تبليغاتX
به نام عشق هو121
 
به نام عشق هو121
 
 
گر دنیا و آخرت بیاری کین هر دو بگیر و دوست بگذار ما یوسف خود نمی فروشیم تو سیم سیاه خود نگه دار
 

عرفان ، تصوف : سهم عقل در شریعت و طریقت / حاج دکتر نورعلی تابنده مجذوبعلیشاه

در اولین اعلامیه ای که در تاریخ ۷ رمضان ۱۴۱۷ مطابق با ۲۸ دی ماه ۱۳۷۵ - فردای رحلت حضرت آقای محبوبعلیشاه - منتشر نمودم به عرض رساندم که وظایف مقرره در شرع مقدس را به سه دسته می توان تقسیم کرد : وظایف شریعتی ، وظایف طریقتی و وظایفی که در قلمرو تفکر و تعقل قرار دارد . هیچ وقت نمی توان گفت فلان شخص مطلقا عارف است و فلان شخص مطلقا عاقل . هر کس به درجه ای ، از این حالات برخوردار است . البته چهارده معصوم (ع) بطور مطلق حائز تمام این مقامات هستند و به دلیل عصمتی که دارند تمام دستورات را انجام می دهند .
بنابراین وقتی می گوییم مساله ای در قلمرو تعقل و تفکر قرار دارد و باید از این راه حل شود ، باید به دنبال بهترین راه حل باشیم و اگر چنانچه نتوانستید آن را حل کنید نگران نباشید . مثلا در نماز سعی می کنید حواستان کاملا متوجه نماز باشد ، اما این میسر نمی شود ، ولی به قدر تلاشتان می توانید آن را میسر کنید . به همین دلیل خبری از ائمه روایت شده است به این معنی که هر کس دو رکعت نماز با توجه بخواند و در تمام طول نماز توجهش به معنویت نماز باشد همه عباداتش برآورده می شود . منظور اینکه این کار آن قدر مشکل است که چنین پاداش بزرگی دارد .
پس اگر ضعفی دارید ، ناراحت نباشید به قدرت توانایی تان رفتار و تلاش کنید . مثل ورزشکاری که اول قادر به بلند کردن میل زورخانه نبود اما با تمرین و ممارست میل برایش پر کاه شد . شما هم در مسائل معنوی اگر توجه به ذکر و فکر داشته باشید ، از روزی ای که خداوند به شما داده شاکر می شوید . بشر دوران های مختلفی را طی کرده ، اختراع ماشین ، برق ، الکترونیک ، سفر به کرات و کشف سیارات . این تکاملی که بشر به آن دست یافته روز به روز تفکر و تعقل او را قوی تر می کند و دامنه آن را گسترش می دهد . اگر تعقل و تفکر بشر زیر سایه آن دو قلمرو دیگر یعنی شریعت و طریقت تربیت شود و توسعه یابد ، مشکلات بهتر حل می شود البته با حل یک مشکل ، مشکل دیگری پیش می آید . ولی از زیادی مشکلات و پیشامدها نباید مکدر شد ، اگر قلمرو تعقل و تفکر مطابق دستورات شریعت و طریقت توسعه پیدا کند ، آن وقت راه حل مسائل بر دل او الهام می شود . بارها این آیه را تکرار کرده ایم که « و نفس و ما سویها فالهمها فجورها و تقویها » (۱) ؛ یعنی و قسم به نفس و آنکه او را بیافرید و کار صحیح و ناصحیح را بر او الهام کرد .
قبلا رسم بر این بود که برای تایید مقررات اخلاقی - مذهبی می گفتند فلان پروفسور انگلیسی هم این طور گفته است یا فلان استاد نیز این نظر را تایید می کند . ولی من معتقدم که برای تایید یا رد نظریه بزرگان و علما باید به قرآن استناد شود . همه روانکاوان معتقدند که حل همه مسائل در اختیار ماست منتهی در بایگانی ذهن ما را کد افتاده است . حتی معتقدند در خواب که قوه اراده ما کار نمی کند ، آن مسائل با هم ترکیب شده و راه حل را پیدا می کنند . یادم می آید که در سال دوم دبیرستان ، مساله جبری داده بودند که هر چقدر فکر کردم راه حل آن را پیدا نکردم . شب که خوابیدم در خواب مساله را حل کردم و برای اینکه فراموش نکنم ، بلند شدم و راه حل را نوشتم. چون تمام تمرکز من روی درس و معلم و حل مساله بود این تمرکز مانند آهن ربایی ، در وسط آشغال ها ، براده ها را جمع کرد و کنار هم گذاشت . من قبلا راه حل را خوانده بودم فقط ترکیب این دانسته ها با هم و رسیدن به جواب مشکل بود .
حالا اگر تفکر و تعقل انسان در راه هدفش باشد - مثل دانش آموزی که درس و معلم و نمره خدای اوست - این توجه مشکل را حل می کند . اگر تفکر و تعقل ما متوجه خدایی باشد که انسان را آفریده ، و این توجه بیشتر و دقیقتر باشد ، دیگر مشکلی حل نشده باقی نمی ماند . جامعه شناسان جوامع بشری را به چند مرحله تقسیم می کنند : مرحله اول جامعه ای که در آن تعدد خدایان بود . بعد کم کم تعداد خدایان کم شد تا به خدایای واحد رسیدند . انسان هم غالبا این مراحل را دارد . در کودکی خدایش خوراک و پوشاک است ، کمی بزرگتر که می شود خدایش پدر و مادر می شود . تا وقتی که راه بیفتد حداکثر خدایان را دارد . ولی به تدریج از تعداد خداها کم می شود تا اینکه بر حسب افراد مختلف مدت متفاوتی طول می کشد تا به خدای واحد برسد . اگر آن خدای واحد و آن محبوب و معشوق را دائما در ذهن داشته باشیم و همیشه به او فکر کنیم ، مثل آهن ربا تمام ضروریات فکر فراهم می شود و همه مشکلات حل می گردد .
در اینجا یک اشتباه برای کسانی که از عالم معنی بی خبرند پیش می آید و آن اینکه گمان می کنند توجه به خدای واحد یعنی مدام دعا خواندن . البته دعا خوب است ولی فقط دعا را خواندن خوب نیست . دعا خواندنی نیست ، باید دلمان دعا کند . در عربی منادی برای کسی که دور است بکار می رود . مثلا کسی که می گوید « یا الله » یعنی از خدا دور است و او را صدا می زند . ولی کسی که با خدا احساس نزدیکی می کند ، حرف ندا (یا) بکار نمی برد و فقط « الله » می گوید .

بی دلی در همه احوال خدا با او بود / او نمی دیدش از دور خدایا می کرد


ادامه مطلب
 |+| نوشته شده در  86/12/26ساعت 10:46 قبل از ظهر  توسط اشکمهر121  | 
با عرض معذرت بابت چند روز تاخیر در به روز کردن مطالب وبلاگ در این پست به جنبه های شریعتی و طریقتی مطالب قرآن میپردازم:

عرفان ، تصوف : جنبه های شریعتی و طریقتی دستورات قرآن / حاج دکتر نورعلی تابنده‏ مجذوبعلیشاه

بخش اول (۱)


بسم الله الرحمن الرحیم‏

خداوند در قرآن مجید می فرماید : « قل ان کنتم تحبون الله فاتبعونی‏ یحببکم الله و یغفرلکم ذنوبکم و الله غفور رحیم »‌ (۲) .
پیغمبر دو جنبه داشت : یکی جنبه شریعت ؛ به اصطلاح ابلاغ احکام که آیات قرآن بر او نازل می شد و یکی جنبه طریقت ؛ یعنی راه بردن آن کسانی که بعد از انجام دستورات شریعت لیاقت داشتند تا در راه خدا سلوک کنند ؛ البته این دو جنبه در پیغمبر جمع بود . اما بعد از پیغمبر ، ائمه شارع نبودند یعنی قانون تشریع نمی کردند و براساس همان قوانین موجود نظر می دادند ، مثل اینکه الآن شما سوال شرعی داشته باشید که مثلا چگونه نماز بخوانیم ؟ اگر شک کردیم چه کار کنیم ؟ برای روزه چکار کنیم ؟ چه چیزهایی مبطل روزه است ؟ و امثال اینها ؛ این سوالات را می توانید از یک نفر عالم فقیه ، عالم شرعی بپرسید ، او پاسخی به شما می دهد که ممکن است زیاد خوشتان هم نیاید ولی اجرا می کنید . مثلا یک وقت از یک فقیه می پرسید که این چهل سکه ای که من دارم ، چقدر از آن را زکات بدهم ؟ یکی را برمی دارد و می گوید این را برای زکات بده ؛ یک وقت می روید از یک عارف مثل شبلی می پرسید که این چهل سکه را چه کار کنم ؟ شبلی همه سکه ها را از دست شما می گیرد و می گوید یک سکه دیگر هم بیاور ؛ یک سکه زکات شرعی است و همه چهل سکه مجازات اینکه چرا آن را انفاق نکردی . این فرق بین حکم فقیه و عارف است . حال پیغمبر باید هر دو این چیزها را بگوید و این مشکل ترین کار است . آیه قرآن هم می فرماید : « انما انت منذر و لکل قوم هاد » (۳) ؛ خطاب به پیغمبر می گوید : تو منذر هستی ، منذر یعنی ترساننده از عذاب ، از تخلف و از گناه ... یعنی تو احکام را بگو و هر قومی خودش هدایت کننده را دارد . البته در آن قوم خود پیغمبر هدایت کننده هم بود ولی منظور این است که در اینجا به پیغمبر می گوید : فقط احکام را بگو . خودشان هدایت را از درون این احکام بیرون بیاورند و به سمت ایمان راه یابی کنند .
در آیه « قل ان کنتم تحبون الله » ، احکام شریعت و هم احکام طریقت را با هم آورده است . در اول آن می گوید : « ان کنتم تحبون الله » ؛ یعنی اگر خدا را دوست دارید . از هر فقیهی بپرسید که خدا را دوست داشتن یعنی چه . می گوید : خدا را که نمی شود دوست داشت ؛ خدا را باید عبادت کرد . عبارت « اگر خدا را دوست دارید » را کسی که اهل طریقت باشد ، می فهمد . او می فهمد که « ان کنتم تحبون الله » یعنی چه ؟ بعد که این فرمایش را کرد ، چون این آیات قرآن خطاب به همه جهانیان است و بطور کلی در غیرمسلمانان هم کسانی هستند که خدا را دوست می دارند - به خصوص در مسیحیت که عیسی (ع) به محبت خیلی توجه داشت و می فرمود : دین من دین محبت است - پس برای آنها هم می فرماید : اگر خدا را دوست دارید ، پیرو من باشید ؛ یعنی آنچه که من می گویم انجام دهید . اینجا هم شریعت است هم طریقت است . در ادامه آیه می فرماید : « یحببکم الله » ؛ یعنی وقتی مرا پیروی کردید خدا شما را دوست می دارد . این درجه بالاتری است ، به این معنی که برای یک محب یا یک عاشق بالاترین پاداش این است که طرفش او را دوست داشته باشد .
پیامبر در احادیث قدسی یا بعضی در فرمایشات شخصی حالات عرفانی را بیان می کند . مثلا در حدیث قدسی آمده است : وقتی خدا بنده ای را دوست داشته باشد ، می فرماید : من گوش او هستم که به وسیله من می شنود ، من چشم او هستم که به وسیله من می بیند ، من زبان او هستم که به وسیله من سخن می گوید (۴) . یعنی ، دیگر وجودش صد درصد در اختیار خداوند است . در اول سلوک « ان کنتم تحبون الله » مصداق دارد یعنی شخص هنوز خودش را مستقل می داند ، البته مستقل حساب می کند نه اینکه هنوز راه نرفته بلکه در مسیر است و به این مرحله رسیده است . مثل داستان موسی و خضر که در مرحله اول که حضرت موسی (ع) سوال کرد در عالم ظاهر بود و خودش را می دید و قوانین معمولی را ، که کشتی اگر سوراخ شود غرق می شویم ، از اینرو خضر مطابق حال او گفت : « اردت » (۵) : یعنی ، من چنین خواستم . مرحله دوم که خضر او را برد ، مرحله ای بود که هم خدا را می دید و هم خودش را ، خضر هم بنابر این حال گفت : « اردنا » (۶) : یعنی ، ما خواستیم . اما در مرحله سوم آن جایی بود که « یحببکم الله » مصداق دارد . در این مرحله هر کار که می شود از جانب خداوند دیده می شود ، لذا خضر گفت : « اراد ربک » (۷) : یعنی ، پروردگار تو خواست که چنین شود . در اینجا به اصطلاح کار محب الهی راحت می شود به این معنی که آرامش پیدا می کند ، یعنی هرچه خداوند بخواهد ، هرچه محبوب بخواهد ، انجام می دهد ، نه اینکه می فهمد و انجام می دهد ، بلکه هر کاری که می کند همانی است که مقرر شده که بکند : « یحببکم الله و یغفر لکم ذنوبکم و الله غفور رحیم » .
اگر به این مرحله رسیدید که خداوند بخواهد شما را دوست داشته باشد ، چون خداوند موجودی را که لکه ای روی آن باشد دوست ندارد ، پس چکار می کند ؟ لکه ها را پاک می کند . می گویند پیرزنی خدمت پیغمبر عرض کرد که شنیدم شما فرمودید که پیرزن و پیرمرد در بهشت نیستند ؟! حضرت فرمودند : بله . پیرزن گریه کرد و گفت : پس در بهشت جایی برای من نیست ؛ پیغمبر فرمودند : اگر لیاقت داشته باشی ابتدا جوان می شوی و بعدا در آنجا وارد می شوی . خداوند همه لکه ها را پاک می کند : « یغفر لکم ذنوبکم » . غفران ؛ یعنی پوشاندن ، پوشاندن از روی محبت ، برعکس کفران که پوشاندن است ولی پوشاندن از روی عناد . « یغفرلکم ذنوبکم و الله غفور رحیم » . خداوند هم بخشاینده است و هم رحیم . از طرفی به شما رحم می کند برای اینکه به قلمرویی نروی که ببینی هیچکس هیچ لکه ای ندارد و خودت لکه دار هستی ، به تو رحم می کند و با غفرانی که دارد لکه هایت را می پوشاند . همین معنا در آیه دیگری هم هست : « و نزعنا ما فی صدورهم من غل » (۸) ؛ یعنی ، همه آلودگی ها و ناخالصی ها را از دلشان بیرون می آوریم . مومنینی که در حساب و کتاب موفق شده اند و قرار است به بهشت بروند پاکشان می کنیم . می گویند : بهشت چندین در دارد البته این عبارات برای فهم مطلب است والا بهشت دری مثل در و پیکر این جهان ندارد . درهای بهشت یکی در توبه است ، یکی در محبت ، یک در شفقت و دیگری در انفاق و از خودگذشتگی و امثال اینها . اینها درهای بهشت است . به اصطلاح عامیانه دم در بهشت او را می شویند ، او را پاک می کنند . برای آنکه بهشت جای هیچگونه غل و غشی نیست . هرگونه غل و غشی که شخص داشته باشد او را می شویند ، بعد آنجا می رود . در آنجا هم برادر وار با هم هستند .
حالا خداوند هم ، چون رحیم است کسی که این مراحل را طی کرده است او را پاک می کند . هرکس هم که این مراحل را طى کرده است حتما این شخص از دوستداران بوده ، چون می فرماید : « ان کنتم تحبون الله » ؛ اگر خدا را دوست دارید ، « فاتبعونی » ‏؛ پیروی خدا را بکنید ، «‌ یحببکم الله » ؛ خدا هم به او این نوید را داده است که اگر از این پیغمبری که من فرستادم پیروی کنی ، من ترا دوست دارم . حالا که به اینجا رسید ، خداوند نمی گذارد هیچ لکه ای در او باشد ، لکه های او را از روی رحم و شفقت پاک می کند . این خلاصه مراحل سلوک است از اول تا فناء فی الله . حال تا چه اندازه از آن را ما موفق بشویم ، هرچه خدا بخواهد ، همان است برای اینکه فرموده : « لا حول و لا قوه الا بالله العلی العظیم » ، هرچه بکنیم ، چه خوب و چه بد ، بنا به حول و قوه الهی است .
 
 
                                               ادامه دارد...

 |+| نوشته شده در  86/12/26ساعت 10:39 قبل از ظهر  توسط اشکمهر121  | 

             ((رویه عملی سلسله ی جلیله ی نعمت اللهی))

عرفان ، تصوف : رویه عملی سلسله نعمت اللهیه چیست ؟ / حاج سلطانحسین تابنده گنابادی رضاعلیشاه - قدس

سلسله نعمت اللهیه به تشیع و پیروی از ائمه اثنی عشر (ع) و عمل طبق دستورات مذهب حق جعفری افتخار دارند و بطور خلاصه سه چیز از امتیازات سلسله نعمت اللهیه می باشد :
اول
) تقید به آداب شریعت مقدسه ؛ زیرا ظاهر عنوان باطن است و تا انسان ظاهر را تصحیح نکند ، باطن تصحیح نمی شود . بزرگان دین به واسطه بندگی حق و اطاعت اوامر خداوند ، به مقام رسیده اند . ما نیز که دعوی پیروی آن بزرگواران را داریم ، باید قدم روی قدم آنان بگذاریم . این دنیا دار تکلیف است و تا موقعی که حیات مادی دنیوی هست ، تکلیف مرفوع نیست ؛ که یقین در آیه شریفه : « و اعبد ربک حتی یاتیک الیقین » (۱) نزد بعضی از مفسرین به مرگ تفسیر شده است ؛ یعنی انسان تا زنده است نباید دست از بندگی و اطاعت بردارد
.
و بر فرض هم که به معنی یقین مقابل شک باشد ، غایت داخل در مغیی است
(۲) بلکه یقین که حاصل شود به طریق اولی باید عبادت کند ، چون ایمان او قبل از پیدایش یقین ایمان به غیب است و بعدا علاقه و شوق او به عبادت زیادتر می شود که : « بل وجدتک اهلا للعباده فعبدتک » (۳) . و از این رو بزرگان عرفا هم که معرفت برای آنان پیدا شده بود به پیروی از ائمه معصومین (ع) به مستحبات هم کاملا عمل نموده و از مکروهات هم اجتناب می کردند . و سالک الی الله باید در مرحله اولی اعمال شرعیه خود را تصحیح نماید تا بتواند وجهه قلبی و ارتباط با جهت غیب را تکمیل کند ، بلکه حفظ آن نیز منوط به مراقبت آداب ظاهر شرع است
.
دوم
) تقید به کسب و کار ؛ زیرا انسان مجبور است در دنیا امرار معاش کند ، و آن یا از راه کسب یا دزدی یا گدایی است . شق دوم و سوم به تمام اقسام - عقلا و نقلا - حرام است ، پس باید از راه کسب و کار زندگی را اداره نماید و نباید بیکار و کل بر جامعه باشد ، زیرا چشم داشتن به دست دیگران گدایی است
.
سوم
) عدم تقید به لباس مخصوص ؛ در بسیاری از سلاسل فقر برای پیروان ، لباس مخصوصی معین شده ، ولی این قید در سلسله نعمت اللهیه نیست ؛ زیرا دیانت مقدسه اسلام لباس حقیقی و واقعی را برای مومن لباس تقوی معین فرموده . و به ظاهر نیز فقط در دو مورد لباس خاصی تعیین گردیده ، یکی برای زنده در موقع احرام در مکه ، و دیگری برای مرده که کفن باشد . و در غیر این دو مورد لباس تعیین نشده و بندگی خدا در هر لباس ممکن است . فقط باید از آنچه شرعا حرام است مانند لباس غصبی یا پوشیدن لباس ابریشم خالص و زربفت برای مرد دوری شود
.
امتیاز دیگری نیز هست و آن غلبه بسط بر قبض است ؛ یعنی باید همواره با مردم معاشرت نموده و در اجتماعات وارد و طبق فرمایش حضرت امیرالمومنین
(ع) درباره مومن « بشره فی وجهه و حزنه فی قلبه » (۴) همواره گشاده رو و با همه مهربان باشد و ترک اجتماع و معاشرت ننموده و یاد خدا را در قلب با معاشرت ظاهری با مردم جمع بدارد و طوری نکند که مردم از معاشرت با او متاذی و روگردان باشند
.

منبع:اخبار سلسله نعمت اللهی


ادامه مطلب
 |+| نوشته شده در  86/12/12ساعت 1:27 قبل از ظهر  توسط اشکمهر121  | 
 
آیت الله مکارم شیرازی: مخالفت اسلام و امام راحل با نظریه وحدت موجود سران صوفیه
۵ اسفند ماه ۱۳۸۶    ساعت : ۰۷ , ۱۸
خبرگزاري انتخاب : آیت الله ناصر مکارم شیرازی در پاسخ نامه ای به سرویس دین و اندیشه خبرگزاری انتخاب تآکید کردند که اسلم با نظریه وحدت موجود سران صورفیه مخالف است. متن نامه های ارسالی به شرح ذیل است؛
بنام خدا
محضر حضرت آیت الله ناصر مکارم شیرازی زید عزه العالی  
با عرض سلام و ادب و احترام و آرزوی طول عمر با عزت و عظمت برای حضرتعالی در آنچه خواست و خشنودی خداوند رحمن است زحمت افزا می شوم.  
وحدت وجود به عنوان يكي از مهم‌ترين مباحث مشترك عرفان و فلسفه و اساس فلسفه صدرايي، در برخي از آثار عرفاني امام خميني مطرح شده است. امام در كتاب شرح دعاي سحر مطابق بيان صدرالمتألهين كه در اسفار از راه قاعده بسيط الحقيقه وحدت وجود را تبيين مي‌كند پس از تعريف اسم رابطه موجودات عالم هستي با ذات احديت را توضيح مي‌دهد و در گامي فراتر با هيچ در هيچ دانستن موجودات، در جهان جز ظهورات اسماء الهي هيچ موجودي نمي‌بيند. به اين ترتيب موجودات جهان كه در يك نگاه خيال محضند با نگاهي ديگر كثراتي است كه براي ظهور وحدت بحث بسيط مختفي خلق شده‌اند. در مصباح الهدايه امام مراحل ظهور حضرت حق و رابطه ظهورات با مقام غيب الغيوب و نسبت اسماء و صفات با ذات احديت را بيان مي‌دارد. در اين ديدگاه امام تمامي ظهورات حق را حجابي براي مقام غيب الغيوب حق مي‌داند. در تفسير سوره حمد نيز امام پس از توضيح اسماء الله و بيان فناي اسم در مسمي اظهار مي‌دارد انسان تنها از طريق مراتبي از اسماء الهي مي‌تواند از ذات مقدس حق به آگاهي ناقصي دست يابد. در همين كتاب امام در شرح معناي رب بيان مي‌دارد كه همه چيز با اسم رب چيز است عالم با اسم رب شروع مي‌شود و با اسم رب به پايان مي‌رسد.  
در «شرح دعاي سحر» كه شايد اولين اثر ايشان باشد ذيل توضيح اين قسمت از دعاي شريف سحر‌ «اللهم اني اسئلك من جمالك باَجمله، و كل جمالك جميل…» مي‌فرمايند: بدان كه وجود هر چه بسيط‌تر و به وحدت نزديكتر باشد كثرات را شامل‌تر و احاطه‌اش بر اشياء متضاد تمامتر خواهد بود و اشيايي كه در عالم زمان متفرق‌اند و از يكديگر جدا هستند در عالم دهر مجتمعاتند و در گردهم، و اشيايي كه در عالم خارج متضاد و ضد يكديگرند، در وعاء ذهن ملائم همديگرند و اشيايي كه در نشئه اولي با يكديگر اختلاف دارند در نشئه آخرت با هم متفقند. همه اينها به آن جهت است كه ظرفها هر چه به عالم وحدت و بساطت نزديكتر باشد وسعتشان بيشتر خواهد بود. بنابراين، آن حقيقت وجود كه از همه تعلقات مجرد است و عين وحدت و صرف نور است؛ بسيط الحقيقه و عين وحدت و نور محض است كه هيچ گونه شائبه ظلمت، عدم و كدورت نقص در او نيست و از اين رو همه اشياء است و هيچ يك از آنها هم نيست. و صفات متقابله به وجود واحدي كه از كثرات عيني و علمي مقدس است در حضرت كبرياييش موجودند و از تعين خارجي و ذهني منزه، پس او (تعالي) در عين ظهورش بطون است و در بطونش ظهور، در رحمتش غضب نهان است و در غضبش رحمت، پس او است لطيف قاهر و ضار نافع. از اميرالمؤمنين(ع) نقل شده كه فرمود ‌«منزه است خدايي كه رحمتش دوستانش را فراگرفته در حالي كه شديدترين نقمت نيز هست و نقمتش بر دشمنانش شديد شده در عين حالي كه رحمت واسعه نيز هست». پس خداي تعالي به حسب مقام الهيت همه صفات متقابله را مانند رحمت و غضب، بطون و ظهور، اوليت و آخريت، سخط و رضا مستجمع است و انسان كه خليفه او است به واسطه قربش به آن حضرت و نزديك بودنش به عالم وحدت و بساطت با دو دست لطف و قهر حضرت حق آفريده شده است و به همين جهت است كه خليفه الله هم چون حضرت باري تعالي كه «مستخلف عنه» است مستجمع صفات متقابله است و … مالك في كل الحقايق ساير و ليس له الا جلالك ساتر پس ظهور عالم و نورانيتش و بهايش از جلوه جمال است و مقهوريت او در شعاع نور آن حضرت و سلطنت كبريائي حق از جلوه جلال است و جلال بوسـيله جمال ظاهر شده و جمال بوسيله جلال مختفي است» (موسوي الخميني، 1359، ص 49 ـ 51). 
 همان طور كه ملاحظه شد امام در شرح اين قسمت از دعاي سحر به صراحت هر چه تمامتر به مسأله «وحدت وجود» اشاره فرموده و آن را شرح و بسط داده‌اند كه بي‌نياز از هرگونه توضيح و تفسير است. تنها اشاره به اين نكته مي‌توان داشت كه نظر امام درباره وحدت وجود دقيقاً مطابق بيان ملاصدرا در حكمت متعاليه است كه در اسفار از راه قاعده «بسيط الحقيقة كل الاشياء و ليس بشي منها» به بهترين وجه مطلب را بيان كرده‌اند. 
در مساله 121 رساله عملیه حضرتعالی چنین آمده است:
 مساله121- کسانی که عقیده به وحدت وجود دارند یعنی می گویند در عالم هستی یک وجود بیش نیست و آن خدا است و همه موجودات عین خدا هستند و کسانی که معتقدند خدا در انسان ، یا موجود دیگری حلول کرده و با آن یکی شده ، یا خدا را جسم بدانند احتیاط واجب ، اجتناب از آنهاست.  
همچنین در پاسخ سوال یکی از استفتائات فرموده اید: وحدت وجود معاني متعددي دارد، آنچه به طور قطع باطل و به عقيده همه فقها موجب خروج از اسلام است اين است كه كسي معتقد باشد خداوند عين موجودات اين جهان است و خالق و مخلوق و عابد و معبودي وجود ندارد همان طور كه بهشت و دوزخ نيز عين وجود اوست و لازمه آن انكار بسياري از مسلمات دين است ، هرگاه كسي ملتزم به لوازم آن بشود خارج از اسلام است و غالب فقهاي معاصر - اعم از احيا و اموات (رض) - اين موضوع را پذيرفته و در حواشي عروه به آن اشاره كرده اند.  
آنطور که از مسئله 121 و استفتا فهمیده می شود حضرتعالی کسانی را که به قضیه وحدت وجود اعتقاد داشته را در زمره گروه نجاسات و کافر و آنهایی که در حکم کافرند قرار داده اید و خواسته اید تا مقلدین از آنها اجتناب کنند و در میان عرفا و فلاسفه ، بزرگانی چون ملا صدرا در گذشته و امام راحل در میان مراجع عظام معاصر به این قضیه اعتقاد داشتند و به طبع آن بسیاری دیگر ، لذا بدینوسیله از حضرتعالی در خواست دارم بفرمایید وحدت وجود مورد اشاره حضرتعالی با موضوع وحدت وجود امام راحل چه تفاوت و تشابهی دارند.  
با احترام
وحید کاظم زاده قاضی جهانی-سرویس دین و اندیشه خبرگزاری انتخاب
 
 بسم الله الرحمن الرحيم
:: با اهداء سلام و تحيت؛
جواب :   امام و بسیاری از بزرگان اعتقاد به وحدت حقیقت وجود داشته اند که ما به آن نیز معتقدیم ولی وحدت وجود به معنی وحدت موجود که سران صوفیه به آن قائل هستند و امام با آن مخالف بود و در حاشیه نیز عدم موافقت خود را با آن تثبیت کرده اند با حقیقت اسلام سازگار نیست.
والسلام عليكم ورحمة الله وبركاته              
دفتر آيت الله العظمی مکارم شيرازی

منبع خبر:
http://entekhabnews.com/display/?ID=56426&page=1

خود قضاوت کنید

 |+| نوشته شده در  86/12/12ساعت 1:1 قبل از ظهر  توسط اشکمهر121  | 
این متن یکی از نظرهای گذاشته شده در بخش نظرات است که بر خود واجب دیدم برای این عزیز تعدادی منبع قرار دهم امیدوارم که از آنها برای رسیدن به حقیقت استفاده نمایند:

((من اطلاعات در مورد دراویش سلسله ی نعمت الهی می خوام.در مورد اعتاقاداتشون و پیرشون...

از جایی نتونستم پیدا کنم.هو 121 شما منو دگرگون کرده...

منتظرتونم...

همیشه منتظر بودم که کسی جایی زمانی منرا از خویشتن برهاند...

پس....))

تقدیم با احترام:

برخی کلمات بزرگان سلسله (۱) / جناب سعادتعلیشاه اصفهانی
برخی کلمات بزرگان سلسله (۲) / جناب سلطانعلیشاه
برخی کلمات بزرگان سلسله (۳) / جناب صالحعلیشاه
برخی کلمات بزرگان سلسله (۴) / حاج سلطانحسین تابنده گنابادی رضاعلیشاه ( بخش اول )
برخی کلمات بزرگان سلسله (۴) / حاج سلطانحسین تابنده گنابادی رضاعلیشاه ( بخش دوم )
برخی کلمات بزرگان سلسله (۵) : چهل سحر / حاج سلطانحسین تابنده گنابادی رضاعلیشاه - حاج علی تابنده محبوبعلیشاه
پند صالح ( متن کامل رساله ) / حاج شیخ محمد حسن صالحعلیشاه گنابادی
تشیع و تصوف و عرفان / حاج دکتر نورعلی تابنده مجذوبعلیشاه
جنبه های شریعتی و طریقتی دستورات قرآن / حاج دکتر نورعلی تابنده مجذوبعلیشاه
حدیثی در ذکر خرقه صوفیه - بخش اول / دکتر شهرام پازوکی
حدیثی در ذکر خرقه صوفیه - بخش دوم / دکتر شهرام پازوکی
خلاصه اصول تعلیمات و رویه سلسله نعمت الهی سلطانعلیشاهی گنابادی / سید هبه الله جذبی اصفهانی ثابتعلی
رویه عملی سلسله نعمت اللهیه چیست ؟ / حاج سلطانحسین تابنده گنابادی رضاعلیشاه
سحر عاشورا (۱) : ظهور العشق الاعلی ؛ بیانات عرفانی حاج علی تابنده محبوبعلیشاه در سحر عاشورای سال ۱۳۷۴
سحر عاشورا (۲) : بیانات عرفانی جناب حاج دکتر نورعلی تابنده مجذوبعلیشاه در سحر عاشورای سال ۱۳۸۰
سحر عاشورا (۳) / عهد الهی ( سخنرانی دوم ) : متن سخنرانی سحر عاشورای سال ۱۴۱۷ قمری برابر۱۳۷۵ شمسی / حاج علی تابند محبوبعلیشاه
سهم عقل در شریعت و طریقت / حاج دکتر نورعلی تابنده مجذوبعلیشاه
عرفان : اتفاق و اتحاد / حاج دکتر نورعلی تابنده مجذوبعلیشاه
صلح و مراتب آن در تصوف / دکتر محمدرضا ریخته گران
عشق و شهادت : متن سخنرانی درباره عشق حقیقی با اشاره به اصحاب امام حسین (ع) در واقعه کربلا / حاج علی تابنده‏ محبوبعليشاه
لطایف عرفانی ماه مبارک رمضان / دکتر محمدرضا ریخته گران
ملاحظاتی در معنای بیعت / حاج دکتر نورعلی تابنده مجذوبعلیشاه
نماز وسطی و شرح نظر جناب شاه نعمت الله ولی [: در حکمت اوقات نماز و نماز وسطی] / دکتر ح. ا. تنهایی

 |+| نوشته شده در  86/12/11ساعت 0:1 قبل از ظهر  توسط اشکمهر121  | 
نادرستى انتساب (حديقة الشّيعه) به مقدس اردبيلى(بخش اول)
m-adrebiliتقریبا تمامی احادیثی که دستمایه صدور فتاوی، علیه تصوف گردیده است از کتاب حدیقه الشیعه می باشد. این مقاله نشان می دهد که دشمنان دیانت حقه چگونه با مغلطه و دروغ، برای اغراض دنیوی خود از نام ائمه اطهار(ع) استفاده ابزاری می کنند. سایت مجذوبان نور مطالعه این مقاله را به تمام جویندگان حقیقت توصیه می نماید.   
مقدمه سایت مجذوبان نور

تصوف يا عرفان اسلامي ، روح و باطن اسلام است . اگر اين روح نبود ، تعاليم مقدس اسلام مانند جسدي بي روح از حيات عاري مي شد . به همين دليل است كه در ابعاد و جوانب مختلف اسلام ، از اخلاق و حكمت اسلامي تا هنر اسلامي ، اين روح آثار و علائم خويش را نشان مي دهد . منتهي مثل خود حقيقت روح كه بر همگان آشكار نيست و ظاهرپرستان آن را انكار كرده و انسان را منحصر به جسمش مي كنند ، ظاهرپرستان ديني نيز اسلام را منحصر به ابعاد ظاهري آن مي كنند .

حال بايد پرسيد چگونه ممكن است امامان بزرگوار شيعه كه خود مصدر و مبدا اين روح هستند ، آن را انكار كنند ؟ اينكه تقريبا همه سلسلسه هاي صوفيه نسبت معنوي خويش را به حضرات ائمه اطهار (ع) مي رسانند ، نشان دهنده همين اتصال معنوي بزرگان تصوف به روح و جان اسلام است .

در تاريخ تشيع ، برخلاف اهل تسنن ، هيچ كتاب مستقلي عليه تصوف تا دوره صفويه نوشته نشده است و فقط برخي مورخان شيعه سخن از رساله اي به نام « الرد علي اصحاب الحلاج » كه ظاهرا در رد پيروان منصور حلاج است ، مي رانند و مي گويند كه تاليف شيخ مفيد است ولي تا كنون چنين كتابي يافت نشده است.
                                     ((((((((((((((حتما بخوانید))))))))))))))))

ادامه مطلب
 |+| نوشته شده در  86/12/10ساعت 11:37 بعد از ظهر  توسط اشکمهر121  | 

فشارپلیس اطلاعات و امنیت عمومی گناباد

 برزائرسرای سلطانی بیدخت

 

برگرفته از:یاران مجذوبان نور

               فرماندهی انتظامی شهرستان گناباد (پلیس اطلاعات و امنیت عمومی – دایره نظارت براماکن عمومی ) طی بخشنامه و دستورالعملی ضمن اهانت به مکان متبرکه مزار سلطانی بیدخت ، مبنی برمهمانپذیر تلقی نمودن این  مکان مقدس ، با ارسال نمونه لیست ثبت مراجعین به اماکن اقامتی ، دستورارائه مشخصات کامل زوارجهت بهره برداری!! راصادرنموده است .

ضمن اینکه گزارشات موثق واصله حکایت از آن دارد که تهدیدی مبنی برپلمپ و  تعطیلی مزارسلطانی بیدخت درصورت استنکاف از تنظیم و ارسال لیست مذکور، صورت گرفته است .

 

                      سوال اساسی این است که این اقدام پلیس اطلاعات و امنیت عمومی گناباد، با کدام یک از موازین شرعی و قانونی مطابقت دارد؟

                    آیا کنترل و تفتیش مشخصات فردی و خانوادگی زوار اهانت به تمدن و فرهنگ عرفانی ملت ایران نیست؟

                   آیا این دستور واقدام پلیس امنیت در سایر زیارتگاهها و اماکن متبرکه و مقدسه نیز ساری و جاری است یا تنها این حساسیت ، اختصاص به این مکان مقدس عرفا دارد ؟

                     نتیجه و پیامد شوم این دستورالعمل چنان خواهد بودکه هرشهروند درویشسلسله نعمت اللهی گنابادی موظف گردد لیست مهمانان منزل خود را روزانه به  سازمان اطلاعات گزارش دهد!!!!

            توضیح آنکه :شهربيدخت ، زادگاه ، مسكن وآرامگاه اقطاب سلسله جليله نعمت اللهي گنابادي ونوابغ علم وعرفان است. براساس اعلام رسمي مراكزفرهنگي بيشترين آمارتوريست وزائربعدازشهرمقدس مشهد به اين شهراختصاص دارد ويكي از مهمترين مراكز زيارتي ايران محسوب مي شود.

              لازم به یاد آوری است که هرساله خصوصاً دراعياد ملي ومذهبي مسافران وزائران بيشماري ازاقصي نقاط ايران وجهان به اين شهرستان عزيمت مي نمايند. ازدحام زوار درحدي است كه ظرفيتهاي موجود ، تكافوي اين جمعيت را نمي دهد وزائران مجبورمي شوند كه در چادرها مسكن گزيده و با مشكلات عديده اي روبرو شوند.

           هرچند تهيه امكانات رفاهي لازم و ايجاد فضاي مناسب براي پذيرش زواروآسايش شهروندان به عهده مسئولين مملكتي است ،‌اما متاسفانه نه تنها مساعدت و اقدامي صورت نمي گيرد بلكه مخالفتهايي نيز وجود دارد. 

         توليت معظم مزارسلطاني بيدخت ، حضرت آقاي حاج دكترنورعلي تابنده مجذوبعليشاه ارواحنا فداه ،جهت آسايش زائران ورفع مشكلات ، زميني را براي احداث زائر سرا خريداري نموده اند اما متاسفانه ارگان هاي دولتي نه تنها دراين موردهمكاري نمي نمايند بلكه برخلاف مقررات شرعي و قانوني از صدور مجوز به نام زائرسرا نيز خودداري كرده اند.

 |+| نوشته شده در  86/12/10ساعت 11:28 بعد از ظهر  توسط اشکمهر121  | 
توصيف خطيب جمعه تهران از وضعيت آزادي بيان: - یکشنبه 21 بهمن 1386 [2008.02.10] ‏ ‏آرش سيگارچي در شرايط كه برخي مسوولان نظام از جمله "سخنگوي قوه قضائيه" زنداني بودن دانشجويان و برخي ديگر از فعالان ‏سياسي – اجتماعي را تاييد مي كنند، امام جمعه تهران گفت: "حتي يک نفر به جرم انتقاد در زندان نيست". سيد احمد خاتمي ‏در نماز جمعه اين هفته تهران ضمن مقايسه "رژيم شاهنشاهي" و "انقلاب"، تاكيد كرد:‏‎ ‎‏"خوشبختانه امروز نمي توان حتي ‏يک نفر را در زندانهاي ما به جرم آزادي بيان مشاهده کرد." ‏ خبرگزاري مهر ضمن پوشش سخنراني احمد خاتمي در بخش ديگري از سخنان وي ضمن اشاره خاتمي به اينکه "دوران ‏رژيم شاهنشاهي دنيايي از خفقان بر کشور حاکم بود"، به نقل از او آورده است:‏‎ ‎‏"در آن مقطع انتقاد حتي از نفر چهارم و ‏پنجم حکومت شاه کار آساني نبود."‏ خاتمي گفت:‏‎ ‎‏"57 سال ليبرال دموکراسي غرب از اين حکومت دفاع مي کرد و اين در حالي است که امروز يک نفر در ‏زندان هاي ما به جرم انتقاد و اشکال گرفتن حضور ندارد. آزادي بيان در قانون اساسي ما به عنوان يک اصل پذيرفته شده ‏است، اما برخي بي انصاف ها در ايران هر چه مي خواهند مي گويند و مي نويسند و حتي با راديوهاي اسرائيل و امريکا ‏مصاحبه مي کنند، باز هم مي گويند آزادي نيست."‏ ‏(مشروح سخنان امام جمعه تهران را اينجا بخوانيد)‏ ‎‎واقعيت زندان هاي ايران‎‎ ‏ اظهارات احمد خاتمي كه از جمله روحانيون نزديك به آيت الله خامنه اي است، در شرايطي بيان مي شود که در رزهاي ‏گذشته اخبار متعددي در مورد گروه هاي زندانيان عقيدتي منتشر شده است.‏ شنبه گذشته خبرگزاري ايسنا به نقل از "عليرضا جمشيدي"، ‌سخنگوي قوه قضاييه، ‌خبرداد "هم اکنون ۱۹ دانشجو در ايران ‏زنداني اند." هرچند وي اعلام كرد برخي از اين دانشجويان به زودي آزاد مي شوند اما اين اظهارات يك مقام مسوول ‏جمهوري اسلامي است كه دلالت برحضور زندانيان معترض در زندان هاي جمهوري اسلامي دارد. جمشيدي در جلسه ‏هفتگي خود همچنين به احمد قصابان، احسان منصوري و مجيد توکلي، سه دانشجوي دانشگاه امير کبير اشاره كرد و در ‏باره آنان گفت كه‎ ‎‏"اين سه دانشجو از جمله دانشجوياني هستند که هر چند از اتهام اهانت به اسلام تبرئه و وثيقه هاي آزادي ِ ‏آنها نيز تاديه شده، همچنان در زندان بسر مي برند."‏ ‏ ‏ در ميان زندانيان خبرساز در هفته گذشته، فعالان حقوق اقليت هاي قومي نيز جايگاه ويژه اي داشته اند. "کميته دفاع از ‏زندانيان سياسي در آذربايجان" (آسمک - ‏ASMEK‏) در اطلاعيه اي که اخيرا در همين ارتباط صادر كرده است خبرداده ‏كه "وضعيت جسمي و روحي پنج آذري در زندان اوين ابراز نگراني كننده است." به گزارش اين گروه، خانواد هاي "سعيد ‏متين پور"، نويسنده وروزنامه نگار و مدافع حقوق بشر، "عليرضا متين پور"، فعال حقوق بشر، "بهروزي صفري"، فعال ‏مدني، "جليل غني لو"، روزنامه نگار و "ليلا حيدري"، فعال مدني، خبرداده اند كه اين افراد در زندان "شکنجه" شده اند. ‏اتهام اين افراد " اقدام عليه امنيت ملي بيان شده است. ‏ زندانيان ديگري که بازداشت آنها در روزهاي اخير بازتاب جهاني داشته، فعالان صنفي كارگران هستند. در اين رابطه ‏ديروز اعلام شد "ديويد کاکرافت"، دبير کل فدراسيون جهاني کارگران حمل و نقل، با ارسال نامه اي به تمام سازمان هاي ‏عضو اين فدراسيون، از آنها خواست روز ششم ماه مارس، ۱۶ اسفند، روز جهاني راه آهن، را روز "اقدام جهاني در ‏همبستگي با منصور اسانلو" اعلام کنند. اسانلو تنها زنداني كارگري نيست. "راهيم مددي" در روز ۱۸ مردادماه سال جاري ‏به اتهام اقدام عليه امنيت ملي و تجمع غيرقانوني بازداشت شد بازداشت مددي پس از آن صورت گرفت که او در روز ‏همبستگي بين المللي با منصور اسانلو، براي دلجويي ازخانواده رييس زنداني هيات مديره سنديکاي کارگران شرکت واحد ‏اتوبوس راني تهران و حومه، به منزل او رفته بود.‏ سرانجام آنکه چهره هاي منتقد روزنامه نگار، ‌فعال حقوق بشر و حتي پژوهشگر بخش ديگري از زندانيان عقيدتي هستند که ‏اخبار مرتبط با انها در رسانه هاي خبري بازتاب مستمر دارد. به غير از عمادالدين باقي، ‌پژوهشگر و روزنامه نگار ايراني ‏كه اخيرا جهت درمان به مرخصي آمده است برخي چهره ها مانند "محمد صديق کبودوند"، رييس سازمان دفاع از حقوق ‏بشر کردستان، "مصطفي علوي جدائي"، پزشک و رئيس "کانون نخبگان ايران" همچنان در زندان هستند. ‏ تمام اينها در حالي است که همزمان با اظهارات امام جمعه تهران در مورد وجود آزادي بيان در ايران، سردارافشار، معاون ‏سياسي وزير کشور كه رياست ستاد انتخابات مجلس را هم بر عهده دارد، در هشداري مستقيم با استفاده از تعابيري چون ‏‏"سوءاستفاده برخي رسانه ها"، از "آزادي بي نظير" در عرصه اطلاع رساني انتقاد کرده و خواستار کنترل رسانه هايي ‏شده است که "افکار عمومي" را به "التهاب" مي کشند. ‏
 |+| نوشته شده در  86/12/08ساعت 9:40 بعد از ظهر  توسط اشکمهر121  | 

متحد جانهای شیران خداست

جان گرگان و سگان از هم جداست

پرده ی ا ول

خدا را شاکریم که در های رحمت الهی در روز های اخیر بر روی خلق گشوده شده و هر چند گاهی از طرف حضرت آقای مجذوبعلیشاه شیخی و یا مجازی در اقامه نماز برای منطقه ای از کشور اسلامیمان ایران عزیز انتخاب شده ، موجبات  خوشحالی  و ازدیاد توجه و یاد خدا و تذکّر  در بین فقرا  را  میّسر و فراهم می گرداند و شاهد هستیم که با عنایات خاص ایشان در بروجرد، شیراز و گرمسار در مدت زمانی تقریبا کوتاه سه نفر از برادران راه رفته ی ایمانی ما که مراتبی از مقامات سلوک را طی نموده اند پذیرای این مسئولیت سنگین شده و وظیفه ی  اقامه نماز جماعت فقرا  را در صورتی که شیخی حضور نداشته یا سابقین از مجازین نبوده باشند یا  به واسطه ای نتوانند اقامه ی نماز کنند  را به  عهده گرفته و اطاعت از دستور مولای معظم  را  به جان خریدارند .

 

 

بر حسب ارادت خالصانه ی فقرای نعمت اللهی به تمامی مشایخ و ماذونین محترم ، مراتب سرور و خرسندی همه فقرای سلسله جلیله نعمت اللهی را نسبت به این موهبت های بزرگ عنوان داشته دوام افاضه ظاهری و باطنی حضرت مجذوبعلیشاه و سلامتی و توفیق مشایخ و ماذونین  و ازدیاد ذوق و شوق سایر اخوان را از حضرت عشق تمنا نموده ، خوشحالیم از اینکه فقرا هم چون سدی استوار در برابر تمامی مشکلات مقاومت نموده و از امتحانات الهی به واسطه همت و عنایت حضرت ایشان که بدرقه ی راه فقراست ، سر بلند بیرون آمده و هر پتکی که بر پیکره فولادین آنان وارد می شود بر استحکام ، برادری و موّدت فقرا افزوده گردیده و منسجم تر درراه تعالی فقر و تصوف حقه اثنی عشری قدم بر می دارند .

///////////////////////////////////////

 

پرده ی دوم

 شاید علاوه بر عداوت ذاتی و دشمنی آگاهانه مخالفین فقر و تصوف حقّه ی اسلامی با مراتب سلوک و خصوصا سلسله ی جلیله نعمت اللهی یک نوع جهالت و نادانی آنان  نسبت به مراتب محبّت و عشق و برادری در بین  راهیافتگان این سلسله جلیله می باشد!!!.آنان نخواهند فهمید مقام قطبیت و تعیین شیخ و مجاز در این سلسله جلیله چه حکمی داشته و چگونه صورت می پذیرد .گمان می برند هم چون اسلاف خود که در دارالنّدوه و سقیفه ی  بنی ساعده گرد هم جمع شدند  ، می توان تعیین خلیفه نمود و با دست بلند کردن به عنوان موافق در یک جمع برای پیکره  مسلمین تعیین مرجع نمایند  زهی افسوس ا ز این بی خردی !!!!!!

               كَتَبَ اللَّهُ لَأَغْلِبَنَّ أَنَا وَرُسُلِي إِنَّ اللَّهَ قَوِيٌّ عَزِيزٌ

 

اینان به حکم قرآن لایعقلون – لایفقهون و لا یتفکرون و.......صُمٌّ بُكْمٌ عُمْيٌ فَهُمْ لاَ يَرْجِعُونَ   گردیده و دیگر گوش وجودشان ندای وجدان و خدا  و الست بربکم را نمی شنوند

گوش خر بفروش و دیگر گوش خر :: که این سخن را در نیابد گوش خر

 

این معاویه صفتان و عمروعاص های طالب حکومت ری از هر ترفندی جهت نیل به اهداف شوم ومقاصد دنیا پرستانه خود کوتاهی ننموده وحسین (ع) را خارجی و ضد دین و نامسلمان قلمداد می کنند .

در اقدامات انجام گرفته از این طیف حجتی و مخالف مصلحت  و نظام کشور اسلامیمان  در وبلاگ موسوم به پشمی می خواهند  اینگونه القا ء نمایند که حضرت مجذوبعلیشاه در حال ایجاد تحول و تغییر سازمانی سلسله می باشند !!!!!!زهی خیال باطل و صد البته احمقانه که سلسله تصوف را با یک سازمان مقایسه کر ده اید  که مدیران  را   تغییر می دهند . این فکر کودکانه نشانهی همان عدم شناخت ((حتی ظاهری و کتابی ))از اساس تصوف و درویشی می باشد

چون که ظاهر ها گرفتند احمقان

 

وان دقایق شد از ایشان بس نهان

 

 حضرت ایشان هر گاه  اراده کنند چندین مجاز در یک شهر و منطقه می توانند معین نمایند که هیچ موقع وجود دو ماذون در یک منطقه و شهر علاوه بر اینکه مشکلی  ایجاد نمی نمایند بلکه موجب خوشحالی فقرای آن محدوده می گردد

 

هزار درویش در گلیمی بخسبند       دو...... در مملکتی نگنجند

 

اینان به دلیل حمق ذاتی خود بر این تصورند که مقام شامخ قطبیت مانند مجلس...؟.. است که زمینه چینی قبلی صورت گیرد و ابوبکری را به عنوان خلیفه به مردم اعلام نمایند.

شاید یکی از خصوصیات ظاهری فرمایشات   حضرت دکتر نور علی تابنده بر این باشد که  مایل باشند فقرا با  عقل ولایتی خود تجزیه و تحلیل امور نموده و تصمیم بگیرند و یا بقولی از ف به فرحزاد برسند که حضرت ایشان در حمایت از آقای مردانی همه جا سخن رانده اند و به کنایه در همان  اوان مسایل بوجو دآمده در کرج عنوان فرمودند

 

گر دنیا و اخرت بیاری کین هر دو بگیر و دوست بگذار

ما یوسف خود نمی فروشیم تو سیم سیاه خود نگهدار

 

(((البته این موضوع کاملا یک بر داشت شخصی می باشد)))

 

وجود آقایان داستانی و آذری  در بروجرد و شیراز همانگونه که احکام صادره ملحوظ گردیده مربوط به کسالت های آقایان آقا ملکی و مدیری  می باشد که صراحتا عنوان گردید در صورتی عدم حضور  ایشان و یا کسالت و عذری نتوانند اقامه جماعت نمایند برادران گرامی ما قبول زحمت نموده  و به جای آقای آقا ملکی شیخ محترم شیراز و جناب مدیری ماذون محترم بروجرد  اقامه نماز گردد.

 

این قوم معاند و جاهل به مراتب فقر و درویشی با ساختن اراجیفی سعی دارند مسایل را گونه ای دیگر جلوه دهند که بحمد الله فقرا بیش از پیش هوشیار بوده و این شگرد ها همانند توبه درویش خرسند و هک نمودن وبلاگ قبلی بنده نخ نما می باشد و فقرا هیچ وقعی به این اراجیف نمیدهند .

///////////////////////////////////////////////////////////////

پرده ی سوم

جناب پشمینه در یاد داشتی بسیار ناشیانه و احمقانه مطالبی را عنوان داشته که گمان می برد دایه عزیز تر از مادر و کاسه از آش داغتر است و امر بر او مشتبه شده خود را نخود هر آشی می نماید و تصمیم گرفته به  زور شلاق عده ای را راهی بهشت شداد نماید .

عزیز برادر از اینکه دراویش  را اگاه می کنید و از جان مایه گذاشته اید که ما را  هدایت کنید ممنون حضرتعالی هستیم ولی چکار کنیم خوش نداریم با شما  د ربهشت ارمی که شما  ساخته اید به سر ببریم !!!

 

پای در رنجیر پیش دوستان  به  که  با بیگانگان در بوستان

 

چرا شما در نصب و عزل امام جماعت ها مانند کرمانشاه صدایتان بلند نمیشود  که گویا امام جماعت قبلی چشم به رهبری داشته است و یا نصب و عزل های آنچنانی که همه شاهد هستند از سپاه گرفته  تا مستخدم یک اداره؟؟؟؟

شما زحمت دلسوزی و دایه  بازی  را از دوش خود برداشته کمی به فکر خود باشید  فقرا خود بهتر به مسایل درویشی خود آگاه بوده احتیاجی به دلسوزی های شما ندارندو با دل و جان هر حکمی را که حضرت مجذوبعلیشاه اعلام دارند پذیرا بوده به دیده ی منت منقاد بوده و شکر گزارند هستند و هیچ تفاوتی بین مشایخ و ماذونین محترم ایشان ندیده  به حکم کلهم نور واحد همه را از صمیم قلب دوست داشته و مطیع فرمایشات ایشان هستند و هر روز بر مودت آنان افزوده گردیده با ذوق و وشوق در مجالس شرکت می جویند .

 

صفا کانهم بنیان مرصوص

 

می توانید سری به مجالس درویشی منعقده  زده و نحوه  ارادت فقرا به مشایخ و ماذونین و ایشان به حضرت مجذوبعلیشاه  را از نزدیک  ببینید . ولی مواظب باشید از این همه برادری و یکرنگی و موّدت حسادت ننموده باعث آذار خود نگردید

 

 ربنا اغفر لنا ولإخواننا الذين سبقونا بالإيمان ولا تجعل في قلوبنا غلا للذين آمنوا ربنا إنك رؤوف رحيم

 

خدایا چنان کن سرانجام کار تو خشنود باشی !!!!!!!

 

برگرفته از: یاران مجذوبان نور

 |+| نوشته شده در  86/12/08ساعت 8:38 بعد از ظهر  توسط اشکمهر121  | 

بر روی ما نگاه خدا خنده می زند                  هر چند ره به ساحل لطفش نبرده ایم

زیرا چو زاهدان سیه کار خرقه پوش             پنهان ز دیدگان خدا می نخورده ایم

پیشانی ار ز داغ گناهی سیه شود                  بهتر ز داغ مهر نماز از سر ریا

نام خدا نبردن از آن به که زیر لب                  بهر فریب خلق بگویی خدا خدا

ما را چه غم که شیخ شبی در میان جمع            بر رویمان ببست به شادی در بهشت

او می گشاید!او که به لطف و صفای خویش      گوئی که خاک طینت ما را ز غم سرشت
....


آن آتشی که در دل ما شعله می کشد                گر در میان دامن شیخ اوفتاده بود...

دیگر به ما که سوخته ایم از شرار عشق        نام گناهکارهء رسوا نداده بود..

بگذار تا به طعنه بگویند مردمان                  در گوش هم حکایت عشق مدام ما

" هرگز نمیرد آن که دلش زنده شد به عشق       ثبت است در جریده عالم دوام ما

 |+| نوشته شده در  86/12/07ساعت 11:45 بعد از ظهر  توسط اشکمهر121  | 

 

گزارش کمیسیون اصل ۹۰در مورد شکایت دراویش

گنابادی

 |+| نوشته شده در  86/12/07ساعت 11:13 بعد از ظهر  توسط اشکمهر121  | 

روزنامه جام جم در ویژه نامه دیروز خود مطالب جالبی در مورد عرفان های دروغین و بازار مکاره مدعیان ارتباط با امام زمان منتشر نمود .

در این مطالب بصورت بسیار مستند به بررسی شبه عرفان هایی که در عصر حاضر و خصوصا دهه گذشته شکل گرفته پر داخته شده است و تفاوت بنیادین سلسله های صوفیه حقه با فرقه های تاسیس و مکاره چند دهه اخیر بیان گردیده است .

در مجموع خواندن این مطالب را به همه عزیزان توصیه نموده تا هر چه بیشتر با مدعیان دروغین عرفان اسلامی که کاری جز سر کیسه نمودن مردم و سوء استفاده از احساسات مذهبی ندارند آشکار گردیده و به دام فرقه های مکار و متشبهین به صوفیه حقه که دارای مراسمی خاص و عدم تقید به شریعت مطهره بوده و ادعای ارتباط با امام زمان مینمایند نیفتاده و ازعرفان اسلامی که سلسله وار و طبق نص صریح و آشکار به روند هدایتی خود ادامه می دهد گرفتار نشوند .

لازم به ذکر است این مدعیان دروغین که گریزی به انجمن و فرقه حجتیه دارند در دهه گذشته بوجود آمده و یا از کشور های نوبنیاد همانند آمریکا به ایران سرازیر شده اند تا اهرمی باشند در مقابل تصوف حقه  اسلامی و سلسله راستین مذهب جعفری و شیعه اثنی عشری که دراویش سلسله گنابادی افتخارو التزام به پیوی از آنان را دارند .

به هر حال خواندن اینگونه مطالب کمک شایانی می نماید تا طالبین راه خدا فریب عده ای سود اندیش مکار که هرشب همانند قارچ سر زده و ادعای ارتباط با امام  زمان را می نمایند ، را نخورده و تفاوت اساسی عرفان حقه و تصوف  راستین  را از شبه عرفان و متشبهین به صوفیه را بهتر و دقیقتر ببینند.

آدرس اینترنتی ضمیمه روز دوشنبه جام جم

http://www.jamejamonline.ir/kajrahe.aspx

 |+| نوشته شده در  86/12/07ساعت 1:59 بعد از ظهر  توسط اشکمهر121  | 
مردم بايد احراز صلا‌حيت كنند نه حاكمان (دكتر محمود آخوندي)
اساسا فلسفه ايجاد مجلس و همچنين برگزاري راي‌گيري، تحقق حكومت مردمي است و به همين خاطر شاهديم كه مجلس مهم‌ترين نهاد در تمام كشورهاي دنياست؛ چرا كه تنها نهاد فراگير حكومتي است كه به انتخاب شهروندان برگزيده مي‌شود.

هرچند مجامع يا شوراهايي هم در كشور ما وجود دارند كه از خود مصوبه دارند و قانونگذاري مي‌كنند اما چون اعضاي اين نهادها به وسيله شهروندان انتخاب نمي‌شوند لذا مصوبات آنها حاكميت مردم محسوب نمي‌شوند و اين نقطه تمايز آنها با مجلس شوراي اسلا‌مي است. هر‌اندازه اعضاي مجلس را به انتخاب شهروندان واگذار كنيم و شرايط كمتري براي انتخاب كانديداها بپذيريم به همان نسبت به مردم‌سالا‌ري واقعي دست پيدا كرده‌ايم.

ويژگي‌هاي مورد بررسي در كانديداها براي تعيين صلا‌حيت بايد كاملا عيني و ملموس يا قابل درك باشد؛ مثلا ايراني بودن، سن معين و نداشتن سابقه كيفري موثر كه از سوي هر شهروند يا ناظر عادلي قابل احراز و اعلا‌م است. بنابراين اضافه كردن هرگونه شرايطي در اين زمينه خطاست و مانع تحقق حقوق شهروندي مي‌شود.

اما التزام به قانون اساسي چگونه قابل احراز است؟ چنين شرايطي رسيدن به هدف قانونگذار را دشوار مي‌كند و باعث خدشه به حقوق شهروندان در انتخاب نمايندگان خود مي‌شود. آيا مگر قانون اساسي نعوذبا... فرستاده خداوند متعال است كه انتقاد به آن يك عمل ناپسند و اتهام شناخته مي‌شود؟! اين قانون بشري در اصول خودش تصريح كرده كه قابل بازنگري و اصلا‌ح است پس چطور عده‌اي را به عنوان نداشتن التزام به قانون اساسي ردصلا‌حيت مي‌كنند؟


ادامه مطلب
 |+| نوشته شده در  86/12/07ساعت 1:51 بعد از ظهر  توسط اشکمهر121  | 
                                            شرايط كارگزاران از ديدگاه نهج البلاغه
حسن معاشرت

از ديدگاه اسلام كارگزاران خدمتگزار مردم هستند ، نه ارباب آنان . از اين رو بايد نحوه رفتار و معاشرت آنان با مردم ، براساس عناصر ارزشي اسلام باشد . تاريخ جوامع بشري نشان مي دهد كه كارگزاراني در ايفاي مسؤوليت خويش موفق بودند كه از عناصر مهم اخلاقي همانند تواضع ، مهر به مردم و ... بهره گرفته اند . در حوزه فرهنگ اسلام نيز به اين عناصر توجه شده است . چنانكه در قرآن خطاب به رسول اكرم ( ص ) آمده است : اگر خشن و بد خلق بودي مردم از اطراف تو پراكنده مي شدند . يكي از ويژگي هاي مهمي كه از ديدگاه نهج البلاغه به آن توجه خاص شده حسن معاشرت كارگزاران با مردم است ؛ كه بايد براساس اصول و مباني و ارزش هاي اخلاق اسلامي باشد . از ديدگاه نهج البلاغه كارگزاران همانند درندگان نيستند كه مردم از آنان وحشت داشته و جرأت صحبت كردن با آنان را نداشته باشند . از اين رو كارگزاران بايد با مردم با بهره گيري از عوامل و عناصر مهم اخلاقي همانند تواضع ، عفو ، محبت نسبت به مردم ؛ معاشرت كارگزاراني همانند محمد بن ابو بكر و مالك اشتر توصيه مي كند كه با مردم براساس مهر ، عاطفه ، عفو و تواضع برخورد كنند چنانكه آن حضرت خطاب به محمد بن ابو بكر فرمود : دو بال خود را در برابرشان فرود آر و با آنان با نرمي رفتار نما و در هنگام مواجهه با آنان با چهره خندان و گشاده روبرو شو . همچنين آن حضرت خطاب به مالك اشتر فرمود : ... دل خويش را با مهر رعيت سرشار ساز و به آنان محبت نموده و لطف نما . براي آنان مثل درنده خونخوار مباش كه لقمه از دهان آنها بگيري ، زيرا مردم دو دسته اند يا برادران ديني تواند و يا در خلقت شبيه خودت كه از آنان لغزش سر مي زند و دستخوش انحراف مي شوند ... بنابراين از عفو و گذشت خويش آنان را بهره مند ساز زيرا تو مافوق آنهايي و امام تو مافوق تو و خداوند مافوق امام تو است ... نكته قابل توجه آن است كه علي ( ع ) به مردم نحوه برخورد با حاكمان را نيز تعليم مي دهد . حضرت يكي از اهداف حكومت خويش را برقراري عدالت كه مصداق بارز آن ، احقاق حق محرومان است ؛ بيان كرده است . با من آنسان كه با جباران و ستمگران سخن مي گويند سخن نگوييد ، القاب پر طنطنه برايم بكار نبريد .

ادامه مطلب
 |+| نوشته شده در  86/12/07ساعت 1:45 بعد از ظهر  توسط اشکمهر121  | 
 در ادامه بحث شناخت عرفان میرسیم به بحث عرفان عملی که مختصر توضیحی در باره ی آن داده میشود :                                                 

                                 عرفان عملي



در بخش عرفان عملي تمام انديشه هاي عرفاني گاه گام به منصه ظهور ميرسد. اين بخش از عرفان بسيار متفاوت با دانسته هاي ما از عرفان و يا همان عرفان نظري است.

در اين وادي گاه با مسائلي روبرو مي شويم که عقل در درک رفتارو کردار برخي حيرت زده ميشود. اين سرگرداني نه از نظرکرامات وارده بر عرفا در طي مقامات است بلکه بر ميگردد به شيوه هاي اتخاذ شده در مواجه با مسائل است .

گاه اين رفتار آنقدر گويا و شفاف است که اصولا نياز به تحليل و تفسير ندارد و گاه چنان تناقضي با نوع اول خود داشته که انسان را دقيقا در ديار شک بي هيچ قرينه اي رها ميکند.

در يک جمع بندي ميتوان چنين نتيجه گرفت عرفان عملي مرتبه اي بسيار دشوار براي فرد است و احتمالا هرگز به شيريني شنيده ها و خوانده هاي ما از ابعاد نظري عرفان نخواهد بود چون فرد دقيقا در مرحله عمل و اجرا قرار ميگيرد. عملي که ديگر وامدار استقراض از تعقل نيست زيرا تا قبل اين مرحله فرصت بسياري براي سنجيدن سود و زيان را داشت اما تعلل و سستي در اين مرحله به معناي بازگشت به نقطه صفر است و شايد هم عقب تر زيرا به نوعي توان و اراده انسان را در تحقق آمال و خواسته ها مورد ترديد قرار مي دهد.


ادامه مطلب
 |+| نوشته شده در  86/12/06ساعت 1:35 بعد از ظهر  توسط اشکمهر121  | 
آزادی، کبوتری بر بام خانه دراویش 
آزادی چقدر خوب و زیباست! آدمهای خوب، نام خوبی بر آن  نهاده اند ! و آدمهای بسیار خوب!! آنرا در اختیار دراویش گذاشته اند .
دراویش، در8 سال  دفاع مقدس آزادی داشتند که شهید شوند!  اسیر شوند! مجروح و شیمیایی شوند!  معلول شوند !!. حتی، بعد از جنگ به آنها آزادی اعطا شد که از کار اخراج شوند و  گرسنگی را تحمل کنند، یا به کارهای سخت مشغول شوند .
آزادی چه زیباست   !!
. آزادی، یعنی تعطیلی مجالس یاد خدا . آزادی یعنی هر روز یکی از برادرانت را به مراکز اطلاعاتی دعوت،  و بازخواست کنند .آزادی، یعنی برای هر کاری ،جوابگو باشی   !!. آزادی یعنی اگر بر سرت زدند بخندی!! و از خدا شاکر باشی که گردنت را نمی شکنند !!. چقدر آزادی خوب است ! که درویش را مجبور میکنند دائما شکر خدا نماید و   بخندند !! . چقدر خنده خوب است !! و شاکر بودن طبق فتوا از بهترین عبادات است !!
بعد از رحلت امام و مخصوصا این چند سال اخیر آزادیهای زیادی به دراویش اعطا شده است . دراویش آزادند که نام درویشی بر خود نگذارند !!!!.
دراویش آزادند که شاربشان کوتاه کنند و محاسن آن ها حتی بیش از یک قبضه شود . دراویش آزادند، که اعتقاداتشان عین انجمن حجتیه باشد و چون به این آزادی رسیدند ، آزادیهای دیگر نیز به آنها اعطا می شود !!!. مثلا آنگاه آزاد می شوند که آزادی بیان داشته باشند .   درویشها آزادند که حسینیه بسازند و آنرا تحویل هیئت هایی مثل فاطمیون بدهند و اصلا آنرا وقف عام کنند  تا آنها که آزادی می دهند دیگران را هم آزاد سازند ،که مالک حسینیه های دراویش شوند !! چقدر آزادی خوب است !!. دراویش آزادند که مجلس یاد خدا وعزاداری سیدالشهدا  نداشته باشند  ،که ظاله شوند،!!  چقدر به فکر ما هستند !!!.  دراویش آزادند در انتخابات شرکت کنند و  به نفع  آزادی دهندگان !!  رأی دهند   !.
 آزادی چقدر زیباست.
 آزادی، یعنی سرت را بشکنند  ، کورت کنند ،  خانه ات را خراب کنند و  حسینیه ات را بسوزانند .  دراویش چون  آزادی دارند می توانند   بروند ، دادگاه شکایت کنند و قاضی  حکم  به زندان آنها بدهد ، که چرا شکایت کرده اید ؟آزادی یعنی اگر وکیل گرفتی ، وکیل  تو نیز مثل تو آزاد شود که همراه تو به زندان بیاید و محکوم گردد . آزادی یعنی بترسی که آزاد هستی !!!آزادی یعنی هر روز منتظر مشکلی باشی. ...
 چقدر آزادی خوب است !!. آزادی یعنی هیچکس جوابگویت  نباشد . البته دراویش می توانند داد بزنند، اما نه برای ستمهایی که بر آنها می رود، بلکه داد بزنند، بخاطر ستمهایی که بر اولاد علی (ع) در کربلا رفت، آن هم فقط در عزاداری تاسوعا و عاشورا ، به شرطی که وارد خرافات نشوند، مثلا با اشعار عمان سامانی ،  ترویج شرک و کفر نمایند !!! دراویش چقدر آزادند . ! دراویش آزادی دارند مثل همه ی مردم در مقابل اعطا کنندگان آزادی ساکت باشند  وعبور از خط قرمز ها که هیچ ،  در هیچ خطی با هر رنگی!! که باشد پا نگذارند .وکاری به کار هیچ یهودی زاده ای نداشته باشند  !!(چه کار داریم که فلانی از کجا دستور میگیرد؟ وپدرش کیست؟ ) وقتی به امام و خانواده او فحش میدهند ،باید همه، اهل حساب باشیم !!

 چقدر آزاری  زیباست !!
 دراویش آزادی دارند که در میدان آزادی قدم بزنند ! ودر پارک آزادی بروند  و فکر کنند !! یا در خیابان آزادی، سیگار آزادی بخرند    !!
 آزادی چقدر زیباست  !!!!   خودمانیم  دراویش قدر آزادی را نمیدانند !! باید کمی فکر کرد و قدر دان بود !!تا کنون فکر کرده اید فتوا دادن چقدر سخت است !!در دوسال گذشته چند تا فتوا برای هدایت دراویش صادر فر موده اند  !! قدر نمیدانیم ؟!! چند تا   ملا ،  از این شهر به آن شهر سفر کرده اند،  سخنرانی کرده اند و به زحمت افتاده اند،  تا ما اسلام را بفهمیم  !!قدر نمیدانیم  !!فکر میکنید سخن رانی یا مسافرت کم هزینه برای دولت دارد !!  چقدر سربازان گمنام امام زمان   به زحمت افتاده اند !!چند تا مامور از داخل و خارج   مواظبند که دراویش اشتباها داد نزنند !! قدر نمی دانیم !!باید قدر آزادی را بدانیم !!!!!اصلا فکر کرده اید خراب کردن حسینیه ها چقدر سخت است  و دولت و ...چقدر باید  اضافه کار  و باج سیبیل که نه، باج ریش، به  مجریان فتوا  پرداخت نماید  !!
 آزادی چه زیباست

آزادی نام کبوتر، سفیدی است که بر پشت بام    خانه  دراویش لانه کرده است .....
آزادی تنها یک عیب کوچک دارد تا به پشت بام می رویم، تا آنرا بگیریم، پرواز می کند ..........!!؟
 
به نقل از سایت مجذوبان نور
 |+| نوشته شده در  86/12/06ساعت 1:5 بعد از ظهر  توسط اشکمهر121  | 

فرمایشات حضرت آقای  مجذوب علیشاه 4-12-86  صبح روز شنبه ( مجلس خانمها - غفران و جزای اعمال)

فرمایشات حضرت آقای  مجذوب علیشاه 4-12-86  صبح روز شنبه ( مجلس آقایان  -خیام )

فرمایشات حضرت آقای مجذوب علیشاه 3-12-86 صبح روز جمعه حسینه تهران(تذکرﺓ اولیاء)

فرمایشات حضرت آقای مجذوب علیشاه 2-12-86 مجلس شب جمعه (تفسیر پند صالح-فکر-انتظار )

فرمایشات حضرت آقای مجذوب علیشاه 1-12-86 مجلس روز چهارشنبه ( هدف خلقت )

فرمایشات حضرت آقای  مجذوب علیشاه 28-11-86  صبح روز یکشنبه ( ارتباط با خدا )

 |+| نوشته شده در  86/12/06ساعت 1:4 بعد از ظهر  توسط اشکمهر121  | 
تو محل ما سه تا خونه هست ….! خونه اولیش یه ویلای بزرگه که اقای اصولی توش زندگی میکنه ! درو همسایه ها میگن خونه غصبیه ! آقای اصولی یه شکم چاق داره و یه گردن کلفت با یه بنز سیاه که شیشه هاش دودیه ! آقای اصولی خیلی متکبر و خودخواهه ! اون کلانتر محله ! توپ بچه های محل اگه بیفته تو ویلاش جر میده میندازه بیرون ! مردم آقای اصولی رو دوست ندارن ! خیرش به کسی نمیرسه ! تازه همش به اهل محل گیر میده ! جوونای محلم گاهی با میخ رو ماشینش خط میندازن ! بعضی وقتایم زنگ در خونه آقای اصولی رو میزنن فرار میکنن ! آقای اصولی هم زنگ میزنه کلانتری مامورا میان بچه ها رو میبرن !

خونه آقای اصلاحی هم اینطرف تره ! آقای اصلاحی و اصولی چشم ندارن همدیگه رو ببینن ! قیافه آقای اصلاحی خیلی ظاهر الصلاح و متینه ! همیشه یه لبخند گوشه لبشه و به بچه های محل میخنده ! توپ بچه های محل اگه بخوره به شیشه خونه اش با مهربونی میگه مشکلی نیست ! راحت باشین عزیزان من …! آقای اصلاحی بیشتر وقتا تو محل هی میگه زنده باد آزادی و حرفای قشنگ میزنه با اینکه دماغش بلند میشه اما خجالت نمیکشه ! کلا اینروزا اقای اصلاحی حال و روز خوبی نداره …! قبض برق و آب و تلفنش پرداخت نشده …! قسط های وام خونه اش هم همینطور …! میخوان خونه اش رو به مزایده بذارن ! آقای اصولی هم چشم میکشه خونه آقای اصلاحی رو بخره اونو بندازه بیرون ! یه سری از بچه ها با آقای اصلاحی خیلی خوبن …! میگن این بابا از اقای اصولی بهتره که ! تو پمون رو پاره نمیکنه لااقل ! اما اینا هم میدونن که اقای صولی و اصلاحی جنسشون از یه قماشه …! میدونن که اینا دوتا برادر بودن که سر ارثیه باباشون دعواشون شده و قهر کردن با هم !

اون ته کوچه تو خرابه ها هم خونه آقای آزادیه ! آقای آزادی نه آب و برق داره و نه تلفن و گاز ! سقف خونه اش هم چکه میکنه ! آقای اصولی گفته آقای آزادی حق نداره از خونه اش بیاد بیرون …! گفته وجود آقای آزادی برای محل مضره ! آقای آزادی موهاش بلند شده و لباساش پاره پوره ! لاغر و استخونی ! آقای آزادی مریض شده …! آقای آزادی با اینکه چند ساله حمام نرفته اما بوی خوبی میده ! آقای آزادی مهربونه …! عین بابای بچه ها میمونه ! بچه های محل یواشکی براش آب و نون میبرن ! بچه های محل نمیذارن آزادی بمیره ! بچه های محل همیشه میگن زنده باد آزادی !

به نقل از یاران مجذوبان نور

 |+| نوشته شده در  86/12/06ساعت 1:3 بعد از ظهر  توسط اشکمهر121  | 
سلطان شکر در آستانه آزادي؟
تابناک از احتمال آزادى قريب‌الوقوع محمدرضا - ى معروف به سلطان شکر خبر داد.‌بنا بر اين گزارش، گفته مى‌شود اين متهم مفاسد اقتصادى قرار است با گذاشتن وثيقه 160 ميليارد تومانى موقتا آزاد شود.محمدرضا - ى که تا شانزده سال پيش، در حد کارمند ساده شهردارى کرج با دارايى کمتر از چند ميليون تومان بود، اکنون صاحب اموالى به ارزش صدها ميليارد تومان است.قاچاق شکر و زمين‌خواري، که دو حوزه تخصصى اتهامات محمدرضا ‌- ى به شمار مى‌رود، باعث شد تا او با همکارى شمارى از عناصر بانفوذ، به ثروت هنگفتى دست يابد.در سال 85 پس از گذشت حدود يک سال از بازداشت اين متهم، خوشبختانه دستگاه قضائى رسيدگى علنى به پرونده او را آغاز کرد و بيش از سه جلسه دادگاه وى برگزار شد. با اين حال هنوز حکم نهايى وى صادر نشده است.‌ 
 |+| نوشته شده در  86/12/05ساعت 7:58 بعد از ظهر  توسط اشکمهر121  | 
منبع: خبرگزاری - فارس
با روي كار آمدن سلسله پهلوي، شرايط جديد بر فضاي فكري ، سياسي و اعتقادي جامعه ايراني حاكم شد. رضا خان با هر نيت و قصدي ، در صدد ايجاد تحول در ساختار اجتماعي ايران بود و به همين سبب، نوخواهي و نوگراي را در همه شؤون، شعار خود قرار داده بود. از نظر وي، سنت و مذهب، ‌مهم‌ترين مانع براي پيشبرد اهداف او به شمار مي رفت. از اين رو، وي با انديشيدن تمهيداتي، در صدد ايجاد محدوديت‌هايي براي بخش روحانيت بر آمد. همزمان با اين اقدام، توجه بيش از حد به علوم و فنون و مظاهر غربي در جامعه ايراني، زمينه را براي ورود افكار غيرديني و ضد مذهبي فراهم آورد.
بسياري از تحصيل‌كردگان غربي در آن برهه، در شمار گروه‌هاي مرجع در آمدند و كم كم نسل جديد، روابط محكم‌تري را با اين گروه‌ها برقرار كرد. از طرف ديگر، روحانيت با احساس خطر در اين زمينه، به تكاپوي جديدي دست زد تا شرايط موجود را در مقابل حوادث و وقايع احتمالي حفظ كند. (1)
به طور كلي جامعه روحانيت و اقشار مذهبي ايران در دوره جديد با سه جريان عمده فكري مواجه بود كه به نوعي آنان را به رويارويي و چالش فرا مي‌خواند.
جريان اول همان فارغ‌التحصيلان غرب بودند كه مدتي را در ديار فرنگ به كسب علم و دانش گذرانده و پس از مراجعت به وطن، در رأس امور علمي‌، فرهنگي و اجتماعي قرار گرفته بودند. آن‌ها در شرايط جديد به واسطه اتكا به حمايت همه جانبه دولت و نظام شاهنشاهي، در انتظار فرصتي براي جانشيني و جايگزيني روحانيت و علماي حوزه‌هاي ديني تحت عنوان گروه‌هاي مرجع جديد بودند. به ويژه اين كه با افتتاح دانشگاه‌هاي متعدد، در شهرهاي مختلف كشور و ورود دانشجويان به اين مراكز علمي، رابطه نسبتا خوبي بين نسل جوان و اين گروه‌هاي مرجع جديد برقرار مي‌شد.
حاصل اين توافق و تفاهم، ظهرو پديده روشن فكري بود كه ريشه در دوره قاجاريه داشت، اما در دوره پهلوي به شدت مورد تأكيد و تشويق قرار مي‌گرفت. علاوه بر مراكز علمي و فرهنگي، بسياري از مناصب اجرايي و اداري نيز در تصدي اين نسل جديد بود. بنابراين زمينه لازم براي بيرون راندن و به حاشيه كشاندن جريان مذهبي و نمايندگان آن يعني «روحانيت» فراهم بود. حتي در قوه مقننه و قضاييه نيز به جهت قانون‌گذاري و نظارت بر آن، و با توجه به جو حاكم مذهبي بر جامعه ايران و از حيث ماهيتي، روحانيان و مجتهدان جامع‌الشرايط تأثيرگذار بوده و مسؤوليت‌هايي را در اين عرصه احراز كرده بودند. تعداد عالمان در شرايط موجود رو به كاشه نهاد و فارغ‌التحصيلان علوم و فنون جديد جانشين آن‌ها شدند. شايد تصور مي‌شد مهم‌ترين چالش‌ قشر روحانيت،‌ آشتي‌ناپذيري سنت و تجدد بود. روشن فكران به طور اساسي عامل انحطاط و عقب‌ماندگي ايران را سنت‌زدگي و دخالت بيش از حد امر مذهب در شؤون اجتماعي جامعه، مي‌دانستند. بنابراين هيچ‌گونه تعامل مشتركي را با روحانيت براي پيشبرد امور نمي‌پذيرفتند. از ديگر سو در بين برخي لايه‌هاي مذهبي نيز ورود فرهنگ و تمدن غربي، برابر با ناديده انگاشتن دين تلقي مي‌شد و به هيچ رو، پيوندي بين ان دو برقرار نبود.
جريان ديگري كه متدينان از گسترش آن احساس خطر مي‌كردند،‌ نفوذ ايده‌هاي كمونيستي در ايران بود. با توجه به گذشته تاريخي و سلطه نظام استبدادي، اشاعه شعارهاي عدالت‌خواهي و تكيه بر آزادي براي عموم مردم پرجاذبه بود. به همين خاطر، همزمان با نشر اين افكار، بسيار از جوانان جزو باورمندان اين اعتقاد شدند. البته ميزان گرايش جوانان و قشر تحصيل كرده به اين اعتقاد به تناسب داراي شدت و ضعف بود. بعضي تنها دلبسته شعار برابري و عدالت تفكر سوسياليستي بودند و به همين خاطر براي اشاعه آن تلاش مي‌كردند. برخي ديگر نيز جزو معتقدان به فلسفه كمونيسم و ماركسيسم شدند و در مسير ضديت با دين گام برداشتند. نقطه مقابل جامعه ديني آن زمان، «حزب توده» قرار داشت كه با بهره‌گيري از ايده‌هاي كمونيستي و شعار حاكميت مردم توانسته بود، گروه زيادي را نسبت به اين اعتقاد متمايل سازد. نفوذ حزب توده به خصوص در بين بخشي از طبقه روشن‌فكر و همچنين عناصر نظامي ارتش ايران، دغدغه‌هايي را در پي داشت. مخالفان اصلي اين طرز فكر از يك سو نهاد سلطنت بود كه مظاهر قدرت و اقتدار آن مبتني بر سلطه يك فرد بر جامعه و احراز قدرت مطلقه بود. از سوي ديگر ورحانيان و بخش مذهبي جامعه نيز، اشاعه فرهنگ كمونيستي را براي حيات ديني، خطر آفرين تشخيص داده بودند.
جريان فكري سومي كه در سايه مساعدت‌هاي رژيم گذشته بالنده شد و بر بسياري از اركان سياسي و اقتصادي كشور سايه افكند، بهاييت بود. معتقدان به اين مسلك به ويژه از دهه 20 به بعد، با گسترش فعاليت، داراي مناصب مهمي در دولت شدند و بر همين اساس، بيش از نيمي از وزراي كابينه هويدا را بهاييان تشكيل مي‌دادند. به موازات توفيق آنان در تصدي امور اجرايي و اداري، تبليغات فرهنگي و اعتقادي آنان نيز افزايش يافت و بسياري از آن‌ها به نقاط محروم كشور مبلغ مي‌فرستادند. همچنين فعاليت گسترده‌اي را براي ترغيب دانش‌آموزان و دانش‌پژوهان براي گرويدن به اين نحله سياسي و فكري آغاز كردند. قدم اول آنان براي ترغيب ديگران به بهاييت، ايجاد شبهه و زير سؤال بردن بسياري از احكام و اعتقادات اسلامي بود. اين مسأله نگراني‌هاي فراواني را در جامعه ديني به بار آورد و بسياري از علماي شيعي با نوشتن جواب‌ها و بيانيه‌ها و كتاب‌ها،‌ در صدد برآ مدند تا ضمن تليغ شايسته دين اسلام، دلايل ابطال فرقه بهاييت و سست بودن اعتقاد آن را به اثبات رسانند و در اين راه نيز گام‌هاي بزرگي برداشته شد.
جنبش‌هاي ديني و مذهبي دوره پهلوي دوم در چنين فضايي متولد شد و رشد و نمو كرد. بنابراين بحث انجمن حجتيه مهدويه را مي‌بايست با همين رويكرد، مورد توجه و بررسي قرار داد.(2)
 
پيشينيه بهاييت
پس از فعاليت‌هاي مرحوم علامه مجلسي و مبارزه‌هاي سياسي علماي ديگر در دهه‌هاي اخير، استعمار بارها براي تسخير و تسلط بر ايران اقدام كرد و با قيام روحانيت شكست سختي خورد، «از جمله فتواي دفاع در برابر حمله روس‌ها توسط مرحوم كاشف‌الغطاء و ملااحمد نراقي در جنگ جهاني اول، و همچنين فرمان جهاد در برابر حمله متجاوزان از سوي سيد محمد مجاهد اصفهاني و ملا محمد استرآبادي ، و همچنين فتواي تحريم تنباكو عليه انگليس توسط ميرزاي شيرازي و ديگر مقابله‌هاي روحانيت ....» استعمار، ميزان قدرت و نفوذ مردمي روحانيت را كشف كرد و يكي از منفذهاي ورود خود به جامعه مسلمنان را نفوذ در اين دژ مستحكم يافت؛ لذا با به راه انداختن جريان‌هاي به اصطلاح مذهبي يا تقويت و توسعه آنها نظير بهاييت، قصد ايجاد شكاف و نفاق در بين روحانيت و امت مسلمان داشت و با فرقه فرقه كردن شيعيان و بي‌ارزش‌ نمودن عقيده مهدويت و رخنه در صفوف روحانيت و ... به دنبال اخلال بود.(3)
تاريخ پيدايش بهاييت به 125 سال پيش باز مي‌گردد كه ابتدا با علم كردن سيد علي محمد باب و ادعاي با بيت امام عصر آغاز و سپس با دعاي مهدويت ادامه يافت و از ناحيه استعمار روسيه تزاري و انگليس حمايت و در سايه حكومت‌هاي جور پادشاهي ‌آزادانه به برقراري مراكز و محافل تبليغايت و فعاليت علني با پرچم مخصوص خود مي‌پرداخت. بهاييت در واقع شاخه‌اي از استعمار فرهنگي ـ فكري بود كه به قصد ايجاد انحراف و جلوگيري از احياي فكر ديني در جوامع اسلامي به وجود آمد . (4) و پس از تغيير حكومت تزار يكسره به خدمت انگليس در آمد و با كسب مقام جهان‌خواري آمريكا نيز در آغوش اين استعمار نو به خوش خدمتي و نوكري پرداخت و راه صهيونيسم را در كشورهاي اسلامي پيمود و آن را تبليغ كرد.
در كودتاي 28 مرداد كه پايه‌هاي رژيم متزلزل بود و مي‌كوشيد تا مسايل فرعي و جنبي را در جامعه مطرح كند و مردم را سرگرم نمايد تا از تثبيت رژيم ديكتاتوري و غاصب غال شوند و آن‌ها در سايه غفلت، سرگرمي و اختلاف در بين مردم امور خود را پيش برند لذا ناچار بدند تا به وسيله يك جريان انحرافي مثل بهاييت را مطرح كرده و رشد دهند. هر چند اين فرقه ضاله اجنبي به مزبله تاريخ سرازير شد ، ولي پيدايش آن بي‌حاصل نبود و در راه خود موفق شد كه عده‌اي را به مسايل فرعي و جنبي منحرف كرده و مشغول سازد. اين عده گروهي به نام انجمن ضد بهاييت بودند و بزرگ‌ترين خدمت انجمن اين بود كه رژيم را به مقصود خودش، يعني «ثبات حكومت» برساند. (5)
 
زمينه‌هاي شكل‌گيري انجمن
پس از دهه 20، همزمان با رونق گرفتن فعاليت فرقه بهاييت و نفوذ روز‌افزون معتقدان آن در عرصه حاكميت، بسياري از روحانيان و اقشار مذهبي در صدد مبارزه و مقابله بر‌آمدند. استفاده از وعظ و منبر و ايراد خطابه از سوي روحانيان، شيوه معمول آنان براي ايجاد ارتباط با مردم بود و از اني طريق آنها مي‌توانستند، ترفند‌هاي عناصر بهايي را خنثي سازند. نقش عمده برگزاري چنين جلساتي به عهده هيأت‌هاي مذهبي بود. اين هيأت‌ها در مشهد بسيار فعلا بودند. از آنجا كه ضرورت نظم و سامان چنين حركتي محسوس بود، براي نشر فرهنگ اسلامي و مبارزه با مظاهر غيرديني و مقابله با افكار انحرافي، برخي از مرازك علمي و فرهنگي شكل گرفت. از مهم‌ترين جمعيت‌ها و انجمن‌هايي كه در مشهد پا به عرصه ظهور گذاشت، هيأت‌هاي مؤتلفه اسلامي بود. اين تشكل، مركب از 6 جمعيت و انجمن به نام‌هاي كانون نشر حقايق اسلامي ، انجمن پيرامون قرآن، انجمن تبليغات اسلامي، جمعيت طلاب علوم ديني، جمعيت مبارزين اسلام و هيأت‌هاي ابوالفضلي بود. (6)
رهبر هيأت‌هاي مؤتلفه اسلامي ، شيخ علي‌اكبر نوقاني بود كه در مسجد گوهرشاد منبر مي‌رفت و در مورد فعاليت بهاييت به مؤمنان هشدار مي‌داد. محمدتقي شريعتي، از بنيان‌گذاران كانون نشر حقايق بود كه فعاليت‌هاي بسياري را در زمينه علوم و معارف اسلامي و تفسير قرآن داشت. انجمن پيروان قرآن نيز به وسيله شيخ علي‌اصغر عابدزاده تأسيس شده بود. وي‌ مؤسس مهديه مشهد نيز بود و برخي بر اين باورند كه تأسيس مهديه در تهران و ديگر شهرستان‌هاي كشور نيز، ملهم از اقدام مرحوم عابدزاده بود. (7)
انجمن تبليغات اسلامي در فروردين ماه 1321 به وسيله عطاءالله شهاب‌پور، مدير و صاحب‌ امتياز مجله «نور دانش» ، حشمت‌الله دولتشاهي و علي‌اشرف در تهران تشكيل شد و با گسترش فعاليت خود، در مشهد نيز داراي شعبه شد.(8)
نماينده جمعيت طلاب علوم ديني، آقاي مصباحي بود و شاخه‌اي از فداييان اسلام در مشهد نيز جمعيت مبارزين اسلام را تشكيل مي‌دادند. هيأت ابوالفضلي سراب كه نماينده هيأت‌هاي مذهبي در مشهد بود تحت نظر آقاي نجاريان فعاليت مي‌كرد. شيخ محمود حلبي نيز در هيأت‌هاي مؤتلفه اسلامي عضويت داشت. وي در آغاز روحاني هيأت مسلم بن عقيل بود و هر سال در روزهاي قبل و بعد از نيمه شعبان ، در خيابان گوهرشاد ـ صاحب‌الزمان فعلي ـ كه محل سكونت عده‌اي از بهاييان بود، مراسم با شكوهي را برگزار مي‌كرد. بسياري از هيأت‌هاي مذهبي در آن زمان، تحت نظر آقاي ميرزا احمد كفايي قرار داشت كه با دربار پهلوي رابطه خوبي برقرار كرده بود. اين مسأله باعث شد كه در ذهن بسياري از فعالان سياسي ، مذهبي ، نظير شيخ محمود حلبي ، محمدتقي شريعتي و شيخ علي‌اصغر عابدزاده و .... اين رابطه، نامطلوب جلوه كند، به خصوص اين كه بسياري از اين جلسه‌هاي مذهبي، فاقد روحيه سياسي بودند و بيش‌تر به امور ديني صرف مي‌پرداختند. اما در نتيجه مساعدت‌هاي نامبردگان ، نيمي از اين هيأت‌ها در مسير فعاليت سياسي قرار گرفتند. (8)
پس از شهريور 1320، كار عمده آقاي حلبي در مشهد مبارزه با بهاييت و پرداختن به امور تبليغي در قالب منبر بود و در اين زمينه مهارت و شهرت خاصي پيدا كرد. حلبي در برخورد با بهاييان، متأثر از مرحوم آيت‌الله شيخ احمد شاهرودي بود كه رديه‌اي بر مرام و مسلك با بيان نوشته بود.
هيأت‌هاي مؤتلفه‌ اسلامي به موازات گسترش نفوذ بهاييان، بر آن شدند د و نفر را مأمور تحقيق و پژوهش پيرامون بهاييان كنند تا از اين طريق ضمن آگاهي بر نحوه عملكرد اين فرقه، تمهيدات لازم را براي تربيت كادري زبده از جوانان، براي مقابله فكري با بهاييان فراهم آوردند. به همين خاطر، شيخ محمود حلبي و سيد عباس علوي‌، مأمور اين كار شدند. اما سيد عباس علوي پس از مدتي همنشيني با اعضا فرقه مذكور، به تدريج دين و ايمان خود را از دست داده و در شمار معتقدان و مدتي بعد در زمره مبلغان بهايي در آمد. اين مسأله باعث شد كه مذهبيون، خطر گسترش فرقه مذكور را جدي تلقي كنند و به همين خاطر ، شيخ محمود حلبي و سيد عباس علوي ، مأمور اين كار شدند. اما سيد عباس علوي پس از مدتي همنشيني با اعضاي فرقه مذكور، به تدريج دين و ايمان خود را از دست داده و در شمار معتقدان و مدتي بعد در زمره مبلغان بهايي در آمد. اين مسأله باعث شد كه مذهبيون، خطر گسترش فرقه مذكور را جدي تلقي كنند و به همين خاطر به اقدامات عميق‌تري در اين خصوص دست زنند. (9)
شيخ محمود حلبي از روحانيان سياسي‌اي بود كه در جريان جنبش ملي نفت، سخنراني‌هاي بسيار آتشين در تهييج مردم و در حمايت از آيت‌الله كاشاني ايراد مي‌كرد اما بعد از كودتاي 28 مرداد سياست را رها كرد. (10) در مورد او مي‌گفتند كه در همان دوره پرچمي در دست و لباسي آماده رزم بر تن داشت و بر ايواني در مشهد ايستاده بود و مردم را به مبارزه عليه انگليسي‌ها فرا مي‌خواند و خود نيز حركت مي‌كرد تا ديگران در پي او بيايند.(11) اما اين همه شور و هيجان به واسطه بروز اختلاف بين رهبران نهضت ملي شدن صنعت نفت به يكباره فروكش كرد. برخي نيروهاي مذهبي از ادامه فعاليت‌هاي سياسي نا اميد شدند و به تدريج زمينه مناسبي براي بروز ايده‌هاي غيرسياسي و پرداختن به مسايل صرفا مذهبي و ديني در بين بعضي از فعالان پديدار شد. آنان به اين اعتقاد رسيدند كه مي‌بايست، عرصه سياست را به سياست‌مداران بخشيد و هر چه سريع‌تر خود را از اين مرحله نجات داد و تنها بايستي به امور ديني پرداخت و دل را به آداب و رسوم و مناسك و مراسم مذهبي خشنود ساخت تا شرايط براي ظهور امام زمان (عج) فراهم شود.
اين تفكر به تدريج طرفداراني براي خود پيدا كرد و بسياري از عناصر فعال پيشين با پيروي از اين بينش در ترويج تفكر جدايي دين از سياست كوشيدند. نمونه بارز اين عناصر ريمن نخعي بود. وي در خانواده‌اي بهايي به دنيا آمد و در ضد اطلاعات ارتش خدمت مي‌كرد و سابقه فعاليت در حزب ايران و همكاري با افرادي نظير شاپور بختيار، اللهيار صالح، ابوالفضل قاسمي را داشت. او پس از حوادث ملي شدن صنعت نفت، از عرصه سياست كناره‌گيري و به سمت روحانيان و نيروهاي مذهبي گرايش پيدا كرد و با ايجاد «كانون تشيع» به شدت بر ايده جدايي دين از سياست و پيروي از خط ولايت و امامت شيعه تأكيد ورزيد.(12)
اين نوع نگرش، در فعاليت‌هاي انجمن تبليغات اسلامي نيز ديده مي‌شد. اعضاي اين تشكل بر جنبه‌هاي غيرسياسي عملكرد خود تأكيد مي‌ورزيدند.(13)
در چنين فضايي، شيخ محمود حلبي نيز خود را از عرصه سياست كنار كشيد. وي با اين كه در فهرست كانديداهاي مجلس هفدهم شوراي ملي قرار داشت (14) و خانه او محل رفت و آمد نيروهاي منتسب به جبهه ملي بود، بعد از بروز اختلاف در بين سران نهضت، در آخرين روز اسفند 1330، زادگاه خود را ترك و به تهران مهاجرت كرد و در خيابان لرزاده و ميدان حسن‌آباد، محفلي را تحت عنوان انجمن ضد بهاييت تشكيل داد كه بعدها در سال 1336 نام «انجمن حجتيه مهدويه» را به خود گرفت.(15)
 
انگيزه‌هاي تأسيس انجمن
هدف از تشكيل «انجمن خيريه حجتيه مهدويه» كه مقارن با كودتاي آمريكايي 28 مرداد 1332 و توسط آقاي شيخ محمود ذاكرزاده تولايي (حلبي) تأسيس شد، مبارزه با بهاييت بود. آقاي حلبي با مشاهده انحراف سيدعباس علوي، مسأله بهاييت را خطر بزرگي تشخيص مي‌دهد و با برقراري تماس با افراد فريب خورده از بهاييت، راه‌يابي به جلسات تبليغي آن‌ها، مناظره و مباحثه با آنان و مطالعه هايي كه كرده بود به تدريج در بحث‌ها تبحر پيدا كرد. آقاي محمدتقي شريعتي و آقاي اميرپور نيز از همكاران ايشان بودند. (16)
آقاي حلبي پس از مهاجرت به تهران، شروع به جذب نيرو مي‌كند و اطلاعات و تجربه‌هاي بحثي خود را منتقل مي‌نمايد. از آن جا كه بهاييت مانند مساجد ما علني و با پرچم فعاليت مي‌كرد و خطر آن نزد علما منعكس شده بود، آقاي حلبي و دوستانش پس از يك سري موفقيت‌ها، مورد حمايت علما قرار گرفتند و علما اجازه استفاده از سهم امام را نيز به آن ها دادند.(17)
طاهر احمدزاده (18) از نزديك‌ترين دوستان شيخ محمود حلبي، اعتقادهاي او را در مبارزه با بهاييت چنين بيان مي‌كند:
تمام صحبت شيخ حلبي اين بودكه تكليف امروز ما منحر به اين است كه با بهايي‌ها مبارزه كنيم. او با سوگند‌هايي كه مخصوص خودش بود، مثلا «والله العلي الاعظم الاعلي» بر اين نكته تأكيد مي‌كرد كه امروز امام زمان (عج) جز اين خدمت را از كسي نمي‌پذيرد و چيزي جز اين انتظار ندارد. روزي بعد از پايان صحبت ايشان من در كنار او نشستم و سكوت كردم. ايشان به من گفت: آقاي احمدزاده من معناي سكوت شما را مي‌فهمم و مي‌دانم كه شما با اين حرف من مخالفيد، ولي من به شما علاقه دارم و از باب خيرخواهي مي‌گويم كه به خدا قسم، امروز تكليف شرعي و ديني ما آن است كه با بهاييت مبارزه كنيم. مي‌خواهم عرض بكنم كه تشخيص من اين بود كه ديدگاه‌هاي مرحوم حلبي يك نوع اعتقاد بود و نه اين كه بازي سياسي باشد.(19)
نظر دسته‌اي ديگر كه از اعضاي انجمن هستند، اين است كه آقاي حلبي در سال‌هاي 32 خوابي ديده است كه امام زمان(عج) به وي امر فرموده‌اند كه گروهي را براي مبارزه با بهاييت تشكيل دهد.(20)
نظر ديگر حاكي از آن است كه با بروز اختلاف بين آيت‌الله كاشاني و مصدق و شكست نهضت ملي نفت، تبليغات بهاييت رشد يافت و گروهي را كه در بين آن‌ها طلبه‌ها نيز حضور داشتند از جمله هم حجره‌اي آقاي حلبي ـ سيد عباس علوي ـ را جذب كردند. لذا بهاييت در ذهن شيخ محمود حلبي بزرگ جلوه‌گر شد و به اين نتيجه رسيد كه بايد سياست را رها كرد و دست به انجام اقدام‌هاي فرهنگي زد. به علت شكست نهضت، جو يأس‌آلودي بر جامعه حاكم شد و عده‌اي كه به دنبال جرياني مي‌گشتند تا با وصل شدن به آن، يأس و بريدگي خود را توجيه ايدئولوژيكي و سياسي كنند، به اين جريان پيوستند. (21)
گروهي ديگر بر اين نظر هستند كه بخشي از سياست‌هاي استعمار، فرقه‌سازي بوده و براي مطرح كردن، بالا كشيدن و رشد دادن آن فرقه، يك ضد فرقه را نيز تشكيل دادند. مسأله انجمن بهاييت و انجمن ضد بهاييت نيز مشمول اين سياست مي‌باشد. البته نظر اول، سوم و چهارم قبال جمع هستند و اگر نظر چهارم را هم بپذيريم، نمي‌توان آن را به عنوان يك اصل ثابت تعميم داد و در مورد همه گروه‌ها و نيروهاي مخالف و مقبال هم آن را صادق دانست. اما در خصوص اين دو فرقه شايد بتوان با توجه به قراين موجود آن را قرين به صحت دانست ؛ زيرا هر دو با كنار گذاشتن سياست و اتكا به دستگاه حرام ضد اسلامي و وجوهات مشترك ديگري به مقابله با يكديگر پرداختند. آقاي عمادالدين باقي مي‌گويد:
آنچه مسجل است و با جزم و قاطعيت مي‌توان گفت، اين است كه پيدايش و حركت انجمن حجتيه در جهت انحراف جامعه و مسلمانان از مسير اصلي مبارزه و رو كردن به مسايل فرعي و حركت بر ضد نهضت اصيل اسلامي بود و اين سابقه عملكرد است كه بالتبع زمينه نظرات كذايي را پديد مي‌آورد. (22)
 
پي‌نوشت‌ها:
1ـ 60 سال فراز و نشيب (روايتي تازه از انجمن حجتيه) ، فتاح غلامي، 23/2/1382 ، سايت بازتاب
2ـ همان
3ـ كنياز دالگوركي ، جاسوس مرموز استعمار روسيه تزاري كه تحت لواي مترجمي سفارت به ايران اعزام شده بود. وي به زبان فارسي و عربي تسلط داشت و با تحصيل علوم ديني خود را مسلماني عابد معرفي كرد و عمامه و نعلين پوشيد. طي معاشرت زياد با روحانيان و ايرانيان، آن‌ها را هوشيار و سرخت يافت. وي موفق شد نقاط ضعف دو سه طلبه دنياپرست، جاه طلب و شهوتران را پيدا كند و از همين نطقه داخل شده و آن‌ها را تطميع و تحريك به مذهب‌سازي و ادعاي جديد (بابيت و مهدويت) نمايد. با توجه به اين كه روحانيت بيدار كمر همت به شكست مسلك‌سازي‌ها مي بندد و اين جريان‌سازي‌ها دوام و گسترش نمي‌يابد، ولي به سبب جهل و فقر فرهنگي توده‌هاي مردم، توانست قشري از مردم را به دنبال تحريك‌شدگان استعمار كشيده و با ايجاد تفرقه و جنگ داخلي مسلمانان و روحانيت اسلام را تضعيف كند. همزماني رويش مسلك قادياني «غلام احمد قادياني» در هند و دايه مهدويت و سپس نبوت و تشابه ماهوي آن با فقه بهاييت، نشانگر سياست جزم فرقه‌سازي استعمار و توليد تفرقه در بين امت يكدل اسلامي و از پاي در آوردن آن‌هاست.
4ـ خاطرات كينياز دالگوركي و خطارات مستمر همفر جاسوس انگليس در كشورهاي اسلامي حاكي از درست كردن فرقه وهابيت توسط انگليس است، جهت مطالعه بيش‌تر ر.‌ك: قصه عجيب استعمار، محمدباقر حسيني، قم، دارالنشر ، 1368 (اين كتاب ترجمه خاطرات و گزارش‌هاي همسفر و كنياز دالگوركي به زبان فارسي مي‌باشد).
5ـ در شناخت حزب قاعدين زمان، ع. باقي‌، ص 27 لي 29
6ـ http:/www.meisami.com/ch2/anjoman28-34.htm گفت و گو با طاهر احمدزاده در خصوص انجمن حجتيه
7ـ جريان‌ها وسازمان هاي مذهبي ـ سياسي ايران، رسول جفعريان، انتشارات مركز اسناد انقلاب اسلامي ، ص 106
8ـ سياست گريزي و ترويج جدايي دين از سياست، حسن پناهي، روزنامه جمهوري اسلامي 9/8/81.
9ـ جريان‌ها و سازمان‌ةاي مذهبي ـ سياسي ايران، رسول جعفريان ، ص 107
10ـ همان ، ص 372 و 370
11ـ در شناخت حزب قاعدين زمان، عماد‌الدين باقي ، ص 30
12ـ بيست سال تكاپوي اسلام شيعي در ايران، روح‌الله حسينيان ، ص 468
13ـ آيت‌الله حلبي، چهره نيم قرن تفكر رازآلود مذهبي، عماد‌الدين باقي ، روزنامه جامعه ، شماره 100 ، 8/4/77. شيخ حلبي تا پيش از كودتاي 28 مرداد هر روز در برنامه‌هاي راديو سخنراني‌ داشت، اين سخنراني‌ها در كتابي با عنوان «بر كرانه معرفت» به همت سيد محمد حسن لواساني گردآوري شده و توسط بنياد‌ پژوهش‌هيا علمي فرهنگي نورالاصفياء به چاپ رسيده است.
14ـ نسلي مأيوس از حركت و انقلاب ، مجموعه مقالاتي از نشريه راه مجاهد ، انتشارات راه مجاهد، ص 21-20 .
15ـ گفت و گو با طاهر احمدزاده در خصوص انجمن حجتيه
16ـ سند شماره 1
17ـ گفت و گو با طاهر‌ احمدزاده در خصوص انجمن حجتيه
18ـ در شناخت حزب قاعده زمان ، ص 31-29
19ـ همان
20ـ طاهر احمدزاده يكي از چهره‌هاي شاخص مبارزات ملت ايران است كه در مراحل مختلف مبارزه فعال بود، از مقطع شهريور 1320 به بعد در كانون نشر حقايق اسلامي، تا فعال شدن در نهضت ملي شدن نفت و همچنين جبهه ملي دوم و مبارزات سال‌هاي 30 تا 42 و پس از آن در جنبش راديكال سال‌هاي 42 به بعد هموازه در صف مقدم مبارزه بوده است.
21ـ گفت و گو با طاهر احمدزاده
www.meisami.com
22ـ ماهيت ضد انقلابي انجمن حجتيه را بشناسيم ، جلد الو ، ص 37
23ـ در شناخت حزب قاعدين زمان ، عماد‌الدين باقي ، ص 31-29
24ـ همان
 
منبع خبر :
http://bashgah.net/modules.php?

 |+| نوشته شده در  86/12/05ساعت 7:57 بعد از ظهر  توسط اشکمهر121  | 

در امتداد پیروزی انقلاب و تشکیل لژ اسد آبادی به رهبری مهدوی کنی، قدرت ریاکارانه فراماسونها در استمرار استعمار انگلیس بخوبی نشان داده شد. چون اعضا و رؤساي سازمان مافيا گونه اي كه از دو قرن پيش نام �فراماسون� بر آن نهاده اند، به علت پیري و از كار افتادگي و بدنامي و شناخته شدن، ديگر نمي توانند براي اجراي وظايفي كه به وسيله مقامات انگليس بدانها محول ميشد (و ميشود) مفيد وكارساز باشند، لذا كارشناسان سياسي ـ اجتماعي و طراحان آن دولت استعماري، براي ادامه سلطه خود بر ايران و حفظ منافع هنگفت خويش در اين كشور زرخيز، در صدد برآمده اند، در ساختار و اعضاي سازماني كه مجري نيات شوم و مقاصد پليد دولت انگليس بوده اند، تجديد نظر بنمايند.

به همین جهت گروهي از آخوندهاي متنفذ و مورد اعتماد خود را مأمور تجديد و توسعه و كارآيي سازمان مزبور نمودند و آيت الله مهدوي كني را كه از سالها پيش روابط بسيار نزديكي با مقامات و عمال درجه اول انگليس داشته است و دارد انتخاب نمودند و وي با تشكيل �لژ اسدآبادي� مأموريت مصيبت بار خويش را آغاز نمود. انتشار و افشاي چنين ماجراي اضطراب انگيزي، با وجود سانسور و خفقان كه بر ملت ايران حاكم است، به آگاهي عده اي از مردمان شريف و ميهن پرست رسيد، و آنها به تكثیر و پخش آن مبادرت نمودند و خيلي زود مردم ايران، از حيله جديد انگليس و وظايف تازه و بدبختي آور گروهي از روحانيون صاحب مقام و نفوذ، آگاه شدند.

نقش شوم انجمن حجتیه :

چند ماه بعد از چنين افشاگري حیرت انگيزي، افراد آگاه و دلسوزي كه به عمق و ژرفاي فاجعه جديد واقف شده بودند، تحت عنوان: انجمن حجتيه و عوامل آن، اعلاميه و اطلاعيه تكان دهنده اي به صورت شبنامه با تیراژ وسيعي در بین مردم ايران انتشار دادند كه به سرعت برق تكثیر و دست به دست مي گشت و مي گردد. فتوكپي اين اعلام خطر، براي عده معدودي از ايرانيان مقيم خارج و نشريات برون مرزي نيز ارسال گرديد، كه جز نشريه �توفان� هيچيك از نشريات جیره خوار ماسونها و چپ نماها و كمونيست هاي انگليسي، آن را چاپ ننمودند در اينجا براي آگاهي نسل جوان به چاپ بخشهاي مهم اين �هشداريه� مبادرت ميشود: انجمن حجتيه يك شبكه مخفي مافوق ارتجاعي و وابسته به محافل قدرتمند فراماسون انگلستان است كه رهبر آن �شيخ محمود حلبي� ميباشد. پايگاه ايدئولوژيكي اين انجمن در حوزه علميه قم است ولي در تمامي حوزه هاي علميه و مراكز بزرگ آموزش مذهبي در سراسر ايران داراي ركن هاي مهم و تعيین كننده است و بسياري از آخوندهاي قدرتمند و با نفوذ در حوزه هاي علميه و ارگان هاي دولتي از اعضاي اين انجمن هستند. انجمن حجتيه عملاً هدايت چهار شبكه سياسي علني را در اختيار دارد كه عبارتند از: �هيئت موتلفه اسلامي�، گردانندگان روزنامه �رسالت�، اكثريت كامل �جامعه روحانيت مبارز� و �فدائيان اسلام�. و البته اين شبكه ها، تعدادي از جمعيت هاي كوچك را به نسبت نفوذ در ميان اقشار گوناگون كارگري و دانشجويي و فرهنگيان و زنان به وجود آورده اند كه اينك در �تشكل هاي اسلامي� همسو گردانده اند.

گروههاي تروريستي دولتي و غیر دولتي به همراه گروههاي فشار اوباشان و از جمله �انصار حزب الله� و بخش اعظم فرماندهان رده بالاي سپاه و بسيج و نیروهاي انتظامي تحت هدايت اين انجمن كار مي كنند. اين انجمن، مافياي مالي در ايران را اداره ميكند كه چهار ركن و ارگان اصلي آن عبارتند از: بنياد مستضعفان و جانبازان ـ صندوقهاي قرض الحسنه بازار ـ كميته امداد امام خميني ـ آستان قدس رضوي.

انجمن حجتيه از طريق دو لژ ماسوني انگلستان به اسامي �استروم ارگنتسيوم� و �گلدن دراين اوتر� با شبكه بين المللي صهيونيسم ارتباط دارد و اصولاً نام آن نيز نام يك يهودي است. در آغاز سال ۱۳۵۸ شبكه حجتيه در ايران سي هزار عضو داشت و رهبر آن �شيخ محمود حلبي� بود. بسياري از چهره هاي شناخته شده آن زمان حجتيه براي ذخیره سازي، خود از جلوي صحنه عقب رفتند و به كارهاي سازماندهي پنهان سرگرم شدند كه حاصل آن، ايجاد گروه بنديهاي سياسي ـ اجتماعي نيمه علني و نيمه مخفي (هيئت موتلفه ـ رسالت ـ فدائيان اسلام ـ جامعه روحانيت و تشكل هاي وابسته به آنها) مافياي مالي قدرتمند ـ هسته هاي رهبري سپاه و بسيج و ارگانهاي اطلاعاتي و امنيتي و گروههاي تروريستي و فشار سركوبگر بوده است. آنها امروز پيگیرترين مدافع ولايت مطلقه فقيه هستند و از نیروهاي ساده انديش مذهبي براي تسلط مطلق خود بر حكومت و در جامعه بهره ميگيرند. ترديد نبايد داشت كه ولي فقيه انتصابي كنوني حكومت اسلامي اگر بخواهد در خط ديگري جدا از خط آنها حركت كند با مقاومت و جنجال بسيار روبرو خواهد شد. امثال آيت الله ناصر مكارم شیرازي كه سكان رهبري حوزه علميه قم را به عهده دارد يا حجت الاسلام واعظ طبسي، توليت آستان قدس رضوي در خراسان، شمشیر خود را براي چنين لحظه اي در زير عبا دارند تا به محض ناهمخواني ولي فقيه كنوني با برنامه هاي حجتيه، به همراه يارانشان كه در شوراي نگهبان و مجلس خبرگان اكثريت مطلق آرا را به دست دارند، به بهانه دفاع از فقه و ولايت فقيه، او را فاقد صلاحيت فقهي اعلام كرده و كنار بگذارند.

در سالهاي پس از انقلاب، شريف امامي در انتقال بسياري از سرمايه ها و ثروتهاي بنياد پهلوي به حكومت اسلامي نقش تعيين كننده ايفا كرد. او توانست شبكه عظيم فراماسونري ايران را زير ضربه جنبش انقلابي خارج كرده و آنان را به كمك اعضاي جديد حكومتي ترميم و بازسازي كند و رابطه هاي جديدي را نيز بین جمهوري اسلامي و انگلستان فراهم سازد. آشنايي ديرينه او با روحانيت ايران، در اين زمينه براي او امكان چنین سازماندهي را فراهم ساخت. كناره گیري سران شناخته شده حجتيه از جنجالهاي روز و رايج در حكومت اسلامي بويژه در سالهاي بعد از ۱۳۶۱ و تجديد سازمان و حيات نوين آن در دوره جديد كه اكنون به صورت مافيايي بر كشور تسلط دارد، ميتواند حاصل توصيه هاي پي پرتجربه اي نظیر شريف امامي باشد. در اين ميان مهدوي كني بي ترديد نقش اصلي و تعيين كننده به عهده داشته است. خميني درباره مهدوي كني گفته است به ايشان ارادت داشته و خواهم داشت. همه چيز بر قدرت داخلي و پشتوانه جهاني امثال �كني ها� بر مجموعه حكومت و ساختار ايدئولوژيكي حاكم دلالت دارد. همان قدرتي كه اگر صلاح خود بداند و رهبر را در خط خود تشخيص ندهد، دم و دستگاه ولايت فقيه و رهبر و .... را يك شبه جمع خواهد كرد و طرح ديگري را براي اعمال قدرت به اجرا خواهد گذاشت. اين قدرت در سالهاي پاياني حيات خميني نيز از همین موقعيت برخوردار شد و پس از مرگ او نيز اين اراده با قدرتي بيشتر بر دستگاه رهبري مجموع حكومت اعمال ميكند. مهدوي كني قصد دارد تا همه آخوندهاي با نفوذ و موثر را پشت سر بازار در يك صف كند و جبهه �بازار ـ روحانيت� را در مسیر هماهنگ با سياستهاي استعماري انگلستان به پيش ببرد.

�علاوه بر آن جامعه وعاظ كه زير نظر حجت الاسلام فلسفي و نماينده اش حجت الاسلام اكرمي اداره ميشود، از ارگانهاي با نفوذ انجمن حجتيه است كه در پيش بردن خط كاري حجتيه در بین وعاظ و آخوندها و مردم مذهبي نقش مهم و فعالي دارد. �هيئت مؤتلفه اسلامي� از بازوهاي قدرتمند و نیروهاي مؤثر انجمن حجتيه است كه از مرتجع ترين و عقب مانده ترين و جنايتكار ترين و ددمنش ترين افراد مانند عسگر اولادي تازه مسلمان (كه به دليل اينكه برادرش كمونيست شد، پسوند مسلمان را به فاميلي خود اضافه كرد تا مرز بندي ايدئولوژيكي كرده باشد)، اسدالله بادامچيان، علي اكبر پرورش (قايم مقام دبیركل موتلفه سردبیر هفته نامه ارتجاعي �شما�)، مصطفي میرسليم، محسن رفيق دوست، رضا زواره اي، اسدالله لاجوردي،حسين شريعتمداري... تشكيل شده است. دبیركل اين سازمان عسگر اولادي است. هيات مؤتلفه اسلامي بسياري از روحانيون و بزرگان حوزه هاي علميه را زير بال و پر خود دارند و عملاً به جامعه روحانيت مبارز و جامعه مدرسین حوزه علميه قم خط و ربط ميدهند. در جريان دستگیري احزاب چپ در سالهاي ۱۳۶۱ و ۱۳۷۲، ماموران امنيتي انگلستان اطلاعات خود را براي شناسايي اين نیروها از طرق مختلف (و از جمله توسط شورشيان مرتجع افغاني) به عسگر اولادي جلاد در مقام دادستاني انقلاب، هجوم سراسري و خونيني به نیروهاي چپ سازمان داده شد. سران اين سازمان در جريان كشتار دسته جمعي زندانيان سياسي ـ اجتماعي نقش كليدي داشتند كه البته با تأييد خميني صورت پذيرفت.مصطفی میرسليم روابط مستقيم با عوامل فراماسونري انگلستان دارد كه برخي از آنها را در ارگانهاي مختلفي مستقر كرده است .

در پایان این مطلب اشاره می کنیم که به دلیل حذف ناگهانی آیت الله مهدوی کنی از صحنه سیاسی ،مسئولیت ورهبری این لژ فراماسونری � اسد آبادی� به آیت الله واعظ طبسی داده شده است و همگان شاهد بیعت تمامی فراماسونهای در راس قدرت درماه گذشته در مشهد با سرلژ جدیدبودیم.

 |+| نوشته شده در  86/12/05ساعت 7:54 بعد از ظهر  توسط اشکمهر121  | 
اخيرا کتابی از بنی صدر رئيس جمهور فراری و مخلوع بدستم رسيد تحت عنوان «درس تجربه»، و وی از حضرتعالی چنين نقل کرده است که آيت الله مکارم شيرازی در واکنش به تصويب اصل ولايت فقيه قانون اساسی در مجلس خبرگان گفته بود: «امروز، روز سياه تاريخ ايران است.»
در پی دروغ پردازی بنی صدر رئيس جمهور مخلوع ايران در کتاب خود درباره نظرات آيت الله العظمی مکارم شيرازی، وی اين اظهارات را رد نمود.

متن پرسش وحيد کاظم زاده قاضی جهانی از آيت الله العظمی مکارم شيرازی بدين شرح است:

محضر حضرت آيت الله العظمی ناصر مکارم شيرازی زيد عزه العالی
با عرض سلام و ادب و احترام و آرزوی سلامتی و طول عمر با عزت و عظمت محضر حضرتعالی در آنچه خواست و خشنودی خداوند رحمن است زحمت افزا می شوم.
اخيرا کتابی از بنی صدر رئيس جمهور فراری و مخلوع بدستم رسيد تحت عنوان « درس تجربه »، و وی از حضرتعالی چنين نقل کرده است که آيت الله مکارم شيرازی در واکنش به تصويب اصل ولايت فقيه قانون اساسی در مجلس خبرگان( عضو آن روزهای مجلس موسسان) گفته بود: « امروز، روز سياه تاريخ ايران است.»
می خواستم بدانم آيا اين نقل قول صحت داشته يا نه؟ و در صورت امکان نظر حضرتعالی را در مورد اظهارات مرحوم آيت الله آذری قمی که گفته بود:«ولايت فقيه اگر بخواهد می تواند حکم تعطيل توحيد را صادر نمايد و يگانگی پروردگار را در ذات و يا در پرستش محکوم به تعطيل اعلام دارد.» بدانم. در خاتمه طول عمر با عزت و عظمت حضرتعالی را از خداوند متعال مسئلت می نمايم.

با احترام

پاسخ دفتر معظم له نيز بدين شرح است:

بسم الله الرحمن الرحيم

با اهداء سلام و تحيت؛
اين دروغ محض است و خوشبختانه تمام مذاکرات مجلس خبرگان قانون اساسی چاپ و منتشر شده است و دروغ آن ظاهر می شود. و آنچه هم در مورد مرحوم آقای آذری گفته اند دروغ محض است.
والسلام عليکم ورحمة الله وبرکاته
دفتر آيت الله العظمی مکارم شيرازی

بلائی که نزديکی به قدرت بر سر هوش و شجاعت و باور و تقوای آدمی می آورد:

در ۱ اسفند ۱۳۸۶، پرسش و پاسخ بالا ، در سايت انتخاب و ديگر رسانه ها انتشار يافته است . هم در پرسش و هم در پاسخ، منطق صوری بکار رفته است . به ترتيبی که شفاف مبهم و راست دروغ شود. توضيح اين که در درس تجربه ( صفحه ۱۴۶ )، پرسشی از سوی حميد احمدی و پاسخ ابوالحسن بنی صدر به اين شرح بعمل آمده اند :
حميد احمدی : پس از ورود آقای خمينی به پاريس و پس از بازتاب نظريات ايشان در پاريس ( در لوموند ) ، حوزه علميه قم در باره مشارکت روحانيت در امور دولتی ، موضع گيری مشابه آقای خمينی در خصوص اينکه روحانيت انتظار ندارد امور دولتی و مملکتی را عهده دار شود، توسط يکی از چهره های با نفوذ حوزه علميه قم منتشر شد . آقای مکارم شيرازی در آن زمان ( ۱۴ آبان ۱۳۵۷ ) ، در مصاحبه ای گفت : « تا آنجا که من اطلاع دارم هيچ رهبر مذهبی انتظار ندارد که رهبری مملکت را بر عهده گيرد . رهبران مذهبی می خواهند از جنبه های مذهبی بر امور نظارت داشته باشند » ( روزنامه اطلاعات ۱۴ آبان ۱۳۵۷ ). آيا در آن زمان، چنين بيان و خط فکری واقعا از اعتقادشان بوده؟»
بنی صدر : «آقای مکارم شيرازی به احتمال زياد از اعتقادش بود . برای اين که در مجلس خبرگان ، آن روزی که داشتند رأی می دادند . او سخت مخالفت کرد . بله آقای مکارم شيرازی سخت مخالفت کرد و گفت : امروز، روز سياه تاريخ ايران است . »
انقلاب اسلامی : بدين قرار ، موضوع پرسش و پاسخ، برعهده گرفتن رهبری مملکت بوده است که در مجلس خبرگان ، موضوع اصل ۸۷ ( که در تنظيم نهائی اصل ۱۱۰ قانون اساسی شد ) بود . بنی صدر در مقام اثبات عقيده مندی و نيز هوشمندی مکارم شيرازی قول او را در مجلس خبرگان باز گفته است . پرسش چنان تنظيم شده است که کسی نداند موضوع چه بوده و تحسين بنی صدر از موضع آن روز مکارم شيرازی تکذيب گمان برد .
تکذيب مکارم شيرازی بدين معنی است که سخن ۱۴ آبان ۵۷ و نيز مخالفت او با اختيارات « رهبر » از روی عقيده نبوده است . اين تکذيب منکر هوشمندی آن روز او نيز هست . آيا اگر وابستگی امروزش به رﮊيم نبود و وضعيت اجازه می داد، هوشمندی آن روز خويش و پيشاپيش ديدن وضعيت سياه امروز را « کذب محض » می خواند ؟
نخست ببينيم او با اختيار رهبر و ولايت فقيه بمعنای سلب حاکميت از مردم مخالفت کرده است يا خير و سپس روش تعيين راستگو از دروغگو را به اطلاع خوانندگان برسانيم :

*آيا مکارم شيرازی با اختياری که به رهبر داده شده بود، مخالفت کرد يا خير و موافق حاکميت مردم بود يا نه ؟


 |+| نوشته شده در  86/12/05ساعت 7:53 بعد از ظهر  توسط اشکمهر121  | 

ایسنا: مراسم بزرگداشت مرحوم آيت‌الله محمدرضا توسلي عضو برجسته دفتر حضرت امام خميني(ره) و عضو مجمع تشخيص مصلحت نظام از سوي مجمع تشخيص مصلحت نظام صبح روز سه‌شنبه در مدرسه عالي شهيد مطهري با حضور جمع كثيري از چهره‌هاي سياسي و انقلابي و مقامات و هم‌چنين دوستداران امام عظيم‌الشان برگزار شد

 حجت‌الاسلام و المسلمين حسن روحاني طي سخناني در اين مراسم يادآور شد: ملت بزرگ و بافرهنگ ايران در دوران شاهنشاهي تحت سلطه‌ استبداد و استعمار بود و منافع ملي در آن روزها روز به روز كمتر مي‌شد و سياهي و نااميدي و تاريكي و فشار و اختناق سراسر كشور را فرا گرفته بود در چنين فضايي نور اميدي از حوزه‌ علميه قم درخشيد و مردي از تبار ابراهيم و سلاله پاك رسول‌الله قيام و نهضت خود را آغاز كرد و در همه‌ فراز و نشيب‌ها آن را راهبري نمود. اين مرد بزرگ با حمايت يارانش و همه ملت مسلمان توانست نهضتي بزرگ را به ثمر برساند و استبداد 2500 ساله و استعماري به طول چند قرن را سرنگون كند

وي خاطرنشان كرد: امام(ره) براي ما عزت و استقلال به ارمغان آورد و خودباوري را به ما آموخت و درخت آزادي را در اين سرزمين كاشت. ايشان ياد داد كه اسلام در كنج مساجد و حوزه‌ها و مدارس نبايد در عزلت بماند. ايشان اسلام واقعي را براي ما تبيين و راه رشد و سعادت را براي مردم ما و مسلمانان جهان روشن كردند و كاري بزرگ و معجزه‌اي عظيم با رهبري اين شخصيت استثنايي به وجود آمد

رييس مركز مطالعات استراتژيك مجمع تشخيص مصلحت نظام ادامه داد: حفاظت از ديدگاه امام(ره) اطاعت و حركت در مسير ايشان تنها با شعار به نتيجه نمي‌رسد. مگر مي‌توان گفت امام به عنوان يك راهبر بزرگ در جمع ما حضور دارد اما از انديشه و راه ايشان و منطق امام(ره) خبري نباشد؟ مگر مي‌شود از درختي ياد كرد و ميوه‌هاي آن را ضايع و نابود كرد؟ امام(ره) يعني مبناي فكري و استراتژي و اصول و راه امام يعني اين‌كه امام چگونه توانست انقلاب را به پيروزي برساند و در برابر انواع توطئه‌ها نظام و كشور را حفاظت كند. آن‌چه مردم را عاشق راه امام(ره) كرد، مبناي امام و اسلام امام بود؛ اسلامي كه در آن هيچ قلمرويي در دين منهاي سياست و هيچ قلمرويي در سياست نيز منهاي دين نيست. آميختگي دين و سياست مبناي تفكر سياسي امام(ره) بود. امام(ره) ديني را براي مردم تبيين كرد كه قادر است جهاني را اداره كند و فرمود مبادا در پيچ و خم‌هاي مسائل اقتصادي و سياسي و نظامي و اجتماعي به گونه‌اي عمل كنيد كه اسلام متهم شود كه قدرت اداره‌ جهان را ندارد. اين مبناي فكر ديني امام(ره) است

روحاني خاطرنشان كرد: امام(ره) اسلامي را براي مردم تبيين كرد كه مي‌تواند جهاني را اداره كند. ايشان فقه حكومتي را روشن كرد و فرمود خود را درگير ظواهر نكنيد. نمي‌توان با يك روايت جنگل‌ها و انفال و محيط زيست را از بين برد و نمي‌توان گفت كه چون زميني در مالكيت يك فرد است اگر از آن چاه نفتي پيدا شود، آن فرد مالك آن نيز هست. نظر امام(ره) اين بود كه حكومت اسلامي بايد براي اداره جامعه مقرراتي وضع كند و اين سخن در برابر كساني بود كه مي‌گفتند، ماليات مبناي شرعي ندارد و مبارزه با احتكار صرفا در چند موضوع تصريح شده در روايت است و دولت حق ندارد براي ارز قيمت تعيين كند. امام(ره) احكام حكومتي را براي مردم تبيين كردند و اصل زمان و مكان را براي مردم توضيح دادند. خط امام(ره) يعني فكر و مبناي فكري امام و فقه امام كه همان فقه پوياي جواهري بود. خط امام(ره) يعني استراتژي امام در تمام مراحل كه تكيه بر مردم و جامعه بود

رييس مركز مطالعات استراتژيك مجمع تشخيص مصلحت نظام افزود: آن روز كه بحث نهضت اسلامي بود، امام(ره) راه را آگاهي مردم و تثبيت انقلاب را در حضور مردم مي‌دانست و در آن روز هم كه جنگ تحميلي عليه كشور ما به راه افتاد باز هم امام(ره) دفاع را از چشم مردم و نيروهاي بسيجي مي‌دانست. امام(ره) مي‌گفت مبنا راي مردم است و اين سخن يك سخن تشريفاتي نبود. امام(ره) به اين سخن معتقد و در پاريس هم حكومت آينده‌ ايران را جمهوري اسلامي عنوان كرده بود به شرط آن‌كه مردم به اين نظام راي دهند. استراتژي امام(ره) حضور مردم در صحنه بود؛ اين استراتژي نبايد فراموش شود. عامه مردم اشتباه نمي‌كند. وجدان عمومي مردم اشتباه نمي‌كند. هرگونه هم كه خبر بسازيم وجدان عمومي مردم آگاه و بيدار است


ادامه مطلب
 |+| نوشته شده در  86/12/05ساعت 7:49 بعد از ظهر  توسط اشکمهر121  | 

در ادامه مباحث شناخت عرفان و تصوف به بحث انواع عرفان میرسیم که در این پست و پست بعدی به طور مختصر به آن میپردازیم:

عرفان نظري



اگر از اين عنوان تصور مجموعه اي مدون و مشخص با نام اصول نظري عرفان داشته باشيم که افراد بتوانند با مراجعه به آن گام در راه سير و سلوک بنهند مطمئنا چيزي عايدمان نميشود چون حقيقتا چنين چيزي موجود نيست.

عرفان نظري در يک کليت موضوعي شامل همه آنچيزي ميشود که فرد را در طريق حرکت بسوي مطلوب واقعي و حقيقي يعني معشوق خواستني سالک به حرکت وادارد و چراغي باشد فراروي او و البته توجه به احوالات دروني خود نيز مقدم بر اين معارف است.

اهل عرفان اعتقاد بر آن دارند شناخت خدا در گرو شناخت خويش است. تا فردي به مقام انساني خويش واقف و آگاهي نيابد در فهم صحيح از مجموعه کائنات و در نهايت خداوند عاجز است و راه به جايي نمي برد.

لذا بخش عرفان نظري در تقسيم بندي عرفان بيشتر شامل اقوال و رواياتي است که در قالب داستان و نکته هاي پند آموز تحويل سالک ميشود و اين سالک است که با استعانت از حق در مسير معرفت گام بر ميدارد و سعي ميکند با شناخت خويش و جلاي دل ، محل تابش انوار الهي را صيقل داده تا در او اين نور ساطع گردد.

البته ميتوان با جمع بندي از مجموعه آنچه در قالب روايات عرفاني آمده بتوان به اصولي دست يافت که بتواند مشخصه هايي از عرفان نظري باشد اما هيچ يک از عرفا سعي نکرده اند با تدوين اصولي مشخص سلوک را درآن تبيين و روشن نموده و به افراد مشتاق توصيه بکنند با مطالعه و خواندن و عمل به آن بي نياز از غير خواهند بود.

با اين وجود شخصيتهاي بزرگي از عرفا و اهل مقامات با تشريح مواضع عرفاني و تعريف جايگاهها و روشن نمودن راه رفته براي نوآموزان ضمن آگاه کردن اينان به مخاطرات راه ، توجهات عديده اي را در حفظ دل و تداوم بر حضور گوشزد نمايند که بعنوان سرمايه هاي عرفان نظري قابل توجه است.

در اين ميان به کتب متعددي اشاره کرد که چه در قالب تفسير آيات قرآني و يا شرح اصول اعتقادي و باورهاي شرعي به بيان برخي نکات و ويژگيهاي سالکان طريق اشاره کرده اند.

تفسير کشف الاسرار و کتاب احياءعلوم الدين و آثار شيخ اشراق و منطق الطير عطار از آن جمله است.

چنانکه در باب مقامات سالک آورده اند که مقام مرتبه ايست براي سالک که در اثر عبادت و رياضت برايش حاصل ميشود و هفت مقام را براي وي در نظر گرفته اند:

توبه-ورع-زهد-فقر-صبر-توکل-رضا

احوال هم عبارتست از احساسي که به سالک در ضمن سلوک دست مي دهد که موهبتي است الهي و آن هفت حال است:

قرب-محبت-خوف-رجا-شوق-مشاهده-يقين

در بعد ديگر از نگرش به عرفان نظري ميتوان در آثار مثبت عرفان بر جريان زندگي افراد و حيات اجتماعي وي نگريست. بدين نحو که شاهد آن باشيم با در پيش گرفتن رويه عرفاني چه چيزي عايد انسان ميشود.

اين بخش مبين سيماي ظاهري از کارکرد و نتايج عرفان است و عرفان نظري بيشتر با اين مشخصه شناخته ميشود که بدانيم چه دستاوردهايي در سفرهاي عرفاني عايد فرد ميشود.

چنانکه ميتوان بر طبق اين فرض از عرفان نظري، نتايجي را بر آن مترتب نمود که البته نوشته هاي زيرجستاري کوتاه و دست آوردي کم در انبوه آنچه هست ميباشد:

اعتدال در روش:

از ابعاد نظري عرفان ميتوان به تعديل مذاهب و جلوگيري از تعصب و قشري بار آمدن افراد اشاره کرد.
راه عرفان راه وسيعي است که ميتوان از هر گوشه ي آن راهی بسوي خدا گشود بي آنکه راه براي هر مومن و متدين به اديان و مذاهب بسته باشد.

هدف اوليه عرفان ،انسان شدن است و تربيت نمودن خود وجودي و اعتلاي آن از مرحله نفساني به روحاني و از خاک به افلاک.از ديد عرفا همه اديان و مذاهب در راستاي ترويج و تحکيم پايه هاي انسانيت ظهور کرده اند و فرقي ميان زرتشت و ماني و يهود و مسيح و اسلام در اين موضوع نيست.

توجه به اصل انتخاب:

انتخاب و گزينش نيز از جمله ابعاد نظري عرفان است که انسان را در بستر اختيار قرار ميدهد تا با گزينش بهترين ها از همه نيکويي و خرد و معارف موجود در جهان راهي بسوي حقيقت بيابد.

مشاهد انديشه ها و آراء ساير مکاتب و اديان در عرفان نتيجه اين اصل است که با گزينش بهترين ها بدون تعصب به گوينده آن که کيست و چه مشربي دارد ، کلام صحيحش را بعنوان تجربه اي ارزشمند در اندوخته خويش دارد.

آزادگي و وارستگي:

وارستگي و آزادگي عارفان از مهمات اين طريقت است که عارف را جز در برابر خدا ، تعظيم و تکريم نباشد و با اين صفات همواره مناعت طبع داشته و از تظاهر و ريا براي رسيدن به رضايت صاحب منصبان براي لقمه اي بيشتر بر حذر مي داشته است.

اين آزادمنشي ،بزرگترين امتياز براي عرفا بوده که هرگز در برابر خواست و نظر حاکمان تمکين نکرده و اعتباري را نزد خودشان براي اين افراد رقم نزدند.

نگاهي نو به مرگ:

عرفان با نگرشي نو به مرگ يکي از هولناک ترين واقعيتهاي زندگي انسان را براي وي بعنوان شهد شيرين وصال به تصوير ميکشد.

دست مايه هاي مذهبي بقا در عرفان و روايت جاودانگي انسان در مقام فناي الهي به جاي آنکه از مرگ تصويري تلخ از جدايي مواهب دنيا را به نمايش بگذارد از آن به ديدار با دوست ياد کرده تا آنجا که در احوالات برخي عرفا ميبينيم که اکيدا توصيه شده بعد مرگ وي به جاي گريه و زاري بر جنازه اشان شادي کنند و بنوازند و برقصند!

زيرا عارف دست دل از دنيا شسته و چيزي را براي نگران شدن ندارد لذا آسوده با آن وداع ميکند و به ابديت موعود مي پيوندد.

اين چنين مطالبي در بخش روايي از عرفا بسيار زياد است که هرکدام تذکاري بر سايرين و درسي براي رهروان اين طريقت معنوي است و در حيطه عرفان نظري جاي ميگيرد.

    

   ادامه دارد...


 |+| نوشته شده در  86/12/05ساعت 5:43 قبل از ظهر  توسط اشکمهر121  | 
دانلود از طریق سایت مزار سلطانی

فرمایشات حضرت آقای مجذوب علیشاه 3-12-86 صبح روز جمعه حسینه تهران(تذکرﺓ اولیاء)

دانلود از طریق وب سایت پخش فرمایشات حضرت آقای مجذوبعلیشاه

 |+| نوشته شده در  86/12/05ساعت 0:10 قبل از ظهر  توسط اشکمهر121  | 

مقدمه اي بر شناخت عرفان



در پيدايش عرفان نميتوان به تاريخ مشخصي از حيات آدمي اشاره کرد اما ميتوان تصور نمود گام نخست انسان در کسب معرفت و شناخت ، طلوع انديشه هاي عرفاني است.اين آغاز با شروح حيات آدمي پيوند خورده و در طي زمان به غناي آن افزوده شده تا اينکه در مقطعي از زمان ميتوان نمونه هايي براين سير تکاملي اشاره کرد که عمده محققين آنرا نقطه اوج انديشه هاي عرفاني در نظر گرفته و به اصطلاح تقويم زماني را براي عرفان از اين به بعد منظور کرده اند.

در هر حال دادن تعريفي مشخص ازعرفان نيازمند به توجه به مشرب فکري هريک از معتقدين به اديان مشخصي است چون هريک از جريانات عرفاني متاثر از دين و آئيني هستند که در آن رشد يافته اند.

در هريک از اديان شيوه اي از پرستش وجود دارد که خدا را نه در شکل خاص و ترس از عذاب و کيفر و به اميد پاداش بلکه از سر مهر و محبت و دوستي مي پرستند( به تعبيري از روي عشق ) و اين اشتراک در شيوه خود اشتراکات فطري را به ميان ميکشد که در سرشت معنوي انسان به وديعه نهاده شده و سرچشمه بسياري از نيات و افعال آدمي است. اين انديشه ممکن است در هريک از اديان ومکاتب تقرير شود که در اجماع نهايي با اصلاح برخي برداشتهاي هر تعبير و بيان که متاثر از روح مذهبي آن مکتب است به نمونه هاي مشابهي در شيوه و سلوک برخورد مي کنيم که همان عرفان است.

هدف عرفان ارتباط با خدا بطور مستقيم ونزديک است که از آن به شهود تعبير ميشود. اين مهم در شرايطي عملي ميشود که ديگر مدعي شناختن در بين نباشد زيرا شناختن محتاج به دو امر شناسنده و شناخته شده است در حاليکه عرفان در مسير کسب معرفت به جايي ميرسد که فقط حقيقت باشد و از خود نشانه اي باقي نمي ماند و اين مقام فناست که عموم مکاتب عرفاني در آن وحدت نظر دارند.

عرفان را ميتوان به راه ميانه اي در مقابل دو نظريه اصالت ماده و اصالت تصور تعريف کرد.زيرا در کنار قبول ادراکات حسي براي نيل به حقيقت آنرا مقدمه اي بر شناخت ميدانند و تا زمان حيات تجربه آنرا براي سالک ضروري ميدانند اما در آن متوقف نميشوند. عارف در پي مشاهده باطن حقيقت است که خود مستلزم قطع پيوندهاي ماديست تا با حقيقت ازلي که آغاز و انجامي ندارد به وحدت برسد. تجربه اي مافوق تجربه هاي معمول و متداول.

عرفان ايران ضمن برخورداري از غناي فرهنگي ايران باستان و انديشه هاي حکمت خسرواني که در فلسفه اشراق متجلي شده است در دوره هاي بعد از تعاليم عاليه اسلام در تربيت معنوي و تقويت ابعاد روحي و رواني بهره مند شده است.

عرفان اسلامي بطور مشخص به تصوف اطلاق ميشود در حاليکه هنوز هم اظهار نظرهاي متفاوتي در اينباره صورت مي گيرد که حوزه عرفان را از تصوف جدا نموده و سعي در انحرافي خواندن تصوف دارند.

نظر ديگري هم در اين باب هست که گفته ميشود تصوف عرفان ايراني - اسلامي است. در حاليکه بنا به روايات تاريخي نام صوفي براي اولين بار به ابوهاشم کوفي اطلاق شده که در حوزه سرزمين هاي عربي بوده هرچند ممکن است توجه به سابقه تاريخي شهر کوفه داشته باشند که ترکيبي از اقوام مهاجر بوده به دلايل نظامي در حدفاصل سرزمين عرب و عجم بنا شده بود و بسياري از اينان ريشه در مردم عجم( ايراني تبار) داشتندو البته اين نظر چندان صحيح به نظر نميرسد.

با اين وصف عرفان و تصوف اسلامي در ايران از رشد و بالندگي بسياري برخوردار بوده و حوزه هاي جغرافيايي چون خراسان و کرمان و اصفهان جلوه بيشتري دارند.

هفت وادي عرفان

وادي در لغت به معني رودخانه و رهگذر آب سيل، يعني زمين نشيب هموار کم درخت که جاي گذشتن آب سيل باشد و هيمنطور به معني صحراي مطلق آمده است.در اصطلاح شيخ عطار مراحلي است که سالک طريقت بايد طي کند و طي اين مراحل را به بيابانهاي بي زينهاري تشبيه کرده است که منتهي به کوههاي بلند و بي فريادي مي شود که سالک براي رسيدن بمقصود از عبور از اين بيابانهاي مخوف و گردنه هاي مهلک ناگزير است و آنرا به واديها و عقبات سلوک تعبير کرده است.


صوفيان مقدم در تصوف هفت مقام تصور کرده اند از اين قرار:


1- مقام توبه 2- ورع 3- زهد 4- فقر 5- صبر 6- رضا 7- توکل.

ده حال هم بر اين هفت وادي ذکر کرده اند:

1- مراقبه 2- قرب 3- محبت 4- خوف 5- رجا 6- شوق 7- انس
8- اطمينان 9- مشاهده 10- يقين

عطار در مصيبت نامه پنج وادي تصور کرده است و در منطق الطير هفت وادي. از قرار زير :

1- طلب 2- عشق 3- معرفت 4- استغنا 5- توحيد 6- حيرت 7- فقر و فنا

موضوعات عرفان

ديدگاه عرفاني نسبت به مسائل ملهم از انديشه هاي عارف به جهان پيرامون خود و موضوعات اساسي ان است. مهمترين آنها را ميتوان به قرار زير و فهرست وار اشاره کرد:

1-آفرينش: عارف ، جهان ملموس و عيني را واقعي نميداند و در نظر وي خلقت مانند آينه اي است که يک روي آن سياه و کدر و روي ديگر آن صاف و روشن است. انچه کدر است همان جسم است و جهان مجموعه اي از اين اجسام و پديده ها.اما صورت روشن و صاف آن وراي همه تعينات است و آنچه خداوند برا ي تجلي سيماي خود خلق کرده و آن حقيقت خلقت است .

2-ماهيت روح:عرفا معتقد به وحدت روح هستند و استاند آنان به آيات قرآني در اين باب است(انعام-98)(لقمان-28).از نظر عرفاي اسلامي خدا ، حق است و واحد است. پس آنچه که يگانه حق است،ابدي است.

خلقت انسان نيز منشا همين اصل است و خلقت دو گانه اي نيست. آنچه در ظاهر است کالبد است و انچه در باطن است روح است.

در تشريح اين نکته اهل عرفان واردمباحث روحي نميشوند و با استاد به قرآن ، آنرا لطيفه اي الهي دانسته که علم بشر در آن راه ندارد.

3-وحدت وجود:ارتباط نزديکي با نظريه ماهيت روح دارد. عارف با نفي دنيا تنها يک حقيقت را شاهد است که وجود دارد و باقي در متن آن وجود ، موجودند و صاحب حيات و جنبش.هر آنچه هست اوست و باقي هم جزئي از اويند نه جدا از او. مانند نسبت قطره و يا موج با اقيانوس.هرکدام از اين دو مجزي از اقيانوس قابل تصور نيستند.

جهان هم سراسر خلقت خداست و چنانکه گفته شد تنها وجود ابدي و ازلي است.نکته مهم در اين ميان آنست به مفاهيم اين وحدت توجه شود و اول آنکه بدانيم اين وحدت عددي نيست و اينکه وحدت امري حقيقي است و کثرت اعتباري.

عليرغم برخي تفاوت در اقوال عرفا و صوفيه موضوعات مشترک و مبادي ، مصادر و اهداف واحدي بين آنان برقرار است.

بر گرفته از:سایت مرید نور

 |+| نوشته شده در  86/12/04ساعت 1:12 قبل از ظهر  توسط اشکمهر121  | 
                                                واژه د ی ن

 

دين در لغت فارسي نام فرشته‏ايست كه به نگهباني قلم مأمور است.
دين از ايزدان آئين زردشت است كه نگهباني روز بيست و چهارم ماه به (ايزد دين) سپرده شده است.
سعدي، ابوريحان بيروني و خوارزمي به اين روز تحت عنوان (دين روز) اشاره كرده‏اند. تركيباتي مانند: فودين، افريدين، ماردين، مشكادين و خرادين اسامي اماكن است. فرودين نيز از آن قبيل است.
بمان تا بيايد مه فرودين
كه بفزايد اندر جهان هور و دين
دين در لغت عرب به معني كيش، طريقت، شريعت و مقابل كفر است در سانسكريت و گاتها و ديگر بخشهاي اوستا مكرر كلمه (دئنا) آمده. دين در گاتها بمعناي مختلف كيش، خصائص روحي، تشخيص معنوي و وجدان بكار رفته است و به معني اخير دين يكي از قواي پنجگانه باطن انسان است.
اما در عربي از ريشه ديگر و مأخوذ از زبان سامي است و تازيان كلمه را با واسطه از زبان اكدي گرفته‏اند و در زبان اخير كلمات دنو و دينو بمعني قانون و حق داوري است و دانو بمعني حكم كردن و( ديه نو)به معني قاضي]شباهت آوايي دانو به معني حكم كردن با دانا به معني حكيم و آشنا با آداب و( دانه) به عنوان تخم گياه كه تمامي صفات و اطلاعات گياه را در خود ذخيره دارد قابل بررسي و تفكر است[ دين و ديان از آرامي وارد زبان عربي شده است.
علماء فقه‏اللغه اسلامي براي دين معاني مختلفي ذكر كرده‏اند:
الف: از اصل آرامي عبري بمعناي حساب
ب: عربي خالص: به معني عادت يا استعمال..
ج: كلمه‎‏اي است فارسي بمعناي ديانت و كلمه دين بمعناي ديانت در زبان عرب دوره جاهلي مستعمل بوده
(لغتنامه دهخدا)
از منظر لغت‏شناسي تفسير كلمه دين مفصل است كه علاقه‏مندان مي‏توانند به لغتنامه‏هاي مختلف رجوع نمايند، قصد نگارنده از مقدمه لغت‏‎شناسي آشنايي كلي با لغت دين بود و اين مهم كه دين در ريشه اصلي لغتي فارسي است، و در فرهنگ اوستاي ، بسيار لغات تركيبي و با معاني مختلف از ريشة اصلي منشق شده است. وجود كلمه دين به معني، ديانت، مجموعه آداب حسنه پذيرفته شده يا به معني نگهبان قلم بسيار قابل توجه است. در فرهنگ باستان اين سرزمين قلم از چنان جايگاهي برجسته برخوردار بوده است كه نگهباني آن را ايزدي از ايزدان به عهده داشته است.
در اين نوشتار قصد آن ندارم تا به اهميت قلم و علم و دانش در ايران باستان بپردازم كه اين خود بحثي مفصل مي‎طلبد.
آنچه حائز اهميت است قدمت موضوعيت دين در اين سرزمين است. اين قدمت تأثير همه‏جانبه خود را بر تمام شئون گذاشته است. بي‏‎شك هرگونه بررسي و تحليل دين بعنوان يك نهاد اجتماعي تحت تأثير اين قدرت و سيطره ديني، تحليلي جهت‏دار خواهد بود.
لذا در كشور ما جامعه‏شناسي دين نسبت به جامعه‏شناسي ديني از توسعه كمتري برخوردار است. حوزه نفوذ دين در ساختار انديشه افراد جامعه، محقق و جامعه‏شناس را نيز استثنا نمي‏كند.
آنچه در يك تحقيق بايد مورد توجه قرار گيرد. امكان بررسي مسايل بدون تأثيرپذيري از موضوع است. نگاه به پديده از محيطي خارج از موضوع و خالي كردن ذهن از هر نوع پيش داوري و به قول استاد عزيزم اپوخه شرط اصلي سلامت يك تحقيق است. در تحقيقات و بررسيهاي علمي، محقق بايد در مرحله نخست عوامل مؤثر بر تحقيق را كه بر صحت و سلامت تحقيق خدشه وارد مي‏كند برطرف نمايد و بايد ذهن خود را از هرگونه پيش داوري و تعصب و تعلق خالي كند. اين روش به ظاهر ساده مي‏نمايد. اما در عمل حتي در ساده‏ترين بررسيها يكي از عمده‏ترين موانع تحقيق حضور و ذهنيت محقق است. در جوامع ديني مانند جامعه، ما كه دين به عنوان يك عامل مؤثر و قدرتمند در تمام شئون زندگي دخيل است. اين اپوخه تقريباً غيرمممكن است و فردي كه در چنين جامعه‏اي رشد و نمو مي‏كند هيچگاه موفق به اپوخه كامل در بررسي مسائل دين نمي‎شود و مسلماً پيش داوريها، علايق و ... در تحقيق و بررسي او موثر است.
عامل ديگري كه در تحقيق پيرامون مسايل دين بعنوان يك مانع رخ مي‏‎نمايد غلبه تفكر ديني در جامعه است. اين سلطه كه البته با اقبال و خواست عامه مردم است تأثير خود را بر محقق مي‏گذارد. بعضي محدوديتهاي ناشي از تلقي مردم از محقق و موضوع مورد بررسي او خواهدبود.اين تلقي موجب ميشود محقق در سراسر تحقيق پيرامون مسئله دين يا دست به عصا حركت كند و يا نتيجه را به سوي اقبال عمومي مردم هدايت نمايد كه البته در جوامع ديني علايق مردم و علايق محقق بر يكديگر نقش تشديدكننده دارند. در برخي از جوامع كه دين به طور مستقيم حاكميت جامعه را نيز در دست دارد. بررسي مسايل ديني و جامعه‏شناسي دين دچار يك خود كنترلي شديد مي‏‎شود و محقق و جامعه‏شناس بدليل حضور دين در جايگاه قدرت از بررسي شفاف و علمي و خارج از اعمال سليقه دور مي‎‏شود و در نهايت به سمت نتيجه‎گيري مبتني بر شرايط جامعه و حاكميت سوق پيدا مي‏كند.
صرف‏نظر از اينكه اين محدوديتها راه را بر نقد و بررسي مسايل مرتبط با دين در جامعه مي‏بندد. مهم آن است كه اين محدوديتها در جوامع موجب مي‏گردد، افرادي خارج از قلمرو قدرت دست به بررسي و نقدهاي افراطي وعجولانه بزنند و بقول معروف از آن سوي بام به پايين بيفتند. در شيوه بحثهاي طلبگي در فقه پوياي جعفري (ع) طلاب به هنگام بحث روش جدلي را پيش مي‏گيرند. يكي از طرفين اثبات‏كننده موضوع و ديگري با اينكه خود طلبه ديني است در مقام نفي به بحث مي‏نشيند كه هر چند اين نفي در ساية حمايت شيوه تحصيل طلبگي است ولي نتايج حاصل از اينگونه مباحثات بسيار مفيد و كارآمد است.
با توجه به اينكه در جوامع ديني، دين يكي از موثرترين عوامل بر تعاملات اجتماعي است. بديهي است در بحث و بررسي رعايت اصول و حفظ حرمت اعتقادات و باورهاي عمومي الزامي است. اما بايد با ايجاد جوّ تحقيقاتي و مطالعاتي اين فرصت را براي محقق بوجود آورد كه فارغ از علايق و اعتقادات شخصي يك تحقيق، بدون پيش‏داوري و در شرايط استاندارد وبا بهره گيري از اصل آزادي علمي به انجام برسد، تا نتايج حاصله كاملاً علمي قابل اتكا و كاربردي باشد و همة اركان جامعه بين اعتقادات فردي محقق و تحقيق علمي حد و مرزي منطقي را قائل باشند تا محقق در محيطي امن و با آسودگي خاطر به تحقيق بپردازد.و جامعه از دستاوردهاي آن بهره مند شود.

[ خسرو كلانتري ]
منبع:مجذوبان نور
 |+| نوشته شده در  86/12/04ساعت 1:0 قبل از ظهر  توسط اشکمهر121  | 

شناخت تصوف



بي شک گام نهادن در مسير شناخت تصوف نياز به شناخت از مصادر اين طريقت معنوي دارد.سعي بسياري بر آنست تا تصوف ايران و اسلام را از يکسو به انديشه هاي زاهدانه و رهبانيت تارک دنيايي مسيحيت و از سوي ديگر به هندو و بوديسم و عالم ذن و از سمتي ديگر به تعاليم يهوديت بعد از موسي و از ديگر سوي به تمدن فرهنگي و انديشه هاي مذهبي ايران باستان برسانند تا در کل آنرا معجوني دست ساخته سست انديشان و راحت طلباني نمايند که نمي توانستند راي و تعاليم عاليه اسلام را پذيرا باشند و راهي براي ترک شريعت ابداع کردند تا تکاليف را از خود و همراهان خود ساقط نمايند و يا اينکه دست مايه شهرت و نام آوري خود کرده و چون ائمه اطهار قداستي را براي خود موجب گردند و به نامي دست يابند در سايه سار آنچه بافته اند.

آغاز تصوف با اين نام بي شک مربوط به بعد از اسلام است و کسي در آن ترديدي ندارد اما اينکه انديشه هاي بنيادي آن تمام و کمال از اسلام نشات نگرفته جاي بحث و بررسي دارد.

اما حضور انديشه هاي مسيحي و يهودي و زرتشتي و مانوي و حتي بودايي در آن نه تنها ايرادي بر تصوف وارد نميکند بلکه خود دليلي بر پويايي آنست چنانکه برخي مخالفان ،تصوف را جرياني در خلاف علم و دانش و ترقي روشنفکرانه عنوان ميکنند.

خداوند در قرآن کريم اشاره صريح دارد که بندگان او همه اقوال را مي شنوند و گوش مي دهند و بهترين آنرا بر مي گزينند . در روايات از معصومين هم مطلبي به همين مضمون ديده ميشود به اينکه چه کسي مي گويد توجهي نداشته باشيد و دقت کنيد که چه مي گويد.

آغاز تفکر صوفيه را در زمان بعد از اسلام شاهديم. آنزمان که بعد از وفات پيامبر در فاصله سالهاي بعدسوم هجري و ظهور مجدد امتازات طبقاتي در قالب خلفاي اسلامي عرب در کنار تحقير ايرانيان که منجر به نوعي انزجار از آنان گرديد. در اين ايام با ظهور تفکرات نويني در ميان شخصيتهاي اسلامي که سر آمد در علوم ديني بودند جرياني آغاز شد که به ظهور تصوف انجاميد.

آغاز تصوف بي شک يک حرکت از سر مخالفت با اين پديده بود که توجه شديدي به زهد و رياضت داشت و سپس با انديشه عشق الهي آميخته شد و روحيه معتدل تري به خود گرفت اما اصولي را در بطن خود دارا شد که به آن صورت و معناي ويژه اي بخشيد.

تصوف در ايران با بهره گيري از تعاليم اسلامي و احياء انديشه هاي حکمت خسرواني و تجلي آثار عرفان ايراني که بيشتر محققين الهام گرفته از آئين ماني ميدانند رشد پيداکرد.

ايرانيان که سالها وامدار تمدني عظيم و سرشار از ذوق هنري و مملو از روح سرور و شادي بودند برايشان قابل تحمل نبود تا بندهاي برخي از واليان و خلفاي عرب را بنام اسلام و حاکميت ديني برخود پذيرا شوند.ضمن اينکه روحيه فتوت وجوانمردي موجود در ايرانيان مانع از پذيرش اين تبعيض مي گرديد.

اين خصيصه خود زمينه اي براي احيا ء مجدد اندشه هاي عرفاني ايرانيان بود که قدمتي به تاريخ آريائيان داشت زيرا خواص عارفان براي طبقه عامي رواج روحيه جوانمردي را در ابتداي سير و سلوک توصيه مي نمودند و در کنار اين تاکيد بر رياضت نفس داشتند و در آئين ميترا وزرتشت نمونه هاي مشخصي از مجاهده و تهذيب نفس را شاهديم که گوياي قدمت توجه ايراني ها به مسائل اخلاقي است که هدف اول عرفان ميباشد.

آغاز تکليف در تصوف توجه دائم به خداست در عمل به گفتار الهي که حضور مستمر الله را در زندگي تاکيد ميکند و از بديهي ترين امور صوفيه ذکر مدام است که برخلاف تعبير معمولي آن که به اداي زباني عبارات خاصي معني ميشود منظور ذکر باطني است و آن توجه به ذات حق تعالي در تمام احوال و اعمال است .

تفاوت توحيد صوفيه در طريقت با توحيد در شريعت نيز در اين است که در دين گفته ميشود جز خدا خدايي نيست اما صوفيه مي گويند جز خدا هيچ نيست. اين تعبير در صورت ظاهر اگرچه تفاوت لفظي داشته اما در بطن خود مشترک با باور ديني است منتهي از غناي بيشتري برخوردار است چنانکه اهل طريقت ملزم بودن به آداب شريعت را در بدايت امر پذيرفته و آنرا به مثال مکتبي براي آموختن الفبا ميدانند اما فهم بيشتر را منوط به آداب ديگري ميدانند که در صرف اداي تکاليف شرعي منحصر وخلاصه نميشود.


ادامه مطلب
 |+| نوشته شده در  86/12/01ساعت 0:52 قبل از ظهر  توسط اشکمهر121  | 

مقدمه اي بر تصوف



بعنوان سر آغازي بر اين گفتار در شناخت تصوف، به مصداق گفته دکتر ناصرالدين صاحب زماني در کتاب ديباچه اي بر رهبري، اين نکته را ياد آور شويم ((هنوز مطالعه در آن فرجامي نيافته و زمان داوري نهايي درباره آن فرا نرسيده است.))

همراه ميشويم در آغازي بر تصوف با نظر به تعبير اديب شوريده دل ،اسدالله ايزد گشسب در مثنوي اسرار الحق :

خند خندان طعنه بر عالم زنيم شيشه مي روي گل ها بشکنيم

تا که باغ و بوستان گردند مست جمله در مستي به ما بدهند دست

کلام اول : چرا صوفيه؟

استاد جلال الدين همايي کتابي دارد تحت عنوان تصوف در اسلام و نگاهي دارد به عرفان شيخ سعيد ابوالخير. ايشان در اين کتاب اشاره دارد به اين مطلب که ما براي دستيابي به کمالات روحي آنان لازم است ابتدا تصوف را بشناسيم و از حقيقت آئين ومشرب صوفيان مطلع گرديم.

در رابطه با نظر فوق شايسته است استنادي هم نمود به حضرت آيت الله روح الله موسوي الخميني (ره) که ايشان در درس اخلاق خود از کتاب منازل السائرين عارف صاحب نام و پير روشن ضمير خواجه عبداله انصاري به عنوان يک کتاب مرجع بهره مي جست و در پرورش گوهر والاي انسان و رساندن طالبان کمال به کمالات لايق انساني استفاده ميکرد.

اين مهم گوياي واقعيتي است که نميتوان بي تفاوت از کوي صوفيان گذشت و به تعاليم تربيتي آنان بهايي نداد.

کلام دوم : صوفيان کيانند ؟ در فضاي فکري آنان چه ميگذرد؟

خيلي از بزرگان جهان اسلام و حتي عالمان صاحب نام حاضر در صحنه در تاليفاتي مستقل سعي در محکوم نمودن آن نحله را داشته و کوشيده اند از آن به عنوان يک ايده وارداتي و انتزاعي ياد کنند. از آن جمله ميتوان به استاد عميد زنجاني و استاد مکارم شيرازي اشاره کرد و کتابهاي آنان تحت عنوان عرفان وتصوف و جلوه حق مبين اين مدعاست.

اما در کنار اينان شخصيت هاي ديگري به خلق آثاري پرداخته اند که جاذبه هاي تصوف مورد بحث و ارزيابي قرار گرفته و ياد آور شده اند که بزرگان اين حوزه فکري از صاحبان فهم وسيع در عصر حضور رسول عظيم الشان اسلام و ديگر ائمه معصوم بوده اند. اينان از نظر روحي داراي آن چنان بسيطي بوده که مصومين ما بدانان اعتماد کرده و راه معرفت حقيقي در جامه تعاليم خاص به انان مي آموختند چيزي که عوام مسلمين قدرت درک وهضم آن را نداشتند.

علامه محمدتقي جعفري رحمه الله عليه در کتاب تفسير نقد وتحليل مثنوي جلال الدين محمدبلخي در جلد دوازدهم ذيل ابياتي چون (( عارفان از جام حق نوشيده اند )) و (( هر که را اسرار حق آموختند )) ضمن اينکه از نقش بند راستي امير المومنين نقل ميکنند از قول آن امام اين مطلب را دارند که ايشان با اشاره به سينه مبارک خويش در کلامي دلنشين مي فرمايد در اينجا علم زيادي وجود دارد و ميگردم تا کساني را پيدا کنم که بتوانند قدرت حمل آن را داشته باشند تا آنرا ابراز کنم.

و از حضرت زين العابدين نقل ميکنند که فرموده است : من گوهرهايي از دانشم را پنهان ميکنم تا شخص نادان آن گوهر حق را نبيند و موجبات گرفتاري ما را فراهم نياورند.

ايشان در تداوم اين گفتمان به نقل از امام جعفر صادق و او از پدران خود و ايشان از رسول الله روايت ميکنند که حضرت عيسي بن مريم در ميان بني اسرائيل برخاست و به آنان توصيه کرد که حکمت را به نادانان بازگو نکنيد چون اقدام به اين کار ستمي بر آنان است.

از اين مضامين چنان بر مي آيد که ائمه اطهار عليه السلام اجمعين بعضي از اسرار را فقط به خواص ياران خويش منتقل ميکردند.

دارندگان اين نوع بينش وقتي به تصوف ميرسند ميگويند که تصوف زندگي با حق است و مرگ را به آن راهي نيست.

در فضاي فکري صوفيان چه ميگذرد؟

صوفيان معتقدند تمام آدميان گمگشتگان وادي حيرتند و در واقع ماده خامي هستند که بايد مورد فر آوري قرار بگيرند و راه ظهور به وادي بهره وري آنگاه حاصل مي آيد که به پيري تمکين دهند و از مراد خود آموزه هاي لازم جهت رسيدن به ايده آل هاي حيات دريافت دارند.

نتيجه :

اگر قبول کنيم که در اثر آموزه هاي ائمه معصومين خواصي از اصحاب به عنوان دليلان راه حامل اسرار رساننده مورد گزينش قرار گرفته اند وسرچشمه جوشش افکار صوفيانه وجود معصومين بوده ميتوان اين قول را پذيرفت که محارم اسراري چون کميل بن زياد نخعي از صوفيان رده اول بوده اند و حسن بصري و معروف کرخي هم به عنوان مردان بصير و آگاه راز هم قابل تعرفه.

هر چند درباره دونفر يادشده ( حسن بصري و معروف کرخي )آثاري به رشته تحرير کشيده شده و حسن بصري بعنوان يک صوفي جنجالي و معروف کرخي بعنوان يک شخصيت افسانه اي دانسته شده اند و لي براي علاقمندان به تحقيق کتب نفخات الانس جامي و طبقات صوفيه خواجه عبدالله انصاري بعنوان مرجع براي مطالعه احوال اينان معرفي ميشود که کمتر در رد صحت نويسندگان اين دو کتاب قول ونظري هست هرچند در کتاب تذکره الاوليا نيز بدان اشاره شده ودر عصر حاضر نيز آقايان حاج ميرزا محمد عبدالباقر سلطاني گنابادي در کتاب رهبران طريقت وعرفان و دکتر محمد جواد نوربخش در کتاب مردان صوفي نيز اشاره کاملي به اين افراد دارند.

توصيه در مطالعه احوالات صوفيه وصوفيان را با سعه صدر به مخاطبين توصيه ميکنيم چون در بين آنان نوادري هستند که به سادگي نميتوان از کنار ايشان گذشت.

در نامه اي حضرت آيت الله موسوي خميني (ره) به يکي از عزيزان مورد علاقه اش در سفارشي پدرانه فرموده اند:

سعي کن اگر اهلش نيستي و نشدي انکار مقامات عارفين وصالحين را نکني ومعاندت با آنان را از وظايف ديني نشمري. بسياري از آنچه آنان گفته اند در قرآن کريم بطور رمز و سربسته و در ادعيه ومناجات اهل عصمت بازتر آمده است و چون ما جاهلان از آن محروميم با آن به معارضه برخاسته ايم.

( ره عشق – انتشارات موسسه تنظيم و نشر آثار امام خميني- چاپ اول – زمستان 68)

در تکميل اين گفتار و بعنوان پايان اين نوشتار لازم است متذکر اين نکته نيز باشيم ساحت عرفان وتصوف نيز از مدعيان و انحرفات مصون نمانده و بوده و هستند کساني که به قصد ارضاء تمنيات نفساني ، اين عرصه مقدس را جولانگاه هوس خويش قرار داده و از قداست و مقبوليت آن هزينه ميکنند.

منبع: سایت مرید نور



غ . بامدادماچياني

                                                                                                                       

 |+| نوشته شده در  86/12/01ساعت 0:43 قبل از ظهر  توسط اشکمهر121  | 

عرفان و تصوف



صحبت از عرفان و تصوف به سادگي و صراحت ساير موضوعات نيست چرا که هريک از اعتقادات ديني و مذهبي مستند به شواهد تاريخي و يا بيان شفاف و صريح از سوي بانيان يا معتقدين بدانهاست.

اما عرفان همواره با نوعي رمز و راز همراه بوده و پيروان اين طريقت معنوي کمتر تمايلي به افشاء دانسته هاي خود داشته و دارند لذا اقوال و تعابير متفاوتي در مورد اين روش وجود دارد تا آنجا که برخي براي فراغت از کنکاش در مورد آن يکسر به رد و بطلان چنين تفکري پرداخته و هر نوع جلوه و تظاهر عملي ونظري را مردود دانسته اند.

عرفان اعتقاد به عشق مطلق است. اين اعتقاد خود را مقيد به باور مشخصي از اديان نمي نمايد در عين حال بخاطر بهره مندي از روح لطيف عشق همواره جايگاه ارزنده اي در تمام اديان و مذاهب داشته و به نوعي با آنها سازگار شده بي آنکه از اصل خود عدول کرده باشد و رمز ماندگاري عرفان نيز همين است.

لفظ عرفان از ميستيک يا گنوسيسم به معناي مرموز و پنهاني به فارسي ترجمه شده است.در بين محققين عرفان اين اتفاق نظر وجود دارد اساس عرفان تلفيق دو تفکر اصالت ماده و اصالت معنويت است.

معتقدين به اصالت ماده ميگويند آنچه بوسيله حواس ما درک ميشوند ،واقعيتي هستندکه با مرگ ما پايان نمي پذيرند.

معتقدين به اصالت معنويت در رد اين باور ميگويند جهان قابل دريافت با حواس ما حاصل تصورات ما يعني برداشتي از معاني ذهني هستند. پس آنچه که ما حس ميکنيم موجود هست در واقع حقيقت ندارد.

عرفان با پيش روي نهادن اين روش که جهان مادي براي درک و معرفت انسان از حقيقت هستي و درک نهايي از صاحب حقيقت از ضروريات است اما پايبندي مطلق به آن را رد ميکنند و بعنوان يک ابزار اوليه و ابتدايي در طريق تعالي انسان ذکر ميکنند که رسيدن به مرحله فرا مادي يا معنويت مطلق است اما نه آن چيزي که در اديان الهي به آن پرداخته شده که شناخت خداست( بعنوان اصل حقيقت) بلکه شهود آن است که حاکي از يک ارتباط مستقيم و قابل مشاهده با بصيرت معنوي است.

تصوف نامي است که بر عرفان اسلامي - ايراني نهاده اند. اگرچه در وجه تسميه آن نظر واحدي وجود ندارد اما شواهد گواه بر آنست اين نامگذاري ارتباطي با نوع باور آنان ندارد بلکه به جهت پوشش اوليه اي بود که برخي بنام تصوف بر تن ميکردند که آن لباس پشمينه اي بود و اعراب بدان صوف ميگفتند و صوفي کسي بود که لباس پشمينه مي پوشيد.

اما اشاره به اهل صفا بودن بيشتر نزديک به باورهاي آنان است. صوفيه اعتقادي فراتر از مرزهاي شريعت به جهان و هستي دارند که در نهايت به خدا ختم ميشود و آن فنا نام دارد که در اين مقام چيزي از هستي و نام ونشان او باقي نمي ماند.

عده اي با قبول عرفان، بر انديشه صوفيانه قلم نفي و ارتدادکشيده اند و معتقدند اين گروه منحرفان از شريعت هستند که سعي دارند با اظهار کردن آزاد انديشي ديني ، راه را براي هر گونه فعل آدمي به بهانه رسيدن به سر مستي و شوق فراهم آورند و آنان را متهم به اباحه گري مي نمايند.

منبع:سایت مرید نور

 |+| نوشته شده در  86/12/01ساعت 0:38 قبل از ظهر  توسط اشکمهر121  | 
آيت الله توسلي، بزرگترين مانع ورود مهدوي كني، پدر خوانده حجتيه، در مجلس خبرگان رهبري و تحقق جايگزيني رهبري از بين رفت.

آيت الله توسلي كه رئيس دفتر خميني و كانديداي رقيب مهدوي كني براي انتخابات مجلس خبرگان رهبري بود دشمن شماره يك مؤتلفه- حجتيه و يكي از مهمترين مراكز اطلاعات فجايع و جنايات حجتيه و مؤتلفه پس از انقلاب بود.
با اين حركت حجتيه براي قبضه كردن رهبري و تحقق پروژه ارتحال خيز برداشته است. حملات جديد براي حذف كامل هاشمي رفسنجاني توسط دولت نهم و دچار نمودن او به سرنوشتي مشابه آيت الله شريعتمداري در دستور كار مؤتلفه قرار گرفته است. منزوي كردن هاشمي با افشاي رانت خواري و فساد بي بديل سياسي و اقتصادي وي در راستاي حذف شانس او بعنوان مدعي آتي رهبريت در همين راستاست. احساس وحشت ياران قصاب هاشمي رفسنجاني در وزارت اطلاعات وي كه بيشترين اطلاعات را در مورد فجايع مؤتلفه و حجتيه دارند مانند فلاحيان، روح الله حسينيان، پورمحمدي و غيره با تهديدات اخير فلاحيان قابل درك است. اين گروه با ورود به صحنه سياسي و ايجاد حزبي منسجم و تهديد به افشا، و حضور در افكار عمومي بدنبال راهي است كه از قرباني شدن در قتلهاي زنجيره اي كه خود باني آن بود به جلو فرار كند.

بهرحال آيت الله خامنه اي در شرايط جسمي مطلوبي بسر نميبرد و اصولگرايان مؤتلفه كه حيات آنها به ولايت فقيه و شانتاژ وي وابسته است بايد فكري براي جايگزيني وي با شخص ديگري كه عامل آنها باشد و خود مدعي نباشد مينمودند.
طرح جديد سيد مرتضي نبوي براي قرار دادن كل درآمد نفت در انفال و تحت اختيار رهبري و خروج آن از دست دولت، براي نجات كشور از بهدر رفتن سرمايه هاي ملي نيست و بلكه بوضوح نشانگر تصميم صهيونيست هاي ايراني تبار مؤتلفه براي اعطاي بالاترين قدرتهاي اقتصادي به مقام ولايت فقيه مي باشد. برنامه اصولگرايان مؤتلفه-حجتيه به رهبري اسدالله بادامچيان سپس جايگزيني ولايت فقيه با عواملي كاملا وابسته به فراماسيون چون مهدوي كني، واعظ طبسي و يا مكارم شيرازي است.

 |+| نوشته شده در  86/12/01ساعت 0:21 قبل از ظهر  توسط اشکمهر121  | 

                     فشار همه جانبه به دراویش نعمت اللهی گنابادی

اصولگرايان در وزارت اطلاعات كه تابع طيف مؤتلفه-حجتيه ميباشند فاز جديدي از فشارها بر درويشان را آغاز نموده اند. اين گروه كه در سالهاي پس از انقلاب ريشه كن كردن و مخالفت با صوفيه را بعنوان ركني مهم در دستور كار خود داشت اتصالاً با ايجاد مشكلات و محدوديتهاي مختلف براي درويشان در زمينه هاي اقتصادي، مالي، فرهنگي و سياسي فشارهاي خود را بر دراويش زياد كرده است.
اقدامات زير از قبيل اين نوع فشارها ميباشد:

استخدامي: جلوگيري از استخدام، رد گزينش و يا اخراج دراويش از سمتهاي دولتي، آموزشي، رسانه‌اي، فرهنگي.

شغلي: دراويشي كه در صدد ايجاد واحدهاي اقتصادي يا توليدي و يا كار در بخش خصوصي هستند با انواع مشكلات ايذايي ناشي از اعمال نفوذ و فشار وزارت اطلاعات در صدور مجوزهاي لازمه، اخذ تسهيلات بانكي و غيره مواجه هستند. (از جمله ميتوان به طرح كارخانه شير سلطاني بيدخت از توابع گناباد كه بزرگترين كارخانه لبنيات آن منطقه محروم است اشاره كرد كه وزارت اطلاعات با الزام بانك عامل از پرداخت تسهيلات به اين پروژه عظيم جلوگيري نموده است.)

فرهنگي: دامنه اين تضعييقات به حيطه فرهنگي نيز سرايت نموده و هم اكنون تمامي سايتهاي درويشان اعم از فرهنگي، حقوقي و سياسي فيلتر را نموده اند.

سياسي: جلوگيري از حق آزاداي بيان، داشتن روزنامه، مجلات، مشاركت در فعاليتهاي تلويزيوني،‌عدم صدور مجوز چاپ كتاب و ….

اجتماعي: ايجاد تنشها و برخوردهاي مصنوعي با دراويش و تخريب اماكن مذهبي و حسينيه‌هاي آنان. صرف هزينه و به كار گماردن افراد براي بدگويي از دراويش در رسانه‌ها و سايتها و وبلاگها …

قضايي: عدم رسيدگي به پرونده‌هاي دراويش مورد ظلم واقع شده و تحت فشار قرار دادن وكلاي درويشان جهت پيگيري پرونده‌هاي مظلومين دراويش…

 |+| نوشته شده در  86/12/01ساعت 0:19 قبل از ظهر  توسط اشکمهر121  | 
 
  بالا