تبليغاتX
به نام عشق هو121
 
به نام عشق هو121
 
 
گر دنیا و آخرت بیاری کین هر دو بگیر و دوست بگذار ما یوسف خود نمی فروشیم تو سیم سیاه خود نگه دار
 

((اختصاصی وبلاگ به نام عشق))

خون به خون شستن محال آمد محال (بخش سوم)*

کینه های بدریه و خیبریه و حنینیه

امثال ابوسوفیان در حدود بیست سال با پیامبر جنگیده بودند و

بشدت هم مخالفت کرده بودند. احقاد بدریه و حدیبیه و احدیه در

اینها بود،کشته ها داده بودند ،و در راه اسلام همه چیزشان را

در واقع از دست داده بودند. شک ندارد که وقتی موج اسلام

مکه را فرا گرفت و اینها تظاهر به اسلام کردند، اسلام اینها

یک اسلام واقعی نبود و لذا عمار یاسر در مورد اینها فرموند:

(ما آسلموا و لکن استسلموا) یعنی(در واقع اسلام نیاوردند،

تظاهر به اسلام کردند)

مرتضی مطهری آشنایی با قرآن،جلد7

 

1.تعلیل نیازمند تئوری است و بدون تئوری نمیتوان رویدادها و حوادث را به هم ربط داد.از نظر فیلسوفان علم مشاهده خالص وجود ندارد.مشاهده تئوری پیچ است.آب و خاک و خورشید ما با گذشتگان یکی نیست.برای اینکه هم نگاه ما هم آب و خاک و خورشید در نگاه ما تفاوت کرده اند.تئوریهای جدید به مشاهدات و رویدادها معناهای تازه میبخشد و لذا جهان ما با جهان گذشتگان تفاوت دارد.در عین حال مشاهدات و حوادث هر تئوری و هر معانی را بر نمیتابد و هر جامعه ای به قامتشان راست نمی آید.بعضی برازنده تر(معادل تآیید)و برخی نابرازنده اند (ابطال).اما از این نکته نمیتوان غافل بود که هیچ کس با ذهن خالی به سراغ تاریخ نمیرود.معرفت تاریخی دو رکن دارد:

الف.رکن درونی(اسناد و روایات تاریخی)

ب.رکن بیرونی(تئوریهای روانشناختی ،جامعه شناختی ،فلسفی،علم اقتصادو...)تئوریهای مورخ یک حادثه مهم یا غیر مهم،گزیدنی یا ناگزیدنی میکند.در پرتو تئوریها پاره ای از حوادث(دیده میشود)و پاره ای از حوادث (دیده نمیشوند).تئوریها میدان کاوش را روشن میکنند و به ما میگویند تا به دنبال چه بگردیم.شریعتی . مطهری و شهیدی و صالحی نجف آبادی و ...هر یک با تئوری خاصی به سراغ تحلیل اسلام رفتند اند و لذا تاریخ اسلام را متفاوت آفریده اند و بر حوادث متفاوتی انگشت تآکیید نهاده اند.

تئوری پیش فرض دکتر شریعتی در تحلیل تاریخ اسلام و حرکت امام حسین،تحلیل طبقاتی است:( چنانکه در فلسفه تاریخ درس اسلام شناسی گفته ام و در نظیریه قابیل و هابیل ،عامل اولیه و علت العلل همه انحرافات بشری در تاریخ را پدید آمدن نظام مالکیت فردی یا نظام قابیلی (عصر کشاورزی)میدانم و نظام طبقاتی را زیر بنا میشمارم).

(علت العلل کجیهای تاریخ را پیروزی نظام قابیلی میدانم و جز این دو نظام به عنوان (زیر بنا)ملاک دیگری را نمی فهمم.

دکتر سید جعفر شهیدی تاریخ اسلام را بر اساس جامعه شناسی قبایلی تحلیل کرده و به نزاع فحطانی و عدنانی تحویل مینماید.مهاجران از عدنانیان و انصاراز قحطانیان بودند.(این دو گروه که نخست نام قحطانی و عدنانی داشتند،در طول تاریخ درگیری نامهای دیگر بر خود گرفتند. چون یمانی و قیسی ،مضری و یمانی ،قیسی و کلبی،ازدی و تمیمی و صحنه مبارزه آنان از خراسان بزرگ گرفته تا خوزستان از سیستان تا غرب ایران، از عراق تا شام. هجاز و مصر،سراسر آفریقا ،جزیره های سیسیل و رودس تا جنوب اسپانیا بود. در این سرزمینهای پهناور هر کجا در گیری صورت گرفت میتوان پای عربهای جنوبی و شمالی را در آن یافت).(عمر...اگر حکومت یک شهر را به دست عدنانیان می سپرد حکومت شهر دیگر به قحطانیان سپرده میشد اما هنوز ربع قرن از ماجرای سقیفه نگذشته بود که نه تنها قریش و عدنانیان کارهای بزرگ را عهده دار شدند سیل در آمد عمومی هم به خانه آنان سرآزیر شد.)(از اواخر خلافت عثمان بود که از نو صف عدنانی و قحطانی مشخص شد.قحطانیان آنچنان که پیغمبر را از شهر عدنانیان به شهر خود آورده بودند پسر عموی او را از مدینه به کوفه خواندند،یا نهتر بگویم آن روز که علی(ع) در پیجدایی طلبان ،از از حجاز به عراق رفت بدو وعده یاری دادند و در کنار او ایستادند .در مقابل مضریان یا عدنانیان در بصره گرد آمدند و با علی (ع) و سپاهیان او در افتادند .

در پنج سال آخر خلافت عثمان و بیست سال حکومت معاویه و دوران یزید و فرزند او،مضریان تا آنجا که توانستند بر یمانیان سخت گرفتند،یمان نیز چون دیدند دوران حکومت اسلامی به سر آمده و از نو نوبت به برتری فروشی نژادی رسیده است،پیرامون دسته ای را گرفتند که مردم را به حکم قرآن و عدالت میخواندند).

مرحوم مطهری مجموعی پیش فرضهایی داشت که با آنها به تحلیل تاریخ دین می پرداخت .اولآ نظر ایشان: (تعلیمات لیبرالیستی در متن تعالین اسلام وجود دارد .)

ثانیآ دموکراسی یکی از ارکان اسلام است . مخالفان حضرت علی(ع) در همه جا در اظهار عقیده آزاد بودند و حضرت خودش و یارانش با عقاید آزاد آنان رو به رو میشدند و صحبت میکردند.طرفداران استدلال میکردند و جواب استدللالشان را میگرفتند.شاید این درجه آزادی در دنیا بی سابقه باشد که که حکومتی با مخالفان خود تا این حد با دموکراسی رفتار کند.می آمدند در مسجد و در سخنرانی حضرت علی (ع) پارازیت میکردند.

ثالثآ سیطره روح تساهل بر مسلمین یکی از دلایل پیشرفت اسلام بود. در این زمینه مطهری تا آنجا پیش می رود که مدارای با دشمنان حافظی را کمتر میبیند و در تحلیل واقعه کربلا با ذکر این بیت از حافظ:

آسایش دو گیتی تفسیر این دو حرف            است با دوستان مروت با دشمنان مدارا

مینویسد:( ولی فرمان اسلام از این بالاتر است ،اگر به اسلام نزدیکتر میشد چنین میگفت :با دوستان مروت با دشمنان هم مروت و مردانگی.اینکه ابی عبدالله وقتی دشمنش تشنه است به او آب میدهد،معنایش مروت است.)

رابعآ در دعوت به دین و دینداری پرهیز از خشونت یکی از اصول است ._متناسب با همین مسئله ،مطلب دیگری در تبلیغ مطرح است و آن مسئله رفق و لینت و نرمش یعنی پرهیز از خشونت است.کسی که میخواهد پیامی را،آن هم پیام خدا را به مردم برساند تا در آنها ایمان و علاقه ایجاد شود باید لین القول باشد،نرمش سخن داشته باشد.

2.به رویدادها و حوادث تاریخ از دو منظر میتوان نگاه کرد:اول داوری اخلاقی-ارزشی _حق و باطل) دوم داوری غیر ارزشی(تعلیل و تبیین)

در یک حادثه تاریخی ممکن است یک طرف حق و طرف دیگر باطل باشد.اما حق و باطل بودن نافی پیامدهای واقعی خواسته و ناخواسته یک رویداد نیست . به تعبییر اصولیین اعمال آدمی یک رشته آثار وضعی دارد که از نیت و اراده آدمی مستقل است و مقتضای طبیعی و منطقی آن است.بی سبب نبود که پیامبر فرمود : طلاق مغبوض ترین حلال است .چون گرچه طلاق دادن امری جایز است و جزو حقوق شرعی و فقهی مرد شمرده میشود اما آثار وضعی آن علی الاغلب چندان تلخ و ویرانگر است که شارع در عین تجویز خود طلاق،از آن اثار نگران است.خشونت و قتل هم در همان موارد اقلی واستثنایی هم حکم طلاق را دارند که در عین حق بودن،آثار وضعی و منطقی شان ناگوار و کاه جبران ناپذیر است .

در دعای ندبه پس از تآکید بر نصب علی(ع) توسط پیامبر و ارائه دلایل مختلف بر حق آن حضرت،علت عدم پذیرش قریش تعلیل میشود و یقاتل علی تآمیل و لا تآخذه فی الله لومه لاثم قد و ترفیه صنادید العرب و قتل ابطالهم و ناوش ذو بالهم فاودع قلونهم احقادآ بدریه و خیبریه وحنینه و غیر هن فاضبت علی عداوته و اکبت علی مناذبته حتی قتل الناکثین و القاسطین و المارقین و لما قضی نحبه و قتله اشقی الاخرین یتبع اشفی الاولین.

(علی بر تآویل جنگ میکرد و ملامت هیچ ملامت گری او را از راه حق باز نمیداشت.با بزرگان عرب،در راه خدا در پیچید. پهلوانانش را کشت و گرگانش را درید و بدین سبب،در دلهایشان کینه های بدری . خیبری وحنینی وغیره را به جا نهاد در نتیجه آنان هم بر عداوت او همدستان شده و بر طرد او همت گماشتند...)

پیامبر در بدر و حنین و... بحق بر کفار شمشیر زد و در واقع گفتار و رفتار و کردار پیامبر نبی دلیل و حجت بود.اما آیا جنگهای علیه جبهه های حق علیه باطل پیامهای ناخواسته یا آثار وضیعه به دنبال ندارد؟ کینه های به جا مانده در بدر و حنین و... در کجا سر باز خواهند کرد؟پیامبر با توجه بر همه این نکات آینده اهل بیت خود را پیشبینی فرمودند:(اهل بیت من بعد از من از امت بدیها و دربه دریها خواهند دید)

مرحوم مطهری تا آنجا پیش رفته که دشمنان ائمه را افرادی مومن خطاب کردند.آنان میدانستند و اعتقاد داشتند که حق با ائمه است ولی ودر عین اعتقاد به اسلام و بر حق دانستن ائمه با آنان میجنگیدند و آنان را به شهادت میرساندند (این خاک بر سرها در عمق دلشان وتقآ اعتقاد هم داشتند.باور نکنید که این افراد اعتقاد نداشتند.آنها اگر بی اعتقاد بودند انقدر شقی نبودند،که با اعتقاد بودند و شقی بودند.مثل قتله امام حسین که وقتی امام پرسید حال اهل کوفه چطور است؟فرزدق و چند نفر دیگر گفتند:قلوبهم معک و سیفوهم علیک دلشان با توست،در دلشان به تو ایمان دارند،در عین حال علیه دل خودشان میجنگند،علیه اعتقاد و ایمان خودشان شمشیر کشیده اند . وای بر بشر که به خاطر مطامع دنیوی بخواهد بر خود شمشیر بکشد اینها اگر واقعآ به اسلام اعتقاد نداشته اند به پیامبر هم اعتقاد نداشته اند ، به موسی بن جعفر اعتقاد نمیداشتند و یک اعتقاد دیگر داشتند،این قدر مورد ملامت نبودند و این قدر نزد خدا شقی . معذب نبودند، که اعتقاد داشتند و بر خلاف اعتقادشان عمل میکردند)

محی الدین عربی به نکته نغزی اشاره میکند:

بدان که رعایت شفقت بر بندگان خداوند سزاوارتر است از غیرتدر راه خدا.داوود میخواست که بیت المقدس را بسازد . انرا چند بار ساخت و هر بار ویران شد.به خداوند شکایت کرد.خداوند به او وحی نمود که خانه من به دست کسی که خونریزی کرده بنا نمیشود.دتوود گفت:مگر خونریزی ما در راه تو نبود؟خداوند فرمود بلی ولی مگر آنان بندگان من نبودند؟...غرض از این حکایت این است که باید عالم انسانی را پاس داشت و پاسداشتش بهتر از ویران کردن آن است.نمببینی که خداوند بر دشمنان دین جزیه و صلح مقرر ساخت تا باقی بمانند و به پیامبر فرموده(اگر آنان مایل به صلح باشند تو هم بر آنان صلح کن)

3.آری شفقت بر بندگان خداوند سزاوارتر است از غیرت در راه خدا)اما مگر دین هدفی جز این دارد و مگر پیامبر برای هدفی جز این آمده؟ پیامبر می آید تا دست آدمیان را در دست نوازشگر خداوند قرار دهد.نه تنها رحمت خداوند بر غضبش مقدم است(یا من سبقت رحمه غضبه)که پیامبرش رحمت برای عالمیان است. آدمیان را خلق کرد تا او را عبادت کنند و پیامبرش را برای مکارم اخلاق فرستاد.

رسول خدا مذکر(بیدار کننده) است نه مصیطر(غاشیه/21،22)با جدال احسن و موعظه و حکمت مردم را به سوی حق دعوت میکند(نحل/126)نه از موضع زور و اجبار(لا اکراه فی الدین)و خدایش بدو فرمان میدهد و قل الحق من ربکم فمن شاء فلوءمن و من شاء فلیکفر(کهف/29)بگو : این سخن حق از جانب پروردگار شماست.هرکه بخواهد ایمان بیاورد و هر که بخواهر کافر شود.

گوهر دعوتش صریح و شفاف بود:قل یا اهل الکتاب تعالوا الی کلمه سواء بیننا و بینکم الا نعبد الا الله و لا نشرک به شیئ اولا یتخذ بعضا اربابا من دون الله (آل عمران/64) بگو اهل کتاب،بیاید از آن کلمه که پذیرفته ما و شماست

پیروی کنیم :آنکه جز خدای را نپرستیم و هیچ چیز را شریک او نسازیم و بعضی از ما بعضی دیگر را سوای خدا به اربابی بر نگیرند.

پیامبر نفی کننده رابطه میان خداوندگان و بنده میان آدمیان است و گشاینده چشم زمینیان به آسمان ،نفی رابطه خدایگان و بنده و آزادی بخشی پیامبران چنان آتشی در بیشه روح و جان مولوی انداخت که شعله هایش فریاد برآوردند:

چون به آزادی نبوت هادی است مومنان را ز انبیا آزادی است

ای گروه مومنان شادی کنید همچو سرو و سوسن آزادی کنید

ادامه دارد.....


ادامه مطلب
 |+| نوشته شده در  87/01/31ساعت 4:54 بعد از ظهر  توسط اشکمهر121  | 

فرمایشات حضرت آقای مجذوب علیشاه 30-1-87 صبح جمعه   (پذيرايي در مراسم بزرگداشت بزرگان)

فرمایشات حضرت آقای مجذوب علیشاه 29-1-87 شب جمعه   (تفسیر پند صالح-کتمان سر 2)

 |+| نوشته شده در  87/01/31ساعت 4:33 بعد از ظهر  توسط اشکمهر121  | 

با تشکر از وبلاگ سیمرغ

یاران ایمانی می توانند جهت دریافت فرمایشات

حضرت آقای مجذوبعلیشاه 

در خبر نامه سایت مزار سلطانی عضو شوند

/http://groups.yahoo.com/group/mazaresoltani_comمزار متبرک

این گروه متعلق به سایت مزار سلطانی میباشد و اعلانات سایت، برنامه زمان بندی پخش مستقیم سایت و مطالب جدید سایت را به اطلاع میرساند.

هم چنین سایت دکتر تنهایی با آدرس http://www.hatanhai.com

افتتاح شده است

در این  سایت  مطالبی ماننند:

سخنرانی دکتر تنهایی در موسسه گفتگوی ادیان (1384/11/25)    =گروههاي اجتماعي شيعيان وصوفيان و قشربندي اجتماعي آنها در نظريه شيخ سيد حيدر آملي   =نماز وسطی‏؛ و شرح نظر حضرت شاه نعمت الله ولی    و دهها مطلب علمی عرفانی دیگر را مطالعه فرمایید.

 

 |+| نوشته شده در  87/01/31ساعت 4:33 بعد از ظهر  توسط اشکمهر121  | 
اسامي انبياي الهي كه در ايران مدفون هستند
ايران كهن در دل خود هزاران گوهر گرانبها دارد از اين سرزمين كساني بودند كه دنيا را متحول كردند و رفتنشان هم راهگشاي اهل دل گشته است در اين ميان انبياي الهي مدفون در جاي جاي اين سرزمين همچون نگيني درخشان مي درخشند

حضرت خالد بن سنان عبسى
ايشان شريعت حضرت عيسى را تبليغ مى كردند. نسبت وى به حضرت اسماعيل فرزند ابراهيم (ع) مى رسد ويكى از پيامبرانى است كه به بعثت حضرت محمد (ص) بشارت داده ودر دوران فترت مى زيسته است. (دوره فترت به فاصله بين بعثت حضرت عيسى تا بعثت حضرت محمد بن عبد الله اطلاق مى شود)
در طايفه عرب به غير از حضرت رسول (ص) وحضرت خالد بن سنان هيچ پيامبرى نيست و مى توان گفت كه از بين اعراب فقط اين دو نفر به پيامبرى برگزيده شده اند وبقيه پيامبران از قوم بنی اسرايیل هستند.

قبر خالد نبی: مفسر بزرگ حنفى مذهب، شيخ اسماعيل حقى درباره محل قبر حضرت خالد نبی اشاره مى كند كه قبر خالد نبی در منطقه جرجان و بر بلندى كوهى به نام كوه خدا قرار دارد.

حضرت يوشع
حضرت يوشع در گورستان تاريخى تخت فولاد اصفهان مدفون است. محوطه اى كه يوشع نبی در آن دفن است به لسان الأرض معروف است.(لسان الأرض مكانى است كه مى گويند هنگام عبور امام حسن مجتبى (ع) زمين با امام سخن گفت وآمدن دشمن را به حضرت اطلاع داد)

حضرت شعياى نبی
يكى از پيامبران بني اسرائيل است كه نسبتش به حضرت يعقوب مى رسد، محل سكونت ايشان در بيت المقدس بوده وقبل از حضرت زكريا به رسالت مبعوث شدند.

آرامگاه شعياى نبی، جنب امامزاده اسماعيل در حاشيه خيابان هاتف اصفهانى قرار دارد.

حضرت حيقوق
هم با تلفظ حيقوق وهم با تلفظ حبقوق وجود دارد.
حيقوق به معنى "در بغل كشيده شده" است. حيقوق اين نام را بدان جهت يافت كه در طفوليت به علت مريضى از دنيا رفت وحضرت الياس (ع) او را در بغل گرفت ودعا كرد واز خداوند حيات وزندگى وى را طلب نمود واو زنده شد.

حيقوق نبی يكى از پيامبران بني اسرائيل ونگهبان عبد سليمان در اورشليم بوده ونامش در عهد عتيق آمده است. حيقوق نبی پس از شعيا نبی به رسالت مبعوث شد.
بقعه حيقوق بني در جنوب غربى شهر تويسركان واقع شده است.

حضرت حجی
وى در دوران سلطنت داريوش كبير مى زيسته است. در تورات نام آن "حكى" آمده وبه معنى "مسرور" است . مقبره اين پيامبر در همدان در نزديكى ميدان امام خمينى، داخل بازار در راسته پيغمبر وداخل مسجد پيغمبر قرار دارد.

حضرت مردخاى
مردخاى يكى از بزرگان ويا به قولى يكى از انبیاى بنى اسرائيل است ونسبتش به حضرت يعقوب مى رسد. مردخاى نقش زيادى در جلوگيرى از قتل عام يهوديان در زمان خشايارشا ايفا نمود وبه همين دليل نزد يهوديان از جايگاه ويژه اى برخوردار است.
آرامگاه مردخاى وبرادر زاده اش در همدان در نزديكى ميدان امام خمينى ودر خيابان شريعتى واقع است.

حضرت قيدار
حضرت قيدار جد سى ام حضرت محمد (ص) است.
حضرت قيدار فرزند بزرگ اسماعيل بود كه پس از وفات حضرت اسماعيل، قيدار نبى مردم را به توحيد دعوت مى كند.

حضرت دانيال نبى
از انبیاى بزرگ الهى است. وى از نسل حضرت داوود وبعثت پيامبر اسلام را پيشگويى كرده است.
لفظ دانيال درزبان عبرى به معنى "خدا حاكم من است" مى باشد.
دانيال نبی همزمان با كوروش كبير وداريوش اول بوده است.

كوروش كبير
آرامگاهى كه در دشت مرغاب (پارساگاد) مدت هاى مديدى به نام مقبره ما در سليمان شناخته شد. اكنون به عنوان آرامگاه كوروش كبير مورد قبول عامه مردم وبسيارى از كارشناسان است.

كتابى به نام كوروش كبير (ذوالقرنين) نوشته ابو الكلام آزاد موجود است كه در اين كتاب قراين بسيارى آورده شده كه قرآن كوروش را همان ذوالقرنين معرفى مى كند. نظرياتى كه در اين كتاب آورده شده نظر بسيارى از علماى اسلام نظير علامه طباطبايى را به خود معطوف كرده است.

آرامگاه كوروش كبير در استان فارس، راه اصلى اصفهان به شيراز در منطقه اى بنام پاسارگاد قرار دارد.

از ديگر پيامبران دفن شده در ايران كه اطلاع دقيقى از آنها نيست عبارتند از:
حضرت قادر در دهكده بابا ولى- حضرت روبيل، نزديك رودخانه دزفول- حضرت يعقوب، در گرگان- حضرت ابراهيم خليل در سوسنگرد- حضرت ايوب در دهكده بن بن لكناى تنكابن- حضرت باحزقيل در دزفول- حضرت جرجيس در جنوب غربى شوشتر- حضرت يونس در موصل عراق- حضرت اشموئيل در ساوه- حضرت اسحاق واسماعيل در جاده دزفول به هفت تپه- حضرت صالح پيامبر در شوشتر- وحضرات سلام، سلوم، سهولى، القيا در قزوين.

 |+| نوشته شده در  87/01/31ساعت 4:26 بعد از ظهر  توسط اشکمهر121  | 

((اختصاصی وبلاگ به نام عشق هو ۱۲۱))

 خون به خون شستن محال آمد محال(بخش دوم)

 

((قرآن و مکتب حسینی مکتبهایی هستند که قدرت دارند بشر را از چاه نگونبختی به اوج سعادت بالا ببرند

یکی حبل من الله و دیگری حبل من الناس است ولی اگر کسی از این دو حبل الهی سوء استفاده نمود ،جرم

از ریسمان نیست. علت این است که او در سر سودای سر بالا نداشته است و البته چنین مردمی به وسیله

قرآن و مکتب حسینی به قعر دوزخ برده می شوند.))

مرتضی مطهری،عدل الهی

1. برخی از متکلمان ولایت را گوهر نبوت دانسته و ولایت را به معنای حجت بودن شخصیت نبی در نظر گرفته و خاتمیت را به معنای پایان یافتن حجت بودن شخصیت دانسته اند . از این رو با ختم نبوت دیگر هیچکس حجت رفتار و مدعایش نیست و هیچ نظر و عملی بدون حجت پذیرفته نیست.

پیامبر به دلیل چنان ((حق ویژه ))ای برای بسط توحید اقدام به جهاد ابتدایی می کند اما در نبود معصوم جهاد ابتدایی تعطیل میگردد.

2. احساس خدایی و اقدام خدایی عملی شرک آمیز است. همه آدمیان بندگان خداوند متعال اند.هوس خدایی نه تنها عملی شرک آمیز است، بلکه به استبداد و نفی دینداری می انجامد.

دینداران و مومنان واقعی نه تنها ادعای خدایی ندارند بلکه هوس نبوت نیز به خاطرشان خطور نمی کند.دلیل و حجت بودن شخصیت،حق ویژه ی پیامبر است و ادعای دلیل و حجت بودن شخصیت ،هوس پیامبری کردن است.

3.هر دینی دو دوره دارد:

الف.دوران تآسیس

ب.دوران تثبیت و استقرار

دینداران باید به تفاوت های این دو دوره و احکامشان توجه کنند

4.دولت یک پدیده ی مدرن است که حکومت قانون یکی از اوصاف اصلی آن است.دولت عبارت است از ساخت یا گروه بندی سیاسی که حق (انحصار) استفاده مشروع از فشار های فیزیکی را در اختیار دارد.

5.خشونت یعنی شکستن عمدی کلیه قوانین جامعه.خشونت یعنی مبادرت به عملی بدون بحث و گفتار و بدون اندیشیدن به نتایج.

جمله یادداشت اول مبنی بر اینکه (هیچ کس حق ندارد به صرف اینکه خود را حق و دیگران را باطل بداند،دست به خشونت بزند و در صدد نابودی مخالفان خود از طریق حد فیزیکی بر آید)،همچنان دارای اعتبار و کلیت است. استناد به رفتار نبی برای توجیه اعمال خشونت علیه دگر اندیشان و دگرباشان ،نی تنها از هوس پیامبری کردن، که از بدفهمی تاریخ دین حکایت دارد.

اگر نگاه عارفانه و دقیقتر متآخذ از روایات به اقدامات خشونت آمیز پیامبر داشته باشیم خواهیم دید که قهر پیامبر بر کفار عین لطف بوده است.پیامبر و معصومان به دلیل آنکه غیب امو را می دیدند گاه با اعمال خشونت افرادی را از فرو رفتن بیشتر در قعر سیاهی و آتش نجات می داده اند . این نکته را در مورد سایر آگاهان به سر عالم نیز میتوان گفت.

داستان عبد صالح در بربرخورد با حضرت موسی (ع) را از همین زاویه می توان دید .برخی از کارهای عبد صالح به ظاهر اعمال خشونت بود،اما به این دلیل که او به غیب عالم آگاه بودقهر او عین لطف بود.

اما آیا هیچ بشری میتواند تصوری پیامبرانه از فرد داشته باشد؟کسی که به ختم نبوت اعتقاد دارد آیا هیچ گاه خود را در مسند پیامبران میشناسد؟آنچه پیامبران و معصومان کردند و میکنند تنها مخصوص خود آنهاست و لا غیر. مثلآ اقدام به ترور آقای رازینی توسط کسانی صورت گرفت که خود را پیامبران و عالمان غیب به عالم قرار دادند و این ترور را کمک به ظهور امام زمان(عج)دانستند واین تصور عالم به غیب بودن از عدم درک ادب بندگی خداوند حکایت میکند.پیامبر در دوران تآسیس رویاروی کافران و مشرکان قرار گرفت اما امروز در جامعه ما مومنان به اسلام با قراءتهای مختلف از دین،رویاروی یکدیگر قرار گرفته اند.هیچکس حق ندارد افراد را به دلیل اینکه روایت دیگری از دین دارند با خشونت نابود کند.

6.عضو یک دولت-شهر مدرن شهرون نام دارد.شهروند از آن رو که شهروند است دارای حقوق شهروندی است.اگر شهروندی جرمی مرتکب شود می بایست توسط دولت و در چارچوب قانون مجازات شود.هیچ دولت مدرنی به تروریستها گل اهدا نمیکند. تروریستها توسط دولت مجازات خواهند شد.

7.آیا (منافق جدید) خواندن توسط راست افراطی برای توجیه حذف خشونت بار آن جبهه را میتوان با استناد به تاریخ اسلام توجیه کرد؟این رویکرد از دین ناشناسی و ابزاری کردن دین حکایت دارد.بر عالمان دردمند است که با این انحراف فکری به چالش بپردازند و بر حکومت است از شکلگیری (محفل)نشینان جدید جلوگیری کند.

از ترور بعضی افراد دگر اندیش توسط محفل نشینان گروه مهدویت باید عبرت آموخت.آنان .............. را به عنوان مانع ظهور حضرت امام زمان(عج)ترور کردند.استفاده ابزاری از دین برای تحکیم قدرت و بد فهمی تاریخ دین و غایت دین، پیامدهای ناخواسته بی شماری به دنبال دارد

 |+| نوشته شده در  87/01/29ساعت 4:48 بعد از ظهر  توسط اشکمهر121  | 

((با تشکر از وبلاگ سیمرغ))

کتب عرفانی ( pdf) در اینترنت

 

  1. کتاب نورالابصار                                          
  2. کتاب شمس التواريخ
  3. کتاب جذبات الهيه
  4. کتاب اسرار العشق
  5. کتاب چهل گوهر تابنده
  6. کتاب سعادت نامه
  7. لغات نامه آن لاین دهخدا
  8. کتابخانه شعر پارسی
  9. کتاب دفتر چه مستندات حمله به خسینیه شریعت درقم
  10. کتاب مراه الحق
  11. کتاب رساله سعادتیه
  12. کتاب رساله رفع شبهات
  13. کتاب ذوالفقار (در حرمت کشیدن تریاک)
  14. کتاب تفسیر بیان السعاده فی مقامات العباده(3)
  15. کتاب تفسیر بیان السعاده فی مقامات العباده (2)
  16. کتاب تفسیر بیان السعاده فی مقامات العباده(1)
  17. کتاب رساله باب ولایت و راه هدايت
  18. کتاب گشایش راز
  19. کتاب رساله تشویق السالکین
  20. کتاب با فردوسی: سلوک صوفیان تا دیار سیمرغ
  21. کتاب هنوز هم خورشید از شرق می درخشد
  22. کتاب رهبران طریقت و عرفان
  23. کتاب جوابیه
  24. اسدالله ایزد گشسب
  25. کتاب نورالابصار
  26. کتاب جذبات الهیه
  27. کتاب مناجات نامه خواجه عبدالله انصاري
  28. کتاب رباعيات كامل شيخ سعيد ابوالخير
  29. کتاب درآمدي بر تحولات تاريخي سلسله
  30. کتاب رساله سير و سلوك - سید بحرالعلوم
 |+| نوشته شده در  87/01/29ساعت 4:35 بعد از ظهر  توسط اشکمهر121  | 
نتیجه نهایی تحقیقات انفجار شیراز
مهر :آخرین نتیجه بررسی های کارشناسی حاکیست انفجار شنبه شب حسینه سیدالشهدا در شیراز بر اثر مجاورت مواد نمایشی نظامی بوده و هرگونه اقدام تروریستی با منشاء داخلی و خارجی در این زمینه منتفی است

یک مقام آگاه ضمن اعلام این خبر افزود: جمع بندی بررسی ها و تحقیقات گروههای متعدد کارشناسی نشان می دهد که علت اصلی انفجار در محل هیات رهپویان وصال شیراز تعداد محدودی مواد و تجهیزات نمایشی نظامی مستهلک بوده که برای مدتی در انبار حسینیه سید الشهدا برای استفاده های نمایشگاهی نگهداری شده است

وی گفت: نتیجه تحقیقات و آزمایش های انجام شده ، نگهداری برای زمان طولانی، مجاورت این مواد و فعل و انفعالات احتمالی آنها در کنار یکدیگر را تائید می کند. به نحوی که با منفجر شدن یکی از این مواد در ابتدا ، سایر مواد مجاور نیز منفجر شده اند

این مقام مسوول در ادامه گفتگو با مهر ضمن تاکید بر اینکه هر گونه سهل انگاری و عدم رعایت مقررات موجود برای نگهداری مواد یاد شده تحت بررسی دقیق قرار دارد، در خصوص برخی شایعات مبنی بر وقوع خرابکاری یا اقدام تروریستی نیز گفت: جمع بندی مجموعه اطلاعات محیطی و مطالعات کارشناسی در صحنه انفجار وقوع هر گونه عملیات از پیش طراحی شده تروریستی از قبیل بمب گذاری را چه از منشاء داخل و چه خارج کشور کاملا نفی می کند

وی در پاسخ به سوال دیگری مبنی بر ادعای برخی رسانه های منطقه در خصوص عمدی بودن این حادثه و ارتباط آن با فرقه های مختلف مذهبی گفت: چنین اقداماتی مسبوق به سابقه بوده و به طور مثال گروهک تروریستی منافقین نیز در مواردی حتی بعد از انفجار مخازن گاز خانگی با صدور اطلاعیه هایی آن را به خود منتسب می کرد تا علاوه بر ایجاد رعب و وحشت ، به نوعی قدرت نمایی کاذب برای خود مبادرت کند. لذا چنین اقداماتی جنگ روانی گروههای انحرافی و مجهول الهویه برای بهره برداری سیاسی از این حادثه تلخ است

در همین راستا عباس محتاج معاون امنیتی و انتظامی وزیر کشور نیز در گفتگو با خبرنگار مهر، ادعای برعهده گرفتن مسئولیت انفجار شیراز از سوی یک گروه وهابی در پایگاه خبری ایلاف عربستان را رد کرد و گفت: گروهک مورد اشاره مجهول الهویه بوده و موجودیت و فعالیت آن در ایران برای دستگاههای امنیتی و اطلاعاتی قابل تائید نیست

وی گفت: اعلام وجود چنین گروهکی یک عملیات روانی به منظور سوء استفاده از شرایط پیش آمده در انفجار حسینیه سید الشهدای شیراز و تلاشی برای تحریک فرقه های مذهبی مختلف برای ایجاد اختلاف و ضربه به وحدت ملی است

یادآوری می شود ساعاتی پیش پایگاه اینترنتی ایلاف از عربستان طی گزارشی تحریک آمیز مدعی شد یک گروهک تروریستی وهابی طی اطلاعیه ای
منبع:مجذوبان نور
 |+| نوشته شده در  87/01/29ساعت 4:32 بعد از ظهر  توسط اشکمهر121  | 
زرتشت در اساطیر و اعتقادات صوفیان
در مورد علل محبوبیت بی نظیر جهانی زرتشت در قرون و اعصار متمادی که سرانجام اساطیر وی به صوفیان اسلامی رسیده است می توان به دلایل زیر اشاره کرد: وی نخستین قانونگذار سیاسی و روحانی بوده که اقدام به آزادی برده ها و رعایا وتقسیم اراضی بزرگ مالکان نموده است. محمد جواد مشکور در کتاب خود خلاصهً ادیان در تاریخ دینهای بزرگ در حالی که از صور مختلف نام زرتشت از جمله گئوماته و زمان وی اطلاع دقیقی نداشته در این باب چنین آورده است: " بر خلاف هخامنشیان ظاهراٌ مادها پیش از ایشان طرفدار دین زرتشت به شمار می رفتند و هنوز دین زرتشت در این سرزمین ایرانگیر نشده بود. از این جهت در زمان کمبوجیه (529- 522 ق.م) پسر کورش مغی زردشتی که گئوماته (522 ق.م) نام داشت برای ترویج دین زردشتی قیام کرد و بتکده ها را ویران ساخت و به جای آن آتشده بنا کرد و بردگان را آزاد و زمین های بزرگ را بین کشاورزان تقسیم کرد و مورد قبول طبقات مستمند و محروم اجتماع گردید به طوریکه پس از کشته شدنش به دست داریوش اول همه ایرانیها و مردم آسیا جز پارسیها که ازخاندان هخامنشی بودند بر مظلومیت و حقانیت او می گریستند. مدت حکومت سرتاسری رسمی او هفت ماه بود." درجای دیگر دراین باب بیشتر توضیح داده است: " هرودوت پدر تاریخ (482- 424 ق.م)مورخ مشهور یونانی می نویسد که گئوماته در پی بهبود وضع عامهً مردم بوده است. ولی داریوش در سنگ نبشتهً خود در بیستون از روی غرض و دشمنی که با وی داشت، او را به باد ناسزا و دشنام گرفته و منکر همه اصلاحات او شده است. داریوش در آن کتیبه می نویسد: که وی چراگاهها و گله ها و برده ها و خانه هایی را که گئوماته از مردم و لشکریان گرفته بود به ایشان پس داد.باید دانست که گئوماته این زمینها را و گله ها وخانه ها را برای خود نگرفته بود، آنها را از توانگران ستانده بود تا بین فقرا و مستمندان تقسیم کند.آزاد کردن بردگان به دست گئوماته نشان می دهد که اصلاحات او جنبه های عمیق اجتماعی داشته است. وی اراضی و خانه ها و گله های زاید را از اشراف و بزرگان بگرفت ومیان مردم بی زمین و خانه و بی رمه تقسیم کرد. گئوماته می خواست با ضعیف کردن زمینداران بزرگ، طبقهً کشاورزان واقعی را تقویت کند.و پس از این اصلاحات در میان عامهً مردم محبوبیت و پیروان بسیاری پیدا کرد. بنابراین گئوماته با این اصلاحات پبشرو مزدک بامدادان بود یعنی بالغ بر هزار سال (یک عهد سوشیانتی) پیش از این واقعه قیام کرد و برآن شد که اموال مالکان بزرگ و اشراف را بگیرد و بین عامهً مردم تقسیم کند." محمد جواد مشکور در این مبحث سر انجام به یک معضل عظیم جامعه ایرانی ازآغاز عهد ساسانی به بعد اشاره نموده و از قول فردوسی می آورد: چنان دین و دولت به یکدیگرند تو گویی که از بن زیک مادرند چو دین را بود پادشه پاسبان تو این هردو را جز برادر مخوان" نا گفته نماند نه تنها محمد جواد مشکور به طور کلی تمامی محققین تاریخ ایران باستان تا به حال متوجه یکی بودن گئوماته با گوتمه بودا و مهاویرا و زرتشت سپیتمان نشده اند. از علل مهم دیگر محبوبیت جهانی زرتشت تعلق وی به سه خاندان وجیه المله کیانی (فرمانروایان ماد که ابر قدرت ستمگر آشور را بر انداختند) و پیشدادی (خاندان سپیتمه جم داماد و ولیعهد آستیاگ که جهانگشای و غارتگر ملل خاورمیانه یعنی مادیای اسکیتی= افراسیاب را دستگیر کرده و تحویل کیاخسار فرمانروای ماد داده بودند) و هخامنشی شاخهً کورش که در مقام پدر خواندهً بردیه زرتشت بوده و به نوبهً حکومت برده داری و ستمگر بابل را بر انداخته بود

ادامه مطلب
 |+| نوشته شده در  87/01/29ساعت 4:29 بعد از ظهر  توسط اشکمهر121  | 

((اختصاصی به نام عشق))     

       خون به خون شستن محال آمد محال (بخش اول)*

 دعوت نباید توام با خشونت باشد و به عبارت دیگر دعوت و تبلیغ

نمیتواند توام با اکراه و اجبار باشد ... اصل رفق،نرمی،ملایمت و

پرهیز از خشونت اکراه و اجبار راجع به خود ایمان جزء اصول

دعوت اسلامی است . قرآن خلاصه منطقش این است که در امر

دین اجباری نیست، برای اینکه حقیقت روشن،راه هدایت و رشد

روشن، راه غی و ضلالت هم روشن،هر کس میخواهد این راه

را انتخاب کند و هر کس میخواهد آن راه را ... طبیعت ایمان،

اجبار و اکراه وخشونت را نمی پذیرد.

مرتضی مطهری،سیری در سیرهء نبوی

 

 

۱.بارش باران وحی بر طبیعت انسانها یکسان اثر نمی کند.در مواضعی گریه را به خنده و مرده را به زنده تبدیل میکند.دولت عشق دین، دولت قلب آدمیان را پاینده میکند. باغ سبز دین بی منتهاست و جز غم و شادی در او بس میوه هاست. اما تمام طبیعت مستعد کاشت بذرهای ایمان و رویش جوانه های قدسی نیست. ان بذر اخوت درجانهای سنگ وش اثر نمیکند. دشمنان روز و شب پرستان نمیتوانند با خورشید رابطه برقرار کنند.دین می آید تا میان آدمیان بذر اخوت و رحمت بپاشد. اما مخالفان دعوت دین جدید در مقابل ان می ایستند و لذا درگیری و جنگ گریز ناپذیر میشود.

2. جنگ بدر،احد،خندق،خیبر،موته و ... تعدادی از جنگهای مومنان به دین اسلام و منکران آن است.در این جنگها تعداد زیادی کشته شدند.با فتح مکه پیروزی دین اسلام کامل شد و کل شبه جزیره عربستان به دین جدید گرویدند.روز فتح مکه سعد بن عباس رئیس تیره ی خزرج، گفت: (امروز روز کشتار است) امروز روز در هم شکستن حرمت است.پیامبر علی(ع) را فرستاد و بدو گفت پرچم را از سعد بگیر که امروز روز رحمت است. پیامبربه مردم قریش که مدت 20 سال وی را مورد سخت ترین آزارها قرار داده بودند گفت:همه شما را آزاد کردم بروید شما آزاد شدگانید.

3.ایا جنگ معاویه با حضرت علی (ع)ادامه جنگ ابوسوفیان با پیامبر نبود؛ و معاویه انتقام پدرش را از علی(ع) باز پس نمی گرفت؟ ابوسوفیان هنگامی مسلمان شد که دیگر راه گریزی برای خود نمیدید و اولین در خواستش پس از مسلمانی گرفتن یک امتیاز بود. ابوسوفیان و معاویه در مسلمانی و دینداری به دنبال غنیمت (ثروت) و حکومت (قدرت) بودند.

4. فاجعه کربلا در روز عاشورا در یک صحنه خونین روی داد و خاندان پیامبر به طرز فجیع به شهادت رسیدند. هنگام درآمدن کاروان اسیران کربلا به کاخ یزید، وی در حالی که با عصا به دندانهای حسین بن علی (ع) میزد میگفت:

کاش بزرگان من که در بدر حاضر شدند و گزند تیرهای خزرج را دیدند امروز در چنین مجلسی حاضر بودند و شادمانی میکردند و می گفتند یزید دستت شل مباد! به آل علی پاداش روز بدر را دادیم و کین خود را از آنان گرفتیم.

حضرت زینب در بخشی از پاسخ خود به یزید میگوید:

(پسر آزاد شده این عدالت است که زنهن و دختران و کنیزکان تو پس پرده به عزت بنشینند و تو دختران پیغمبر را اسیر کنی، پرده حرمت آنان را بدری، صدای آنان را در گلو خفه کنی و مردان بیگانه ، آنان را پشت شتر از این شهر به آن شهر بگردانند؟... میگویی کاش پدرانم که در جنگ بدر کشته شدند اینجا بودند و هنگام گفتن این جمله به دندان پسر پیغمبر میزنی؟... تو با ریختن خون فرزندان پیغمبر و عبد المطلب که ستارگان زمین بودند دشمنی دو خاندان را تجدید کردی...)

5. یزید در سال 64 هجری در گذشت. با مرگ او کوفه به کانون آتش انتقام تبدیل شد. مختار پسر ابی عبیده ثقفی دژخیمان را بسیار سخت و خشن مجازات کرد. یکی را چون گوسفند سر بریدند ،دیگری را شکم پاره کردند. دیگری را که تیری به فرزنی از حسین زده بودند و آن جوان دست را سپر ساخته و تیر به دست و پیشانی اش زده بودند همان کیفر دادند.دیگری را در دیگ روغن جوشان افکندند. دست و پای آن یکی را به زمین دوختند و اسبان را از روی او گذر دادند. چنانکه نوشته اند تنها در یک جا 248 تن را که در قتل حسین و یارانش شریک بودند طعم این گونه کیفرهاچشاندند و شمر،عبید الله زیاد،عمر بن سعد،حفض پسر جوان او، خولی، سنانو دهها تن از سران لشکر کوفه چنین کیفرها دیدند.

6. مختار به دست مصعب و مصعب بن زبیر به امر عبد الملک ابن مروان به قتل رسید و با هر یک از این فرماندهان گروهی و بلکه گروههایی کشته گردیدند. سر حسین ابن علی(ع) را نزد عبد الله آوردند ،سر عبد الله را نزد مختار،سر مختار را نزد مصعب و سر مصعب را پیش روی عبد الملک نهاده شد همه این حوادث در کمتر از ده سال رخ داد. در مدت چهارده سال پس از فاجعه کربلا ، کوفه همیشه در حال در گیری و خونریزی بود

7. خشونت فرزند خشونت است و درخت خشونت میوه ای جز خشونت ندارد.هیچ کس حق ندارد به صرف اینکه خود را حق و دیگران را باطل بداند. دست به خشونت بزند و در صدد نابودی مخالفان خود از طریق حد فیزیکی بر آید.شیعیان به حضرت علی (ع) اعتراض کردند که حکومت حق شماست که توسط خلفه غصب شده.چرا با قیام حق خود را نمیستانید؟ حضرت علی در پاسخ معترضان می فرمودند والله لا سلمن ما سلمت امور المسلمین و لم یکن فیها جور الا علی خاصه التماسا" لا جر ذالک و فضله:(به خدا سوگند گردن مینهم چند که مرزهای مسلمانان ایمن بود و کسی را جز من ستمی نرسد. من خود این ستم را پذیرفتارم و اجر چنین گذشت و فضلش را چشم میدارم.

در ماجرای اعتراض مردم به عثمان،حضرت امیر بسیار کوشید تا مشکل از طریق گفت و گو حل شود. لذا به عثمان گفت:و انی انشدک الله ان لا تکون امام هذه الامه امام یفتح علیها القتل الی یوم القیامه و یلبس امورها علیها یبث الفتن علیها فلا یبصرون الحق الی الباطل. یموجون فیها موجا و یمرجون فیها مرجا" (من تو را به خدا سوگند میدهم تا پیشوای کشته شده این ملت باشی، چه گفته میشد که: در این امت پیشوایی کشته میگردد و با کشته شدن او در کشت و کشتار تا روز رستاخیز باز شود و کارهای امت بدو مشتبه ماند؛ و فتنه میان آنان بپراکند. چنلنکه حق را از باطل نشناسند، و در آن فتنه با یکدیگر بستیزند و در هم آمیزند ).

و در ماجرای خوارج با اینکه فرمود غیر از من احدی قادر نبود چشم این فتنه را بکند اما فرمان داد که پس از من خوارج را نکشید: (لا تقتلوا الخوارج فلیس من طلب الحق فاخطاه کمن الباطل فادرکه)(پس از من خوارج را مکشید. چه آنکه به طلب حق در آید و راه خطا پیماید همانند آن نیست که باطل را طلبد و بیابد).

تاریخ دین آیینیه ای است که هر کس حکایت خود را در آن می بیند. خشونت ورزان فقط شمشیرها و سرهای بریده را می بینند. اما عارفان درس عبودیت، حدیث عاشقی و مستوری ، رابطه ی اشتیاق و احتیاج و... را از آن فرا می گیرند

                                                    ادامه دارد...

 |+| نوشته شده در  87/01/28ساعت 4:15 بعد از ظهر  توسط اشکمهر121  | 
 اندیشه‌های مولانا در جشنواره فرهنگ صوفی فاس بررسی می‌شوند
 
 
جشنواره فرهنگ صوفی فاس که از 29 فروردین تا 5 اردیبهشت در مغر ب برگزار می‌شود، اندیشه‌های مولانا و ابن‌عربی را بررسی می‌کند.

به گزارش خبرگزاری مهر به نقل از روزنامه الرأی، جشنواره فرهنگ صوفی فاس که با هدف استفاده از ثروت هنری، فرهنگی و معنوی تصوف و همچنین بهره‌گیری از صورت مثبت اسلام و تصوف اسلامی عنوان شده است از 17 تا 24 آوریل (29 فروردین تا 5 اردیبهشت) در مغرب برگزار می‌شود.

این جشنواره تنوعات فرهنگی و صوفی را که میراث فرهنگ اسلامی هستند و در غرب منتشر شده‌اند به تصویر می‌کشد. تثبیت جایگاه گفتگوی فرهنگها و ادیان با هدف پل ارتباطی میان شرق و غرب در این جشنواره بررسی می‌شود.

در این جشنواره افکار و اندیشه‌های صوفیان برجسته چون: رابعه عدویه، ابن فارض، حلاج، ابن عربی و مولانا را که فرهنگهای صوفی را بسط و گسترش دادند، بررسی می‌شوند.

با توجه به اینکه فرهنگ صوفی میراث برجسته کشورهای اسلامی به شمار می‌رود، ابعاد مختلف روحی و هنری آن در تمدن اسلامی بررسی خواهند شد.

 

 |+| نوشته شده در  87/01/28ساعت 4:13 بعد از ظهر  توسط اشکمهر121  | 

روز چهارشنبه 28فروردین 87برابر با 9 ربیع الثانی  به مناسبت سالگرد رحلت حضرت آقای صالحعلیشاه (طاب ثراه) صبح در دولتسرای حضرت آقای مجذوبعلیشاه و عصر همان روز در حسینیه امیر سلیمانیاز سایت 30/5مراسم بزرگداشتی منعقد خواهد بود .

با تشکر از اخبار گنابادیه

در همین  رابطه می توانید جهت اگاهی از شرح حال  حضرت صالحعلیشاه و دانلود بخشی از فرمایشات ایشان به  سایت حضرت صالحعلیشاه  با آدرس : http://www.salehalishah.ir/  مراجعه نمایید.

 

 

با تشکر از وبلاگ سیمرغ

 |+| نوشته شده در  87/01/28ساعت 4:1 بعد از ظهر  توسط اشکمهر121  | 

      مراسم سالگرد حضرت آقای صالح علیشاه(قدس سره)در تهران

روز چهارشنبه 28فروردین 87برابر با 9 ربیع الثانی  به مناسبت سالگرد رحلت حضرت آقای صالحعلیشاه (طاب ثراه) صبح در دولتسرای حضرت آقای مجذوبعلیشاه و عصر همان روز در حسینیه امیر سلیمانیاز سایت 30/5مراسم بزرگداشتی منعقد خواهد بود .

با تشکر از اخبار گنابادیه

در همین  رابطه می توانید جهت اگاهی از شرح حال  حضرت صالحعلیشاه و دانلود بخشی از فرمایشات ایشان به  سایت حضرت صالحعلیشاه  با آدرس : http://www.salehalishah.ir/  مراجعه نمایید.

با تشکر از مدیریت محترم  سایت حضرت صالحعلیشاه

 |+| نوشته شده در  87/01/27ساعت 4:32 بعد از ظهر  توسط اشکمهر121  | 
اميد كه ديگر چنين مباد...
سرمقاله اعتماد ملي 26 فروردين 1387
خبر دردناك انفجار حسينيه سيد‌الشهداي شيراز كه منجر به شهادت 12 نفر و جراحت بيش از 200 نفر از عزاداران حسيني و نمازگزاران شد كه عمدتا از جوانان مومن شيراز بوده‌اند، موجب تاثر و تاسف فراوان است. چنين اقدامات غير‌انساني‌اي از سوي هر كس و با هر انگيزه‌اي كه صورت گرفته باشد چيزي بيش از يك جنايت شرم‌آور نمي‌تواند باشد. متاسفانه دير‌زماني است كه مراكز مذهبي و مقدس از امنيت درخور برخوردار نيستند.
موج انفجارهاي اينچنيني در سال‌هاي اخير در كشورهاي پاكستان، هندوستان، افغانستان، عراق، لبنان، فلسطين و حتي ايران فراوان رخ داده است. در ظاهر چنين به نظر مي‌رسد كه انفجارها در اين مراكز مذهبي به دليل تعصبات مذهبي صورت مي‌پذيرد اما برنده چنين منازعاتي در ميان مسلمانان عمدتا قدرت‌هاي بزرگ و رژيم اشغالگر قدس است. فرقه‌هاي مختلف اسلا‌مي برادران ديني يكديگر بوده و در طول تاريخ با يكديگر همزيستي مسالمت‌آميز داشته‌اند. متاسفانه از زماني كه پاي استعمار‌گران طماع به سرزمين‌هاي اسلا‌مي باز شده، جهان اسلا‌م با چنين فتنه‌گري‌هايي آشنا شده است. سال‌هاست در پاكستان، افغانستان و هندوستان برادران و خواهران مسلمان و يا حتي پيروان فرقه‌هاي ديگر از يكديگر انتقام مي‌گيرند و اين تنها زمينه‌هاي برتري‌طلبي و سلطه‌افزايي دولت‌هاي بيگانه را در سرزمين‌هاي اسلا‌مي ايجاد كرده است. متاسفانه دو جرياني كه در ظاهر مخالف يكد‌يگرند، به نظر مي‌رسد همچون يك قيچي عمل كرده و بيشترين سوء‌سابقه را در اين راستا از خود به جاي گذاشته‌اند؛ دولت آمريكا و تندروهاي القاعده. برخي گزارش‌ها حاكي از نقش جديد عوامل آمريكا و ديگر دولت‌هاي غربي در انجام برخي تحريكات قومي و مذهبي در داخل ايران است تا به خيال خام خود بحران را از افغانستان و عراق به سوي ايران هدايت نمايند. از سوي ديگر تندروهاي القاعده كه از ابتدا در ظاهر براي مبارزه با كمونيسم شكل يافته بودند لبه تيز حملا‌ت خود را به سوي شيعيان و مسلمانان سني معتدل سوق داده‌اند. انفجارهاي حرم امام رضا‌(ع) و سامرا وكاظمين و از همه مهم‌تر انفجار در حريم مطهر حضرت امير‌(ع) و واقعه انفجار عاشورا در كربلا‌ در اين راستا قابل ارزيابي است. اين دردي بزرگ براي جامعه بشري است كه در حالي كه به هزاره سوم قدم نهاده حرمت مراكز و اماكن مذهبي كه بيشتر نقشي معنوي و اخلا‌قي دارند نگه داشته نمي‌شود. انسان‌هاي خسته از جور زمانه و زندگي صنعتي لجام‌گسيخته، با پناه بردن به چنين مراكزي به دنبال آرامش و كسب امنيت اخلا‌قي و رواني هستند. حرمت اين‌گونه مراكز بايد حفظ شود. در همين‌جا لا‌زم است به برخي اقداماتي كه از سوي مراكز داخل كشور عليه حسينيه‌هاي دراويش در بروجرد و قم صورت گرفت مجددا اعتراض خود را ابراز نماييم. مهدي كروبي دبيركل حزب اعتماد ملي در هر دو حادثه اين عمل را محكوم كرد. بديهي است چنين اقدامات ناپسندي بهانه به دست قدرت‌هاي علا‌قه‌مند به نفوذ در داخل كشور مي‌دهد تا از احساسات قربانيان و اقليت‌هايي كه در ايران زندگي مي‌كنند بهره برده، موجبات نزاع‌هاي بي‌حاصل حيدري - نعمتي را فراهم آورند. ايران كشوري بزرگ با تنوع سرزميني، ‌مذهبي و قومي است. رمز ماندگاري اين گربه زيباي آسيايي در درك متقابل، تاريخ مشترك و احترام به يكديگر بوده است. هم دولتمردان و هم بزرگان اين سرزمين از هر فرقه و اقليمي بايد بدانند كه فرو افتادن به دام قدرت‌هاي بزرگ و فراهم آوردن خوراك مناسب براي آنها خيانتي بزرگ به ايران و اسلا‌م عزيز است. با اين همه اين پرسش مطرح مي‌شود كه چرا رسانه ملي و متوليان امر بسيار دير مردم را در جريان اين حادثه تلخ قرار داده‌اند. در حالي كه شليك يك دانش‌آموز در يكي از مدارس آمريكا و يا مجروح شدن يك مظلوم فلسطيني بلا‌فاصله به خبر اول رسانه‌هاي حكومتي تبديل مي‌شود، مرگ 12 تن از هموطنان و جراحت بيش از 200 نفر آنان با تأني و ا‌بهام دنبال مي‌شود‌! در اينجا ضمن ابلا‌غ تسليت به بازماندگان اين حادثه و آرزوي شفا براي آسيب‌ديدگان و غفران الهي براي درگذشتگان، از متوليان مربوطه انتظار مي‌رود با صداقت و صراحت و با شفاف‌سازي كامل، علت انفجار را براي افكار عمومي توضيح داده و چنانچه دست فرد يا گروهي در اين انفجار وجود دارد با سرعت و جديت نسبت به مجازات آنها اقدام گردد. اميد است جامعه توام با مداراي ايران ديگر شاهد چنين فجايعي در اماكن مقدس خود نباشد.
 |+| نوشته شده در  87/01/27ساعت 4:19 بعد از ظهر  توسط اشکمهر121  | 

http://daravish.wordpress.com/  برگرفته از وبلاگ با یاران مجذوبات نور

روش های عبور از فیلترینگ برای ورود به سایت های فیلتر شده دراویش گنابادی:

 

به دلیل فیلتر شدن پایگاه هم اندیشی درویشان در ایران شما میتوانید از این آدرس برای دسترسی به سایت استفاده نمایید:

در این روش دسترسی به سایت شما به جای اینکه از پروتکل http استفاده نمایید از پروتکل https استفاده مینمایید که 3 مزیت نسبت به پروتکل http دارد:

1- میتوانید به راحتی از فیلتر عبور نمایید.
2- در طول مسیر ارتباطی افراد مختلف (به عنوان مثال ماموران مخابرات و …) نمیتوانند از متحوای مطالب و سایتهایی که شما مطالعه میکنید مطلع شوند.
3- دیتاهای شما به صورت انکریپت شده انتقال میابد و در طول مسیر کسی نمیتواند پسورد های شما را بدست آورد.

تنها اشکال اصلی این پروتکل سرعت پایین لود شدن صفحات است.

————————————————————————————

همچنین برای دانلود نرم افزار فیلتر شکن میتوانید از این آدرس استفاده نمایید:

 

و در صورتی که مکان شما در ایران قرار دارد و با سد فیلتر مواجه شده اید به جای آدرس بالا از این آدرس (با استفاده از پروتکل https) برای دانلود نرم افزار استفاده نمایید:

 

مزایای این نرم افزار:

پس از دانلود این نرم افزار بر روی آن دابل کلیک نمایید و به راحتی صفحات وب را باز نمایید!!!!
استفاده از این نرم افزاربسیار ساده و راحت میباشد و نیاز به هیچ گونه تنظیمات یا نرم افزار جانبی ندارد.

استفاده از این نرم افزار 4 مزیت مهم دارد:
1- میتوانید به راحتی از فیلتر عبور نمایید.
2- در طول مسیر ارتباطی افراد مختلف (به عنوان مثال ماموران مخابرات و …) نمیتوانند از متحوای مطالب و سایتهایی که شما مطالعه میکنید مطلع شوند.
3- دیتاهای شما به صورت انکریپت شده انتقال میابد و در طول مسیر کسی نمیتواند پسورد های شما را بدست آورد.
4- آی - پی شما یک آی - پی ناشناس میباشد و در نتیجه شما شناسایی نخواهید شد.

این فایل به طور دایم به روز نگه داشته میشود و شما میتوانید ضد فیلتر فعال و کارآمد را از این طریق دانلود نمایید و از کارآمد بودن آن مطمئن باشید.

————————————————————————————

وقتی شما این نرم افزار را دانلود کردید دیگر نیازی نیست که از پروتکل https که سرعت پایینی دارد استفاده نمایید و میتوانید از آدرس همیشگی http://darvishan.info استفاده نمایید.

http://daravish.wordpress.com/

 |+| نوشته شده در  87/01/26ساعت 4:55 بعد از ظهر  توسط اشکمهر121  | 

به همت  یاران  ایمانی ادرس های جدید سایت ها و وبلاگ های  فیلتر شده دراویش گنابادی به اطلاع میرسد :

 این آدرس ها در اکثر نقاط ایران و به خصوص در شهرستانها قابل دسترسی است و کاربران محترم سایتها و وبلاگهای ذکر شده در صورتی که با سد فیلتر مواجه شده اند میتوانند از این آدرس ها نیز  علاوه بر آدرس های قبلی  استفاده نمایند.

قانون ودرویشان:
sufilaw.darvishan.info

یاران مجذوبان نور:(با یاران)
bayaran.darvishan.info

اخبار پایگاه هم اندیشی درویشان:
news.darvishan.info

تالار گفتگوی پایگاه هم اندیشی درویشان:
forum.darvishan.info

گالری عکس پایگاه هم اندیشی درویشان:
gallery.darvishan.info

بخش دریافت فایل پایگاه هم اندیشی درویشان:
download.darvishan.info

                                                                            http://daravish.wordpress.com   منبع:/ 

 |+| نوشته شده در  87/01/26ساعت 4:45 بعد از ظهر  توسط اشکمهر121  | 

پاسخ آيت الله مكارم شيرازى به عبدالكريم سروش:

افكار صوفيانه و ناتوانى در تفسير قرآن
سرچشمه انحراف درباره پيامبر(ص) است

 

گروه سياسى ـ در پى انتشار اظهارات اخير عبدالكريم سروش درباره قرآن، مركز پژوهشگاه قرآنى اميرالمؤمنين (ع) قم نظر آيت الله ناصر مكارم شيرازى را پيرامون اين مسئله جويا شده است.
آيت الله مكارم شيرازى در اين گفت وگو در پاسخ به سؤالى درباره دلايل صحبت هاى اخير سروش در مورد اصالت قرآن و نقش پيامبر در توليد قرآن، تصريح كرد:
 به يقين اين گونه سخنان هيچ گونه سازگارى با متون اسلامى بخصوص قرآن مجيد ندارد و دانسته يا ندانسته جسارت عظيمى به قرآن مجيد و پيامبر عظيم الشأن اسلام (ص) است و قداست قرآن را زير سؤال مى برد.
وى افزود: سرچشمه اين تفكر انحرافى كه تازگى هم ندارد دو چيز است:
اول، فرو رفتن در افكار صوفيانه افراطى و تأثر پذيرى از مسئله حلول و اتحاد صوفيان آنگونه كه وجود پيامبر (ص) را پر از خدا مى پندارند و مانند آن و دوم، ناتوانى در برابر تفسير بعضى از آيات قرآن مجيد مانند آيات مربوط به هفت آسمان و رجوم الشياطين و امثال آن و پنداشتن ناسازگارى آن با علوم روز و اين به آن مى ماند كه انسانى كه بر اثر نقص اطلاعاتش گوشه ديوار قصر باشكوهى را ناموزون مى بيند، برخيزد و بخواهد آن قصر را از بيخ و بن ويران كند.
آيت الله مكارم شيرازى همچنين تصريح كرد: مفهوم اين سخن كه قرآن مجيد مستقيماً از سوى خدا نيست تكذيب پيامبر(ص) است. زيرا
الف) در ۱۰ آيه از قرآن مجيد مى خوانيم: اگر قرآن جوشيده از درون روح پيامبر (ص) است چگونه آن را با اين صراحت به خداوند متعال نسبت مى دهد. آيا اين تكذيب پيامبر (ص) نيست
آيا همين كه خداوند آفريننده اوست مجوز تعبير مى شود اگر اين گونه است پس چه مانعى دارد كه بگوئيم تمام اشعار حافظ و سعدى از سوى خداست زيرا خداوند آفريننده آنهاست. اضافه بر اين آيا خدا قادر نيست كه مستقيماً وحى خود را به پيامبرش نازل كند و حتماً بايد از اين راه وارد شود
ب) در ده ها آيه از قرآن مجيد آمده است: ما قرآن را در شب قدر نازل كرديم يا قرآن را براى اين نازل كرديم كه مردم را از ظلمات به سوى نور هدايت كنى (ابراهيم آيه ۱) يا با صراحت دستور مى دهد آنچه را بر تو نازل كرديم ابلاغ كن كه اگر نكنى رسالت خدا را انجام نداده اى (مائده آيه ۶۷) آيا اين آيات هرگز با جوشيدن قرآن از درون پيامبر سازگار است. آيا پيامبر خودش به خودش مأموريت مى دهد و خودش را تهديد مى كند
ج) در بيش از ۳۰۰ آيه قرآن مجيد خطاب به پيامبر (ص) آمده است: قل (بگو) آيا پيامبر (ص) خودش به خودش مى گويد بگو و مأموريت مى دهد يا همه اين ها كلام خدا و مأموريت الهى است. مختصر تأملى در آيات قرآن جاى ترديد نمى گذارد كه قرآن مى فرمايد كه همه اين آيات مستقيماً از سوى خداوند بر پيامبر (ص) نازل شده، نه از فكر او جوشيده و نه پيامبر(ص) به منزله يك بلندگوست، بلكه روح عظيم او قادر به تحمل دريافت وحى از سوى خداوند بزرگ بوده است.
د) بار ها مى شد كه نزول وحى تأخير مى افتاد و پيامبر (ص) در فشار دشمنان قرار مى گرفت و در انتظار نزول وحى مى نشست، از جمله در داستان تغيير قبله از بيت المقدس به سوى كعبه كه قرآن مى فرمايد: ما ديديم پيوسته به سوى آسمان مى نگرى (و در انتظار وحى الهى هستى، اكنون به تو اعلام مى كنيم) ما تو را به سوى قبله اى باز مى گردانيم كه از آن خشنود شوى (بقره آيه ۱۴۴) آيا پيامبر (ص) خودش در انتظار خويش مى نشست يا لايه اى از وجود او منتظر لايه ديگرى بود. اين به طنز شبيه تر است تا به يك واقعيت.
هـ) در آيه مباهله خداوند به پيامبر(ص) دستور مى دهد كه اگر مخالفان در برابر دلائل علمى تو سر تسليم فرود نياوردند آنها را دعوت به مباهله كند (آل عمران آيه ۶۱) آيا پيامبر (ص) به خودش دستور مباهله مى دهد و از اين صريح تر اين كه گروهى به پيامبر (ص) پيشنهاد كردند كه قرآن را تغيير دهد و نكوهش از بت هاى آنها نكند، آيه نازل شد و فرمود: من هرگز نمى توانم از پيش خود قرآن را تغيير دهم من تنها از وحى كه بر من مى شود پيروى مى كنم. (يونس، آيه ۱۵).
خلاصه اين كه يا بايد پيام روشن اين آيات را پذيرفت و يا بايد با مشركان مكه همصدا شد و گفت: او فقط افترا به خداوند مى بندد. (مؤمنون آيه ۳۸).
اين مرجع تقليد در ادامه به بخش هاى ديگرى از صحبت هاى سروش اشاره كرد و گفت: اين تعبير زشت كه فصاحت قرآن برحسب حالات پيامبر (ص) تغيير مى كند هرگاه روح پيامبر (ص) در اوج باشد قرآن فصيح تر مى شود و اگر نباشد فصاحت كمتر خواهد شد مانند اشعار شعرا. آيا اين سخن قداست و الهى بودن قرآن را به كلى زير سؤال نمى برد و در سرحد اشعار شاعران تنزل نمى دهد كه گاه ذوق آنها گل مى كرد و بهترين اشعار را مى سرودند و گاه كه چنين نبود اشعار عادى.
وى ادامه داد: از همه زشت تر و تنفرآميزتر نسبت خطا دادن به قرآن مجيد و پيامبر (ص) در مسائل مربوط به دانش هاى غير دينى است كه گفته شود چون علم پيامبر (ص) در مسائل طبيعى و… فراتر از علم زمان خودش نبود بنابراين آياتى كه در آن سخن از اين علوم به ميان آمده ممكن است آلوده به انواع خطا باشد كه با پيشرفت علوم خلاف آن اثبات شده است.
اگر العياذ بالله احتمال خطا حتى در يك آيه از آيات قرآن راه يابد ديگر چه كسى مى تواند به عنوان وحى آسمانى بر ساير آيات آن تكيه كند. چرا كسى كه دم از اسلام مى زند و خود را مسلمان و پايبند به احكام اسلام مى شمرد اين گونه بى محابا به قرآن نسبت ناروا مى دهد و به آثار شوم گفته هاى خود فكر نمى كند
بزرگان علماى شيعه تأكيد مى كنندكه معصوم بودن پيامبر (ص) و امامان (ع) از خطا از آغاز عمرشان حتى قبل از نبوت و امامت شروع مى شود تا هرگز پايه اعتماد مردم بر اثر ديدن خطا از آنها متزلزل نشود (ببين تفاوت ره از كجاست تا به كجا).
بلكه به عكس، ما در آيات فراوان مطالبى مى بينيم كه كاملاً فراتر از علوم زمان آن حضرت بوده است. اولاً قرآن مى گويد: هيچ امر باطلى نه امروز و نه بعد از آن دامان قرآن را نمى گيرد زيرا از سوى خداوند حكيم و حميد نازل شده است. (فصلت آيه ۴۲).
ثانياً: اين نكته شايان دقت است كه به هنگام نزول قرآن هيأت بطلميوس بر تمام محافل علمى دنياى آن روز حاكم بود و مطابق آن ماه و خورشيد را در دل افلاك كه مانند طبقات پياز روى هم قرار داشتند ميخكوب مى دانستند و مى گفتند افلاك پوست پيازى حركت مى كند نه ماه و خورشيد، در حالى كه قرآن مجيد در آن روز طبق آيه ۴۰ سوره يس، خورشيد و ماه را در فضا شناور شمرده و مى فرمايد: اين حقيقتى است كه بعد از هزار سال براى دانشمندان هيأت كشف شد و آن روز كسى از آن خبر نداشت و نيز بر طبق هيأت بطلميوس زمين مركز عالم و ثابت و بى حركت بود در حالى كه قرآن براى آن حركت سريع و بى سر و صدا همچون حركت ابرهاى آسمان قائل است و مى گويد: كسانى كه گمان مى برند آيه مربوط به دگرگونى هاى آستانه قيامت است سخت در اشتباهند زيرا سخن در آيه از انفاق و نظم اين جهان است، نه به هم خوردن جهان (نمل آيه ۸۸).
حركت زمين مطلبى است كه بعد از هزار سال از نزول قرآن ثابت شد، با اين حال چگونه به خود اجازه مى دهند كه اگر به فرض بعضى از آيات قرآن را ناسازگار با دانش روز ديدند (كه حتماً چنين نيست و در تفسير آن را ثابت كرده ايم) جسورانه سخن از خطاى قرآن و خطاى پيامبر (ص) به ميان آورند همان قرآنى كه به گفته پيامبر (ص) درياى بيكرانى است كه شگفتى هايش احصا نمى شود و مطالب بديعش كهنه نمى گردد. به گفته امير مؤمنان در نهج البلاغه بهار دل ها و چشمه هاى جوشان علم در آن است. زهى بى انصافى.
چرا در زمانى كه دشمنان اسلام در غرب، قرآن و پيامبر (ص) را هدف تيرهاى هتك و افترا و توهين قرارداده اند در داخل نيز سخنانى گفته شود كه قداست آن بزرگوار و قرآن را زير سؤال مى برد.
به هر حال لازم است از گفته هاى خود توبه نموده و عذر تقصير به پيشگاه خداوند و قرآن بياورد و براى جبران بكوشد، خداوند همه را به راه راست هدايت فرمايد

:منبع یاران مجذوبان نور

 |+| نوشته شده در  87/01/26ساعت 4:32 بعد از ظهر  توسط اشکمهر121  | 

گزارش پیک نت:

        دستهایی ایران را به طرف جنگ شیعه و سنی میبرد

انفجار بمب کارگذاری شده در حسینیه کانون راه پویان وصال (اشاره به وصال امام زمان) در شهر شیراز، علاوه برتلفات جانی گسترده، شهر شیراز را از شب گذشته درحالت فوق العاده فرو برده است. حادثه شامگاه و پس از انجام نماز مغرب و عشاء بوقوع پیوست.

این کانون از مراکز تمرکز طرفداران مصباح یزدی و احمدی نژاد در شیراز است و در انتخابات اخیر مجلس هشتم نیز ستاد فعالیت طرفداران احمدی نژاد بود.

خبر انفجار بلافاصله از سوی خبرگزاری های جهان مخابره شد و چند سایت خبری داخل کشور نیز خبر کوتاه و سانسور شده آن را منتشر کردند ولی اشاره به تلفات آن نکردند. این درحالی است که بموجب اطلاعات مستقیم پیک نت از شیراز در همان ساعت اولیه پس از انفجار ظرفیت بیمارستان نمازی شهر شیراز که بیمارستان اصلی این شهر است پر شده و مسئولین بیمارستان از  پذیرش مجروحان انفجار خود داری کردند و مجروحین به بیمارستان های دیگر منتقل شدند. نخستین گزارش ها که مربوط به ساعات اولیه انفجار است حاکیست که حداقل یکصد تن کشته و مجروح شده اند.

ظرفیت کانون وصال بیش از یک هزار نفر است و انفجار در زمانی روی داد که جمعیت زیادی در آن حضور داشتند. شاهدانی که مشاهدات خود را دراختیار پیک نت قرار داده اند وجود قطعات بدن انسانی در اطراف محل انفجار را تائید کردند.

پس از انفجار، نیروهای امنیتی در شهر شیراز مستقر شدند و حداقل 40 آمبولانس کار انتقال مجروحان به بیمارستان های شهر را انجام دادند، که صدای آژیر آنها شهر را در وحشت فرو برد.

بلافاصله پس از این انفجار، اذهان سیاسی آن را به ماجرای اعدام دو مولوی اهل تسنن در زاهدان وصل کرد که پیش از این انفجار در زاهدان به دار کشیده شدند. اگر این دو رویداد با هم در ارتباط باشد، آنگاه این گمان که دست هائی در داخل حاکمیت جمهوری اسلامی سرگرم سازمان دادن جنگ شیعه و سنی در ایران است به واقعیت نزدیک می شود

http://www.peiknet.com/1387/12farvardin/25/PAGE/35SHIRAZ.htm

 |+| نوشته شده در  87/01/26ساعت 4:30 بعد از ظهر  توسط اشکمهر121  | 
در حالی که فرمانده انتظامی شیراز و دیگران اعلام نمودند مسئله بمب گزاری منتفی است  رجا نیوز خبر داد: 

يك بمب دست ساز قوي در حسينيه سيدالشهداء كانون فرهنگي رهپويان وصال واقع در خيابان شهيد آقايي شيراز منفجر شد. 

به گزارش رجانيوز، اين حادثه حدود ساعت 21 شنبه شب در حالي رخ داد كه تعداد زيادي از جوانان در اين حسينيه تجمع كرده و در حال استماع فضايل اهلبيت(ع) و عزاداري بودند. 

اين بمب دست ساز قوي در انتهاي حسينيه در قسمت برادران جاسازي و منفجر شده است. گفته مي شود فرد بمبگذار كيف حاوي بمب را دقايقي پيش از انفجار در اين قسمت از حسينيه جاسازي كرده و از محل خارج شده است.

برخي اخبار حاكي از شهادت 10 نفر و زخمي شدن حدود 70 نفر در اثر اين انفجار مي باشد.

آمبولانس ها و وسايل نقليه امدادي بلافاصله مصدومان را به بيمارستان هاي نمازي، فقيهي و برخي بيمارستان هاي ديگر شهر منتقل كرده و گروه‌هاي آتش‌نشاني نيز با حضور در محل، عمليات امداد و نجات و اطفاي حريق را انجام دادند. براي امداد به مجروحان حادثه از شهروندان خواسته شده است با مراجعه به بيمارستان هاي نيازي و فقيهي نسبت به اهداء خون به ويژه گروه خوني O منفي اقدام عاجل بعمل آورند. 

صداي انفجار تا شعاع 5/1 كيلومتري اين حسينيه كه در يكي از مناطق مسكوني مركز شيراز واقع است، شنيده شده است. 

كانون فرهنگي رهپويان وصال با مديريت حجت الاسلام انجوي نژاد از طلاب مشهدي الاصل و فعال، حدود 10 سال قبل در شيراز آغاز به فعاليت كرد. در حال حاضر تعداد كثيري از جوانان شيرازي با اين كانون فرهنگي ارتباط داشته و در جلسات مذهبي آن شركت مي كنند. 

در جريان اين حادثه تروريستي به حجت الاسلام انجوي نژاد آسيبي نرسيده است. 

منابع امنيتي، وهابيون تندرو را متهم شماره يك اين عمليات تروريستي دانسته اند. بخش عمده اي از فعاليت هاي اين كانون فرهنگي بر شناخت و نقد بهائيت و وهابيت متمركز بود.

واحد فرق انحرافي اين كانون چندي پيش پاسخي روشنگرانه به نامه فرقه بهايي در شيراز منتشر كرد. جمعي از بهاييان شيراز در نامه اي كه به صورت گسترده در سطح شهر و رسانه هاي ضدانقلاب پخش كرده بودند، خطاب به رئيس جمهور از آنچه كه آن را ظلم 161 ساله بر خود مي خواندند، گلايه كرده بودند. متن كامل پاسخ كانون رهپويان به اين نامه در ادامه آمده است: 

جامعه محترم ایرانیان بهائی و سران غیر محترم بهائی به اصطلاح ایرانی:

با سلام:

نامه سرگشاده شما به ریاست محترم جمهور، اگرچه بیشتر جنبه تبلیغاتی داشت و پیش از آنکه به دست سران تهران برسد در همه شهرها و روستاهای کوچک و بزرگ ایران زمین توزیع گردیده بود، که جای بسی تاسف و دلسوزی است، اما به هر حال بهانه ای شد تا ملت ایران نیز سکوت 161 ساله خویش را بشکنند و قصه ناگفته خویش را به گوش جماعت بهائی ایرانی برسانند: 

در حدود دویست سال پیش همزمان با دست درازی های متعدد استعمار انگلیس و روسیه در پروژه های مختلف اقتصادی و سرقت منابع مالی و اراضی حاصلخیز سرزمین پهناورمان ایران و در زمان اوج بی کفایتی شاهان خوش گذران آن روزگاران، نهضتی در میان هم میهنانمان بوجود آمد که آنرا بیداری اسلامی نام نهادند. وقتی اوج فضاحت قراردادهای ترکمانچای و گلستان و قراردادهای مشابه بر علما و جمیع ملت واضح گردید، فتوای تاریخی میرزای شیرازی مبنی بر تحریم توتون و تنباکو ارکان حکومت شاهانه ایران آن زمان را لرزاند و استعمارگران کهنه کار انگلیسی را نیز به عقب نشینی پر خسارتی واداشت که نمونه آن تا آنزمان برای هیچ استعمارگری در تاریخ جهان اتفاق نیفتاده بود. 

بر همگان آشکار است که سازمان های اطلاعاتی بریتانیای کبیر از این عقب نشینی اگرچه غافلگیر شده بودند اما همین ضربه را نردبان ترقی خویش قرار داده و با تمام قوا به تجدید نیرو و جبران مافات برآمدند و به قکر اجرای نقشه ای نوین و سیاستی تازه برای مقابله با این نهضت بیداری که تهدید کننده منافع آنان بود افتادند. اینجا بود که دست به دامن تمام استعمارگران جهان شدند تا فکری نو بیاندیشند که اگر این نهضت همه گیر میشد بی شک منافع کلیه استعمارگران جهان در سطح جهانی را مورد تهدید قرار میداد. سیستمهای نظامی و اطلاعاتی غرب به حرکت درآمدند و به مطالعات گسترده ای در انگیزه ها و محرکهای آغاز این نهضت در سطح بین المللی دست زدند. اگرچه روشهای منحوس کسب اطلاعات و بحران سازی و جاسوسی و نتایج مذاکرات پنهانی سازمانهای اطلاعاتی غرب و شرق آن زمان به گواه تاریخ بر سران غیر محترم جامعه محترم شما پوشیده نبوده و نیست لیکن جهت اطلاع عموم بهائیان در جلسه نهایی این مذاکرات این نتایج حاصل گردید: 

1- نهضت بوجود آمده از مبانی اسلام شیعی نشات گرفته است. 

2- مبانی مذکور با استناد به کتاب مقدس مسلمانان (قرآن) و با نفوذ معنوی مراجع تقلید در اقشار ملت اجرا گردیده اند. 

3- این نهضت با نهضت امام سوم شیعیان ( امام حسین) آبیاری شده و با امید به حکومت جهانی امام غائب آنان (امام زمان) تقویت گردیده است. 

4- مرکزیت این نهضت کشور ایران است و کشورهای همسایه ایران و نیز سوریه و لبنان و فلسطین و کشورهای عرب حوزه خلیج فارس مراکزی هستند که احتمال تاٍثیر پذیری ملل و دولتهای آنها از این نهضت بسیار زیاد است.  

جهت مزید اطلاع دوستان محترم در این جلسه پس از اعلام نتایج فوق تصمیمات زیر نیز اتخاذ گردید: 

1- در یک برنامه بلند مدت، سازمانهای امضا کننده به نمایندگی از دولتهایشان موظف به ایجاد شبهات متعدد در مبانی دین اسلام و بخصوص مذهب شیعه گردیدند.

2-  تمامی دستگاههای اطلاعاتی غرب و شرق موظف به ایجاد، حمایت، تبلیغ، سرمایه گذاری و کمکهای مالی و غیر مالی جهت ایجاد فرقه های تحریف شده در اسلام به منظور حذف یا کمرنگ جلوه دادن مبانی اصیل: “مبارزه با ظلم، مبارزه با فقر، مبارزه با استعمار و استثمار، تشکیل حکومت اسلامی، جهاد، امر به معروف و نهی از منکر، دخالت در تصمیمات حکومتی” از دین اسلام و جایگزین کردن آنها با پرداختن صرف به ظواهر دین با طرح گسترده ضرورت ” نماز، روزه، تلاش برای روزی، تلاوت قرآن، خواندن ادعیه، مراسم سنتی مذهبی، دوری از سیاسیات، ریاضات مستحب، زیارت، حج و …”  گردیدند. 

3- تمامی دستگاههای اطلاعاتی غرب و شرق موظف به کمرنگ کردن ابهت قیام امام حسین و نا امید کردن شیعیان از ظهور امام دوازدهم به هر طریق ممکن شدند.ایرانیان عزیزی که با حضور چشمگیر در رقابتهای مختلف علمی جهان در طول سالیان دراز هوش و زکاوت و تواناییهای خود را به رخ جهانیان کشیده اند امروزه براحتی میفهمند که اوجگیری پیدایش قارچ گونه فرق مختلف صوفیه و تقویت و تبلیغ فرق منقرض آنها که همگی در شعار جدایی دین از سیاست و کناره گیری از نظارت و دخالت در کار دولتهای ایران زمین در آن دورانی که شیعیان ایران بیش از پیش به همبستگی و ادامه مبارزه با ظلم و فساد شاهان بی لیاقت و دفاع از آب و خاک خویش احتیاج داشتند مرهون اجرای کدام سیاستگذاریها و کدام جلسات در کدام کشورها بوده و خواهد بود! صوفیه اگرچه با استعانت بر امدادهای غیبی دول کریمه بریتانیا و روسیه و حمایتهای مالی و تبلیغاتی سایر استعمارگران توانسته بود با نامها و رنگهای مختلف گروه گروه از هسته متمرکز شیعی ایران زمین پراکنده کرده و با اجرای مو به موی بندهای اول و دوم تصمیمات جلسه مزبور راه را برای چپاولگریهای مجدد اربابان استعمارگر هموارتر نماید ولی هنوز با آن خوش خدمتی ای که لایق نام کبیر بریتانیا باشد راه بسیار بود. 

مردم ایران با شنیدن نام حسین ابن علی (ع) از خود بیخود میشوند و با خواندن زیارت عاشورا زمین و زمان را به لرزه در می آورند و کاخ ظالمان را در هر جای دنیا که باشد بر سرشان ویران میکنند. ایرانیان با نام ابا الفضل (ع) یکپارچه غیرت میشوند و به بیگانه اجازه نگاه بد به ناموس ملی شان را که همان سرزمین پاک و مقدس ایران و منابع زمینی و زیر زمینی آنهاست نخواهند داد. این مردم با نام علی ابن ابیطالب (ع) قله های پیش روی خود را بدون توجه به بلندی آنها فتح می کنند و صحن مطهر امام رضا (ع) را چون قطعه ای از بهشت موعود خود دوست دارند. اینان مرگ با عزت را از زندگی با ذلت عزیزتر می دارند و با آرزوی ظهور، قیام و انقلاب جهانی امام دوازدهمشان حضرت مهدی (ع) از هیچ ابرقدرت گرگ صفت و زیاده خواهی هراس به دل راه نمی دهند.آری! آنچه نهضت بیداری اسلامی را براه انداخته و کاخ زورمندان زورمدار را به لرزه در آورده بود همه ارکان دین یکتا پرستی اسلام  بود و ضرورت ظهوری که بتواند تمامی مظاهر اسلامی را خلع نموده و کلیه مقدسات و احکام آنرا نسخ نماید چیزی نبود که دشمنان این سرزمین و ملت حتی  یک لحظه از آن غافل باشند. پیر روباه مکار بدکاره این بار آبستن نطفه حرامی شد که به برکت تعدد و گسترش نسبی فرق صوفیه اوضاع نسبتا مساعدی برای تولد آن در ایران زمین فراهم شده است تا به گواه همان تاریخی که خودتان نگاشته اید در غالب آئینی نو ظهور با هدف اجرای تمامی بندهای توافقنامه فوق الذکر و با مرکزیت قرار دادن حمله به انقلاب حسین (ع)  و انتظار ظهور منجی جهانیان متولد شود. این همان آئین آبا و اجدادی بهائیت شماست که همواره بر آن نام مقدس نهاده اید و در کنار شعارهای ملی گرایانه و افتخار به سرزمین باستانی ایران قرار داده اید، آیا واقعا باور کرده اید که این آئین منافع ملی ایرانیان و سرزمین مقدس و باستانی ایران را تضمین نموده است؟ آئین جدید ابتدا و برای اولین بار توسط رژیم غاصب صهیونیستی به رسمیت شناخته میشود! رژیمی که صرفنظر از بدنامی بین المللی بدبین ترین انسانها نسبت به ادیان الهی به شمار میرود. بهائیان در اراضی این رژیم از پرداخت مالیات معاف میشوند و علی رقم جنایات روز افزون این رژیم بر ضد بشریت و محکومیتهای متعدد بین المللی در طول دهها سال گذشته، حتی یکبار به طور غیر مستقیم نیز این جنایات را محکوم نمینمایند و شان خود را بالاتر از دخالت در امور داخلی دولتها میدانند! بگذریم از آنکه نوبت به ایران که میرسد با ولع تمام مایل به دخالت در تمام ارکان حکومتی میشوند و اعدام قانونی سارق مسلح را نماد نقض حقوق بشر در ایران معرفی مینمایند. برای دهها هزار زندانی بی گناه تحت شکنجه های فجیعی که در زندانهای رژیم صهیونیستی (به اذعان سازمان ملل)  هر روز با فلاکت میمیرند، یک کلمه لب به سخن نمیگشایند و برای دو ساعت بازداشت قانونی (یا غیر قانونی) فلان روزنامه نگار ایرانی دویست هزار اعتراضنامه جمع میکنند!! سران شما بقدری بازیچه دست سیاستمداران اسرائیلی قرار میگیرند که شوقی افندی در دستور العملی که صادر میکند خواستار ” تلاش کشورها برای برقراری رابطه با دولت اسرائیل” میشود. جای بسی تاسف است که جامعه بهائیان ایران بدون کوچکترین تاملی در وقایع تاریخی و سیاسی اطرافش خواسته و ناخواسته به اجرای کورکورانه دستوراتی میپردازد که در دفاتر موساد اتخاذ گردیده است و سرانش دست دوستی به سوی رژیمی بلند کرده اند که حتی در شعارهایش هم با شعارهای عوام فریبانه جهان وطنی و صلح جهانی بهائیت هیچگونه همخوانی ندارد!! زیارت عاشورا دوباره توسط پیغمبر جدید بازنویسی شد و طبیعی است که جملات اصلی و محرک و انگیزه دهنده آن مبنی بر نفی ظلم و مبارزه با ظالم و پی گیری راه ابا عبد الله جای خود را به جملات احساسی صرف و بی خطر برای دشمنان داد. ظهور منجی تا هزار سال آینده رد شد و اسلام و تمامی دستورات اساسی آن منسوخ گردید!! یک دین مبتنی بر تساهل و تسامح و کاملا واکسینه شده ظهور کرد که حد اقل تا هزار سال دست ظالمین برای ظلم و جنایت در جهان باز گردیده و راه چپاول ملتها کاملا هموار و اجازه دفاع از مظلوم و اعتراض او به ظلم از وی سلب گردید و یکی از خنده دارترین و در عین حال تاسف بارترین برگه ها را برای تاریخ این سرزمین رقم زد. بهت و تعجب ما از نامه سرانتان به رئیس جمهور زمانی به اوج خود میرسد که آنان از 161 سال تحمل درد و رنج و تبعیضات سخن میرانند، و در جایی از نامه خود از قتل و اعدام و حبس بی حساب و کتاب بی گناهانشان پس از انقلاب پرده دری میکنند!! شاید گذشت بیش از 26 سال از انقلاب اسلامی ایران باعث فراموشی قسمتی از حقایق دوران ستمشاهی برای نسل جدید و جوان جامعه ایرانیان بهائی شده باشد ولی تعجب ما از آن است که این کلمات از زبانهایی شنیده میشود که نامشان در تاریخ ثبت شده و گویا تاریخ زندگانی خود را هم به فراموشی سپرده اند!! ملت ایران هنوز جنایات بهائی معروف سپهبد صنیعی، آچودان مخصوص شاه و وزیر جنگ وی را در قتل عام مسلمانان در تهران و شهرهای دیگر ایران فراموش نکرده اند. امیر عباس هویدا، نخست وزیر بهائی رژیم سلطنتی که مدت زمامداریش در دوران طاغوت از همه نخست وزیران دیگر طولانیتر بود لکه ننگ دیگری در تاریخ ماندگار ایران بود. شما سرلشگر ایادی پزشک مخصوص شاه، هوشنگ نهاوندی رئیس دانشگاههای تهران و شیراز، فرخرو پارسا وزیر آموزش و پرورش، شاهقلی وزیر بهداری، مهتدی مسوول دفتر هویدا و صدها مقام سیاسی و نظامی دیگر این رژیم را که همگی متدین به دیانت بهائی بودند فراموش کرده اید؟ هرگز! این ملت فراموش نمیکنند که مقامات بهائی از دبستان تا دانشگاه (وزیر آموزش و پرورش تا رئیس دانشگاه) برای تغییر عقاید حقه این مردمان برنامه ریزی کرده بودند و با تمام قوای نظامی رژیم پهلوی (از آجودان مخصوص شاه تا وزیر جنگ) به جان و مال و ناموس این مردمان تجاوز کرده بودند، طوریکه سرلشکر فردوست، رئیس ساواک رژیم نیز در کتاب مشهور خاطراتش مینویسد: ” بهائیانی را که من دیدم واقعا احساس ایرانیت نداشتند و این کاملا محسوس بود و طبعا این افراد جاسوس بالفطره هستند.”  با همه اینها آیا باز هم مردم ایران حق نداشتند این جانیان بالفطره را به مجازات خیانتها و جنایتهایشان برسانند؟! گرچه اکثر غریب به اتفاق آنان در اواخر حکومت ستمشاهی به همراه میلیاردها میلیارد اموال و دارائیهای ملت مظلوم ایران به دامان اربابان آمریکائی و انگلیسی و اسرائیلی خود پناه برده و فراری شدند. چه بسیار هزینه های کلان جنایات بزرگ بشری علیه ملل مظلوم عراق و فلسطین که توسط متمولین بهائی پرداخت میگردند تا شاید چند صباحی دیگر آنان را به رسمیت شناخته و از حقوق این مظلومان معصوم حمایت بعمل آید!

با تمام این حرفها، صاحبان این سرزمین زیبا و مردمان والا مقام و پر شور و نشاط و پر استعداد این مرز و بوم پس از ایجاد انقلابشان با تمام توان به سوی اهداف متعالی اسلام مبنی بر نفی ظلم و جنایت در جهان و حمایت از مظلومان عالم ادامه میدهند و با پیروی از امامان معصوم و استعانت از مهدی موعودشان محمد ابن حسن عسکری (ع) و حمایت از دستورات ولی و رهبر حاضر و فرامین کتاب مقدس قرآن به تلاش روز افزون خود در کسب علم و دانش و ارتقای علمی و اخلاقی و  نظامی در تمام عرصه ها ادامه خواهند داد، و علی رقم اصرار ابرقدرتها بر دخالت در کار آنها، از ابرقدرتها میخواهند که آنان را به حال خود وا گذارند و درکار آنها دخالت نکنند. اینان هیچ اعتقاد و احتیاجی به ظهور خدایان زندانی بهائی و پیغمبران اعدامی آنان نداشته و ندارند. اینان به حکم آیه شریفه: “کلکم راع” همگی اولیاء و مسوولان خود هستند و شما به حکم جمله کتابتان:” انتم اغنام الله” گوسفندانی برای سرانتان هستید. ببینید که با حمایت کورکورانه شما از بیت العدل، در گسترش تبلیغات علیه نظام ایران،  اکنون ملت جمهوری اسلامی را که راه خود را برای کسب علم و پیشرفت در علوم جدید و مخصوصا انرژی هسته ای هموار کرده  بود، در فشارهای بین المللی برای دست کشیدن از این تکنولوژی قرار دادید. علمی که به اعتراف دانشمندان جهان میتوانست مقام ایران را تا 5 کشور برتر علمی جهان بالا بیاورد. سر و صداهای اخیر و مخصوصا نامه مضحکی که در تمام ایران و جهان توزیع گردید فشارهای سیاسی بر ایران را دو چندان کرده طوریکه همگام با این نامه نخست وزیر و وزیر خارجه کشور انگلستان اعلام کردند که باید پرونده حقوق بشر ایران بررسی شود، و اسرائیل ایران را به حمله نظامی تهدید نمود و آمریکا فشارهای تبلیغاتی خود را بر مساله انرژی هسته ای ایران افزایش داد. البته واضح و مبرهن است که همه اینها از قبل طراحی و برنامه ریزی شده بود و نامه مزبور نیز بخشی از سناریوی استکبار و استعمار جهانی بود و بیت العدل نیز بار دیگر به وظیفه وجودی خود عمل نمود و گوشت قربانی رژیم اشغالگر قدس گردید. 

بهر تقدیر بیش از دو دهه از تحمل حضور شما در جامعه پاک و روشنفکر ایران توسط این ملت رنج کشیده میگذرد که نشانه اوج تحمل مردمان این سرزمین است ولی بدانید که کاسه صبر ایرانیان نیز رو به لبریزی است و توده های این مردم برای حفظ منافع ملی و سرزمینی بلند مدت خود دیگر تاب تحمل این کارشکنی ها و زبان درازی ها را ندارند و در صورت تجاوز مجدد و هر گونه تعدی به حریم منافع اسلامی و ملی خود مشت محکمی بر دهان متجاوزان خواهند زد و در این راه از هیچ اقدامی فرو گذار نخواهند نمود، و در عین حال آمادگی مجدد خود را برای انجام هر گونه مناظره رسمی و غیر رسمی در مورد ادعاهای واهی این فرقه اعلام می دارد، تا به این طریق پرونده این تاریخ ننگین برای همیشه بسته گردد. در خاتمه کانون فرهنگی رهپویان وصال شیراز به عنوان بزرگترین کانون مردمی کشور از ریاست محترم جمهور و مقامات اطلاعاتی و سیاسی نظام انتظار دارد جلوی شبهه افکنی ها و اشاعه دروغ و توهین به پیامبران الهی و ادیان آسمانی توسط این گروه مرتد رو به انقراض را که به شهادت تاریخ هیچ گونه حرفی برای گفتن نداشته و ندارند بگیرند و اجازه ندهند احساسات ملت مسلمان ایران بیش از پیش جریحه دار گردد. 

 |+| نوشته شده در  87/01/26ساعت 4:3 بعد از ظهر  توسط اشکمهر121  | 
كنفرانس بين‌المللي وحدت اسلامي كه به باور برخي، مهمترين برنامه ثابت جمهوري اسلامي براي ارتباط با مسلمانان جهان و برنامه‌اي براي هفته وحدت به شمار مي‌رفت، برگزار نشد.

به گزارش خبرنگار «تابناك»، فراخوان بيست‌ويكمين كنفرانس وحدت اسلامي از سوي مجمع تقريب مذاهب اسلامي در دي ماه امسال انجام شود و اندكي بعد، برگزاري اين كنفرانس در فروردين ماه به رسانه‌هاي خبري اعلام شد.

روشن بود كه به دليل تعطيلي مطلق ايران در ششم فروردين (سالروز ولادت رسول خدا(ص))، برگزاري اين كنفرانس در آن تاريخ ناممكن بود و از همين روي، بنرهاي تبليغاتي پانزدهم تا هفدهم فروردين را تاريخ برگزاري اين كنفرانس اعلام كردند، اما در اين تاريخ، كنفرانس مذكور برگزار نشد.

برخي منابع، علت لغو اين كنفرانس را مشكلات مالي اعلام كرده‌اند. اما اين‌كه كنفرانس و همايش‌هاي مشابه آن، چه ميزان در تحقق اهداف وحدت مسلمانان موفق عمل كرده، جاي تأمل است و مشخص نيست كه آيا اكنون مقالاتي به دبيرخانه اين كنفرانس رسيده يا نه و چه سرنوشتي خواهد داشت؟

 |+| نوشته شده در  87/01/22ساعت 1:37 بعد از ظهر  توسط اشکمهر121  | 

با گذشت قریب به سی سال از تحقق نظام جمهوری اسلامی لایحه جدید قانون دائمی مجازات اسلامی مشتمل بر 5 باب و 21 فصل از سوی مقامات عالی قضایی تصویب و برای ارایه به دولت و طی مراحل قانونگذاری به وزیر دادگستری تحویل شده است.

ذکر نکات مهم و آشنایی اجمالی با یکی از بحث‌انگیزترین مباحث این لایحه یعنی ارتداد که به لحاظ سابقه قانونگذاری بدیع و بی‌سابقه و از نظر اجتماعی با توجه به ارتباط آن با آزادی عقیده و بیان از موضوعات پُر حاشیه در صورت تصویب خواهد شد خالی از فایده به نظر نمی‌رسد.(منبع مواد 1ـ25 الی 10ـ225 از بحث پنجم: ارتداد …)

7 نکته مهم:

1ـ اینکه نهایتاً پس از هفت دوره مجلس قانون گذاری با تصویب این لایحه نظام جمهوری اسلامی تکلیف خود را در مورد ارتداد به طور صریح بیان نموده است. (مبحث پنجم از فصل دوم مجازات‌های حدی در ارتداد، بدعت گذاری و سحر)

2ـ اینکه شرط اعدام، ارتداد و اظهار صریح شخص مسلمان به خروج از دین و اختیار کفر دانسته شده است.

3ـ اینکه ارتداد از جرائم قصدی و شرط تحقق آن اراده جدی شخص مرتد به اظهار ارتداد قلمداد گردیده است.

4ـ اینکه ادعای متهم به ارتداد مبنی بر اکراه، غفلت، لهو، مستی، عصبیت و سبق سان در هر حال ممنوع اعدام گردیده است.

5ـ اینکه از شرایط تحقق ارتداد فطری مسلمان بودن یکی از والدین در حال انعقاد نطفه و اظهار مسلمان بودن پس از بلوغ و سپس خروج از اسلام بیان گردیده است.

6ـ تخفیف مجازات تعیین شده یعنی اعدام مرتدین فطری در مورد زنان و اعمال مجازات حبس برای ایشان.

7ـ تکلیف ارشاد و توجیه به توبه و دادن فرصت مناسب به مرتدین ملی (مرتدین متولد از والدین غیر مسلمان) و زنان مرتد اعم از ملی یا فطری

گفتنی است تاکنون با توجه به بیان نشدن موضوع ارتداد در قوانین، مراجع قضایی به استناد قانون اساسی و آئین دادرسی کیفری می بایست به فتاوای معتبر مراجعه می کردند که همین مسئله خود باعث عدم شفافیت مسئله و در نتیجه سوء استفاده های برخی از این ابهام موجود در قوانین می شد.

 |+| نوشته شده در  87/01/22ساعت 1:35 بعد از ظهر  توسط اشکمهر121  | 
                                 

یاران مجذوبان نور

اين روزها درايران تخريب اماكن مقدسه شيعيان بالاخص دراويش سلسله نعمت اللهي گنابادي دردستور كار نفوذیان حزب حجتیه ومعاندین تصوف در وزارت اطلاعات قرارگرفته و هم اكنون تلاش مي شود با فشار بر مراكز خدمات شهري و بهانه جويي هاي غيرقانوني حسينيه دراويش در شهر كرج هم به سرنوشت حسينيه هاي قم و بروجرد دچار شود و تنها نكته اي كه مورد توجه تئوريسين هاي اين ماجرا قرار ندارد آثار و عواقب مخرب و ارائه چهره اي خشن از دين اسلام نزد جهانيان است . چهره اي كه البته همگان با نظاره آن به تحجر و كج فهمي خشكه مقدسها پي مي برند و ضربه نهايي متوجه حكومت ايران مي باشد

مدتهاست تعدادي از مراجع تقليد شيعيان درايران با صدور فتاوي و ايراد سخنراني در ميان تجمع نيروهاي به اصطلاح حزب اللهي سعي در تشويش اذهان و تحريك احساسات ديني مردم ايران نسبت به دراويش را دارند و تصو ف  را شاخه اي انحرافي از دين اسلام و بدعت مي دانند

اينجا مجال بحث پيرامون حقانيت تصوف از ديدگاه علماي اعلام دين اسلام نمي باشد اما آنچه امروز حايز اهميت است نقشه هاي شوم جاسوسان ممالك غربي و شرقي و اعتقادات متحجرانه ايست كه با ورود در سيستم امنيتي و اطلاعاتي ايران تلاش مي كنند تا توسط مأمورين اجرايي خود كه همان نيروهاي حزب الله و امت منتسب به بسيج و سپاه ايران آنها را پياده سازي نمايند

اين روزها تعرض به حسينيه دراويش نعمت اللهي گنابادي در شهر كرج دردستور كار قرار دارد . البته زمينه سازي براي اين تعرض مدتهاست با راه اندازي پايگاههاي اينترنتي واهانت وهتاكي به بزرگان سلسله نعمت اللهي گنابادي و تهيه طوماري عليه تصوف صورت گرفته وكماكان ادامه دارد

اين اقدامات خيلي دوراز انتظار هم نيست چراكه همفر جاسوس لندن در ممالك اسلامي در خاطرات خود به سندي تنظيمي توسط وزارت مستعمرات لندن اشاره مي كند كه در آن تخريب اماكن مقدسه شيعيان و تشديد اختلاف ميان مسلمين و ارائه چهره اي خشن و تروريست از دين اسلام در صدر برنامه ها قرار دارد و امروز هم همان همفرها و جاسوسان بلوك غرب و شرق عالم در لباس اطلاعاتي يا طلبه اي در حوزه علميه قم درآمده و سعي مي كنند براي رسيدن به شكوفايي اقتصادي مطلوب خود اوامر اربابان را اطاعت كنند

ملتهاي جهان بدانند بررسيها به خوبي بيانگراين حقيقت است كه وزارت اطلاعات جمهوري اسلامي ايران قصد دارد با فشار بر دراويش نعمت اللهي گنابادي و تحريك عوامل وابسته  مكان عبادي آنها را در شهر كرج نيز مورد تعرض وحشيانه قرار دهد . البته اين موضوع اختصاص به كرج ندارد و يك اقدام سراسري است و امسال آغاز درگيريهاي خونيني است كه با توجه به آرايش كنوني سياسي ايران و درگيريهاي سياسيون  عواقب خطرناكي براي حاكميت ايران دارد و از عقلاي نظام سياسي ايران انتظار مي رود به هوش باشند
سیاست دشمنان اسلام در سالهای آتی در خاور میانه جنگ مذهبی و فرقه ای است باید دید دستهای اجرایی  تحقق این سیاست در ایران چه کسانی هستند؟؟و روش آنها چگونه است ؟؟

 

 |+| نوشته شده در  87/01/22ساعت 1:32 بعد از ظهر  توسط اشکمهر121  | 
نزدیکی اندیشمندان عامل رفع اهانت دینی است
رئیس مؤسسه گفتگوی ادیان با تأکید بر اینکه اهانت به مقدسات ادیان می‌تواند آینده صلح بشریت را به خطر بیندازد، یادآور شد: محور حل این مسائل نزدیکی اندیشمندان است که یک ضرورت جهانی تلقی می‌شود.

حجت الاسلام سید محمد علی ابطحی رئیس مؤسسه گفتگوی ادیان در گفتگو با خبرنگار مهر اظهار داشت: اعتقاد دارم این مسابقه ای که در دنیا توسط غرب شروع شده و اهانت به پیغمبر اسلام(ص) و مقدسات دینی اسلامی را در سطوح مختلف مدنظر قرار داده اند می تواند برای آینده بشریت خطرناک باشد.

وی افزود: از سویی اهانت به مقدسات دینی قرار می گیرد و از سوی دیگر برانگیخته شدن احساسات مسلمانان و از آنجا که غرب دارای امکانات رسانه ای فراوان است می تواند ضررهای بسیاری را به مسلمانان و همچنین خود غربی ها وارد کند که یکی از آنها به مخاطره انداختن آینده صلح است.

حجت الاسلام ابطحی یادآور شد: کینه ها و خشونتهای ناشی از این کینه ها در سطح جهان خطرناک است چرا که جهان امروز نیازمند صلح است و تروریسم اوضاع را کاملا به ضرر بشریت خواهد کرد. در بررسی زمینه های به وجود آمدن تروریسم به این امر می رسیم که اهانتهای دینی یکی از علل به وجود آمدن تروریسم است که در ابتدا مسئله کوچک به نظر می رسد و پس از آن بزرگ می شود.

وی اشاره کرد که در تاریخ بحرانهایی از این دست بسیار مشاهده شده و جنگهای مذهبی بسیاری در دنیا درگرفته است. به طور کلی می توان گفت که اهانت به مقدسات آغازی برای جنگهای مذهبی است.

حجت الاسلام محمد علی ابطحی محور حل این مسائل را نزدیکی اندیشمندان دانست و تصریح کرد : زمانی که پای اندیشه در میان است نقش کسانی که اهل اهانت هستند کمرنگ می شود. گفتگو در حوزه اندیشمندان یک ضرورت جهانی محسوب می شود و اهانت کنندگان معمولا نمی توانند طرف خوبی برای گفتگو باشند در غیر این صورت دست به چنین اقدامات سخیفی نمی زدند.

 

 منبع : خبرگزاری مهر

 |+| نوشته شده در  87/01/22ساعت 1:31 بعد از ظهر  توسط اشکمهر121  | 
لغو مراسم سالگرد دکتر سحابی در حسینیه ارشاد
 مراسم ششمین سالگرد درگذشت دكتر یدالله سحابی لغو شد.

خانواده دکتر سحابی با انتشار اطلاعیه ای اعلام کردند مراسم سالگرد دکتر سحابی كه قرار بود روز پنجشنبه در حسینیه ارشاد برگزار شود به دلیل مخالفت مسوولان امنیتی برگزار نمی‌شود. بر همین اساس خانواده آن مرحوم با صدور اطلاعیه‌ای نسبت به این مسأله واكنش نشان دادند.

متن كامل این اطلاعیه به شرح زیر است:

به نام خدا
در سال روز ششمین سال درگذشت پدرمان مرحوم دكتر یداللـه سحابی، طبق روال سنواتی، به‌منظور بزرگداشت یاد و تجلیل از ارزش‌های دینی، فرهنگی و سیاسی آن مرحوم، تدارك برگزاری مراسم یادبودی را در روز پنج‌شنبه 22 فروردین‌ماه 1387 در حسینیه ارشاد دیده بودیم.

متاسفانه روز یكشنبه 18/1/87 از سوی مسوولان امنیتی اعلام شد كه برگزاری مراسم امكان‌پذیر نمی‌باشد.
بدین ترتیب خانواده سحابی ضمن اعلام تاثر و تاسف شدید خود از تصمیم مقامات امنیتی كشور در ممانعت از تشكیل مراسم بزرگداشت از همشهریان و هم‌وطنان عزیز پوزش خواسته و درخواست می‌نمایند كه به منظور شركت در مراسم، به حسینیه ارشاد مراجعه نفرمایند.

خانواده سحابی
20/01/1387
 |+| نوشته شده در  87/01/22ساعت 1:29 بعد از ظهر  توسط اشکمهر121  | 
18 کشور جهان میزبان عطار نیشابوری می شوند
مشهد - خبرگزاری مهر: رئیس اداره فرهنگ و ارشاد اسلامی نیشابور گفت: همایش روز ملی عطار نیشابوری 25 فروردین ماه با پیام وزیر فرهنگ و ارشاد اسلامی و حضور اندیشمندان و عطار شناسان در نیشابور و 18 کشور جهان برگزار می شود.
محمد مهدی مژدی در گفتگو با خبرنگار مهر در نیشابور افزود: در این همایش پیام وزیر فرهنگ و ارشاد اسلامی و رئیس سازمان فرهنگ و ارتباطات اسلامی همزمان به تمام رایزنی های فرهنگی ایران در سراسر جهان مخابره خواهد شد و در بیش از 18 کشور جهان آیین و مراسم ویژه بزرگداشت عطار نیشابوری این شاعر و عارف وارسته و شهیر ایران و جهان برگزار خواهد شد.

محمد مهدی مژدی افزود: برنامه های این روز با به صدا درآمدن زنگ عرفان در تمامی مدارس آغاز و سپس همایش روز عطار در محل فرهنگسرای سیمرغ در نوبت صبح با حضور اندیشمندان و محققان علم و ادب و عرفان همچون دکتر محمد تقوی، دکتر محی الدین قنبری و ارائه مقاله دکتر شیرین بیانی برگزار و تنی چند از شاعران مطرح کشور به شعر خوانی پرداخته و اساتید برجسته موسیقی غلامحسین سمندری و ابراهیم شریف زاده قطعاتی از آثار فاخر موسیقی مقامی خراسان را می نوازند.

دبیر اجرایی همایش و رئیس اداره فرهنگ و ارشاد اسلامی نیشابورگفت: در ادامه حاضرین در محل مقبره این شاعر و عارف نامی حضور یافته و گلباران مقبره عطار نیشابوری همراه با اجرای مراسمی خاص انجام خواهد شد.

مژدی اظهار داشت: در نوبت عصر نیز همایش عطار شناسی ویژه دبیران ادبیات فارسی و برگزاری مراسم شب شعر و موسیقی توسط مجتمع دانشگاهی نیشابور برگزار می گردد.

وی همچنین از برگزاری مسابقه منطق الطیر خوانی در سطح مدارس متوسطه نیشابور خبر داد.
 |+| نوشته شده در  87/01/22ساعت 1:28 بعد از ظهر  توسط اشکمهر121  | 

عرفان ، تصوف : عشق و شهادت / حاج علی تابنده‏ محبوبعليشاه

متن سخنرانی جناب آقای حاج علی تابنده ( محبوبعلیشاه ) در ۲۸ مهر ۱۳۷۰



یکی از مقاماتی که برای مومن ذکر شده ، مقام شهادت است . شهادت بر دو نوع است : نوع اول شهادت ظاهری ست که مومنین در مقابل دشمنان دین به مقام رفیع شهادت می رسند و از نظر ظاهری ، جسم خاکی و فانی در معرض فنا قرار می گیرد و به عبارت دیگر کشته می شوند و شهید می گردند .
نوع دومی که برای شهادت ذکر کرده اند شهادت باطنی است که در این شهادت ، قاتل خود دوست است و به تعبیر عرفانی اش شهید به مقام فناء فی الله می رسد و در حدیث قدسی داریم : « من طلبنی وجدنی و من وجدنی عرفنی و من عرفنی عشقنی و من عشقنی عشقته و من عشقته قتلته و من قتلته انا دیته » . خداوند می فرماید : کسی که به جستجوی من آمد ، مرا طلب کرد ، مرا درمی یابد ؛ وقتی که مرا دریافت ، مرا می شناسد و کسی که مرا شناخت ، عاشق من می شود و کسی که عاشق من شد ، من هم عاشق او می شوم و کسی که عاشق او شدم او را می کشم و کسی که او را کشتم ، خونبهایی برای او قائل هستم و این خونبها خود من هستم . و چه مقامی بالاتر از این که خونبهای شهید ، خود خداوند است .
باز در حدیث نبوی (ص) آمده است که « من عشق فعف و كتم ثم مات ، مات شهیدا » : کسی که عاشق شد و خویشتن داری کرد و عشق خود را پنهان کرد و مرد ، در حالتی از دنیا رفته است که به مقام شهید رسیده است . وقتی مومن و سالک به مقام شهید می رسد که عشق او به محبوب و معبود واقعی به سر حد کمال برسد تا به آنجایی که جز دوست ، دیگری را نبیند ؛ این عشق است که باعث می شود مومن به اینچنین مرحله ای برسد .
عشق در لغت از ریشه « عشقه » گرفته شده است ؛ عشقه در فارسی همان پیچک است . پیچک گیاهی است رونده که به دور گیاه دیگری می پیچد و آن قدر سماجت در پیچش خودش به خرج می دهد که گیاه اولی را در وجود خودش حل و با خودش یکی می کند . این سماجت در پیچش به دور آن گیاه به وسیله گیاه دیگری به‏نام عشقه یا پیچک باعث این می شود که هر دو گیاه یکی بشوند .
عشق را به مجازی و حقیقی تقسیم کرده اند که از نظر شخص من عشق مجازی مفهومی ندارد ؛ چون عشق تا به آن حد مقامش والا ست که به جز معبود و معشوق حقیقی به کار بردنش درباره دیگری مفهومی نخواهد داشت .
برای آنکه فرق بین عشق مجازی و حقیقی را بدانیم بهترین نمونه اش اشاره هایی است که در قرآن مجید در قصه حضرت یوسف آمده که حضرت شیخ احمد غزالی « احسن القصص » (۱) خواندنش را از جهت آنکه داستان عشق است می داند . شرح عشق مجازی و حقیقی هر دو در این داستان آمده است . وقتی زلیخا به یوسف اظهار عشق و تمایل می کند که در قرآن مجید آمده : « و لقد همت به و هم بها » (۲) ؛ در یک لحظه یوسف نیز می رود که تسلیم هوا و هوس نفس خود شود و لذا رو به او می آورد . در اینجا از روی عشق مجازی است که او تسلیم هوای نفس خود می شود و تصمیم به وصال زلیخا می گیرد ؛ ولی در همان لحظه عشق واقعی درصورت ملکوتی پیرش ، محبوبش ، مرادش که یعقوب پدر بزرگوارش بوده ، ظاهر می شود و به تعبیر قرآنی « برهان رب » (۲) را می بیند که او را از گناه باز می دارد بطوری که یوسف از زلیخا فرار می کند . زلیخا به دنبال او می رود و پیراهن او را از پشت پاره می کند ؛ ولی از آنجایی که خداوند می خواست که یوسف آلوده به گناه نشود ، درهای مقفل تالار ، همه باز می شود و یوسف از یکی از درهای تالار خارج می شود . (۳)
در اینجا فرق بین عشق مجازی و عشق حقیقی کاملا عیان می شود که خداوند عشق حقیقی و واقعی به خودش را که در صورت ملکوتی پیر متجلی شده بوده به او نشان می دهد .
در قرآن از کلمه عشق ذکری نشده ولی تعبیر حب شدید ، علاقه شدید ، در قرآن آمده ، چنانکه می فرماید : « الذین امنوا اشد حبا لله » (۴) ، کسانی که ایمان آورده اند حب شدید به خداوند دارند . هیچ مانعی ندارد که ما به جای همین حب شدید و علاقه وافر ، کلمه عشق را به کار ببریم .
حال به این سوال می رسیم که این حب شدید که به عشق تعبیر می شود ، چگونه در انسان پیدا می شود ؟ انسان عاشق زیبایی و جمال است و خداوند نیز دارای حسن مطلق است :
در ازل پرتو حسنش ز تجلی دم زد
عشق پیدا شد و آتش به همه عالم زد
خداوند می فرماید که من گنج پنهانی بودم که می خواستم شناخته شوم ، خلق را آفریدم از برای آنکه شناخته شوم : « کنت کنزا مخفیا فاحببت ان اعرف فخلقت الخلق لاعرف » . او می خواهد چگونه شناخته بشود ؟ بدین ترتیب که حس و زیبایی و جمال خودش را به بنده اش نشان بدهد و بدین ترتیب او را عاشق و واله و شیدای خود کند . این عشق چگونه در قلب مومن و بشر عادی پیدا می شود ؟ بشری که به تنهایی امکان عاشق شدن به محبوب و معبود واقعی که او را به کمال مطلق برساند ، ندارد ؟ در اینجا راهبر و راهنمایی بایستی وجود داشته باشد . این راهبر و راهنما کیست و پیدایش آن چگونه است ؟ ما یعنی شیعه ، شیعه اثنی عشری - کسانی که به ولایت علی ابن ابی طالب و یازده نفر فرزندان و جانشینان آن بزرگوار اعتقاد داشته و داریم - معتقدیم که این عشق به واسطه آن بزرگواران ، با رابطه معنوی و ولوی با آنان ، با محبوب و معشوق حقیقی برقرار می شود . کما اینکه باز داریم : « ولایه علی ابن ابی طالب حصنی فمن دخل حصنی امن من عذابی » ، ولایت علی ابن ابیطالب حصار من است که اگر آدمی داخل آن حصار بشود ، از هر عذابی در امان است . همین حصار است که انسان را به عشق می رساند .
و اما چرا می گوییم که بشر احتیاج به این دارد که رابطه و واسطه ای داشته باشد تا به خدای خودش ، معبود و معشوق خودش ، برسد ؟ اولا چون این نفس ، این نفس اماره ، باعث آن می شود که آدمی نتواند امیال و اغراض و شهواتش را سرکوب بکند و مستقیما با حق ارتباط برقرار بکند ، از این رو رابطه و واسطه ای می خواهد که بین ما و محبوب مطلق باشد ؛ اصولا اگر اینچنین نباشد بشر طاقت این را ندارد که خداوند حب و عشق خود را بطور کامل و تمام در دل او جایگزین کند . یک بار که حضرت موسی به کوه طور می رفت ، جوانی عرض کرد که یا موسی به خداوند عرض کن که عشق خودش را در دل من بیاندازد . موسی وقتی که عرض می کند ، خداوند می فرماید : این جوان طاقت این امر را ندارد و برای این که به تو ثابت بکنیم که در این جوان طاقت عشق ما وجود ندارد ، در قلبش ذره ای از محبت خود را جای دادیم ، برو ببین که به چه سرنوشتی دچار شده است . زمانی که موسی از کوه طور به پایین آمد ، مشاهده کرد که جوان در اثر همان ذره حبی که خداوند در دل او جای داده بود ، خودش را از کوه پرت کرده و قطعه قطعه شده بود .
حال چگونه باید با کمک راهنما و پیر و استمداد از ائمه اطهار (ع) این عشق را به تکامل رساند و تیشه به ریشه نفس زد ؟ هر چه یاد خدا ، یاد محبوب را در دل افزون تر بکنیم ، طبعا امیال نفسانی از دل بیرون می رود و خانه تهی و مهیا می گردد برای صاحب خانه و روشنایی و نورانیت رب به چشم دل دیده می شود . این زمانی است که آدمی تهذیب نفس بکند تا بتواند چهره محبوب را در قلب خودش با چشم دل مشاهده بکند . در راه سلوک ، یک دسته اعمال قالبیه وجود دارد و یک دسته اعمال قلبیه ای . اگر این دو با هم انجام بشود آنگاه این نفس تهذیب و پاک می شود . خانه رفت و روب می شود و آماده آمدن دوست می گردد و این فقط و فقط با توجه تام به ذکر و یاد خدا میسر است .
درباره ذکر و مراتب آن و اینکه قلب را باید آماده بکنیم برای ورود محبوب ، داستان شیرین و فرهاد نمونه بارزی است ، به این شرح که روزی به شیرین می گویند : فرهاد چهره تو را بر کوه ، نقش بسته است . وقتی شیرین می آید و به کوه نگاه می کند می بیند چهره اش را به همان طریق که عینا هست فرهاد به کوه نقش و حجاری کرده است . شیرین از فرهاد سوال می کند که تو یک بار بیشتر من را ندیدی چگونه با یک بار دیدن اینچنین حجاری کردی ؟ او در جواب می گوید که آری یک بار دیدم ولی آن یک بار به چشم دل دیدم نه به چشم سر . وقتی که آدمی به چشم دل ، محبوب را ببیند ، هرگز از دل نمی رود و همیشه در قلبش باقی ست و میماند .
این ذکر و فکر باید همیشگی باشد تا باعث قوت قلب ، باعث بینایی دل ، باعث روشنایی دل ، باعث نزدیک شدن عاشق به معشوق شود .
باز در اینجا بی مناسبت نیست که داستان دختر هندویی را که پسرک مسلمانی بر او عاشق می شود ذکر کنم . پسرک وقتی که به خانه دختر می رود و اظهار عشق به او می کند ، دختر در جواب می گوید : مگر دیوانه شده ای ؟ جوان مسلمان همین جمله « مگر دیوانه شده ای » را ذکر خودش قرار می دهد و هر که با او صحبت می کند، در جواب می گوید : مگر دیوانه شده ای ؟ پادشاه به او می رسد ، با او صحبت می کند ، در جواب پادشاه می گوید : مگر دیوانه شده ای ؟ شاه تعجب می کند . او نمی داند که این جوان ذکر را از معشوق گرفته و آنچه از لب معشوق به زبان آمده برای عاشق دلیل و برهان است . عاشق بایستی ببیند که معشوق چه می گوید و به خواست معشوق باید عمل کند نه به هوا و هوس های خودش . ولی پادشاه در مقابل شنیدن این جمله « مگر دیوانه شده ای ؟ » به خیال خودش تصمیم به معالجه جوان می گیرد . اطباء دربار را بسیج می کند . همه را می آورد و جوان عاشق را به آنان نشان می دهد . و هر یک از او سوال می کنند : درد تو چیست ؟ او در جواب می گوید : مگر دیوانه شده ای ؟ اطبا نتیجه ای نمی گیرند زیرا که در مقابل جویا شدن حال او ، پاسخی جز « مگر دیوانه شده ای ؟ » نمی شنوند . تا اینکه ماجرا را به پادشاه می گویند . پادشاه می گوید او را رها کنید ، بگذارید به هر جا می خواهد برود . او را رها می کنند ، به در خانه معشوق می رود . وقتی به در خانه معشوق می رسد وارد می شود . دختر وقتی چشمش می افتد به عاشق خودش ، به او نگاهی می کند و می گوید تو هنوز زنده ای ؟ جوان بیرون می آید و می خوابد و جان به جان آفرین تسلیم می کند . چرا ؟ چون معشوق از او خواسته بود که زنده نباشد . « مگر هنوز زنده ای » مفهومی جز این ندارد که نباید زنده باشی و خواست معشوق این بوده که او بمیرد . خبر به پادشاه می دهند . می گوید جنازه اش را تشییع کنید و از جلوی در خانه معشوق ببرید . وقتی از جلوی در خانه معشوق رد می شوند ، جنازه متوقف می شود . به او خبر می دهند که چنین اتفاقی افتاده است . وقتی می آید بیرون و چشمش به جنازه می افتد ، او هم درجا جان می دهد و به عاشق حقیقی خودش می پیوندد .
ترسم ای فصاد گر فصدم کنی‏
نیش را ناگاه بر لیلی زنی (۵)
من کیم لیلی و لیلی کیست من‏
ما یکی روحیم اندر دو بدن (۶)
وقتی که عاشق و معشوق یکی شدند ، جان ها یکی شد ، فرقی بین آنها نمی ماند .
پس همانطور که عرض کردم بشر طالب حسن و جمال است که این زیبایی و حسن و کمال مطلق تنها و تنها در معشوق حقیقی و کل یعنی خداوند متعال وجود دارد و اوست که می تواند زیبایی اش را به عاشق خود نشان بدهد . ولی آیا به هر کسی می توان این زیبایی را نشان داد و آیا ما شایستگی دیدن این زیبایی را داریم ؟ لحظه ای بیاندیشیم و فکر کنیم آیا آنچه محبوب خواسته ما کرده ایم تا ما آنچه می خواهیم او بکند و زیبایی که مورد مطلوب ما است به ما نشان بدهد ؟
زنی به حضور بایزید بسطامی می رسد و عرض می کند که ای شیخ همسر من ، شوهر من ، قصد دارد که همسر دیگری را اختیار کند و اگر شرعا مجاز بودم که برقع از صورت خود بردارم و تو چهره من را می دیدی در شگفت می ماندی که چگونه با این زیبایی ، همسر من قصد تاهل مجدد دارد ؟ بایزید به محض شنیدن این سخن نعره ای می کشد و به زمین می افتد . این زن مات و مبهوت ماند که این سخنی نبود که بایزید را به این وضع انداخت . زن از زیبایی ای صحبت کرد که به ظاهر به زیر روبند بود و بایزید او را ندیده بود ، پس چرا صیحه ای کشید و افتاد ؟ وقتی که بایزید به هوش آمد از او سوال کردند که علت این حالت چه بود ؟ گفت : این زن مرا به یاد محبوب و معشوق واقعی خودم انداخت . من به این فکر افتادم که اگر معشوق و معبود من ، یعنی خداوند متعال ، برقع از صورت خود بردارد و صورت زیبای خویش را به من نشان بدهد و به من بگوید تو با داشتن چنین معشوق زیبایی که هیچ کس تاب تحمل دیدن آن را ندارد ، چگونه به دنیا و زیبایی های ظاهری اش فریفته می شوی ، من چگونه پاسخ بگویم ؟
همین زیبایی و همین جمال الهی والا را اصحاب حضرت سید الشهداء (ع) در روز عاشورا دیدند که چنین عاشق و واله شدند . در شب عاشورا حضرت سید الشهدا مقامات آنها را نشان داد و به عبارت دیگر آنان در آن شب معشوق واقعی را دیدند و به این دلیل در صبح عاشورا هر یک سعی داشت که به دیگری تقدم بگیرد و زودتر به میدان برود و حتی برخی زره خود و همه چیز را از تن می کندند و به دور می انداختند . چرا که عشق در تمام سراسر وجودشان رخنه کرده و فضای سینه شان را پر از دوست کرده بود و می خواستند که هر چه زودتر ترک قالب جسمانی کنند و به دوست برسند و رسیدن به دوست جز دل کندن از این دنیا و این جسم خاکی راه دیگری برای آنها نداشت . آنها که این مقامات را دیدند می خواستند که از بدن خاکی رهایی پیدا کنند و به آن مقام بالایی که دیده بودند و مولایشان و سرورشان حضرت سید الشهدا (ع) به آنها نشان داده بود برسند ؛ یعنی به‏مقام فناء فی الله که نهایت آرزوی هر سالک و همان مقام شهادت معنوی است ، نائل شوند .


پاورقی :

۱. اشاره است به سوره یوسف ، آیه ۳ : « نحن نقص علیک احسن القصص بما اوحینا الیک هذا القران .... » ( با این قرآن که به تو وحی کرده ایم ، بهترین داستان را برایت حکایت می کنیم ... ) .
۲. سوره یوسف ، آیه ۲۴ : « و لقد همت به و هم بها لو لا ان را برهان ربه » ( آن زن آهنگ او کرد . و اگر نه برهان پروردگارش را دیده بود ، او نیز آهنگ آن زن می کرد ) .
۳. مولوی در اشاره به این مطلب می فرماید :
گر زلیخا بست درها هر طرف‏
یافت یوسف هم ز جنبش منصرف‏
باز شد قفل و در و شد ره پدید
چون توکل کرد یوسف ، برجهید
گرچه رخنه نیست عالم را پدید
خیره یوسف وار می باید دوید
تا گشاید قفل و در پیدا شود
سوی بی جایی شما را جا شود
مثنوی معنوی / به اهتمام توفیق سبحانی ؛ دفتر پنجم / ابیات ۷ - ۱۱۰۵
۴. سوره بقره ، آیه ۱۶۵
۵. مثنوی معنوی ، دفتر پنجم ، بیت ۲۰۱۸
۶. همان ، چاپ کلاله خاور ، ص ۳۱۲ ، س ۳۹


منبع :

عرفان ایران ( مجموعه مقالات ) (۱۴) / گردآوری و تدوین مصطفی آزمایش .-- تهران : حقیقت ، ۱۳۸۱ / ص ۱۱۱

 |+| نوشته شده در  87/01/17ساعت 4:27 بعد از ظهر  توسط اشکمهر121  | 

رديف

روز ماه سال تصویری(Dial up) صوتی(mp3) تصویری(ADSL)
۵۷ ٢٥ اسفند ٨٦ دريافت فايل دريافت فايل دريافت فايل
٦٦ ١٩ اسفند ٨٦ دريافت فايل دريافت فايل دريافت فايل
۵٦ ١٠ اسفند ٨٦ دريافت فايل دريافت فايل دريافت فايل
۵۵ ٣ اسفند ٨٦ دريافت فايل دريافت فايل
 |+| نوشته شده در  87/01/06ساعت 9:26 قبل از ظهر  توسط اشکمهر121  | 

 به همت مدیریت سایت  تصوف ايران   کتب زیر  از جمله تأليفات جناب حاج شيخ اسدالله ايزدگشسب در سايت تصوف ايران نصب و قابل استفاده براي علاقمندان ميباشد.

۱-    اسرار العشق

۲-    جذبات الهيه

۳-    شمس التواريخ

۴-    نورالابصار

براي ملاحظه كتابها به قسمت كتب مرتبط در بخش  كتب عرفاني مراجعه نماييد.

 |+| نوشته شده در  87/01/06ساعت 9:22 قبل از ظهر  توسط اشکمهر121  | 

بخش دوم (۹)


بسم الله الرحمن الرحیم‏

آیات قرآن از اول بعثت ، از اول انتشار دعوت اسلام ، تا زمانی که پیامبر جامعه اسلامی را تشکیل دادند و بعدا تا موقع رحلت ایشان ، تدریجا برحسب موقعیتی نازل شده یعنی به اصطلاح شان نزول خود را دارد ، اخبار و احادیث هم همینطور است ، یعنی برحسب اینکه چه شخصی سوال کرده و به چه کسی جواب می دهند و در چه زمان و در چه مکانی است ، پیامبر بیان مطلب فرموده اند ، نه اینکه اساسا اخبار و احادیث متفاوت باشند بلکه به اقتضای زمان و مکان و سوال کننده تفاوت دارند ؛ بنابر این برای درک معنای دقیق هر آیه و حدیث و استفاده از دستورالعملی که در آن هست باید این مطالب را درنظر داشت . از این حیث سوره هایی که در مکه قبل از هجرت نازل شده و به نام سوره های مکی است ، در دورانی بوده که پیغمبر به تربیت معنوی فرد فرد مسلمین می پرداخته اند . در آن زمان مکه شهر کوچکی بود که شاید ده هزار نفر یا کمتر جمعیت داشت ، از این جمعیت عده معدودی مسلمان و ارباب های شهر همه مخالف اسلام بودند . حتی قوم و خویش های خود پیغمبر با ایشان مخالف بودند ؛ این است که آیاتی که در مکه آمده است برای مجهز کردن مسلمین به سلاح معنوی ، به سلاح اخلاقی است ، برای اینکه از آن طرف شکنجه بود و می بایست قدرت روحی مسلمین بالا رود . مثلا زبان بلال را بریدند یا اینکه یاسر و سمیه ، پدر و مادر عمار ، را زیر شکنجه کشتند . از این وقایع زیاد بود ولی بعدا که پیغمبر را به مدینه دعوت نمودند و ایشان به آنجا هجرت کردند ، دو قبیله اوس و خرزج که با هم بد بودند پیغمبر را برای ریاست خودشان انتخاب کردند تا بیایند و بر هر دو حکومت کنند ، چرا که ایشان مورد توافق هر دو قبیله بودند . بنابراین وقتی پیغمبر به مدینه آمدند ، علاوه بر آن وظیفه معنوی که از قبل داشتند وظیفه قانون گذاری هم داشتند . قانونی هم که مقرر می کردند - یعنی در واقع خداوند مقرر می کرد - باید منطبق با اخلاق اسلامی می بود . در ضمن پیغمبر سیاست اداره مملکت را برعهده داشت ، سیاستی که با اخلاق توام بود ؛ یعنی پیغمبر معتقد نبود که سیاست جدا از اخلاق است ، سیاستی را برای بشر صحیح می دانست که توام با اخلاق دینی باشد .
خود حضرت به همین صورت حکومت کرد ، علی (ع) هم همینجور معتقد بود ، و اگر بعد از پیغمبر بلافاصله علی (ع) به خلافت می رسید ، یقینا همان طرز حکومت ادامه پیدا می کرد ، اما با آمدن خلفای راشدین وضعیت تغییر کرد بدین نحو که در زمان ابوبکر و عمر چون خود آنها علاقه ای به اسلام داشتند و دلشان می خواست اسلام توسعه پیدا کند و به همه دنیا برسد - شاید هم قدری می خواستند قلمرو حکومت خودشان زیادتر بشود ، چون به هر جهت بشر یک چنین تمایلی دارد - این است که خیلی جاها را گرفتند . عربستانی که کویر بود و هیچ چیز نداشت بطوری که هسته خرما را می کوبیدند و از آن نان درست می کردند ، و وضعشان به این صورت بود ، شام را که سرزمین وسیع حاصلخیزی بود گرفتند و در آن تمام نعمات الهی وجود داشت ؛ یا اینکه ایران را گرفتند که گنجینه های فراوانی داشت با تجار خیلی ثروتمند و معتبر . کم کم این ثروت ها در عربستان جمع شد ، بطوری که یکی از صحابه به نام عبدالرحمن بن عوف که برادر زن یا پدر زن عثمان بود و از همان اعرابی بود که از لحاظ مادی بسیار وضعیت بدی داشت ، وقتی در سال سی بعد از هجرت مرد ، می گویند که آنقدر شمش طلا داشت که از عدد بیرون بود و با تبر می زدند و آنها را می شکستند و بین ورثه تقسیم می کردند . یا طلحه و زبیر که یکی از آنها چهارصد غلام و کنیز داشت . به هر جهت به اقتضای این ثروتمند شدن بود که یک مقدار از آن مبانی اسلامی را فراموش کردند . این است که علی (ع) نتوانست به راحتی حکومت کند . منظور از نتوانست یعنی اینکه علی (ع) فرمود به من می گویند معاویه سیاس است ، سیاستمدار است ، ولی من از معاویه سیاس ترم ، منتها معاویه هیچ مانع و رادعی برای خودش قائل نیست ، هر کاری بخواهد می کند ، من می خواهم مطابق اسلام حکومت کنم ، یعنی همان طریقی که پیغمبر داشت .
این است که در این دوران پیغمبر دو وظیفه برای خودش قائل بود : یک وظیفه تربیت فردی ، تربیت مسلمین که این وظیفه منطبق با مساله ولایت است و ما شیعه به آن ولایت می گوییم و بعد هم این وظیفه به علی (ع) محول شد . وظیفه دیگر ، وظیفه حکومت بر مردم ، حکومت بر جامعه و اداره کردن آنها و حفظ جامعه اسلامی بود که این وظیفه را خلفای راشدین باید انجام می دادند . در آیاتی که در تمام این مدت برای این نحوه کار نازل شده بود و مربوط به شان حکومت بود ، یعنی همان آیاتی که مسائل مربوط به حکومت را تذکر می داد مبانی اخلاقی هم در آن کاملا روشن است .
یکی از چیزهایی که فردی است ولی دستور اجتماع است آیات قصاص است که می فرماید : « و لکم فی القصاص حیوه یا اولی الالباب » (۱۰) ؛ ای هوشیاران ، اهل خرد ، برای شما در قصاص حیات است . این آیه در واقع خطاب به حکومت است و مجموعه مردم و حکومت باید آن را اجرا کنند . این مطلب معلوم و بدیهی است زیرا اگر کسی به اصطلاح هیچ اعتنایی به کارهای دیگران نداشته باشد ، دیگران جری می شوند ؛ ولی در آیه دیگر این شدت را نرم و ملایم کرده و می فرماید : « فمن عفی له من اخیه » (۱۱) ، اگر برادرتان را عفو کنید خیلی بهتر است و خداوند می پذیرد . حالا ممکن است بگویید : این آیه مغایر آن آیه قبلی است . نه ، آن آیه برای جامعه ، برای همه مردم است . در جامعه هم مسلمان هست و هم غیرمسلمان ، هم آدم باایمان و معتقد و هم آدم بی ایمان ، همه نوع انسان وجود دارد . اگر جلوی آنها را نگیرند ، معلوم نیست چه می شود ، اگر یک نفر از آنها را کشته باشند ممکن است به جای آن ، ده نفر را بکشند یا اگر یک نفر یک سیلی به آنها زده باشد چه بسا با شمشیر گردن آن طرف را بزنند ، این آیه جلوی آنها را می گیرد . اما آیه ای که می گوید : اگر عفو کنید ، بهتر است ، به چه کسی می گوید ؟ به مومنان : « یا ایها الذین امنوا » . و بعد هم می فرماید : « فمن عفی له من اخیه » ؛ ای مومنین اگر از برادرتان عفو کنید بهتر است . این آیه به چه کسی خطاب می کند ؟ به کسانی که معتقد هستند ، به کسانی که ایمان به پیغمبر دارند و مسلمانان را برادر خودشان می دانند . برای این شخص ، یعنی مومن ، اگر عفو کند خطر ندارد ، اما برای آن شخص اگر عفو کند خطر دارد ، برای اینکه بغض در دل او می ماند و بدتر می شود .
آیاتی در آخر سوره حجرات آمده است که در آنها دستورالعمل های مختلفی داده شده ، چه دستورالعمل های شخصی ، چه دستورالعمل های حکومتی . می فرماید : « و ان طائفتان من المؤمنین اقتتلوا فاصلحوا بینهما فان بغت احدهما علی الاخری‏ فقاتلوا التی‏ تبغی‏ حتی تفیء الی‏ امر الله فان فاءت فاصلحوا بینهما بالعدل و اقسطوا ان الله یحب المقسطین » (۱۲) . می گوید : اگر دو طایفه از مومنین با هم قتال کردند ( از این قسمت آیه معلوم می شود که در موقعی است که مومنین گروه گروه بودند یعنی خطاب به یک نفر نیست ، وقتی است که بین دو طایفه از مومنین در یک آبادی خصومتی ایجاد شده ) شما دقت کنید ، ببینید خطا و گناه با کدام است ، کدام یک از آنها ظلم می کند . این خطاب به فرد نیست ، بلکه به مجموعه مردم است : « و ان طائفتان من المومنین اقتتلوا » ؛ اگر با هم قتال کردند ، بین آنها صلح دهید و اگر یکی از آنها سرکشی کرد ، « فقاتلوا » ؛ شما هم قتال کنید . « قاتلوا » صیغه امر جمع است . نمی گوید : « فقاتل » . خطاب به فرد نیست ، درصورتی که خیلی از آیات خطاب به فرد است . چنانکه می فرماید : « فمن عفی له من اخیه » . این آیه خطاب به فرد است ولی آنجا خطاب به فرد نیست ، خطاب به جمع است . یعنی حکومت شما ، دولت شما ، جامعه شما نگاه کند ببیند کدام یک به دیگری ظلم می کند ، کدام یک از آنها تعدی می کند و از امر خدا خارج شده است . با آنها قتال کنید ، منتها نه به این حد که بخواهید او را از بین ببرید ، برای اینکه او هم مومن است : « و ان طائفتان من المومنین » . منتها خطایی کرده و آن این است که از امر خدا دور شده با او جنگ کنید یعنی جلوی او بایستید ، تا وقتی که به امر خدا تسلیم بشود ، وقتی تسلیم شد ، او را رها کنید ؛ آن وقت بین اینها را صلح بدهید زیرا هر دو برادر شما هستند . « فاصلحوا بینهما بالعدل » ، به عدل صلح بدهید برای اینکه خداوند عادل ها ، دادگرها ، را دوست دارد . دستورالعمل این آیه برای جامعه است ، جامعه ای که بخواهد طبق مقررات اسلامی باشد .
همین آیات الآن هم زنده است چون هیچ آیه ای در قرآن بی فایده و غیرقابل استفاده نیست که بگوییم برای ما حالا مصرف ندارد ، این آیات الآن برای ما این اثر را دارند که اگر من هیچ نوع اسلحه ای در دستم نیست ، زوری هم ندارم که بجنگم ، وقتی دیدم دو نفر با هم دعوا می کنند ، به هم ستم می کنند ، البته دو نفر مومن نه غیره ، نگاه می کنم ، توجه می کنم که کدام طرف درست می گوید ، بعد جلوی دیگری می ایستم ، می ایستم نه اینکه وارد دعوا می شوم - چون در روزنامه ها می نویسند خیلی از اوقات این کسانی که وارد دعوا می شوند ، خود اینها از بین می روند - جلوی او می ایستم یعنی یا با صحبت یا به عنوان امر به معروف و نهی از منکر او را نصیحت می کنم تا از آن راه برگردد . چون ما با هیچ کدام از این دو نفر دشمنی نداریم و حتی هر دو برادر ما هستند ، وقتی از آن حرفش ، از آن ستمش ، از آن راهش برگشت بین آنها را صلح می دهیم ، یعنی موقعیت را اجرا می کنیم ، خود ما هم به این طریق می توانیم در عالم فردی عمل کنیم ، فقط مساله « فقاتلوا التی‏ تبغی‏ » است . در آنجا ما حق قتال نداریم .
بنابراین این آیه در اصل برای دستگاه حکومتی صادر شده ولی برای ما هم ، هم اکنون مصرف دارد . هیچ آیه ای بلامصرف نیست و یا به اصطلاح امروزی تاریخ گذشته و منقضی شده نیست ، همه آنها به جای خود است . از ائمه ما هم رسیده که قرآن همین چیزی است که بین این دو جلد قرار دارد ، یعنی از قرآن نه کم شده است و نه اضافه شده است . بهترین دلیل آن هم فرمایش خداوند است : « انا نحن نزلنا الذکر و انا له لحافظون » (۱۳) : ما خودمان این کتاب را فرستادیم و خود ما هم آن را حفظ می کنیم . بله قرآنی که علی (ع) درست کرد ، می گویند ترتیب آیاتش با قرآن فعلی فرق داشت . البته ترتیب آیات در جاهایی مشخص است که به این صورت نبوده مثلا پس از آیه « یا نساء النبی لستن کاحد من النساء » (۱۴) : ای زنان پیغمبر شما مثل همه زنها نیستید ، مواظب خودتان باشید ، می فرماید : « انما یرید الله لیذهب عنکم الرجس اهل البیت و یطهرکم تطهیرا » (۱۵) : خدا می خواهد که از شما اهل بیت ناپاکی را ببرد و شما را پاک گرداند ، دنباله آیه باز راجع به زنان پیغمبر است . ما می گوییم این آیه را که اینجا گذاشته اند ، جای آن اینجا نیست ، برای اینکه خیلی از مسلمین دچار اشتباه شدند و گفتند : در آیه « یرید الله لیذهب عنکم الرجس اهل البیت » ، منظور از « اهل البیت » همین زنان پیغمبر هستند . ولی ما می دانیم که زنان پیغمبر به اصطلاح معصوم نبودند و جای این آیه عوض شده است . یا آیه دیگری در سوره مائده هست که می فرماید : « حرمت علیکم المیته و الدم و لحم الخنزیر و ما اهل لغیر الله به ... » بعد دنباله آن می گوید : « الیوم اکملت لکم دینکم و اتممت علیکم نعمتی‏ و رضیت لکم الاسلام دینا » (۱۶) . آیه اول می فرماید : حرام کردیم بر شما گوشت مردار و گوشت خوک و آنچه که نام غیرخدا بر ذبح آن برده شود و ... دنباله آن می فرماید : امروز دین شما را کامل کردم و نعمت خویش را بر شما تمام کردم و رضایت دادم که اسلام دین شما باشد . این قسمت آیه هم جایش اینجا نیست ، برای اینکه چندین بار در آیات قبل فرموده است که چه چیزهایی حلال و چه چیزهایی حرام است . اینجا تقریبا تکراری است ، به علاوه این مطلب اینقدر مهم نیست که بگوییم دین ناقص بوده است و وقتی این آیه آمد کامل شد ، گوشت مردار هم برای کسی که مضطر باشد حلال است . بنابراین جای این آیه اینجا نیست ، زیرا این آیه در جایی باید باشد که خداوند به پیغمبر می گوید : « یا ایها الرسول بلغ ما انزل الیک من ربک و ان لم تفعل فما بلغت رسالته » (۱۷) : ای پیامبر رسالت خود را بگو که اگر نگویی وظیفه خود را رفتار نکرده ای . بعد که پیغمبر علی (ع) را منصوب می کند این آیه نازل می شود : « الیوم اکملت لکم دینکم و اتممت علیکم نعمتی‏ و رضیت لکم الاسلام دینا » .
جای بعضی آیات ممکن است پس و پیش شده باشد ولی خود آیات نه کم و نه زیاد شده است . البته قلیلی از مجتهدین هم گفته اند که آیه « یا ایها الرسول بلغ ما انزل الیک » (۱۷) در دنباله اش هست : « فی علی » ، و یا می گویند که یک سوره کامل به نام سوره علی در قرآن بوده و این سوره حذف شده و حال آنکه ائمه ما همه فرموده اند که قرآن همین است که جلوی ما هست . هیچ وقت دیده نشد که حضرت جعفر صادق (ع) یا امامان دیگر بروند در کنج خانه قرآن دیگری بردارند و بخوانند . همین قرآنی را که متداول بود در مسجد می خواندند و عمل می کردند . این است که با دقت در آیات همین قرآنی که می خوانیم ، می فهمیم که این آیات هم برای جامعه است - البته وقتی که جامعه بخواهد منطبق با اسلام باشد - و هم برای تک تک افراد جامعه است وقتی که یک فرد بخواهد منطبق با اخلاق اسلامی رفتار کند .


پاورقی :



منبع :

عرفان ایران : مجموعه مقالات (۱۳) / گردآوری و تدوین مصطفی آزمایش.-- تهران : حقیقت ، ۱۳۸۱ / صص ۵ - ۱۷
شریعت ، طریقت و عقل / حاج دکتر نورعلی تابنده .-- تهران : حقیقت ؛ ۱۳۸۲ / صص ۵ – ۲۵

 |+| نوشته شده در  87/01/06ساعت 9:10 قبل از ظهر  توسط اشکمهر121  | 
- امر به معروف و نهی از منکر

 

امر به معروف و نهی از منکر دو پایه استوار و دو نگاهبان اسلام ا‌ند که به عنوان آمریت وظیفه صاحبان امر ست یا کسانی که اتصال به آنها یافته و خود رفتار بر آن داشته و از آفات نفسانی خلاصی یافته و در کنف حفظ خدایی قرار گرفته نیک و بد اشخاص را دانسته باشند و زمان را مقتضی دیده به اندازه اقتضا و پیشرفت امر و نهی نمایند و به عنوان نیکی خواستن برای برادران و دلالت بر خیر و همراهی در نیکی و پرهیزگاری و پیشرفت و نگاهداری قانون الهی و جلوگیری از شیوع بدی و تنفر قلبی از بدی ها و تشویق و کمک در نیکی ها بطور مقتضی از وظایف تمام مسلمین ست با دانستن نیک و بد و مواقع آن و رفتار خود بر آن و البته بهترین امر و نهی به رفتار ست که موثر ست غالبا .
 

غضب و شهوت

باید پایان بین بوده انجام هر امر را از آغاز بسنجد و باید دانست که خداوند برای جلب ملائمات و دفع ناملائمات دو قوه که به جای دو کارگر قوه فکریه اند در انسان آفریده که فرمان او را کار فرمایند که قوه شهویه و قوه غضبیه نامیده اند که هر کدام اگر در حد اعتدال و میانه روی و تکیه گاه آن خدا و وجهه غیبی بود و به دستور عقل و امر آمر الهی که میزان پسندیدگی ‌ست و بدون یاد خدا میسر نمی شود اجرا شد در این صورت مانند دو بال برای پرواز عالم بالا خواهد بود و اگر برعکس کار فرمایند و روی آن به دنیا و بهره آن افزایش آسایش تن گردید مانند دو پابند که به پای مرغ روح بسته باشند خواهد بود و به پستی طبیعت خواهد کشانید و سگ و خوک وجود او فرمانفرمای مملکت او خواهد گشت .

شجاعت - همت

و حد اعتدال قوه غضبیه شجاعت و دلیری ست که دل به واسطه توجهی که دارد و جز خدا کارکنی نداند در راه مقصد با عزم اراده و همت و پاداری باشد و به هر بادی از جا نجنبد ...

فتوت

... و در راه خدا و دوستان خدا با فتوت و جوانمردی و گذشت بوده به امر مولی جان و مال و آبرو و ناموس را به چیزی نشمارد و پست را فدای بالاتر سازد با آنکه حسب الامر در حفظ مراتب باید بکوشد و نتواند اغیار را در حرم یار بیند .

غیرت

و غیور باشد که مبادا گردی بر رخ دلدار نشیند ...

خشم - کظم غیظ


... و اگر لغوی شنید به خشم نیاید و به سلامتی گذرد و اعتنا نکند و اگر خشم به جوش آید خود را از تندی که نوعی از جنون ‌ست نگاهدارد که این جنون اگر مستحکم نباشد بعد از اندکی پشیمان گردد و برود و وقت خشم فوری به ذکر خدا مشغول گردد و با مومنی مصافحه نماید و مولی را حاضر و ناظر داند و غیظ را فرو خورد و به آب حلم فرو نشاند اگر ایستاده است بنشیند و خاموش باشد و اگر نشسته است حرکت کند و راه رود ...

عفو

... و تا تواند عفو کند چون محبوب عفو را می پسندد و خود از محبوب انتظار بخشش دارد بلکه بکوشد که حالی پیدا کند که خلاف دشمن و دوست را از خدا برای تربیت خود داند « ولا حول و لا قوه الا بالله » را در وجود خود یابد ...

احسان

... و در مقابل احسان هم بنماید ...

... و قوه غضبیه اگر سر به خود بوده مطیع عقل نباشد و برای رفع ناملایمات نفسانی اجرا شود هر قسم رفتار نماید و هر خلقی پیش آید ناپسند خواهد بود ...

تهور

... اگر اعتنا به موانع ننماید و از خود بگذرد تهور و بی باکی باشد ...

جبن

... و اگر کوتاهی نماید ترس و جبن باشد ...

کینه - عداوت - ظلم

... و اگر بدی از کسی دید کینه و عداوت او را در دل گیرد و از حد خود تجاوز و بر خلاف امر رفتار و بر خود و سایرین ستم نماید و مخلوق خدا را به هیچ شمارد و به اندک بهانه آتش عداوت بر افروزد و جهانی را بسوزد و به سایر اخلاق مذمومه مبتلا گردد خداوند همه را از شر شیطان و نفس اماره نگاه دارد

 |+| نوشته شده در  87/01/04ساعت 10:14 قبل از ظهر  توسط اشکمهر121  | 

عرفان ، تصوف : حدیثی در ذکر خرقه صوفیه - بخش دوم / دکتر شهرام پازوکی

کتاب « مجلی » [ به ضم میم ] ، همچنین موسوم به « مسلک الافهام و النور المنجی من الظلام » (۱) ، نام کاملش چنانکه مولف در مقدمه در سبب تالیف کتاب آورده « مجلی مراه المنجی » است . (۲) این کتاب که به زبان عربی است ابتدا به صورت تحشیه کتاب اولیه مولف ، « مسلک الافهام فی علم الکلام » ، به نام « نور المنجی من الظلام » (۳) شناخته شده و سپس با تفصیل بیشتر عنوان آخر را یافته است . و چنانکه از عنوان برمی آید باید در موضوع کلام باشد ولی مولف یک دوره حکمت الهی اعم از تصوف ، کلام و فلسفه را در آن آورده و البته جنبه تصوفش غالب است . از نکات بارز این کتاب اثبات اتحاد ماهوی تصوف حقیقی و تشیع ولوی است که نمونه بارز مشابهش در آن دوره کتاب « جامع الاسرار » سید حیدر آملی است . خود کتاب هم از جهت مذکور و هم از جهت جامعیت مطالب حکمی به مقدمات « شرح دیوان منسوب به حضرت علی (ع) » ، یعنی « فواتح سبعه » ، تالیف قاضی کمال الدین میبدی ( متوفی ۹۰۹ ق. ) نیز می نماید . در اینجا مطالبی که وی قبل از ذکر این حدیث آورده ، اختصارا نقل می شود .
احسایی در کتاب مجلی پس از بیان معنای ولایت و ولی مطلق و شرح اینکه جمیع علوم ظاهری و باطنی به مقام خاتم ولایت ، مولانا علی بن ابیطالب (ع) می رسد (۴) ، در فصلی تحت عنوان : « در بیان سلسله مشایخ صوفیه و عرفا به طرق متعدده و اینکه کل آنها به یکی از ائمه می رسد » (۵) می گوید : « اولین کسی که جمیع علوم را به القاء و سر [ به کسر سین ] بدون تعلیم و تعلم از وی اخذ کرد فرزندش حسن مجتبی سپس حسین شهید سپس اصحاب دارای استحقاق وی مثل سلمان و مقداد و ابی ذر [ ابوذر ] و عمار و دیگران تا چهل نفر بودند سپس اصحاب صفه که از صحابه بودند و از میان تابعین کمیل بن زیاد نخعی و حسن بصری » . (۶) او می افزاید که امام زین العابدین (ع) از پدرش حسین (ع) اخذ کرد و تا امام دوازدهم (ع) را برمی شمارد . امام دوازدهم قطب وقت و امام زمان و خاتم ولایت محمدیه است . اما مشایخ صوفیه مثلا شیخ شقیق بلخی از امام کاظم (ع) اخذ علم باطن کرد و اکنون هم طریقه و خرقه وی را به آن حضرت می رسانند . شیخ بایزید بسطامی هم از امام جعفر صادق (ع) اخذ کرد و مریدان وی نیز اکنون خرقه وی را به آن امام می رسانند . شیخ معروف کرخی هم از حضرت رضا (ع) اخذ طریقت کرد و شیخ سری سقطی از او و شیخ جنید بغدادی که « شیخ الطایفه » است از سری که دایی اش بود ، اخذ کرد .
احسایی پس از اثبات اینکه همه علوم لدنی الهی به علی (ع) مستند است ، به تفصیل بیان می کند که علوم رسمی اعم از عقلی و شرعی نیز مستند به ایشان است تا آنجا که به ذکر این مطلب می رسد (۷) که اهل خرقه از صوفیه نیز خرقه خود را به وی نسبت می دهند و آن جناب اولین کسی است که لباس مرقع پوشیده است و زهدش را هیچ متدینی به دین اسلام انکار نمی کند .
وی در اینجا حدیث خرقه را از زبان پیامبر (ص) نقل می کند . (۸) این حدیث و شرح قبل و بعد از آن را عارف کامل و عالم جلیل مرحوم حاج شیخ محمد جعفر کبودرآهنگی مجذوبعلیشاه [ همدانی ] بطور کامل در اواخر کتاب « مراحل السالکین » در دو فصل به نام های « در تحقیق انسان کامل » و « در ذکر خرقه متصوفه » ترجمه و گاه مطالبی را نیز اضافه کرده است (۹) ترجمه دیگر این حدیث را که مختصرتر می باشد مرحوم مجلسی اول در رساله « تشویق السالکین » آورده (۱۰) و مرحوم حاج میرزا زین العابدین شیروانی ملقب به مستعلیشاه نیز در کتاب « حدائق السیاحه » عینا نقل کرده است . (۱۱) در اینجا همان ترجمه کامل مذکور در مراحل السالکین را عینا نقل می کنیم : (۱۲)

« بدان که محقق ربانی شیخ علی بن ابراهیم بن ابی الجمهور اللحساوی رحمه الله علیه روایت کرده است در کتاب خود که مسمی است به مجلی از جناب پیغمبر محمد مصطفی (ص) اینکه او فرمود : چون که به سیر برگردانید خدا مرا به سوی آسمان و داخل شدم بهشت را ، دیدم در وسط او قصری را از یاقوت سرخ . پس گشود در آن را از برای من جبرئیل (ع) . پس داخل شدم قصر را و دیدم در آن خانه ای از در [ به ضم دال ] سفید . پس داخل آن خانه شدم و دیدم در وسط آن صندوقی را . پس گفتم : ای جبرئیل چه چیز است این صندوق و چه چیز است در او ؟ پس گفت جبرئیل : ای حبیب خدا در او سری هست که عطا نمی کند خدا او را مگر از برای کسی که دوست می دارد او را . پس گفتم : بگشا از برای من در او را . پس گفت : من بنده مامورم ، تا امر نشود مقدورم نیست ، سوال کن پروردگار خود را تا اذن به من شفقت فرماید . پس از جناب اقدس الهی سوال کردم . پس ناگاه ندایی آمد از جانب حق به جبرئیل (ع) که بگشا از برای حبیب من در او را . پس گشود او را . پس دیدم در او فقر و مرقعی را . پس مناجات نمودم و عرض کردم که ای سید و مولای من ، چه چیز است این فقر و مرقع ؟ پس ندا کرده شدم که ای محمد (ص) اختیار کردم این دو تا را از برای تو و امت تو از وقتی که خلق کرده ام این دو تا را . و عطا نمی کنم این دو تا را مگر از برای کسی که دوست بدارم او را . و خلق نکردم شیئی را که عزیزتر باشد از این دو امر . »
« پس فرمود به درستی که اختیار کرده است خدا فقر و مرقع را از برای من . و این دو تا عزیز چیزی می باشد نزد خدا . (۱۳) پس پوشیدم این خرقه را به اذن خدا . و چون که رجوع کردم از معراج پوشانیدم او را به علی (ع) به اذن خدا . و پوشانید او را جناب علی (ع) به پسر خود حسن (ع) . پس پوشانید به حسین (ع) . پس اولاد حسین بودند که می پوشانیدند بعضی از ایشان بعضی را تا اینکه رسید به جناب مهدی (ع) . و الحال نزد اوست با ذوالفقار و دراعه نبی (ص) و شمشیر و عصابه او و دلدل او و خاتم حضرت سلیمان و عصای آدم و موسی و طشت و تابوت و جفر جامعه و مصحف حضرت فاطمه علیها السلام ؛ آنچنان مصحفی که طول او هفتاد زرع است . در او هست آنچه جاری می شود تا روز قیامت به خط علی (ع) و املاء نبی (ص) . »
« پس آن امام (ع) امروز قطب زمان و امام وقت و خلیفه عصر است . و زود باشد که ظاهر شود و پر کند زمین را از عدل چنانکه پر شده باشد از جور و ظلم . چنانچه تنطق کرده است به او اخبار و روایت کرده اند او را علمای ابرار . »
« و بدان که مراد به این خرقه خرقه ظاهری نیست بعینها ، بلکه مراد شرایط او است بر وجهی که پوشیده است جناب مقدس نبوی (ص) از دست جبرئیل (ع) . و این است خرقه معنویه ، و عبارت است از اخذ کردن معنی از صاحب مقام به قدر استعداد و اتصاف به صفات او و تخلق به اخلاق او . و از این جهت است که می گویند مشایخ از صوفیه ، تشبه و صحبت و پوشیدن (۱۴) او راجع است به صورت و معنی . و تعبیر کرده شده است از معنویه به فقر و از صوریه به خرقه . »
« و فقر آن چیزی است که تعبیر کرده است از او جناب پیغمبر (ص) به سه وجه : اول قوله (ع) « الفقر فخری و به افتخر علی سائر الانبیاء و المرسلین » . ثانی قوله (ع) : « الفقر سواد الوجه فی الدارین » . ثالث قوله (ع) : « کاد الفقر ان یکون کفرا » . و این وجوه ، هرچند که متغایرند به حسب لفظ ، لکن در حقیقت شیئی واحدند . از جهت آنکه مراد به فقر عدم تملیک و تملک است مطلقا و قیام به فناء فی الله و رجوع به عدم اصلی است . و از این جهت گفته شده است : « اذا تم الفقر فهو الله ، و الفقیر لا یحتاج الی الله و لا الی غیره » . چه علت احتیاج وجود است ، پس هرگاه فانی شد از وجود خود باقی نمی ماند از برای او احتیاجی نه به سوی خداوند و نه به سوی غیر او . و قول ایشان که : « نهایه الفقر بدایه الاستغناء » صحیح است ، چه فنای فی الله ابتدای غنا است که او است بقاء بالله . » (۱۵)

ادامه مطلب
 |+| نوشته شده در  87/01/04ساعت 10:1 قبل از ظهر  توسط اشکمهر121  | 

عرفان ، تصوف : حدیثی در ذکر خرقه صوفیه - بخش اول / دکتر شهرام پازوکی

یکی از اصول اصلی تصوف این است که مشایخ بزرگ صوفیه علم حقیقی را حصولی و اکتسابی نمی دانند و بلکه معتقد به علم لدنی هستند که منشاء الهی دارد و سینه به سینه از شیخی به شیخ دیگر به طریق ارث معنوی منتقل می شود . و لذا او فی نفسه و از پیش خود چیزی ندارد و صرفا حامل امانت الهی است و همین انتقال حقیقت معنوی است که موجب صدور اجازه از شیخ سابق به شیخ لاحق می گردد و داشتن اجازه مناط اصلی حقانیت شیخ و صدق دعوی وی شود . از این رو آنان در ذکر اجازه خویش از شیخ ماذون سابق و از او به سلسله اجازات تا پیامبر اکرم (ص) جدیت می ورزیدند . به خصوص از حدود قرن پنجم و ششم که مدعیان ارشاد در تصوف بی شمار شده بودند ، این دقت در ثبت و ضبط اجازات نیز افزونی یافت .
سلسله این اجازات که به نظر صوفیه از آدم (ع) تا خاتم (ص) استمرار یافته ، پس از نبی اکرم به ائمه اطهار (ع) می رسد و از جانب آن حضرات به مشایخ کبار صوفیه ؛ از این رو تقریبا همه سلاسل صوفیه رشته اجازه خود را معنعن [ از کلمه عن عربی = از از ] به باب مدینه علم الهی ، حضرت علی (ع) می رسانند . و همین امر از دلایل اصلی حقیقت شیعی ولوی تصوف است و در عالم تصوف به طرق مختلف از جمله به رمز خرقه پوشیدن شیخی از مرشد خویش به آن اشاره شده (۱) که البته چنانکه خواهیم دید برخلاف آنچه بعدا میان عامه صوفیه مشهور شد مراد خرقه ظاهری نیست بلکه سر نهفته در آن است .
چو انگشت سلیمانی نباشد / چه خاصیت دهد نقش نگینی
چون « خرقه ظاهری از پشم یا پنبه و یا غیر آن دو در حصول سر ولایت دخالتی ندارد و آن استعاره و مجازی است برای تفهیم اهل صورت و اهل ظاهر » (۲) بلکه منظور انتقال معنی و امانت سر ولوی از صدری به صدر دیگر می باشد که از آن تعبیر به « فقر » نیز گردیده که البته مراد فقر معنوی است .
مریم دل نشود حامله ز انفاس مسیح / تا امانت ز نهانی به نهانی نرسد (۳)
با این شرح ، صاحبان حقیقی خرقه اولیای الهی هستند که اصالتا این خرقه را به جانشین خود منتقل می کنند و البته هر طالبی هم که به دست شیخ ماذونی توبه کرده و با او بیعت می کند ، برای اینکه معنا متخلق به اخلاق الله و ملبس به لباس تقوای او شود و اتصال قلبی و رابطه ابوت و بنوت معنوی و مرابطه قلبی برقرار گردد در حد خود ملبس به این خرقه می شود . (۴)
پس می توان گفت خرقه پوشی در تصوف حاکی از همان بیعت معنوی است (۵) که شیخ بهره ای از آن ولایت معنوی را که از پیامبر به او به ارث رسیده است به مرید منتقل می کند تا به برکت آن مس وجودش را به کیمیا مبدل سازد یا اینکه عینا به جانشینش منتقل می کند . (۶)
از این رو در میان بزرگان تصوف خصوصا متقدمین آنها از آداب بیعت بود که مشایخ صوفیه حتی گاه لباس مرقع و خرقه ای را به نشانه این خرقه باطنی بر تن طالبان به هنگام تشرف می پوشاندند و در کتب صوفیه کرارا دیده می شود که نقل شده فلان کس خرقه از دست شیخی پوشیده یعنی به دست او در سلوک الی الله وارد شد یا اینکه از جانب او ماذون به هدایت و ارشاد شد .
خرقه اصلی صوفیه همین « خرقه ارادت » است ولی نوع دیگری از خرقه به نام « خرقه تبرک » نیز مرسوم بوده که مشایخ به علاقه مندان می دادند تا به برکت آن و با حفظ حدود شرع و آداب طریقت مستعد قبول خرقه ارادت شوند . در این میان کسانی هم بودند صوفی نما که ظاهرا خود را به زی صوفیه و خرقه آنان آراسته می کردند اما غافل از معنای آن و فاقد شرایط حقیقی اش بودند و همین کسان مورد سرزنش بزرگان صوفیه نیز قرار گرفته اند . از آن جمله حافظ در اشعارش در تعابیری همچون خرقه سالوس ، خرقه زهد ، آتش زدن خرقه ، خرقه پشمینه ، خرقه آلوده به همین مطلب اشاره کرده است و همو گوید :
نقد صوفی نه همه صافی بی غش باشد / ای بسا خرقه که شایسته آتش باشد (۷)
از جهتی دیگر مرقع بودن و دوخته شدن این لباس از پاره های مختلف هم دلالت ضمنی داشت بر دوری از اسراف یا ترک امور دنیوی و ماسوی الله چنانکه لباس ظاهری انبیا غالبا چنین بوده . پیامبر اکرم (ص) بر لباس خویش رقعه می دوخت و اویس قرنی وصله و پاره های کهنه را از مزابل جمع می کرد و می شست و آنها را به هم می دوخت و بر تن می کرد . (۸) در مورد حضرت علی (ع) هم نقل است که جامه مرقع از کرباس خشن می پوشید . (۹) از نظر تفسیر عرفانی هم چه بسا سمبول جامعیت بین حالات جذب و سلوک پوشیدن لباس های مختلف بود چرا که ژنده پوشی علامت جذبه و عدم توجه به دنیا است همانطور که آدم هم در بهشت وصال لباس نمی خواست و وقتی از بهشت بیرون شد محتاج پوشش و لباس گردید و در مقام سلوک افتاد .
به نظر صوفیه این خرقه لباس معنوی انبیا و اولیا از آدم تا خاتم (۱۰) بوده (۱۱) و « لباس تقوی » در آیه شریفه قرآن : « یا بنی آدم قد انزلنا علیکم لباسا یواری سوآتکم و ریشا و لباس التقوی ذلک خیر » (۱۲) ، دلالت بر آن دارد و کسائی را هم که نبی اکرم (ص) بر اهل بیت خود افکند و آنها را پوشانید نیز رمزی بر همین معنای باطنی خرقه و انتقال ولایت به اهل بیت است . (۱۳)
درباره معنای حقیقی خرقه و حقیقت باطنی آن که فقر باشد ، عالم و عارف بزرگ شیعه در قرن نهم ابن ابی جمهور احسایی (۱۴) حدیثی را از پیامبر در کتاب « مجلی » [ به ضم میم ] نقل کرده که ایشان پس از بازگشت از معراج - که خود در حقیقت نمونه و الگوی سیر و سلوک معنوی برای طایفه اهل الله است - درباره خرقه و عزت و قیمت معنوی آن و پوشیدن از دست جبرئیل اینکه چگونه فقط منتخبین درگاه الهی به اذن او ، حق پوشیدنش را دارند ، فرمودند .
احسایی پس از نقل این حدیث لطیف به شرح حقیقت خرقه و معنای فقر معنوی با ذکر سه حدیث نبوی در این باره می پردازد و سپس خرقه مشاهیر مشایخ صوفیه را نقل می کند .
ممکن است درباره این حدیث و صحت انتساب آن چون و چرا شود چنانکه کسانی مثل مجلسی دوم بر بسیاری از روایات منقول از وی خصوصا آنچه در کتاب دیگر مولف موسوم به « غوالی اللئالی » نقل شده ، ایراد گرفته و آنها را مبتنی بر ذوق مخدوش دانسته اند (۱۵) در عین حال که علمای عارف هم به حدیث خرقه و هم به چند حدیث مستند صوفیه که در کتاب مذکور یا مجلی نقل شده استناد می کنند چنانکه مجلسی اول در رساله اش موسوم به « تشویق السالکین » در اثبات تصوف حقه استناد کرده است . (۱۶) اهم دلایل خرده گیران این است : این روایات با مذاق مذهب شیعه متناسب نیست ، خبر مستند نیست یا اینکه سند واحد دارد و در منابع دیگر نقل نشده است . (۱۷) اما اصولا اینکه این قبیل احادیث را مخالف تعالیم مذهب شیعه می دانند ، مقدمتا از خاطر نباید به دور داشت که احسایی فقیه و متکلم و محدث بزرگ شیعی نیز هست و نفی تشیع از وی به آسانی میسر نیست . ثانیا باید پرسید مراد از مذهب شیعه چیست ؟ حقیقت تشیع و اصل آن ، امر امامت و ولایت ائمه اطهار (ع) است نه مباحث فرعی فقهی و کلامی حاصله در طی تاریخ . از این حیث ، روایات عرفانی و صوفیانه به مذهب تشیع نزدیک تر است چرا که تصوف و عرفان ، حقیقت تشیع است . اما اینکه این احادیث مستند نیست یا سند واحد دارد نیز دلیل محکمی نیست . اصولا احادیث عرفانی از گونه مطالبی نیست که همه مصاحبان پیامبر اکرم و ائمه اطهار علیهم السلام اهلیت سمع یا فهم آن را داشته باشند . این قابلیت فقط مخصوص اصحاب سر بود کسانی مثل سلمان یا کمیل . آنان نیز این قبیل مطالب را کمتر به زبان می آوردند و دل ها حامل آن بود نه زبان ها چنانکه حضرت سجاد در اشاره به این معنی می فرماید :
انی لاکتم من علمی جواهره / کیلا یری الحق ذو جهل فیفتتنا (۱۸)
« من جواهر علم خویش را پنهان می کنم تا آدم نادان ، حق را نبیند و فتنه انگیزی نکند . »
از این رو احادیث مزبور غالبا دارای سند واحد یا بدون سند یا مجهول السند هستند یا اینکه جزو نوادر احادیث محسوب شده اند . ولی اینها هیچ یک دلیل بر عدم انتسابشان نیست و نباید آنها را از حیث سند با احادیث فقهی که مطلبش مورد مراجعه و سوال و متناسب با فهم عموم است و لذا غالبا از معصومین نقل می شده مقایسه کرد . اما اصولا نکته ای که در اینجا عمدتا مورد نظر بوده مباحث روایی و اثبات صحت انتساب این حدیث نیست بلکه توضیح این است که از روی این حدیث و احادیث مشابه می توان نکاتی را دریافت از قبیل : حقیقت خرقه و معنای آن در میان صوفیه و تلقی خاص ایشان از آن و اهمیتی که به تربیت معنوی ، داشتن اجازه تربیتی ، انتساب این اجازات به پیامبر (ص) و باب ولایت علی (ع) و شان الهی خرقه ارتباطش با فقر و ولایت می دادند . اینها بخشی از معانی و مقاصدی است که ظاهرا در رمز خرقه پوشیدن منظور نظرشان بوده است . (۱۹) و حدیث مزبور از عمیق ترین و لطیف ترین روایاتی است که این معانی را نشان می دهد .


پاورقی :



منبع :

عرفان ایران ( مجموعه مقالات ) شماره ۸ / گردآوری و تدوین مصطفی آزمایش .-- تهران : حقیقت ، ۱۳۸۰
 |+| نوشته شده در  87/01/03ساعت 4:16 بعد از ظهر  توسط اشکمهر121  | 

 

 |+| نوشته شده در  87/01/03ساعت 4:7 بعد از ظهر  توسط اشکمهر121  | 

پیام نوروزی بندگان حضرت آقای حاج دکتر نورعلی تابنده مجذوب علیشاه ارواحنا فداه

 

یا مُحَوِّلَ الحَولِ وَ الاَحوالِ حَوِّل حالَنا اِلی اَحسَنِ الحالِ»

رسید مژده که ایّام غم نخواهد ماند             چنان نماند و چنین نیز هم نخواهد ماند

حلول عید سعید نوروز سال 1387 شمسی که مُقارن با فرخنده ایّام میلاد با سعادت پیامبر اکرم(ص) و امام صادق(ع) است را بتمام ایرانیان عزیز مخصوصاً برادران گرامی سلسله نعمت اللّهی سلطانعلیشاهی حَفَظَهُمُ اللهُ وَ وَفَّقَهُم که به محبّت و ولایت و پیروی از ائمّه اثنی عشر علیهم السلام افتخار می نمایند، تبریک و تهنیت عرض نموده و از درگاه خداوند مهربان در ظلّ عنایات خاصّه حضرت قائم آل محمّد عَجَّل اللهُ فَرَجَهُ الشَّریف سلامتی و توفیقات صوری و معنوی و رفع تمام بلیّات و گرفتاریها را برای همه مسئلت می نمایم. از جهت وظیفه الهی خود و علاقه وافر قلبی که بفقرا دارم، تذکّراتی را اگرچه تکراری، متذکّر می شوم:
1- جمع بین شریعت و طریقت و احکام ظاهر و آداب باطن از اَهَمّ توجّهات این سلسله جلیله بوده و بزرگان و راهنمایان این مکتب همیشه باین حقیقت و جامعیّت تأکید نموده و پیوسته راهروان این راه را باجرای هر دو که مانند روح و بدن و مغز و پوست می باشند، توصیه فرموده اند امّا دو گروه جاهلین و مُغرضین که در هر زمان برای تخطئه حقّ می کوشند و جهل را در اذهان جُهّال مستحکم می سازند، دقّت ننموده و آنرا بعنوان جدایی شریعت از طریقت قلمداد نموده و دین را فقط در شریعت منحصر می دانند. حضرت شاه نعمت الله ولی قُدِّسَ سِرُّهُ العَزیز که این سلسله به نام نامی آنحضرت می باشد فرموده اند:

دانستن   علم   دین   شریعت   باشد                             چون در عمل آوری طریقت باشد
چون جمع کنی علم و عمل با اخلاص                          از بهر رضای حقّ ، حقیقت باشد


 


2- بنا بفرمایش حضرت آقای صالح علیشاه قَدَّسَنَا اللهُ بِسِرِّهِ السُّبحانی در مقدمه رساله شریفه پند صالح:«البتّه باید انقلابات دنیا و جنبش که در هر موردی مشهودست در ما نیز اثر نماید و بیدار شویم و از موقع استفاده کنیم و اگر چه عنوان حزب و دسته بندی و دخالت در کارهای دنیوی در درویشی و بندگی نیست ولی مؤمن باید زیرک و انجام بین بوده و قدر آسایش را دانسته، شکرگزار باشد و هر موقع موانع کمتر بود در توجّه و عمل بکوشد و در رفع شُبَهات و اختلافات مذهبی فروگزار ننماید.» و چون امید کامل می رود با رعایت کلیه دستورات شریعت و طریقت، قدرت تشخیص مسائل دنیوی که اَخَفّ از مسائل معنوی است برای فقرا حاصل شود، لذا مسائل دنیایی(سیاست بمعنای متداول آن) بعهده خود آنان است که با مشورت و همراهی با برادران تصمیم بگیرند و انشاء الله بحصول اَجرَین نایل گردند.


3- هنوز داغ دل دینداران حقیقی و مؤمنین در ایران و خارج از کشور از قضیّه تخریب حسینیّه قُم آرام نشده بود که موضوع تخریب حسینیّه فقرا در بروجرد پیش آمد، آمرین و مسبّبین و کلیه کسانی که بنوعی در این گناه بزرگ شرکت داشتند بدانند که خداوند دارای جنود و لشگریانی است که آنها را در دنیا و آخرت از وِجهه کریمشان ساقط کرده و بسزای اعمالشان می رساند و حتّی کسانی که راضی باین اعمال باشند نیز شریک در جُرم هستند. الهی آنرا که خواهی بَراندازی با درویشان در اندازی. ضمناً کلیّه کسانی که بهر نحوی از چنین اقدامات جاهلانه و مُغرضانه تبرّی جسته و آنرا تقبیح نمودند مخصوصاً سلسله جلیله علما و اندیشمندان قطعاً در درگاه حقّ مأجور و مُثاب بوده و نزد بندگانش بر شخصیّت و اعتبار خود که دفاع از حقوق انسانهای مؤمن نموده¬اند بیش از پیش افزوده و فقیر نیز از آنان سپاسگزاری می نمایم و همچنین از کلیّه فقرای داخل و خارج از کشور که با ارسال کمکهای خود با برادران و خواهران ایمانی آسیب دیده در این وقایع و همچنین حوادث غیر مترقّبه دیگر مانند زلزله بم و سیل استان گلستان و مازندران و برف و طوفان استان گیلان همدردی و محبّت نمودند، متشکرم و این عمل خیرشان نشان می دهد که حالشان گویای( نَحنُ روحان حَلَلنا بَدَنا) است، از خداوند ترفیع درجات معنوی آنان را مسئلت دارم.

4- شرکت و حضور در مجالس فقری شبهای جمعه و دوشنبه از مهمترین وظایف فقری در این زمان است زیرا بموجب فرموده رسول خدا(ص) مجالس ذکر خدا از باغهای بهشت در دنیا و جایگاه آماده نمودن بهشت اُخروی است. رویّه پیشوایان و راهنمایان سلسله، حضور در این مجالس بوده که به پیروی از آنان ما نیز باید این چراغ را روشن نگهداریم و مخصوصاً با انواع اشتغالات و گرفتاریها که در این زمان وجود دارد مجالس فقری بهترین فرصت است برای یاد خدا و دیدار بزرگان و ملاقات مؤمنین و آگاهی از حالات یکدیگر و کسب معارف حقّه و اکتساب فضایل اخلاقی و آرامش روحی که مهمترین نیاز افراد جامعه در این دوران است و این مجالس که مجوّز آن معناً از سوی پیامبر اکرم و ائمه معصومین عَلَیهِمَ السَّلام صادر گردیده است و حضرت علی علیه السّلام می فرماید: عَلَیکَ بِمَجالِسِ الذِّکرِ( بر تو باد شرکت در مجالس ذکر) اگر این دستور را وجوب هم ندانیم، مُسلَّماً توصیه مؤَکَّد تلقّی می شود. در این مجالس اِحیاء امر دین و توسّل بذیل عنایات اولیای حقّ مورد نظر است پس هر مؤمن و عاقلی سعی و اهتمام در ترویج و رونق آن خواهد داشت و چون هیچ امر خلاف شرع مطهّر و قانون در آن صورت نمی گیرد بهیچ وجه تعطیل نخواهد شد. حاضرین در این مجالس چه در حسینیه ها و چه در منازل در داخل و خارج ایران می دانند که در مدّت جلسه فقری، صاحب آن حضرت مولی است.

5- اتّحاد و همدلی فقرا و نداشتن کدورت و رنجیدگی از یکدیگر از مهمترین عوامل رشد معنوی سالکین بوده و موجب رونق مکتب فقر و خار چشم معاندین است و فقرا باید به لوازم برادری با یکدیگر رفتار نمایند تا پدر روحانی از آنها راضی و رحمت الهی نازل گردد «وَ لا تَنازَعُوا فَتَفشَلُوا وَ تَذهَبَ ریحُکُم» را بیاد داشته باشند و در اصلاح بین مؤمنین هر چه توانند کوشش نمایند:
وفا کنیم و ملامت کشیم و خوش باشیم               که در طریقت ما کافریست رنجیدن


6- علماء شریعت و راهنمایان طریقت مانند:«دو دست یک انسان و دو شُعبه یک اداره و دو شاخه یک درختند» که در مسیر تعالی و تکامل مسلمین انجام وظیفه می نمایند و فقرا در احکام شریعت از علمایی که متّصف به چهار صفت و نشانه مهم مرجعیّت می باشند در اعمال شرعی تقلید و پیروی نموده و نهایت ادب و احترام را نسبت بآنها رعایت می نمایند و آن چهار صفت همانست که:«مَن کانَ مِنَ الفُقَهاءِ صائِناً لِنَفسِهِ، حافِظاً لِدینِهِ، مُخالِفاً لِهَواهُ، مُطیعاً لِاَمرِ مَولاهُ فَلِلعَوامِ اَن یُقَلِّدُوهَ» امّا همانطور که در ادامه این نشانه ها آمده است:«وَ ذلِکَ لا یَکُونُ اِلّا بعض فقهاء الشیعه » این نشانه ها فقط در بعضی از فقهای شیعه است. سنایی عَلیه الرّحمه می فرماید:
چو علم آموختی از حرص ایمن شو که اندر شب         چو   دزدی   با  چراغ آید ، گزیده تر   بَرَد   کالا

7- فقرا در اموری مادّی و دنیوی و خانوادگی از نیروی تعقّل و تفکّر خود و مشورت با کسانی که در امور فوق آگاهی و تجربه دارند، کمک بگیرند و با توکّل بخدا امور خود را انجام دهند و حتّی از استخاره مگر در موارد ضروری کمتر استفاده نمایند و بیشتر از قرائت قرآن و تدبّر و تفکّر در تعالیم این کتاب آسمانی بعنوان برنامه زندگانی فردی و اجتماعی بهره برند و با نور قرآن در امور صوری و معنوی زندگانی خود را نورانی نمایند.

8- زیارت خانه خدا و مدینه منوّره و عتبات عالیات و مراقد بزرگان دین از وسایل تقرّب بخدا و کمک کار سالک است از جمله چون چهار نفر از بزرگان ما که حقّ زیادی در هدایت و تربیت ما دارند در بیدخت مدفون می باشند، فقرا پیوسته بآن مزار متبرّک رفته و در مدّت اقامت در آنجا که نباید از سه روز بیشتر باشد با رعایت توصیه هایی که به زوّار و مسافرین طیّ اعلامیه ای شده است بر رونق آن مکان مقدّس افزوده و بهره روحی و معنوی برده و از کتابخانه سلطانی در ایّام توقّف خود در آنجا استفاده نمایند. به برادران محترمی که افتخاراً در مزار سلطانی خدماتی انجام می دهند همواره دستور داده شده است که حتّی الامکان با زوّار نهایت همکاری را نموده و رضایت خاطر آنان را جلب نمایند.

9- خدمت به مؤمنین(بلکه بنوع بشر) از ارکان فقر و جزء تعهّدات ایمانی و موجب خشنودی مولی و پیشرفت کارها و آسایش در دنیا و آخرت است و «مایۀ محتشمی خدمت درویشان است» و لازم است قولاً و عملاً این روحیّه که بحمدالله در فقرا مخصوصاً در جوانان وجود دارد، تقویت شود و از این توفیق الهی بیشتر بهره برداری گردد لذا باید فقرا آداب خدمت را از دستورات بزرگان مخصوصاً رساله شریفه پند صالح فرا گیرند، ضمناً در شهرستانهایی که مشایخ و مجازین هستند یا دارای حسینیه و هیئت اُمَنا می باشند با هماهنگی با آنها خدمات فقری را انجام دهند که این موهبت الهی هر چه بیشتر در جهت تقویت وحدت و همبستگی فقرا با یکدیگر بکار رود، زنهار از آنکه بالعکس سبب تفرقه و کدورت گردد.

10- همیشه باید به رحمت الهی و وعده ها و بشارت های خداوند در قرآن بمؤمنین امیدوار بود و یک حکمت آنکه انتظار ظهور فایض النّور حضرت صاحب الزّمان عَجَّلَ اللهُ فَرَجَهُ الشّریف را از عبادات دانسته و توصیه فرموده اند همین است که نور امید را در دلها زنده نگه میدارد و مؤمن را بشوق لقای محبوب تربیت می نماید پس از هیچ قدرتی جز قدرت الهی نباید واهمه داشت و بر فقرا لازم است انسجام و همدلی با یکدیگر را با شجاعت و شهامت توأم داشته و از خود ضعف و سستی نشان ندهند و بلطف الهی امیدوار باشند زیرا خداوند بنُصرت مؤمنین نسبت به پیامبر اکرم(ص) توجّه و عنایت داشته که فرموده است: «هُوَ الَّذی اَیَّدَکَ بِنَصرِهِ وَ بِالمُؤمِنین». استقامت در راه خدا و تحمُل ناملایمات، میوه شیرین ظهور حقّ و استحکام آن و ثبات قدم و رفتن باطل را نتیجه خواهد داد.

 


«رَبَّنا اَفرِغ عَلَینا صَبراً وَ ثَبِّت اَقدامَنا وَ انصُرنا عَلَی القَومِ الکافِرین»
التماس دعا: حاج دکتر نورعلی تابنده مجذوب علیشاه
اوّل فروردین 1387= دوازدهم ربیع الاوّل 1429

 |+| نوشته شده در  87/01/03ساعت 4:5 بعد از ظهر  توسط اشکمهر121  | 
مطلب وبلاگ با یاران در مورد سایت جدید مزار سلطانی:

 

 

طی هفته یگذشته سایت با استفاده از ادرس اینترنتی مزار سلطانی  شروع  به فعالیت نموده  که  مدیریت  سایت  مزار سلطانی  ابراز نمودند این  سایت هیچگونه وابستگی به سایت  اصلی مزار سلطانی نداشته و اصلا وجود چنین  سایتی  را تکذیب نمودند . لهذا اگر یکی از فقرا هم  زحمت کشیده و خواسته اند با  استفاده از نام سایت مزار سلطانی به  اصطلاح از خط فیلترینگ عبور کرده و فرمابشات حضرت آقای مجذوبعلیشاه را به اطلاع فقرا برسانند شایسته است از  نام و ادرسی دیگر جهت نیل به این هدف استفاده نمایند .

جهت اطلاع :::دو مرکز دانلود و پخش فرمایشات حضرت آقای مجذوبعلیشاه  به قرار زیر بوده و هیچ شعبه و ادرسی دیگر ندارند .:

  1. مزار سلطانی(بدون فیلتر)

  2. مزار سلطانی
  3. فرمایشات حضرت آقای مجذوبعلیشاه در مناسبت های مختلف

 

 |+| نوشته شده در  87/01/03ساعت 4:4 بعد از ظهر  توسط اشکمهر121  | 

  اطلاعیه


تأسیس سایت و وبلاگ؛ تنها علاقه شخصی

هو
121

قابل توجه برادران ایمانی؛
خوشبختانه در سالهای اخیر و با فراگیر شدن اینترنت، فقرای سلسله جلیله نعمت اللهی گنابادی اقدام به تأسیس سایتها و وبلاگهای گوناگون نموده اند.

      این امر از آنجا ارزشمند است که حاکی از غیرت فقری این عزیزان است. اما نکته قابل توجه در اینجاست که اخیراًً بعضی از سایتها و وبلاگهای تازه تأسیس فعالیت خود را منتسب به اجازه و دستور بزرگان سلسله می نمایند. لذا با یادآوری بیانات حضرت آقای حاج دکتر نورعلی تابنده مجذوبعلیشاه(ارواحناه فداه) در آبان ماه 1385 که متذکر شده اند:” که تأسیس سایت و وبلاگ بنا بر علاقه شخصی و غیرت فقرا می باشد” خواهشمند است که عزیزان در این زمینه دقت نمایند. بنابراین تمامی سایتها و وبلاگهای فعال شخصی بوده و هیچ ارتباطی به حضرت آقای مجذوبعلیشاه(سلّمه الله تعالی) و مشایخ بزرگوار ایشان ندارند.


نکته دیگری که ذکر آن خالی از فایده نیست، نحوه اسم گذاری وبلاگها و سایتها می باشد. در این زمینه دقت شود که اگر برادی اقدام به راه اندازی سایت و یا وبلاگی می کند، در مورد نام آن، حق دیگران را رعایت و از اسمهای مشابه استفاده ننماید، چرا که این امر باعث ایجاد شائبه و محلی برای سوء استفاده مخالفین خواهد شد. در پایان برای همه سال خوبی را همراه با موفقیت آرزومندیم.
لطفاَ محتوای این اطلاعیه در سایتها و وبلاگهای خود اعلام نمائید.

ارسال شده توسط : مهران عزیز از سایت مجذوبان نور

 |+| نوشته شده در  87/01/03ساعت 4:2 بعد از ظهر  توسط اشکمهر121  | 
 
  بالا