((اختصاصی وبلاگ به نام عشق))
خون به خون شستن محال آمد محال
(بخش سوم)*
کینه های بدریه و خیبریه و حنینیه
امثال ابوسوفیان در حدود بیست سال با پیامبر جنگیده بودند و
بشدت هم مخالفت کرده بودند. احقاد بدریه و حدیبیه و احدیه در
اینها بود،کشته ها داده بودند ،و در راه اسلام همه چیزشان را
در واقع از دست داده بودند. شک ندارد که وقتی موج اسلام
مکه را فرا گرفت و اینها تظاهر به اسلام کردند، اسلام اینها
یک اسلام واقعی نبود و لذا عمار یاسر در مورد اینها فرموند:
(ما آسلموا و لکن استسلموا) یعنی(در واقع اسلام نیاوردند،
تظاهر به اسلام کردند)
مرتضی مطهری آشنایی با قرآن،جلد7
1.تعلیل نیازمند تئوری است و بدون تئوری نمیتوان رویدادها و حوادث را به هم ربط داد.از نظر فیلسوفان علم مشاهده خالص وجود ندارد.مشاهده تئوری پیچ است.آب و خاک و خورشید ما با گذشتگان یکی نیست.برای اینکه هم نگاه ما هم آب و خاک و خورشید در نگاه ما تفاوت کرده اند.تئوریهای جدید به مشاهدات و رویدادها معناهای تازه میبخشد و لذا جهان ما با جهان گذشتگان تفاوت دارد.در عین حال مشاهدات و حوادث هر تئوری و هر معانی را بر نمیتابد و هر جامعه ای به قامتشان راست نمی آید.بعضی برازنده تر(معادل تآیید)و برخی نابرازنده اند (ابطال).اما از این نکته نمیتوان غافل بود که هیچ کس با ذهن خالی به سراغ تاریخ نمیرود.معرفت تاریخی دو رکن دارد:
الف.رکن درونی(اسناد و روایات تاریخی)
ب.رکن بیرونی(تئوریهای روانشناختی ،جامعه شناختی ،فلسفی،علم اقتصادو...)تئوریهای مورخ یک حادثه مهم یا غیر مهم،گزیدنی یا ناگزیدنی میکند.در پرتو تئوریها پاره ای از حوادث(دیده میشود)و پاره ای از حوادث (دیده نمیشوند).تئوریها میدان کاوش را روشن میکنند و به ما میگویند تا به دنبال چه بگردیم.شریعتی . مطهری و شهیدی و صالحی نجف آبادی و ...هر یک با تئوری خاصی به سراغ تحلیل اسلام رفتند اند و لذا تاریخ اسلام را متفاوت آفریده اند و بر حوادث متفاوتی انگشت تآکیید نهاده اند.
تئوری پیش فرض دکتر شریعتی در تحلیل تاریخ اسلام و حرکت امام حسین،تحلیل طبقاتی است:( چنانکه در فلسفه تاریخ درس اسلام شناسی گفته ام و در نظیریه قابیل و هابیل ،عامل اولیه و علت العلل همه انحرافات بشری در تاریخ را پدید آمدن نظام مالکیت فردی یا نظام قابیلی (عصر کشاورزی)میدانم و نظام طبقاتی را زیر بنا میشمارم).
(علت العلل کجیهای تاریخ را پیروزی نظام قابیلی میدانم و جز این دو نظام به عنوان (زیر بنا)ملاک دیگری را نمی فهمم.
دکتر سید جعفر شهیدی تاریخ اسلام را بر اساس جامعه شناسی قبایلی تحلیل کرده و به نزاع فحطانی و عدنانی تحویل مینماید.مهاجران از عدنانیان و انصاراز قحطانیان بودند.(این دو گروه که نخست نام قحطانی و عدنانی داشتند،در طول تاریخ درگیری نامهای دیگر بر خود گرفتند. چون یمانی و قیسی ،مضری و یمانی ،قیسی و کلبی،ازدی و تمیمی و صحنه مبارزه آنان از خراسان بزرگ گرفته تا خوزستان از سیستان تا غرب ایران، از عراق تا شام. هجاز و مصر،سراسر آفریقا ،جزیره های سیسیل و رودس تا جنوب اسپانیا بود. در این سرزمینهای پهناور هر کجا در گیری صورت گرفت میتوان پای عربهای جنوبی و شمالی را در آن یافت).(عمر...اگر حکومت یک شهر را به دست عدنانیان می سپرد حکومت شهر دیگر به قحطانیان سپرده میشد اما هنوز ربع قرن از ماجرای سقیفه نگذشته بود که نه تنها قریش و عدنانیان کارهای بزرگ را عهده دار شدند سیل در آمد عمومی هم به خانه آنان سرآزیر شد.)(از اواخر خلافت عثمان بود که از نو صف عدنانی و قحطانی مشخص شد.قحطانیان آنچنان که پیغمبر را از شهر عدنانیان به شهر خود آورده بودند پسر عموی او را از مدینه به کوفه خواندند،یا نهتر بگویم آن روز که علی(ع) در پیجدایی طلبان ،از از حجاز به عراق رفت بدو وعده یاری دادند و در کنار او ایستادند .در مقابل مضریان یا عدنانیان در بصره گرد آمدند و با علی (ع) و سپاهیان او در افتادند .
در پنج سال آخر خلافت عثمان و بیست سال حکومت معاویه و دوران یزید و فرزند او،مضریان تا آنجا که توانستند بر یمانیان سخت گرفتند،یمان نیز چون دیدند دوران حکومت اسلامی به سر آمده و از نو نوبت به برتری فروشی نژادی رسیده است،پیرامون دسته ای را گرفتند که مردم را به حکم قرآن و عدالت میخواندند).
مرحوم مطهری مجموعی پیش فرضهایی داشت که با آنها به تحلیل تاریخ دین می پرداخت .اولآ نظر ایشان: (تعلیمات لیبرالیستی در متن تعالین اسلام وجود دارد .)
ثانیآ دموکراسی یکی از ارکان اسلام است . مخالفان حضرت علی(ع) در همه جا در اظهار عقیده آزاد بودند و حضرت خودش و یارانش با عقاید آزاد آنان رو به رو میشدند و صحبت میکردند.طرفداران استدلال میکردند و جواب استدللالشان را میگرفتند.شاید این درجه آزادی در دنیا بی سابقه باشد که که حکومتی با مخالفان خود تا این حد با دموکراسی رفتار کند.می آمدند در مسجد و در سخنرانی حضرت علی (ع) پارازیت میکردند.
ثالثآ سیطره روح تساهل بر مسلمین یکی از دلایل پیشرفت اسلام بود. در این زمینه مطهری تا آنجا پیش می رود که مدارای با دشمنان حافظی را کمتر میبیند و در تحلیل واقعه کربلا با ذکر این بیت از حافظ:
آسایش دو گیتی تفسیر این دو حرف است با دوستان مروت با دشمنان مدارا
مینویسد:( ولی فرمان اسلام از این بالاتر است ،اگر به اسلام نزدیکتر میشد چنین میگفت :با دوستان مروت با دشمنان هم مروت و مردانگی.اینکه ابی عبدالله وقتی دشمنش تشنه است به او آب میدهد،معنایش مروت است.)
رابعآ در دعوت به دین و دینداری پرهیز از خشونت یکی از اصول است ._متناسب با همین مسئله ،مطلب دیگری در تبلیغ مطرح است و آن مسئله رفق و لینت و نرمش یعنی پرهیز از خشونت است.کسی که میخواهد پیامی را،آن هم پیام خدا را به مردم برساند تا در آنها ایمان و علاقه ایجاد شود باید لین القول باشد،نرمش سخن داشته باشد.
2.به رویدادها و حوادث تاریخ از دو منظر میتوان نگاه کرد:اول داوری اخلاقی-ارزشی _حق و باطل) دوم داوری غیر ارزشی(تعلیل و تبیین)
در یک حادثه تاریخی ممکن است یک طرف حق و طرف دیگر باطل باشد.اما حق و باطل بودن نافی پیامدهای واقعی خواسته و ناخواسته یک رویداد نیست . به تعبییر اصولیین اعمال آدمی یک رشته آثار وضعی دارد که از نیت و اراده آدمی مستقل است و مقتضای طبیعی و منطقی آن است.بی سبب نبود که پیامبر فرمود : طلاق مغبوض ترین حلال است .چون گرچه طلاق دادن امری جایز است و جزو حقوق شرعی و فقهی مرد شمرده میشود اما آثار وضعی آن علی الاغلب چندان تلخ و ویرانگر است که شارع در عین تجویز خود طلاق،از آن اثار نگران است.خشونت و قتل هم در همان موارد اقلی واستثنایی هم حکم طلاق را دارند که در عین حق بودن،آثار وضعی و منطقی شان ناگوار و کاه جبران ناپذیر است .
در دعای ندبه پس از تآکید بر نصب علی(ع) توسط پیامبر و ارائه دلایل مختلف بر حق آن حضرت،علت عدم پذیرش قریش تعلیل میشود و یقاتل علی تآمیل و لا تآخذه فی الله لومه لاثم قد و ترفیه صنادید العرب و قتل ابطالهم و ناوش ذو بالهم فاودع قلونهم احقادآ بدریه و خیبریه وحنینه و غیر هن فاضبت علی عداوته و اکبت علی مناذبته حتی قتل الناکثین و القاسطین و المارقین و لما قضی نحبه و قتله اشقی الاخرین یتبع اشفی الاولین.
(علی بر تآویل جنگ میکرد و ملامت هیچ ملامت گری او را از راه حق باز نمیداشت.با بزرگان عرب،در راه خدا در پیچید. پهلوانانش را کشت و گرگانش را درید و بدین سبب،در دلهایشان کینه های بدری . خیبری وحنینی وغیره را به جا نهاد در نتیجه آنان هم بر عداوت او همدستان شده و بر طرد او همت گماشتند...)
پیامبر در بدر و حنین و... بحق بر کفار شمشیر زد و در واقع گفتار و رفتار و کردار پیامبر نبی دلیل و حجت بود.اما آیا جنگهای علیه جبهه های حق علیه باطل پیامهای ناخواسته یا آثار وضیعه به دنبال ندارد؟ کینه های به جا مانده در بدر و حنین و... در کجا سر باز خواهند کرد؟پیامبر با توجه بر همه این نکات آینده اهل بیت خود را پیشبینی فرمودند:(اهل بیت من بعد از من از امت بدیها و دربه دریها خواهند دید)
مرحوم مطهری تا آنجا پیش رفته که دشمنان ائمه را افرادی مومن خطاب کردند.آنان میدانستند و اعتقاد داشتند که حق با ائمه است ولی ودر عین اعتقاد به اسلام و بر حق دانستن ائمه با آنان میجنگیدند و آنان را به شهادت میرساندند (این خاک بر سرها در عمق دلشان وتقآ اعتقاد هم داشتند.باور نکنید که این افراد اعتقاد نداشتند.آنها اگر بی اعتقاد بودند انقدر شقی نبودند،که با اعتقاد بودند و شقی بودند.مثل قتله امام حسین که وقتی امام پرسید حال اهل کوفه چطور است؟فرزدق و چند نفر دیگر گفتند:قلوبهم معک و سیفوهم علیک دلشان با توست،در دلشان به تو ایمان دارند،در عین حال علیه دل خودشان میجنگند،علیه اعتقاد و ایمان خودشان شمشیر کشیده اند . وای بر بشر که به خاطر مطامع دنیوی بخواهد بر خود شمشیر بکشد اینها اگر واقعآ به اسلام اعتقاد نداشته اند به پیامبر هم اعتقاد نداشته اند ، به موسی بن جعفر اعتقاد نمیداشتند و یک اعتقاد دیگر داشتند،این قدر مورد ملامت نبودند و این قدر نزد خدا شقی . معذب نبودند، که اعتقاد داشتند و بر خلاف اعتقادشان عمل میکردند)
محی الدین عربی به نکته نغزی اشاره میکند:
بدان که رعایت شفقت بر بندگان خداوند سزاوارتر است از غیرتدر راه خدا.داوود میخواست که بیت المقدس را بسازد . انرا چند بار ساخت و هر بار ویران شد.به خداوند شکایت کرد.خداوند به او وحی نمود که خانه من به دست کسی که خونریزی کرده بنا نمیشود.دتوود گفت:مگر خونریزی ما در راه تو نبود؟خداوند فرمود بلی ولی مگر آنان بندگان من نبودند؟...غرض از این حکایت این است که باید عالم انسانی را پاس داشت و پاسداشتش بهتر از ویران کردن آن است.نمببینی که خداوند بر دشمنان دین جزیه و صلح مقرر ساخت تا باقی بمانند و به پیامبر فرموده(اگر آنان مایل به صلح باشند تو هم بر آنان صلح کن)
3.آری شفقت بر بندگان خداوند سزاوارتر است از غیرت در راه خدا)اما مگر دین هدفی جز این دارد و مگر پیامبر برای هدفی جز این آمده؟ پیامبر می آید تا دست آدمیان را در دست نوازشگر خداوند قرار دهد.نه تنها رحمت خداوند بر غضبش مقدم است(یا من سبقت رحمه غضبه)که پیامبرش رحمت برای عالمیان است. آدمیان را خلق کرد تا او را عبادت کنند و پیامبرش را برای مکارم اخلاق فرستاد.
رسول خدا مذکر(بیدار کننده) است نه مصیطر(غاشیه/21،22)با جدال احسن و موعظه و حکمت مردم را به سوی حق دعوت میکند(نحل/126)نه از موضع زور و اجبار(لا اکراه فی الدین)و خدایش بدو فرمان میدهد و قل الحق من ربکم فمن شاء فلوءمن و من شاء فلیکفر(کهف/29)بگو : این سخن حق از جانب پروردگار شماست.هرکه بخواهد ایمان بیاورد و هر که بخواهر کافر شود.
گوهر دعوتش صریح و شفاف بود:قل یا اهل الکتاب تعالوا الی کلمه سواء بیننا و بینکم الا نعبد الا الله و لا نشرک به شیئ اولا یتخذ بعضا اربابا من دون الله (آل عمران/64) بگو اهل کتاب،بیاید از آن کلمه که پذیرفته ما و شماست
پیروی کنیم :آنکه جز خدای را نپرستیم و هیچ چیز را شریک او نسازیم و بعضی از ما بعضی دیگر را سوای خدا به اربابی بر نگیرند.
پیامبر نفی کننده رابطه میان خداوندگان و بنده میان آدمیان است و گشاینده چشم زمینیان به آسمان ،نفی رابطه خدایگان و بنده و آزادی بخشی پیامبران چنان آتشی در بیشه روح و جان مولوی انداخت که شعله هایش فریاد برآوردند:
چون به آزادی نبوت هادی است مومنان را ز انبیا آزادی است
ای گروه مومنان شادی کنید همچو سرو و سوسن آزادی کنید
ادامه دارد.....
ادامه مطلب