران تجسس نمیکنند که کاری حرام است.

۴)طبق آخرین اخبار از منابع پشمینه به این نکته پی میبریم که پشمینه باشید تا رستگار شوید

نتیجه ی اخلاقی:

۱)تنها راه رسیدن به رستگاری تجسس در زندگی خصوصی دیگران میباشد.

۲)اصلا به کسی چه که برادران پشمینه از کدام منبع اخبار به دست می اورند  و و به همه لقب ملحد میدهند الی خودشان

۳)به کافی شاپ نروید تا رستگار شوید

و در پایان از طرف خود و تمامی گمراهان جهان از تمامی برادران پشمینه متشکرم که ما را از بلایای کافی شاپ رفتن مطلع کردند و در صورت ممکن بودن جهت جمع کردن تیغ از تمامی مغازه ها تلاش می نمائیم تا همه پشمینه باشند و یک صدا شعار می دهیم مرگ بر کافی شاپ

 |+| نوشته شده در  87/02/16ساعت 4:38 بعد از ظهر  توسط اشکمهر121  | 
سيف فرغاني، صوفي عاليقدر، زاهد پاکباز

مولانا سيف الدين ابوالمحامد محمد فرغاني از شاعران نامي و چکامه سرايان چيره دست ايران زمين در سده هاي هفتم و هشتم هجري است که با مرتبه والاي خويش در کار سرايش شعر، به سبب دوري گزيني از دنيا و
گوشه گيري از دونان و برائت جستن از مدح زمامداران ستمکار و فاسد روزگار، سال هاي عمر را در يکي از خانقاههاي شهر کوچک آقسرا، سپري کرد و سرانجام نيز همانجا به گمنامي درگذشت. سيف فرغاني که نسبت به سعدي، شاعر شيرين سخن شيراز، ارادت تمام داشت و از او به عنوان استاد سخن ياد کرده و با او مکاتباتي نيز داشته است از سوي بزرگان هم عصر خويش به القابي چون امام عالم، زاهد متقي، سيدالمشايخ و المحققين، نورالله، روح العزيز، سيف المله و الحق و الدين ملقب شد. ناگفته پيدا است القابي چنين، خود برهاني آشکار و دليلي متقن درجهت اثبات مقام و مرتبه بلند او در نزد معاصران خويش است.
موضوع اشعار اين صوفي صافي و وارسته که بيانگر مهارت او در سخن پارسي مي باشد، ستايش خداوند، مدح پيامبر اسلام (ص)، پند، اندرز، تحقيق و انتقاد از نابساماني هاي افزون روزگار و نيز در استقبال و پاسخگويي به استادان مقدم بر خود چون رودکي، خاقاني شرواني، کمال الدين اسمعيل اصفهاني، سعدي و همام تبريزي است.
سيف فرغاني که در شيوه سخن سرايي به شدت تحت تاثير سبک سخنوران خراسان در سدهششم هجري قرار داشت، چنان که پيشتر نيز گفته شد از قيد مدح و تعلق به دستگاههاي حکومت و قدرت آزاد بود. سيف فرغاني تنها يک بار به مدح شاهان پرداخت و آن قصيده ها در ستايش غازانخان، ايلخان دانشمند و دانش دوست مغول، بود که به اسلام گرويده و اين آيين را در قلمروي گستردهايلخاني توسعه بخشيده بود. با اين وصف او که همواره آرزو مي کرد خداوند همه اسباب نيازمندي که موجب توجه به مراکز قدرت و ثروت است را از او منعزل گرداند تا چون چهارپايان در «اصطبل ثناخواني» به خواري و مذلت نيفتد، در پايان مدح نامه غازاني خويش پيامي چنين نيز براي آن ايلخان نومسلمان نگاشت:

منبع:مجذوبان نور


ادامه مطلب
 |+| نوشته شده در  87/02/16ساعت 4:3 بعد از ظهر  توسط اشکمهر121  | 
ویرانه وارونه(سید ابراهیم نبوی)

البته همه چیز همان جور نمی ماند که قبلا بود، گاهی اوقات ممکن است بدتر هم شود. البته ‏گاهی هم تصادفا اوضاع بهتر می شود. ‏

قبلا دانشجوها برای شنیدن سخنرانی علیه مسوولان به دانشگاه می رفتند و توسط گروههای ‏فشار زخمی می شوند، حالا فقرا برای شنیدن سخنرانی مسوولان به ورزشگاه می روند و به ‏دلیل فشار زخمی می شوند.‏

قبلا چند فامیل بزرگ وارد دولت می شدند و حکومت را تشکیل می دادند، حالا تعدادی آدم بی ‏کس و کار وارد حکومت می شوند و در آنجا هزار فامیل تشکیل می دهند.‏

قبلا اگر کسی تجاوز می کرد به نیروی انتظامی پناه می برد، حالا اگر کسی را به نیروی ‏انتظامی ببرند به او تجاوز می کنند.‏

قبلا در ایران مردم هر هفته می رفتند مسافرت، رئیس جمهور هم گاهی سری به خیابان می ‏زد. حالا رئیس جمهور هر هفته به مسافرت می رود و مردم هم سالی یک بار به سفر می ‏روند و دولت همین را اهدائی خود به مردم می داند و باعث تفاخر و نشانه موفقیت دولت به ‏حساب می آورد.‏

قبلا می گفتند، معلوم نیست در ایران چه کسی رئیس جمهور است؟ حالا می گویند واقعا در ‏ایران هیچ قدرتی وجود ندارد که جلوی این را بگیرد؟

قبلا مجلس از وزیری انتقاد می کرد او برکنارش می شد، حالا وزیر اول و ناگهانی برکنار ‏می شود، بعد خودش انتقاد می کند.‏

قبلا هرکسی می خواست نماینده مردم شود، باید ثابت می کرد همیشه با دولت مخالف بوده ‏است و طرفدار مردم است، حالا وقتی کسی می خواهد نماینده مردم شود باید ثابت کند هرگز ‏مخالف دولت نبوده و اصلا مردم را نمی شناسد.‏

قبلا کسی که می خواست رئیس جمهور شود سه ماه سخنرانی می کرد تا بتواند چهار سال کار ‏کند، حالا رئیس جمهوری داریم که سه ماه کار کرد تا بتواند چهار سال سخنرانی کند.‏

قبلا دولت پول نفت را مصرف می کرد تا با فیلم و موسیقی ایرانی آبروی کشور را حفظ کند، ‏اما مخالفان دولت می گفتند اوضاع ایران به این خوبی هم نیست، حالا دولت پول نفت را ‏مصرف می کند تا چهره ای وحشی از ایران نشان بدهد و مخالفان دولت در سراسر جهان ‏تلاش می کنند تا نشان دهند ایران به آن بدی که دولت می گوید نیست.‏

منبع:مجذوبان نور


ادامه مطلب
 |+| نوشته شده در  87/02/11ساعت 9:47 قبل از ظهر  توسط اشکمهر121  | 
تردید در محل آرامگاه شمس تبریزی

به گزارش خبرنگار خبرگزاری انتخاب از تبریز، سخنگوي شوراي شهر تبريز از كشف آرامگاه حقيقي شمس تبريزي، عارف نامي قرن ششم هجري در تبريز خبر داد.

حبيب شيري آذر در جمع خبرنگاران با اعلام اينكه بر اساس اسناد و منابع موجود تاريخي و مطالعات انجام گرفته آرامگاه شمس تبريزي ،پير و مراد مولانا جلال الدين محمد بلخي در منطقه گجيل تبريز واقع شده است، افزود: اين آرامگاه اخيرأ پس از انجام مطالعات تاريخي و بررسي اسناد و منابع معتبر موجود توسط كارشناسان در تبريز شناسايي شده و به زودي نسبت به بازسازي و احياي آرامگاه شمس تبريزي اقدام خواهد شد.

وي ضمن رد ادعاي ديگر شهرها و كشورها مبني بر قرار گرفتن آرامگاه شمس در اين شهرها اظهار داشت: متأسفانه در سايه غفلت و سكوت تاريخي متوليان فرهنگ و تاريخ طي سال هاي گذشته و عدم مطالعه و تحقيق دقيق پيرامون اين موضوع ادعا هاي بسياري مبني بر قرار داشتن آرامگاه شمس تبريزي در شهرها و حتي كشورهاي ديگر مطرح شده ، اما شوراي شهر و شهرداري تبريز قصد دارد بر اساس مستندات اين واقعيت تاريخي را كه آرامگاه واقعي شمس تبريزي در تبريز قرار دارد به اثبات برساند.

منبع:مجذوبان نور


ادامه مطلب
 |+| نوشته شده در  87/02/11ساعت 9:43 قبل از ظهر  توسط اشکمهر121  | 
افتتاح سایت اختصاصی حضرت آقای سلطانعلیشاه(طاب ثراه)

                                                                  هو
                                                                  121


اگر داري هواي نعمت الله                 بيا يك ره سوي سلطان گذر كن
(ديوان شمس)
بدينوسيله به اطلاع علاقمندان رشته تصوف حقه ميرساند كه سايت حضرت حاج ملا سلطانمحمد بيدختي گنابادي در صدويكمين سالگرد عروج ملكوتي آن بزرگوار تاسيس گرديده كه حاوي بسياري از متون عرفاني معظم له منجمله تفسير بيان السعاده في مقامات العباده مي‌باشد.
                                                                                          
http://www.soltanalishah.ir/

حضرت آيت الله خميني درباره اين تفسير شريف ميفرمايد:
«تقاضا شده بود كه من يكي، دو مرتبه راجع به تفسير بعضي آيات شريفة قرآن مطالبي عرض كنم. تفسير قرآن يك مسئله‌اي نيست كه امثال ما بتوانند از عهدة آن برآيند. بلكه علماي طراز اوّل هم كه در طول تاريخ اسلام، چه از عامّه و چه از خاصّه، در اين باب كتابهاي زياد نوشته‌اند- البته مساعي آنها مشكور است- لكن هر كدام روي آن تخصص و فنّي كه داشته است يك پرده‌اي از پرده‌هاي قرآن كريم را تفسير كرده است، آن هم به طور كامل ملموس بوده. مثلاً عرفايي كه در طول اين چندين قرن آمده‌اند و تفسير كرده‌اند، نظير محيي‌الدّين در بعضي از كتابهايش، عبدالرّزاق كاشاني در تأويلات، ملاّ سلطانعلي در تفسير، اينهائي كه طريقه‌شان طريقة معارف بوده است، اينها تفسيرهائي نوشتند خوب.»
 |+| نوشته شده در  87/02/11ساعت 9:40 قبل از ظهر  توسط اشکمهر121  | 

نشست "دین و اخلاق دینی در مثنوی" 

امشب توسط انجمن قلم حوزه علمیه برگزار می شود.
دبیر انجمن قلم حوزه در گفتگو با خبرنگار مهر با اعلام این خبر گفت : در این نشست که با حضور استاد کریم زمانی شارح مثنوی برگزار می شود "دین و اخلاق دینی در مثنوی" بررسی خواهد شد.

رضا بابایی افزود: در این نشست که از ساعت 20.30 امشب 9 اردیبهشت در سالن انجمن های علمی حوزه برگزار می شود،  بنده و دکتر اسلامی عضو هیئت علمی مرکز مطالعات ادیان سخنرانی خواهیم داشت. شرکت علاقمندان در این جلسه آزاد خواهد بود.

منبع:مجذوبان نور
 |+| نوشته شده در  87/02/11ساعت 9:38 قبل از ظهر  توسط اشکمهر121  | 

 

راز بی اخلاقی مسلمانان از نگاه خواجه نظام الدین طوسی

و "خواجه نصیر الدین " دانشمند یگانه ی روزگار در بغداد مرا درسی آموخت که همه ی درس بزرگان در همه ی زندگانیم برابر آن حقیر می نماید و آن این است :

در بغداد هرروز بسیار خبرها می رسید از دزدی , قتل و تجاوز به زنان در بلاد مسلمانان که همه از جانب مسلمانان بود . روزی خواجه نصیر الدین مرا گفت می دانی از بهر چیست که جماعت مسلمان از هر جماعت دیگر بیشتر گنه می کنند با آنکه دین خود را بسیار اخلاقی و بزرگمنش می دانند ؟

من بدو گفتم : بزرگوارا همانا من شاگرد توام و بسیار شادمان خواهم شد اگر ندانسته ای را بدانم .

خواجه نصیر الدین فرمود :

ای شیخ تو کوششها در دین مبین کرده ای و اصول اخلاق محمد که سلام خدا بر او باد را می دانی . و همانا محمد و جانشینانش بسیار از اخلاق گفته اند و از بامداد که مومن از خواب بر می خیزد تا هنگامی که شبانگاه با بانویش همبستر می شود , راه بر او شناسانده شده است ..

اما چه سری است که هیچ کدام از ایشان ذره ای بر اخلاق نیستند و بی اخلاق ترین مردمانند وآنکه اخلاق دارد نه از مسلمانی اش که از وجدان بیدار او است.

من بسیار سفرها کرده ام و از شرق تا غرب عالم و دینها و آیینها دیده ام ... از "غوتمه ( بودا ) "در خاورزمین تا "مانی ایرانی" در باختر زمین که همانا پیروانشان چه نیکو می زیند و هرگز بر دشمنی و عداوت نیستند ..

آنها هرگز چون مسلمانان در اخلاقشان فرع و اصل نیست و تنها بنیان اخلاق را خودشناسی می دانند و معتقدند آنکه خود بشناسد وجدان خود را بیدار کرده و نیازی به جزئیات اخلاقی همچون مسلمانان ندارد ..

اما عیب اخلاق مسلمانی چیست ای شیخ ؟

در اخلاق مسلمانی هر گاه به تو فرمانی می دهند , آن فرمان " اما " و " اگر " دارد .

در اسلام تو را می گویند :

دروغ نگو ... اما دروغ به دشمنان اسلام را باکی نیست .

غیبت مکن ... اما غیبت انسان بدکار را باکی نیست

قتل مکن ... اما قتل نامسلمان را باکی نیست .

تجاوز مکن ... اما تجاوز به نامسلمان را باکی نیست .

و این " اماها " مسلمانان را گمراه کرده و هر مسلمانی به گمان خود دیگری را نابکار و نامسلمان می داند و اجازه هر پستی را به خود می دهد و خدا را نیز از خود راضی و شادمان می بیند .

و راز نابخردی و پستی مسلمانان در همین است ای شیخ کسلان ....

 |+| نوشته شده در  87/02/11ساعت 9:36 قبل از ظهر  توسط اشکمهر121  | 
خَر ما از کُرگی دُم نداشت!!!- اختصاصی مجذوبان نور

داستان غریب دیگری که از قاضی بلخ نقل می کنند، این است که شخص وامداری از طلبکار روی پنهان کرده بود. روزی طلبکار او را دید. بدهکار گریخت و بر بام خانه­ای برآمد. چون طلبکار او را دنبال کرد، بدهکار از بام به خانه مجاور پرید. روی زنی حامله افتاد و جنین وی ساقط شد. شوهر آن زن مدعی دیه شد. طلبکارها دو تن شدند و بدهکار را به سوی قاضی می بردند که در راه مردی دیگر که اسبش فرار کرده بود، از ایشان کمک طلبید. بدهکار سنگی افکند و چشم اسب کور شد. صاحب اسب نیز مطالبه غرامت کرد و لذا مدعیان سه نفر شدند و بدهکار را به سوی دیوان قاضی می بردند که برزگری که خَرش در زیر بار گل فرو رفته بود، از ایشان استمداد کرد. سه طلبکار بار و دو گوش خر را و بدهکار دم الاغ را گرفتند که خر را از گل بیرون کشند. از بد حادثه دم خر از بیخ کنده شد و برزگر نیز تاوان آن را خواستار شد و به جمع طلبکاران افزوده شد. پس این چهار مدعی به همراه بدهکار به دیوان قاضی رسیدند. بدهکار در دیوان قاضی، سنگی بزرگ برداشت و زیر عبا پنهان کرد و پس از ورود بر مدعیان سبقت جست و سلامی غرّا و احترامی بسزا به جای آورد و با دست دیگر سنگی را که زیر عبا داشت و آن را چون کیسه ای پر سکّه می نمود، به قاضی نمایاند و تقاضی کمک کرد. قاضی با اشاره چشم وعده مساعدت داد، تا آن که مدعیان را نوبت دادرسی رسید. نخست طلبکار اول پیش رفت و گفت:

« ایها القاضی، مدتی است این مرد از من پولی گرفته، هر چند مطالبه می کنم، به امروز و فردا می گذراند و از پرداختنش شانه تهی می کند. اینک داوری فرما.

قاضی روی به وامدار کرده گفت: در جوابش چه داری؟ بیار. وامدار منکر شد. قاضی رو به وامدار کرده گفت:« البینه علی المدعی و الیمین علی من انکر».تو باید شاهد بیاوری تا طلب خود را ثابت کنی، و گر نه به صرف ادعا که نمی توان به مردم آبرومند آویخت و آبروی آنها را ریخت.

دومی پیش آمد و گفت: جناب فاضی عیال من حامله بود. این مرد خود را از روی بام به روی او انداخت، جنینش را سقط نمود، هر چه حکم خدایی آن است بفرما.

قاضی گفت: زنت را به خانه او بفرست، تا مثل اول حامله اش کرده او را به تو بازگرداند. منتها مدتی که در منزل اوست باید مخارجش را متحمل شوی، و از این تاریخ این زن بر تو حرام است و تا در خانه او بار نگرفته حق ندارد به خانه تو بازگشت نماید. شوهر زن تعرض کرد که این چگونه حکمی است؟قاضی خشمگین شده، او را ناسزا گفت و بالاخره قرار کار بر این داده شد که شوهر زن مبلغ پانصد ریال به وامدار بدهد و هر حق و حقوقی را که نسبت به یکدیگر دارند، گذشت نمایند!

سومی پیش آمد و قضیه اسب خود را گفته، مطالبه دیه چشم آن را کرد.

قاضی گفت: بلی باید دیه بدهد، ولی به این ترتیب که نجاری را ببرید و اسب را با اره دو نیم کنید و تو آن نیمه را که چشمش بی عیب است به معرض فروش گذاری، هرچه آن را خریدند، این نیمه کور شده را باید این شخص از عهده غرامتش برآید. پس از مناقشات زیاد مقرر شد که ده تومان صاحب اسب به او بدهد و اسب کور مال خودش باشد. در این وقت صاحب الاغ رو به در محکمه کرد و راه افتاد تا برود. قاضی صدا زد:مؤمن، کجا می روی؟ بیا هر ادعائی داری بکن. گفت: ایها القاضی، به خدا من عرضی نداشتم، حالا هم می خواهم بروم شاهد بیاورم که خر من از کرگی دم نداشت.»

سایت مجذوبان نور: ملت ایران و خصوصاً دراویش نعمت اللهی گنابادی وقتی میخواهند برای احقاق حقوق خود از مسئولین خاطی به مراکز شکایت کنند، متوجه می شوند که روابط میان قاضی و خاطی بسیار محکم و هماهنگ بوده و این روابط مصداق کامل وحدت و اتحاد است!!!! و کار به جایی می رسد که در نهایت جای شاکی و متشاکی تغییر نموده و شاکی بیچاره نه تنها باید قید حقوق حقه خود را بزند، بلکه نهایتاً بدهکار نیز می شود. از اینرو مجبور می شود با صد مدرک و دلیل ثابت کند که خر او از کرگی دم نداشته و اصلا شکایتی نداشته است.

 |+| نوشته شده در  87/02/11ساعت 9:34 قبل از ظهر  توسط اشکمهر121  | 
رویه عملی سلسله نعمةاللّهیه چیست؟

 سلسله نعمةاللّهیه به تشیع و پیروی از ائمّه اثني‏عشر(ع) و عمل طبق دستورات مذهب حقّ جعفری افتخار دارند و به‏طور خلاصه سه چیز از امتیازات سلسله نعمةاللّهیه مي‏باشد:

 اوّل) تقید به آداب شریعت مقدّسه؛ زیرا ظاهر عنوان باطن است و تا انسان ظاهر را تصحیح نكند، باطن تصحیح نمي‏شود. بزرگان دین به‏واسطه بندگی حقّ و اطاعت اوامر خداوند، به مقام رسیده‏اند. ما نیز كه دعوی پیروی آن بزرگواران را داریم، باید قدم روی قدم آنان بگذاریم. این دنیا دار تكلیف است و تا موقعی كه حیوة مادّی دنیوی هست، تكلیف مرفوع نیست؛ كه یقین در ایه شریفه: واعْبُدْ رَبَّكَ حَتّی یأتِیكَ الْیقین(۱۰۶) نزد بعضی از مفسّرین به مرگ تفسیر شده است؛ یعنی انسان تا زنده است نباید دست از بندگی و اطاعت بردارد.

 و بر فرض هم كه به معنی یقین مقابل شكّ باشد، غایت داخل در مُغَیی است(۱۰۷) بلكه یقین كه حاصل شود به طریق اوْلی باید عبادت كند، چون ایمان او قبل از پیدایش یقین ایمان به غیب است و بعداً علاقه و شوق او به عبادت زیادتر مي‏شود، كه: بَلْ وَجَدْتُكَ اَهْلاً للعِبادةِ فَعَبَدْتُك(۱۰۸). از این‏رو بزرگان عرفا هم كه معرفت برای آنان پیدا شده بود به پیروی از ائمّه معصومین(ع) به مستحبّات هم كاملاً عمل نموده و از مكروهات هم اجتناب مي‏كردند. و سالك الي‏اللَّه باید در مرحله اولی اعمال شرعیه خود را تصحیح نماید تا بتواند وجهه قلبی و ارتباط با جهت غیب را تكمیل كند، بلكه حفظ آن نیز منوط به مراقبت آداب ظاهر شرع است.

 دوم) تقید به كسب و كار؛ زیرا انسان مجبور است در دنیا امرار معاش كند، و آن یا از راه كسب یا دزدی یا گدایی است. شقّ دوّم و سوّم به تمام اقسام - عقلاً و نقلاً - حرام است، پس باید از راه كسب و كار زندگی را اداره نماید و نباید بیكار و كلّ بر جامعه باشد، زیرا چشم داشتن به دست دیگران گدایی است.

 سوم) عدم تقید به لباس مخصوص؛ در بسیاری از سلاسل فقر برای پیروان، لباس مخصوصی معین شده، ولی این قید در سلسله نعمةاللّهیه نیست؛ زیرا دیانت مقدّسه اسلام لباس حقیقی و واقعی را برای مؤمن لباس تقوی معین فرموده. و به ظاهر نیز فقط در دو مورد لباس خاصّی تعیین گردیده، یكی برای زنده در موقع احرام در مكّه، و دیگری برای مرده كه كفن باشد. و در غیر این دو مورد لباس تعیین نشده و بندگی خدا در هر لباس ممكن است. فقط باید از آنچه شرعاً حرام است مانند لباس غصبی یا پوشیدن لباس ابریشم خالص و زربفت برای مرد دوری شود.

 امتیاز دیگری نیز هست و آن غلبه بسط بر قبض است؛ یعنی باید همواره با مردم معاشرت نموده و در اجتماعات وارد و طبق فرمایش حضرت امیرالمؤمنین(ع) درباره مؤمن بِشْرُهُ فِی وَجْهِهِ وَ حُزْنُهُ فِی قَلْبِهِ(۱۰۹) همواره گشاده‏رو و با همه مهربان باشد و ترك اجتماع و معاشرت ننموده و یاد خدا را در قلب با معاشرت ظاهری با مردم جمع بدارد و طوری نكند كه مردم از معاشرت با او متأذّی و روگردان باشند.


ادامه مطلب
 |+| نوشته شده در  87/02/11ساعت 9:33 قبل از ظهر  توسط اشکمهر121  | 

با تشکر از وبلاگ محترم سیمرغ

مقالات فارسي:

مجموعه مقالات جناب آقای حاج دکتر نورعلی تابنده (مجذوبعلیشاه)

 

ملاحظاتي در معناي بيعت —(عرفان ايران شماره ١)

سفر حج و عيد قربان —(عرفان ايران شماره ٢)

ايران فرهنگي- ايران سياسي —(عرفان ايران شماره ۳)

سعادتنامه —(عرفان ايران شماره ۴)

اُسوه حسنه —(عرفان ايران شماره  ۵ و ۶)

تشيع و تصوف و عرفان —(عرفان ايران شماره ۷)

مولود كعبه —(عرفان ايران شماره ۸)

عاشوراي حسيني —(عرفان ايران شماره ۹)

چند خاطره از پرفسور پياتيه —(عرفان ايران شماره ۱۰)

عيد سعيد فطر —(عرفان ايران شماره ۱۱)

جمع عيد و عزا —(عرفان ايران شماره ۱۲)

جنبه‌هاي شريعتي و طريقتي دستورات قرآن —(عرفان ايران شماره ۱۳)

رؤيت ماه —(عرفان ايران شماره ۱۴)

عيد رمضان —(عرفان ايران شماره ۱۴)

حضرت سيد نورالدين شاه نعمت الله ولي —(عرفان ايران شماره ۱۵)

خَلَف صالح —(عرفان ايران شماره ۱۶)

عيد مبعث —(عرفان ايران شماره ۱۷)

يادي ديگر از حضرت شاه سيد نورالدين نعمت الله ولي —(عرفان ايران شماره ١٨)

برده داري در اسلام —(عرفان ايران شماره ۱۹)

نكاتي درباره حسن بصري —(عرفان ايران شماره ٢٠)

شاه نعمت الله ولي در سرزمين ابن عربي —(عرفان ايران شماره ٢١)

صلح اديان —(عرفان ايران شماره ٢٢)

خطاب دائمي قرآن: لاُتَمِّمَ مكارم الاخلاق —(عرفان ايران شماره ۲۳)

پيام به چهارمين همايش شاه نعمت الله ولي در بلغارستان —(عرفان ايران شماره ۲۴)

ميلاد حضرت عيسي (ع) —(عرفان ايران شماره ۲۵ و ۲۶)

عرفان: اتّفاق و اتّحاد —(عرفان ايران شماره ۲۷ و ۲۸)

اسلام دين شمشير نيست —(عرفان ايران شماره ۲۹ و ۳۰)

 

مجموعه مقالات جناب آقای حاج دکتر نورعلی تابنده (مجذوبعلیشاه) را در سایت تصوف ایران به آدرس http://www.tasavof.ir/MysticalBooks(6).php  مشاهده نمایند

 |+| نوشته شده در  87/02/11ساعت 8:48 قبل از ظهر  توسط اشکمهر121  | 
ارتداد (احمد قابل - بخش چهارم)
نظریه ی رایج در بحث ارتداد ، اقدام به « تسامحی آشکار » در تعیین مفهوم ارتداد کرده است . نتیجه ی چنین رویکردی « توسعه ی غیر منطقی مفهوم ارتداد » بوده و عملا منجر به « خروج حکم ارتداد از نسخه ی فطری و عقلانی » شده است .عدم تفکیک بین « موارد استعمال لفظ کفر در متون دینی که به زبان عربی است » سبب شده است که « دیدگاه کلامی ناهماهنگ ، خشونت بار ، غیر اخلاقی و ضد فطرت و طبیعت انسانی » به اسم شریعت محمدی (ص) بر برداشت های « رحمانی و فطری » غلبه پیدا کند .در مقابل این دیدگاه ، متون معتبره ی دیگری وجود دارند که به « مقتضای روش علمی رایج » بر دلایل نظریه ی رایج ترجیح دارند و اصطلاحا « حاکم یا وارد » بر آن ها هستند . بنا بر این ، علمای شریعت ، دو دسته روایت را گزارش یا گزینش کرده اند ؛ 

یکم ؛ روایاتی که گرایش به « توسعه در تعیین مفهوم ارتداد » را توجیه می کنند ، تا جایی که با استناد به برخی روایات ، بعضی از فقیهان « شک در برخی مسائل کلامی یا فقهی » را موجب ارتداد دانسته اند . 

دوم ؛ روایاتی که گرایش به « تضییق در تعیین مفهوم ارتداد » را بر می انگیزند و آن را به « انکار حقایق بنیادین شریعت ، از طرف کسی که حقیقتا و قلبا آن حقایق را پذیرفته ، و با توطئه و از روی ستم و دشمنی ، درپی ایجاد روندی عمومی برای مبارزه با حقایق است » محصور و مقید می دانند . 

با بر رسی این دو دسته از روایات ، بخش عمده ای از بحث ارتداد مورد بررسی قرار می گیرد و دلایل اصلی رویکردهای فقهی آشکار می شود . بنا بر این چاره ای جز پرداختن به متن روایات وجود ندارد . البته برای جلوگیری از تکرار و « ملال آور » شدن بحث برای مراجعه کنندگان عمومی ، سعی می شود که تنها چند نمونه ی مهمتر را مورد بررسی قرار داده و در بقیه ی موارد ، به نوشته های پیشین و مدارک و مجامع روایی ارجاع داده شود تا اهل تحقیق را فایده ی بیشتری برساند . 

ادامه مطلب
 |+| نوشته شده در  87/02/08ساعت 9:39 قبل از ظهر  توسط اشکمهر121  | 
صدور و اجراي حكم سنگسار در غيبت امام معصوم جايز نيست
گفت و گوي اختصاصي اعتماد ملي با آيت الله العظمي صانعي؛

صدور و اجراي حكم سنگسار در غيبت امام معصوم جايز نيست - فهيمه خضر حيدري



صفائيه را تقريبا همه  مي‌شناسند؛ بيشتر هم با كوچه پس كوچه‌هايي كه در هر كدام دستكم  يكي از آيات عظام را مي‌توان سراغ گرفت. كوچه‌اي كه ما به دنبالش مي‌گرديم؛ شلوغ و پررفت‌وآمد است و از همان سر كوچه پيداست كه خانه‌اي كه درهايش باز است و پرده‌اي در آستانه‌اش آويخته شده، بيت آيت‌الله العظمي يوسف صانعي است. كفش‌ها را در‌مي‌آوريم و در كفشدان ديواري مي‌گذاريم.


زمين، موكت‌پوش است و عطر گلا‌ب همه چيز را در احاطه دارد. به استقبالمان مي‌آيند و تاكيد مي‌كنند كه وقت آيت‌الله محدود است. خود آيت‌الله اما چنان با طمأنينه و روي گشاده ما را در سالن گفت‌وگوي بيت مي‌پذيرد كه ماجراي محدوديت زمان را فراموش مي‌كنيم. براي اين پرسش و پاسخ دو سالي در ليست انتظار بوده‌ايم و آيت‌الله مي‌گويد:  آيت‌الله العظمي صانعي در طول بيش از نيم قرن مطالعه و تدقيق در فقه اسلا‌مي، با فتاواي نوگرايانه‌و قرائت‌هاي نوينش از فقه اسلا‌مي، جايگاه ويژه‌اي را در ميان مراجع عظام به خود اختصاص داده و همواره مرجع پرسش‌هاي منتقدانه در حوزه دين و فقاهت بوده است. ايشان همچنين در باب حقوق زنان نيز يكي از نوانديش‌ترين علماي عظام به شمار مي‌رود. خود نيز تاكيد مي‌كند:  ‌ سالن گفت‌وگو گرم است و ما درست در روزهايي كه مناطق گسترده‌اي از كشور با قطع گاز درگيرند ميهمان بيت آيت‌الله هستيم كه مي‌خندد و مي‌گويد: ! آيت‌الله العظمي صانعي با چهره گشاده و مطايبه بحث را پيش مي‌برد و پرسش‌هاي ما را كه عمدتا در حوزه مسائل زنان طراحي شده‌اند جواب مي‌دهد اما در رويارويي با بعضي پرسش‌هاي اساسي صراحتا اعلا‌م مي‌كند كه از پاسخ دادن معذور است. در برابر فلا‌ش‌هاي پي در پي دوربين عكاسي صبور است و در قبال حساسيت‌هاي عكاس مي‌گويد: !! ‌ با وجود شكيبايي و همراهي آيت الله اما متن گفت و گوي دوساعته ما از تيغ تغييرات اساسيِ مشاوران ايشان در امان نمي ماند و بسياري از اظهار نظرها و حتي مطايبات آيت الله صانعي بنا به  از نسخه نهايي خارج مي شود.


حضرت آيت‌الله در جريان هستيد كه اخيرا مباحثي درباره تغيير بعضي قوانين مربوط به زنان مطرح شد و حتي موضوع به مجلس هم رسيد. با توجه به نظرات متفاوت جنابعالي به عنوان مرجع تقليد عده كثيري از شيعيان، در باب حقوق زنان، خدمتتان رسيده‌ايم تا مروري بر نظريات شما در اين باب داشته باشيم و بحث را با نگاهي اجمالي به مساله نابرابري ديه زنان و مردان آغاز كنيم. ‌


اعوذبالله من الشيطان الرجيم. بسم‌الله الرحمن الرحيم. البته بحث تفصيلي ديه زن و برابري آن با ديه مرد در جزوه‌هاي فقه و زندگي آمده است. اما به طور اجمال از اين قرار است.


اولا‌ تفاوت ميان ديه زن و مرد بر خلا‌ف اصول و قواعد اسلا‌مي است كه بر برابري همه انسان‌ها اعم از زن و مرد و سياه و سفيد، عرب و عجم در تمامي حقوق و امتيازات دلا‌لت دارد چرا كه در منشأ خلقت و آفرينش يكسان‌اند و همه انسان آفريده شده اند و به عنوان  گرامي داشته شده‌اند  و زن نيز همانند مرد خلق شده يعني طينت و سرشت او از همان چيزي است كه مرد از اوست.  و اين اصول و قواعد چنانكه مشاهده نموديد نص صريح قرآن كريم است كه نيازمند تفسير و توجيه و تأويل نيست و در مقابل آن اسرائيلياتي است كه زن را در منشأ خلقت و سرشت متمايز از مرد مي‌داند و معتقد است كه زن پس مانده و اضافي است و يا براي خدمت به مرد آفريده شده كه بر خلا‌ف قرآن كريم و باطل است كه با كمال تأسف گاهي در كلمات بزرگان ما نيز اين نگرش و يا آثار آن يافت مي‌شود. ‌


ثانيا با پذيرش اين اصل محكم و غيرقابل خدشه هر سخن يا قانوني كه در تعارض و تقابل با آن قرار گيرد و بر خلا‌ف آن باشد بنا بر فرمايش معصومين (عليهم السلا‌م) مطرود خواهد بود مگر آن كه اين تفاوت با دليل قطعي و قابل توجيه ثابت گردد مانند قانون ارث فرزند پسر كه به صراحت قرآن مجيد كه دو برابر ارث دختر است ‌و با اينكه مستند به خود قرآن كريم بوده در عين حال باز مي‌بينيم به دليل اهميت آن با اعتبارات عرفي از جانب ائمه معصومين(عليهم السلا‌م) توجيه شده است به نحوي كه باز با عدالت و اصول مسلمه اسلا‌مي موافق گشته است. ‌


‌ علا‌وه بر آنكه آنچه در قرآن كريم در قصاص و ديات مورد توجه قرار گرفته حرمت نفس انساني و جان اوست  و يا  و  و تفاوت و تمايز ميان جان زن و جان مرد مخالف اين بخش از آيات قرآن كريم نيز هست. ‌


ثالثا روح تربيت و فرهنگ اسلا‌مي نيز دليل ديگري بر برابري زن و مرد در تمام اموري است كه به نفس و جان او مربوط است و نوعي احترام و ارزشگذاري بر او محسوب مي‌شود. در نتيجه اصل و قاعده و دليل همه حكايت از برابري ديه زن و مرد دارد و هر سخني در برابر آن محتاج به اقامه دلا‌يل بسيار محكم است كه بتواند در مقابل چنين دلا‌يلي مقاومت كند و بر آن تبصره بزند و اكتفا به چند روايت مخدوش كه داراي اشكالات فراوان است كه درجاي خود ذكر شده و يا تكيه بر بعضي اعتبارات و تحليل‌ها در مباحث فقهي كه جاي اقامه و حجت و استنباط از دلايل و اصول است، نمي‌تواند مستمسك و مستند صحيحي براي ما در نسبت دادن اين حكم به اسلا‌م و فقه باشد. ‌


توجيهاتي هم در اين زمينه وجود دارد كه بر نان‌آوربودن مردان و مسووليت آنها در اداره زندگي تاكيد دارند و اين موضوع را دليل نابرابري ديه مي‌دانند. البته اين حكم كلي در جامعه امروز موارد نقض بي‌شماري دارد و ما زنان زيادي را داريم كه سرپرست و اداره‌كننده اصلي خانوار هستند. ‌


اوايل انقلا‌ب اين بحث ديه زن و مرد مطرح شد. اين تحليل كه  و در مقابل  اول بار از سوي شهيد بهشتي (قدس سره) مطرح شد و البته در آن شرايط كه ايشان با تمام فضل و به دليل نبود فرصت، در بحث فقهي آن وارد نشدند و طبق مبناي معروف پاسخ مي‌دادند توجيه مناسبي بود. ‌


اما بعد از طرح مسائل جديدي مانند شطرنج و معادن زيرزميني توسط امام (سلا‌م‌الله عليه) باب جديدي در فقه باز شد كه اگر ايشان و بزرگاني نظير شهيد مطهري امروز حضور داشتند ديگر خودشان هم چنين تحليلي را تمام نمي‌دانستند. تحليلي كه موارد نقض بي‌شماري براي آن وجود دارد مثل همين زنان شاغل در كنار مردان بيكار و زمينگير و يا كودكي كه تازه متولد شده. ضمن اينكه بحث ديه ارتباطي با مسأله نان آوري و نان‌خوري ندارد و اثري از اين تحليل را هم در روايات نمي‌يابيم چرا كه ديه مربوط به جان آدمي است و جبراني براي خسارتي است كه بر آن وارد گرديده است و همانگونه كه گفتم اساسا فقه جاي اقامه دليل و حجت است و با چنين تحليل‌هايي نمي‌توان حكم شرعي استنباط نمود. ‌


آيا در باب ديه نابرابر زن و مرد چالشي هم در طول تاريخ اسلا‌م وجود داشته ؟ ‌


اتفاقا يكي از مواردي كه نظريه ما را تاييد مي‌كند همين است كه چرا هيچ توجيهي در خصوص تفاوت ديه زن و مرد از ائمه وجود ندارد با اين كه درخصوص تفاوت ارث زن و مرد كه در آيات قرآن كريم وارد شده سوالا‌تي از ناحيه دوستان ودشمنان مطرح شده و ائمه (عليهم‌السلا‌م) هم با كمال بردباري پاسخ گفته اند. آيا مسأله ديه اين اندازه روشن بوده است؟ و تنها سوال و جواب موجود در روايات مربوط به صورتي است كه زني مردي را كشته كه زن را مي‌كشند و چيزي به مرد نمي‌دهند و در صورت عكس آن نصف خون‌بها را به مرد مي‌دهند كه تازه در آنجا هم روايات معارض وجود دارد. با آنكه مسأله ديه و خون بها به دليل وجود نداشتن آن در قرآن كريم و ارتباط وسيعش با حوزه اجتماع و مسائل اجتماعي بستري به مراتب چالش‌زاتر از مسأله ارث است كه در عين حال مورد سوال و جواب در روايات قرار نگرفته است. بنابراين ما بايد آنقدر اين مساله را تكرار كنيم و در باب آن بحث كنيم كه ديه زن برابر ديه مرد است تا ان‌شاءالله به صورت قانون تصويب بشود. ‌

منبع:مجذوبان نور
ادامه مطلب
 |+| نوشته شده در  87/02/08ساعت 9:36 قبل از ظهر  توسط اشکمهر121  | 
تجمع مردم سنندج در اعتراض به دستگيری روحانی کرد
امروز جمعه، جمعی از نمازگزاران مسجد قبای سنندج، پس از اقامه نماز جمعه، اقدام به برپايی تجمعی در اعتراض به بازداشت امام جماعت اين مسجد شدند.

به گزارش سايت دانشجويان کرد از سنندج؛ اين تجمع بعداز نماز جماعت شروع و با راهپيمايی مردم به سمت ميدان بهاران واقع در شهر سنندج و سردادن شعار "الله اکبر" ادامه يافت. مردم حاضر در اين تجمع با نيروهای لباس شخصی درگير شده که با پرتاب سنگ از سوی مردم خشمگين به سوی آنها شدت گرفت؛ اما نهايتاً با حضور نيروهای گارد ضد شورش و دستگيری تعدادی از شرکت کنندگان در اين تجمع خاتمه يافت. در رابطه با دستگير شدن افراد معترض تاکنون اطلاعی در دست نيست.

ماموستا ايوب گنجی، امام جماعت مسجد قبای سنندج، بعد از مدتها قرار بود هفته گذشته خطيب نماز جمعه اين مسجد باشد، اما مردمی که در مسجد قبا برای اقامه نمازجمعه حاضر بودند اطلاع يافتند که ماموستا ايوب گنجی به همراه برادرشان، و تعدادی ديگر از همراهاشان از جمله ماموستا حسن ساعت ۲ بامداد همان روز از سوی مامورين وزارت اطلاعات بازداشت شده و به مکان نامعلومی انتقال يافته اند. امروز هشتمين روز از بازداشت ايوب گنجی می باشد که هيچ اطلاعی از وی در دست نيست.

سايت دانشجويان کرد هفته گذشته به نقل از افراد حاضر در خطبه های نماز جمعه گزارش داد مردمی که در مسجد حاضر بودند با شنيدن اين خبر، خطبه های نماز جمعه را قطع و به نشانه ی اعتراض در مقابل مسجد تجمع کردند. اين تجمع با شعارهايی همراه بود. اما کسی بازداشت نشده بود.

شايان ذکر است ماموستا گنجی در روز هفتم بهمن‌ماه نيز‌ ناپديد شده بود. نيروهای امنيتی از سرنوشت وی اعلام بی اطلاعی نموده بودند. اما پس از تجمع اعتراضی مردم سنندج و اعلام التيماتوم يک هفته ای، در حالی آزاد شد که از لحاظ روحی در وضعيت وخيمی قرار داشت، طوری که دچار فراموشی و هذيان گويی شده بود
 |+| نوشته شده در  87/02/08ساعت 9:29 قبل از ظهر  توسط اشکمهر121  | 

 

و دوباره تیغ تیز فیلترینگ ...

 

متاسفانه برای چندین بار تیغ تیز فیلترینگ  تعداد دیگری از وبلاگهای دراویش گنابادی را مسدود کرد. این وبلاگ ها که کاملا شخصی بودند و به بیان موضوعات عرفانی می پرداختند.

                            http://www.khorshidehagh.blogfa.com/

در اقدامهای قبلی ابتدا وبلاگ اخبار صوفیه - قانون ودراویش   بعد از فاجعه تاسف بار تخریب و به آتش کشیدن خانه  حسین پوشش خوبی داد فیلتر شد و بعدسایت  های فرهنگی :مزار سلطاني تصوف ايران  و سايتهاي خبري-تحليلي: مجذوبان نور - پايگاه هم انديشي درويشان  و  وبلاگ باياران  نیز فیلتر شده بودند. 
 

 |+| نوشته شده در  87/02/05ساعت 10:3 قبل از ظهر  توسط اشکمهر121  | 
(( با تشکر از وبلاگ با یاران و سیمرغ))

خبر گزاری انتخاب از نقشه جدید افراطیون جهت تخریب حسینیه دراویش پرده برداشت :


حسینیه دراویش گنابادی در کرج

تخریب خواهد شد



۱ اردیبهشت ماه ۱۳۸۷    ساعت : ۳۲ , ۲۱
خبرگزاري انتخاب :
حسینیه دراویش گنابادی در کرج نیز تخریب خواهد شد.

خبرنگار خبرگزاری انتخاب کسب اطلاع کرد طی حکمی از سوی شهرداری شهرستان کرج حسیینیه دراویش گنابادی در روز 23 اردیبهشت به سرنوشت حسینیه های همین سلسله در قم و بروجرد دچار خواهد شد.

 

http://www.tiknews.org/display/?ID=59347&page=1

 |+| نوشته شده در  87/02/05ساعت 10:2 قبل از ظهر  توسط اشکمهر121  | 

اختصاصی وبلاگ به نام عشق

خون به خون شستن محال آمد محال(4)*

گوشم شنید قصه ایمان و مست شد

یکی از مبانی و پیش فرضهای نوشته های پیشین (خشونت حداقلی و استتثنایی)در دین اسلام و عملکرد و رفتار پیغمبر است.در مقابل پیش فرض دیگری وجود دارد که معتقد به وجود(خشونت حداکثری)در اسلام و تاریخ دین است.این دو پیش فرض پس ازدست یازیدن به استحکام نظری،میبایست در بوته شواهد تاریخی-اجتماعی آزمون و ابطال یا تایید شوند.

به گمان ما نه تنها رحمت خدا بر غضبش سبقت دارد بلکه رحمت پیامبرش نیز بر غضبش سبقت و سیطره دارد.پیامبر بالذات بر قلبها حکم میراندو حکومتش بر اجسام بالعرض بود.حکومت بر قلبها با خشونت و غضب امکان ناپذیر میباشد.بر قلبها فقط و فقط با رحمت و رافت میتوان حکم راند.پیامبران از طریق صید قلبها به صید جسم آدمیان نائل میشدند.

حجت و دلیل بودن شخصیت نبی و قانون بودن سخنش نباید موجب توهم رابطه خدایگان و بنده گردد.پیامبر آمده بود تا چنین رابطه ای را بر چیند نه اینکه آنرا تایید یا تثبیت کند.پیام آور محبت بود و در گردش امور دنیا با مردم به مشورت میپرداخت و مردم در امور دنیا و حکومت ،اگر حکمی از طزف خدا وجود نداشت با پیامبر نظرشان را در میان میگذاشتند.در برخی موارد به نظر پیامبر اعتراض میکردند و پیامبر دلیل تصمیمش را بر آنها توضیح میداد.در برخی موارد حساس نظر مخالف خود را با پیامبر در میان میگذاشتند و بدین ترتیب نظر پیامبر را تغییر میدادند و در مواردی پیمان پیامبر با کفار را به هم میزدند و تصمیم خود را به کرسی مینشاندند.در اینجا به چند مورد اشاره میکنیم.

1.برای جنگ احد پیامبر در مسجد شورای جنگ تشکیل داد.پیغمبر پرسید چه باید کرد،گروهی که از سالمندان کار آزموده بودند گفتند باید حالت دفاعی به خود بگیریم و جنگ را به داخل حومه شهر بکشیم.ولی دسته دیگر جوانان که گرمی بیشتری داشتندمیخواستند به بیرون شهر بروند و با دشمن بجنگند.سر انجام رای دسته دوم که اکثریت بودند غالب شد.پیامبر سلاح پوشید و برای بیرون شدن از یثرب آماده شد.اما جوانان پشیمان شدند که چرا پیامبر را به قبول نظر خود مجبور داشتند و گفتند ما از رایمان برگشتیم.پیغمبر(ص)گفت:برای پیامبر سزاوار نیست که وقتی لباس جنگ میپوشد آنرا از تن در آورد مگر آنکه جنگ کند.

2.در جنگ خندق ابوسوفیان سپاهی بین هفت تا ده هزار تن را برای جنگ با پیامبر آماده ساخت (چون مدت حصار زیاد بود و کافران نزدیک بود غلبه کردندی و حصار مدینه بستندی سید علیه السلام کسی را فرستاد به پنهان قریش به پیش اهل قطفان و سردار ایشان دو تن بودند یکی را عینیه بن حصن بود و یگی دیگرحارث بن عوف و استمالت ایشان بکردو از ایشان صلح بطلبید به قرار اینکه ثلثی از ثمار مدینه او را باشد و ایشان بر خیزند و باز پس روند و او داند و قریش و مهتران قطفان بدان راضی شدند و سید علیه السلام بفرمود تا صلح نامه بنوشتند و چون صلح نامه نوشته بودند،پیش از آنکه گواهان بر آن نویسند سید علیه السلام کس فرستاد و سعد بن معاذ و سعد بن عباده هر دو را بخواند و با ایشان مشورت کرد.سعد بن معاذ گفت:یا رسول الله این صلح بهر ما میکنی یا حق تعالی تو را فرموده است؟

گفت :نه که از بهر شما میکنم از برای آنکه میبینم مردم به رنج آمدند و جمله عرب به خصمی شما در آمدندو چند مدت است مدینه را حصار نهندو حوالی مدینه فرو گرفته اندو مسلمانان به تنگ آورندو این از بهر آن کردم که با لشکر غطفان بدین موجب صلح بروند تا ایشان بازگردند .و چون ایشان رفته باشند لشکر باقی را شوکتی نباشد،و ایشان را نیز بباید شدن.سعد بن معاذ گفت:یا رسول الله ما در آن وقت که کافر بودیم هرگز به اندازه یک دانه خرما به آفریده ای نمیدادیم و ذل و خواری از کس به خود نمیگرفتیم،اکنون که حق تعالی ما را اسلام ارزانی داشت و مارا به تو عزیز کرد،از بهر چه به خود ذل و خواری بگیریم و مال خود به رشوت به کافران بدهیم بدان که خدایی که تو را به راستی خلق فرستاد که از خرمای مدینه دانه ای به ایشان ندهیم و با ایشان میزنیم و میخوریم تا حق تعالی خود چه تقدیر کرده است.سید علیه السلام گفت شما دانید بعد از آن سعد بن معاذ آن صلح نامه برگرفت و بدرید.

3.در سال ششم هجری پس از ممانعت قریش از زیارت کعبه و مراسم حج توسط پیامبر و یارانش قرار شد پیمان صلحی میان قریش و مسلمانان منعقد گردد.متن پیمان صلح حدیبیه را پیامبر اکرم املا و حضرت علی(ع) مینوشت.پیامبر فرمود بنویس بسم الله الرحمن الرحیم .سهل بن عمر و نماینده قریش اعتراض کرد و گفت این شعار شماست و ما با آن آشنایی نداریم .بنویسید بسمک اللهم .رسول اکرم موافقت کرد و فرمود تا این را بنویسند .بعد فرمود بنویس این قراردادی است که میان محمد رسول الله و قریش منعقد میگردد. نماینده قریش اعتراض کرد و گفت ما تو را رسول الله نمیدانیم فقط پیروان تو تو را رسول الله میدانند ما اگر تو را رسول الله میدانستیم با تو نمیجنگیدیم و مانع ورود تو به مکه نمیشدیم اسم خودت و اسم پدرت را بنویس رسول الله فرمود شما چه مرا رسول الله بدانید و چه ندانید من رسول الله هستم. پس به علی (ع) فرمان داد که بنویس این پیمانی است که میان محمد بن عبد الله و مردم قریش منعقد میشود.حضرت علی (ع) از اینکه با دست خود (محمد رسول الله ) را محو کند معذرت خواست.پیغمبر خود آن را محو ساخت و سپس علی (ع) نوشت (محمد بن عبدالله).

بعضی یاران پیامبر این پیمان نامه را شکست تلقی کردند و اعتراض خود را ابراز داشتند.قبل از اینکه صلح نامه امضا شود عمر نزد پیامبر آمد و گفت:یا رسول الله تو نه رسول خدایی؟گفت:بلی گفت :ما نه مسلمانیم؟گفت:بلی. گفت :ایشان نه کافرانند؟گفت:بلی آنگه عمر گفت:یا رسول الله،چون چنین است ، ما چرا ذل و هوان بر خود گیریم و به مراد ایشان صلح کنیم؟ پیغمبر علیه السلام گفت یا عمر برو و اندیشه مکن که من رسول خدای ام و آنچه میکنم به امر وی میکنم و وی مرا ضایع نگرداند.

4.پس از جنگ حنین پیامبر غنیمتها را بین اصحاب تقسیم کرد و به برخی از سران قریش برای جذب به اسلام سهمی تخصص داد. در تقسیم غنیمتها به برخی بیشتر و به برخی کمتر اختصاص یافت.مردی از تمیم به پیامبر گفت:یا محمد دیدم امروز چه کردی ؟ گفت چه کردم؟

گفت عدل کار نفرمودی و بعضی را بسیار دادی و بعضی را هیچ ندادی سید علیه السلام از سخن وی خشم گرفت گفت وای بر تو ای مرد اگر عدل پیش من نباشد پیش کی خواهد بودن؟عمر رضی الله بر پای خواست و گفت:یا رسول الله دستوری ده تا این مرد را بکشم پیامبر فرمود نه او را رها کن که بزودی پیروانی خواهد یافت که به دلیل ژرف نگری از دین خارج خواهند شد.

چون پیامبر اسلام در این جنگها غنیمت ها را به مهاجران داد و انصار محروم ماندند،زمزمه ای میان انصار پدید گشت.سعد بن عباد نزد پیغمبر رفت و گفت: یا رسول الله انصار از این کار خشنود نیستند.غنیمتی را که بدست آمد به مردم خود و قبیله های عرب دادی و انصار از آن چیزی نبردند. پیغمبر فرمود :تو چه میگویی؟ گفت: من یکی از قوم خود هستم. پیغمبر گفت مردم را در سقیفه حاضر کن.چون انصار حاضر شدند،پیغمبر گفت:این چه رنجیدن است که شما رنجیده اید نه چون من بر شما آمدم همه گمراه بودید و به واسطه من حق تعالی شما را هدایت داد و مسلمانی روزی کرد، آخر نه شما درویش بودید و به واسطه من توانگر شدید.آخر نه خود به خود دشمن بودید و نمیدانستید با یکدیگر نشستن و به واسطه من الفت در میان شما افتاد و آن عداوت از میان شما بر خاست؟

ادامه دارد....


ادامه مطلب
 |+| نوشته شده در  87/02/02ساعت 10:39 بعد از ظهر  توسط اشکمهر121  | 
 
  بالا