|
به نام عشق هو121
|
||
|
گر دنیا و آخرت بیاری کین هر دو بگیر و دوست بگذار ما یوسف خود نمی فروشیم تو سیم سیاه خود نگه دار |
عـــــــرفــــان و تـــصـــــوف از نگاه
آیــت الله مرحوم شيخ حسنعلى اصفهــانــى
http://www.ghadeer.org/akhlagh/neshan/nash0013.htm
در كتاب غوالى اللئالى آمده است كه از: حضرت على عليه السلام پرسيدند معنى تصوف چيست ؟ فرمود: التصوف مشتق من الصوف و هو ثلثه احرف ، ص ، واو - فاء؛فالصاد صبر و صدق و صفاء و الوار ورد و وفاء و الفاء فقر و فرد و فنا.
تصوف از كلمه صوف اشتقاق يافته و مركب از سه حرف صاد - واو - فاء است ؛حرف صاد، كنايه از صبر وصدق و صفا و حرف واو اشاره به ورد و ود و وفاء و حرف فاء نمايشگر فقر و فرد و فناء است .
از حضرت رسول اكرم صلى الله عليه و آله روايت شده است كه فرمود:
لما اسرى بى الى السماء و دخلت الجنة ، راءيت فى وسطها قصرا من ياقوتة حمراء، فاستفتح لى جبرائيل بابه فدخلت القصر فراءيت فيه بيتا من درة بيضاء فدخلت البيت فراءيت فى وسطه صندوقا من نور مقفل بقفل من نور فقلت يا جبرائيل ما هذه الصندوق و ما فيه ؟ فقال جبرئيل : يا حبيب الله فيه سر لايعطيه الا لمن يحبه فقلت : افتح له بابه . فقال : انا عبد ماءمور فاساءل ربك حتى ياءذن فى فتحه فساءلت فاذا النداء من قبل الله يا جبرائيل افتح بابه ففتحه فراءيت فيه الفقر و المرقعة فقلت يا سيدى و مولاى ما هذه المرقعة و الفقر؟ فنوديت يا محمد هذان اختر تهما لك و لامتك من الوقت الذى خلقتهما و لا اعطهما الا لمن احب و ما خلقت شى ء اعز منهما. ثم قال عليه السلام : قد اختار الله لى الفقر و المرقع فانهما اعز شى ء عنده فلبسها النبى صلى الله عليه و آله و توجه الله بها فلما رجع من المعارج البسها عليا عليه السلام باذن الله و امره فكان يلبسها و يرقعها بيده و رقعة حتى قال و الله لقدر رقعت و مدرعتى هذه حتى استحييت من راقعها و البسها بعده ابنه الحسن ثم الحسين ثم لبسها اولاد الحسين فلبسها واحد بعد واحد حتى اتصلت بالمهدى فهى معه مع ساير مواريث الانبياء عليهم السلام ....
« مناجات نامه خواجه عبداله انصاری»
در کودکی پستی در جوانی مستی در پیری سستی پس کی خدا پرستی اگر بر هوا پری مگسی باشی و اگر بردریا روی خسی باشی ، دلی بدست آور تا کسی باشی الهی هر که را عقل دادی چه ندادی ؟ و هر که را عقل ندادی چه دادی ؟ الهی اگر کاسنی تلخ است از بوستان است و اگر عبداله مجرم است از دوستان است الهی اگر گوئی بنده من ، از آسمان می گذرد خنده من .
و این رباعی خواجه خیلی عبرت انگیز است :
عیب است بزرگ بر کشیدن خود را از جمله خلق برگزیدن خود را
از مردمک دیده بباید آموخت دیدن همه کس را و ندیدن خود را
الهی یکتای بی همتائی و قیوم توانائی، بر همه چیز دانائی و بینائی و بی عیب مصفائی و از شریک مبرائی ، مسند نشین استغنائی ، چشمه الوهیت بتو زیبد ملک خدائی الهی در جلال رحمانی و در کمال رحیمی ، نه محتاج مکانی و نه آرومند زمانی ، نه کس بتو ماند و نه بکس مانی ، پیداست که در میان جانی ، بلکه جان زنده بچیزی است که تو آنی ! الهی به وجود خود قائمی و بشکر خود مشکور ، بعلم عارف نزدیکی و به جهل جاهل در افترانی الهی ترا به عظمت ستودن وسیله سروز است و بشکر نعمت تو زبان گشودن مرتبه غرور است الهی بر هر که داغ محنت خود نهادی خرمن وجودش را بباد نیستی بردادی . الیه هر که ترا شناخت هر چه غیر از تو بود بینداخت .
این وبلاگ با هدف مطالعه قسمت هایی از مطالب گُهربار کتب ارزشمندِ بزرگانِ سلسله جلیلیه نعمت اللهی سلطان علیشاهی گنابادی، صورت گرفته است.
پیشتر نیز از همین برادر عزیز کتاب هدایت نامه در وبلاگی جمع آورده شده بود .
با آرزوی موفقیت برای این برادر جانی.
علامه مجلسي : اصحاب صفه كه فرقه ي اول از درويشانند اين مسلك ( مسلك فقر و درويشي ) را داشته اند مثل سلمان و اباذر و عمار و... كه آيه شريفه ي 28 از سوره مباركه كهف در شانشان نازل گرديد
خواجه نصير طوسي : اگر كسي خواهد كه از اين مقام ترقي كند بايد كه رياضات شاقه بكشد و نفس اماره را محبوس گرداند تا از تخيلات واهيه رسته و خدا در رحمت بروي او بگشايد ... اما اين قبايي است كه ندوخته اند بر قد و قامت هر صاحب قدي بلكه افاضل خدايتعالي است
ملا سيد حيدر آملي : شيعه اي كه صوفي نباشد شيعه نيست و صوفي كه شيعه نباشد صوفي نيست . تصوف طريقه ي مرتضوي است و تصوف و تشيع يك معنا دارند و اين مخالفت ها از عين ناداني و نقصان عقل ايشان است
شيخ ابن جمهور لحساوي : ايشان تاليفي به نام غوالي اللئالي دارند و در آن در تاييد صوفيه و تمجيد از اين طايفه آيات متعدد و احاديث معتبري را ذكر و ابراز ارادت به اين بزرگان اين مسلك مينمايند
امير نور الله : تصوف طريقه ي شيعه است بلكه عين تشيع است
علامه مطهري : اهل عرفان هرگاه به عنوان فرهنگي ياد شوند با عنوان عرفا و هرگاه به عنوان اجتماعي ياد شوند با عنوان صوفيه ياد مي شوند و مسئله ضديت عرفا با اسلام از طرف افرادي مطرح شده كه غرض خاص داشته اند . يا با اسلام يا با عرفان . ( آشنايي با علوم انساني ص 186 و 3
علامه مطهري : احتياج به مرشد و مربي جهت درمان بيماري هاي جان و فكر و سازندگي انسان تنها در ميان متصوفه رسميت يافته است كه در اين مورد مي توان به رساله ولايت نامه ملا سلطانعلي ( قطب 37 ام از سلسله جليله گنابادي ) و كتاب بستان السياحه ملا زين العابدين شيرواني كه به يك واسطه از مشايخ ملا سلطانعلي است رجوع كرد . ( جلوه هاي معلمي استاد ص 24
امام خميني : دو بيت زير از ديوان امام انتخاب شده اند
دست آن شيخ ببوسيد كه تكفيرم كرد
محتسب را بنوازيد كه زنجيرم كرد
دل درويش به دست آر كه از سر الست
پرده برداشته آگاه ز تقديرم كرد
امام خميني همچنين با اضافه كردن لقب سلطان الفقرا به ابتداي نام مبارك حضرت رضا عليشاه در امان نامه دادگاه انقلاب ارادت خود را نصبت به بزرگان عرفان ابراز ميدارد وآنان را نه سلاطين عالم ظاهر كه سلاطين عالم جان ميداند در وصيت خود به فرزندش صراحتا او را از هر گونه اهانت به اهل سلوك و ذكر كه همانا صوفيه باشند منع مينمايد
براي بررسي رجوع شود به كتاب جامعه شناسي نظري اسلام تاليف استاد دكتر ح . ا . تنهايي
خدايا هر كه را خواهي بر اندازي با درويشانش در انداز ......
برگرفته از:وبلاگ سیمرغ
ایشان از روحانيون مبارز ،عضو مجمع تشخصي مصلحت نظام و رئيس دفتر آيت الله خميني (ره) بودند كه نقش بسزايي در انتشار آثار و افكار امام داشت و بارها از نفوذ انجمن حجتيه در دستگاه هاي امنيتي و حكومتي ايران انتقاد و ابراز نگراني كرده و نسبت به فعاليت هاي مشكوك آنها هشدار دادند. اما متأسفانه در جلسه مجمع تشخيص مصلحت نظام در روز شنبه 27 بهمن ماه 1386 بر اثر عارضه سكته قلبي به رحمت ايزدي پيوست.
روحش شاد و يادش گرامي باد.
هشدار آیت الله توسلی درباره خطر گسترش تفكر انجمن حجتیه
آيت الله توسلي : به نام دين با روضه خواني دروغين هركاري انجام ميدهند
اندوه عمومي در رثاي مردي “غيرتمند و مسئوليت شناس”
دیدگاه نو - آيت الله توسلي: كساني كه آراي امام را نمي شناسند، مي …
درجهان امروزتئوریسینها وبرنامه ریزان نظامهای مترقی ومبتنی بردموکراسی صنعت توریست را یکی ازارکان شکوفائی اقتصاد و فرهنگ می دانند ، هرچند کشورما بالقوه دارای توان بالائی درجذب توریست ازمنظرهای مختلف می باشد اما متأسفانه بدلایلی!! مورد بی مهری مسئولین قرارگرفته است .
شهربيدخت ، زادگاه ، مسكن ومدفن اقطاب سلسله جليله نعمت اللهي گنابادي ونوابغ علم وعرفان است. اين بزرگان همچون ياقوتي درآسمان تصوف وعرفان درخشنده و آرامگاه آنان زيارتگاه رندان جهان مي باشد. براساس اعلام رسمي مراكزفرهنگي بيشترين آمارتوريست وزائربعدازشهرمقدس مشهد به اين شهراختصاص دارد ويكي از مهمترين مراكز زيارتي ايران محسوب مي شود.
هرساله خصوصاً دراعياد ملي ومذهبي مسافران وزائران بيشماري ازاقصي نقاط ايران وجهان به اين شهرستان عزيمت مي نمايند. ازدحام زوار درحدي است كه ظرفيتهاي موجود ، تكافوي اين جمعيت را نمي دهد وزائران مجبورمي شوند كه در چادرها مسكن گزيده و با مشكلات عديده اي روبرو شوند.
هرچند تهيه امكانات رفاهي لازم و ايجاد فضاي مناسب براي پذيرش زواروآسايش شهروندان به عهده مسئولين مملكتي است ،اما متاسفانه نه تنها مساعدت و اقدامي صورت نمي گيرد بلكه مخالفتهايي نيز وجود دارد.
توليت معظم مزارسلطاني بيدخت ، حضرت آقاي حاج دكترنورعلي تابنده مجذوبعليشاه ارواحنا فداه ،جهت آسايش زائران ورفع مشكلات ، زميني را براي احداث زائر سرا خريداري نموده اند اما متاسفانه ارگان هاي دولتي نه تنها دراين موردهمكاري نمي نمايند بلكه برخلاف مقررات شرعي و قانوني از صدور مجوز به نام زائرسرا نيز خودداري كرده اند.
ساخت زائرسرا براي پذيرش زائران با هرديدگاه ونگرش ، نوعي سرمايه گذاري در منطقه محسوب ، كه بالنتيجه ضمن منفعت مادي ، خدمتي بزرگ براي مردم زحمتكش بيدخت مي باشد. برخوردهاي سليقه اي و اعلام صدور مجوز مسكوني بجاي زائرسرا تنها بدان علت است كه محل احداثي به بهانه جذب توريست مورد استعمال و تصرف ناروا قرارگيرد. براساس برنامه هاي توسعه اقتصادي دولت با اعطاي امتيازهاي تشويقي ، ازسرمايه گذاران دعوت مي شود كه درشكوفايي صنعت توريست سرمايه گذاري نمايند ، زيرا اين صنعت باعث ايجاد مشاغل جديد وجلوگيري ازبيكاري و رشد فرهنگي واجتماعي ومتعاقبا جلوگيري ازبسياري معضلات اجتماعي خواهدشد. تعجب و تاسف و تاثر اينجاست كه چرا در اين خصوص مسئولين استان و شهر حتي از صدور مجوز ساخت به نام زائرسرا خودداري نموده اند.

وی در ادامه حمله به فرمانده سپاه و سايت های حامی نظاميان گفت:”اشخاصی که اين کار را کردند ممکن است با اين کارشان برای رسيدن به اهدافشان تلاش کنند، که اميدوارم آگاهانه نباشد.”
رفسنجانی گفت: “البته بنده هيچ کسی را متهم نمی کنم ولی بايد قبول کرد که جريانی وجود دارد
كه ميخواهد بين روحانيت و مردم و بين امام و مردم و بين نيروهايی كه ميتوانند موانع را
بردارند شكاف و فاصله ايجاد كنند.”
پاورقی مدیر وبلاگ:
با این تفاسیر باید به همه ی عزیزانی که اقلیت مذهبی هستند پیشنهاد کنیم که زودتر جان به جان آفرین تقدیم کنند چون با این شرایط ...؟!
هو
121
این روزها دومین سالگرد یکی از وحشیانه ترین اعمال بشر را در طول تاریخ پشت سر میگذاریم.عملی که شاید در هیچ جای جهان و در هیچ دین و آیینی سابقه نداشته باشد . حادثه تاسف بار تخریب حسینیه شریعت قم که با پشتیبانی تعدادی عالم نما و عده ای اراذل و اوباش در ماه محرم اتفاق افتاد و تعدادی از دراویش و فقرای خداوند زخمی یا به شهادت رسیدند و جالب اینجاست که این جنایت زیر سایه دولت به اصطلاح مهرورزی صورت گرفت و مهر دولت بعد از واقعه هم شامل حال دراویش شد و بسیاری از آنها از مشاغل دولتی اخراج یا بازداشت و تبعید شدند.مطلبی که برای من جای سوال دارد این است که چطور میشود دولتی که به ظلم و ستم به عده ای عرب فلسطینی در کیلومترها دورتر از میهن چنین واکنشهای تندی انجام می دهد و با حمایتهای میلیاردی و انسانی و ... به کمکم این مسلمان سنی مذهب میرود و تیتر کلیه اخبار خود را به آنها اختصاص می دهد با اتباع شیعه اثنی عشری خود این چنین رفتاری داشته باشد؟ حسینیه فرزند پیامبر خود را آتش بزنند و بعد برای کاریکاتوری که در اروپا چاپ شده ابرو در هم کشند؟ آیا دائم الذکر و طهارت بودن گناه کبیره است؟ آیا سحر خیزی و انجام مستحبات جرم یا معصیت است؟

به چه جرمی و گناهی این سحرخیزان ذاکر را زدید و کشتید و حسینیه شان را تخریب کردید؟ تنها جواب این مطلب را در حسد یافتم چون عرفان راستین و شیعیان واقعی مرتضی علی(ع) خدا را عاشقانه میپرستند . اوباش تنها به این جنایت اکتفا نکردند و جنایتی مشابه را در شهر بروجرد انجام دادند . ولی این جاهلان از درک این مطلب عاجزند که دین خدا به این خاک و گل وابسته نیست و خداوند خود بهتر میداند چگونه از دین خود دفاع کند و ما فقرا تنها شکایت خود را به پیش یزدان پاک خواهیم برد و خداوند قهار را وکیل خود قرار خواهیم داد که تنها خداوند برای بنده خود کافیست.

این وبلاگ دومین سالگرد این فاجعه را خدمت امام زمام (عج) و نایب ولایتی ایشان جناب آقای دکتر نور علی تابنده (مجذوبعلیشاه) تسلیت عرض کرده و امید است دشمنان دین اگر هدایت شدنی هستند هدایت وگرنه شرشان از سر اسلام و مسلمین کم شود
به نقل از :نور تابان
|
ماه محرم است ، قم نینوا شدست، دودی ز شهر جفا برسماء شدست…
بوی گازهای سمی و اشک آور می آید. شلیک گلوله ها و بمب های آتش زا حکایت از ستیز و درگیری دارد. فریاد وااسلاما و خروج آل علی از دین رسول الله از بلند گوهای مستقر در محل به گوش می رسد … در آسمان پرنده ای نیست!! سنگ است آنچه چشم می بیند، جماعتی نظاره گر و عده ای با باتوم و سنگ یورش می برند … گویا فتوا داده اند … خودروهای آتش نشانی ، آمبولانس و پلیس در حرکتند. نظامیان را با لباسی مبدل از شهرهای اطراف آورده اند تا بگویند!!عاملان جنایت ،مردمند…
|
| مصاحبه خبرنگار هفته نامه ايتاليايی "اسپرسو" با آيت الله العظمی منتظری |
|
در تاريخ ۱۳۸۶/۱۱/۴ خبرنگار: با تشکر از اين که وقت خود را در اختيار ما گذاشتيد، من چهار سال پيش در ايام انتخابات سفری به ايران و قم داشتم. آيت الله منتظری: در حال حاضر هم بحث های انتخاباتی داغ است . و انتخابات با اين شرايط "بلايی " برای مردم ما شده است . خبرنگار: با توجه به اين که مشکلات زيادی از جهت اجتماعی ، سياسی و اقتصادی برای مردم حاصل شده ، با انتخابات چه چيزی بايد عوض شود؟ آيت الله منتظری: شعارهای اوليه و اصيل انقلاب "استقلال ، آزادی ، جمهوری اسلامی " بود. از برخی از اين شعارها فقط اسمش باقی مانده است و از عمل به آن خبری نيست . از جمله آزادی و آزادی انتخابات . هنگامی میتوان از آزادی آن هم در انتخابات سخن گفت که شرايط به گونه ای عادلانه و مناسب باشد که تمام اقشار و به ويژه نخبگان و افراد متخصص بتوانند وارد عرصه شوند; نه اين که افراد خاص با گرايش خاص فقط بتوانند خود را در معرض رأی مردم قرار دهند و بسيار کسانی که لياقت دارند جرأت حضور نداشته باشند چون هراس دارند به آنها اتهام های واهی زده شود. ملاحظه میکنيد که آقايان امسال را سال اتحاد ملی نام گذاشته اند و کشور ما را آزادترين کشور دنيا میدانند ولی به گونه ای عمل کرده اند که قشر وسيعی رد صلاحيت شده اند تا جايی که برخی از نمايندگان فعلی مجلس هم از نظر آقايان صلاحيت ندارند. معلوم میشود آنها در نطق ها و سخنان خود مطابق ميل آقايان حرف نزده اند. انتخابات آزاد يعنی مردم انتخاب کننده باشند نه شورای نگهبان و قشر خاص ، وگرنه اين ديگر اسمش "انتصابات " است نه "انتخابات "! با اين اوصاف چه انتظاری هست که مردم اوضاعشان عوض شود و کشوری که از نظر منابع زيرزمينی مثل گاز، نفت و معادن کشور فقيری نيست ، مشکلات اقتصادی اش تغيير کند. مردم فقط شعارها را شنيدند بدون اين که جهت رفع مشکلات آنها اقدام عملی شود، و روز به روز تورم و گرانی سرسام آور مردم را با مشکل روبرو کرده است . خبرنگار: ساختار قدرت در ايران به حدی "قوی" و "سخت" است که از اين بابت مشکلات حادتر شده است ; از زمانی هم که آقای احمدی نژاد آمد معضلات افزوده شده است ، به نظر شما چگونه میتوان اوضاع را عوض کرد؟ آيت الله منتظری: علت مشکلات، عمل نکردن به وعده های اجتماعی - اقتصادی است . در اينجا تصميم گيرنده اصلی برای مناسب شدن اوضاع ، مردم هستند که بخواهند گشايشی ايجاد شود يا نشود; يعنی اگر مردم بی تفاوت نباشند و در مقابل اعمال حاکميت - البته به طور مسالمت آميز - عکس العمل نشان دهند و نظر خود را شفاف بيان نمايند، حتما در تصميم گيريهای مسئولين تأثير خواهد داشت . چنانچه در قرآن کريم میخوانيم : (ان الله لا يغير ما بقوم حتی يغيروا ما بانفسهم ). خبرنگار: چه تغييراتی در قانون اساسی باعث تغيير اوضاع به نفع مردم خواهد شد؟ آيت الله منتظری: قانون اساسی ما هرچند دارای اشکالات و تناقضاتی است ، از جمله اين که نيروها و امکانات و رسانه های مؤثر در اختيار رهبری است که پاسخگو نيست و قوه مجريه که بايد پاسخگو باشد ابزار لازم در اختيار ندارد، ولی با اين حال مشکل فعلی و مقطعی ما قانون نيست ; اگر حتی به همين قانون اساسی بخصوص بخش های مربوط به حقوق ملت عمل شود و حقوق ملت ضايع نشود، وضعيت بهتری خواهيم داشت . خبرنگار: فکر میکنيد نسبت به کداميک از آرمانهای انقلاب خيانت شده است؟ آيت الله منتظری: من تعبير به خيانت نمی کنم ولی شعارهای اصيل انقلاب عملی نشده است . آيت الله خمينی شعارهايی دادند - ما هم مطرح کرديم - و مردم در پی آن شعارها در صحنه مبارزه آمدند و هزينه های سنگينی پرداخت کردند، ولی وعده ها عملی نشد. علاوه بر شعارهای اقتصادی و فرهنگی ما به دنبال آزادی سياسی هم بوديم ، از داشتن زندانی سياسی انتقاد میکرديم ; قرار بود در انقلاب هر کس آزاد باشد حرفش را بزند و آزادی بيان باشد، ولی گرفتار زندانی سياسی و محدود کردن آزادی بيان شديم . افراد دلسوز انقلاب و کشور به بهانه های واهی زندانی شدند. در سالی که سخن از اتحاد و انسجام به ميان آمده روز به روز نيروهای کارآمد، دلسوز و انقلابی با انحصارطلبی ها مواجه شده و از صحنه حذف میشوند. در حالی که قاعده اش اين است که مردم در قالب احزاب سياسی شکل گرفته با آزادی کامل و با برنامه وارد ميدان شوند، نه اين که از فعاليت آنها به بهانه هايی جلوگيری شود. يکی از آقايان گفته بود: "حزب ما مساجد ماست ." يعنی ما با امام جماعت هماهنگ میشويم و از او میخواهيم که او بگويد مردم به چه کسی رأی بدهند! خبرنگار: آيا امکان دارد آقای هاشمی رفسنجانی جايگزين برای حکومت باشد؟ آيت الله منتظری: من علم به غيب ندارم ! خبرنگار: آيا ايران در قبال فشارهای اروپا و آمريکا تصميم ندارد از انرژی هسته ای دست بردارد؟ آيت الله منتظری : اروپا و آمريکا چنين حقی ندارند که به کشوری مستقل بگويند چه چيزی بايد داشته و چه چيزی نداشته باشند. وانگهی مگر خود اروپا و آمريکا و حتی اسرائيل دارای چنين امکاناتی حتی نظامی اش نيستند؟! مگر همين آمريکايی ها ناکازاکی و هيروشيمای ژاپن را با سلاح اتمی ويران نکردند؟ کشور ما هم مانند ديگر کشورها روزی انرژی های فسيلی اش تمام میشود و به انرژی هسته ای نياز پيدا میکند; البته در بعد نظامی نبايد باشد، خود آنها هم اعتراف کرده اند که ايران به دنبال استفاده نظامی نيست . من قبلا هم گفته ام اين انرژی حق ماست ولی مردم ما حقوق ديگری هم دارند که بايد آنها هم استيفا شود. خبرنگار: سؤال پايانی من درباره اجرای حکم سنگسار در اسلام است ، نظر شما در اين باره چيست ؟ آيت الله منتظری : اگر اجرای حکم سنگسار موجب وهن اسلام باشد اجرای آن جايز نيست ; وانگهی با شرايط سختی که در فقه ما آمده است به اين راحتی احراز موضوع آن ميسر نيست ، و اگر با اقرار ثابت شده باشد - اقراری که از روی اختيار باشد نه اجبار و زندان - اگر انکار کرد از او پذيرفته میشود. اينها در فقه ما آمده است ولی متأسفانه به آن عمل نمی شود. خبرنگار: از اين که وقت خود را به ما داديد سپاسگزارم . آيت الله منتظری : من هم از شما تشکر میکنم و يادآور میشوم که : شغل خبرنگاری شغل حساسی است ، چون بايد واقعيات را همان طور که هست منعکس نماييد. ان شاءالله موفق باشيد. والسلام عليکم و رحمة الله و برکاته . دفتر آيت الله العظمی منتظری ۱۳۸۶/۱۱/۱۷ |
استاد بزرگوار محمود شهابي خراساني از اكابر علماي عصر ما بودند كه در جامعيت علمي و مهارت در شاخههاي گوناگون معارف اسلامي (فقه، اصول، تفسير، فلسفه، منطق، كلام، تاريخ، تراجم، ادبيات و…) كمتر كسي را ميتوان همپايه ايشان يافت و هر يك از كتابهاي فراواني كه از خود به يادگار نهادند، دليلي استوار بر اين مدعاست.1
اين ناچيز بيش از 10 سال، در دو دانشكده حقوق و الهيات و گرامي منزل ايشان و… در صف فعال شاگردان و مستفيدان محضر فيضپرور ايشان حضور مييافت و به قدر وسع خود از خرمن فضايل ايشان بهرهمند ميشد. يك بار در اوايل انقلاب به من فرمودند: از فلان آقا (يكي از اعضاي متنفذ شوراي انقلاب) وقتي بگير تا بروم با ايشان درباره پارهاي مسائل گفتوگو كنم. من به وسيله مرحوم صادق اسلامي كه از سال 42 از مسجد شيخ علي با هم سابقه داشتيم، اين درخواست را به آن آقا رساندم و او كه خود از شاگردان استاد شهابي در دانشكده الهيات بود، در محبت سنگ تمام گذاشت و گفت: استاد خود وقتي را معين كنند تا من خدمتشان برسم. پس در وقتي كه معين شد، آن آقا به ديدار استاد آمد و در جلسهاي كه اين ناچيز هم بهعنوان نخود آش، شرف حضور يافت، گفتوگوهايي مطرح شد كه پس از قريب 30 سال، پارهاي از آنها را در اين سطور ثبت ميكنم. اميد كه نفس مردان حق، همچون چراغي، راه ما را روشن دارد.
مرحوم استاد با اظهار خوشوقتي از اينكه اداره امور كشور به دست افرادي متدين و دلسوز افتاده، فرمودند: ما بايد به اين واقعيت عنايت داشته باشيم كه دهها ميليون مسلمان در كشورهايي زندگي ميكنند كه اداره امور جامعه در دست نامسلمانان است و دهها ميليون مسلمان شيعه نيز در جوامعي زندگي ميكنند كه اداره امور در اختيار شيعيان نيست و هرگونه برخورد خشونتآميز با نامسلمانان يا مسلمانان غيرشيعي در كشور ما، در سرنوشت مسلماناني كه در كشورهايي غيراسلامي زندگي ميكنند يا مسلمانان غيرشيعي كه اداره امور جامعه آنها در دست شيعيان نيست، تاثيرات بسيار ناگوار خواهد داشت. چنان كه خشونتهاي شاهان صفوي و عمال آنها نسبت به اهل سنت، به قتلعام دهها هزار شيعي بيگناه در مناطق تحت سلطه عثمانيها منجر شد. بنابراين به حكم عقل - كه دين هم آن را تاييد ميكند - بهخاطر حفظ حقوق مسلمانان و خصوصا مسلمانان شيعي در خارج از ايران، رفتار ما با پيروان فرقههاي متعددي كه به لحاظ ديني و مذهبي با ما اختلافاتي دارند، بايد به همان شكلي باشد كه دوست داريم حكومتهاي غيرمسلمان با مسلمانان و حكومتهاي غيرشيعي با شيعيان رفتار كنند، زيرا ما با رفتار خود به حكومتهاي مزبور درس ميدهيم و چه بخواهيم و چه نخواهيم، آنان از ما الگو و سرمشق ميگيرند.
ديگر آنكه اماكن مقدسه و مراكز مذهبي ما، خيلي بيش از آنچه در ايران و در حوزه استحفاظي حكومت ما باشد، در عراق و ديگر ممالكي است كه ما قادر بر محافظت از آنها از طريق اعمال قدرت نيستيم و تنها راهي كه براي محفوظماندن اين اماكن و مراكز وجود دارد، آن است كه ما اين عقيده را در همه جاي دنيا ترويج كنيم و جا بيندازيم كه اماكن و مراكز مذهبي و عبادي - متعلق به هر فرقه و گروهي باشد - بايد از تعرض مصون بماند و اين نكته را هم با عمل و كردارمان به ديگران آموزش دهيم و در اين صورت، هرچند بعضي از فرقههايي كه مورد تاييد ما نيستند، تحت نظارت دقيق ما، اماكن مذهبي و عباديشان حفظ خواهد شد، ولي با همين تدبير، اماكن مقدس ما نيز مصون ميماند و اين نتيجه براي ما، بلاشك بسيار مهمتر از تخريب اماكن ديگران است. گذشته از آنكه با عدم تعرض به اماكن مذهبي و عبادي ديگران، ما انسانيت خود و معني <لااكراه فيالدين> را عملا نشان دادهايم و ثابت خواهيم كرد كه ما از حقانيت و استحكام مباني آيين خود و نيز نيروي شعور و تشخيص عامه مردم خود چندان مطمئنيم كه ميدانيم حضور و آزادي فرقههايي ديگر با معتقدات و آدابي متفاوت، زيان جدي براي ما نخواهد داشت و هر يك از اينها گام موثري است در تبليغ دين؛ والا اگر ما با عملكردهاي خود اين عقيده را ترويج كنيم كه <هر فرقهاي مورد تاييد نبود، بايد مراكز آن را تخريب كرد> ترويج اين فكر در دنيا، اماكن مقدس ما را در خارج از ايران با خطرهاي بزرگ مواجه خواهد ساخت و هر عاقلي كه يك ذره دلبستگي به آن اماكن دارد، چنين فكري را رواج نخواهد داد و…
اين بود پارهاي از سخنان يك عالم بزرگ دين و يك حكمتشناس و منطقدان و اصولي و فقيه در اوايل انقلاب و اين ناچيز در خلال سالهاي بعد از آن، هرگاه گزارشي از اعمال قدرت بر يكي از فرقههايي كه مورد تاييد حكومت نيستند، ميشنيد و از تعطيل و تخريب مراكز متعلق به آنها مطلع ميشد، بيدرنگ به ياد سخنان استاد شهابي ميافتاد و با دلهره و اضطرابي سخت، احساس ميكرد كه ترويج اين اصل كه <هر فرقهاي مورد تاييد ما نبود، بايد اماكن مربوط به آن تخريب شود.> پيامدهاي وحشتناك براي اماكن مقدس ما در بيرون از مرزهاي ايران و در سرنوشت همكيشان ما - از شيعيان و ديگر مسلمانان - خواهد داشت و البته چيزي نگذشت كه اين پيشبيني زجرآور، در چهره حوادثي دردناك تحقق يافت و افراد و گروههايي كه عملكرد ما در برابر فرقههاي ديگر را در پيش چشم داشتند، اماكن مقدس ما را يكي پس از ديگري مورد حمله قرار دادند تا كار به مرحلهاي رسيد كه از حرم مطهر عسكريين كه گذشته از تقدس مذهبي آن - به اعتبار انتساب به اهل بيت عصمت و خاصه امام دهم تا دوازدهم عليهمالسلام - از لحاظ تاريخي و فرهنگي و سياسي براي ما در برترين مرتبه اهميت بود، جز تلي خاك و خاكستر چيزي به جا نماند و اشخاص و فرقههايي كه - در عين دشمني با يكديگر - هر كدام از ديگري درس و الگو ميگرفتند، به موازات هم، مسابقه شگفتآوري را براي تخريب هرچه بيشتر آغاز كردند تا ميدان را از رقيبان خالي كنند و نداي <انا و لاغيري: من و ديگر هيچ كس> را به سمع جهانيان برسانند و اين دور باطل، همچنان از هر دو سو ادامه دارد و بگرد تا بگرديم! و همه، از طرفي شادمان كه آنچه را مورد تاييد نيست، از صحنه حاكميت خود حذف ميكنند و از سويي متاسف و معترض كه چرا ديگران نيز شيوههاي آنان را بهكار ميگيرند؟ و اين دانشجوي 40 سال قبل حقوق و فلسفه و شاگرد ناچيز استاد شهابي، به عين و عيان ميبيند كه: چو پردهدار به شمشير ميزند همه را / كسي مقيم حريم حرم نخواهد ماند
راستي اگر سخنان خردمندانه و روشنبينانه آن پير و آن معلم بزرگ منطق و حكمت و اصول، مورد عنايت قرار ميگرفت و در برخورد با فرقههايي كه مورد تاييد نيستند، سنجيدهتر و با اغماض بيشتري عمل ميشد، آيا اين همه ضربههاي هولناك ميخورديم؟ و آيا توجه به ابعاد بينهايت آيه كريمه <و لا تسبوا الذين يدعون من دونا… فيسبوا ا… عدوا بغير علم> ايجاب نميكند كه براي حفظ حريم آنچه الهي است، در مقابله با آنچه مورد تاييد نيست، اينگونه بيپروا و حسابنشده عمل نكنيم؟ آخر ما كه در برخورد با هيچ فرقهاي، كمترين تسامح و تساهل را روا نميداريم - و از تازهترين نمونههايش رفتاري كه با دراويش بروجرد شد - چگونه متوقعيم كه ديگران، مقدسات ما و اماكن مذهبي ما و همكيشان ما را محترم شمارند؟ آيا چنين توقعي بجاست؟
پاورقي:
1- بسي مايه تاسف است كه در سه دهه پس از انقلاب كه از بسياري كسان در مراتبي كمتر از شاگردان استاد شهابي نيز تقدير و تجليلهاي فراوان و چشمگيري بهعمل آمد، حتي يك مجلس كوچك براي گراميداشت خدمات ايشان - از جمله بيش از 40 سال تدريس در دانشگاه - برگزار نشد.
انتهاي خبر // روزنا - وب سایت اطلاع رسانی اعتماد ملی//www.roozna.com
فرمایشات حضرت آقای مجذوب علیشاه 26-11-86 صبح روز جمعه حسینیه تهران ( لقاح مصنوعی )
فرمایشات حضرت آقای مجذوب علیشاه 25-11-86 مجلس شب جمعه (تفسیر پند صالح-ذکر-قسمت دوم )
با تشکر از عزیزان سایت مزار سلطانی و پخش فرمایشات ایشان
فرمایشات حضرت آقای مجذوبعلیشاه در مناسبت های مختلف
|
هو
121
هر نفس آواز عشق ، میرسد از چپ وراست ما به فلک میرویم ، عزم تماشا که راست ما به فلک بوده ایم ، یار ملک بوده ایم باز همانجا رویم ، منزل ما کبریاست دوسال است که دلدادگان کوی وفا ، سرسپردگان عشق و بلا و سفر کردگان کوی دوست ، خواهران ایمانی ما خانمها شهلا جهانگیری ، محبوبه ده بزرگي و فرح دخت جهانگیری( وکیل محترم پایه یک دادگستری )در یک سانحه مشکوک رانندگی در حال عزیمت به شهر قم در تاریخ24 بهمن 84 برای یاری رساندن به برادران و خواهران ایمانی خود ، حجاب تن از چهره جان برگشودند و خرم و شادان در جوار محبوب آرام گرفتند . روحشان شاد ، یادشان گرامی و روانشان غریق دریای بیکران رحمت حق باد . این عروج ملکوتی را به پیشگاه مولای معظم حضرت آقای حاج دکتر نورعلی تابنده ( مجذو بعلیشاه ) و تمامی دوستداران و علاقمندان آن عزیزان سفرکرده ، تبریک و تعزیت عرض میداریم . جمعی ازوکلای دراویش سلسله گنابادی |
جوابيه دفتر آیت الله مکارم به نامه ي وكلاي مدافع دراويش سلسله نعمت اللهي گنابادي
بسم الله الرحمن الرحیم
حضرت آیت الله العظمی مکارم شیرازی « دامت برکاته »
سلام علیکم
از حضرت حق توفیق حضرتعالی را در نشر شریعت انور و تبلیغ احکام نورانی اسلام خواستاریم احتراماً در مورد اظهار نظر ها و صدور فتوا از سوی بعضی از مراجع معظم بر علیه متصوفه و خصوصاً دراویش سلسله جلیله نعمت اللهی گنابادی و اوج گیری مخالفتها و استمرار آن مطالبی را به استحضار می رسانیم.
بعد از پیروزی انقلاب اسلامی به رهبری حضرت امام(ره) ملت ایران به قانون اساسی که حاصل و نتیجه خون شهدای انقلاب و اوامر و نواهی شریعت اسلام بود رای دادند.
و بر اساس آن نمایندگان مردم که عموماً از عالمان دین و مجتهدین، فضلا و دانشمندان بودند قوانین را تبیین، تدوین و تصویب نمودند.
اگردراین قوانین به فرض محال عیب و نقصی که در تضاد یا مغایرت با شریعت مطهره بود مسلماً حضرت امام(ره) در مقابل آن سکوت را جایز نمی دانستند. و نمی توان متصور شد که احدی ادعای علم و دیانتی بالاتر از ایشان حداقل در میان مراجع حاضر داشته باشد، به هر صورت با تصویب قوانین تمام آحاد ملت بالسویه و به یک اندازه در یک رابطه متقابل و دو سویه ، با قوانین و مجریان آن دارای تعهدات و مسئولیت هایی می باشد.
حقوق اساسی و آزادی های عمومی در اسلام جزئی از دین مسلمین است، پس هیچ احدی به طور اصولی حق متوقف کردن کلی یا جزئی یا زیر پا نهادن یا چشم پوشی کردن از احکام الهی تکلیفی که خداوند از راه کتابهای خود نازل نموده و خاتم پیامبرانش را فرستاده و به وسیله او پایان و اختتامی برای رسالت آسمانی به عمل آورده است، ندارد.
بنابراین مراعات آنها، عبادت است و کوتاهی از آنها یا تجاوز بر آنها منکر است و هر انسانی به طور منفرد، مسئول پاسداری و اجرای آن است و امت به گونه ای هماهنگ در تضمین (مشترک)در قبال آن، مسئولیت دارد. و چون ولایت امانتی است که استبداد یا سوء استفاده از آن شدیداً ممنوع می باشد حقوق اساسی از این راه تضمین می شود.
اکنون سوال اینجاست که اظهار نظر و صدور فتاوی بظاهر شرعی!! از سوی هر مرجع عالی مقامی که در تقابل و تخاصم با قانون(نظام اسلامی ایران) و حقوق بخشی از ملت قرار می گیرد آیا حق تقدم با فتوا یا قانون است؟
* اگرحق با قانون است .. فتوا خلاف قانون، خلاف شرع نیز خواهد بود زیرا
الف- اظهار نظر و فتوا پیمان شکنی و نقص عهد(قانون اساسی) شده که خلاف شرع است.
ب- مقابله با قانون خواهد بود که عملی مجرمانه محسوب می گردد.
ج- اظهار نظر و فتوا عملاً نفی اسلامیت نظام و رهبریت آن و باعث تفرقه در جامعه می شود.
* و اگر حق با فتواست و اظهار نظر مرجع بر قانون ارجح می باشد
الف- فتوا باعث نفی قانون شده و ایجاد هرج و مرج می کند و عملاً اسلامیت نظام و انسجام آنرا به مخاطره می اندازد.
ب- به علت کثرت مراجع و تضارب آراء و حتی تضاد دردیدگاهها، ضمن ایجاد حکومتی ملوک الطوایفی در بعد سیاسی و اجتماعی همین فتاوی عامل انشقاق و تفرقه در جامعه اسلامی نیز خواهد شد.
دراویش سلسله گنابادی مسلمان، شیعه و مقید به شریعت اسلام و معتقدان حقیقی ولایت علی(ع) هستند و این موضوع بارها ، خصوصاً در فاجعه قم توسط نامه های مختلف خدمت جنابعالی توضیح داده شده است در جواب یکی از نامه ها مرقوم نموده اید « اینجانب هیچ گونه دستوری برای حمله به آنها یا محل آنها نداده ام و اگر کسی چنین سخنی بگوید کذب محض است….» 27/1/85
تکذیب این موضوع باعث خرسندی است اما صرف تکذیب مشکلی را حل ننمود زیرا فاجعه قم مجدداً در تاریخ 20/8/86 به علت همان اظهار نظرها و فتاوی در شهرستان بروجرد تکرار شد و حسینیه سیدالشهداء سوزانده و تخریب گردید و شیعیان درویش به خاک و خون کشیده شدند .تهاجم و حمله به دراویش و تکذیب دستور به حمله ، دو موضوع جدا است زیرا اساساً « سبب » اصلی ایجاد بحران موضوع فتوا و اظهار نظریست که برای مقلدین در حکم اجرای فرامین شرعیست.
بر اساس مقرارت فقهی و جزائی« سبب » عاملیست که از عدم آن، عدم وقوع تلف و جنایات لازم آید لیکن به وجود آن نیز، وجود جنایات لازم نمی آید بنابراین گرچه آن عامل عامل این جنایت نیست اما موثر در وقوع آن است . پس بنابراین علت تامه این جنایات را در اظهارات و اجتهاد شخصی عده ای از مراجع باید دانست.
تحقیق دراصول دین برمکلف فرض است و می بایست حق را، از حق طلب نمود . پس آن کسانی که خود را صالح به اظهار نظر در حوزه اصول دین می پندارند نه تنها سد طریق معارف نموده و موجبات گمراهی بشر را فراهم می آورند ، بلکه « مسبب و مؤثر » در وقوع هر گونه جنایت علیه شیعیان می باشند . همان گونه که ما شیعیان نیز هم اکنون جنگ مذهبی و فرقه ای علیه خود را در سرتاسر عالم منتج ازفتاوی نابخردانه و خلاف شرع عده ای از مفتیان می دانیم.
در بررسی سلسله علل و اسباب موثر در وقوع این گونه آشوب ها به راحتی می توان رد پای دخالت بلاواسطه فتوای خلاف شرع را دید پس ملاحظه می شود که در تمامی این اقدامات خلاف قانون و شرع ، « سبب »که همان اجتهاد شخصی در امر دین و ارایه طریق است اقوی از مباشر می باشد که این خود از مباشرین حادثه رفع تکلیف شرعی نموده و « سبب » به عنوان موثر اصلی و علت تامه معرفی خواهد شد پس رابطه علیت میان « سبب » و « جنایت » برقرار و کامل است .
حضرت آیت الله
برحضرتعالی به عنوان یکی از پرچمداران سکوی مرجعیت تشیع درجهان اسلام فرض است برای حفظ حیثیت روحانیت معظم و علمای عاملین و فقهای کرام و در جهت عمل به تکلیف شرعی به حکم آیات شریفه « قل یا اهل الکتاب تعالوا إلی کلمه سواء بیننا و بینکم » و « واعتصموا بحبل الله جمیعاً و لا تفرقوا » و کلام معصوم که فرمود « من اصبح ولم یهتم بامور المسلمین فلیس بمسلمٍ » متحجرین و متعصبین را به وحدت کلمه و اتحاد و یکپارچگی ملت مسلمان ایران فرا خوانید و با ارشادات و نصایح مشفقانه خود ، از هرگونه اظهارنظر و فتاوی غیرشرعی ممانعت فرمایید .
والسلام علی من اتبع الهدی
چرا عده ای در صدد هستند نام خمینی و فرزندان او را از مملکت و تاریخ ایران محو کنند .؟
حالا :((کی بود کی بود من نبودم))
وی در ادامه با تقبیح توهین به اشخاص درباره اقدام اخیر برخی از سایت ها در توهین به سید حسن خمینی نوه حضرت امام (ره) گفت: توهین یا هر مطلب بدی که علیه هر فردی خصوصا بیت حضرت امام (ره) منتشر شود، خلاف و چیز بسیار بدی است و قطعا نباید از سوی هیچ کس چنین اقداماتی صورت پذیرد.
وزیر اطلاعات ادامه داد: گزارش در این خصوص به دست ما نرسیده اما من نیز این خبر را شنیدم ولی برخورد با این موارد نیز به وزارت اطلاعات مربوط نمی شود.
محسنی اژه ای درباره برخی ابراز نگرانی ها که در خصوص احتمال حضور نیروهای نظامی در انتخابات اعلام می شد، تصریح کرد: در این خصوص هیچ جای نگرانی وجود ندارد و ما چیزی به عنوان حضور نظامیان در انتخابات نداریم.
نوه آیت الله خمینی را رد صلاحیت کردند و حمله را به بازمانده یادگار امام (احمد خمینی) آغاز. هیچ نیازی به اعتراف و سند نیست تا کسی باور کند یادگار امام را با فتوای چه کسانی به زیر خاک فرستادند و چگونه توطئه عزل و حبس خانگی آیت الله منتظری را سازمان دادند. همین حمله و رد صلاحیت، از باطن آنگروه خارج از حاکمیت و تایید بزرگان حکومت حکایت دارد. متهمین و سازماندهندگان همان هائی هستند که این روزها سر دیگ تقسیم پلوی مجلس هشتم نشسته اند.
زهرا اشراقی نوه آیت الله خمینی، در واکنش به رد صلاحیت برادرش مهندس علی اشراقی در انتخابات مجلس هشتم در گفتگویی خبری گفت: به خود من هم برای مجلس هفتم گفته بودند جلو نیآیم و کاندیدا نشوم. واقعیت این است که رد صلاحیت برادرم علی اشراقی هم مانند ماجرای حضور من در انتخابات مجلس هفتم برنامه کسانی است که از مطرح شدن دوباره نام خمینی هراس دارند.آنها به روشهای مختلف خانواده امام را تهدید میکنند و به دنبال حذف نام امام خانواده ایشان و به حاشیه راندن یاران صدیق وی هستند.
اشراقی با اشاره به اینکه این برنامهریزیها در ابتدا با بایکوت کردن حجتالاسلام سید حسن خمینی در صدا و سیما آغاز شد، در باره رد صلاحیت علی اشراقی در این انتخابات گفت: او یکی از نجیبترین و صادقترین افراد خانواده امام است که هیچ گونه نقطه ضعفی در کارنامه اش وجود ندارد. به جرات میتوانم بگویم نود درصد افرادی که رد صلاحیت شدهاند از وفادارترین یاران حضرت امام بودند و در واقع رد صلاحیت کنندگان در پی حذف نام خمینی و خط امام از صحنه سیاسی کشور هستند، زیرا از مطرح شدن دوباره اندیشههای امام میترسند. رسانه ها و صدا و سیما یک سویه عمل می کنند ومردم از حاکمیت استبداد سیاسی و برخی وقایع خطرناک بی خبرند.
| تعيين مجاز نماز براي شيراز |
| طي خبرهاي واصله سحر امروز (23 بهمن 86 ) طي دستوري از طرف جناب آقاي حاج دكتر نورعلي تابنده مجذوبعليشاه ، آقاي عليرضا آذري به عنوان مجاز نماز شيراز تعيين شدند. |
البته مقایسه ای جزیی شود با فتواهای آقایون غیر وهابی علیه دراویش گنابادی
شماره فتوا: 18080
تاریخ فتوا: 26/11/1427 هـ.ق (2006-12-17 میلادی)
سوال:
حضرت! شیخ (عبد الرحمن بن البرّاک) ، سلام علیکم.
یکی از برادران، تکفیر رافضی هایی را که به اعمال شرک آمیز چون استعانت و استغاثه از حسین و زیارت و حج ضریح ها می پردازند، صحیح ندانسته است.
این برادر (با اینکه از من در طلب علم پیشقدم بوده) گفته تکفیر عقیده شیعیان به معنی تکفیر عامّه جاهلانشان که به سبب امامانشان گمراه شده اند، نیست، بلکه اگر نصیحت شوند و برایشان حجت آورده شود و باز از عقیده فاسدشان برنگردند، آنگاه تکفیر آنان واجب است، نظر حضرت شیخ چیست؟ آیا افراد جاهل آنان معذور از شرک می باشند؟
جواب:
رافضیان خود را شیعه می نامند و ادّعای دوستی آل بیت رسول الله (ص) را دارند، آنها بدترین طوایف امّت اسلامی هستند، مؤسس این مذهب نامش عبد الله بن سبأ است که اصحاب سبئیه یاران افراطی او بودند که ادّعای خدایی علی را کردند و اکنون می بینید که به امامانشان از ذریه علی مقام خدایی می دهند، «اینان به اجماع تمام مسلمین کافرند»!!!، و اگر اسلام را ظاهر و عقیده شان را کتمان کنند، منافق محسوب می شوند، اینان از طوایف افراطی رافضه اند که عدّه ای از علما در موردشان گفته اند: آنها رافضی بودن خود را آشکار، و کفر محضشان را پنهان می دارند.
از میان رافضیان عده ای سبّابه نامیده می شوند.(چون که) آنان ابوبکر و عمر را دشنام می دهند و به آنان بغض و کینه دارند و جز عدّه کمی، آنان را کافر و فاسق می دانند، و در مقابل علی رضی الله عنه را به جانشینی بعد از پیامبر شایسته تر می دانند، (و میگویند) که پیامبر آن را وصیت کرد، ولی صحابه کتمان کردند، و غلو و جفا نمودند.
سپس شیعیان به اصول معتزله مانند نفی صفات و قضا و قدر معتقد شدند و بعد از چندین قرن بر قبور امامنشان ضریح و مسجد بنا کردند و در میان امّت شرک و بدعت قبور را ایجاد نمودند. اکثر طوایف صوفی مسلک نیز به این راه رفتند.
غرض اصلی سخن ما این است که همه رافضیان بدترین امّتند؛ چرا که در آنها تمامی موجبات کفر از جمله تکفیر صحابه، تعطیل صفات، شرک در عبادت با دعا در مورد اموات و استغاثه به آنان گرد آمده است. این واقعیت حال رافضه امامیه است که مشهورترینشان دوازده امامی هستند.
آنان در حقیقت کافر و مشرکند ولی آن را کتمان می کنند، اگر در بین مسلمانان باشند در جهت کتمان عقیده باطلشان و سازش با مخالفان تقیه می کنند، آنان کودکانشان را بر اساس بغض نسبت به صحابه خصوصاً ابوبکر و عمر و غلو در مورد اهل بیت خصوصاً علی و فاطمه و فرزندانشان تربیت می کنند، و اینها نشان می دهد که آنها کافر و مشرک و منافقند!
این حکم برای تمام طایفه آنان است. اما بزرگانشان همانطور که اهل علم بیان داشته اند، حکم بر افراد معین، متوقف بر چند شرط و نبودن مانع است، بر این اساس آنان همانند منافقان، اسلام را ظاهر می کنند. اما باید از آنان بر حذر بود و نباید به چیزهایی که از نصرت اسلام می گویند، مغرور شد.
این سخنان آنان منطبق بر این آیه قرآن است که می فرماید: {وَمِنَ النَّاسِ مَن یُعْجِبُکَ قَوْلُهُ فِی الْحَیَاةِ الدُّنْیَا وَیُشْهِدُ اللّهَ عَلَی مَا فِی قَلْبِهِ وَهُوَ أَلَدُّ الْخِصَامِ} ،وقوله تعالی {وَإِذَا رَأَیْتَهُمْ تُعْجِبُکَ أَجْسَامُهُمْ وَإِن یَقُولُوا تَسْمَعْ لِقَوْلِهِمْ }،
و لازم نیست که حتماً یکی از اصول کفریه و بدعیه در آنان جمع شود (که کافر محسوب شوند)، معلوم است که ائمه و علمایشان آنان را به گمراهی کشانده اند و این عذر عوام آنان پذیرفته نیست؛ چرا که آنان افرادی متعصّبند که اصلاً به سخن منادی حق گوش نمی دهند و برای همین اغلب دشمن اهل سنت هستند و هر قدر که بتوانند نسبت به آنان کید و مکر می کنند! ولی به مانند منافقان آن را پنهان می دارند و لذا «خطر شیعیان برای مسلمانان به خاطر خفای امرشان، بزرگتر از خطر یهود و نصاراست»
و به این سببب بسیاری از جاهلان اهل سنت تقریب بین سنی و شیعه را باور کرده اند… در حالی که آن دعوت باطلی است، مذهب اهل سنّت و مذهب شیعه دو ضدّی است که با هم جمع نمی شوند و نزدیک ساختن این دو جز با دست کشیدن از اصول مذهب سنت یا از بعضی از آن یا سکوت در مورد بطلان رافضه ممکن نیست، و این مطلب (سکوت کردن در مورد بطلان عقیده رافضیان) به کلّی از صراط مستقیم منحرف است.
مشرکان هم از پیامبر می خواستند با قسمتهایی از دینشان موافقت کند یا از آنان چیزی نگوید تا آنان هم سکوت کنند، چنانکه خدای تعالی فرموده{ وَدّوا لَو تُدهِنُ فَیُدهِنون}، والله أعلم.
سایت رسمی عبد الرحمن بن البرّاک (شیخ وهابی)
لینک فتوا: http://albarrak.islamlight.net/index.php?
option=com_ftawa&task=view&id=18080
دادگاه شعبه سوم بازپرسی سنندج امروز رای نهایی خود را در خصوص نبش قبر ابراهیم لطف اللهی صادر کرد. طبق این حکم نبش قبر خلاف موازین شرع بوده و با آن مخالفت شده است.
همچنین با مراجعه پدر و برادر ابراهیم لطف اللهی به دادگاه، به آنها اعلام شد که اداره اطلاعات کردستان شکایتی را با اتهام “توهین به ماموران دولت” تقدیم دادگاه نموده است.
طبق گفته قاضی پرونده این اتهام به دلیل عکس العمل پدر و برادر ابراهیم می باشد که در ستاد خبری اطلاعات به آنها اعلام شد پسر شما خودکشی کرده است.
به گفته خانواده ابراهیم لطف اللهی، وکیل این پرونده، آقای صالح نیکبخت اعلام تجدید نظر خواهد کرد.
(((به خاطر بیاورید شکایت مصطفی دانشجو را ))
به گزارش ايسنا در اين توضيح آمده است:
« بسمهتعالي، پيرو درج خبري در يكي از روزنامهها به نقل از يك سايت خبري در خصوص اعطاي ماشين BMW به يادگار گرامي امام(ره) لازم است به اطلاع عموم مردم شريف ايران و دوستداران امام راحل عظيمالشان برسانيم جناب حجتالاسلام و المسلمين آقاي حاج سيد حسن خميني در طول عمر خويش هيچ نوع ماشين BMW و غير آن و نه هيچ وسيله مشابه از هيچ يك از دولتهاي محترم و از هيچ يك از نهادهاي عمومي دريافت نكردهاند و خبر مذكور كه به احتمال زياد براي تشويش اذهان عمومي نشر يافته است كذب محض ميباشد.
لازم به ذكر است؛ مطلب مذكور از مضامين غير صادق ديگري نيز برخوردار است كه به نظر نميرسد ارزش پاسخگويي داشته باشد.
اميد است با پيگيري قضايي امر سنت دروغپراكني و هتك حرمت بزرگان نظام و معتمدين مردم شريف ايران تكرار نشود.
دفتر يادگار امام خميني (ره)
علی اشراقی، نوه بنیانگذار جمهوری اسلامی که صلاحیت وی برای داوطلبی انتخابات مجلس شورای اسلامی رد شده است در گفتگو با پارسینه گفت: برخلاف آنچه که آقای کدخدایی سخنگوی شورای نگهبان اعلام کرده است، ردصلاحیت من بخاطر نقص مدرک تحصیلی نبوده است.
وی افزود: صلاحیت من توسط هیات های اجرایی تایید شده بود، بنابراین موضوع نقص پرونده نمی تواند درست باشد.
اشراقی تصریح کرد: کار ثبت نام بسیار دقیق انجام شد، مثلا یکی از مدارک مورد نیاز برای ثبت نام، سه کپی از هرصفحه شناسنامه بود که یکی از صفحات شناسنامه من، یک کپی کم داشت و تا من این کپی را نبردم، متصدی مربوطه مرا ثبت نام نکرد، چطور می شود که مدرک تحصیلی من در پرونده وجود نداشته باشد و هیات های اجرایی مرا تایید صلاحیت کرده باشند؟
نوه امام راحل(ره) گفت: فکر می کنم انگیزه های دیگری در این میان مطرح بوده است.
حجتالاسلام والمسلمین مهدی كروبی ضمن اظهار ناخشنودی نسبت به مطالب منتشر شده در برخی سایتها و اهانت آنها به نوه بنیانگذار جمهوری اسلامی ایران، گفت: «انتقاد با حفظ حرمت افراد در هر مقام و جایگاهی كه باشند هیچ اشكالی ندارد، اما حرمت همه انسانها به ویژه افرادی كه از یك جایگاه و شان خاصی برخوردارند همواره باید محفوظ بماند و اهانت به همه افراد به ویژه اینچنین افرادی قبیح و ناپسند است، حاج حسن آقای خمینی نیز اگر نظری دادهاند افراد میتوانند با حفظ حرمت ایشان سخنانشان را نقد كنند، اما به هیچ وجه اهانت و جسارت نه به ایشان و نه به هیچكس پسندیده و توجیه پذیر نیست.»
وی با بیان اینكه «در این مدت هر چه خواستند به من و امثال من گفتند اما دیگر اجازه نمیدهیم به بیت امام(ره) بیحرمتی شود» افزود: «برخی سایتهای خبری وقاحت را به آنجا كشاندهاند كه حتی نسبت به چهره و ظاهر حاج حسن آقا نیز اظهارنظر اهانتآمیز میكنند.»
دبیر كل حزب اعتماد ملی، با اشاره به شخصیت علمی و با تقوای نوادگان حضرت امام(ره) از جمله حاج سید حسن خمینی و اظهار تاسف از آنچه فحاشی و جسارت و اهانت به نوهی بنیانگذار نظام جمهوری اسلامی مینامید، افزود:« ما میدانیم كسانی كه چنین مطالبی را مینویسند چه هدفی دارند. آنها میخواهند كاری كنند كه بیت امام دیگر راجع به هیچ مسئلهای اظهارنظر نكنند و از میدان خارج شوند.»
كروبی خطاب به حجتالاسلام والمسلمین سید حسن خمینی، گفت: «اگر چه میدانم با این اهانتها از میدان خارج نمیشوید و آنچه تشخیص بدهید درست است همان میكنید و از مواضع درست خود عقب نمیآیید، اما به شما یادآوری میكنم كه پدربزرگتان هم از فحاشی و بیحرمتی برخی در امان نبود و بویژه در آغاز حركت انقلاب بارها به مقام والای ایشان اهانت كردند.»
وی افزود: «ما نیز كه از یاران حضرت امام بوده و بارها مورد مهر و محبت ایشان قرار گرفته بودیم در این سالها هر چه دلشان خواست به ما گفتند اما شما بدانید شان، جایگاه و احترامتان در بین ملت محفوظ است؛ لذا شما راه خودتان را ادامه دهید و هر طور كه فكر میكنید درست است عمل كنید. بد نیست كه شما هم این بدخواهان و سودجویان را بشناسید.»
رییس مجلس ششم همچنین با اشاره به تذكر حجتالاسلام والمسلمین حسن خمینی نسبت به عدم دخالت نیروهای مسلح در مسایل سیاسی و انتخابات، خاطر نشان كرد:« این هم مطلب جدیدی نیست و همهی ما و حتی فرماندهی كل قوا نیز چندی پیش در قالب نامهای با صراحت به فرماندهی وقت سپاه پاسداران انقلاب اسلامی فرموده بودند كه نیروهای مسلح نباید در انتخابات دخالت كنند.»
كروبی در ادامهی گفتوگوی خود ضمن اظهار تاسف نسبت به سخنان اخیر مطرح شده از سوی برخی مقامات ارشد نظامی مبنی حمایت از جریان اصولگرا، خاطر نشان كرد:« حقیقتا از این صحبتها تعجب كردم كه صراحتا از یك جریان سیاسی حمایت میكند.»
دبیر كل حزب اعتماد ملی، با اشاره به اینكه سخن گفتن درباره حمایت از اصولگرایان در آستانه انتخابات میتواند به عنوان حمایت از یك جریان سیاسی تعبیر شود، با تاكید بر اینكه باید با صراحت منظور از این سخنان اعلام شود، افزود:« همه گرایشاتی كه در چارچوب نظام كار میكردند مورد تایید حضرت امام بودند.»
وی گفت:« این سخنان اگر به معنای تشویق نیروهای نظامی بر حمایت از یك جریان باشد، كاملا برخلاف وصیت امام خمینی (ره) است.»
كروبی با بیان اینكه ما معتقدیم بسیاری از چهرههای اصلاحطلب درعمل اصولگرا و بسیاری از چهرههای اصولگرا نیز در عمل اصلاحطلب هستند، خاطرنشان كرد:« دخالت نیروهای نظامی در انتخابات آنها را از جایگاه واقعی خود خارج كرده و تبدیل به یك جریان سیاسی میكند كه طبیعتا در این صورت باید تبعات آن را بپذیرند.»
دبیر كل حزب اعتماد ملی، با بیان اینكه این مسئله تبعات اخلاقی و بعضا بدآموزی نیز دارد، گفت:« ما خواهش میكنیم مسوولان امر نسبت به این مسئله توضیح بدهند و بگویند منظورشان از اصولگرا چه بوده است. شاید منظور ایشان از تعبیر اصولگرا حتی اصلاحطلبانی كه در عمل اصولگرا هستند را شامل شود اما بهتر است كه در این زمینه توضیح داده شود
http://darvishan.info/modules.php?name=chat
شایان ذکر است امکان حضور در چت روم بدون استفاده از فیلتر شکن در بعضی مناطق مقدور نمی باشد و فیلترینگ وسیع و گسترده سایت های دراویش همچنان ادامه داشته و معاندان تصوف حقه هر روز شدت اعمال فیلتر را بیشتر می نمایند به گونه ای که در سایت مزار سلطانی حتی با ادرس جدید که تا دیروز قادر به دانلود فرمایشات حضرت آقای مجذوبعلیشاه بودیم امروز این امکان بدون استفاده از فیلتر شکن قوی ممکن نمی باشد
طراحي جديدي از نيروهاي پسرو مؤتلفه به مديريت اسدالله بادامچيان
در ميان چشمان بهت زده تمامي نيروهاي اپوزيسيون و بنيانگزاران و طرفداران نظام سرلشگر جعفري رئيس سپاه پاسداران اعلام كرد كه دو قوه مجريه و مقننه در اختيار اصولگرايان (كه نام ديگري از حزب مؤتلفه يا حجتيه است) قرار دارد و قوه قضائيه هم در مرحله بعد تحت اين سلطه قرار خواهد داشت.
كودتاي سپاه از زمان بالا گرفتن اختلاف بين گروههاي سياسي با برنامه ريزي اسدالله بادامچيان رهبر حكومت مؤتلفهاي ايران طراحي شد. او با اقدامات متوالي از سالهاي اول انقلاب به كنار زدن تمام نيروهاي پويا و فعال و دلسوز انقلاب و سازمانهاي آزاديبخش و گروههاي زيرزميني انقلابي كه در پيروزي انقلاب نقش داشتند عاقبت با بيرون راندن جناح اصلاح طلبان از تشكيلات دولت و سر كار آوردن دولت نظامي نهم از خميني و خامنهاي انتقام گرفت.
با وارد شدن سپاه پاسداران به بخشهاي زيربنايي و نفت و انحصار پروژه هاي ملي در كنار تجارت فولاد، مواد غذائي، پارچه، لوازم خانگي و الكترونيكي، قطعات يدكي و… كارتل مؤتلفه همه زمينههاي مهم فعاليتهاي اقتصادي كشور را تصرف كرد. عملاً همانچه كه يهوديها در آمريكا و انگليس و روسيه پياده كردند جحودهاي مؤتلفه نيز در ايران محقق ساختند.
نيروهاي مؤتلفه در طول دو سال اخير بقدر كافي وجهه رهبري را در ميان ملت خراب نموده اند كه در اولين فرصت ولي فقيه را بدون واكنش هاي مردمي جايگزين نمايند. آيت الله مكارم شيرازي يهودي الاصل كه از سران مؤتلفه و از عوامل حجتيه از زمان قبل از انقلاب و سلطان شكر ايران مي باشد و تشكيلات عريضي در حوزه علميه قم ترتيب داده است قرار است با كودتاي سپاه به عنوان رهبر فرمايشي سمت رهبري را در ايران بعهده گيرد ولي همچنان اسدالله بادامچيان همانند زمان حاضر بطور ناپيدا حكومت ايران را بعهده خواهد داشت.
آيت الله خامنهاي براي جلوگيري از حمله اسرائيل به ايران و حمايت گروههاي حزب الله در لبنان و حماس در غزه براي ايجاد سپر دفاعي در مقابل حمله اسرائيل، تلاش كرد تا با ايجاد رابطه با مصر شرايط حمايت از حماس را فراهم نمايد. سفرهاي طولاني علي لاريجاني و حداد عادل بعنوان سفير رهبري به مصر در اين راستا بود.
حركتهاي زير در شطرنج اسرائيليهاو نمايندگان آنها در ايران يعني مؤتلفه را براي از بين بردن ايران بطور كلي و تبديل اسرائيل به تنها قدرت منطقه مي توان بصورت زير پيش بيني كرد:
1- سپاه پاسداران بعنوان عامل مؤتلفه (حجتيه) شرايط استحكام قوه مقننه را براي خود (اصولگرايان) فراهم ميكند
2- جايگزيني ناصر مكارم شيرازي با آيت الله خامنهاي
3- حضور كامل سپاه در تمامي پست هاي سياسي و غير نظامي قواي مجريه و مقننه و اعلام رسمي حكومت نظامي.
4- با وجود دولت و مجلس و سپاه جنگ طلب رو در روئي با اسرائيل و آمريكا در تنگه هرمز قدم بعدي و اشغال نظامي ايران خواهد بود و تجزيه ايران محقق خواهد شد.
يادآور ميشود كه تنها كساني كه آتش جنگ را ميگذارند سران مؤتلفه بالاخص اسدالله بادامچيان و حسين شريعتمداري و سرلشگر جعفري فرمانده سپاه و رئيس قوه مجريه بعنوان عامل و سخنگوي مؤتلفه و سپاه مي باشند. وي بارها و بارها در مورد محو اسرائيل سخناني را مطرح نموده كه تا كنون رهبري انقلاب و نظام بزبان نياورده اند و هدف از طرح اين مواضع افزايش تنش در منطقه و سوق دادن ايران به تله برخورد نظامي با اسرائيل و آمريكاست.
!!! زيرا در جنگ منافعي است كه در صلح نيست!!!
| نامه سرگشاده به آقايان خاتمی، هاشمی، کروبی! |
|
نويسنده : آيتالله اسدالله بيات زنجانی
بسم الله الرحمن الرحيم برادران ارجمند حضرات آقايان علمای اعلام و حجج اسلام و المسلمين هاشمی رفسنجانی، کروبی و خاتمی- دامت برکاتهم سلام عليکم در سالهای پس از ارتحال امام امت – رحمت الله عليه- مدت زمان زيادی است که اينجانب ديگر درگيری مستقيمی با کار سياسی و ديوانی به ويژه در اشکال معهود و شناخته شده آن ندارم، اما به عنوان کسی که سالها از نزديک و در بخشهای گوناگون با فعاليت سياسی و اجتماعی دست و پنجه نرم کرده و تا حدی مصالح و مضار آن و جهت گيری وقايع و حوادث درون آن را ديده است، همواره کوشيده ام تا هيچ گاه مصلحت مردم و انقلاب اسلامی را فرو نگذارم و از درميان گذاشتن آنچه در اين باب هم به ذهنم می رسد، دريغ نورزم. اکنون هم با توجه به همين دغدغه و از باب «النصيحةلائمة الامور» لازم دانستم تا چند موضوع را درباب انتخابات مجلس آتی و مسايل پيرامون آن با شما برادران درميان بگذارم . انقلاب اسلامی ما که اکنون درايام سالگرد پيروزی آن هستيم، برآمده از دل وحدت مردم است و حفظ و حراست از آن هم جز به مدد لطف الهی و هوشياری همين مردم ميسر نبود. قصد ندارم که نقش رهبران، نخبگان و مديران سياسی و اجتماعی سی سال اخير را در حفظ و حراست آن دست کم بگيرم، بلکه معتقدم شرط لازم پايداری انقلاب، حضور و آگاهی مردم است و واضح است که هر چيز منتفی به انتفای شرط لازم خويش است. شما عزيزان بهتراز هر کسی واقفيد که اگر بنا بود تصفيه حسابهای گروهی و جناحی پس از امام– رحمت الله عليه- که در مقاطع مختلف و به نامهايی چون احراز صلاحيت، نظارت و امثالهم صورت گرفت، عامل بقای انقلاب و حفاظت نظام در برابر نااهلان باشد، که سالها پيش انقلاب و نظام اسلامی مدفون شده بود و ديگر سراغ آن را می بايست در کتابهای تاريخ گرفت. چرا که چنين تنگ نظری هايی نتوانسته هيچ نظام و حکومتی را نجات دهد و وجود آن را تضمين کند. بالنتيجه، راز استمرار انقلاب و اين نظام را بايد در اراده مردم و خواست آنان جست. بنده به عنوان طلبهای که در اين ايام بيش از شما عزيزان با مردم و بدنه حوزويان و دانشگاهيان سروکاردارم، متذکر می شوم که به شدت اين نگرانی هست که مردم به عنوان شرط حقيقی استمرار نظام اسلامی، به واسطه محدوديت و عدم تنوع سلايق وگرايشات نامزدهای انتخابات، عرصه را تنگ ببينند و نهايتا" از مشارکتشان در انتخابات کاسته شود؛ مسلما" همچنين چيزی فقط به نفع دشمنان انقلاب و مطابق خواست آنان است. در رای گيری های اخير هم اين موضوع ثابت شده که ميزان مشارکت مردم نسبت مستقيمی با تنوع سلايق و تعداد کانديداها دارد. به اين ترتيب و بدون آنکه مقدمه ام از ذی المقدمه فربه ترشود، يادآوری مختصر چند مطلب را به حضور شما بزرگواران ضروری می دانم:
|
| عبدالکريم سروش در کنفرانس «مسلمان، کاتولیک و سکولار» |
کنفرانس "مسلمان، کاتولیک و سکولار" شامگاه سه شنبه با حضور عبدالکریم سروش اندیشمند ایرانی و خوزه کازانوا جامعه شناس دین در دانشگاه جورج تاون واشنگتن برگزار شد.
عبدالکریم سروش استاد مهمان دانشگاه جورج تاون در این جلسه در سخنانی که به زبان انگلیسی ایراد شد گفت "یکی از علت های ظهور سکولاریسم در اروپا کشمکش بین علم و دین از یکسو و شکاف در درون مسیحیت از سوی دیگر بود." وی افزود: کشمکش میان علم و دین در اروپا که در آن دین نهایتا شکست خورد و میدان را ظاهرا به علم واگذار کرد، به ظهور سکولاریسم در مغرب زمین انجامید. این شکست منجر به عقب نشینی دین از همه عرصه ها از جمله سیاست شد. به گفته آقای سروش اگر اکنون افول دین در مسیحیت را با تمدن اسلامی مقایسه کنیم، می بینیم که کشمکش بین علم و دین هرگز حتی هنوز هم در دنیای اسلام واقع نشده است و این بدلیل ضعف علم بوده است، نه لزوما قوت اسلام. وی گفت: "در اسلام کشمکش با فلسفه بخصوص فلسفه وارداتی یونان باستان و انطباق با آن البته رخ داد. اما علم به معنای جدید کلمه هرگز به رقابت با دین برنخاست. به علاوه انشقاق در اسلام دوازده قرن پیش رخ داد و تاثیر سکولار کننده ای نداشت. بنابراین ضربات سکولاریزه کننده علم و انشعاب دینی هرگز بر روی دنیای اسلام وارد نشد و تنها در عصر جدید بود که تاثیرات مدرنیته بر روی جهان اسلام از جمله در ایران احساس شد. " سکولاریزاسیون تنها در عرصه سیاست آقای سروش در ادامه صحبت های خود گفت اگر سکولاریزاسیونی در دنیای اسلام رخ دهد، بدون شک با تجربه سکولاریسم در مسیحیت متفاوت خواهد بود. وی افزود اگر در مسیحیت جدال دین با علم بود، در اسلام جدال دین با دموکراسی تعیین کننده خواهد بود. رابطه دموکراسی با اسلام اکنون نظیر رابطه علم با مسیحیت در قرون گذشته است. اکنون دغدغه بیشتر متفکرین اصلاح طلب اسلامی بررسی ارتباط دین و سیاست دموکراتیک است. او سپس به معانی و سطوح مختلف سکولاریسم اشاره کرد و گفت: "یکی افول و کاهش قدرت مذهب و دیگری جدایی حکومت از کلیساست. معنای سوم از بین رفتن اقتدار روحانیت در امور روزمره زندگی و حذف نفوذ کلیسا از همه نهادهای اجتماعی نظیر اقتصاد، بازار و آموزش و پرورش است. به این معنای اخیر، دین اسلام همیشه سکولار بوده است. زیرا بر خلاف مسیحیت، در اسلام اموری نظیر ازدواج، روزه، حج، خرید و فروش و غیره بدون حضور روحانیت قابل انجام هستند و مشروعیت دارند." آقای سروش افزود: "به این معنا سکولاریسم در تعالیم اسلامی وجود داشته و دارد. در حالیکه در مسیحیت چنین نبود. بنابراین سکولاریزاسیون به معنای رهایی از همه این قیود مذهبی بود. اما در اسلام بیشتر ابعاد دین سکولار بوده است. در اسلام شما نیازی ندارید که تجدید سکولاریزاسیون کنید. تنها سیاست است که شاید نیازی به سکولاریزاسیون به معنای دوم داشته باشد."
|
| آيات مربوط به علي (عليه السلام) در قرآن |
|
(1)ايه ليلة المبيت وَ مِنَ النّاسِ مَنْ يشْري نَفْسَهُ ابْتِغآءَ مَرْضاتِ اللّهِ وَ اللّهُ رَؤوُفٌ بِالْعِبادِ. و از ميان مردم، كساني هستند كه جانشان را به خاطر خشنودي خدا عرضه مي كنند و خداوند نسبت به اينگونه بندگان بسيار مهربان است. بقره / 207 كافران قريش پس از نااميدي از تغيير شيوه پيامبردردعوت به اسلام، سرانجام تصميم گرفتند. گروهي از مردان قبايل مختلف قريش به خانه پيامبر يورش ببرند و آن حضرت را در بستر خواب غافلگير كرده و به قتل برسانند. حضرت جبرئيل ، پيامبر(ص) را از تصميم ناجوانمردانه مشرکان آگاه كرد و از سوي خداوند دستور آورد كه همان شب از مكه خارج شود و براي فريب كافران، علي عليه السلام را در بستر خود بخواباند. پيامبر(ص)، موضوع را با علي عليه السلام در ميان گذاشت .علي عليه السلام با كمال خرسندي پذيرفت كه جانش را سپر بلا سازد تا آسيبي به رسول خدا صلي الله عليه وآله نرسد. علي آن شب را در بستر خوابيد . . اين حماسه مقدس را فخر رازي در تفسير خود(4) چنين نقل كرده است:نَزَِلَتْ في علي بن ابيطالب. باتَ عَلي فِراشِ رَسولِ اللّهِ لَيلَةَ خُروجِهِ اِلَي الْغار، و يروي أَنَّهُ لَمّا نامَ عَلي فِراشِهِ قامَ جبرئيلُ عِنْدَ رَأْسِهِ و ميكائيلُ عِندَ رِجْلَيهِ وَ جبريلُ ينادي: بَخٍّ بَخٍّ مِنْ مِثْلِكَ يابْنَ اَبي طالب يباهِي اللّهُ بِكَ الْمَلائِكَةَ. اين ايه در شأن علي بن ابيطالب نازل شده است. خداوند ايه اي نازل فرمود به پاس جانبازي ، تا اين ماجرا جاودانه بماند. آن شب در تاريخ به لَيلَةُ الْمَبيت معروف شده است، همان شبي كه پيامبر به غار ثور رفت و وي در بستر خوابيد. حضرت جبرئيل بالاي سر او و حضرت مكائيل پايين پاهاي او ايستاده بودند. در آن حال جبرئيل ندا در مي داد: آفرين بر تو اي پسر ابو طالب، اينك خداوند به فرشتگان آسمان - به خاطر عظمت اين فداكاري تو- مباهات مي كند. (2)ايه اطعام يوفُونَ بِالنَّذْرِ وَ يخافُونَ يوْماً كانَ شَرُّهُ مُسْتَطيراً وَ يطْعِمُونَ الطَّعامَ عَلي حُبِّهِ مِسْكيناً وَ يتيماً وَ اَسيراً. اِنَّما نُطْعِمُكُمْ لِوَجْهِ اللّهِ لا نُريدُ مِنْكُمْ جَزآءً وَ لاشُكُوراً. آنان به نذر خود وفا مي كنند و از روزي كه شرّ آن همه اهل محشر را فرا گيرد، مي ترسند. و براي دوستي خدا به فقير و يتيم و اسير، طعام مي دهند.(5) (و گويند) ما بخاطر خدا به شما غـذا مي دهيم و از شما هيچ پاداشي و هيچگونه سپاسي نمي طلبيم. |
| تشيع در آمريكاى امروز (محمد لگنهاوزن) |
|
جامعه شيعيان امريكا را دروهله نخست مى توان به دو گروه بزرگ تقسيم كرد:
گروه اول، شيعيان مهاجرى هستند كه حدود صد و هشتاد سال پيش، از كشورهاى مسلمان به آمريكا مهاجرت كردند. گروه دوم، آمريكايى هايى هستند كه به علت هاى گوناگون، از جمله، تبليغات صوفى ها مسلمان مى شوند. جامعه شيعيان امريكا را دروهله نخست مى توان به دو گروه بزرگ تقسيم كرد: گروه اول، شيعيان مهاجرى هستند كه حدود صد و هشتاد سال پيش، از كشورهاى مسلمان به آمريكا مهاجرت كردند. گروه دوم، آمريكايى هايى هستند كه به علت هاى گوناگون، از جمله، تبليغات صوفى ها مسلمان مى شوند. البته بيشتر مسلمانان آمريكايىِ آفريقايى تبار، ابتدا سنى شده اند و بعد تحت تأثير روحيه و شخصيت امام خمينى(ره)و پيروزى انقلاب اسلامى ايران به تشيع روى آورده اند. گروه اول: شيعيان مهاجر نخستين گروه شيعيان مهاجر، از حدود صد و هشتاد سال پيش، از لبنان و سوريه به آمريكا مهاجرت كردند و در شهرهاى ديترويت ميشيگان و راس و داكوتاى شمالى ساكن شدند. اين مهاجرت بين سال هاى 1824 تا 1878 صورت پذيرفته است. در سال 1924، دولت آمريكا قانونى را تحت عنوان «قانون منع ورود آسيايى ها» (Asian Exelusion Act)، كه به نوعى مفهوم نژادپرستى را نيز دربرداشت، وضع كرد و با تمسك به آن، از ورود آسيايى هايى كه از نظر آنان رنگين پوست محسوب مى شدند و از نظر فرهنگ و رفتار، با سفيدپوستان اروپايى تبارِ آمريكا متفاوت بودند، ممانعت كرد. پس از جنگ جهانى دوم، اين قانون تعديل شد و آسيايى ها، و از جمله مسلمانان و شيعيان، توانستند به آمريكا مهاجرت كنند. اينك بزرگ ترين جمعيت شيعى در آمريكا در شهر ديترويت ميشيگان، با سيصد هزار آمريكايى عرب تبار، ساكن است. در جنوب شرقى اين شهر، يكى از بزرگ ترين مساجد آمريكا، يعنى مركز اسلامى ديترويت، در سال 1920 ميلادى ساخته شد. اين مركز، نزديك كارخانه ماشين سازى فورد آمريكا ساخته شده است; زيرا بيشترين مهاجران عرب، در بدو ورود به آمريكا در آن كارخانه مشغول به كار شدند. رهبر فعلى اين گروه، شخصى به نام امام حسن قزوينى است كه در كربلا متولد شده و تقريباً ده سال نيز در حوزه علميه قم مشغول به تحصيل بوده و در سال 1992 به آمريكا مهاجرت كرده است. در بالاى سردر ورودى اين مسجد، عكس بزرگى از او در كنار عكس جورج بوش به چشم مى خورد. گفتنى است كه شيعيان مهاجر، تنها عرب تبار نيستند، بلكه ايرانى ها، پاكستانى ها و ديگر مليت هاى غيرعرب نيز در ميان آنان وجود دارند. به طور كلى، نكته مهم درباره شيعيان مهاجر، آن است كه اين گروه، غالباً فعاليت سياسى ندارند و بيشتر مايل هستند خود را با فرهنگ و آداب آمريكا تطبيق دهند. آنان مى خواهند مانند آمريكايى ها زندگى كنند و آمريكا را نه براى تبليغات دينى، بلكه صرفاً براى كسب معاش و به عنوان محلى مناسب براى زندگى انتخاب كرده اند; هر چند نيازهاى مربوط به دينشان، از جمله مراسم ازدواج، طلاق و تدفين مردگان، آنان را به سوى مراكز اسلامى مى كشاند. معمولا اين گونه مراكز اسلامى، محلى براى تجمع همولايتى ها، تدريس و يادگيرى زبان مادرى و... مى باشند. اما گاه مراكزى به چشم مى خورند كه محلى براى تجمع مسلمانان، بدون توجه به قوميت و مليت، مى باشند; مانند مركز اسلامى آيت الله خويى در نيويورك، كه معمولا ايرانى ها، عراقى ها، لبنانى ها، خوجه هاى پاكستانى و آمريكايى ها در مراسم آن شركت مى كنند و يا مراكز امام على(عليه السلام)، در نيويورك، كه هرچند بيشتر فعالان آن ايرانى هستند، مليت هاى ديگر نيز به آن جا رفتوآمد مى كنند. درباره فعاليت سياسى مهاجران شيعه، اين نكته را بايد اضافه كنم كه گروه هايى مانند سلطنت طلبان ايرانى، كه با رضا پهلوى در كاليفرنيا همكارى مى كنند، برخى از پيروان نهضت آزادى، پيروان خط امام(ره) و حتى منافقان نيز اكنون از فعالان سياسى در آمريكا هستند. غير از مراكزى كه مديريت آنها با اشخاص روحانى است، مراكزى نيز وجود دارند كه اداره آنها با اشخاصى است كه هيچ سنخيتى با اسلام و شيعه ندارند، بلكه ضد علماى اسلام و از لحاظ سياسى، ضد دولت ايران هستند. معمولا سرپرستى اين گونه مراكز، با پزشك يا مهندس فعالى است كه خود پيش نماز هم مى شود، بدون آنكه اطلاعى از اسلام و فقه داشته باشد. اين گونه مراكز، از نظر سياسى، كاملا ليبرال هستند. خانم ها از نظر حجاب، در اين مراكز (و فقط در محدوده اين مراكز) به يك روسرى اكتفا مى كنند و حتى در برخى موارد، پيش نمازى را هم بر عهده مى گيرند! صدها گروه شيعى ديگر نيز در آمريكا وجود دارند; از جمله، گروه «انصارالله» كه گروهى است با اعضاى سياه پوست از مهاجران سودانى و آمريكايى و داراى اعتقادات عجيب و غريب. رهبر اين گروه، سودانى است و معتقد است پيامبر اسلام و همه ائمه(عليهم السلام)سياه پوست بوده اند و اعراب نژادپرست، ابوبكر را كه سرخ پوست بود، به دليل رنگ پوستش، بر حضرت على(عليه السلام)ترجيح دادند. گروه دوم: آمريكايى هاى شيعه گروه دوم، آمريكايى هاى سياه پوست و سفيدپوستى هستند كه از راه هاى گوناگون، از جمله با تبليغات تصوف، شيعه شده اند. تصوف در آمريكا بيشتر از طريق فرقه نعمت اللهى دكتر نوربخش و فرقه شيخ فضل الله حائرى عراقى تبليغ مى شود. پيروان و مريدان دكتر نوربخش خانقاه هاى متعددى در شهرهاى آمريكا و اروپا ايجاد كرده اند و به طور كلى، بر خلاف مريدان شيخ فضل الله به انجام احكام ظاهرى دين تقيدى ندارند. شيخ فضل الله، رهبر گروه ديگر صوفيان، داستان جالبى دارد. وى كه روحانى زاده اى از اهالى نجف و مهندس نفت است، تبليغات خود را در كاليفرنيا آغاز كرد. مريدانى پيدا كرد و خود را صوفى معرفى نمود. پس از آنكه در حومه شهر آستين در تگزاس، زمينى زيبا و وسيع را خريد و مجموعه اى را به نام «بيت دين»، شامل مسجد، مدرسه و حجره ساخت، تصميم گرفت تقيه را كنار بگذارد. اين ماجرا در اوج فعاليت وى و در دهه هفتاد روى داد و در آن زمان، حدود 150 نفر در مركز وى فعاليت مى كردند. شيخ فضل الله روزى به مؤذن مسجد دستور داد كه پس از «اشهد انّ محمداً رسول الله» عبارت «اشهد انّ علياً ولى الله» و «اشهد انّ علياً حجة الله» را سر دهد. پس از نماز مغرب و عشا، شيخ در ميان مريدانش، كه حيرت زده به دور او جمع شده بودند، اعلام كرد كه شيعه است و چون در حال تقيه بوده است، نمى توانسته آن را ابراز كند. او ادامه داد كه اينك آنان مركز خودشان را دارند و كسى نمى تواند مزاحم آنان شود و بنابراين تقيه لازم نيست. پس از اين ماجرا نيمى از هوادارانش او را به جرم رافضى بودن ترك كردند; ولى كسانى كه باقى ماندند، شيعه شده و به فعاليت پرداختند; از جمله انتشارات «الزهرا» را تأسيس كردند و مجله اى نيز با عنوان «نورالدين» چاپ كردند. فضل الله بعدها مورد آزار دولت آمريكا قرار گرفت و مجبور شد به انگلستان برود. هم اينك نيز در جنوب آفريقا به فعاليت مشغول است. پيروان او در آمريكا هنوز از فعالان محسوب مى شوند و به علت چاپ آثار باارزشى، مانند ترجمه «گلشن راز» شبسترى و برخى از آثار حيدر آملى مشهور هستند. البته صوفى ها در آمريكا فرقه ها و شاخه هاى متعددى دارند و معمولا هم كمتر اهل فعاليت سياسى هستند. آنان بيشتر مى خواهند سير و سلوك و مكاشفات معنوى داشته باشند و بيشتر آنان نيز از هنرمندان، شعرا و نويسندگان هستند; نه از تجار، كارخانه داران و مانند آن. اين گروه، فرهنگ حاكم بر آمريكا را دوست ندارند و بوهمى و nonconformistهستند; يعنى تابع فرهنگ عرف نيستند. شيعيان سياه پوست آمريكا بيش از هر گروه ديگرى با سياست آمريكا مخالفت مى كنند، سياست و فرهنگ آمريكا را ظالمانه مى دانند و با هر وسيله اى، حتى با پوششى غيرمتعارف به مقابله با آن مى پردازند. شيعيان آمريكايىِ آفريقايى تبار، بهويژه، به بعد عرفانى امام علاقه خاصى دارند. نكته درخورتوجه درباره شيعيان آمريكا اين است كه گروه شيعيان مهاجر، بيشتر در جهت همگون شدن1 با فرهنگ آمريكا و آمريكايى ها حركت مى كنند; در حالى كه گروه دوم، يعنى آمريكايى هاى شيعه شده همواره در مخالفت با آمريكا ـ در عرصه هاى سياست و فرهنگ ـ هستند. اين دوگانگى، گاه اين دو گروه را در برابر يكديگر قرار مى دهد. گروه هاى شيعى ديگرى نيز در آمريكا فعال هستند; از جمله گروه خوجه ها2 در كونيز نيويورك كه به علت فعاليت هاى انتشاراتى شان مشهور هستند. آنان كتاب Tahrike Tarsile Quranرا چاپ كرده اند. عضو بسيار فعال اين گروه، عون على خلفان است كه ترجمه انگليسى قرآن را از شاكر و ترجمه ميراحمد على را براى اولين بار در سال 1988 چاپ كرد. غير از مراكز اسلامى شيعيان، چندين سازمان شيعى ديگر نيز در آمريكا فعال هستند; از جمله در شهر مِدينه، در ايالت نيويورك و نزديك به مركز كانادا، حوزه علميه كوچكى تأسيس شده است. سازمان ديگرى به نام «سازمان جوامع مسلمان اثناعشرى آمريكاى شمالى»3 در سال 1986 تأسيس شده است كه براى ايجاد وحدت ميان شيعيان آمريكاى شمالى تلاش مى كند و اعضاى آن، سازمان ها و مراكز شيعى هستند; نه افراد. اين مركز، زمينه همكارى سازمان هاى تابعه در امور دينى، آموزشى، اجتماعى و اقتصادى را فراهم مى كند. سازمان بسيار مهم و مشهور ديگرى در آمريكا وجود دارد به نام فدراسيون جهانى جوامع مسلمان شيعه خوجه4 كه مديريت آن را حاج حسين ولجى عهده دار است. البته سازمان ها و مراكز شيعى ديگرى نيز وجود دارند كه به فعاليت مشغول اند; ولى آنچه بايد بدان توجه كنيم، اين است كه به نظر من، مسلمانان و به طور خاص، شيعيان در آمريكا سيرى همچون سير تاريخى يهوديان آمريكا دارند; بدين معنا كه يهوديان در آمريكا به سه گروه مشخص ارتدكس، اصلاح شده و بينابين، كه آنان خود به آن محافظه كار مى گويند، تقسيم شده اند. مسلمانان نيز به همين گونه، به سه گروه تقسيم شده اند: گروهى كه بسيار مقيد به آداب اسلامى هستند، مى خواهند مسلمانى خوب باقى بمانند و از فرهنگ غالب آمريكا رنج مى برند. اين گروه، شامل مهاجران و نيز آمريكايى هاى مسلمان شده مى باشند. گروه ديگر، مى خواهند همچون آمريكايى ها زندگى كنند و مى كوشند خود را هر چه بيشتر با فرهنگ آنان سازگار كنند و ارزش هاى غالب در آمريكا را ارزش واقعى مى دانند. تنها برخى از مهاجران و نيز برخى از آمريكايى هاى مسلمان شده، اين طرز تلقى را دارند; زيرا اسلام، در عمل، راحت تر از فرهنگ غرب است. گروه سوم، مسلمانانى هستند كه نه به شدت گروه اول و نه به بى خيالى گروه دوم هستند. پس از يازدهم سپتامبر، اين گرايش ها شديدتر هم شد. گروهى از شيعيان، در اثر فشارهاى دولت آمريكا، مأيوس شده و از سازگارى با فرهنگ و سياست آمريكا دست برداشته و حتى برخى حاضر به بازگشت به كشورهاى خود شده اند. برخى ديگر نيز تلاش كرده اند بيشتر دور هم جمع شوند. از نظر جامعه شناسى معلوم نيست چه وضعيتى پيش خواهد آمد. برخى ديگر نيز با دولت آمريكا براى جنگ عليه تروريسم اعلام همكارى كرده اند و بهويژه، برخى از گروه هاى شيعه، اين تروريسم را به سنّى ها و بنيادگراها نسبت مى دهند و قائل اند آنان كه حاضر به سازش و مصالحه با آمريكا نيستند، همين بنيادگراهاى تروريست هستند. مردم آمريكا نمى دانند تفاوت ميان سنّى و شيعه چيست. آنان حتى نمى دانند كه سيك ها مسلمان نيستند و به همين علت، بسيارى از آنان را به خاطر عمامه شان مورد ضرب و شتم قرار داده اند و كار به جايى رسيد كه سيك ها مجبور شدند روى لباسشان علامت مخصوصى بگذارند و بگويند كه ما مسلمان نيستيم. حاج حسن ولجى كه پيش تر از او ياد كردم، پس از يازدهم سپتامبر، در اعلاميه اى كه به همين منظور صادر كرد، تروريسم را محكوم، و در حمايت از جنگ بر ضد تروريسم، خود را همدل و هم صداى بوش معرفى كرد و با اشاره به سخن بوش كه گفته بود: «همه مسلمانان بد نيستند»، گفت كه ما هم مانند هفت ميليون مسلمان ديگر، آمريكا را وطن خود مى دانيم، ما پركارترين و مبتكرترين افراد جامعه مسلمان، در ميان ديگر جوامع اسلامى هستيم و بايد به مسلمانان ديگر كمك كنيم تا ارزش هاى آمريكايى را درك كنند و اين تنفر نابه جاى ضد آمريكايى را كاهش دهند. امام حسن قزوينى نيز، كه امام جماعت بزرگ ترين مسجد آمريكا در ديترويت است، پس از يازدهم سپتامبر، در راديو، تلويزيون و كليساها ضمن محكوم كردن اين حادثه، زندگى مسلمانان در آمريكا را بسيار خوب توصيف كرد و گفت كه مسلمانان بايد وطن جديد خود را بسيار دوست داشته باشند. به طور كلى، اينان مى خواهند به آمريكايى ها بگويند كه از ما نترسيد، ما نيز مردم خوبى هستيم و مانند شما كار مى كنيم، فقط به جاى كليسا به مسجد مى رويم، ما را اذيت نكنيد. پس از يازدهم سپتامبر، مردم مسلمان، بيشتر با غيرمسلمانان ارتباط پيدا كردند; ولى نه به اين منظور كه غير مسلمانان را مسلمان كنند، بلكه به اين منظور كه به آنان بگويند كه بياييد با مراكز اسلامى و اعتقادات ما آشنا شويد. به اعتقاد من، هر چند براى اين گونه كارها كمى دير شده است، ولى بازهم ارزش دارد. تقريباً همه مساجد و مراكز اسلامى در آمريكا برنامه اى براى معرفى اعتقاداتشان به مسيحيان و پيروان ديگر مذاهب دارند. درباره جمعيت مسلمانان و نيز درباره تعداد گروه هاى مذهبى در آمريكا اختلاف نظر بسيارى وجود دارد. گروهى اعلام كرده اند كه مسلمانان در آمريكا اصلا نمى توانند بيش از دو ميليون باشند; در حالى كه اگر شما فقط به كتاب تلفن مراجعه كنيد، اسم مسلمانان بيش از دو ميليون نفر است. آنان اين طور حساب كرده اند كه اگر از مساجد و مراكز اسلامى بپرسيم كه چند عضو رسمى دارند و تعداد اين افراد را با هم جمع كنيم و بعد تعداد فرزندان آنان را نيز حساب كنيم، مى توانيم بگوييم كه تقريباً دو ميليون نفر مسلمان وجود دارد. اما گروه هاى ديگر، تعداد مسلمانان در آمريكا را در حدود هشت تا ده ميليون نفر مى دانند. بيشتر گروه هايى كه منصفانه سخن گفته اند، تعداد مسلمانان را شش تا هفت ميليون نفر تخمين زده اند. البته در اين زمينه كه از آن ميان، چند نفر شيعه هستند، هيچ آمار مشخصى در دست نيست. نويسنده : محمد لگنهاوزن ... پى نوشت ها: 1.assimilation 2. Khoja 3. North American shia Ithna Asheri Muslim zomunication Organization (Nasimco) 4. The World Fedration Khoja Shia Communities |
| آييننامه ساماندهي فعاليت پايگاههاي اطلاعرساني (سايتهاي) اينترنتي ايراني |
|
وزارت ارتباطات و فناوري اطلاعات ـ وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامي ـ وزارت اطلاعات وزارت دادگستري هيئت وزيران در جلسه مورخ 29/5/1385 بنا به پيشنهاد شماره 14808/1 مورخ 29/5/1385 وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامي و به استناد اصل يكصد و سي و هشتم قانون اساسي جمهوري اسلامي ايران و با توجه به مصوبات جلسات (482) تا (486) و (488) شوراي عالي انقلاب فرهنگي و به منظور انتظام امور و فعاليتهاي اطلاعرساني و توسعه خدمات دسترسي به اينترنت در كشور و با هدف ساماندهي (ثبت، حمايت و نظارت) فعاليت پايگاههاي اطلاعرساني اينترنتي ايراني در كشور و با مدنظر قراردادن: الف ـ حق دسترسي آزاد و سالم مردم به اطلاعات و دانش. ب ـ حمايت از پايگاههاي اطلاعرساني قانوني. پ ـ رعايت حقوق اجتماعي و صيانت از ارزشهاي اسلامي، ملي، فرهنگي و اجتماعي كشور. ت ـ مسئوليت مدني و حقوقي و كيفري افراد در قبال فعاليتهاي خود حسب مورد. آييننامه ساماندهي فعاليت پايگاههاي اطلاعرساني (سايتهاي) اينترنتي ايراني را به شرح زير تصويب نمود: آييننامه ساماندهي فعاليت پايگاههاي اطلاعرساني (سايتهاي) اينترنتي ايراني فصل اول ـ تعاريف ماده1ـ اصطلاحات زير در معاني مشروح مربوط به كار ميروند: الف ـ پايگاه اطلاعرساني اينترنتي (سايت و وبلاگ): كليه مراكز موجود در شبكه اينترنت كه ارائهدهنده خدماتي مانند WWW و FTP هستند. ب ـ پايگاه اطلاعرساني ثبتشده: پايگاه اطلاعرساني اينترنتي كه مسئول آن اطلاعات و مدارك شناسايي خود و پايگاه را به وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامي ارائه و مطابق قوانين و مقررات از جمله مقررات مصوب شوراي عالي انقلاب فرهنگي به ثبت رسيده و رسيد آن را دريافت كرده باشد و امكان برقراري ارتباط با شخص مورد نظر وجود داشته باشد. پ ـ پايگاه اطلاعرساني با هويت نامعلوم: پايگاه اطلاعرساني اينترنتي كه در وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامي ثبت نشده باشد. ت ـ موارد غيرمجاز: موارد ممنوع براي انتشار در پايگاههاي اطلاعرساني اينترنتي از جمله موارد موضوع ماده (6) آييننامه واحدهاي ارائهكننده خدمات اطلاعرساني و اينترنت، رسا (ISP) مصوب شوراي عالي انقلاب فرهنگي و ماده (7) اين آييننامه. ث ـ فعاليت غيرمجاز: انتشار هر نوع داده در پايگاههاي اطلاعرساني اينترنتي كه مشمول حداقل يكي از موارد غير مجاز يادشده باشد. فصل دوم ـ ساماندهي و وظايف وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامي ماده2ـ مقررات و ضوابط شبكه اطلاعرساني رايانه اي مصوب شورايعالي انقلاب فرهنگي و ديگر قوانين و مقررات حاكم لازمالرعايه مي باشد. ماده3ـ وزارت فرهنـگ و ارشاد اسلامي ضمـن مديريت ساماندهي و نظارت بر پايگاههاي اطلاعرساني اينترنتي از فعاليت پايگاههاي اطلاعرساني اينترنتي ايراني ثبت شده و با فعاليت هاي مجاز و سالم در كشور حمايت ميكند. ماده4ـ وظايف وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامي به شرح زير است: الف ـ پيشبيني و راهاندازي ساختار مناسب تشكيلاتي با استفاده از ظرفيتهاي موجود براي ساماندهي، هدايت و حمايت از فعاليتهاي اينترنتي مجاز و برخورد با فعاليتهاي غيرمجاز. ب ـ پيشبيني بودجه مناسب ساليانه به منظور سالم سازي و سامان بخشي به فعاليتهاي اينترنتي در كشور. پ ـ تعيين شرايط لازم براي پايگاه، مديران مسئول سايتها و نيز تعيين ساز و كار مناسب به منظور ثبت رسمي پايگاههاي اطلاعرساني و لغو آن و اعلام عمومي هر مورد. ت ـ اتخاذ راهكارهاي اجرايي مناسب براي حمايت مادي و معنوي از عوامل تقويتكننده فعاليتهاي سالم و مفيد اينترنتي با اولويت خبررساني. تبصره ـ سازمان مديريت و برنامهريزي كشور در راستاي تحقق بندهاي فوق موظف به همكاري لازم با وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامي ميباشد. ماده5 ـ پايگاهها و سايتهاي اطلاعرساني اينترنتي ملزم به ثبت مشخصات مربوط و ثبت هويت مدير مسئول خود با رعايت قوانين و مقررات از جمله مقررات مصوب شوراي عالي انقلاب فرهنگي در وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامي ميباشند. تبصره ـ پايگاههاي اطلاعرساني كه فعاليت خود را قبل از ابلاغ اين تصويبنامه آغاز كردهاند، حداكثر به مدت دو ماه براي ثبت فرصت دارند و پس از اين مهلت و عدم ثبت مشمول بند « پ» ماده (1) ميباشند. ماده6 ـ پايگاه اطلاع رساني اينترنتي موضوع بند (پ) ماده (1) توسط كارگروه موضوع ماده (8) مسدود ميشود. فصل سوم ـ تخلفات و نحوه رسيدگي به آنها ماده7ـ انتشار و نگهداري هر نوع داده اعم از متن، صدا، عكس، تصوير، كارتون، پويانمايي، فيگور، كاريكاتور، فيلم و غيره كه از جمله حاوي مضامين زير و موارد موضوع بندهاي « ت و ث» ماده (1) اين آييننامه باشد، در پايگاه اطلاعرساني ممنوع است: |
| عرفان نظري و سير و سلوك در تصوف |
|
هدف تصوف، وصول به حق و سير در طريق كمال است و گذر از مراحل آغشته با نقص به مراتب آميخته با تماميت و كمال انساني. از آغاز ظهور تصوف كه مصادف با تبلور وحي اسلامي است، سير و سلوك همواره اصل و اساس تصوف بوده و بزرگان معرفت، همّ خود را به بيان نحوة طي طريق و رهايي از موانع راه و اشاره به نشيب و فرازهاي آن معطوف ميداشتند، و كمتر به بحثهاي نظري و گفت و شنود پيرامون مفاهيم ذهني و افكار و پندار دربارة حقيقت و آغاز و انجام دايرة وجود ميپرداختند. لكن در قرن ششم، نخست در آثار غزالي و عين القضاة همداني، و سپس به نحوي بس گستردهتر در رسائل متعدد محيي الدين ابن عربي، كه در قرن هفتم به رشتة تحرير درآمد، و به سرعت در سراسر جهان اسلامي گسترش يافت، در باب جديدي در تاريخ تصوف آغاز شد و عرفان نظري مورد توجه بسياري از بزرگان تصوف قرار گرفت و محور تعاليم گروهي معتنابه از مشايخ صوفيه قرار گرفت، اگر چه در مورد قبول تمام طرق تصوف نبود. با ظهور عرفان نظري، مسئلة رابطة بين آن و سير و سلوك مورد بحث قرار گرفت، و تا به امروز يكي از مسائل مهم در تحقيق پيرامون تصوف محسوب ميشود. عرفان نظري كه كم و بيش از تعاليم شيخ اكبر سرچشمه گرفت، توسط صدرالدين قونوي و جندي و عبدالرزاق كاشاني و داود قيصري اشاعه يافت، و به سرعت در سراسر بلاد شرقي اسلام و مخصوصاً ايران شكوفا شد، و تمام جهان انديشة اسلامي را از فلسفه گرفته تا كلام، تحت تأثير خود قرار داد و برخي از بزرگترين شعرا را مانند فخرالدين عراقي و شيخ محمود شبستري و شاه نعمتالله ولي در عبدالرحمن جامي به قلمرو خود كشانيد. تا دوران حاضر، عرفان نظري محور اساسي عميقترين انديشهها در ايران و ساير بلاد اسلامي در شرق بوده است، و در عين حال مورد حملة بسياري از معاندان عرفان قرار گرفته و هنوز نيز قرار ميگيرد. تنها ابن عربي نبود كه دشمنانش او را معيتالدين به جاي محييالدين ميخواندند. در قرون بعدي نيز عناد با عرفان مكتب ابن عربي و پيروانش به صور گوناگون وجود داشت. اما از قرن گذشته با ورود تجدّد و تجدد گرايي به بلاد اسلامي، صداي جديدي به زمرة مخالفان افزوده شد كه هنوز نيز ادامه دارد. لذا لازم است كه كلامي چند پيرامون مخالفان عرفان نظري و آثار بزرگاني مانند ابن عربي و صدرالدين قونوي و داود قيصري بيان شود و به ايراداتي كه گروههاي مختلف گرفتهاند، پاسخي فراهم آيد. |
محمود احمدي نژاد (رييس جمهور):
داوود احمدي نژاد : رييس بازرسي رياست جمهوري => برادر آقای احمدي نژاد
حسين شبيري : رييس صندوق مهر رضا => شوهر خواهر آقای احمدي نژاد
پروين احمدي نژاد : معاون مركز امور زنان رياست جمهوري => خواهر آقای احمدي نژاد
علي اکبر محرابيان : وزير صنايع => خواهرزاده آقای احمدي نژاد
مهندس زريبافان (دبير هيات دولت):
داوود مددي : رييس سازمان تامين اجتماعي => باجناق زريبافان
سيدمحسن نبوي : عضو هيات مديره شركت سرمايه گذاري خارجي => داماد زريبافان
عليرضا مددي : مديركل وزارتي وزارت تعاون => برادرزاده باجناق زريبافان
ناظمي اردكاني : وزير تعاون => شوهر عمه داماد زريبافان
دانش جعفري : وزير اقتصاد=> پسر عمه پدر داماد زريبافان
هاشمي ثمره (مشاور عالي، رييس ستاد انتخابات کشور و همه کاره رييس جمهور):
مهندس مهدي هاشمي ثمره : مديركل وزارتي وزير نيرو=> برادر هاشمي ثمره
خانم قند فروش : مشاور خانواده وزير كشور => زن برادر هاشمي ثمره
عبدالحميد هاشمي ثمره : معاون وزير صنايع => برادر هاشمي ثمره
بند 15 ماده واحده قانون احترام به آزادیهای مشروع و حفظ حقوق شهروندی، که بازتابی از بخشنامه رییس قوه قضاییه بود؛ رییس این قوه را موظف نمود که هیاتی را به منظور نظارت بر حسن اجرای این قانون تشکیل دهد تا نتیجه اقدامات را به وی گزارش نماید. طبق این قانون، همه نهادها و دستگاههای مرتبط هم موظف شدند تا با این هیات همکاری کنند. شاید بند 15 قانون، تنها نکته جدیدی بود که نمایندگان درنظر گرفتند و بقیه بندها، صرفا تاکید مجددی بر اصول و قوانین گذشته بود؛ مانند کشف و تعقیب جرم طبق مقررات قانونی، اصل برائت، اصل قانونی بودن مجازاتها، حق دفاع برای متهم و استفاده از وکیل، رعایت موازین اسلامی در برخورد با متهم، اصل منع دستگیری و بازداشت افراد جز در موارد قانونی، منع ایذا و تحقیر متهم و...
نهایتا روز اول مردادماه جاری یعنی پس از گذشت بیش از یک سال از تصویب این قانون، گزارشی از رییس کل دادگستری استان تهران به عنوان «گزارش نقض حقوق شهروندی به رییس قوه قضاییه» در رسانه ها منتشر شد و علیزاده اعلام کرد که مواردی که در گزارش بوده؛ قبلا وجود داشته و با دستور آقای شاهرودی رفع شده است.
در این گزارش به مواردی مانند استفاده از چشم بند، ضرب و شتم متهمان (شکنجه)، حبسهای بدون دلیل و گاه از روی ترحم!، بلاتکلیفی1400 زندانی در یکیاز زندانها و ... اشاره شده بود.
حتی در این گزارش به صحبتهای فرمانده نیروی انتظامیاشاره شده است که تلویحا اقرار به ضرب و شتم در این نیرو کرده است.
جالب است اسفندماه گذشته، دکتر قالیباف فرمانده سابق نیروی انتظامی در دانشگاه اصفهان، در مورد این مشکل به دو نکته اشاره کرد: یکی اینکه این مشکلات از بقایای نظام گذشته است و دوم اینکه هرجا که متوجه شده اند؛ با متخلف برخورد کرده اند. اما اینک این سوال مطرح است که آیا آن برخوردها نتیجه ای هم داشته است یا نه؟ که در گزارش هیات رسیدگی کننده قوه قضاییه باز هم به این مشکلات اشاره میشود؟ آیا پس از 27 سال از گذشت انقلاب اسلامی هنوز، چه تعداد نیروهای رژیم سابق یا چگونه تفکرات آن رژیم در نیروی انتظامی باقی است؟
اما انتشار این گزارش و تاکید آقای علیزاده بر رفع مشکلات مطرح در آن گزارش، پدیده مثبتی است. اینک پس از سالها محکوم کردن فعالان حقوق بشر به اینکه «چرا شما حرفهای بیگانگان و دشمنان را تکرار میکنید؟» و ما را به یاد حدیث «من قال و ماقال» میانداخت؛ قوه قضاییه خود پیشگام مقابله قضایی با نقض حقوق بشر شده است.
هیچ ایرادی هم ندارد که به جای استفاده از لفظ «حقوق بشر» گفته شود: «حقوق شهروندی». همانگونه که پیش از این برای رهایی از موضع اتهام، لفظ «مردمسالاری» را جایگزین «دموکراسی» کردیم؛ و از «مردمسالاری دینی» به جای«تئودموکراسی» سخن گفتیم. لفظها در این جایگاه اهمیتی ندارند. مهم هدفی است که دنبال میکنیم و آن تامین «حقوق همه جانبه همه ایرانیان» است.
امروز، مساله حکمرانی خوب (good governance) در جهان مطرح است. اصول حکومت خوب عبارتند از: اجرای قانون، شفافیت و پاسخگویی در اداره امور عمومی، احترام به حقوق بشر (بخوانید: حقوق شهروندی) و مشارکت همه شهروندان در تصمیمات موثر در زندگی آنان (دموکراسی).
اینک اهتمام برای اجرای قانون، پاسخگویی، احترام به حقوق شهروندان و استفاده از مشارکت مردمی، قوه قضاییه شاید به بالاترین سطح در تاریخ «عدلیه» در ایران رسیده است. حداقل از شعارها و برنامه های«رییس» اینگونه برمی آید.
اما اینها کافی نیست. برای رسیدن به نقطه مطلوب هنوز فاصله زیادی باقی مانده است. هنوز هیات رسیدگی رییس قوه قضاییه از بسیاری از زندانها و بازداشتگاههای گوشه و کنار کشور بازدید نکرده است. هنوز قوه قضاییه نتوانسته است امکانات خود را با حجم ورودی پرونده ها هماهنگ سازد و تعداد قضات نسبت به پرونده ها پایین تر از سطحیاست که بتواند حداقل استانداردهای قضاوت عادلانه را فراهم کند و مشکلات فراوانی هم برای مردم و هم برای کارکنان دستگاه قضا به وجود آورده است. هنوز بخش عمده ای از کارکنان پلیس، دادگستری و دیگر نهادهای فعال در زمینه حقوق شهروندی از آموزشهای کافی در این زمینه برخوردار نیستند. و هنوز ...
سرانجام اینکه باید از این اقدام و از این گزارش استقبال کرد. همه آنچه که به عنوان حقوق بشر و حقوق شهروندی در سالهای گذشته در سطح جامعه مطرح شده است و اهتمام رییس قوه قضاییه به این امر، باید انتظارات ما را بالا ببرد. باید بتوانیم از این فرصت برای تعامل سازنده با قوه قضاییه استفاده کنیم. در چارچوب این تعامل میان فعالان حقوقی و دستگاه قضایی و با فعالیت رسانه ها برای بالا بردن آگاهی مردم نسبت به حقوق و وظایفی که دارند؛ خواهیم توانست بر اقلیتی که رییس جمهور خاتمی نیز در سخنرانی هفته قوه قضاییه به آن اشاره نمود و اجازه نمیدهد کشور ما به عنوان کشوری پیشرو در تاریخ حقوق بشر از اتهامات گاه بی اساس و مغرضانه و سیاسی رهایی یابد؛ پیروز شویم.
این گزارش یک آغاز است و هدف ما بسیار فراتر از این است که تنها به حل مشکلات روزمره کسانی که مانند آن نوجوان 13 ساله، به خاطر دزدیدن یک مرغ، در حبس هستند یا مانند آن زنی که به جای شوهرش، متحمل حبس میشود؛ بسنده کنیم. پس از اطمینان از مبارزه قضایی با نقض حقوق بشر، باید مبارزه تقنینی و اجرایی را نیز از سر بگیریم.
امیدواریم سرانجام این «آغاز» مانند سرانجام بسیاری دیگر از وعده ها نباشد و به پایانی خوش که منافع مردم و منافع ملی کشور را تامین خواهد کرد، بینجامد.
اینک زمان مچ گیری و اعتراف گرفتن از قوه قضاییه نیست. بلکه زمان همکاری و حمایت از این روند رسیده است. «مگر در این سالها ما چه میخواستیم؟»
| احمد قابل : درخواست نظارت جهانی برانتخابات ننگ نيست ، کشتن دکتر و دانشجو در زندان ننگ است! |
|
در ده شب اول ماه محرم که با عاشورا و شام غريبان تمام می شود، در مشهد نيز تحکيم وحدت توانست مراسمی برگزار کند. در اين مراسم اولين استاندار خراسان "طاهر احمد زاده" از مشهور ترين زندانيان سياسی- مذهبی دوران شاه و ستم ديدگان مذهبی - سياسی جمهوری اسلامی و همچنين احمد قابل سخنرانی کردند. احمد قابل در سخنرانی خود، پس اشاره به واکنش هائی که در برابر پیشنهاد نظارت بین المللی بر انتخابات در ایران شده گفت: در قانون اساسی ما اعتراض و برگزاری تجمع مشروع است. اما كارگرانی كه 8 ماه حقوقشان را نگرفته اند تجمع اعتراضآميز برگزار ميكنند فورا به اقدام عليه امنيت ملی متهم ميشوند و زندانی ميشوند و حتی وكيلشان را هم زندانی ميكنند. آقايان هيچ شرمی ندارند. هيچكس شرم ندارد از اينكه يك دانشجوی 27 ساله را در سنندج بكشند و بعد از اينكه خودشان او را دفن كردند تازه به خانوادهاش خبر ميدهند و ميگويند حق برگزاری هيچ مراسمی را هم نداريد. هيچكس شرم ندارد از اينكه يك دكتر را در همدان بكشند. اگر كسی بگويد كه به چه حقی كسی را كه در دوره قبل با دو ميليون و 700هزار رای نفر اول تهران شده است را رد صلاحيت ميكنيد، متهم به هوچيگری ميشود. متاسفانه ما بزرگان دين را به رنگ خود در ميآوريم و تلاش ميكنيم آنها را شبيه خود كنيم تا خودمان را اثبات كنيم. ما خودمان خشونتطلبيم و ميخواهيم حسين را هم مثل خودمان بكنيم. با همه بزرگان دين همين كار را كرديم. درحاليكه ما بايد شبيه آنها شويم... آن روزی كه بعضی از آقايان كه در انتخابات رياست جمهوری قبلی - كه حالا به صف اصلاحطلبان پيوسته بودند- رفتند و به خدا شكايت كردند، قبلا خودشان ظلم كرده بودند و حالا صابون اين ستم به تن خودشان خورده است. اگر دو تا مامور غلط كردند و يك دانشجو را كشتند برويد و آنها را تنبيه كنيد. چرا ستم ميكنيد؟ مگر نميخواهيد بمانيد؟ مگر نميدانيد كه عاقبت ظلم چيست؟ چرا بعضيها از ظلم انتقاد نميكنند؟ يك دليل اين است كه آنها از ظلمی كه به عدهای وارد ميشود سود ميبرند. يك عده رد صلاحيت ميشوند تا عدهای ديگر بتوانند به راحتی وارد مجلس شوند. دليل ديگر ترس از قدرت است كه منجر ميشود از ظلم و ستم انتقاد نشود. ما فكر نميكرديم قرار است كه اينطور شود. قرار نبود كه كسی نتواند با شخص اول مملكت بدون لكنت زبان صحبت كند. اين ماييم كه به ظلمی كه به ما وارد ميشود عادت كردهايم. ماييم كه خواستيم با خواهش و تمنا و لابی حق خودمان را بگيريم. يك عده را رد صلاحيت ميكنند، ما ميرويم و التماس ميكنيم و ميگوييم: تندروها را رد صلاحيت كردهايد حالا بياييد كندروها را تاييد صلاحيت كنيد! ماييم كه آنها را اينقدر پر رو كرده حالا اينقدر بيشرم شدهاند. اگر از همان اول در برابر رد صلاحيتهايی كه از اول انقلاب مد شد ميايستاديم حالا وضعمان اين نبود. بعد از احمد قابل، طاهر احمدزاده گفت: بعد از 70 سال فعاليت تنها چيزی كه از من ميتواند به شما عزيزان برسد، همانا انتقال تجربيات است. همانطور كه دكتر شريعتی ميگويد، ما همواره در طول تاريخ شاهد جنگ مذاهب بودهايم؛ مذهب عليه مذهب! |
| نامه سازمان مجاهدين انقلاب به حضرت آيت الله خامنهای |
|
حضرت آيت الله خامنهای
با عرض سلام … در حالی که هنوز دو ماه به زمان رقابت انتخاباتی باقی است، شاهد موج گسترده و سازمان يافتهای از تخريب و افترا و اهانت عليه اصلاح طلبان هستيم. تأسفبارتر اين که در رأس اين حرکت، روزنامه کيهان به مديريت نماينده حضرتعالی و تريبون نماز جمعه تهران قرار دارند. در اين حملات تخريبی تلاش میشود اصلاح طلبان وابسته و مزدور و عامل آمريکا معرفی شوند. بیپردگی و پردهدری تا بدان حد است که برخلاف تبليغات گذشته که سعی میشد با دوگانهسازیهای کاذبی چون تندرو و کندرو يا افراطی و معتدل ميان اصلاحطلبان تفکيک قائل شوند، در موج جديد و به عنوان يک نمونه در سرمقاله روزنامه کيهان مورخ (23دی 86) اصلاحطلبان همگی مزدور و توطئهگر و برانداز و خائن و اصلاحطلبی ماهيتاًً تفکری دشمن ساخته معرفی میشود، به ترتيبیکه حتی اعلام برائت ايشان از بيگانگان کفايت نمیکند و بايد از هويت و گذشته خود توبه کنند. تأسفبارتر اين كه پرچمداران اين حرکت، محورهای تبليغاتی خود را به سخنان اخير حضرتعالی مستند میکنند. ماهيت اين حرکت بر ما و آشنايان به عرصه سياست و قدرت در ايران پوشيده نيست. ما نيک میدانيم کارنامه نامطلوب و دستان خالی حاکمان کنونی در عرصههای اقتصادی، اجتماعی و سياسی و نيز ديپلماسی کشور و همچنين مديريت ناکارآمد و بحران زده که خسارات مالی و انسانی فراوان و تعطيلی و بلاتکليفی کشور در بارندگیهای اخير تنها يکی از نمونههای آن است، علت اصلی اين حرکت جديد به شمارمیآيد. ما میدانيم در آستانه برگزاری انتخابات که علی القاعده جامعه برای تصميمگيری و اعلام رأی و اراده خود به عملکرد دولتمردان توجه ويژهای مبذول میدارد، کسانی را که از اقناع مردم نااميد و از چگونگی انتخاب مردم نگران هستند، ناگزير میسازد با طرح سوژههای کاذب و بیپايه اما جنجالی، در انحراف افکار عمومی از مسائل اصلی کشور بکوشند وگرنه کيست كه نداند خط مشی تبليغاتی سياسی ايجاد نظامهای دموکراتيک درکشورهای منطقه، پس از ۱۱سپتامبر در دستور کار دولت آمريکا قرار گرفت، حال آن که حرکت اصلاحی در ايران، سالها پيش ازآن از متن جامعه سربرآورده و بيانگر خواست و اراده ملت ايران مبنی بر حاکميت قانون، نظارت و مشارکت نهادينه و واقعی جامعه در اداره امور و نفی ماجراجويیها و خودسریهايی بوده است که کشور را همواره با بحران مواجه کرده و میکند. کيست که نداند همان گونه که حضرتعالی چندی پيش اشاره فرموديـد، پيروزی اصلاحطلبـان کشور را از خطر حتمی و وارد آمدن خسارات سنگين به ملت نجات داد و کيست که نداند در آن زمان اگر به جای اصلاح طلبان، تفکر حاکم کنونی به پيروزی میرسيد و به جای خط مشی تنش زدايی و صلح طلبی، شعارهای ستيزهجويانه و تحريکآميز در دستور قرار میگرفت، اشغال عراق به بعد از پروژه ايران موکول میشد و امروز کشور وضعی ديگر داشت. به گمان ما استفاده کنندگان از اين حربه، منطقی دوگانه دارند. آنجا که اقدام يا عمل بيگانگان به تثبيت موقعيت ايشان بينجامد حتی اگر گزارش سازمانهای اطلاعاتی آمريکا باشد، آن را بزرگترين پيروزی تاريخ معاصر و موفقيتی به بزرگی خدا تعبير میکنند و آنجا که يک اظهار نظر ولو غير مستقيم به نفع رقبای ايشان باشد، آن را دليلی بر وابستگی و مزدوری رقبا تبليغ میکنند. حضرتعالی مستحضر هستيد که حربه استناد به اظهارات بيگانگان برای بدنام کردن رقيب، حربهای دو دم است. اگر اظهارنظر اخير بوش را که دستمايه حمله به اصلاحطلبان شده، اين گونه تحليل کنيم که جنگ طلبان آمريکايی برای توجيه سياستهای خود به وجود يک رقيب افراطی و تند رو نياز دارند، از اين رو در آستانه انتخابات با چنين اظهار نظرهايی، شرايط مناسبی برای افراطيون به منظور تحت فشار قرار دادن و از ميدان به درکردن اصلاح طلبان فراهم میآورند، آنگاه تصوير کاملاً وارونه خواهد شد. نيازی به تمسک به تئوری توطئه نيست، افراطيون در هرکجا و از هرمليتی که باشند به يکديگر احتياج دارند و وجود هريک توجيهگر وجود ديگری است. فراموش نکردهايم که بن لادن درست در آستانه برگزاری انتخابات رياست جمهوری گذشته آمريکا طی بيانيهای مردم آن كشور را تهديد به حملاتی جديد کرد. همين بيانيه کافی بود تا سياستهای جنگ طلبانه بوش و جمهوری خواهان در افغانستان و عراق در نظر جامعة آمريکا موجه جلوه کرده و بوش برای دور دوم به رياست جمهوری انتخاب شود. با توجه به اين شرايط نابرابر و ناعادلانه، احتمالاً به ما حق خواهيد داد که نتوانيم انتخابات آينده را عادلانه و به دور از شبهات بدانيم. در پايان صادقانه عرض میکنيم که فعاليت و پرچمداری منابر جمعه و رسانة ملی و به ويژه بدون شک اين روش و منش جز وهن رهبری و دامن زدن به شائبهها و بدبينیها در جامعه نتيجه ديگری ندارد |
| مصاحبه با دكتر بيژن بيدآباد در مورد : مسائل سياسي، اقتصادي، اجتماعي و شبكههاي امنيتي |
|
به نظر شما شبكههاي امنيتي چه جايگاهي از لحاظ سازوكار و عملكرد در جوامع دارند؟ عملكرد شبكههاي امنيتي در اين كه «چه بايد باشند» و «چه هستند» متفاوت است. علي القاعده شبكههاي امنيتي از لحاظ نظري بايد عملكرد يا فونكسيوني نظير اعصاب در بدن داشته باشند. يعني وظيفة رساندن وضعيت حال كلية اعضا كشور تن به حاكم مغز. در اين حالت سازمان عصبي بدن هرگونه مشكل يا خطري كه بوسيلة حسهاي مختلف و مخفي براي بدن درمييابد و يا به احتمال وقوع آن پي ميبرد را به مغز كه به تمام بدن حكومت ميكند ميرساند. وظیفه عصب در بدن استخبار حال اعضاء و رساندن این اطلاع به مغز است وظیفه عصب مقابله با میکروبها یا تهاجمات وارده به اعضای تن نیست. عملکرد شبکههای امنیتی در جهان موافق این نظر نمیباشد بلکه شبکههای امنیتی عملاً شبه خودمختاری خاصی در تشکیلات حكومتي همانند غدد معیوب در بدن را بوجود آوردهاند. بدین ترتیب که از استخبارات خود نه به نفع حکومت قانون بلکه به نفع هیئتهای حاکمه و گروههای فشار و ذینفع و ذینفوذ استفاده مینمایند. به عبارت دیگر از این استخبارات سعی در حداکثر کردن منافع گروهی خود را دارند. البته این وضعیت عملکرد همه شاخهها و لایههای اطلاعاتی و امنیتی نیست ولی بسیاری از قسمتهای این شبکهها در سراسر جهان مشاهده میشوند که به نحوی از انحاء دچار این عملکرد نادرست هستند. |
| مصاحبه با دكتر بيژن بيدآباد در مورد : مسائل سياسي، اقتصادي، اجتماعي و شبكههاي امنيتي |
|
به نظر شما شبكههاي امنيتي چه جايگاهي از لحاظ سازوكار و عملكرد در جوامع دارند؟ عملكرد شبكههاي امنيتي در اين كه «چه بايد باشند» و «چه هستند» متفاوت است. علي القاعده شبكههاي امنيتي از لحاظ نظري بايد عملكرد يا فونكسيوني نظير اعصاب در بدن داشته باشند. يعني وظيفة رساندن وضعيت حال كلية اعضا كشور تن به حاكم مغز. در اين حالت سازمان عصبي بدن هرگونه مشكل يا خطري كه بوسيلة حسهاي مختلف و مخفي براي بدن درمييابد و يا به احتمال وقوع آن پي ميبرد را به مغز كه به تمام بدن حكومت ميكند ميرساند. وظیفه عصب در بدن استخبار حال اعضاء و رساندن این اطلاع به مغز است وظیفه عصب مقابله با میکروبها یا تهاجمات وارده به اعضای تن نیست. عملکرد شبکههای امنیتی در جهان موافق این نظر نمیباشد بلکه شبکههای امنیتی عملاً شبه خودمختاری خاصی در تشکیلات حكومتي همانند غدد معیوب در بدن را بوجود آوردهاند. بدین ترتیب که از استخبارات خود نه به نفع حکومت قانون بلکه به نفع هیئتهای حاکمه و گروههای فشار و ذینفع و ذینفوذ استفاده مینمایند. به عبارت دیگر از این استخبارات سعی در حداکثر کردن منافع گروهی خود را دارند. البته این وضعیت عملکرد همه شاخهها و لایههای اطلاعاتی و امنیتی نیست ولی بسیاری از قسمتهای این شبکهها در سراسر جهان مشاهده میشوند که به نحوی از انحاء دچار این عملکرد نادرست هستند. |
| نامه به رياست محترم قوه قضائيه در مورد وكلا و وكالت دادگسترى (حاج دکتر نورعلی تابنده مجذوبعلیشاه) |
|
محترماً: بهدنباله بعضى جريانات، اخيراً طرح قانونى در مجلس مطرح گرديد كه بهموجب آن پروانه كارشناسان رسمى ابطال مىگردد. بعد از خطبه نمازجمعه جنابعالى، آقايان اعضاى كميسيون امور قضايى و حقوقى مجلس شوراى اسلامى عبارت "و وكلاى دادگسترى" را به متن و عنوان طرح مزبور اضافه كردند و اين اضافه كردن آنقدر عجولانه و بىدقّت بوده است كه هنوز هم در مقدّمه گزارش كميسيون به مجلس طرح مذكور كماكان بهعنوان "طرح قانونى ابطال پروانه كارشناسان رسمى دادگسترى" ناميده شده است. مخلص كه بهترين ايام عمر خود را متجاوز از چهل سال در قلمرو امور حقوقى و بهعنوان قضاوت و وكالت گذراندهام، اين طرح را ميخ محكمى به تابوت قضاوت و عدالت مىدانم و خود را تا آن حد مطّلع و خبره مىدانم كه با صراحت اين نظر خويش را حضورتان عرضه بدارم. بديهى است در هر لباس، شغل و صنف افراد نادرست و ناشايسته وجود دارند، ولى نمىتوان رفتار آنها را ملاك تشخيص و قضاوت قرار داد و الّا اگر چنين روش تشخيص متداول گردد معلوم نيست حتّى يك لباس، شغل و صنف بتواند مورداعتماد قرار گيرد. تمام مواردى كه دخالت وكيل شرافتمند كمك كرده است تا قاضى بتواند حقيقت را تشخيص داده، احقاق حق نمايد از نظرها مكتوم مىماند و هرگز يك نامه تشكر از محكوم له نمىرسد. امّا اگر در يك پرونده خداى نكرده جزئىترين تقصير يا قصورى از وكيل سر بزند سيل شكايت سرازير مىگردد. اين امر موجب مىشود تعداد وكلاى ناسالم كه بسيار اندك است ملاك تشخيص قرار گيرد. از طرف ديگر بعضى متقاضيان پروانه كه خود را صالح مىدانند، ولى حايزشرايط قانونى نيستند انتقام خود را از صاحبان شغل مىگيرند؛ كه اگر ذىنفوذ باشند اين انتقام بهصورت خلط مبحث بر اولياى امور جلوه مىكند تا آنان وسيله اخذ انتقام شوند. درست است كه در شرع انور براى وكيل شرايط خاصّى مقرّر نشده است و هركس مىتواند هر كه را بخواهد - ولو در موضوع مورد وكالت عالم يا اعلم نباشد - بهوكالت خود تعيين كند، امّا بديهى است همانطور كه بيمار هرگز به بيطار مراجعه نمىكند و از ميان اطبا نيز مىكوشد اعلم آنها را انتخاب كند، مردم نيز هرگز دعواى خود را به شخص ناوارد نمىسپارند تا در ميان اين همه قوانين - كه هرساله محتواى يك كتاب قطور را تشكيل مىدهد - غرق شده و نابود گردند. لذا مسلّماً در جستجوى عالم و پرهيزكار برمىآيند. در اينجا وظيفه هيأت حاكمه است كه اين جستجو را تسهيل كند. يعنى همان هيأت حاكمهاى كه اين همه مقرّرات تدوين مىنمايد، اعلام دارد چه اشخاصى چنين خبرويتى دارند. از اينجا ضرورت وجود شغل وكالت دادگسترى و صدور پروانه وكالت استنتاج مىشود، و همچنين چون تقوى نيز شرط اساسى هر شغل و بخصوص وكالت دادگسترى است، تشخيص اين امر نيز بايد به عهده خبرگان وكالت باشد. اكنون ضرورت يك بازسازى در شغل وكالت احساس مىشود. امّا متأسّفانه طرح مذكور نهتنها اين نياز را مرتفع نمىسازد، بلكه وكلاى شرافتمند را مأيوس و دلسرد كرده آنان را به كنارهگيرى وامىدارد. چنين است كه اصل 141 قانون اساسى شغل مستقل و باارزشى بهنام "وكالت دادگسترى" را به رسميّت مىشناسد و اصل 35 كه مقرّر داشته است: »در همه دادگاهها طرفين حق دارند براى خود وكيل انتخاب نمايند و اگر توانايى انتخاب وكيل را نداشته باشند بايد براى آنها امكانات تعيين وكيل فراهم گردد« نظر بهوكيل رسمى دادگسترى دارد و پيشبينى وكيل تسخيرى و وكيل معاضدتى همراهى و كمكى است كه كانون وكلا نسبت به نيازمندان برقرار كرده و بهمنزله زكات علم مىباشد. به تجربه ثابت شده است هر تصفيهاى كه از طرف مقامات مافوق و بهصورت ضربتى عملى شود با تغيير شرايط پايدار نمانده و بلكه تصفيه شدگان چيزى هم طلبكار شدهاند. تصفيه صحيح مىبايد طبق قوانين فعلى و از طريق هيأت مديره كانون وكلا عملى گردد. براى تشكيل اوّلين هيأت مديره بهطور مثل مىتوان گفت كه چون فرض قانونى بر آن است كه وكلاى مجلس شوراى اسلامى در مورد تمام امور و از طرف همه مردم - و منجمله وكلاى دادگسترى - وكالت دارند، اوّلين هيأت مديره كانون وكلا را انتخاب نمايند. آنگاه اين هيأت مديره دادگاهها و دادسراهاى انتظامى را تشكيل دهد و موظّف گردد ظرف دو سال (مدّت دوره هيأت مديره) صلاحيت تمام وكلا را بررسى نمايد و هر كه را صالح ندانست پروانه او را ابطال كرده يا درجه او را تنزّل دهد. به اين نحو هيجان و احياناً تبليغات سوء مخالفين متوجّه حكومت نخواهد گرديد، و دولت نوپايى كه از هر طرف مورد حمله است در جبهه جديدى - ولو جبهه كوچكى - به جدال نخواهد پرداخت. اينكه همه كارها بهوسيله قانون خاص و از طريق هيأت حاكمه عملى گردد موجب اشتغالات فراوان دولت مىشود كه با دشمنتراشىهاى جديد نتواند به مسائل اساسى بپردازد. با ابطال پروانهها عدّهاى دست از وكالت خواهند كشيد. در موارد ديگرى مراجعات موكّلين به وكيل قبلى خود موجب خواهد شد كه وكيل كماكان بهعنوان مشاور دخالت كند. در اين ميان خزانه دولت است كه ضرر مىكند و ماليات حقّالوكالهها را ديگر دريافت نخواهد كرد و بدين طريق سكته ولو كوچكى به درآمد دولت و توازن بودجه وارد خواهد شد. انعكاس بينالمللى اين امر و اينكه حكومت ايران اتباع خود را بهطور غيرمستقيم از حق داشتن وكيل محروم كرده و رسماً وظيفهاى را كه طبق اصل 35 قانون اساسى به گردن دارد نفى كرده است، بهانه و مستمسكى بهدست بوقهاى تبليغاتى مخالفين مىدهد. شخصيتهاى حقوقى خارجى كه طبق قرارداد انجام كار مىبايد دعاوى خود را طبق قوانين ايران و در محاكم صالحه ايران مطرح سازند با توسّل به عدم آشنايى با قوانين و عدم دسترسى به وكيل دادگسترى دعاوى خود را در دادگاههاى ملّى خويش طرح خواهند كرد كه اين امر گذشته از آنكه توهين به ملّت ايران تلقّى مىشود - همانطور كه تجربه نشان داده است - منجربه محكوميت ما خواهد شد. همچنين در كلّيه مراجع بينالمللى بهواسطه عدم شركت وكيل و فقدان دفاع مؤثّر محكوم خواهيم شد، و از اين حيث بر بودجه ضعيف ما ضربه سنگين ديگرى وارد خواهد شد. بنا به نظريه علماى حقوقى، وكيل دادگسترى بهمنزله نورافكنى است كه اطراف و جوانب قضيه را روشنتر مىسازد و ابعاد مختلف قضيه را براى قاضى مشخّصتر مىكند و وى بهتر مىتواند حقيقت را ببيند. عرايض فوق براى روشن نمودن ذهن جنابعالى و برحسب احساس وظيفه بهعرض رسيد. توضیح: مطلب فوق در تاریخ 18/7/1368 نوشته شد. |
| هشدار درباره تضعيف حاکميت ملی، بيانيه ۳۷۰ تن از شخصيت های سياسی، اجتماعی، فرهنگی و دانشجويی |
|
به نام خدا
ملت شريف ايران موضعگيریهای اخير دولت در سياست خارجی موجب تضييع حقوق ملت ايران شده است. تصادفی نيست که حق حاکميت ملت ايران همزمان از سه سو مورد دستاندازی قرار میگيرد. در شمال، دولت فدراسيون روسيه و متحدان آن حقوق مسلم ايران را در درياچه مازندران ـ که برپايه قراردادهای ۱۹۲۱ و ۱۹۴۰ با دولت اتحاد جماهير شوروی سابق بهصورت مشاع تعيين شده است ـ ناديده گرفتهاند و در باجدهی آشکار وزير امور خارجه، سهم ايران را به ۳/۱۱ درصد کاهش دادهاند. در مرزهای غربی و جنوبغربی، رئيس جمهوری عراق حقوق ايران را که در قرارداد ۱۹۷۵ الجزاير رسميت يافته است، انکار و قرارداد مزبور را يکجانبه ملغی (يا لااقل نيازمند بازنگری) اعلام کرده است. در مرزهای جنوبی، علاوهبر آنکه دولتهای همسايه حقوق مالکيت ايران بر جزاير سهگانه را ناديده گرفتهاند، اکنون زمزمه موافقت با تغيير نام خليج فارس به گوش میرسد. بايد ديد چه اتفاقی افتاده است که برخی از اين دولتها ـ که بدون حمايت قدرتهای خارجی، حتی توان حفظ حکومت خودشان را هم ندارند ـ يکی پس از ديگری به فکر باجخواهی از دولت ايران برآمدهاند؟آنان بهنظرشان مناسبترين زمان را برای مطرح کردن ادعای نامشروع و غيرقانونی خويش انتخاب کردهاند، چراکه دريافتهاند پايگاه اجتماعی و ملی دولت ايران از هر زمان ضعيفتر و شکاف ميان ملت و دولت عميقتر گشته است. ازسوی ديگر، ملت ايران، بهخاطر پرونده هستهای و اتخاذ سياستهای نسنجيده دولت در روابط خارجی، تحت فشارهای سياسی و محاصره اقتصادی است و احتمال برخوردهای نظامی محدود نيز منتفی نيست. البته، اين نخستين بار نيست که قدرتهای متجاوز بيگانه چشم طمع به منافع ملی و تماميت ارضی ايران دوختهاند. |
| متن كامل نامه جمعی از حقوقدانان و وکلای مدافع دراویش گنابادی به آیت الله شاهرودی |
|
بسم الله الرحمن الرحیم محضر مبارک حضرت آیت الله هاشمی شاهرودی ریاست محترم قوه قضاییه سلام علیکم همانگونه که استحضار دارید ؛ روز یکشنبه مورخ 20 آبانماه 86 ، آنان که در پناه تقدس مآبی و شریعت شعاری ، موازین و اصول مسلم شرعی و قانونی را نقض می نمایند ، حسینیه دراویش نعمت اللهی گنابادی درشهر بروجرد را ، محاصره و آماج سنگ پرانی وگازهای اشک آور قرار داده و شمار زیادی از دراویش را به خاک و خون کشیدند و سپس حسینیه سید الشهداء به همراه کتب ادعیه و قرآن سوزانده و به زیر تیغهای بولدوزر تخریب شد و تعدادی از دراویش ، زندانی ، بازداشت و مورد تعقیب قرار گرفتند . پیش از این نیز در بهمن ماه 84 ،حسینیه شریعت قم توسط نیروهای لباس شخصی تخریب و در آن اقدامات ضد انسانی شمار زیادی از دراویش نعمت اللهی گنابادی مجروح شده وتحت تعقیب قضایی و مجازات قرار گرفتند و زمانیکه توسط وکلای مدافع آنها نسبت به طرح شکایت علیه مسببین و آمرین امر اقدام شد ، عوامل ماجرا برائت حاصل نموده و وکلای مدافع به واسطه التزام به سوگند درتظلم خواهی نزد مقامات و تلاش برای اصلاح کژیهای مخرب و سوء رفتارها ، بازداشت و محاکمه شده و در معرض ابطال و تعلیق پروانه وکالت قرار گرفتند . به موجب اصول 12 ، 22 ، 26 ، 34 و 35 قانون اساسي و بر اساس ماده 2 قانون مجازات اسلامی و اصل قانوني بودن جرم و مجازات و قاعـــده فقهي قبح عقاب بلا بيان ، دراويش سلسله نعمت اللهي سلطانعليشاهي گنابادي كه شيعه جعفري اثني عشري هستند در عقاید خود آزاد بوده و درویشی و درویش بودن جرم محسوب نمی شود وحيثيت ، جان و مال آنها از تعرض مصون وهیچ مقامی حق ندارد حتی به نام حفظ استقلال و تمامیت ارضی کشور آزادیهای مشروع آنها را سلب نماید چه رسد به سوزاندن وتخریب حسینیه و ضرب و شتم و بازداشت و محاکمه قضایی آنان !! براساس ماده 18 اعلامیه جهانی حقوق بشر« هرکس حق دارد که از آزادی فکر ، وجدان ومذهب بهره مند شود. این حق متضمن آزادی تغییر مذهب یا عقیده و همچنین متضمن آزادی اظهار عقیده و ایمان می باشد و نیز شامل تعلیمات مذهبی و اجرای مراسم دینی است. هرکس می تواند از این حقوق منفرداً یا مجتمعاً به طور خصوصی یا بطور عمومی برخوردار باشد » حضرت آیت الله ؛ در کمال تأسف ، در وقایع تخریب حسینیه ها ، خصوصاً مورد اخیر در شهرستان بروجرد ، نقض حقوق شهروندی وبنیادین دراویش و هماهنگی ارگانهای قضایی ، اجرایی و امنیتی و حمایت آنها از نیروهای متحجر وقشریون کاملاً مشهود می باشد اما راههای احقاق حقوق تضییع شده دراویش به علت تخلفات متعدد ارگانهای مختلف امری است صعب و بالتبع برای شکایت از هر ارگانی بایست به مسؤولینی مراجعه شود که خود از باب آمریت و معاونت ، در مجموعه مشتکی عنهم قرار دارند . مداقه و امعان نظر در پرونده های مرتبط با سلسله نعمت اللهی گنابادی ، این موضوع را به اثبات می رساند که نهایت امر ، انقلاب دعوا حاصل شده و جایگاه شاکی و متشاکی تغییر یافته و ظلمی مضاعف بر دراویش تحمیل گردیده است . نظر به اینکه مدافعین و محافظین حقوق ملت ، از انجام وظیفه قانونی خود در احقاق حقوق دراویش مظلوم ، استنکاف می ورزند ، برای اجرای عدالت وصحت امر قضاء به منظور حفظ حقوق شهروندان بالاخص دراویش سلسله نعمت اللهی گنابادی نیازمند ارشادات حضرتعالی به عنوان رئیس نظام قضایی ایران و مجتهد و صاحب نظر در امورفقهی و از بانیان تصویب قانون حفظ حقوق شهروندی ملت ، می باشیم تا مشخص شود علیه چه شخص یا ارگانی باید شکایت نمود که آخرالامروکیل وموکل درمعرض تعرضات جدیدقرارنگیرند. ازاینروقبل ازاعلام جرم یا هراقدام قضایی منتظر رهنمودهای حضرتعالی می باشیم . جمعی از حقوقدانان و وکلای مدافع دراویش سلسله نعمت اللهی گنابادی 1. غلامرضا هرسینی - وکیل دادگستری 2. مریم مشفق - وکیل دادگستری 3. فرشید یداللهی - وکیل دادگستری 4. داوود منتظری - وکیل دادگستری 5. ایرج یگانه خواه - وکیل دادگستری 6. نرگس حاجی آقائی - وکیل دادگستری 7. امیر اسلامی - وکیل دادگستری 8. سعید غلامیان - وکیل دادگستری 9. غلامرضا مهدوی مهر - وکیل دادگستری 10. فرزانه اکرمی - وکیل دادگستری 11. رابعه هرسینی - وکیل دادگستری 12. سیدیاسر جلالی املشی - وکیل دادگستری 13. افشین کرم پور - حقوقدان و کارشناس حقوقی 14. امید بهروزی - وکیل معلق دادگستری 15. محمدعلی طاووسی - حقوقدان و کارشناس حقوقی 16. احسان ا... حیدری - وکیل دادگستری 17. محمدصادق مرادی - حقوقدان 18. مصطفی دانشجو - حقوقدان |
| نقش قوه قضائيه در دمكراسىها (حاج دکتر نورعلی تابنده مجذوبعلیشاه) |
|
گرچه تفكيك و تقسيم قدرت حاكمه جامعه به سه قوه قضائيه، مجريه و مقنّنه، تقريباً تا حدّى مقتضى طبع حكومت است و هر حكومتى اين سه جنبه را حايز مىباشد - منتها در ديكتاتورىها هر سه نيرو از يك منشأ سرچشمه مىگيرد - معهذا مىتوان گفت كه اوّل بار منتسكيو اين تقسيمبندى را بهطور روشنى بيان داشت و لزوم تفكيك آنها را از يكديگر اعلام نمود. به نظر منتسكيو و تمام دانشمندان مكتب دمكراسى، قوه مقنّنه بايد مستقل باشد تا بتواند به ملّت تأمين اجتماعى ببخشد. در اين تقسيمبندى و نتايج حاصله از آن مىتوان وظايف قوه قضائيه و نقش آن را در نظام دمكراسى چنين خلاصه كرد: 1. حفظ نظام موجود يك جامعه مترقّى همواره بايد در تحوّل باشد و هرگونه نقص يا عيبى در مقرّرات قانونى ديد، درصدد رفع آن برآيد. چنين است كه به قوه مجريه و مقنّنه اجازه داده شده است همواره درصدد رفع نواقص برآيند و قوانين - حتّى قانون اساسى - را اگر محتاج به اصلاح ديدند، با تشريفات خاصّى اصلاح نمايند. امّا در برابر اين تحوّل و نوجويى و براى اطمينان به ثبات مملكت به قوه قضائيه مأموريت داده شده است كه حافظ نظام موجود مملكتى باشد. وظيفه قوه قضائيه عبارت است از "حفظ نظام موجود" يعنى اجراى قوانين اساسى و عادى مصوّبه با دهانى بسته از تبليغ، ايمانى راسخ و مقيّد به سوگند و چشمانى بىطرف. سياست مظهر تحوّل و نوگرايى است و بوده و به عهده قواى مقنّنه و مجريه است و عدالت مظهر ثبات و امنيت است و به عهده قوه قضائيه. هيچگاه و در هيچ زمان و مكانى قوه قضائيه كودتا نكرده و با هر ضربه به قانون اساسى مقاومت كرده است و كودتاها در دنيا ناشى از دو قوه ديگر بوده است. چنين است كه مىبينيم وقتى انقلاب كبير فرانسه شروع شد و هدف آن تغيير نظام موجود بود، اوّل بار پارلمانهاى قديم را منحل كردند )دادگاههايى كه حكم كلّى مىدادند و لذا احكام آنان هم قاطع دعواى مطروحه بود و هم براى آتيه قانون تلقّى مىشد(. زيرا ملّت مىدانست كه اين قضات و حقوقدانان عالىقدر به اصول نظام موجود پاىبند مىباشند و اين اعلام وفادارى موجود و عدم تسليم به انقلاب را جزء طبيعت آنان مىدانست و از آن نگران نبود بلكه موجب گرديد كه به اين قضات اعتماد بيشترى پيدا كند و بعد از پيروزى انقلاب دومرتبه همانها را بهكار دعوت كرده و حفظ نظام جديد را )كه اينك نظام موجود شده بود( به آنان محوّل نمايد. |
| پيوند فقه و عرفان |
|
عرفان به طور كلي عبارت است از تجربه مستقيم و بي واسطه «امر قدسي» يا معرفتي كه از چنان تجربهاي حاصل مي شود. در مسيحيت اين تجربه معمولاً به شكل يك مكاشفه[1] يا احساس اتحاد (Union) با خدا بيان مي شود اما شكل هاي خدا ناانگارانه[2] از عرفان نيز وجود دارد مثل عرفان بودايي. عرفان معمولاً همراه و آميخته با مراقبه[3]، عبادت[4] ، رياضت كشي و انضباط نفس[5] خاصي است. درباره حالات عرفاني پژوهشگران بدين نكته اشاره كردهاند كه تجارب عرفاني معمولاً همراه با حالاتي غيرعادي مثل جذبه[6]، خلسه، احساس عروج[7]، مكاشفهها و قدرت خواندن خطورات قلبي و ذهني ديگران، شفابخشي[8] و اجراي كارهاي غير عادي[9] است. در اغلب موارد اگر نگوييم در همه موارد، عرفان بيشتر در اديان جهان يافت مي شود. گرچه اهميت آن در هريك از دينها تفاوت مي كند. معيار و شرايط «تجربه عرفاني»[10] بستگي به سنتي دارد كه شخص به آن وابسته است اما تقريباً سه ويژگي به طور عام براي همه تجربه هاي عرفاني تشخيص داده شده است. نخست اينكه تجربهي عرفاني، تجربهاي بي واسطه[11]، چيره شونده[12]، و احاطه كننده و كاملاً متمايز با تجربههاي عادي و روزمره است. دوم تجربه عرفاني و نيز معرفت حاصل از آن «وثاقت» و «حجيت ذاتي»[13] دارد و براي توجيه[14] يا اثبات آن نياز به هيچ گونه شاهد و دليلي[15] خارج از خودش نيست و آخرين ويژگي «بيان ناپذير بودن» تجربه عرفاني نيست كه به لحاظ ماهيت خود غيرقابل تغيير و بيان است و بيرون از قلمرو «تجربه» قابل فهم نيست. |
| به پاس خدمات در تخريب حسينيه شريعت قم : امير دريادار محتاج معاون امنيتي وزارت كشور شد |
|
ایسنا : حجت الاسلام والمسلمين پورمحمدي وزير كشور طي حكمي امير دريادار مهندس عباس محتاج را به سمت معاون امنيتي و انتظامي وزارت كشور منصوب كرد. متن حكم به اين شرح است: نظر به سوابق ارزنده شما و توانمنديها و آگاهي و اشراف به مسائل امنيتي به موجب اين حكم جنابعالي را به سمت معاون امنيتي و انتظامي وزارت كشور منصوب مينمايم. اميدوارم با عنايات رحماني و توجهات حضرت وليعصر ارواحناه فداه و با همت و درايت و تجارب مديريتي كه از شما سراغ داريم و با همكاري ديگر مديران وزارتخانه و استانداران و مديران امنيتي شاهد تحول در شاخصهاي امنيتي كشور باشيم. بيشك جايگاه شوراي امنيت كشور و راهبري آن از اهميت ويژهاي برخوردار است كه در ايفاي اين نقش از همراهي و مساعدت مجموعه هاي نظامي، انتظامي، امنيتي و قضائي برخوردار خواهيد شد. مجذوبان نور : شایان ذکر است ایشان به عنوان استاندار و رییس شورای تامین استان قم دستور تخریب حسینیه شریعت قم و ضرب و جرح دراویش را صادر نمودند. |
| طرح شکایت دراویش گنابادی در دادسرای ویژه رسیدگی به جرایم کارکنان دولت |
|
تعدادی از دراویش نعمت اللهی گنابادی ساکن بروجرد، شکایتی را علیه مسببین و آمرین تخریب و به آتش کشیده شدن حسینیه دراویش در شهر بروجرد در آبان ماه 86 را به دادستان رسیدگی به جرایم کارکنان دولت تقدیم نمودند. در این شکوائیه تعقیب و مجازات اعضای شورای تأمین استان لرستان به عنوان آمرین و دستور دهندگان واقعه بروجرد تقاضا شده است. لازم به ذکر است در جریان تخریب حسینیه شریعت قم در بهمن 84 نیز شکایتی توسط وکلای مدافع دراویش، علیه اعضای شورای تأمین استان قم با استناد به مدارک و ادله قانونی به دادسرای ویژه کارکنان دولت تقدیم گردید. اما پس از مدت یکسال، قرار منع تعقیب متهمین از سوی شعبه 7 بازپرسی صادر گردید. |
نامه جمعی از حقوقدانان و وکلای مدافع دراویش گنابادی به آیت الله شاهرودی بنا به گزارشات واصله اخیرا جمعی از وکلای دراویش سلسله نعمت اللهی گنابادی در نامه ای به رئیس قوه ی قضائیه در خصوص تخریب حسینیه های دراویش در شهر های قم وبروجرد و نقض حقوق شهروندی و عدم اجرای قوانین ،مراتب اعتراض و ابراز تاسف خود را ابرازو اعلام نمودند. ((در این نامه آمده است. محافظین حقوق ملت از انجام وظیفه قانونی خود در احقاق حقوق دراویش مظلوم استنکاف می ورزند.)) در بخش دیگری از این نامه عنوان گردیده است (( رئیس قوه قضائیه به عنوان بانی تصویب قانون حفظ حقوق شهروندی برای دراویش مشخص نمایند که دراویش علیه چه شخص یا ارگانی باید شکایت نمایند که آخرالامر وکیل وموکل در معرض تعرضات جدیدومضاعف قرار نگیرند. )) . لازم به یادآوری است دو تن از وکلای مدافع دراویش به علت دفاع از حقوق موکلان خود، بازداشت و محاکمه شده و پروانه وکالت آنها ابطال و بصورت تعلیق درآمده است. بزودی متن کامل این نامه منتشر خواهد شد.
| مصطفی دانشجو بار دیگر محکوم شد |
|
بنابه گزارشات واصله اآقای مصطفی دانشجو به دلیل دفاع از دراویش نعمت اللهی گنابادی با شکایت اداره اطلاعات از سوی شعبه 102 دادگاه جزائی شهرستان درود از توابع استان لرستان به اتهام افتراء به تحمل یکسال حبس و 74 ضربه شلاق مجکوم شد که با تجدیدنظر خواهی وکلای مدافع ایشان پرونده جهت رسیدگی مجدد به دادگاه تجدیدنظر استان لرستان ارجاع و هم اکنون در شعبه 7 مطرح و در حال رسیدگی است. گفتنی است آقای دانشجو در 29 آبان ماه سال جاری در مقابل منزل مسکونی خود در کرج از سوی مأموران لباس شخصی ربوده و به مدت 14 روز در سلولهای انفرادی وزارت اطلاعات نگهداری و با قید وثیقه 50 میلیون تومانی آزاد شد. لازم به یاد آوری است ، پروانه وکالت آقای دانشجو به دلیل دفاع از دراویش، از سوی مرکز امور مشاوران حقوقی وکلاء و کارشناسان قوه قضائیه ابطال گردیده است. |
متاسفانه آدرس www.bayaran.blogfa.ir نیز شامل مهرورزی مجدد قرار گرفت و فیلتر گردید یاران ایمانی می توانند تا اطلاع ثانوی از همین وبلاگ استفاده نمایند . البته با استفاده از فیلتر شکن آدرس www.bayaran.blogfa.com فعال میشود.
شما میتوانید مطالب با یاران را از آدرس زیر نیز پیگیری کنید:
| حسین ، مجذوبی که نورش تابنده است (اختصاصي مجذوبان نور) |
|
خوشتر آن باشد که سرّ دلبران گفته آید در حدیث دیگران (( کُلِّ یَومٍ عاشُورا وَ کُلِّ أَرضٍ کَربَلا)) هر روزعاشورا و تمام سرزمین ها کربلاست. آیا تا کنون به حقیقت این حدیث فکر کرده ایم؟ کدامین لحظه از عمر ما عاشورا نیست؟ کربلای ما کجاست؟ آیا فقط نینواست؟ حسین کجاست؟ آیا صدای او را می شنویم؟ و به ندای او لبیک می گوئیم؟ در دشت کربلای امروز، در کدام سپاه قرار گرفته ایم؟ اقلیت یا اکثریت ؟ حق یا باطل؟ عشق یا خرافه؟ امامت یا جهالت؟ جایگاه ما کجاست؟ چگونه می توانیم به حقانیت جایگاه خود، اعتماد داشته باشیم؟ بیعتِ چه کسی بر گردن ماست؟ او را چگونه یافته ایم؟ آیا به معرفت شناخته ایم و یا به اوهام، خود را بر او بسته ایم؟ حقیقتاً امروز حسین کجاست؟ و یزید کیست؟ شریح قاضی، فتوا دهنده به ریختن خون ولی خدا، کجاست؟ آیا حسین اولین شهید استبداد دینی اسلام نبود؟ راستی، یزید از حسین چه می خواست؟ سکوت؟ تبعید؟ حصر؟ زندان؟ یا قبول بیعت؟ بیعت چیست؟ قبول بیعت با یزید برای حسین به چه معنی است؟ به معنی تبدیل و تحریف بیعت الهی به بیعت سیاسی نیست؟ به معنی آن نیست که یزید می خواهد امام را وادار کند که قبول نماید، ولایت قابل خرید و فروش است؟ مگر بیعت ولائی تا چه حد ارزش دارد که حسین، خون خود و یارانش را به پای آن می ریزد؟ آیا گذر زمان معنای بیعت را تغییر داده است؟ ما با چه کسی بیعت کرده ایم؟ حسین یا یزید؟ و چگونه؟ حسین چه می گوید؟ و از ما چه می خواهد؟ آیا او تنها امام تشیع است یا هادی بشریت؟ پیام او چیست؟ آزادگی یا اسارت؟ عزت یا ذلت؟ عشق یا نفرت؟ قیام یا سکوت؟ مقاومت غیورانه یا مماشات بزدلانه؟ اگر حسین طالب حکومت بود، چرا همراهان سست عنصر را از گرد خویش دور کرد و خود را تنها نمود؟ اما یزید چه می گوید؟ و چه می خواهد؟ آیا او حاکمیتی مستمر، به نام دین را نمی خواست؟ آیا به نام دیانت بر ظلم خود لباس عدالت را نمی پوشانید؟ آیا او دین ساز و دین فروش نبود؟ آیا دلالان این خرید و فروش، فتوا دهندگان متملق یزید نیستند؟ یاران حسین چه کسانی هستند؟ آنان به عشق حسین به کربلا آمده بودند یا به طمع دنیا ؟ آنان مقلّد چه کسی بودند و چرا به فتوای شریح قاضیها تن نداده و نمی دهند؟ مگر حکمِ حاکم شرع عین شریعت نیست؟ آیا و آیا ....؟؟؟؟ "حسین مجذوب حق بود، مجذوبی که خود نور بود و نوری که از فراسوی زمان و مکان بر تمامی ذرّات برای همیشه تابنده است." |
| تشخيص صلاحيت كانديداها و آزادى انتخابات تناقض يا تفاهم ؟ (حاج دکتر نورعلی تابنده مجذوبعلیشاه) |
|
نشريه محترم كيهان هوايى: شماره 1041 موّرخ 1372/5/6 آن روزنامه تصادفاً بهدستم رسيد و از آن استفاده كردم. نمىدانم چه مصلحتى است كه اين روزنامه منحصراً براى خارج كشور ارسال مىشود و در دكّههاى روزنامهفروشى همانند ساير جرايد عرضه نمىگردد. آيا براى آن است كه مصلحت نيست هموطنان مقيم داخل از مقالات و اخبار مندرج در آن مطّلع گردند؟ آيا نظر بر آن است كه در خارج نشان داده شود كه مىتوان هر مطلبى را آزادانه در جرايد درج كرد. در شماره مذكور اعلاميه نهضت آزادى ايران بهزعم روزنامه كلاًّ درج شده بود. هنوز من چنين اعلاميهاى را نديدهام تا با مراجعه به اصل آن اظهارنظرى كنم و از طرفى در عين آنكه با مديران و رهبران نهضت آشنايى داشته و به آنان - بخصوص جناب آقاى دكتر سحابى و جناب آقاى مهندس بازرگان - ارادت و اعتقاد دارم، ولى عضو نهضت آزادى نيستم امّا تا جايى كه بهخاطر مىآورم تنها حزب سياسى متشكّل كه بر مبناى اعتقادات اسلامى بهوجود آمده؛ نهضت آزادى ايران است. من قصد ندارم توجّه خود را به اعلاميه نهضت معطوف كرده و از آن دفاع كنم بلكه اين عبارات آن روزنامه: «... و در عين حال آمادگى خود را براى دريافت نظرات و انتقادات مطروحه در اين زمينه اعلام مىداريم...،» مرا تشويق كرد كه در مورد پاسخ روزنامه به آن اعلاميه صرفاً از ديد علم حقوق - و نه صرفاً عبارات قانون، آن هم مستند به تفسيرهايى كه بهاقتضاى سياستهاى روز بهعمل مىآيد و صرفنظر از جنبه سياسى اجتماعى آن - در مورد اظهارنظر روزنامه بحثى داشته باشم. يكى از حقوقدانان فيلسوف فرانسوى ژرژ ريپر در مقام انتقاد از سيستمهاى حقوقى متداول غرب - بخصوص فرانسه كه موردنظر خاص وى مىباشد - با عبارتى در اين حدود مىنويسد: «اكثر حقوقدانان تصوّر مىكنند كه هرچه پارلمان بگويد و بنويسد و هر تفسيرى كه مراجع سياسى از قوانين بهعمل آورند علم حقوق است. مىتوان چنين مثال زد كه اگر علم حقوق را مانند جويبار صاف و زلالى تصوّر كنيم كه از وسط ساختمانى - كه مىتوان آن را پارلمان و سازمانهاى سياسى مملكت دانست - عبور مىكند، حقوقدانان غالباً در محل خروج اين جويبار نشسته و از آب احياناً ولو مختصر آلوده كه خارج مىشود استفاده مىكنند و حال آنكه اينان بايد بالادست اين ساختمان و در سرچشمه بنشينند كه ساختمان هم از جريان فكرى آنها سيراب گردد؛ زيرا پارلمان و سازمانهاى سياسى نيز تابع علم حقوق مىباشند. آنها مخلوق علم حقوق هستند نه خالق آن.» خوشبختانه در سيستم فقه شيعه باتوجّه به حديث نبوى "اختلافُ اُمّتى رَحْمهٌ" اختلاف و حتّى تضادّ نظر فقها موجب غنىشدن فقه مىگردد و هيچيك از اجتهادات مختلف يا متضادّ نمىتواند منحصراً نظر خود را بهعنوان نظر انحصارى تعرفه كند، ولى همه اين نظرها و فتاواى مختلف در قلمرو روح عقايد و اصول مكتب تشيّع است. همين نكته در تنظيم قانون اساسى ما نيز بهكار رفته است و اصول كلّى وضع شده كه بر تمام ارگانها حكومت دارد. در قانون اساسى براى هر نهادى نحوهاى نظارت برقرار شده است كه از اصول كلّى تخطّى نشود. از اهمّ اين اصول "حاكميت ملّت" است كه رهبر فقيد انقلاب با عبارت «ميزان رأى ملّت است» آن را بهزبانى ساده كه همگان درك نمايند بيان كردند. بنابراين هر قانونى كه اين اصل را خدشهدار كند يا برخلاف اصل 56 آن را بهاختيار افراد يا گروه خاصّ قرار دهد خلاف روح قانون اساسى است و مسلماً شوراى نگهبان آن را رد مىكند. تفاسيرى هم كه آن شورا احياناً از قانون اساسى بهعمل مىآورد نيز بايد منطبق با اين اصل كلّى باشد. با اين بيان نتيجهگيرى مىشود، اگر هم طرز فعلى گزينش كانديداهاى كلّيه انتخابات مطابق ظاهر قانون باشد ولى مطابق حقوق اسلامى، اصل حريّت، روح قانون اساسى و شعار "ميزان رأى ملّت است" نمىباشد. اصل 56 قانون اساسى كه حاكميّت انسان را از لحاظ خليفةاللّهى اعلام مىدارد، تصريح مىكند كه »هيچكس نمىتواند اين حق الهى را از انسان سلب كند يا در خدمت منافع فرد يا گروهى خاصّ قرار دهد.« و بنابراين سلب حق انتخاب و مجبوركردن مردم به انتخاب صرفاً از بين كسانى كه بر طبق نظر (صحيح يا سقيم) مراجع حكومتى شايستهاند، سلب اين حقّ الهى است و چهبسا اگر از طرف مجلس چنين قانونى تصويب مىشد شوراى نگهبان آن را رد مىكرد؛ ولى چون تفسير اصل 99 از طرف خود شوراى نگهبان و در مسير توسعه اقتدار خود به عمل آمده است و كنترلى نيز بر آن متصوّر نبود، اين تفسير را كه برخلاف روح قانون اساسى است مورد عمل قرار دادند و نظرات مخالفين - مخالف از ديد حقوقى و مخالف از ديد سياسى - ناديده گرفته شد و حتّى حاضر به تشكيل ميزگردى نشدند و تشكيل چنين ميزى را با مقام خطاناپذيرى كه قايل بودند مغاير دانستند. جايى كه تمام مقامات مملكت و حتّى مقام معظّم رهبرى تحت كنترل خاصّ قانونى قرار دارند صحيح نيست كه تفسيرات يكجانبه آن هم وقتى كه مفسّر اختيارات خود را توسعه مىدهد بدون كنترل بماند. اصل 59 قانون اساسى مقرّر مىدارد: «در مسائل بسيار مهمّ اقتصادى، سياسى، اجتماعى و فرهنگى ممكن است اعمال قوّه مقنّنه از راه همهپرسى و مراجعه مستقيم به آراى مردم صورت گيرد.... » چه مسألهاى مهمّتر از تفسيرى كه از ملّت سلب اختيار مىكند؟! حق بود با استفاده از اين اصل بدواً تفسيرى را كه شوراى نگهبان از اصل 53 و99 بهعمل آورده و دايره حاكميّت ملّت را مورد تضييق قرار داده است، بهرفراندم گذاشته مىشد. اصل 58 مجلس شوراى اسلامى را متشكّل از«نمايندگان منتخب مردم» مىداند و اصل 62 مجلس را از «نمايندگان ملّت كه بهطور مستقيم و با رأى مخفى انتخاب مىشوند» متشكّل مىداند و اصل 114 انتخاب رئيسجمهور را «با رأى مستقيم مردم» اعلام مىدارد. با اجراى تفسير ناروايى كه از اصل 99 (1) بهعمل آمده و با سيستم گزينش، در واقع شوراى نگهبان خود را قيّم رأىدهندگان تلقّى كرده و آنها را در دايره انتخاب كسانى كه خود شورا مىپسندد محصور مىنمايد. بديهى است كسانى كه با احساس حريّت انسانى قيمومتى را گردن نمىنهند و كسانى كه هيچيك از كانديداهاى گزينش شده را نمىپسندند طبعاً از شركت در انتخابات استنكاف مىكنند و تعداد آراى مأخوذه دچار سقوطى مىشود كه ديديم. متأسّفانه چنين امرى نهايتاً براى استحكام نظام مضرّ بوده و همچون موريانه آن را از درون پوك مىنمايد. هرگاه به ظواهر قانون توجّه شده و بهمستمسك عبارات قانون - كه متأسّفانه غالباً براى اسكات بهكار مىرود و فقط ملّت محكوم بهاطاعت از آن شناخته مىشوند - اين روش را بخواهند توجيه كنند بايد گفت اوّلاً چنين روشى با روح قانون اساسى منافات دارد. ثانياً با علم حقوق و اصل انسانى و اسلامىآزادى اراده افراد در تضادّ است. ثالثاً همانطور كه در شرع مقدّس مقرّر است كه هيچ فرد آزادى نمىتواند خود را بهرقيّت درآورد هيچ ملّتى (و سازمانهاى حكومتى) نيز نمىتواند حتّى جزئى از اختيار و حاكميّت ملّى را رها كرده رقيّت را بپذيرد. علىهذا اين روش فرضاً با عبارات قوانين منطبق باشد با روح شريعت اسلامى و با علم حقوق در تضادّ است و رأىدهنده همين كه ديد مجبور به استفاده از آشى است كه ديگران بدون اطّلاع او برايش پختهاند، از مصرف آن خوددارى مىكند. بلى، بعضى شرايط - مثلاً ايرانىالاصل بودن، تابع ايران بودن، ممنوعيت كسانى كه تبعه خارج بوده و تبعه ايران شدهاند از وزارت و .... - را فقط سازمانهاى دولتى مىتوانند احراز كنند و بايد فقط به اينگونه شرايط از طرف قوه مجريه رسيدگى شود، ولى تشخيص وجود يا عدم ساير شرايط - مدير و مدبّر، حسن سابقه، امانت و تقوى، مؤمن و معتقد به مبانى جمهورى اسلامى و مذهب رسمى كشور... - بايد بهعهده ملّت واگذار شود. چگونه فردى را كه به پانزده سال يا نه سال (اناث( مىرسد موظّف مىدانيم كه نهتنها عالم دينى بلكه اعلم را تشخيص داده و از او تقليد كند، ولى او را در انتخاب نماينده و وكيل خود كه اهميّتش كمتر است محجور مىدانيم و قيمومت در مورد او بهكار مىبريم. از طرف ديگر مردم مىبينند فقط براى توجيه محدوديتهاى اعمال شده بر آنها به قانون استناد مىشود، ولى قوانينى كه آزادىهاى آنها را توسعه مىدهد فراموش مىشود. قانون احزاب كه نزديك ده سالى است تصويب شده گاهى بهصورت كاريكاتور عمل شده است و حتّى يكى از ائمه جمعه موقت تهران در خطبههاى نماز قانون احزاب را مضرّ دانسته و از اينكه اجرا نشده و نشود اظهار رضايت و مسرّت كرده است. چون قصد ندارم به بررسى جنبه سياسى مطلب بپردازم و صرفاً از ديد حقوقى به پاسخ روزنامه توجّه كردهام مطلب را بههمين جا خاتمه مىدهم. (1) اصل 99 قانون اساسی: شورای نگهبان نظارت بر انتخابات مجلس خبرگان رهبری، ریاست جمهوری، مجلس شورای اسلامی و مراجعه به آرای عمومی و همه پرسی را بر عهده دارد. توضیح: مطلب فوق در شماره 1048 روزنامه کیهان هوایی در مورخه 24/6/1372 به چاپ رسیده است. |
| عرفان و وضعيت فرهنگي ما(بخش دوم) |
|
سعيد سرمدي:درآمد: رسوخ پنهاني معنويت و انديشههاي عرفاني در محصولات فرهنگي را نميتوان صرفاً به دلايل سياسي و اجتماعي تقليل داد و آن را منحصر در گوشه گزيني متصوفانه و عزلتنشيني اهل فرهنگ دانست. ميتوان از سوي ديگر توانشهاي رهاييبخش و آزادي زاده شده در عرفان را دستمايهاي براي خيالپروري و گسترش تساهل و رواداري دانست. نوشتار حاضر در ادامه شماره پيشين برخي از رد پاهاي عرفان در آثار فرهنگي را باز مينماياند. به طريق ديگري لزوم و ضرورت توجه به عرفان و تصوف و به عبارت بهتر نياز و احتياج به عرفان و تصوف را به عنوان يك اصل فرهنگي مهم در جامعه ايران امروز بيان ميكنم. براي اين منظور لازم است كه به بحث كلي و تقسيمبندي خود درباره فعاليتهاي فرهنگي برگرديم. گفتيم فرهنگ يك ملت حيات معنوي آن است و اين حيات را شامل دو دسته فعاليت دانستيم. همچنين اشارهوار گفتيم كه دسته اول فعاليتها كه نظير سينما و تئاتر و... هستند، جديدند و جديد بودنشان يعني حضور خصوصيت تجدد در آنها و به تعبير ديگر غربي بودن آنهاست. به عبارت ديگر فرهنگ فعلي ما داراي دو بخش مدرن و غربي و بخش سنتي و اسلامي است و متوليان فرهنگ فعلاً بهطور مستقيم فقط در بخش غربي كه چارچوب معيني دارد و قابل برنامهريزي است، منشا اثر بودهاند و دست آنها از بخشهاي سنتي كه عملاً تابع برنامهريزي نيستند كوتاه است. از طرف ديگر اكنون موضوع مهم غربزدگي و به تعبير جديدتر تهاجم فرهنگي در صدر مشكلات مملكت قرار گرفته كه بسياري از ديگر مشكلات ما حتي مسائل اقتصادي متفرع از آن است. حال با توجه به اين مطالب اخير ميپرسيم: آيا فعاليتهاي دسته اول با آن مشخصاتي كه برشمرديم، همراه خود فرهنگ و حتي انديشه و تفكر غربي را نخواهند آورد؟ آيا امكان دارد كه اين ابزارها و هنرها را از فكر و فرهنگي كه در باطن آنهاست جدا كنيم و هرطور كه دلمان خواست از آنها استفاده كنيم؟ آيا متفكران و نيز متوليان فرهنگ كشور درباره فكر و لطايف پنهان در اين بخش از فرهنگ برنامهاي دارند و آيا تاكنون اصلاً بدان فكر كردهاند؟ اجازه بدهيد به تند و تيزي لحن مرحوم آلاحمد به اين سوال برسيم كه ميگفت: آيا در نهايت حتي خود دستاندركاران فرهنگ به معنايي متولي غربزدگي نيستند؟ پرسش اساسي اين است كه چه چيز ميتواند در برابر اين سيل ايستادگي كند؟ كداميك از سنتهاي فكري ياراي هماوردي با تفكر نيرومند غربي و فرهنگ قدرتمند آن را دارد؟ آيا علم كلام خواجه نصير ميتواند در اينجا خدمتي بكند؟ از علم حديث و فقه در اينجا چه كاري ساخته است؟ آيا در اين ميان چيزي وجود دارد كه هويت و شخصيت فرهنگي و فكري ما را حفظ كند؟ مسلماً هيچ يك از اين علوم همسنخ و همرديف و لذا هماورد فرهنگ غربي نيستند. اشتباه است كه خيال كنيم با صرف تاكيد بر شريعت و احكام اسلامي و صرف ترويج آن ميتوان ايمان و معنويت اسلام را در مقابل توفان تفكرات مهاجم حفظ كرد. اين نكته بعد از بيست و چند سال اكنون بايد بر ما هويدا شده باشد. حقيقتاً تفكر غربي، خوب يا بد، به عوالمي راه پيدا كرده و مسائلي را عنوان ميكند كه از سنخ مسائل و مطالبي نيست كه با علوم و معارفي كه برشمرديم قابل تجزيه و تحليل و يا حتي رد و اثبات باشد. با همه اينها عرفان و تصوف ميتواند به ما هويتي برتر از همه مزيتها و محاسن غيرقابل انكار غرب بدهد، بهطوري كه خود را در برابر آنها آماده بسازيم و حتي خود را به حق بدانيم. اين نكته كه خود غربيها بيش از ساير معارف اسلامي، تصوف و عرفان را به دليل عمق نظري و امتياز معنوي اش جدي گرفته و حتي گاه براي عاري از معنويت جلوه دادن دين مبين اسلام و ارائه تصوري خشن و فاقد رحمت و رأفت از آنكه منجر به اثبات ناكارامدي مكتب اسلام ميگردد، سعي كردهاند تصوف و عرفان را جداي از اسلام جلوه دهند، قابل تامل است و ما هم متاسفانه با تضعيف تصوف در حقيقت با آنها همكاري ميكنيم و سعي داريم آن را از اسلام و از فرهنگ ايران جدا نشان دهيم. اينكه گفتيم، يك حكم جزمي و يك شعار به نفع صوفيه نيست، همچنين صحبت از امكاني كه در آينده به وقوع ميپيوندد نيز نيست، بلكه يك امر متحقق و حاصل شدهاي است، اين اتفاق به عنوان نمونه براي اقبال لاهوري دست داده است. اصلا خود اقبال مظهر اين اتفاق است. ميدانيد كه او در انگلستان فلسفه خواند و يك فلسفه خوانده حرفهاي و به اعتباري يك پا فيلسوف بوده و احتمالا متاثر از ايدئاليسم حاكم بر انگلستان در اوايل اين قرن بوده است. اما او فلسفهآموزي خويش را رها ميكند، شاعري پيشه ميكند، به فارسي شعر ميگويد و قالب مثنوي مولانا را هم برميگزيند. اما اينها يك تغيير ذائقه ساده نيست و از سر اتفاق رخ نداده است. خود وي اين تغيير را به صورت يك واقعه و خواب توضيح داده است كه ما آن را عمدا از زبان مرحوم دكتر شريعتي نقل ميكنيم (مجموعه آثار، ج 2، چگونه ماندن، ص 5-53): «... ميگويد كه خواب ديدم من شاگرد هگل بودم و عظمت هگل و دامنه فكر او جهان را از تنگدامني شرمگين كرده است- راست هم ميگويد- اما يكمرتبه يك پير يزدانياي را در خواب ديدم، كسي كه حلب و شام را از نور خدايي خودش روشن كرده است- مولوي را ميگويد- و او را كه ديدم، ديدم كه هگل مثل تصويري محو شد و رفت و از خجالتش اصلا نگاه نكرد». اكنون اجازه بدهيد بپرسيم كه راستي چرا يك پاكستاني پرورش يافته در انگلستان به فارسي شعر ميگويد؟ اگر بحث سياسي- اجتماعي احياي ملل مشرق و اسلامي است چراكه به عربي شعر نگفته است؟ و چرا قالبهاي حماسي و رزمي براي شعرش انتخاب نكرده و قالب مثنوي را برگزيده است كه مختص زبان فارسي است؟ شايد در بادي امر پاسخي كه خواهيم داد افراطي به نظر بيايد، ولي حداقل جاي تامل و درنگ دارد: سر خوديت و هويت ما، اسلاميت ماست و كاملترين و عاليترين بروز اسلاميت در عرفان و تصوف است و كاملترين ظهور تجلي عرفان و تصوف در زبان فارسي است. زبان فارسي ملك طلق عرفان و تصوف است و منهاي آن چيزي قابل تامل از ادبيات فارسي برجاي نميماند. (در اين باره مقالات آقاي دكتر نصرالله پورجوادي خصوصا مقاله حكمت ديني و تقدس زبان فارسي مندرج در كتاب بويجان، مهم و راهگشاست). درست به همان ترتيبي كه مرحوم آلاحمد توصيف كرده بود زبان فارسي قرنها بر قلب و فكر عالم اسلام بهطور پنهان و ناپيدا حكومت كرده است؛ از كاشغر چين گرفته تا بوسني با عارفاني همچون سودي بوسنوي كه شارح غزليات حافظ است و البته اين نكته را نيز به خاطر داشته باشيم كه اسلام بهواسطه تصوف به سرزمين هند و اروپا راه يافت و احترام مسلمين به صوفيان در هند و يا در جاهايي مثل بوسني يا چچن حتي در چين به اين دليل است كه آنها اسلام را به واسطه تصوف ميشناسند و چون مشايخ سلسلههاي صوفيه بيشتر از ايران به آن مناطق رفتهاند، در نظر مسلمانان آن سرزمينها، فارسي، زبان مقدس دين اسلام است و طرفه اينكه در بيشتر سير تاريخ ايران كه مركز زبان فارسي است، ايرانيان به كشور خود حكومت نكردهاند و سلاطين ترك بر اين مرز و بوم فرمان ميراندهاند. باز هم بپرسيم راستي رمز و راز اين تسلط فرهنگي و زباني تصوف در چيست؟ اين بحث از جهت فرهنگي دامنه ديگري نيز دارد: ما ناچاريم سينما، تلويزيون، تئاتر، مجله، موسيقي و ... داشته باشيم اما همه اينها نيازمند خوراك فكري و تغذيه هستند. اگر ما خواهان حفظ هويت ملي و اسلامي خود هستيم، ناچاريم كه به گذشته خود رجوع كنيم و از مواريث خود استفاده كنيم ولي باز بايد بپرسيم كه كداميك از صورتهاي فكري و علوم و معارف گذشته ما ميتواند اين هنرها و فعاليتها را تغذيه كند؟ آيا از فلسفه مشاء موادي درخور يك سناريو درميآيد؟ آيا علم كلام ما سخني براي طرح در هنرهاي امروز دارد؟ از فقه و اصول و حديث هم جداً چنين انتظاري خطاست اما عرفان و تصوف كه زبان فارسي را كه شاعرانهترين زبانهاست، پرورش داده و از قصهها، افسانهها و اسطورهها انباشته است و هنرهاي ديگر ما را از موسيقي و معماري و خط و نقاشي پشتوانه معنوي كرده، حاصلخيزترين زمينهاست و ميتواند پنهاني در قالب هنرهاي جديد رسوخ كند و همه آنها را از فرهنگ غربي تهي و از ذكر و فكر حق تعالي پر كند. (در اين خصوص استقبال از فيلمهاي با مضامين عرفاني مثل هامون و پري (داريوش مهرجويي) و خانه دوست كجاست (كيارستمي) در داخل و خارج از كشور حائز توجه است). اهميت ديگر عرفان و تصوف، تاثير تربيتي آن در نسل جوان جامعه ماست و سهمي كه در حفظ آنها از تندبادهاي بيهويتي (بهمناسبت آنكه امروزه خيليها بحث هويت را مطرح ميكنند) و روزمرگي و ابتذال دارد. اين نقش را نيز ما بهطور بسيار اجمالي از زبان متفكر ديگري با مشربي متفاوت يعني مرحوم دكتر علي شريعتي ميآوريم كه همه سالها با نسل جوان سروكار داشته و تمام دغدغه او، خدمت به اين نسل و احياي ايمان نزد آنان بوده است و هم آنكه مسلما او وابسته به هيچيك از سلاسل صوفيه نيست تا متهم به تبليغات به نفع تصوف يا متهم به غرضورزي شود. وي اينگونه طرح مساله ميكند: «اكنون براي اين نسل جوان اين مساله مطرح است. در شرايطي است كه از يك طرف فقر فكري، فقر كتاب، فقر محيط، فقر جو و اصلاً فقر هر منبع و سرچشمهاي است كه بتواند الهامبخش ايمان و انديشه بدوي باشد و از طرف ديگر غنا و وفور همهجانبه و حاكم فكري است كه از يكسو ميآيد و فسادي است كه از سوي ديگر. آن جواني كه از يك تيپ لش است، به دامن دامهاي استعماري ميافتد و جوان ديگر كه از يك تيپ مسوول خودآگاه جدي عزيز و انسان است سر به دامن ايدئولوژياي كه بيگانه با ماست، مينهد و اين جوان ما اين مساله برايش مطرح است كه بين اين دو دريا و اين دو عدم، چطور خودش را حفظ كند و چكار كند؟» (مجموعه آثار، ج2، چگونه ماندن، ص23) وي بعد از طرح بحث «خلأ ايدئولوژي» و اينكه چارچوب ايدئولوژيك اسلام بهعنوان يك حركت اجتماعي مشخص نيست، به طرح مساله چگونهماندن و سهبعد وجودي انسان يعني عرفان، برابري و آزادي ميپردازد و ميگويد: «... براي آنكه اين نسل ... در برابر ماركسيسم دچار عقده حقارت نشود، در برابر تمدن اروپا و آمريكا دچار خود كمبيني نشود، بايد مايه عرفانياش را تقويت كرد، تنها مايهاي كه ارزش وجودي انسان را به حدي بالا ميبرد كه حتي به خود آمريكا و اروپا هم كه ميرود در برابر عظمت آنها دچار عقده نميشود و يك ارزش مافوق در خودش مييابد». (همان، ص 52) «...اين تقويت مايه عرفاني به نظر من خيلي معني دارد، خيلي مهم است و من مايه عرفاني بچهاي را كه با وي سر و كار داشتم زياد كردم. در همان سن پانزده، شانزده سالگي يعني در همان حالي كه احساس تند و تيزيهاي اقتصادي و اجتماعي داشت... خب در اينجا آن مايهاي را كه ماركسيسم ندارد و انسان بورژوازي ندارد و ايدئولوژي ماركسيستي اصلا نميتواند مطرح كند ـ چون اصلا اين برداشت و بينش و تلقي را ندارد ـ بايد در روح اين نسل بيفزاييم. آن مايه، مايه عرفاني است. بايد مايه عرفاني را به نسل جوان بدهيم اما با اينكه برو نماز بخوان، برو روزه بگير و برو... اين مايه عرفاني درست نميشود، اين يك مايه ضدعرفاني است، يعني تنها عكسالعملش اين است كه وي اصلا بيزار ميشود...(همان، ص 52)» خوب است در اينجا آخرين پاراگراف مقاله چگونه ماندن را به عنوان حسن ختام اين بحث تربيتي نقل كنيم: «باري وابستگي عرفاني بزرگترين پيوند و بزرگترين عاملي است كه به يك جوان تعالي وجودي و دروني و يك زيبايي روحي ميدهد و اين جوان نه در برابر ايدئولوژيهاي آسيبپذير ميماند كه ميخواهند انديشه اسلامي او را با تيغ علم و فكر و منطق از ريشه بكنند و نه در برابر وسوسههاي تباهكننده آسيبي ميپذيرد كه سرمايهداري و مصرفپرستي و جنسيت و پوچگرايي استعمار فرهنگي دارند و ميخواهند او را بغلتانند و ببلعند». (همان، ص 7ـ56) |
Iran Newspaper - اجتماعى - ۶/۱۰/۱۳۸۶
|
ناآرامی بی سابقه در کوی دانشگاه تهران، ورود گارد ضد شورش به محوطه کوی دانشگاه و مجروح شدن دانشجويان |
|
دانشجويان که در شبهای گذشته عمدتا خواسته های صنفی داشته اند در تجمع امشب اقدام به سر دادن شعارهای تند سياسی کرده اند.
کوی دانشگاه تهران برای دومين شب متوالی شاهد اعتراض و تجمع دانشجويان و ورود بی سابقه يگان ضد شورش به محوطه کوی و ضرب و جرح دانشجويان بوده است. دانشجويان ساکن کوی مطابق قراری که ديشب و به هنگام پايان تجمع گذاشتند از ساعت ۲۰ امشب در محوطه کوی تجمع کرده،سپس به سمت درب فنی کوی دانشگاه تهران حرکت کرده و اقدام به سر داد شعار نمودند. دانشجويان که در شبهای گذشته عمدتا خواسته های صنفی داشته اند در تجمع امشب اقدام به سر دادن شعارهای تند سياسی کرده اند. مهمترين شعار دانشجويان برکناری عميد زنجانی رييس روحانی دانشگاه تهران است اين در حالی است که نيروهای ضد شورش در برابر درب کوی صف ارايی کردند. شاهدان عينی گزارش می دهند يگان ويژه ضد شورش برای ترساندن دانشجويان اقدام به رژه در برابر درب فنی کوی در خيابان اميرآباد کرده است که به دنبال اين اقدام پليس، دانشجويان خشمگين با هجوم به سمت درب فنی کوی پس از شکستن اين درب قصد ورود به خيابان اميرآباد را داشته اند که پليس ضمن مقاومت در برابر اين تلاش دانشجويان در اقدامی بی سابقه از تيرماه ۷۸ با ورود محدود به محوطه کوی دانشگاه تهران اقدام به ضرب و شتم دانشجويان می کند. منبع : گویا نیوز |
هو
121
یاران عزیز ایمانی؛
با توجه به فیلترینگ وسیع سایتها و وبلاگهای فقرای نعمت اللهی گنابادی و لزوم همکاری و اتحاد هر چه بیشتر فقرا پیشنهاد می شود، برادران و خواهران گرامی در قسمت پیوند سایتها و وبلاگهای خود، آدرس فیلتر نشده سایت ها و وبلاگ ها را لینک نمایند. بدین ترتیب دسترسی به مطالب منتشر شده فقرا بیش از پیش میسر خواهد شد.
با تشکر
سعادت نامه
آيت اللّه حاج ملا محمد گنابادى
تصحيح و تعليقات : حسينعلى كاشانى بيدختى
- فهرست -
فهرست مطالب
سر آغاز
مقدّمه در بيان حقيقت انسان و مراتبى كه مُحتويست بر آن
فصل اوّل در بيان فضيلت علم على الاطلاق و اقسام آن
فصل دوم در بيان فوايد اين علوم به تفصيل و تحقيق اينكه كدام يك از اينها راجع است به آخرت
فصل سيم در بيان علمى كه راجع است به آخرت
فصل چهارم : فى وجوب طلب العلم واقتضائه الاشتداد و عدم وقوفه حتى ينتهى الىمبدئه
فصل پنجم در بيان تقارن و تلازم علم و عمل
فصل ششم : در بيان محفوظ بودن علم در صدور منيره علماء بالله و بودن او ميراث انبياكه تا طالب علم وارث نشود، ارث نبرد
فصل هفتم :در بيان وجوب بودن اين عالم در بيان خلق
فصل هشتم در بيان وجوب طلب علم از صاحبان علم و مذمت طلب از غيراهل علم چه از رجال و چه از كتب ايشان
فصل نهم : فى وجوب الايتمام بامام حق منصوب من الله لهداية الخلق بلا واسطة كالانبياءاو بواسطة كالاوصياء و نوابهم الذين يعبر عنهم بالعماء و ينتهى سلسلة النص علىامامتهم الى الانبياء و فى حرمة الوقوف عنه اوالايتام بغيره سواء ادعى امامته من الله او كاناماما من الناس
فصل دهم : در بيان مناقب امام عليه السلام
فصل يازدهم : در بيان آداب رسيدن به خدمت علماء اعلام و مشايخ عظام عليهم السلام و آداب حضور و غياب
فصل دوازدهم : فى سبب اختلاف الاخبار و ان ما صدر عن مصادر العصمة فىكمال اختلافها و تضادها مجتمعة متوافقة
http://www.islamicecenter.com/ketaabkhaaneh/saadatnaameh/saadatnaameh_gonaabaadi_fehrest.html
| كد خبر: ۵۵۵۵ | تاريخ انتشار: ۱۵:۱۵ - ۰۶ بهمن ۱۳۸۶ | تعداد بازديد: ۴۲۶۹ |
زهرا اشراقي رئیس کمیته جوانان ستاد ائتلاف اصلاح طلبان در در گفتوگو با بهارستان ايران با عادي و قابل پيش بيني خواندن آنچه در بررسي صلاحيت داوطلبان انتخابات مجلس ششم روی داد آن را در مغایر با شرايط يك انتخابات سالم ارزيابي كرد و اظهار داشت : سلامت انتخابات زماني حاصل مي شود كه رقابت گسترده باشد و اين امري است كه با وضعيت فعلي كه كانديداهاي اصلاح طلبان از اقليت هم اقليت تر است حاصل نمي شود.
وي اضافه كرد : البته پيش بيني مي كرديم كه دولت فعلي اصلاح طلبان را در سطح گسترده رد صلاحیت کند زيرا اين دولت معتقد است كه هر كس با من نيست و مانند من فكر نمي كند باید حذف شود.
نوه ي حضرت امام (ره) در ادامه با تصريح بر اينكه در انتخابات كيفيت بيش از كميت اهميت دارد تصريح كرد: البته اين نظر شخصي من است. معتقدم اگر بتوانيم در مجلس تعداد انگشت شماري نماينده كه مانع از سقوط كشور در پرتگاه شوند داشته باشيم حضور آنها بهتر از برخورداري از تعداد زيادي نماينده است كه هيچگاه صداي آنها در نمي آيد. هر چند كه تعداد آرا است كه مانع تغيير قوانيين مي شود.
وي همچنين با تاکید بر اينكه هيچگاه تحريم انتخابات را پيشنهاد نمي كنم اظهار داشت: در اين مرحله اصلاح طلبان رد صلاحيت شده بايد اعتراض خود را به مراجع قانوني ارايه دهند .
اشراقي در ادامه با اشاره به اينكه بهانه ي رد صلاحيت بسياري از چهره هاي اصلاح طلب مخالفت با اسلام اعلام شده است گفت: در اين مساله براي كساني كه مسلمان هستند جاي شكايت شرعي و قانوني وجود دارد و حتي به اعتقاد من از آنجاكه اين مساله تهمت غير مسلمان بودن به فردي مسلمان است مي تواند از سوي علما نيز مورد پرسش قرار گیرد..
و ي در پايان با بیان اينكه اصلاح طلبان نبايد به هيچ وجه از شركت در انتخابات عقب نشيني كنند تاكيد كرد :جناح مقابل خواهان آن است كه اصلاح طلبان در انتخابت شركت نكنند لذا باید تا جايي كه مي توانيم حتي با چند نفر در انتخابات شركت كنيم و نماينده به مجلس بفرستيم .
به برادرن و خواهران پشمینه
این عزیزان پشمینه پوش بعد از اقدامات قبیحانه ای که اصلا در انها نقش نداشته اند و اصلا با حرکات خود به اسلام ان هم در سال اتحاد ملی و انسجام اسلامی ضربه نزده اند در پی اقدامات خیر خواهانه![]()
خود از مخالفان صوفیه خواسته اند که به صوفی ها بی احترامی نکنند و صوفی ها را برادران و خواهران خود بدانند.(چقدر جوانمردانه
)البته بهتر بود که تبصره های زیر را که این عزیزان در مطالب خود در گذشته بیان میکردند را نیز به مطلب خود می افزودند تا همگان بفهمند که قصدشان خیر است![]()
تبصره۱:هر کس یک برادر یا خواهر صوفی را بکشد به بهشت میرود حتی اگر تمام گناهان دنیا را انجام داده باشد و اگر بیشتر کشت خب کشته است مملکت که قانون ندارد
تبصره ۲:صوفیها برادران و خواهران ما هستند و هر کس با انها معاشرت و تجارت یا وصلت انجام دهد کافر بوده و به جهنم میرود![]()
تبصره ۳:هر کس در خراب کردن حسینیه برادران و خواهران صوفی شرکت کند به آن شخص یک وام مسکن پاداش داده میشود![]()
![]()
کسانی میگویند به صوفیها بی احترامی نکنید که وقتی مطالب خودشان را میخوانید سراسر توهین و بی احترامی است(شاید یادشان رفته است تا همین چند وقت پیش خودشان بد ترین بی احترامی ها و فحشها را به کسانی میدادند که هم اکنون اعای برادری و خواهری با آنها را دارند![]()
).در ادامه این عزیزان مهربان و دلسوز و مودب به وبلاگ نویسان سلسله نعمت اللهی عده ای وبلاگ نویس صوفی میگویند که ساپورت مالی میشوند(البته اصلا نوع بیان این عزیزان بی ادبانه نیست
و در ضمن معذرت میخواهیم که جیره خوار شما نیستیم و در ضمن صوفی هستیم و پشمینه نیستیم و بر همگان اشکاراست که این عزیزان فقط به خاطر ادای دین شخصی این حرکات را میکنند و اصلا زیر نظر وزارت اطلاعات نبوده و جیره خوار آنها نمیباشند و اصلا به فکر دنیا و پول و پست و مقام نیستند؟!!!![]()
)
در ادامه مطلبی از کربلا می اورند که نکته جالب آن این است که کسانی دم از کربلا میزنند که نام مولا حسین(ع)را به وحشیانه ترین شکل ممکن از سر در حسینیه قم و بروجرد دراویش نعمت اللهی میکنند و اسامی ۷۲ تن یاران امام حسین(ع) که در کاشی کاریهای حسینیه بروجرد بود را کفر آمیز میدانند![]()
البته به لطف حضرت حق مشت این جماعت پشمینه برای همگان باز شده است و اکنون که این عزیزان نتوانسته اند با زور مردم را از رفتن به راه درست منع کنند رو به مهربانی آورده اند تا بلکه ابروی رفته خود را بدست اورند .
البته در اقدام اخیر حامیان این عزیزان پشمینه در رابطه با فیلتر کردن سایت ها و وبلاگ های سلسله نعمت اللهی بر همگان آشکارا شد که این قوم متحجر تا چه اندازه از افشاگری و بیان واقعیت دین میترسند و از بیداری مردم فهمیده در برابر عقاید تحجر یافته خویش احساس ترس مینمایند ![]()
در پایان از این اقدام خیر خواهانه شما کمال تشکر را داریم![]()
البته شاید خود این عزیزان از اقدامات خود پشیمان شده اند و پی به درستی راه سلسله نعمت اللهی برده اند و میخواهند به این شکل ابراز ندامت نموده و به ما بپیوندند![]()
![]()
| استاد شعرائى و عرفان و تصوّف |
|
اكبر ثبوت استادِ ذوفنون علّامه ابوالحسن شعرائى تهرانى (1320 - 1393 ه . ق.) - اعلى اللَّه مقامه و ضاعف اكرامه - از علماى بزرگى بود كه در سدههاى اخير كسى را به جامعيّتِ علمى او كمتر مىتوان يافت. نقش او در ترويج و تعالى فرهنگ و معارف اسلامى، بيش از آن است كه از عهده تبيين آن برتوانم آمد. با اين همه، به مصداق الميسور لا يسقط بالمعسور، در فرصت كوتاهى كه بود، اينجانب گفتارى در صد صفحه بهعنوان يادآورِ پارهاى از كمالات و فضايل ايشان فراهم آورد تا بهمناسبتِ سى و دومين سالِ درگذشت آن بزرگوار منتشر شود. بخشى از آن گفتار را كه با موضوع نشريه گرامى عرفان ايران مناسبت داشت به نظر خوانندگان محترم مىرساند. با عرفان و تصوّف استاد شعرائى در برخورد با عرفان و تصوّف، شيوهاى بسيار منطقى و معتدل داشتند. نه مانند برخى از شيفتگان عرفان، همه ابعاد دين را تابع آراء عرفا قرار مىدادند؛ و نه مثل مخالفان عرفان، در مقام نفى مطلق آن بودند. مرزها را حفظ مىكردند و در عين پاسدارى از حريم كلام و فقه و شريعت، مكتب و آراء عرفا را بهديده حرمت مىنگريستند و در اين مسير چندان پيش رفتند كه بهتبع جدّشان ملّا فتحاللَّه كاشانى صاحب منهج الصادقين، حتّى از اناالحق گويى حلّاج، تفسيرى موجّه و مقبول عرضه فرمودند؛ و آن را ناشى از توغّل در توحيد و يقين به فنا و استهلاك همه موجودات در وجود حق شمردند.(6) و البتّه اين توجيه از سوى متشرّعانِ متعصّب و ضدّ عرفان كه سخن حلّاج را كفرآميز مىدانستند قويّاً تخطئه شد و مورد نكوهش و حمله قرار گرفت؛ (7) و يك بار يكىشان با لحنى تعرّضآميز خطاب به استاد گفت: آخر چه معنى دارد كه صاحب منهج الصادقين مىنويسد: «يكى از عرفا در مناجات گفت: خداوندا! اين چه حال است كه فرعون انا ربّكُم الاَعْلى گفت و حلّاج اَنَا الحقّ گفت؛ و با آنكه هر دو يك دعوى كردند روح فرعون در اعماق دوزخ است و روح حلّاج در برترين مراتب بهشت؟ هاتفى در پاسخ او گفت: چون فرعون به خودبينى درافتاد و همه خود را ديد و حلّاج خود را در خدا گم كرد. پس در ميانه فرق بسيار است.» اين حرفها يعنى چه؟ استاد گفتند، يعنى: درِ سراىِ انا الحق دو بوالفضول زدند يكى قبول و يكى رد شد اين چه بلعجبى است |
| تشيّع و تصوّف و عرفان (حاج دكتر نورعلي تابنده مجذوبعليشاه) |
|
رَبِّ اشْرَحْ لى صَدْرى وَ يَسِّرْلى اَمْرى وَاحْلُلْ عُقْدَةً مِنْ لِسانى يَفْقَهُوا قَوْلى(2) در مورد تشيّع و تصوّف (دو لغت در واقع براى يك حقيقت) محقّقين جديد بهخصوص غربىها اشتباهات فراوانى دارند. اين اشتباهات، سهواً يا عمدى است؛ بهواسطه اينكه از اوّل، مأموريت بعضى از آنها ايجاد فساد در داخل تشيّع و ايجاد تفرقه در داخل اسلام بوده است و همچنين براى آگاه كردن دستگاههاى استعمارى خودشان؛ بسيارى هم از روى خلوص نيّت بهنتيجه مشابهى مىرسند كه باز هم مورد سوءاستفاده ديگران قرار مىگيرد. اولين اشتباهى كه راجع به اين مسأله كردهاند بهاصطلاح خودشان در مورد تاريخ پيدايش تشيّع است؛ بعضى مىگويند كه بعد از وفات حضرت على(ع) بوده؛ و بعضى ديگر معتقدند كه بعد از شهادت امام حسين(ع) پيدا شده و نظريات مختلف ديگرى از اين قبيل. اشتباه آنها اين است كه پيدايش اسم را بهمنزله پيدايش مسمّى گرفتهاند و حال آنكه ممكن است اسم هروقت پيدا شود يا متداول گردد و اين در اصل قضيه فرقى نمىكند چون وقتى خود مكتب ملاك باشد نبايد به لغت پرداخت؛ كمااينكه شيعه را در طى تاريخ گاه "شيعه على" مىگفتند؛ يك مدّتى "شعوبى" مىگفتند بهدليل اينكه شيعيان متمسّك به اين آيه قرآن مىشدند كه خداوند مىفرمايد: يا اَيُّهَا النَّاسُ اِنَّا خَلَقْناكُمْ مِنْ ذَكَرٍ و اُنْثى وَ جَعَلْناكُمْ شُعُوباً وَ قَبائِلَ لِتَعارَفُوا اِنَّ اَكْرَمَكُمْ عِنْدَاللَّهِ اَتْقيكُمْ(3) و چون اشخاص غيرعربى بودند كه مسلمان مىشدند و توقّع داشتند بين آنها و عرب تفاوتى نباشد، ولى متأسفانه خلفا بهجز دوران خلافت على(ع) و امام حسن(ع) غالباً كم و بيش به چنين تفاوتى قائل بودند و در مقابل اين عمل، شيعيان به آيه مذكور استناد مىكردند. در ايّامى هم آنها را "رافضى" مىگفتند؛ يعنى كسانى كه دين را ترك كردند. بدين قرار شيعه را به اسامى مختلفى خواندهاند؛ ولى پيدايش اسم دليل فقدان مسمّى نيست. بايد ببينيم كه تفاوت تشيّع و تسنّن در داخل اسلام چيست و اينها اصول مكتبشان چگونه است تا بتوان از تاريخ پيداشدن اين اصول تشخيص داد كه تشيّع كى پيدا شده است. بعد از فوت پيغمبر(ص)، على (ع) و عباس عموى حضرت و احياناً شايد ساير بنىهاشم به كفن و دفن پيغمبر پرداختند؛ ولى در همان حال كه آنها مشغول اين كار بودند عدّهاى در محلى كه مشهور به سقيفه بنى ساعده بود، گرد هم آمدند و با جريانى كه در تواريخ نقل شده است، ابوبكر را به خلافت انتخاب كردند كه ابوبكر خليفه اول شد. بعد از ابوبكر، عمر و بعد از او، عثمان و در مرحله چهارم على عليهالسّلام به خلافت رسيد. |
| |||
| روحانی: آمار دروغین زشت تر است یا بدحجابی؟ |
|
رییس مركز تحقیقات استراتژیك مجمع تشخیص مصلحت نظام گفت:« فرهنگ عاشورا به عنوان یك سرمایه بزرگ معنوی به ما میگوید یك مسلمان و یك شیعه نباید بگذارد تا ظلم در جامعه حاكم شود و دروغ و اتهام و تهمت به عنوان معروف قلمداد شده و كارها برای یك جامعه با هزینه بالا انجام شود.»
حجت الاسلام والمسلمین حسن روحانی در مراسم شب عاشورای حسینی در مرقد مطهر امام خمینی (ره) با بیان این كه حادثه عاشورا و واقعه كربلا بیتردید نسبت به وقایع و حوادث طول تاریخ یك حادثه خاص است، گفت:« تاكید بر زنده نگهداشتن تاریخ كربلا به این دلیل است كه این واقعه از یك حادثه تاریخی خارج است و به یك سرمایه بزرگ برای همه مسلمانان و آزادیخواهان جهان تبدیل شده است. كربلا حادثه ای نیست كه در زمان و مكان بتوان آن را مستور كرد. بلكه یك فرهنگ زنده امتداد دار برای همه زمانها و سرمشقی حیات بخش برای تمام مسلمانان و آزادگان جهان است.» وی با اشاره به این كه واقعه عاشورا تضاد حكومت استبدادی و ستم پیشه را با فرهنگ دین اسلام نشان میدهد، تصریح كرد:« امام حسین (ع) در حركت خود به سوی مكه هدف قیامش را اصلاح امور جامعه و امر به معروف و نهی از منكر عنوان كرد ، در این جا امام بحث معضلات و انحرافات اجتماعی ، فساد جامعه ، ضرورت توجه به امر به معروف و نهی از منكر را مطرح كرد و تاكید داشت زندگی با ستمگران برای مومن ننگ است و این گونه نمیتوان به حق عمل كرد. حضرت در تمام كلام خود نجات امت از حكومت ستمگر ، امر به معروف و نهی از منكر و مبارزه با باطل و اجرای حق را مدنظر قرار داده بود.» رییس مركز تحقیقات استراتژیك مجمع تشخیص مصلحت نظام با طرح این سؤال كه آیا فرهنگ عاشورا و قیام امام حسین (ع) تنها برای مبارزه با حكومت باطل و حاكمیت ضد دین است؟ خاطر نشان كرد:« اگر در جامعه ای حكومت ستمگری مانند رژیم طاغوت بر سر كار بود حادثه كربلا و واقعه عاشورا به ما درس میدهد كه چگونه در برابر این حكومت ظالم بجنگیم . اگر در جامعه حكومت ضد دین ، ضد مردم ، حضور داشت این واقعه پیام و سرمشقی برای ما دارد و به ما میگوید در برابر حاكم ظالم و ستمگر نباید تسلیم باشیم و مسلمانان و پیروان حسین (ع) باید به دنبال روابط عادلانه در جامعه باشند، ولی این تنها سرمشق برای مسلمانان نیست بلكه حادثه كربلا میگوید حتی در جامعه اسلامی نیز باید با شهامت و رشادت زندگی كنیم و در جامعه اسلامی هم باید برای استقرار معروفها و مبارزه با منكرها به پا خیزیم.» |
ما که این جناب صوفی را نمیشناسیم ولی یاد آوری می کنیم ایشان بهتر است اگر قصد اعتراض به حقوق رد صلاحیت خود را دارند ابتدا این شهرت و فامیلی کفر آمیز را عوض کنند .
آقای صوفی شما اگر د ر قم یا بروجرد به طور اتفاقی گذر می کردید و با مهرورزی برادران ضد صوفی مواجه میشدید کافی بود یکی از همراهانتان شما را خطاب کنند (آقای صوفی !!!!!!) دران لحظه بهتر می فهمیدید صوفیان حقیقی چه بر سرشان گذشته است .
اصلا چه معنا دارد در یک کشور ضد صوفیه و درویشی و آن هم از نوع درویش گنابادی کسی فامیل خود را صوفی بگذارد . این همان ترویج فساد و ایجاد بدعت و تفرقه بین مسلمین است و شما به علت ارتکاب به چنین اعمال غیر شرعی رد صلاحیت شده اید

رسا: حضرت آيتالله نوري همداني در ديدار رهبر تيجانيهاي بوركينافاسو، با محكوم كردن جنايات اسراييل در نوار غزه، همبستگي مسلمانان در برابر اين ددمنشيها را خواستار شد.
حضرت آيتالله حسين نوري همداني، از مراجع تقليد، ظهر امروز، سوم بهمنماه، در ديدار ابوبكر مايگا، رهبر تيجانيهاي بوركينافاسو، گفت: ديدار مراجع تقليد و علماي شيعه با علماي اسلامي و غير اسلامي سراسر جهان، به ويژه در ايامي كه مسلمانان جهان در محاصره كينه و كدورتهاي استكبار و غرب از اسلام قرار گرفتهاند، ميتواند زمينه ساز پيشرفت و تعالي دين مبين اسلام باشد.
وي ادامه داد: مسلمانان جهان از هر فرقهاي((خدا رحمت کند رفتگانت را که اقلا آن ها را مسلمان نامیدی )) كه باشند، بايد با برنامه هماهنگ در برابر استكبار قرار گرفته و مبارزه كنند؛ زيرا دشمن از هرگونه درگيري مذهبي سوء استفاده كرده و بر آنان مسلط خواهد شد.
اين مدرس خارج فقه حوزه علميه قم با بيان اينكه مسلمانان بايد در ميان خودشان مشاركت و وحدت داشته باشند، افزود: اگر ميخواهيم مباحثه علمي نيز بكنيم، بايد در محافل دوستانه((بدون چوب و چماق و سنگ و باتوم و حبس و اخراج)) و به دور از هرگونه تنش واقع شود و اين هيچ اشكالي ندارد.
استاد عالي حوزه علميه قم گفت: اسلام وسيله اتحاد را ايمان و عقيده قرار داده است و كاري به رنگ، نژاد و زبان ندارد.
حضرت آيتالله نوري همداني با استناد به سخن امام حسين(ع) كه فرمود هيهات مناالذلّة، خاطرنشان كرد: بزرگترين ذلت براي مسلمانان اين است كه امروز در سيطره كشورهاي غربي به ويژه آمريكا و اسراييل قرار گرفتهاند.
وي در پايان تأكيد كرد: بايد با درس گرفتن از مكتب عاشورا و ابا عبدالله الحسين(ع) ذلت استعمار را از كشورهاي مسلمان دور كنيم.
گفتني است، فرقه تيجاني، فرقهاي از صوفيه است
كه بيشترين
پيروان آن در غرب قاره آفريقاست و با شيعيان و به ويژه
كشور ايران روابط خوبي دارند.![]()
![]()
1 بهمن 1384- صورتجلسه شوراي تأمين استان قم 1 بهمن 1384 شماره 336/3/2 م/236
تاريخ: 2/11/84 محرمانه آني
بسمه تعالي
اعضاي محترم شوراي تأمين استان:
سلام عليكم: احتراماً مصوبات بيست وچهارمين جلسه شوراي تأمين استان مورخه 1/11/84 به شرح ذيل جهت استحضار و بهره برداري ارسال مي گردد.
مصوبات:
7 ـ با توجه به اجراي مناسب و تؤام با تدبير مصوبه شوراي تأمين مورخ 3/10/84 در خصوص حسينيه اميرالمومنين (شريعت) اعضاء مراتب تقدير و تشکر خود را از مديركل محترم اطلاعات و همكاران وي و ساير نيروهايي كه در اين زمينه همكاري نمودند اعلام كردند. د/1/11
شريفي رئيس دبيرخانه شوراي تأمين استان قم
رونوشت:
1 ـ مهندس محتاج استاندار و رئيس محترم شوراي تأمين استان
2 ـ حاجي زاده دبير شوراي تأمين استان
3 ـ حجه السلام خطيب مدير كل اطلاعات عضو شوراي تأمين استان
4 ـ حجه السلام طالبي رئيس كل دادگستري عضو شوراي تأمين استان
5 ـ شريفي رئيس دبيرخانه شوراي تأمين استان
6 ـ حجه السلام باقريان رئيس سازمان قضائي نيروهاي مسلح عضو شوراي تأمين استان
7 ـ حجه السلام نعمت اللهي دادستان عضو شوراي تأمين استان
8 ـ حجه السلام فصيحي فرمانده محترم منطقه بسيج سپاه قم عضو شوراي تأمين استان
9 ـ سرتيپ 2 پاسدار مهدوي نژاد فرمانده محترم لشكر 17 علي ابن ابيطالب عضو شوراي تأمين استان
10 ـ سرتيپ 2 پاسدار طاهري فرمانده محترم انتظامي عضو شوراي تأمين استان
11 ـ حجه السلام ذوالنور فرمانده محترم تيپ مستقل 83 روحانيون رزمي تبليغي امام صادق (ع)
12 ـ آقاي قمي فرماندار محترم قم
13 ـ آقاي حكيمي مدير كل محترم سياسي انتظامي
14 ـ دبيرخانه شوراي تأمين
2 بهمن 1384- افزايش فشار بر گروههاي مذهبي دگرانديش
.ميزان نيوز: به دنبال بالا گرفتن فشارها به گروههاي مذهبي كه تفكراتي متفاوت با حاكميت دارند در ماههاي اخير، هفته گذشته يكي از حسينيههاي دراويش سلسله نعمتاللهي گنابادي در قم توسط گروهي ناشناس تصرف عدواني شده است. دكتر هرسيني وكيل اين پرونده با اعلام اين خبر به خبرنگار ميزان نيوز افزود چهارشنبه هفته گذشته (28 دي 1384) گروهي ناشناس كه خود را وابسته به يك هيات مذهبي ميدانند حسينيهاي را كه براي مجالس دراويش نعمتاللهي استفاده ميشده متصرف شدند و اقدام به ساخت و ساز در آن نمودهاند.
5 بهمن 1384- حمله دراويش به ماموران غاصب اداره اطلاعات و پسگيري حسينيه دراويش گنابادي در قم
چهارشنبه 28 دي 1384 عوامل اداره اطلاعات تحت نام هيئت فاطميون با همراهي نيروي انتظامي اقدام به اشغال حسينيه دراويش در قم نموده بودند و در اين عمليات چند تن از دراويش در اثر مقابله با آنها زخمي و تعدادي بازداشت شدند. منجمله درويش پيرمردي به نام بهرامي در اثر ضرب و شتم مأموران گروه فشار اطلاعات قم به بيمارستان منتقل و در حال بيهوشي است و اوضاع او وخيم گزارش شده است. مأموران گروه فشار كه متعلق به اطلاعات قم بودند 6 نفر از دراويش قم را نيز بازداشت نمودند و پس از چهار روز بازداشت و اذيت در ساعت 11 شب روز شنبه 1 بهمن آزاد نمودند. غاصبين براي تصرف حسينيه اقدام به كشيدن يك ديوار با بلوك و سيمان نمودند تا ارتباط دراويش با حسينيه قطع شود.
گروه فشار وزارت اطلاعات شامل يكانهاي رزمي مسلح مشتمل بر حدود يكصد نفر افراد ورزيده براي مقابله با شورشهاي شهري با نصب 12 دستگاه دوربين و تجهيزات مدار بسته در درون حسينيه و دوربينهاي متعدد در خارج از حسينيه اقدام به كنترل رفت و آمد دراويش نمودند. دراويش در كوچه هاي اطراف اجتماع نمودند و مجالس درويشي را در حاشيه حسينيه تشكيل دادند.
دراويش در هفته گذشته اقدام به مراجعه به تمام نهادهاي قانوني نمودند تا مهاجمين را بيرون نمايند ولي تمام ارگانها از وظيفه قانوني خود سر باز زدند و اظهار بي اطلاعي نمودند. دراويش كه با توسل به راههاي قانوني به نتيجه اي نرسيدند در روز چهارشنبه 5 بهمن در ساعت 13 بطور خودجوش علي گويان به حسينيه خود يورش برده و با غاصبان برخورد كردند. فرمانده گروه فشار اداره اطلاعات كتك سختي خورد.
8 بهمن 1384- جلسه شوراي تأمين استان قم 8 بهمن 1384 شماره /3/2/ : م/236
تاريخ: 8/11/84 محرمانه آني
بسمه تعالي
اعضاي محترم شوراي تأمين استان:
سلام عليكم: احتراماً مصوبات بيست و ششمين جلسه شوراي تأمين استان مورخه 8/11/84 كه بصورت فوقالعاده تشكيل گرديد به شرح ذيل جهت استحضار و بهره برداري ارسال ميگردد.
مصوبات:
1 ـ پس از بررسي و تبادل نظر مفصل در مورد حسينيه اميرالمؤمنين (شريعت) و براي رفع تصرف عدواني آن از دست متصرفين مقرر گرديد:
الف: فرمانده انتظامي استان تا ساعت 14 روز يكشنبه مورخ 9/11/84 نسبت به تهيه طرح جامع عملياتي رفع تصرف از حسينيه اقدام و براي طرح در كمسيون سياسي امنيتي به استانداري ارسال نمايد
ب: طرح تهيه شده از سوي فرمانده انتظامي استان در جلسه كمسيون سياسي و امنيتي مورد بحث و بررسي قرار گرفته و بعد از تصويب كه مورد تأييد اعضاي شوراي تأمين خواهد بود با امضاء دبير محترم شوراي تأمين براي اجرا به دستگاههاي ذيربط ابلاغ خواهد شد.
ج : حضور معاونين عمليات نيروي نظامي، انتظامي در جلسه كمسيون ضروري ميباشد.
شريفي رئيس دبير خانه شوراي تأمين استان قم
رونوشت:
1 ـ مهندس محتاج استاندار و رئيس محترم شوراي تأمين استان
2 ـ حاجي زاده دبير شوراي تأمين استان
3 ـ حجه السلام خطيب مدير كل اطلاعات عضو شوراي تأمين استان
4 ـ حجه السلام طالبي رئيس كل دادگستري عضو شوراي تأمين استان
5 ـ شريفي رئيس دبيرخانه شوراي تأمين استان
6 ـ حجه السلام باقريان رئيس سازمان قضائي نيروهاي مسلح عضو شوراي تأمين استان
7 ـ حجه السلام نعمت اللهي دادستان عضو شوراي تأمين استان
8 ـ حجه السلام فصيحي فرمانده محترم منطقه بسيج سپاه قم عضو شوراي تأمين استان
9 ـ سرتيپ 2 پاسدار مهدوي نژاد فرمانده محترم لشكر 17 علي ابن ابيطالب عضو شوراي تأمين استان
10 ـ سرتيپ 2 پاسدار طاهري فرمانده محترم انتظامي عضو شوراي تأمين استان
11 ـ حجه السلام ذوالنور فرمانده محترم تيپ مستقل 83 روحانيون رزمي تبليغي امام صادق (ع)
12 ـ آقاي قمي فرماندار محترم قم
13 ـ آقاي حكيمي مدير كل محترم سياسي انتظامي
14 ـ دبير خانه شوراي تأمين
بهمن 1384- نماز جماعت به اقامه حجت الاسلام سيد حسين خميني فرزند سيد مصطفي خميني و نوه امام راحل حضرت آيت الله روح الله موسوي خميني در حسينيه شريعت قم قبل از تخريب شدن.
زمان: شب پنجشنبه 9 محرم 1427 مطابق با 19 بهمن 1384 درست 3 روز قبل از حمله مهاجمين به حسينيه شريعت قم

http://i4.tinypic.com/10y2o11.jpg
پيشنماز: سيد حسين خميني نوه امام
صف اول: سمت چپ پيشنماز سيد احمد شريعت واقف و متولي حسينيه شريعت
سمت راست پيشنماز: حجت الاسلام رحماني و ثقة الاسلام كشفي سرخدام حضرت معصومه عليهاالسلام
این روزها، حدود ۳سال از حادثه پیچیده تصرف حسینیه امیرالمومنین (ع) در جوار حرم کریمه اهل البیت (ع) که منجر به تخریب این مکان در بهمن ماه همان سال گردید، می گذرد. بررسی ابعاد این حادثه از منظر حقوقی با توجه به کش و قوسهای فراوانی که در لابلای دعاوی حقوقی این موضوع رخ داده، کمکی به شکافت منابع این رویداد و انگیزه یابی آن نمی کند، زیرا فرسایشی بودن امور حقوقی، باعث دور شدن مسببان این رخداد از تیررس افکار عمومی و گم شدن دلایل این قضیه می گردد. البته این حادثه، قرینه دیگری نیز در گذشته ان واقعه داشته است و آن تصرف حسینیه شهدا در سال 76 می باشد که بعد از سخنرانی آقای منتظری در 13 رجب آن سال منجر به غائله ای با همین ویژگی منتهی در ابعادی گسترده تر گردید که البته هیچگاه منجر به تخریب این مکان نگردید. هر دوی این حوادث، در آغازین سال تشکیل دولتهای خاتمی و احمدی نژاد روی داده است. بازیگران و دست اندرکاران در هر دو رویداد یکی می باشند منتهی با این ویژگی خاص که در آبان ماه سال 76 این جماعت تابلوی خاصی نداشته اند اما در دی ماه سال 84 با تابلوی هیات فاطمیون وارد ماجرا شده اند. برآیند نهایی هر دو غائله و در حقیقت نوک تیز حملات به سمت مرجعیت معظم تقلید نشانه رفته است چه در حادثه حسینیه شهدا که شخص منتظری به عنوان یک مرجع مورد تهدید مستقیم قرار گرفته است و چه در حادثه عید غدیر و این در حالی روی داده است که گروههای درگیر در این دو واقعه بنام دفاع از مرجعیت معظم شیعه و ساحت تشیع، غائله آفرینی کردند ولیکن نکته ی ظریف و عجیب این قضایا این است که این گروهها بدست خود باعث تضعیف مرجعیت شیعه آنهم در حوالی دو رویداد بزرگ شیعه ( 13 رجب و عید غدیر) شده اند. البته مجتهدین حقیقی با مجتهد اسمی و جیره خوار فرق دارد }که البته در نوع خود بی سابقه است و نشان از دقیق بودن اهداف بانیان این طرح در رسیدن به مقاصد خود بوده استاما نوع برخورد دولتها علیرغم مشابه بودن این دو موضوع، بسیار متفاوت بوده است. در دولت خاتمی سریعا با طرح موضوع در شورای عالی امنیت ملی، غائله منتظری خاتمه یافت و مسببان قضیه در رسیدن به اهداف خود ناکام ماندند و شاید یکی از دلایل عدم تخریب حسینیه شهدا برغم تلاشهای فراوان گروههای اجیر شده در این موضوع نیز، همین موضع گیری سریع دولت خاتمی می باشد. اما در دولت احمدی نژاد به علت کم تجربه بودن تیم همراه دولت و یا دلایل ناگفته ی دیگر، موضوع تصرف حسینیه اهل طریقت با تاخیر زمانی قابل توجه تنها منجر به صدور یک گزارش آنهم از سوی شورای امنیت کشور و نه شورایعالی امنیت ملی شد که نه تنها هیچگونه بار اجرایی نداشت بلکه هیچ نکته برجسته ای نیز در آن به چشم نمی خورد و سرانجام مکان حسینیه به همراه چندباب مغازه و خانه های اطراف تخریب گردید. عدم موضع گیری قاطع دولت در این زمینه باعث ادامه برخورد با اهل طریقت در شهرهای دیگر شده است که نشان از حاکم بودن تفکر بانیان این طرح در یک تشکیلات سراسری است که هرگاه اراده کنند، می توانند بدون واهمه و با گذشتن از تمامی متغیرهای امنیت عمومی و با به خطر انداختن امنیت ملی، افکار عمومی را تحت تاثیر ترکتازیهای خود قرار داده و آرامش جامعه را بهم بزنند. ذکر این نکته ضروری است که دایره این برخوردها تنها محدود به اهل طریقت نیست و سایر گروههای با عملکرد متمایز، همچون گروههای مهدویت گرا ( جریان حسن ابطحی و حسین کاظمینی ) نیز از ترکش این حملات البته در انواع دیگر آن در امان نمانده اند
با این تفاسیر، سوال بسیار مهم و اساسی در این موضوع این است
که مقصد نهایی طراحان این حرکات، کجا می باشد؟
و یا صریح تر اینکه کدام دیوارها هستند که هنوز صدای گفتن
به درها را نشنیده اند!
مجدد یاد آوری می شود عزیزانی که در داخل ایران نمی توانند وبلاگ بایاران را مشاهده
نمایند می توانند به جای www.bayaran.blogfa.com از آدرس جدید
و بدون فیلتر که احتیاجی به فیلتر شکن هم ندارد استفاده نمایند
همچنین وبلاگ www.daravish.wordpress.com نیز
منعکس کننده مطالب وبلاگ های فیلتر شده می باشد
|
| آدرس هاي جديد وب سايت ها و وبلاگ هاي فيلتر شده دراويش سلسله نعمت اللهي گنابادي |
|
مزار سلطاني
http://www.mazareso ltani.com http://www.mazareso ltani.net تصوف ايران http://www.sufism. ir/ http://تصوف.ايران.ir/ http://xn--pgbw0b1a .xn--mgba3a4f16a .ir/ عرفان گنابادي http://www.erfan- gonabadi. com/ http://66.207. 214.193/ مجذوبان نور http://www.majzob. com/ http://www.majzob. net/ http://208.64. 28.245/ پايگاه هم انديشي درويشان http://www.darvisha n.info/ https://www. darvishan. info/ ياران مجذوبان نور http://bayaran. blogfa.com/ http://daravish. wordpress. com/ https://darvishan. info/modules. php?name= rssReader_ bayaran وبلاگ پخش فرمايشات حضرت آقاي مجذوبعليشاه: http://hou121. blogspot. com/ http://houyaali. blogspot. com/ قانون و درويشان http://www.sufilaw. blogspot. com/ https://darvishan. info/modules. php?name= rssReader_ sufilaw اخبار صوفيه http://www.sufinews .blogfa.com/ https://darvishan. info/modules. php?name= rssReader_ sufinews
|
| در تقاطع اقتصاد و سیاست : گفت و گو با دکتر بیژن بيدآباد: نقش حكومت سايه در اختلالات اقتصادی ايران |
|
فرزانه سید سعیدی - واشنگتن پریزم تهران - کارشناسان مختلف اقتصادی از مناظر گوناگون مباحث مطرح شده در اقتصاد ایران را مورد بررسی و مطالعه قرار داده اند. اما به دلایل مختلف، کمتر کسی به صراحت این اقتصاد بیمار را ریشه یابی می کند. کسانی که در پشت پرده اقتصاد کشور به دلیل حفظ منافع شخصی خود آن را فلج کرده اند، آنقدر قدرت یافته اند که نه تنها اقتصاد دانان و خبرنگاران جرأات افشای اعمال آنها را ندارند، بلکه رده های بالایی از مسوولان نظام نیز به هر دلیل از مقابله با آنان قاصرند. همچنین رفتار غیرعلمی و کارشناسی در اقتصاد کنونی نه تنها به انتقادات شدید اقتصاد دانان منجر شده است، بلکه برخی از آنان را به این عقیده رسانده که اشتباهات اقتصادی به عمد انجام می شود. دکتر بیژن بیدآباد از اقتصاد دانان برجسته کشور در مصاحبه با واشنگتن پریزم سعی دارد رفتار گروهی را برملا کند، که همچون هشت پا اقتصاد کشور را به چنگ گرفته و مانع از پیشرفت آن هستند. آقای بيدآباد متولد ١٣٣۸ (۱٩۵۹) در تهران است. او در رشته علوم سياسي از دانشگاه تهران فارغالتحصيل شده، و مدرك کارشناسی ارشد خود را در رشته اقتصاد با تخصص برنامه ريزي و توسعه اقتصادي از دانشگاه شيراز دريافت كرده است. وی نخستين فارغالتحصيل مقطع دكترا از دانشگاه آزاد اسلامي می باشد. دکتر بیدآباد می گوید که نگاه عمیق به تحولات دهه های گذشته اقتصاد ایران و تذکرات عملی همه دست اندرکاران امور اقتصادی کشور و مقایسه روندها در اقتصاد ایران با سایر کشورهای مشابه اعم از نفتی یا غیرنفتی، پرسشی را در ذهن ایجاد میکند. این سوال مبحث تحلیل وضعیت آن را از مباحث اقتصادی صرف، به مباحث سیاسی-اقتصادی میکشاند. یعنی وقتی بیمار مدتها در بستر است و اطبا نیز داروی بهبودی وی را تجویز کردهاند ولی بیمار به صحت نمیگرايد، مسلماً پدیده دیگری باید علت ناخوشی او باشد. وی در ادامه اظهار می دارد داستان معروف ابوعلی سینا و پادشاه سامانی که همواره در بستر بیماری بود و تجویز داروهای اطبا او را بهبود نمی بخشید، حكايت قابل تاملی است. وقتی ابن سینا را بر سر این پادشاه بردند، بعد از معاینه دستور داد که پادشاه همراه با وزیر مخصوص خود با لباس مبدل همانند عامه مردم در خارج از قصر زندگی کند. غذایش مشتی جو و کشک باشد، که آنرا نیز بوعلی سینا به وی داد و گفت اين داروي توست و بايد آن را به آسياب ببري تا آرد كنند و به نانوا دهي تا برايت بپزد. غير از اين دو هم، نبايد چيزي بخوري. پس از دو هفته كه غذای پادشاه فقط کشک و نان جویی بود که خود دستاس ميكرد، می پخت و می خورد، بيماري وي برطرف گردید. بوعلي چون متوجه سلامت شاه شد، از سامان گريخت. بهبودی پادشاه باعث تعجب خودش و سایرین شد. زیرا فقط غذایش تغییرکرده بود، و از مطبخ ملوکانه اطعام نمیشد. او قراولاني را مأمور كرد، تا ابوعلی سینا را بيابند و به قصر برگردانند. آنها به سختي وي را يافتند، و به کاخ پادشاه آوردند. تشکیلات اقتصادی نابسامان در سال های پس ازانقلاب عملاً کمک کرد، تا بخش های مختلفی از اقتصاد کشور بصورت امتیازات ویژه و رانت ها به گروه های حکومت سایه تخصیص داده شود ابوعلی سینا گفت فرزندان تو در غذای تو سمی می ریختند، که به مرور زمان تو را از بین ببرند و خود به حکومت رسند. من اینرا وقتي دریافتم كه پادشاه را معاينه كردم، و عامل دروني براي بيماري نيافتم. وقتی هم سلامت شاه رو به بازگشت بود، گریختم. پادشاه سوال کرد که تو چرا گریختی؟ گفت برای اینکه اگر علت را به پادشاه می گفتم در صدد قتل فرزندان خود برمی آمد، و بعد از سالی دل پدر برای فرزندان تنگ می شد و مسبب این موضوع را ابن سینا می دانست و مرا نیز به قتل می رساند. |
| فطري بودن گرايش به عوالم غيب (علامه محمد حسين حسيني تهراني ) |
|
حسّ دين دوستى و گرايش به عوالم غيب و كشف اسرار ماوراء طبيعت جزء غرائز افراد بشر است، و مىتوان اين غريزه را ناشى از جاذبه حضرت ربّ ودود دانست كه عالم امكان بالأخصّ انسان اشرف را به مقام اطلاق و نامتناهى خود مىكشد، و مغناطيس جان، همان جان جان است كه از آن به جانان و حقيقة الحقائق و اصل قديم و منبع جمال و مبدأ الوجود و غاية الكمال تعبير كنند. الكلّ عبارة و أنت المعنى يا من هو للقلوب مغناطيس1 اين جذبه مغناطيسيّه حقيقيّه كه نتيجه و اثرش پاره كردن قيود طبيعيّه و حدود انفسيّه و حركت به سوى عالم تجرّد و اطلاق و بالأخره فناى در فعل و اسم و صفت و ذات مقدّس مبدأ المبادى و غاية الغايات و بقاى هستى به بقاى حضرت معبود است از هر عملى كه در تصوّر آيد عالىتر و راقىتر است. جذبة من جذبات الرّحمن توازى عبادة الثّقلين.2 انسان در كمون ذات و سرشت خود حركت به سوى اين كعبه مقصود و قبله معبود را مىيابد و به نيروى غريزى و فطرى الهى بار سفر مىبندد و با تمام شراشر وجود بدين صوب رهسپار مىشود. لذا تمام اعضاء و جوارح او بايد در اين سفر به كار افتد. عالم جسم و مادّه او كه طبع اوست، و عالم ذهن و مثال او كه برزخ اوست، و عالم عقل و نفس او كه حقيقت اوست همه بايد در اين سفر وارد گردند و با يكديگر تشريك مساعى كنند. بدن بايد وجهه خود را رو به كعبه نموده، در حال نماز به قيام و ركوع و سجود در آيد، ذهن بايد از خاطرات، خود را مصون داشته و رو به سدرة المنتهى كند، و روح بايد غرق انوار حريم حرم الهى گردد و درون حرم آمن حضرت احديّت محو و مدهوش شود. صراط مستقيم يعني جمع ميان ظاهر و باطن و از اينجا بدست مىآيد كه عدّهاى كه به ظاهر پرداخته و از عباديّات و اعمال حسنه فقط به فعل قالبى اكتفا كنند و از مغز و جوهره به پوست قانع گردند چقدر از كعبه مقصود دور و از جمال و لقاى او مهجورند. و همچنين عدّهاى كه به معناى فقط گرويده و از اتيان اعمال حسنه و عبادات شرعيّه شانه خالى كنند چقدر از متن واقع كناره بوده، و از حقيقت به مجاز، و از واقع به تخيّل و توهّم قناعت كردهاند. مگر نه آنست كه نور خدا در تمام مظاهر عالم امكان سارى و جارى است؟ پس چرا بدن را از عبادت معاف داريم و اين عالم جزئى را از تجلّى انوار الهيّه تعطيل نمائيم؟ و به الفاظ وصول و لبّ و مغز و عبادت قلبى اكتفا كنيم؟ آيا اين عبادت فقط از يكسو نيست؟ أمّا النّمط الأوسط و امّت وسط آن دستهاى هستند كه جمع بين ظاهر و باطن نموده و تمام درجات و مراتب وجودى خود را به عبادت و انقياد حضرت محبوب واداشته و در اين سفر ملكوتى تجهيز مىكنند. ظاهر را عنوان باطن، و باطن را جان و حقيقت ظاهر نموده، و هر دو را با يكديگر چون شير و شكر بهم درآميختهاند، از ظاهر، مرادشان وصول به باطن، و باطن را بدون ظاهر هباء منثورا شمارند. اللّهُمَّ نوّر ظاهرى بطاعتك، و باطنى بمحبّتك، و قلبى بمعرفتك، و روحى بمشاهدتك، و سرّى باستقلال اتّصال حضرتك، يا ذا الجلال و الإكرام. 3 و 4 و از همين جا روشن مىشود كه براى تكميل نفس و طىّ مدارج و معارج كمال انسانيّت اكتفا به علوم الهيّه ذهنيّه تفكيريّه مانند تعليم و تعلّم فلسفه به هيچ وجه من الوجوه كافى نخواهد بود، چون ترتيب قياس و برهان بر اساس منطق صحيح و مقدّمات صحيحه نتيجه اقناعيّه براى ذهن مىدهد، ولى قلب و روح را اشباع نمىكند و روان را از تشنگى و عطش وصول به حقايق و شهود دقايق سيراب نمىسازد. |
| درخواست رسمی اصلاحطلبان : دولت درباره مرگ دانشجوی سنندجی پاسخ دهد |
|
دکتر «جلال جلالیزاده» دبیر شورای هماهنگی اصلاحطلبان کرد و عضو شورای مركزی جبهه مشاركت از دولت خواست بصورت شفاف درباره چرایی مرگ این جوان سنندجی گزارش رسمی دهد.
وی به پايگاه اطلاعرسانی ائتلاف اصلاحطلبان كردستان گفت: آنچه فضای کردستان را امنیتی میکند، رفتارهایی از این دست است که بدون اطلاعرسانی شفاف واعلام جزییات آن وهمچنین عدم برخورد با عاملان مرگ یک شهروند متهم، ماجرا درهالهای از ابهام پایان مییابد. دکتر «محمدعلی توفیقی» عضوشورای مركزی سازمان مجاهدین انقلاب اسلامی ایران نیز خواستار برخورد قضایی وعلنی با عاملان مرگ دانشجوی سنندجی شد و گفت: این دانشجو تا مرحله مرگ صرفا یک متهم بوده وهیچگونه اتهامی در مورد وی در هیچ مرجع قضایی ثابت نشده است و از لحاظ قانونی حرمت و حفظ کلیه حقوق شهروندی او برعهده دولت است. توفیقی گفت: ما متاسفیم که کردستان باید همچنان تاوان بیتدبیری وبیمسئولیتی افرادی را بدهد که ناتوان ازبرخورد صحیح، انسانی وقانونی با یک متهم هستند. این پرونده محک خوبی برای اثبات برابری خون وحقوق شهروندی کردها با دیگر ایرانیان است وما به نظاره خواهیم نشست تا ببینیم که حقوق انسانی واساسی خانواده لطفاللهی از سوی حاکمان ایران وکردستان كه مدعی عدالتگستری، مهرورزی واصولگرایی هستند، چگونه ادا خواهد شد؟ همچنین سازمان مجاهدین انقلاب اسلامی شاخه كردستان، بیانیهای در این زمینه صادر كرد كه در آن آمده است: مردم شریف كردستان! خبر تاسفبار مرگ مشكوك و ابهامبرانگیز مرحوم ابراهیم لطفاللهی دانشجوی رشته حقوق دانشگاه پیام نور در بازداشتگاهی درسنندج، موجی از اندوه و غم جانكاه را در سطح استان و كشور ایجاد نموده است. سازمان مجاهدین انقلاب اسلامی ایران- شاخه كردستان- ضمن تسلیت به خانواده آن مرحوم، دانشجویان و مردم شریف كردستان، مواردی را جهت تنویر افكار عمومی و در راستای دفاع از حقوق انسانی هم میهنان و تكریم حقوق شهروندی به اطلاع عموم میرساند: 1- طی هفتههای اخیر متاسفانه شاهد موج جدیدی از بازداشت دانشجویان و فعالان سیاسی و برخورد با تشكلها و مطبوعات كردی بودهایم كه نگرانیهای جدی را در خصوص تشدید فضای امنیتی در كردستان و تقویت حركتهای خشونتآمیز مخصوصا در مقطع حساس كنونی كه درآستانه انتخابات مجلس هشتم قرار داریم، بوجود آورده است. به نظر میرسد دولت مدعی اصولگرایی و بهرهمند از مزایای حاكمیت یكدست كه نه تنها در عمل به شعارهایی مانند آوردن نفت به سر سفرههای مردم ناتوان بوده بلكه در نتیجه سیاستها و اقدامات غیركارشناسی و شعاری با وجود دستیابی به درآمدهای سرشارنفتی كه در طول تاریخ معاصر ایران بینظیر بوده است، كشور را با تورم كمرشكن، بیكاری فاجعهآمیز و گسترش فقر و فساد مواجه و در عرصه سیاست خارجی نیزعواقب راهبردها و سیاستهای اشتباه و احساسی، ایران را با شرایط مخاطرهآمیزی روبرو نموده است. در چنین شرایطی مدعیان اصولگرایی برای سرپوش گذاشتن بر ناكارآمدی شدید و همهجانبه خود در اداره امور جامعه، سیاست «مشت آهنین» را جایگزین شعار اولیه «مهرورزی» كردهاند. 2- اعمال فشار مضاعف بر جنبش دانشجویی با هدف ایجاد انفعال در دانشجویان از یكسو و رادیكالیزه نمودن آن از دیگر سو، صورت میپذیرد. مواجهه هوشمندانه با این ریكرود زیانباراقتدارگرایان بمنظور خنثیسازی اهداف آنان در سركوب آزادی، سدنمودن جریان اصلاحی و جلوگیری از تعمیق فرآیند مردمسالاری در جامعه بسیار مهم و حیاتی خواهد بود. 3- سازمان مجاهدین انقلاب اسلامی ایران (شاخه كردستان) ضمن محكوم نمودن هرگونه نقض حقوق شهروندی مانند بازداشتهای خودسرانه، عدم امكان دسترسی به وكیل، طولانی شدن دوران بازداشت موقت و اعمال فشارهای روحی و فیزیكی بر زندانیان و یا خانواده آنان، خواستار آزادی سریع و بیقید و شرط تمامی دانشجویان در بند ورعایت حقوق شهروندی ومدنی این قشر گرانسنگ جامعه است. چراكه تجربیات گذشته نشان میدهد هرگونه حركت اصلاحی و پویا بدون حضور فعال وگسترده نسل جوان غیرممكن است. 4- با توجه به انتظار و درخواست بهحق، قانونی و انسانی خانواده ابراهیم لطفاللهی در خصوص روشن شدن علت مرگ آن مرحوم، این سازمان نیزبر ابهامزدایی شفاف از ذهن جامعه در این مورد اصرار ورزیده و از مسئولان امر به تاكید میخواهد كه با اطلاعرسانی دقیق، سریع و مستند پزشكی زمینههای رفع نگرانی از افكار عمومی و برطرف نمودن شایعات موجود را فراهم نمایند و نسبت به معرفی ومحاكمه مسببان احتمالی این قضیه اقدام نمایند. مردم كردستان چشم انتظار اعمال عدالت نسبت به متخلف درهر لباس و جایگاهی هستند و درسالی كه به نام «اتحاد ملی» نامیده شده است، زدودن گرد ابهام وتردید از ذهن مردم، یك وظیفه جدی بر دوش مسئولان امر است. سازمان مجاهدین انقلاب اسلامی ایران – شاخه كردستان 30/10/8۶ |
| |||
| حداد: نامه احمدینژاد تعجبآور و بیسابقه است! |
|
آفتاب: غلامعلی حداد عادل با اظهار تعجب از نامه رییس جمهور به مجلس درباره اعلام مخالفت دولت با یکی از مصوبات مجلس به جای شورای نگهبان گفت: «با اظهارنظر صریح مقام معظم رهبری در خصوص این اختلافنظر امیدوارم دیگر جایی برای این نوع مباحثات نباشد». به گزارش خبرنگار پارلمانی آفتاب، غلامعلی حداد عادل در جلسه علنی روز دوشنبه بعد از نطق پیش از دستور خود، با اعلام این خبر اظهار داشت: «رییس جمهور در ماهها و هفتههای گذشته به صور مختلف از برخی مصوبات مجلس از قبیل مصوبه مربوط به شوراها، تغییر ساعت و تغییر ساعت بانکها و امثال آن اظهار گلایه کردند». رییس مجلس افزود: «ایشان اعتقادشان این است که این امور وظیفه قوه مجریه است ما هم از آنجا که همکاری با دولت در دستور کارمان بود هیچ وقت بنای تضعیف دولت را نداشته ایم و همچنان بنای ما این است که از مشورت دولت استفاده کنیم و کارها از روال همدلی پیش رود و به تقویت دو قوه بینجامد اما آنچه مهم است حفظ استقلال مجلس و در چارچوب قوانین اساسی و قوانین مصوب مجلس است». وی تصریح کرد: «اخیراً رییس جمهور نامهای برای بنده فرستاد که قدری این نامه موجب تعجب شده است، که البته محرمانه نیست و در تاریخ 23/10/86 به صورت عادی برای بنده فرستاده شده است». وی سپس این نامه را قرائت کرد. به گفته حداد عادل در این نامه چنین آمده است: «با سلام ابلاغیه شماره 149465/765 مورخ 25/9/86 آن در خصوص تصویب قانون اصلاح جداول شماره 4 و 8 قانون برنامه چهارم توسعه اقتصادی، اجتماعی و فرهنگی جمهوری اسلامی ایران وقانون بودجه سال 1386 کل کشور به منظور تامین کسری اعتبار گاز رسانی به روستاهای کشور واصل گردید. ضمن تشکر فراوان از حسن نیت مجلس محترم در تصویب این قانون و آرزوی توفیق روز افزون برای نمایندگان محترم بدین وسیله مخالفت دولت را با این طرح اعلام نموده و آن را مغایر اصل 75 قانون اساسی میدانم». بنا براین گزارش، حداد عادل با تاکید مجدد براین نکته که این نامه برای بنده تعجب آور بوده، گفت: «ممکن است زمانی دولت در اجرای یک قانون مشکلی داشته باشد اما اینکه رییس دولت صریحا به مجلس نامه ای بنویسد و مصوبه مجلس را به جای شورای نگهبان مغایر قانون اساسی اعلام کند، حرف تازه ای است که سابقه نداشته است». نمایندگان پس از این سخن حداد عادل با بیان کلمه «احسنت» گفته وی را تایید کردند. وی افزود: «بنده به جهت وظیفه ای که به عنوان خدمتگزار شما نمایندگان مجلس دارم و آن وظیفه ای که شما با رای خود به بنده محول کردهاید و سوگندی که یاد کردم در اجرای آئین نامه مجلس که یکی از اهم آن حفظ شان و منزلت مجلس است و اعتقادی که به آن سخن امام بزرگوار دارم که مجلس در رأس همه امور است بلافاصله دستور دادم این قانون را در روزنامه رسمی چاپ کنند که نمایندگان پس از این اظهارات حداد عادل مجددا کلمه «احسنت» را فریاد زدند. رییس مجلس تاکید کرد: «مطابق قانون مدنی در ماده یک مصوبات مجلس شورای اسلامی و نتیجه همه پرسی پس از طی مراحل قانونی به رییس جمهور ابلاغ می شود رییس جمهور باید ظرف مدت 5 روز آن را اجرا و به مجریان ابلاغ نماید و دستور انتشار آن را صادر کند روزنامه رسمی نیز موظف است ظرف مدت 72 ساعت پس از ابلاغ آن را منتشر نماید». حداد عادل گفت: «در تبصره این قانون آمده است در صورت استنکاف رییس جمهور از امضا یا ابلاغ در مدت مذکور در این ماده به دستور رییس مجلس شورای اسلامی روزنامه رسمی موظف است ظرف مدت 72 ساعت مصوبه را چاپ و منتشر نماید». رییس مجلس تصریح کرد: «بنده دستور دادم به روزنامه و پیگیری کردم و آنطور که دقایقی پیش خبر دادند این مصوبه روی سایت پایگاه اطلاع رسانی رسمی روزنامه رسمی کشور قرار گرفته و امروز هم چاپ خواهد شد». حداد عادل تاکید کرد: «بنده برای آنکه از تنش میان دو قوه جلوگیری شود امری که هیچ گاه به آن علاقه ای نداشتهام و همیشه معتقد بودم قوا باید به یکدیگر هماهنگ باشند و ما به هیچ وجه حق نداریم وقت عزیز نمایندگان و مسئولان اجرایی را صرف درگیری کنیم دیدم بهترین راه توسل به قانون اساسی است. در قانون اساسی راه برون رفت از این گونه اختلاف نظرها پیش بینی شده است. وی افزود: «این بود که بنده نامهای خطاب به رهبر معظم انقلاب نوشتم. حداد عادل سپس نامه خود به رهبر انقلاب را قرائت کرد.» به گفته حداد عادل در این نامه چنین آمده است: حضرت آیت الله خامنه ای (مدظله العالی): رهبر معظم انقلاب اسلامی با تقدیم سلام و تحیت به عرض می رسانم جناب آقای دکتر احمدی نژاد رییس جمهور محترم طی نامه شماره 158205 مورخ 23/10/86 مخالفت دولت را با یکی از قوانین مصوب مجلس شورای اسلامی که برای اجرا به رییس جمهور ابلاغ شده بود اعلام داشته اند. از آنجا که اینجانب این اقدام رییس جمهور محترم را با اصول قانون اساسی به ویژه اصل 58 منطبق نمی دانم با تقدیم نامه ایشان به حضور حضرت عالی تقاضا می کنم بر طبق بند 7 اصل 110 قانون اساسی جمهوری اسلامی ایران که در آن حل اختلاف و تنظیم روابط قوای سه گانه از وظایف و اختیارات رهبری شمرده شده به هر نحو که مصلحت می دانید دولت و مجلس شورای اسلامی را با رای و نظر مطاع خود که فصل الخطاب خواهد بود، ارشاد فرمائید. والامر الیکم. غلامعلی حداد عادل حداد عادل ادامه داد: به دنبال این نامه، دیروز نامه ای به امضای جناب حجت الاسلام محمدی گلپایگانی که از طرف ایشان امضاء شده، نامه ای از دفتر مقام معظم رهبری خطاب به بنده واصل شده که مرقوم فرموده اند: سلام علکیم؛ نامه شماره 169235/10/ر مورخ 30/10/86 ج |