|
به نام عشق هو121
|
||
|
گر دنیا و آخرت بیاری کین هر دو بگیر و دوست بگذار ما یوسف خود نمی فروشیم تو سیم سیاه خود نگه دار |
| وکيل مدافع ابراهيم لطف الهی خواستار نبش قبر و کالبد شکافی او شد |
|
در پی انتشار خبر خودکشی دانشجوی سنندجی رشته حقوق دانشگاه پيام نور به نام ابراهيم لطف الهی در بازداشتگاهی در سنندج توسط مقامهای امنيتی جمهوری اسلامی ايران و به خاکسپاری جسد وی بدون حضور بستگانش، صالح نيکبخت وکيل مدافع ابراهيم لطف الهی خواستار نبش قبر و کالبد شکافی اين دانشجوی سنندجی شده است.
بنا به گزارش نوروز، صالح نيکبخت اظهار داشت خانواده وی با رد ادعای خودکشی ابراهيم می گويند که وی در ستاد پيگيری اداره اطلاعات به قتل رسيده و به همين دليل خواستار نبش قبر و کالبد شکافی جسد و معاينه او توسط هياتی از پزشکان که يکی از آنن معتمد آنان باشد شده اند. از سويی ديگر، بنا به گزارش کميته دانشجويی گزارشگران حقوق بشر، اسماعيل لطف الهی خاطر نشان کرده است که اگر فرضيه خودکشی صحيح است چرا وزارت اطلاعات بدون اطلاع خانواده جنازه وی را دفن نموده است. به گفته وی آيا اين عمل به دليل هراس آنها از آشکار شدن اثر شکنجه های جسمی بر بدن ابراهيم نبوده است؟ در همين حال، سازمان ديده بان حقوق بشر از جمهوری اسلامی ايران خواسته است تا درباره مرگ زندانيان در حين بازداشت به تحقيق بپردازد. در اين اطلاعيه به مرگ مشکوک زهرا بنی عامری و ابراهيم لطفی پور، که اخيرا در دو شهر ايران به طرز مشکوکی در حين بازداشت جان باختند اشاره شده است. |
| شکايت وکلا و حقوقدانان از نيروی انتظامی |
|
گفتگوی ميترا شجاعی از صدای آلمان با نسرين ستوده تعدادی از وکلا و حقوقدانان، در نامهای که به کميسيون اصل نود مجلس شورای اسلامی دادهاند، خواهان پيگيری اين کميسيون در مورد برخوردهای صورت گرفته با مردم در قالب طرح «ارتقای امنيت اجتماعی» شدهاند. طی روزهای اخير مديران دولت احمدینژاد در رسانههای عمومی سعی کردهاند که طرح امنيت اجتماعی را طرحی از طرف مجلس نشان داده و منکر هرگونه ارتباطی بين دولت با اين طرح شوند. تعدادی از وکلا و حقوقدانان، در نامهای که به کميسيون اصل نود مجلس شورای اسلامی دادهاند، خواهان پيگيری اين کميسيون در مورد برخوردهای صورت گرفته با مردم در قالب طرح «ارتقای امنيت اجتماعی» شدهاند. نسرين ستوده از امضاکنندگان اين نامه، آن را يک شکايت رسمی از نيروی انتظامی قلمداد میکند. تعدادی از حقوقدانان و وکلای دادگستری نامهای به کميسيون اصل ۹۰ مجلس نوشتهاند و نسبت به برخوردهای اخير نيروی انتظامی با زنان در قالب طرح «ارتقای امنيت اجتماعی» گلايه کردهاند. اگر ممکن است در مورد جزييات اين نامه توضيح بدهيد؟ نسرين ستوده: اين نامه بيش از آنکه يک گلايه باشد، البته يک شکايت رسمی است از عملکرد نيروی انتظامی که در واقع بدون ضابطهی قانونی دست به دستگيری و بازداشت زنان و همچنين مردان میزند. در اين طرح ما اعتراض کرديم به پيشپاافتادهترين نقض حقوق بشر در ايران که همانا ناديدهگرفتن آزادی رفتوآمد و آزادی پوشش افراد است، تا جايی که، شما میدانيد، اين طرح «ارتقای امنيت اجتماعی» حتا در موارد متعددی به اعدام فرد به اين استناد که فرد از اشرار اجتماعی هست، منجر شده است. به همهی اينها اعتراض شده و در واقع استفاده از يک حق شهروندی بوده است. اميدوار هستيم که مجلس و کميسيون اصل ۹۰ به وظيفهی قانونی خودش طبق اصل ۹۰ قانون اساسی عمل بکند و ما در جريان نتيجه قرار بگيريم. سالهاست که در قالب طرحهای مختلف، به خصوص در فصل گرما، مبارزه با آنچه از طرف حکومت «بدحجابان» ناميده میشوند، جريان دارد و تنها شدت و حدتش فرق میکرده است. چطور شده است که امسال شما حقوقدانان به فکر نوشتن اين نامه و شکايت از نيروی انتظامی افتادهايد؟ شايد بيش از همه دليلش اين باشد که امسال اجرای اين طرح بيش از هر سالی با جنجال و نقض کامل حقوق بشر همراه بوده است. در اين نامه، که به قول شما يک شکايت رسمی هست، شما دقيقا از کميسيون اصل ۹۰ مجلس چه چيزی خواستهايد؟ ما ضمن اعلام گزارش به کميسيون اصل ۹۰ و اعلام اينکه اين اقدامات نيروی انتظامی کاملا غيرقانونی هست، پيگيری پرونده و الزام نيروی انتظامی به رعايت قانون را خواستهايم. علاوه بر اين درخواست کاملا مستقيم و مشخص ما، در واقع اين نامه يک هدف ديگری را هم دنبال میکرد. میدانيد که در چندسال اخير در همهی اقدامات غيرقانونی، پس از مدتی دستهی ديگری از مسئولان احضار داشتهاند که ما در جريان اين اقدامات نبوديم و عوامل خودسری اين اعمال را انجام دادهاند. کمااينکه در يکی دو هفتهی اخير هم شما شاهد اين مشاجره بين نيروی انتظامی و قوه مجريه بوديم. در واقع ما اين گزارش را به قوهی مقننه داديم تا چند جانبه اين قضيه را پيگيری کرده باشيم. آيا از نظر قانونی کميسيون اصل ۹۰ ملزم هست که نامهی شما را پيگيری بکند و در اين صورت چه کاری بايد انجام بدهد؟ قطعا ملزم هست اين نامه را پيگيری بکند. از نيروی انتظامی بايد درخواست بکند و چنانچه پاسخ نيروی انتظامی قانعکننده نباشد، انتظار ما آن است که مجلس از اختيارات قانونی خودش استفاده بکند و از طريق استيضاح و پيگيریهای ديگری که مربوط به قوهی مقننه هست، جلوی اقدامات خودسرانهی نيروی انتظامی را بگيرد. آيا امکان اين نبود که شما مستقيم از نيروی انتظامی به قوه قضاييه شکايت ببريد؟ اين امکان هم وجود داشت. بههرحال ما اين راه را انتخاب کرديم. چرا؟ در آخرين اقدام که تعدادی از وکلای زنان فعال جنبش حقوق زنان، شکايتی را عليه نيروی انتظامی به قوه قضاييه برده بودند، به دليل خشونتی که اين نيروها در پارک دانشجو و همچنين ميدان هفت تير عليه زنان اعمال کرده بودند، هردوی اين دو شکايتها منجر به صدور قرار منع تعقيب شد. اين بار بهتر آن ديديم که اين شکايت را در قالب اصل ۹۰ به کميسيون اصل ۹۰ مجلس ببريم. |
| دیده بان حقوق بشر: درباره مرگ های مشکوک تحقیق کنید |
|
در فاصله کوتاهی دو نفر، بعد از بازداشتی کوتاه مدت در بازداشتگاه های ایران، جان خود را از دست داده اند؛ موضوعی که از چشم مدافعان حقوق بشر دور نمانده است. سازمان ديده بان حقوق بشر، که مقر آن در واشينگتن، پايتخت آمريکا است، روز جمعه، ۱۸ ژانويه، در بيانيه ای اعلام کرد که دولت ايران موظف است درباره مرگ ناگهانی دو شخص در حين بازداشت در شمال غربی ايران، تحقيق کند: ابراهیم لطف اللهی، جوانی 27 ساله و دانشجو که در بازداشتگاهی در سنندج از دنیا رفته است. و زهرا بنی یعقوب، پزشکی که او هم 27 ساله بوده و در بازداشتگاهی در همدان از دنیا رفته است. در هر دو مورد، مقامات رسمی علت مرگ را خودکشی اعلام کرده اند. تام پورتئوس، عضو سازمان ديده بان حقوق بشر از لندن، در مصاحبه ای به راديو فردا می گوید: «ما می خواهيم که به هر دو مرگ مشکوک رسيدگی شود و اگر هر يک از مقام های رسمی در آن دست دارند، محاکمه شوند.» جوان هایی سالم و خودکشی هایی «مشکوک» در بیانیه سازمان دیده بان حقوق بشر یادآوری شده است که ابراهيم لطف اللهی، در بازداشتگاهی در سنندج در تاريخی بين نهم تا پانزدهم ماه ژانويه از دنیا رفته است و زهرا بنی عامری [بنی یعقوب]، پزشک بيست و هفت ساله نيز، در اکتبر سال ۲۰۰۷ در همدان در حين بازداشت فوت کرده است. « دولت با سرعتی که در خودکشی دانستن اين مرگ ها به خرج می دهد فقط به نگرانی ما می افزايد.» جو ستورک، نايب ریيس بخش خاورميانه ديده بان حقوق بشر در اين بيانيه می گويد: «مرگ ناگهانی دو جوان ظاهرا سالم در زندان به شدت نگران کننده است و دولت با سرعتی که در خودکشی دانستن اين مرگ ها به خرج می دهد فقط به نگرانی ما می افزايد.» تام پورنئوس نیز در پاسخ به اين سوال، که سازمان ديده بان حقوق بشر چه کاری می تواند انجام دهد تا بر پی گيری پرونده مرگ های مشکوک اخير تاثيری بگذارد، می گوید: «اين پرسش مشکلی است. ما خواسته خانواده ابراهيم لطف اللهی را مطرح می کنيم که کالبد شکافی جسد است. البته مقام های ايرانی می گويند مرگ آقای لطف اللهی ناشی از خودکشی است.» وی می افزاید: «در نتيجه در اين مورد هم آنها بايد شواهد لازم را ارائه کنند. واقعيت اين است که در ايران ممکن است هرگز اين شواهد ارائه نشوند ولی ما به هرحال خواسته هايمان را مطرح می کنيم. بر اساس آن چه سازمان ملل از کشورهای عضو می خواهد - در مورد مرگ های مشکوکی مانند اين مورد - بايد تحقيقات دقيقی در مورد تمام آنچه از نظر قانونی شک برانگيز است انجام شود. ايران هم بايد به قوانين بين المللَی احترام بگذارد.» در همين رابطه، در بيانيه سازمان ديده بان حقوق بشر آمده است: «اصول سازمان ملل در ارتباط با پيشگيری موثر و تحقيق در مورد اعدام های غيرقانونی ِ شتابزده و بی دليل مقرر می دارد که تحقيقات فوری، کامل، و بی طرفانه درباره تمام موارد قتل های غيرقانونی، از جمله مواقعی که دادخواستی از سوی اقوام حاکی از مرگ غيرطبيعی قربانيان تنظيم شده باشد، صورت گيرد. اين اصول اعلام می کنند در صورتی که پيکر دفن شده ولی بعدا به نظر برسد تحقيقات لازم است، جسد بايستی بلافاصله نبش قبر شده و مورد کالبد شکافی قرار گيرد.» |
| خودکشی يا قتل؟ ابهام در باره علت مرگ دانشجوی کرد زندانی |
|
سازمان دفاع از حقوق بشر کردستان با انتشار اطلاعيه ای اعلام کرده است که يک دانشجوی سنندجی به نام ابراهيم لطف اللهی در بازداشتگاه سنندج درگذشته است. مقامات امنيتی می گويند اين دانشجو خودکشی کرده است، اما خانواده اين جوان، و نيز سازمان دفاع از حقوق بشر کردستان، مرگ اين دانشجو را مشکوک می دانند. ابراهيم لطف اللهی ۱۶ دی ماه دستگير شده بود و مرگ او ۹ روز بعد اعلام شد. سامان رسول پور، روزنامه نگار و از اعضای سازمان دفاع از حقوق بشر کردستان، در گفت و گو با راديو فردا، جزييات بيشتری را در اين زمينه بازگو کرده است. چرا فکر می کنيد که مرگ اين دانشجو مشکوک است؟ سامان رسول پور: اسم اين دانشجوی کرد، آقای ابراهيم لطف اللهی است که در بازداشتگاه سنندج به طرز مشکوکی جان سپرده است . او در ۱۶ دی ماه امسال، پس از خروج از دانشگاه، توسط نيروهای امنيتی دستگير و روانۀ بازداشتگاه می شود. چند روز پس از بازداشت، خانواده موفق به ملاقات با فرزند خود می شوند. به گفته برادرش، ابراهيم از نظر روحی وضعيت خوبی داشته و به نظر نمی رسيده است که قصد خودکشی داشته باشد. اما متاسفانه نه روز پس از دستگيری، يعنی در ۲۵ دی ماه، نيروهای امنيتی با منزل اين دانشجو تماس می گيرند و خبر می دهند که جنازه او در قبرستان سنندج دفن شده است و دليل آن را خودکشی در سلول زندان عنوان می کنند. از نظر فعالان حقوق بشر، مسئوليت جان اين دانشجو به طور يقين برعهده نيروهای امنيتی است و آنها بايد پاسخگو باشند و ما اين مسئله را تا انتها پيگيری خواهيم کرد. ادر تماسی که با برادر ابراهيم، يعنی اسماعيل لطف اللهی داشتيم، گفت که با توجه به وضعيت روحی خوبی که ابراهيم در زندان داشته است، مسئله خودکشی به هيچ عنوان درست نيست. آيا به دليل اينکه خانواده لطف اللهی در مورد مرگ فرزندشان شک دارند و فکر می کنند که اين اتفاق نه در اثر خودکشی، بلکه به دلايل ديگری در زندان رخ داده است، اين مسئله را به عنوان مرگ مشکوک اعلام می کنيد؟ بله، همه چيز فقط نه روزبه طول انجاميده است. در طول اين نه روز، زندانی با خانواده خود ملاقات داشته و حتی درخواست لباس کرده است. بنابراين به هيچ عنوان، مسئله مرگ يا خودکشی او قابل پيش بينی نبوده است. آيا مسئولين امنيتی گفته اند که زندانی چگونه دست به خودکشی زده است؟ خير، به اين مورد اشاره ای نشده است. متاسفانه خانواده اين دانشجو، جزو خانواده های حاشيه نشين سنندج هستند و حتی می ترسند در مورد مرگ مشکوک فرزند خود با کسی صحبت کنند. ولی طی تماس هايی که با آنها داشتيم، عنوان کردند که می خواهند جسد فرزندشان کالبد شکافی شود و می خواهند از نيروهای امنيتی شکايت و مسئله را از نظر حقوقی پيگيری کنند. چرا آقای لطف اللهی دستگير شده بود؟ بنا به گفته برادرش، اين دانشجو سابقه کيفری و بازداشت نداشته است. اما بنا به دلايلی، از مدت ها قبل تحت پيگرد نيروهای امنيتی بوده است، حتی چند مرتبه برای بازداشت او به خانه اش مراجعه کرده بودند و چون خانه نبوده، موفق به دستگيری او نمی شوند؛ تا اينکه پس از پايان جلسه امتحانی دانشگاه پيام نور سنندج و خروج از جلسه، نيروهای امنيتی او را دستگير می کنند و چند دانشجوی ديگر نيز شاهد اين مسئله بوده اند. علت تحت تعقيب بودن و بازداشت اين دانشجو توسط نيروهای امنيتی، مشخص است؟ خير مشخص نيست. ولی اين دانشجو به مسائل دانشجويی علاقه مند بوده است. ابراهيم لطف اللهی چند سال داشت و دانشجوی چه رشته ای بود؟ او ۲۷ سال داشت و دانشجوی ترم هفتم رشته حقوق دانشگاه پيام نور سنندج بود. آيا در زندان سنندج تا کنون سابقه داشته است که يک زندانی به اين نحو، جان خود را از دست بدهد؟ خير، ما در سال های گذشته چنين اتفاقی نداشته ايم واين مسئله منحصر به فرد است و تا حدودی می شود آن را با مرگ دکتر زهرا بنی يعقوب در همدان مقايسه کرد. مسئله ای که در مورد اين دانشجو بايد اشاره شود، اين است که او فعاليت دانشجويی داشته است. علت کشته شدن يا مرگ او، پس از ملاقات با خانواده اش، مشخص نيست. پس از اينکه نيروهای امنيتی خبر مرگ او را تاييد کرده اند، يک مرده شور که در قبرستان کار می کند، گفته است که جسد را نيروهای امنيتی با تشريفات خاصی آورده و دفن کرده اند. اعضای خانواده اين دانشجو گفته اند که حتی بر روی قبر فرزندشان سيمان گذاشته شده که از نبش قبر جسد جلوگيری شود. آيا اين مرده شور توانسته است جسد ابراهيم را ببيند؟ خير، به دليل حضور چشمگير نيروهای امنيتی هنگام دفن، نتوانسته جسد را ببيند. بر روی قبر اين جوان، اسم و مشخصاتش نوشته شده است. در مراجعه خانواده به پزشکی قانونی، مرگ فردی با اين اسم و مشخصات تاييد شده است، بدون اينکه به علت مرگ او اشاره ای شده باشد. خانواده لطف اللهی گفتند که فرزندشان پس از مرگ در زندان سنندج، به دلايل نا معلومی به کرمانشاه منتقل شده، که شايد دليل آن کالبد شکافی و عمليات پزشکی بوده است و سپس دوباره جسد به سنندج بازگردانده شده است. مسئله بسيار مهم اين است که خانواده اين دانشجو در ۲۵ دی ماه از مرگ فرزند خود مطلع شده اند، در حالی که مشخص نيست، ابراهيم همان روز فوت کرده است يا چند روز قبل از آن. پس تاريخ دقيق مرگ هم مشخص نيست؟ شما چه اقداماتی در اين زمينه خواهيد کرد؟ با توجه به اينکه اين خانواده بسيار مظلوم و فقير است، ما سعی می کنيم برايشان وکيل بگيريم و بتوانيم از مجرای قانونی مرگ مشکوک اين دانشجو را پيگيری کنيم. از نظر فعالان حقوق بشر، مسئوليت جان اين دانشجو به طور يقين برعهده نيروهای امنيتی است و آنها بايد پاسخگو باشند و ما اين مسئله را تا انتها پيگيری خواهيم کرد. رادیوفردا - شنبه 29 دیماه 1386 |
زور و قدرت و نفوذ اجتماعی و سیاسی گذرا بوده و در گذشته هیچ سابقه نداشته که به کسی وفا نموده باشد که حالیه یا در آینده بنماید و دیر یا زود از صاحبش فراغت دردناکی اختیار مینماید و این را تاریخ شهادت میدهد . هر گردن کلفت زورمندی هم در عصر خودش خود را موجه و ختم روزگار فرض نموده و این نکته نیز در تاریخ مندرج میباشد .
به حوادث سخت گذشته که برای صوفیان و درویشان پیش آمده مروری نموده و بعد تصور کنید که فی المثل پنجاه سال از حال گذشته باشد . خواهید دید که حوادث امروز همان به نظر میرسد که حوادث صد سال قبل از امروز به نظر میرسد و همان گفته میشود که اکنون درباره آن گذشته میگویند . همیشه زمستان میرود و روسیاهی به ذغال میماند اما آنچه هست آتش ذغال تنور تصوف را گرم و حقانیت آن را آشکارتر مینماید . شیشه عطری است که به قصد نابودی به زمین زده میشود ولی بوی آن جهان را پر میکند .
همیشه رسمش این بوده که درویشان درویشی کنند و آنها که نادرویشند نادرویشی کنند و پروردگار عالم هم خدایی کند . آنچه هست باید صابر بود و سرانجام محتوم را در موعد مقرر درک نمود . اغلب این با رنج و تعب مومنین همراه بوده اما چه باک ؟
عقاید و اعمال و رفتار دشمنان و مخالفان تصوف همواره خلاف معیارهای هر مذهب و دین و آئین درست الهی و حتی انسانی و فطرت بشری و در عصر جدید حقوق بشر بوده و هست و خواهد بود چراکه تصوف اصل دین و فطرت و انسانیت و مخالفت با آن مخالفت با دین و فطرت و انسانیت میباشد . بزرگترین دشمنی مخالفان تصوف با دنیا و آخرت خودشان بوده چه با اینگونه اعمال خود را رسوا و خداوند و خلق را از خود منزجر و دنیا و آخرت خود را تباه مینمایند .
در تاریخ طبیعی آمده که دلیل انقراض ببر دندان شمشیری دندان شمشیر وار خودش بوده که آنقدر بزرگ شده تا سرانجام باعث نابودیش گردیده است .
منبع : پناه بر خدا!
| دعوت کوفیان از حسین (ع) و دعوت ما از مهدی (عج) |
|
اگر فرض را بر شیعه بودن مردمان کوفه بگیریم، عمق فاجعه کربلا انگاری بزرگتر به نظر می آید. چگونه مردمانی شیعه مسلک درزمان امام خود اورا دعوت کنند و بعد آنگونه با او رفتار کنند؟؟!!
می شنوید ؟؟؟ انگاری ندا هنوز هم می آید... هنوز هم می گوید مولا جان اینجا نیا. مولایم اینجا مردمانش عوض شده اند و دیگر آنانی نیستند که چندی قبل خواسته بودند که اینجا به نزدشان بیایی، حالا اینجا هر گوشه شهر مردم مشغول آماده کردن خود برای نبردی بزرگ هستند . معلوم نیست اینان را چه می شود. اینان دارند شمشیرها را تیزتر می کنند و سرنیزه ها را می سازند. اسبها را نعل تازه می زنند و کمانها را آماده تیر انداختن می نمایند ... ندای مسلم همیشه در تاریخ ماند و از ندای او سوال بزرگی ایجاد شد که ، چرا آن دعوتها در مدتی کمترازیکسال به کشتن اباعبد الله وآن جسارت عظیم به فرزند رسول خدا انجامید ؟؟ کوفه شهری بود که در یکی از جنگهای امیر المومنین (ع) و به دستور حضرت و جهت اسکان لشگریان حضرت بنای آنگونه نهاده شد. چرا که قبل از آن به آن شکل شهر نبود . لذا به نوعی مردمان ساکن در این شهر را می توان از شیعیان حساب نمود و بعدها هم در منطقه کوفه و بصره شیعیان گستردگی بیشتری داشتند و شاید یکی از دلایل حرکت حضرت به آن سمت - در میان دعوتهای گوناگونی که از حضرت شده بود -شیعه بودن مردمان آن منطقه بود یا لااقل این نکته هم در این انتخاب تاثیر داشته است. اما باید در این دعوت و آن عهد شکنی دقتی دوباره شود تا این عجیب ترین و تاسف بارترین اتفاق تاریخ بهتر تجزیه و تحلیل شود که شناختن زوایای عاشورا ما را در یزیدی نبودن و حسینی شدن یاری می نماید . نکته اول اینکه اکثر مردمان آن دیار قائل به ولایت امیرالمومنین (ع) و فرزندانش بودند و اصلا صرف دعوت از فرزند رسول الله آنهم در زمانی که آنها قطعا با شخصیت پلید معاویه و فرزندش یزید آشنا بودند هم برای این مدعا کفایت می کند (هرچند گروهی از محققین و مورخین به این امر قائل نیستند و برای این دعوت دلایل دیگری قائلند). اگر فرض را بر شیعه بودن مردمان کوفه بگیریم، عمق فاجعه کربلا انگاری بزرگتر به نظر می آید. چگونه مردمانی شیعه مسلک درزمان امام خود اورا دعوت کنند و بعد آنگونه با او رفتار کنند؟؟!! ... حالا مائیم این دعوتهای هر روزه مان از حضرت بقیه الله (عج) . یادمان نرود که دعوتمان نه از سر حل مشکلات دنیایی باشد ( هر چند این هم بد نیست ،اما دیگر کمال کم لطفی است .) بلکه از سر درد دینمان باشد که اینگونه هدف داشتن و این نیت را داشتن انشاء الله در رسیدن به آرمانهای کربلائیان و عاشورائیان سال ۶۱ هجری کمکمان می کند . مباد که فکر کنیم کوفیان مردمانی خاص و عجیب بودند . آنان هم آنروز خود را معتقد به آرمانهای امامشان می دانستند . مباد که کوفی باشیم . که کوفی بودن مقدمه یزیدی شدن است و خدا نکند که یزیدی که شویم که ملعون همیشه تاریخ می شویم. مباد که فراموش کنیم درخواست حکومت مهدوی مقدور نیست جز با دعوتی درونی از خودمان برای تحقق همه آرمانها حکومت دینی ... به نظر سخت می آید ؟ منبع: عصر ایران |
"اختصاصی وبلاگ به نام عشق"
در اخبار مجذوبان نور خبری در مورد سانسور و بایکوت کامل خبری دراویش نعمت اللهی منتشر شده بود که این مقاله در دفاع از تمامی کسانیست که به نوعی در انتشار این اخبار کوشش میکنند...
بن بست آزادی...توقیف ، تحریف ، سانسور، فیلتر
کلماتی که از شروع کار مطبوعات همواره جزء لاینفکی از فرهنگ کشورهایی با دولتهای مستبد بوده است . در واقع دولتهایی با نظام های دیکتاتورکه باشنیدن نظرات مخالف و اطلاع مردم از آنها احساس خطر میکنند در مقوله فرهنگ چنگ به ریسمانی به نام سانسور و تحریف میزنند و در سطح بالاتر و کارگشا تر در صورت پاسخگو نبودن مجبور به توقیف میشوند. ولی توسعه یافتگی چیزی جز این را میگوید.
با نگاهی سطحی و اجمالی به شیوه کار مطبوعات کشورهای توسعه یافته در میابیم که مطبوعات در این کشورها زبان مردم است و به راحتی حتی رئیس جمهور یک کشور توسط یک روزنامه مورد نقد قرار میگیرد و فردای آن روز هم هیچ نویسنده ای به لیست سیاه اضافه نمیشود.
در این گونه کشورها دولت ملزم به پاسخگویی در برابر مردم است و در صورت کوتاهی ، به سادگی یک رفراندوم در بدنه دولت تغییر ایجاد میشود .در واقع دولت به جای فرار از نقد و پرسش در برابر این پرسش ها قرار میگیرد و پاسخ میدهد .
ولی در کشور ما چطور ؟
آیا در کشور ما هم دولت ، دولت پاسخگویی است ؟
آیا پاسخ سوالات و نقد های به یقین منطقی را از دولت گرفته ایم ؟
جمهوری اسلامی کارش را با توقیف آغاز کرد . توقیف روزنامه ها و مجلاتی که احیاناً یا مطمئناً از سوی احزاب مخالف سیاسی نظیر چریکهای فدایی ، مجاهدین خلق و... نوشته میشد . در واقع در همان اوایل انقلاب تمام نظرات مخالف سرکوب شد . پس از این دوره دولت سیاسیت انبساطی دولت آغاز شد . تا حد امکان توقیف کنار رفت و جای خود تا به سانسور در زمینه های متعدد فرهنگی داد .
سانسور در سینما ، موسیقی، نوشتار تا حد امکان مردم را به این روند عادت داد تا جایی که آنها را درگیر خود سانسوری کرد . یک نویسنده برای اینکه مقاله اش در روزنامه مربوط چاپ شود مجبور بود در خلوت خود آنچه را که دولت میخواست بنویسد . همچنین یک فیلمساز یا یک موسیقی دان.
این روندادامه پیدا کرد تا دولت خاتمی فضا را یکباره آنچنان باز کرد که سبب حیرت همگان شد؟؟؟!! . مطبوعات آنطور که میخواستند مینوشتند . موضوع فیلمها حتی بیل بردهای سینما تغییر کرد تا جایی که یک روزنامه کاریکاتوری از آقای مصباح یزدی چاپ کرد و زیر آن نوشته بود استاد تمصاح .
دوباره سیاست انقباضی دولت آغاز شد و با توقیف روزنامه های سلام و ابرار در سال 78 حادثه کوی دانشگاه اتفاق افتاد . از آن روز تا کنون گاهی با توقیف و گاهی با سانسور مانع از اطلاع مردم از بعضی اتفاقات شده اند . اما با پیشرفت صنعت مردم راه های دیگری برای خواندن پیدا کردند . با زیاد شدن رایانه ها و دسترسی آسان به اینترنت سایتهای خبری متفاوتی به وجود آمدند و اطلاعات و اخبار را از این طریق به مردم میرساندند .
حال باید چه میشد ؟
آیا جمهوری اسلامی همینطور رسانه را به حال خود رها میکرد ؟
چندی نگذشته بود که که با دادن آدرس یک سایت خبری روی مانیتور نوشته میشد
مشترک گرامی امکان دسترسی به سایت غیر ممکن میباشد
بله اینبار هم هم جمهوری اسلامی تمام راهها را به روی مردم بست . نه تنها سایتهای خبری مخالف بلکه تمام سایتهای علمی که به روز بودند . تا جایی که حتی سخنرانی امام خمینی در نوفلوشاتو در سایت گوگل فیلتر شده بود .
اما اینبار فیلترینگ جمهوری اسلامی بیشتر مایه تعجب همگان شد . با حمله وحشیانه بسیج به حسینیه ها و درگیری های مطبوعاتی آنان با دراویش گنابادی اینبار سایتهای مربوط به این سلسله فیلتر شده.
سایتهایی نظیر مجذوبان نورو یا پایگاه هم اندیشی دراویش که اخبار مربوط به دراویش را منتشر میکرد و یا وبلاگهایی مانند یاران مجذوبان نور یا بنیاد عرفان گنابادی و یا هو 121 که فرمایشات حضرت آقای مجذوبعلیشاه را به اطلاع دراویش میرساند به طور کلی از شمار وبلاگهای قابل دسترس خارج شده اند .
پاسخ به این سوال که چرا باید سایتهایی که مربوط به دینی است که جمهوری اسلامی داعیه آن را دارد فیلتر شوند آیا جز این را نشان میدهد که تمام درگیری جمهوری اسلامی با دراویش بر سر مسائل سیاسی بود نه ایجاد دو دستگی در دین . آیا جز این را نشان میدهد که دولت جمهوری اسلامی از اتحاد دراویش میترسید . مسلما واضح است که در این سایتها یا وبلاگها صحبت چیزی جز دین اسلام و راهکارهای تصوف برای دراویش وجود ندارد . در این سایتها نه نقد سیاسی وجود دارد نه عکس مبتذلی . آیا فیلتر این سایتهاو وبلاگ ها و تخریب حسینیه ها و تبلیغات علیه آنان چیزی جز دروغ هایی که برای اثبات راستیشان میبافتند نبود؟
و با راه اندازی وبلاگهایی نظیر خرقه پشمینه که از وزارت اطلاعات حمایت میشود میخواهند وجهه دراویش و به طور کلی عرفان را زیر سوال ببرند . نقد و مخالفت به هیچ عنوان مغایرتی با اصل آزادی ندارد اما در وبلاگ هایی نظیر خرقه پشمینه که از جمهوری اسلامی حمایت میشوند جز نقد ها ی مغرضانه چیزی دیده نمیشود . فحاشی را سرلوحه نوشتار خود کرده اند و به این طریق اذهان عمومی را نسبت به عرفان تخریب میکنند .
البته از دولتی که سخنان رهبر و بنیانگذار خود را به دلیل عمل نکردن به هیچ کدامشان را فیلتر کند بعید نیست که تمام رسانه ها را به روی مردم کور کند .
بی شک جمهوری اسلامی با فیلترینگ این سایتها هم راه به جایی نخواهد برد و برادران اهل تصوفمان همچنان راه خود را ادامه خواهند داد .
ولی از دولتی که داعیه آزادی بیان و اندیشه سر میدهد انتظار چنین اعمالی نمیرفت .لا اقل در زمینه مطبوعات مذهبی این انتظار میرفت که آزادی بیان تا حدودی وجود داشته باشد که با این عمل این فرضیه هم مثل تمام فرضیه های مردم ازابتدای انقلاب تا کنون غلط از آب در آمد .
| بیاناتی از حضرت آقای حاج دکتر نورعلی تابنده مجذوبعلیشاه (ارواحنا فداه)در مورد واقعه عاشورا |
|
اعوذ باللَّه من الشيطان الرجيم يا حسين!بسم اللَّه الرّحمن الرّحيم رَبِّ اشْرحْ لى صَدْرى وَ يَسِّرْلى اَمْرى وَاحْلُلْ عُقْدَةً مِنْ لِسانى يَفْقَهُوا قَوْلى كتاب حُسن تو را آب بحر كافى نيست كه تر كنيم سر انگشت و صفحه بشماريم در مقابل چنين عظمتى زبان چه مىتواند بگويد؟ جز اينكه خداوند لكنت را از زبانها بردارد و به گوشها هم اُذُنٌ واعِيَةٌ بدهد. يعنى، زبان گويا و گوش شنوا؛ انشاءاللَّه. قرآن كه كتاب اساسى اسلام و يا بهاصطلاح ظاهرى حقوقى، قانون اساسى اسلام است داراى آياتى است كه يا داراى شأن نزول مىباشد كه معانى آنها مشخص است و يا شأن نزول ندارد كه اهل بيت اين آيات را در اخبار و احاديث خويش معنى كردهاند. از اينرو بعضى از اخبار و احاديث اهل بيت تعيين مصداق بعضى از اين آيات مىباشد كه اين آيات را براى ما معنى كردهاند. يكى از آيات مهمّ قرآن كه عرفا بيشتر به آن توجّه دارند و در اوراد موظّفه بعضى از فقرا هم وجود دارد آيه نور است كه چند آيه پشت سرهم است: اَللَّهُ نُورُ السَّمواتِ وَالْاَرْضِ مَثَلُ نُورِه كَمِشْكوةٍ فيها مِصْباحٌ اَلْمِصْباحُ فى زُجاجَةٍ اَلزُّجاجَةُ كَاَنَّها كَوْكَبٌ دُرِّىٌّ يُوقَدُ مِنْ شَجَرَةٍ مُبارَكَةٍ زَيْتُونَةٍ لا شَرْقِيَّةٍ وَ لا غَرْبِيَّةٍ يَكادُ زَيْتُها يُضئُ وَ لَوْ لَمْ تَمْسَسْهُ نارٌ نُورٌ عَلى نُورٍ يَهْدِى اللَّهُ لِنُورِه مَنْ يَشاءُ وَ يَضْرِبُ اللَّهُ الْاَمْثالَ لِلنَّاسِ وَاللَّهُ بِكُلِّ شَىً عَليمٌ فى بُيُوتٍ اَذِنَ اللَّهُ اَنْ تُرْفَعَ وَ يُذْكَرَ فيهَا اسْمُهُ يُسَبِّحُ لَهُ فيها بِالْغُدُوِّ وَالْاَصالِ. اَللَّهُ نُورُالسَّمواتِ وَالْاَرْضِ؛ خداوند نور آسمانها و زمين است؛ بعضىها اللَّه مُنّوِرُ السَّموات والْاَرْضِ ترجمه مىكنند كه خداوند آسمانها و زمين را روشن مىكند. ولى متن آيه قرآن اَللَّهُ نُورُ السَّمواتِ وَالْاَرْضِ است؛ يعنى، خداوند نور آسمانها و زمين است. در اصطلاح طبيعيات يا در لغت، نور آن است كه ظاهر لنفسه و مُظهر لغيره است؛ يعنى، به خودش ديده مىشود و محتاج نيست كه چيز ديگرى آن را روشن كند و آن، چيزهاى ديگر را روشن مىكند. خداوند نور آسمانها و زمين است؛ يعنى، اگر نظرش نباشد آسمان و زمين هم نيست. در دنباله آيه براى اينكه مطلب را بهتر بفهميم توضيح داده كه مَثَل نورش مثل مصباح (يعنى چراغ) است. چراغى كه در فانوسى است و با اين نور هر كه را بخواهد هدايت مىكند: يَهْدِى اللَّهُ لِنُورِه مَنْ يَشاءُ. اين چراغ در كجاست؟ فى بُيُوتٍ اَذِنَ اللَّهُ اَنْ تُرْفَعَ؛ در خانهها در بيتهايى است كه خداوند اجازه داده و دستور داده كه آنها عظمت و رفعت بگيرند. اين بيت كجاست؟ اين بيت همان است كه مىفرمايد: مَثَلُ اَهلِ بيتى كَمَثلِ سَفينَةٍ نُوح مَنْ رَكبَها نَجَى و مَنْ تَخَلَّفَ عنها غَرق؛ مثل اهل بيت من مثل سفينه نوح است. اين بيت، اهل بيت رسول خداست. اين چراغ در اهل بيت رسول خدا آفريده شده، اهل بيت رسول خدا، مادامى كه حضرت حيات داشتند آن پنج تن بودند كه براى آنها آيه تطهير نازل شد كه اِنَّما يُريدُ اللَّهُ لِيُذْهِبَ عَنْكُمُ الرِّجْسَ اَهْلَ الْبَيْتِ و يُطَهِّرَكُمْ تَطْهيراً. مصباحش كجاست؟ اِنَّ الحُسينَ مِصباحُ الهُدى و سَفينةُ النَّجاة. حسين چراغ هدايت است. همان چراغى كه در آيه نور ذكر كرده است: يَهْدِى اللَّهُ لِنُورِهِ مَنْ يَشاءُ وَ يَضْرِبُ اللَّهُ الْاَمْثالَ لِلنَّاسِ وَاللَّهُ بِكُلِّ شَىْءٍ عَليمٌ، اين چراغ در آنجاست. اين چراغ در همه جا است. فى بُيُوتٍ اَذِنَ اللَّهُ اَنْ تُرْفَعَ. اين بيوت از زمان آدم تا خاتم بوده و همواره هم خواهد بود. اين چراغ در همه اين ايام هست. منتهى بعضى اوقات خداوند درخشندگى بيشترى به او مىدهد كه در اين درخشندگى در سلسله انبياء و اوليا، پيغمبر ما از همه امثال خودش درخشندگى بيشترى دارد و در ائمّه هم اين درخشندگى در حسين بيشتر است. البته نه اينكه ساير ائمّه چراغ هدايت نيستند، همه چراغ هدايت هستند، منتهى در بعضى جلوه اين درخشندگى بيشتر است. همه انبياء و اولياء و ائمّه به آن عشق اعلاء - آن عشق الهى - مبتلا و آزمايش شده هستند، منتهى اين عشق در حسين ظاهر شد كه ظهور العشق الاعلى. براى چشمهاى كم نورِ ما ظهور كرد كه بتوانيم ببينيم و اِلّا اين عشق در همه آنها هست. وقتى مىفرمايد: اِنَّ الحسينَ مِصباحُ الهُدى و سَفينةُ النَجاة. تمام زندگى حسين مصباحالهدى است. منتهى همه اينها در يك واقعه عصاره شد و نه در چند روز بلكه در يك روز. چراغ را در تاريكى مىگذارند. با مرور مختصرى بر تاريخ اسلام تا زمان امام حسين، روشنى اسلام را كه براى اين جامعه آفريده شده بود ولى لياقت آن را نداشتند و به تاريكى تبديلش كردند، مىبينيد. پيغمبر در خواب ديد كه بر منبرش ميمونها بالا مىروند و خيلى ناراحت شد كه تعبير به خلافت، بلكه سلطنت بنىاميّه كه حقايق اسلام را منقلب كردند، شد. مردم مكّه و مدينه ديده بودند كه حَسَنين چقدر مورد محبّت رسول خدا هستند. محبّت رسول خدا هم فقط از جنبه فرزندى نبود و جنبه معنوى داشت. ائمّه ديگر هم از نسل امام حسين هستند و فقط جنبه فرزندى ندارند بلكه فرزند معنوىِ ايشان يعنى امام بودند. و اين سلسله اجازه همواره مىباشد. مردم مىديدند كه پيغمبر چه احترام و چه محبّتى به حسنين دارند. بهطورى كه مثلاً در يك نماز، صحابه ديدند كه حضرت سجده را خيلى طول دادند. بعد از نماز از حضرت پرسيدند كه چه شد كه شما سجده را طول داديد؟ حضرت فرمودند: حسين بر شانه من سوار بود نخواستم او را ناراحت كنم. پيغمبر در نماز، حسين را مقدّم مىدارد و يا يكبار همين حسين در اطاق با رسول خدا تنها بود، گفت كه فلانى شترى دارد من هم شتر مىخواهم. حضرت فرمودند: بيا من شتر تو مىشوم و چهار دست و پا شدند و حسين را سوار كردند (ببينيد از بچگى پيغمبر سخن حسين را قبول داشت) و دور مىگشتند. حسين گفت: شترى كه من ديدم عفو عفو مىكرد. حضرت العفو العفو فرمود. اينقدر فرمود كه جبرئيل آمد و گفت: خدا مىگويد بس است؛ اينقدر كه العفو العفو گفتى اگر چند بار ديگر بگويى تمام گناهكاران بخشيده مىشوند و مورد عفو قرار مىگيرند. اين مقام حسين است. حتّى بعد از رحلت پيامبر هم شيخين خيلى احترام نسبت به حسنين داشتند. يك بار عمر كه در رعايت مقرّرات خشن و سختگير بود، بالاى منبر داشت صحبت مىكرد. - زنان پيغمبر هر كدام اطاقى داشتند و در هر اطاق به مسجد باز مىشد، همينطور فاطمه و على(ع) بودند. حضرت فرموده بودند درِ اطاقهاى زنها را به مسجد بستند و ديوار كشيدند ولى فقط خانه فاطمه درش باز بود و به مسجد راه داشت. - عمر خطبه مىخواند و حسين كه طفل هفت، هشت سالهاى بود پاى منبر آمد و خطاب به عمر گفت: از منبر جدّم پايين بيا و بر منبر جدّ خودت برو. (كلام الملوك، ملوك الكلام). اگر كس ديگرى مىگفت حتّى يك بچّه، عمر او را تهديد مىكرد، ولى عمر پايين آمد و حضرت را درآغوش گرفت و گفت: چَشم، جدّ من منبرى نداشت. اين احترامى بود كه حسنين نزد مردم مدينه و نزد مسلمين اوّليه داشتند. ولى بعداً متأسّفانه بعد از فتح شام كه از مركز اسلام دور بود وضع عوض شد. اوّلين حاكمى كه براى آنجا فرستادند يزيد بن ابىسفيان برادر بزرگ معاويه بود و بعد از او خود معاويه را براى حكومت فرستادند. بعد از معاويه هم يزيد در دمشق بر تخت خلافت نشست. در آن زمان روزنامه و كتاب و وسايل اطّلاعرسانى نبود و عموماً حكومت به مردم اطّلاعاتى مىداد. حكومت هم در آنجا اسمى از اهل بيت نبرد و به مردم القاء كرده بودند كه فقط بنىاميّه قوم و خويش پيغمبر هستند و كس ديگرى قوم و خويش پيغمبر نمىباشد. از بعضى فقها مثل ابوهريره و ابن جندب كه صحابه پيغمبر بودند هم استفاده مىكردند و آنها هم اخبارى خلاف نقل مىكردند و مردم هم مىگفتند اينها كه از صحابه پيغمبر هستند حتماً درست مىگويند. مثلاً آن آيهاى كه راجع به بيتوته است كه مىفرمايد: وَ مِنَ النَّاسِ مَنْ يَشْرى نَفْسَهُ ابْتِغاءَ مَرْضاتِ اللَّهِ وَاللَّهُ رَؤفٌ بِالْعِبادِ؛ آنهايى كه جانشان را براى جلب رضاى خدا در طبق اخلاص مىگذارند. كه منظور حضرت على(ع) است و در شأن وى است. امّا معاويه از قول اين فقها گفت كه اين آيه در مورد عبدالرّحمن بن ملجم است كه حضرت على(ع) را به شهادت رساند. در همين موضوع ابن بطوطه مىنويسد: در سفرى كه به شام رفتم، ديدم آنها هرگز اسامى اهل بيت را براى فرزندانشان نمىگذارند، هيچ كس فرزندش را على، حسن، حسين، فاطمه و... نمىگذارد، و بهعوض آن يزيد، معاويه و مروان مىگذارند، سفر را كه ادامه دادم (او سيّاح بود) به منزلى مهمان شدم، ديدم صاحبخانه پسرانش را حسن، حسين و على صدا مىزند. به او گفتم: تو چرا اين اسمها را روى فرزندانت گذاشتى؟ جواب داد: براى اينكه هر پدرى ممكن است به فرزندانش گاهى فحش و ناسزا بدهد. من ديدم صحيح نيست اسم فرزندانم را يزيد و معاويه و مروان بگذارم. حسن و حسين و على گذاشتم كه به اينها فحش بدهم. ببينيد نتيجه كار اينها چه شد؟ بهطورى بود كه بعضى از اهالى، حضرت حسين و خاندان او را نمىشناختند و مىگفتند: يك نفر خارجى (خارجى يعنى خارج از دين اسلام) قيام كرده و بايد به جنگ او برويم. و به اين طريق مردم را بهجنگ آوردند. بعد هم كه اسراء را اوّل به كوفه و بعد به شام بردند، مرد مسنّى آمد و غذايى آورد خدمت حضرت زينب. حضرت فرمودند: اين چيست؟ گفت: صدقه است. فرمودند: ببر صدقه بر ما حرام است. گفت: مگر شما چه كسانى هستيد؟ فرمود: من نوه پيغمبر هستم. بر سر خودش زد و گفت: من فكر نمىكردم كه پيغمبر غير از همين بنىاميّه قوم و خويش ديگرى داشته باشند. اينطور مردم را تربيت كرده بودند. عمر مرد عاقلى بود، عاقل بهمعناى عقلى كه ما فكر مىكنيم. عمر مىگفت: بيعت ابوبكر يك امر فوقالعاده و استثنايى (فلتة) بود، خداوند مؤمنين را از شرّش نگهدارد. شايد خداوند به همين گفتارش مقدارى اجر خواهد داد. يكى از شرور اين امر همين تسلّط بنىاميّه بر اسلام بود. البته بنى عباس هم در مخالفت با ائمّه دستكمى از آنها نداشتند. بعضى اوقات حتّى ائمّه را بيشتر هم اذيت مىكردند ولى تفاوتش اين بود كه بنىاميّه از آن اوّل اصلاً به اسلام اعتقادى نداشته و با اساس اسلام مخالف بودند ولى بنى عباس از نسل اهل بيت و از بنىهاشم بودند و با اساس اسلام مخالف نبودند بلكه با امام زمان خودشان مخالف بودند. درواقع مىتوان گفت شيعهاى بودند كه امام زمان خودشان را قبول نداشتند. قبر حضرت على(ع) در زمان هارون الرّشيد پيدا شد و اوّلين بقعهاى كه ساخته شد بهدست هارون بود. مأمون هم واقعاً دلش مىخواست حضرت رضا(ع) خليفه شود و خودش گفت: من كه حالا خلافت خودم را مىكنم چرا بهخاطر فرزندم دچار عذاب الهى بشوم و حضرت را به اصرار و بهزور وادار به قبول ولايتعهدى كرد ولى بعد در جريان كار متوجّه شد كه نمىتواند. بههمين دليل بنىاميّه هزار ماه بيشتر عمر نكردند كه لَيْلَةُ الْقَدْرِ خَيْرٌ مِنْ اَلْفِ شَهْرٍاشاره به آن دارد ولى حكومت بنى عباس پانصد، ششصد سال طول كشيد. بنى اميّه اعتقادى به اساس اسلام نداشتند. ابوسفيان هم وقتى لشكر پيامبر را ديد كه آمدهاند مكّه را فتح كنند، مسلمان شد و بعد هم پيغمبر از او پرسيد: حالا بهپيغمبرى من ايمان آوردى؟ گفت: اگر خداى بالاترى نداشتى كه نمىتوانستى اينقدر لشكر جمع كنى. او چنين ديد و نظرى داشت. معاويه هم كه از طلقاء بود. بعد از فتح مكّه كه اينها را گرفته بودند، پيغمبر فرمودند: انتُم الطُّلقاء؛ شما آزاد هستيد. و از اينجا اين لغت طلقاء براى آنها ماند. وقايع تاريخى را مىدانيد و من آن را تكرار نمىكنم. در زمان امام حسن(ع) معاويه اصلاً در شأنش نبود كه فكر خلافت بكند. حتّى معاويه هم كه در زمان على(ع) در امارت شام بود، اوّل كارى كه حضرت على(ع) نمود اين بود كه او را عزل كرد. بعضى مورّخين بر اين فرمايش حضرت على(ع) ايراد مىگيرند كه فرمود: من نمىتوانم يك روز اينجا باشم و نماينده حكومت من در آنجا ظلم و ستم كند. بله ماكياول مىتواند ايراد بگيرد ولى اگر على، معاويه را نگه مىداشت، ديگر اين على نبود. و اين محال بود. خدا على را آفريد كه على باشد. بههمين دليل هم معاويه به بهانه انتقام و قصاص خون عثمان قيام كرد. و همانطورى كه قبلاً به او باج داده بودند، از على(ع) هم باج مىخواست ولى على اهل باج دادن نبود. امّا معاويه ظواهر اسلام را حفظ مىكرد. نمازجمعه مىرفت و خطبه مىخواند و روزه مىگرفت؛ همين ظواهرى كه مردم ببينند و بگويند اين مسلمان است تا اينكه در زمان يزيد، امام حسين مصباحالهُدى شد و نشان داد كه هركس به آن حضرت اقتداء نكند گمراه است. هركس كه مخالفت كند نيز گمراه است. و از اين زمان فطرت بنىاميّه آشكار شد كه ضدّ اسلام هستند. حتّى يكى از خليفهها كه اسم او را در خاطر ندارم - اينها اسمهايشان فرقى نمىكند - تا وقتى خليفه نشده بود هر روز در مسجد مىنشست و قرآن مىخواند. روزى كه به او خبر آوردند كه تو خليفه شدى، قرآن را روى هم گذاشت و گفت: هذا فِراقٌ بَيْنى وَ بَيْنِكَ؛ ديگر رفتيم، خداحافظ. يا خليفه ديگر كه وقتى استخاره كرد آيه قرآن عليه او آمد، به قرآن تير زد و آن آيه قرآن را غلط خواند و اَنَّ اللَّهَ بَرىٌ مِنَ الْمُشْرِكينَ وَ رَسُولُهُ را خواند وَ رَسُولِه (با كسره)؛ يعنى، خداوند از مشركين و (العياذ باللَّه) رسول خودش بيزار است. در زمان امام حسن، معاويه اسلام را كمكم از مسير اصلى خودش خارج كرده بود. معاهده امام حسن با او بيان احكام اسلامى است. اينكه در آن معاهده تعهّد كرده بود كه حقّ ندارد كسى را به جانشينى انتخاب كند، به مسلمين آزادى بدهد در اينكه چه كسى را مىخواهند و اهل بيت را آزار ندهد. درواقع بهاصطلاح امروز برنامه كار خود آنان را نشان دادند. هر عملى كه خلاف اين برنامه انجام مىشد، مردم مىفهميدند كه حقّ با اين طرف است. بنابراين در مجموع اينطور شد كه مردم در زمان امام حسين فهميده بودند كه حقّ با چه كسى مىباشد: الحَقّ مَعَ علىّ و علىٌّ مَعَ الحَقِّ. اين تفاوتِ بينِ زمان امامحسن و امام حسين مىباشد كه باعث شد حضرت امام حسن صلح كردند و حضرت امام حسين قيام. پيغمبر(ص) فرمود: الحَسَنُ والحُسينُ اِمامانِ، قاما اوقَعدا؛ چه قيام كنند و چه نشسته باشند اينها (حسن و حسين) امامند براى زمان خودشان. ولى معذلك براى اينكه بدانيد مصباحالهُدى يعنى از اين پيروى كنيد. تمام زندگى حضرت قابل پيروى و واجب پيروى است. حضرت امام حسين از اوّل روحيّه خيلى غيورى داشتند. در زمان حضرت امام حسن شخصاً با صلح موافق نبودند ولى اختيار و امر الهى در آن ايام با امام حسن بود. بعد هم كه امام حسن صلح كردند، همان صلح را امام حسين قبول داشتند و اطاعت مىكردند. اين موضوع درسى است كه وقتى امر الهى قرار مىگيرد، روحيّه شخصى خودمان را بايد كنار بگذاريم، و اطاعت امر خداوند كنيم. او مصباحالهُدى در همين چيزها است. ايرادى كه بر امام حسين مىگيرند آن است كه مىگويند طبق آيه قرآن كه مىفرمايد: وَ لا تُلْقُوا بِاَيْديكُمْ اِلَى التَّهْلُكَةِ؛ خودتان را بهدست خودتان در تهلكه نيندازيد. بنابراين اگر حضرت مىدانست كه كشته مىشود پس چرا قيام كرد و اگر نمىدانست پس در امامت او خلل وارد مىشود و لااقلّ در روزهاى آخر كه متوجّه شد، چرا جلوگيرى نكرد؟ ولى اين تصوّرات براى ما است. حضرت امام حسين مىفرمايد: مرگ را برگوى در نزد من آى تا در آغوشش بگيرم تنگ تنگ براى امام حسين مرگ تهلكه نيست. براى ما كه مرگ را پايان همه چيز مىدانيم، مرگ اين دنيا تهلكه است. لذا فرشتگان و جبرئيل در صحراى كربلا آمدند و گفتند: مىخواهى همان كرامات و قدرت الهى كه در جنگهاى رسول خدا انجام مىشد را انجام بدهيم و تو را نجات بدهيم؟ حضرت فرمودند: نه؛ برو و بين من و خدا واسطه نشو، ما پرده نمىخواهيم. مرگ براى آنها حيات بود. اُقْتُلونى يا ثِقاتى، اِنَّ فى قَتْلى حَياتى، و حياتى فى مماتى، و مَماتى فى حياتى؛ مرا بكشيد، براى اينكه در قتل من حيات است و حيات در مرگ من است و مرگ من در اين حياتى است كه دارم. يا مىفرمايد: اگر اسلام مستحكم نمىشود جز به اينكه شمشيرها مرا از بين ببرند، پس اى شمشيرها زودتر بياييد. براى ما، شكست در جنگ شكست است، ولى امام حسين شكست نخورد. امام حسين پيروز شد. امام حسين مىخواست اسلام علوّ پيدا كند، شيعه بماند كه ماند و امروز ما افتخار مىكنيم كه بهنامش تبرّك مىجوييم. امام حسين اين را مىخواست، بنابراين اينكه مىگويند: امام حسين شكست خورد، نه؛ امام حسين شكست نخورد. پيروزى امام حسين در همين بود. اين هم درس ديگرى است كه اين زندگى ما حيات نيست. اين حيات را براى چه مىخواهيم، براى عظمت خودمان و براى عظمت مكتبمان. بنابراين اگر در راه عظمت مكتب از بين برويم، اين مرگ نيست، خودش شهادتى است. مسأله ديگر مسأله استمهال است كه در تاسوعا خواستند حمله كنند ولى حضرت استمهال كردند و فرمودند: صبر كنيد تا فردا. و در آن شب همه شاد بودند، مجلس خاصّى، مجلس نيازى، به درگاه خدا داشتند. حضرت مقامات آنها را به ايشان نشان دادند. البته خيلى از آنها خودشان به درجاتى رسيده بودند كه مقاماتشان را مىديدند. ولى حضرت كه بالاتر از آنها بودند، اينها را به نزد خودشان بردند و اين مقامات را نشان دادند. همين رمز اين موضوع است كه چرا حضرت عباس تا آن تاريخ نگفت: يا برادر. در لحظه مرگش، يعنى آن لحظهاى كه حضرت دستش را گرفته و در بالا پهلوى خودشان نشاندند و مقامش را ديد، آن وقت احساس كرد كه پهلوى برادرش است و بىاختيار گفت: برادرت را درياب. مسأله ديگرى كه در تاسوعا واقع شد، مسأله برداشتن بيعت است. اين اشكال پيش مىآيد كه بيعت، بيعت با خداست. چطور اين بيعت برداشته مىشود؟ حضرت فرمودند: اگر فردا كسى باشد و صداى مرا بشنود و به كمك من نيايد از اهل جهنّم است؛ پس برويد كه صداى مرا نشنويد، من تعهّد خودم را از شما برداشتم اين كدام تعهّد بود؟ تعهّد حكومتى بود. براى اينكه اينها آمده بودند تا با امام حسين بيعت حكومتى بكنند. بيعت حكومتى يعنى درواقع از همان نوع بيعتى كه با خلفاء مىشد. بيعت ولوى كه برداشتى نيست. آنهايى كه بيعت حكومتى داشتند، رفتند ولى كسانى كه بيعت ولوى داشتند، نتوانستند بروند. كجا بروند؟ درواقع مىگفتند: گر بركنم دل از تو و بردارم از تو مهر اين مهر بر كه افكنم اين دل كجا برم حضرت بعضىها را خواستند امتحان كنند، به حضرت عباس فرمودند: حالا كه شمر به دنبالت آمده، برو و در آنجا در امان باش. حالا عباس چه عرض كرد معناى همين شعر بود كه: گر بركنم دل از تو و بردارم از تو مهر اين مهر بر كه افكنم اين دل كجا برم هيچ يك از بزرگان، هفتاد و دو نفر حوارى به اين صورت نداشتند. اينكه اجازه دادند هر كدام كه مىخواهند بروند، هم خيرخواهى مردم بود و هم اينكه بر آنها تحميلى نكنند. هركس با آنها مىماند كشته مىشد. پس آن شب را جشن گرفتند. پيرمردها از شادى مىرقصيدند. فردا صبح بدون زره به ميدان مىرفتند تا زودتر شهيد بشوند و به آن مقاماتى كه ديدند برسند. اينها موجب شده كه خيلىها ايراد مىگيرند كه چرا عزادارى مىكنيد، عزا يعنى چه؟! بله درست است كه آنها جشن داشتند ولى ما براى خودمان عزا مىگيريم. ما بر سرنوشت خودمان گريه مىكنيم. ما فرزندان همان كسانى هستيم كه قدر على را ندانستند، قدر حسن را ندانستند. ديدند كه حسين چه مىگويد ولى به كمكش نرفتند. واى بر ما! واى بر اجداد ما كه اين كار را كردند، اين گريه براى خود ما است. از لحاظ اجتماعى هم، گريه، براى قطع اميد ملّتى است از اينكه حكومت بهدست اهلش بيفتد. چند مقطع در تاريخ اتّفاق افتاد كه شيعيان از حكومت قطع اميد كردند ولى همينها نشان داد كه سلسله اولياءاللَّه ادامه دارد. حضرت امام حسين در آخرين لحظات آمدند و بهاصطلاح و عبارتى كه مىگويند، ودايع امامت را به حضرت سجّاد سپردند. البته ودايع امامت چنانكه مىگويند: عصاى موسى و انگشتر سليمان است، نبود. بله، انگشتر سليمان است ولى آن انگشترى نيست كه از اين قبيل انگشترهاى متداول باشد. انگشترى است كه به انگشت قدرت مىدهد تا دنيا را بچرخاند. عصايى است كه به صاحب عصا اجازه و قدرت مىدهد كه از چوب، اژدها بسازد. ودايع را كه سپردند، حضرت رفتند. و امّا آثار اين قيام الهى الىالابد خواهد بود. اسلام با پيغمبر بهوجود آمد و بقاى آن بهخصوص تشيّع مرهون قتل حسين است. تا آن تاريخ اهل بيت را خواهان حكومت و خلافت مىدانستند، بهطورى كه عمر، وقتى هيأت شش نفره را تعيين كرد، براى هر كدام عيبى مىگفت كه فلان كس اين عيب را دارد وگرنه او را تعيين مىكردم. براى على(ع) دو عيب به خيال خودش گفت. يكى گفت: على خيلى مزّاح است و زياد شوخى مىكند و ديگر اينكه على خيلى حريص به خلافت است. نفهميد كه على حريص به خلافت نيست. على حاضر بود كه خلافت را با يك كفش كه هفده، هجده وصله داشت عوض كند و فرمود: خلافت شما در نزد من از اين كفش كمقيمتتر است. على مىگفت: اگر مصلحت مردم و امرالهى باشد بايد خلافت نزد من باشد. ولى مردم اينطور فكر مىكردند كه آن يك جنگ قديمى بين بنىهاشم و بنىاميّه است و اينها مىخواهند خلافت را بهدست بگيرند. ولى با آمدن امام حسين و اينكه امام حاضر نشدند لحظهاى صلح كنند، حاضر نشدند با يزيد بيعت كنند و فرمودند: مثل منى با مثل يزيد بيعت نمىكند. نشان دادند كه صحبت خلافت نيست و مطلبِ ديگرى مىباشد. در تمام اين خصوصيات روشنى اين مصباح، اين چراغ در روز عاشورا درخشيد. اين مصباح آن هفتاد و دو نفر را پرورش داد و ساخت. آنها هر كدام دنيايى از بزرگوارى و فداكارى بودند. مسلم بن عوسجه و حبيب بن مظاهر در جنگهاى قبلى و در غزوات پيغمبر هم بودند. اينها دو پيرمرد بودند كه هر كدام موقع جنگ سبقت بر ديگرى مىگرفتند و اجازه مىگرفتند كه زودتر به جنگ بروند. مىدانستند كه كشته مىشوند. وقتى مسلم مجروح و رو به مرگ شد، حضرت بالاى سرش آمدند و مسلم يا حبيب بود كه يكى به ديگرى گفت: گرچه من هم بهزودى بعد از تو مىآيم ولى اگر وصيتى دارى بگو. گفت: وصيت من اين است كه دست از دامان اين آقا برنداريد. اين چراغ هدايت است كه آنان را هدايت كرد. چراغى كه، نورافكنى كه، چشم حُرّ را هم خيره كرد و در يك لحظه از قعر جهنّم به اوج بهشت رفت. با حال زار و نزار خدمت امام حسين آمد و عرض كرد: آيا توبه من قبول است؟ و بعد عرض كرد: من نمىدانستم كه اينها اين كار را مىكنند و من جلوى شما را گرفتم. توبه من قبول است؟ بزرگوارى را ببينيد كه با يك برق مصباح فرمودند: بله، بيا؛ اَنْتَ حُرٌّ فىالدّنيا والاخرة؛ تو بزرگ و آزادهاى در دنيا و آخرت. آن وظيفه روشنى بخشى را در تمام جريانات داشتند. وقتى همه رفتند، حضرت مىدانستند كه كسى نيست و آنجا هم باز آخرين پرتوافكنى خودشان را انجام دادند. خورشيد كه پرتوافكنى مىكند هم به گلهاى معطّر پرتو مىافكند و هم به زبالهها. مىديدند كه جلويشان آن زبالهها هستند ولى فرمودند: هَلْ مِنْ ناصرٍ يَنْصُرنى؟ آيا كسى هست كه مرا كمك كند؟ آيا حضرت محتاج به كمك بود؟ حضرت كمك فرشتگان را رد كرد. همه اين را براى ما گفت. الآن هم اين صدا هست، صداى هَلْ مِنْ ناصرٍ يَنْصُرنى؟ همان صدايى كه عيسى فرمود: مَنْ اَنْصارى اِلَى اللَّهِ؟ كيست كه مرا در راه خدا يارى كند؟ بعد حضرت بهتنهايى به جنگ آمد كه شرح آن را مىدانيد و دل ما از شنيدن آن ريش مىشود. بر خودمان بگرييم. بعد در آخرين لحظه كه هيچ كس حاضر نبود سر حضرت را جدا كند. ديدند جوانى نصرانى كه مثل خبرنگار آمده. با خود گفتند اينكه شناختى ندارد. به او گفتند كه اين كار را انجام دهد. اين جوان آمد و در آن آخرين لحظه مجذوب شد و برگشت با آنها جنگ كرد و شهيد شد و در يك لحظه به كمال رسيد. امّا آن خبيث، آن خبيثى كه در جنگ صفّين با على(ع) بود و بعد خارج شد و رفت جزو نهروانىها و بعد از نهروانىها جدا شد آمد جزو بنىاميّه، آن اشقى الاشقياء رفت. چه گذشت در آن گودالى كه حضرت افتاده بود؟ لا يومَ كَيومِكَ يا ابا عبداللَّه. روزگارى كه تو بودى، انشاءاللَّه پيش نيايد، بعد از لحظهاى ديدند كه اين خبيث آمد بيرون و چيزى در دستش بود سرى كه در دامان پيغمبر بود و.... توضیح: مقاله مذکور برگرفته از یکی از سخنرانیهای حضرت آقای حاج دکتر نورعلی تابنده مجذوبعلیشاه(ارواحنا فداه) می باشد که در مجله عرفان شماره 9 به چاپ رسیده است. |
| ماجرای دو نامه از دکتر شهیدی |
|
در ادامه انتشار دست نوشته آقای مرحوم دكتر سيّد جعفر شهيدى در مورد تفسیر شریف بیان السعاده، "ماجرای دو نامه" از ایشان که بیان خاطره نامه نویسی ایشان به حضرت آقای صالحعلیشاه(ره)است را به محضر خوانندگان عزیز عرضه می داریم: ماجراى دو نامه بسم اللَّه الرّحمن الرّحيم دوست با شفقّت و همسايه پرمحبّت آقاى حاج رضاخانى در حلقه فقراست و سالهاست كه به پيران طريقت سلسله گنابادى دست ارادت داده است. گاهگاه ديدارى با اين بنده داشته و گفتگوها كردهايم. و چون از ارادت ايشان به مرحوم حاج شيخ محمّد حسن بيدختى (صالح عليشاه) و فرزند برومندشان حاج سلطانحسين تابنده(رضاعليشاه) آگاه شدم، داستان نامهنگارى خود را به مرحوم حاج شيخ محمّد حسن بيدختى براى ايشان گفتم.چندى پيش به من گفتند رفقاى طريقتى ايشان مىخواهند به مناسبت يكصدمين سال تولّد مرحوم حاج صالح عليشاه يادنامهاى منتشر كنند. و از اين بنده خواستند تصوير آن نامه و موجبات نامهنگارى را در اين يادنامه منعكس كنم. چون تكليف ايشان از يك سو تجديد خاطره دوران گذشته بود و از سوى ديگر نشاندهنده گوشهاى از برخوردهاى فكرى در آن روزگار، پذيرفتم و اينست ماجراى آن دو نامه كه متأسّفانه يكى از آن دو را نمىدانم چه كسى گرفت و باز پس نداد: در سال هزار و سيصد و پانزده هجرى شمسى، من نه كودك بودم و نه جوان، دوران كودكى را پشت سر گذارده و در مدخل دوره جوانى قرار گرفته در شهر خود در مدرسه علوم دينى درس مىخواندم و از محضر عالمانى چند كسب فيض مىكردم. پسرعمويى داشتم خدايش بيامرزاد به خريدن كتاب علاقمند بود. خود همه كتابهايى را كه مىخريد، مىخواند يا نه، درست نمىدانم امّا اندكى از نتيجه آن بهمن مىرسيد؛ چنانكه برخى كتابها را از او به امانت مىگرفتم و مىخواندم، و از بركت همان كتابهاىِ امانتى بود كه با اسرارالعقائد، ميرزا ابوطالب شيرازى، بستان السياحه، حاج زينالعابدين شيروانى، دبستان مذاهب و چند كتاب ديگر از اين دست آشنا شدم. خواندن اين كتابها بر ميزان اطّلاعم مىافزود و اندك اندك بر خودم هم مشتبه شده بود و مىپنداشتم وظيفهاى بر عهدهام نهادهاند تا گمراهان را بيشتر در گمراهى نگذارم و آنان را به راه هدايت آرم!! در محدوده دورافتاده آن روز شهر ما و در محيط محدودتر از محدوده شهر، تنها دريچهاى كه به روى ارضاى حسّ خودبزرگبينى من و مانند من باز بود، اين بود كه بو ببريم كسى در اعتقاد و يا طرز تفكّر روشى مخالف ما دارد يا تصوّر كنيم كه مخالف ما فكر مىكنند، آن وقت هل من مبارز بگوييم و به جان آن بيچاره بيفتيم. بىآنكه درست بدانيم ما چه مىگوييم و او چه پاسخ مىدهد و سرانجام هر كه در پاسخ درماند مغلوب بود و محكوم. امّا پرسشها درست بود يا نه، كسى بدان نمىپرداخت، و اگر هم مىپرداخت چيزى دستگيرش مىشد يا نه، خدا مىداند. آن سالها (مانند امروز) در شهر ما گروهى پيرو طريقت گناباديان بودند، يكى از آنان جوان وارستهاى بود بهنام مشهدى حسين ملقّب به حزين كه درگذر حمام خشتى دكان پينهدوزى داشت (بعدها به بنّايى پرداخت و اكنون كه به پيرى افتاده است همچنان سادگى و وارستگى خود را حفظ كرده است.) مشهدى حسين شعر هم مىگفت و خود را سرگرم نوشتن تذكرهاى از شاعران بروجرد مىداشت (كه سالها بعد آن تذكره را بهنام دورنمايى از شهرستان بروجرد به چاپ رساند). اين مشهدى حسين هم بهنوبه خود سرش براى مجادله درد مىكرد و گاهگاه ميان او و مخالفان فكرى وى مناظره درمىگرفت. در آن روزگار دوستى داشتم كه در گذشته نزديك هممكتب ما بود بهنام آقاى سيّد رحيم صباحى (كه اكنون در مشهد مقدّس رخت اقامت افكنده است) هم درس مىخواند و هم منبر مىرفت و بدش نمىآمد كه مانند خروس جنگى براى مباحثه با اين و آن شاخ به شاخ بشود. و چنانكه خودش مىگفت با مرحوم حاج عماد شيخ برگمارده مرحوم حاج صالح عليشاه در مجلسى درافتاده بود. خوب فرصتى به دست آمد تا گمراهى را ارشاد كنيم! و او را به راه خود بياوريم! از اين چه بهتر؟!! به آقاى حزين اعلام كرديم بايد براى مباحثه آماده شود. شبى از شبهاى ماه مبارك رمضان را كه در فصل زمستانى بسيار سرد واقع شده بود، براى مناظره معيّن كرديم و پس از افطار در حجره آقاى سيّد مهدى شريعتمدار كه در ابتداى بازار سرپوشيده بروجرد قرار داشت، حاضر شديم. ما چه گفتيم و آقاى حزين چه پاسخ داد و ما فهميديم چه مىگوييم و او دانست چه پاسخ مىدهد، اكنون از آن گفتگوها چيزى را بهخاطر ندارم و خودتان مىتوانيد حدس بزنيد كه پرسش و پاسخها از چه قماشى بوده است. بارى سه يا چهار ساعت از شب گذشت؟ (فراموش كردهام) برخاستم و براى تجديد وضو به حمام آخوند كه با دكان آقاى شريعتمدار فاصلهاى چندان نداشت رفتم و چون بازگشتم آقاى حزين و آقاى صباحى را خاموش ديدم. پرسيدم: دنباله مطلب به كجا كشيد؟ آقاى صباحى گفت: آقاى حزين مىگويند سئوالهايى را كه از ما مىكنيد بايد براى خود آقا (مرحوم حاج صالح عليشاه) بفرستيد و ايشان پاسخ خواهند داد. ايشان در جومند گناباد به سر مىبرند. رفتن نامه و رسيدن پاسخ آن سى و يك روز طول مىكشد (و چنين شد). بارى نامه نخستين من اين بود كه بعضى مىگويند شما خود را نائب امام مىدانيد؛ آيا چنين نسبتى درست است؟ ايشان نوشتهاند: اذكار و اورادى به دست ماست كه آن را به طالبانش مىگوييم و ابداً ادّعاى نيابت نداريم. متن نامه دوم كه پاسخ آن را در دست دارم و مضمون آن درست به يادم نمانده، دنبال همان سئوال پيش است كه بدين طريق شما خود را يكى از نائبان عامّ امام (ع) مىدانيد و ايشان چنين پاسخى را مرقوم داشتهاند. اين بود جريان نامهنگارى من به محضر آن مرحوم. مرحوم حاج صالح عليشاه چند سال پيش از اين مناظره ديدارى از بروجرد كرده بودند. براى من ميسّر نشد كه از نزديك سيماى آن مرد عارف را ببينم ولى تا آنجا كه پرسيدم و پاسخ شنيدم، گفتند: محضرى شريف داشته است و خلق و خويى لطيف. بهمناسبتى با جانشين آن مرحوم كه اكنون پيشواى طريقتى اين سلسله هستند دو بار ديدار داشتهايم. و تقريباً سى و پنج سال پيش كتابى از ايشان بهنام تجلّى حقيقت در اسرار كربلا كه درباره سيّدالشّهدا عليهالسّلام است، خواندم و بعدها يك دو رساله ديگر نيز از ايشان به دستم رسيد. خداوند همگان را توفيق عبادت حق و خدمت به خلق عطا فرمايند. آمين. پاسخنامه دوم هو 21 ذق 55121 عرض مىشود: مرقومه رسيد. جواب مشروح در ورقه پستى نگنجد، به كتب عرفا مراجعه شود. بهطور اختصار خلاصه جواب اين است كه نوّاب اربعه در رسيدن خدمت و رسانيدن عرايض و حقوق، وكلا بهتناوب بودند ولى مجازين در روايت و روّات احاديث زياد بودند، هكذا مجاز در تعليم آداب طريقت و تهذيب باطن، چنانچه سلسله اجازه روايتى علماء كثّراللَّه امثالهم غالباً به غير وكلا منتهى است و حديث هم راجع به روّات است ولى عرفا در حوادث مداخله ننموده و توجّه به باطن را امر مىفرمودند و معروف، خادم حضرت رضا(ع) بود و سرىّ را تربيت نمود كه مقام او را از طرف امام زمان خود واجد شد و جنيد را تربيت نمود. والسّلام اقلّ محمّد حسن منبع: این مطلب در مجله عرفان شماره 9 به چاپ رسیده است |
| |||
خاتمی: شنیدهام که ردصلاحیتها بسیار گسترده است؛ امیدوارم شایعه باشد
| آیتاللهالعظمی نوری همدانی در تبلیغات انتخابات، اخلاق اسلامی رعایت شود آیتاللهالعظمی نوری همدانی جهل ونادانی را از مهمترین عوامل عقب ماندگی مسلمانان و تسلط دشمنان بر آنها دانستند و گفتند: اسلام دین تدبر، تعمق، و تفکر است. |
به گزارش مرکز خبر حوزه، معظم له صبح امروز در دیدار کارکنان قرارگاه سازندگی غدیر وابسته به قرارگاه خاتم الانبیاء سپاه پاسداران تصریح کردند: از موضوعات بسیار مهم که اسلام به آن تاکید کرده این است که مسلمانان به پدیده ها وجریانات سیاسی ، اجتماعی و علمی بی توجه نباشند و با تدبر وتعمق به تحلیل حوادث و وقایع بپردازند.
ایشان با اشاره به علل و عوامل وقوع حادثه کربلا جهل به واقعیت های حاکم بر جامعه را یکی از علل بروز آن واقعه دانستنه وگفتند بنی امیه برای رسیدن به اهداف پلید خود، تلاش می کرد مردم را در جهل و نادانی نگه دارد و اهل بیت (ع) را به حاشیه براند و قرآن را از اهل بیت جدا کند و با این کار، زرگترین ضربه را به اسلام زد.
معظم له افزودند: امروزه وهابیت نیز دقیقا با همان اهداف درصدد دور کردن مسلمانان از معارف اهل بیت (ع) هستند.(((یعنی فیلتر نمودن سایت های عرفانی و بستن سایت هایی که منشر کننده تفاسیر قران و کتب اسلامی هستند از این باب محسوب نمی شود ؟؟؟؟)
این مرجع تقلید گرایش برخی مسلمانان به دنیا و مقامات ظاهری دنیا را از دیگر عوامل بروز واقعه عاشورا دانسته و گفتند: بنی امیه با فریب دادن سران قبایل و وعده اعطای مقام و ریاست، بزرگان جامعه را برای مبارزه با امام حسین (ع) فراخواند.
منبع:یاران مجذوبان نور
با نهايت تأسف اين واقعيت تاريخي يعني منع مطالعه متون عرفاني و تصوف كه قرآن كريم و رويه زندگاني ائمه معصومين عليهم السلام را از نگاه عقل و شهود بررسي مينمايند گريبانگير جامعه ايراني بوده و عدهاي مانع نشر احكام حقيقي اسلام ميشوند و با فيلترينگ جلوي سايت تصوف ايران و تعدادي از سايتهاي منتسب به صوفيه را گرفتند كه اين منابع اثرات بسياري در رشد و توسعه اخلاقيات و انسانيت در جامعه داشته و دارد.
به هرحال اقدامات قانوني برعليه مسببين اين اعمال در جريان است و در حال حاضر ميتوان يا از طريق فيلترشكن به سايت دسترسي پيدا كرد و يا از طريق آدرسهاي جديد زير به سايت دسترسي داشت:
http://xn--pgbw0b1a .xn--mgba3a4f16a .ir/
در صورتي نمايشگر شما استاندارهاي حروف بين المللي آي دي ان را بشناسد عبارت فوق را ميتوانيد به فارسي و به شكل زير وارد كنيد:
| نامه مهم دكتر بشيريه درباره دلايل خروج از كشور |
|
در پی مهاجرت دکتر حسین بشیریه به خارج از کشور، آیت الله بیات زنجانی نامه یی خطاب به او نوشت و متقابلاً دکتر بشیریه هم پاسخی را ارسال کرد. متن نامه نگاری های دو استاد حوزه و دانشگاه به این شرح است: نامه آيتالله بيات فرهیخته ارجمند جناب آقای دکتر حسین بشیریه، دام عزه سلام علیکم با کمال تاسف شنیدم که ناگزیر به ترک وطن و اقامت در کشوری دیگر شده اید. از این بابت سخت متاثر و اندوهگین شدم. در مورد خود شما که «عسی ان تکرهوا شیئاً و هïوî خîیرى لکïم»؛ اما بیش از همه به خسران عظیمی می اندیشم که از بابت مهاجرت اندیشمندانی چون شما دامنگیر حوزه ها، دانشگاه ها و جامعه علمی ما می شود. پیوسته هم مسببان چنین وقایعی را در دل و زبان، نکوهش می کنم. متاع شما آگاهی است و آگاهی، خود گواهی می دهد . ضمن اعلام حمایت از تلاش های ارزشمند علمی حضرتعالی، لازم دانستم تا بدین وسیله مراتب تاثر عمیق خود را از این رویداد به استحضارتان برسانم. امیدوارم هرجا که هستید، بر تجربیات علمی و معنوی خود بیفزایید، بیشترین و بهترین استفاده را از اوقات عمر ببرید و روزی خبر حضور مجددتان را در مراکز علمی داخل بشنوم. قم، 3 دی 1386 ، 13 ذیحجه 1428- آیت الله بیات پاسخ دکتر بشیریه حضرت آیت الله بیات با سلام و احترام نامه محبت آمیز و بزرگوارانه جنابعالی را دریافت نمودم و بدین وسیله وظیفه خود می دانم مراتب سپاس و تقدیر خویش را از الطاف آن دانشمند فرزانه بیان نمایم. البته اینجانب مایل به خدمت در ایران بوده و هستم و همان طور که مستحضرید در دو برهه حساس، یکی در زمان جنگ و دیگری در چند ماه پیش و در جریان ایراد اتهام دولت به چند نفر از مقیمان خارج از کشور به رغم امکان ماندن در خارج از کشور با شرایط به مراتب بهتر نسبت به ایران به میهن بازگشتم و این جز به دلیل عشق و علاقه قلبی من و خانواده ام به خاک پاک ایران نبوده و نیست. اما در بدو ورود و به رغم اصرار مسوولان دانشگاه به بازگشت با تصمیم به اخراج از دانشگاهی مواجه شدم که عشق و انرژی خود را مصروف آن نموده بودم و ماوای دیگری جز آن نگزیده بودم. به این ترتیب و با توجه به اینکه بیش از یک سال هم می گذشت که دانشگاه به رغم اطلاع از بیماری قلبی من حقوق مرا به کلی قطع نموده بود، چاره یی جز جلای وطن نداشتم و لذا با بی میلی موقتاً دست به اقدامی زدم که خود و خانواده ام از آن ابا داشتیم اما گویا تقدیر چنین بود. به هر حال اکنون نیز به رغم آنکه امکانات پژوهشی کافی در ایران مهیا نیست همچنان مایلم که به دانشگاه تهران بازگردم و اگر چیزی دارم نثار میهن و هم میهنان خود کنم. اکنون امید اینجانب که در شرایط فعلی بیشتر به آرزو می ماند این است که ابرهای تیره از قلمرو دانشگاه و حوزه کنار روند و بار دیگر آفتاب روشن پرده از رخ برگشاید و تنگناهایی که برای اهل علم چه در حوزه و چه در دانشگاه ایجاد شده مرتفع شود و راه تحقیقات مستقل و پژوهش های اصیل هموار گردد. در پایان بار دیگر از الطاف آن عالم بزرگوار کمال تشکر و امتنان را دارم و امیدوار دیدار جنابعالی در میهن عزیز هستم. با تجدید احترام، حسین بشیریه |
| عمادالدین باقی به مرخصی آمد |
|
نوروز: «عمادالدین باقی» رییس انجمن دفاع از حقوق زندانیان، پنجشنبهشب برای مدت یك ماه به مرخصی آمد. به گزارش خبرنگار نوروز، مسؤولان زندان مرخصی وی را «استعلاجی» اعلام كردهاند. باقی اخیرا به دلیل حمله عصبی در زندان و فشارهای ناشی از بازجوییها یك شب را در بیمارستان بستری شده بود و تحت نظر پزشك قرار داشت. در اینباره، «صالح نیكبخت» وكیل باقی به خبرنگار نوروز گفت: به دنبال حمله عصبی سه هفته پیش آقای باقی كه منجر به بستری شدن او در بیمارستان قمربنیهاشم شد، خانواده وی طی نامهای به رییس قوه قضائیه اعطای مرخصی به او برای ادامه معالجات در بیرون از زندان را خواستار شدند. وی افزود: پس از آنكه طی رو هقته گذشته آقای باقی دو بار دچار ناراحتی قلبی شده و منجر به بستری شدن موقت او در بهداری زندان شد، روز پنجشنبه مجددا به پزشك متخصص قلب بهداری اوین مراجعه كرده و نامبرده دستور بستری شدن در بیرون زندان را صادر كرد. نیكبخت ادامه داد: پس از صدور دستور پزشك زندان و با توجه به موافقت آقای شاهرودی با اعطای مرخصی یكماهه به آقای باقی كه پیش از ویزیت روز پنجشنبه پزشك متخصص قلب صورت گرفته بود و قرار بود وی روز یكشنبه آزاد شود، روز پنجشنبه شعد از ویزیت پزشك و قبل از تاریخ مقرر ایتدا به بیمارستان مدرس و سپس با موافقت مقامات زندان از امروز جهت ادامه معالجات به مدت یكماه مرخصی به وی اعطا شد. |
| |||
| بيانيه کانون مدافعان حقوق بشر در باره روند نگرانی آور برخورد با فعالان جنبش دانشجويی |
|
روند برخورد با فعالان جنبش دانشجويی دردانشگاه های سراسر کشور موجبات اعتراض و نگرانی محافل حقوق بشری رافراهم نموده است . متاسفانه آمار بازداشت های دانشجويی طی روزهای اخير وبرخورد با جنبش دانشجويی تاسف انگيز و وضعيت بازداشت ونگهداری ايشان نگران کننده است که به برخی از اين موارد در زير اشاره می شود : ۱- عدم آزادی دانشجويان پلی تکنيک آقايان قصابان ، توکلی و منصوری پس از گذشت ماهها از بازداشت آنان واقعيت تاسف باری است که نشان دهنده نقض آشکار قوانين داخلی وبين المللی واعلاميه جهانی حقوق بشر وميثاق های بين المللی است . ۲- بازداشت های گسترده دانشجويان معروف به داشتن گرايش چپ و کرد در دانشگاه ها وتداوم آن حکايت از تضييع حق آزادی بيان وعقيده ی دگرانديشان می نمايد. ۳- بازداشت خانم ليلا حيدری وآقايان بهروز صفری ،عليرضا متين پور ،جليل غنی لو و سعيد متين پور وتداوم آن بدون اينکه به وکيل دسترسی داشته باشند . ۴- صدور احکام عديده توسط کميته های انضباطی عليه دانشجويان کانون مدافعان حقوق بشر ،افزايش بازداشتهای غيرقانونی و موج برخورد ومقابله با دانشجويان را محکوم نموده وخواهان آزادی بدون قيد وشرط کليه زندانيان سياسی وعقيدتی ورفع ممنوعيت تحصيلی کليه دانشجويان محروم از تحصيل ميباشد |
| |||
| آیت الله صانعی : سنگسار و قطع ید در زمان غیبت ممنوع است |
|
آیت الله صانعی در پاسخ به استفتایی در مورد سن مسوولیت کیفری، اجرای حدود (سنگسار، قطع ید و حد محارب) را در زمان غیبت ممنوع دانست. این مرجع تقلید همچنین خواستار تدوین قانون ویژه یی برای تعزیر کودکان و نوجوانان زیر سن 18سال شد. آیت الله صانعی با بررسی سن مسوولیت کیفری در جرایمی که در قانون مجازات اسلامی از آن با عنوان حدود نام برده می شود و شامل احکام سنگسار، قطع ید و حد محارب می شود، گفته است: «در اجرای حدود در زمان غیبت امام عصر (عج) می توان به فتوای علمای فاضل و محققی همانند میرزای قمی عمل کرد که معتقد است، اجرای حدود در زمان غیبت محل تأمل و توقف است و باید به جای آنها تعزیر کرد.» این مرجع تقلید، اثبات حد در باب زنا را از دو طریق و البته این دو طریق را نیز غیرممکن دانسته است: «راه اوٌل؛ اقراری که ناشی از وجدان دینی مجرم باشد که چهار مرتبه آن در بعضی از حدود دو مرتبه در برخی دیگر لازم است. راه دوم؛ چهار شاهد عادل در باب زنا و توابعش و یا دو شاهد عادل در بقیه موارد و معلوم است که اقرار و یا شهادت چهار شاهد عادل به تحقٌق، بسیار مشکل بلکه در این زمان عادتاً غیرممکن است. حتٌی شهادت دو شاهد عادل نیز بر جرمی مانند سرقت با توجه احوال جامعه و نیرنگ های سارقان تناسبی ندارد به علاوه که در سرقت موجب حد، شرایطی وجود دارد که تحقق همه آنها، بعید به نظر می رسد. نتیجتاً راه اثبات حدود به نظر این جانب منحصر در این دو طریق بوده و امارات و شواهد نمی تواند موجب حد شود.» آیت الله صانعی در پاسخ به این استفتاء که آیا ممکن است قانونگذار به جای لفظ حد بلوغ شرعی، سن خاصی را به عنوان سن قانونی تعیین کند تا بر همین اساس احکام دادگاه ها صادر شود و آیا ممکن است سن مسوولیت کیفری برای هر دو جنس یکی در نظر گرفته شود، گفته است: «با توجه به اینکه قوانین مجازات اسلامی ذیل سه عنوان تعزیرات، حدود و قصاص قرار می گیرد، تعیین سن مسوولیت کیفری برای هر یک از این عناوین می بایست جداگانه مورد بررسی قرارگیرد. با توجه به اینکه بخش عمده موارد قوانین جزایی اسلام در باب تعزیرات است و جزای بیش از نود و پنج درصد جرم ها به علت آنکه تحت عنوان تعزیر قرار دارند، به دست قانون و حکومت است، لذا جواز ترتیب نظام ویژه دادرسی برای جوانان کمتر از 18 سال که در سوال آمده به تعزیر نمودن آنها به انواع تعزیرها و بازدارنده ها، به نظر اینجانب بلااشکال و بلامانع است و یعنی احتیاج به قانون در مجلس شورای اسلامی توسط نمایندگان منتخب مردم دارد. در تعزیرات می توان به هر شیوه جدیدی که نقش موثری در بازدارندگی در ساختار شخصیتی نوجوانان قبل از 18 سال دارد، دست زد و دادرسی ویژه یی را برای آنان ترتیب داد.» آیت الله صانعی در بررسی سن مسوولیت کیفری ذیل عنوان حدود در قانون مجازات اسلامی گفته است: «در اجرای حدود رسیدن به سن بلوغ شرط می باشد و به نظر اینجانب سن بلوغ در پسران تمام شدن پانزده سال قمری و در دختران تمام شدن سیزده سال قمری است. ناگفته نماند که حدود بسیار محدود است.» ایشان همچنین در مورد اجرای قصاص با توجه به سن مسوولیت کیفری گفته اند: «به نظر اینجانب درک و تمییز شخص از اینکه عمل او آدم کشی است در اجرای قصاص کفایت می کند بلکه از بعضی روایات نیز استفاده می شود که تمییز حتی قبل از سن بلوغ شرعی در قصاص کافی است بنابراین تعیین سن مشخص (مثل 18 سال) برای موارد قصاص که حق الناس است، نمی تواند مورد استفاده قرارگیرد و آنچه می تواند درکاهش اجرای حکم قصاص موثر باشد ترویج فرهنگ عفو و بخشش در جامعه می باشد.» بر اساس ماده 49 قانون مجازات اسلامی، اطفال در صورت ارتکاب جرم بری از مسوولیت کیفری هستند و طبق تبصره 1 ماده 49، منظور از طفل کسی است که به حد بلوغ شرعی نرسیده باشد. طبق تبصره اصلاحی 14 آبان 70 ماده 1210 قانون مدنی؛ سن بلوغ در پسر 15 سال تمام قمری و در دختر 9 سال تمام قمری در نظر گرفته شده است. این در حالی است که کنوانسیون حقوق کودک - که ایران نیز به آن پیوسته است - سن کودکان را تا 18 سال در نظر گرفته است و بر همین اساس، گاهی مشاهده می شود که قضات دادگاه ها و محاکم در صدور احکام، سن 18 سال و برخی قضات حد بلوغ شرعی را در نظر می گیرند و نتیجه صدور آرای متفاوت در خصوص جرایم مشابه در سنین مشابه است. منبع : خبرگزاری انتخاب |
| ژان ژاک روسو و اندیشه عدالت |
|
روسو که مانند هابس در سنت «قرارداد» میانديشد، در «دومين گفتمان» خود که در سال ۱۷۵۵ تحرير شده است، به بازنمود نابرابری و بیعدالتی اجتماعی میپردازد. به نظر او افراد در «وضعيت طبيعی» پيش اجتماعی، در شرايط مساوی میزيستند و آزاد بودند. اما عمدتا" در نتيجهی خودپرستی و پيدايش مالکيت خصوصی، وارد «وضعيت اجتماعی» شدند که وضعيتی مبتنی بر نابرابری و عدمآزادی است. اين نابرابری اجتماعی هر انسانی را از خودبيگانه میکند. به عقيدهی روسو، در گذر زمان، افرادی که ثروت اندوخته بودند برای حفظ مالکيت و موقعيت خود، با افراد فقير بر سر قوانينی توافق کردند که مبتنی بر عقد قرارداد اجتماعی نبود، يعنی چيزی که میبايست بنياد جامعهای جمهوريخواهانه باشد. دولتی که نتيجهی از خودبيگانگی فرد در جامعه است، محصولی است در خدمت تثبيت اختلافات و نابرابریها و در خدمت ويرانی آزادی طبيعی و تحکيم خودکامگی. در اين رسالهی روسو آشکار میگردد که وی «انسان طبيعی» يعنی انسانی را که در «وضعيت طبيعی» میزيد، چگونه تصور میکند. چنين انسانی نخست بدون مالکيت خصوصی است و وجودش آکنده از عشق و ترحم نسبت به خود و همنوعان خويش میباشد. اين انسان قانع است و از نظر احساسی در تفاهم بیميانجی با انسانهای ديگر زندگی میکند. به نظر روسو تقسيم کار در ايجاد نابرابری اجتماعی نقش بسيار مهمی داشته است، در حالی که کار اصولا" نمیبايست به نابرابری و محدوديت آزادی منجر گردد. با اين حال روسو در نقد خود از جامعهی مبتنی بر مالکيت خصوصی نتايج انقلابی نمیگيرد و حرفی از خلع مالکيت و يا از بين بردن ثروت به ميان نمیآورد و صرفا" خواهان جلوگيری از ازدياد تفاوت در مالکيت است. روسو بعدها در مهمترين اثر خود يعنی «قرارداد اجتماعی» که در سال ۱۷۶۲ منتشر شد، تغييراتی در ديدگاه خود در زمينهی خروج انسان از «وضعيت طبيعی» و گذر به «وضعيت حقوقی» میدهد و از جمله خاطر نشان میسازد که طبيعت آنچنان مقاومت نيرومندی در مقابل «حفظ خويشتن» افراد قرار میدهد که به عدمتناسبی ميان نيازهای انسان و نيروهای طبيعی او منجر میگردد. «قرارداد اجتماعی» از طرف روسو بعضا" به عنوان اقدامی تاريخی و بعضا" به مثابه فرضيهای فکری توصيف میشود. هستهی مرکزی آن دارای اين مضمون است که افراد از برابری و آزادی اوليهی طبيعی خود صرفنظر و آن را به جامعهای سياسی منتقل میکنند، تا آن برابری و آزادی از دست داده را در مرحلهای عالیتر بازيابند. قرارداد اجتماعی روسو بديلی در مقابل جامعهی از خودبيگانه و دولت خودکامه و نتيجهی «ارادهی عمومی» است. بنابراين میتوان الگوی مورد نظر روسو را ارادهگرايانه ناميد. ارادهی آزاد شهروند میبايست جامعه، دولت و سياست را آگاهانه در خود پذيرا شود و در پيوند با ارادهی آگاهانهی ديگر افراد، به ارادهای عمومی فرارويد. تفاوت «قرارداد دولت» هابس با «قرارداد اجتماعی» روسو در آن است که در اولی افراد خود را تابع فرمانروايی میکنند که از قدرتی نامحدود برخوردار است، اما در دومی مردم و ارادهی عمومی و يا جمهوری، خود عالیترين فرمانروا هستند. برای روسو هر دولت متکی بر قانون يک جمهوری است و شکل حکومت در اين ميان نقشی ندارد. روسو در همان آغاز کتاب «قرارداد اجتماعی» بر موضوع عدالت انگشت میگذارد و خاطر نشان میسازد که هدف او بررسی نظام مدنی برای يافتن قواعد حقوقی عمومی و مطمئن حکومتی است و در بررسی خود تلاش خواهد کرد تا آنچه را که حق مجاز میداند همواره با آنچيز که سودمندی مقرر میدارد پيوند زند تا ميان عدالت و فايده افتراق نيفتد. برای روسو در گذر از وضعيت طبيعی به وضعيت مدنی در انسان دگرگونیهای قابل توجهی رخ میدهد و از جمله عدالت جانشين غريزه میگردد. وی سپس در کتاب دوم همين اثر در مبحث «دربارهی قانون» بطور مشخصتری به موضوع عدالت میپردازد. روسو قوانين را به منزلهی انگيزش و ارادهی نظم اجتماعی مورد نظر خود میداند و توضيح میدهد که از طريق قرارداد اجتماعی، اگر چه پيکرهی سياسی هستی میپذيرد و زندگی میآغازد، اما بايد به ياری قانون به آن جنبش و اراده بخشيد تا اين پيکره به ابزار حفظ خويشتن نيز مجهز گردد. موضوع عدالت در کانون اين بخش از تأملات روسو قرار دارد و پيکرهی سياسی ناشی از ارادهی عمومی برای او سرچشمهی قوانين و عدالت است. روسو خاطر نشان میسازد که آنچه نيک و مطابق نظم است ناشی از طبيعت اشياء است و بستگی به توافقهای انسانی ندارد. همهی عدالتها ناشی از خداوند است و او به تنهايی سرچشمهی آنهاست. اما اگر ما میتوانستيم عدالت را از چنين جايگاه بلندی پذيرا شويم، نه نيازی به حکومت داشتيم و نه به قانون. به نظر روسو قطعا" عدالتی فراگير وجود دارد که ناشی از خرد است، اما اگر چنين عدالتی بخواهد اعتبار يابد، بايد متقابل باشد. قوانين عدالت به دليل فقدان پيامدهای طبيعی در ميان انسانها يافت نمیشوند. آنچه که باقی میماند فقط به نفع آدم ظالم و به ضرر آدم عادل است، زيرا آدم عادل عدالت را در مقابل همگان رعايت میکند، در حاليکه آدم ظالم آن را در مقابل هيچکس رعايت نمیکند. روسو نتيجه میگيرد که بنابراين ما نيازمند ميثاقها و قوانينی هستيم که وظايف و حقوق را با هم پيوند زنند و عدالت را موضوعيت بخشند. به اين ترتيب روشن میگردد که برای روسو عدالت تنها از طريق قوانين قابل حصول است. به نظر روسو در وضعيت طبيعی که در آن همه چيز مشترک است و انسانها برابرند، هيچکس وظيفهای نسبت به ديگری ندارد، چرا که تعهدی نسبت به ديگری متقبل نشده است. کافيست آنچيز را که استفادهای برايش ندارد، به عنوان مالکيت ديگری به رسميت بشناسد. اما در وضعيت اجتماعی که همهی حقوق توسط قوانين تثبيت شده است، اين طور نيست. روسو ادعای عمومی بودن موضوع قوانين را اينگونه فهم میکند که قانون فرمانبران را به مثابه يک کل و رفتارهای آنان را انتزاعی در نظر میگيرد و هرگز از فرد انسانی و رفتار فردی حرکت نمیکند. به همين دليل قانون میتواند حقوق اوليهای را مقرر کند، اما آن را به نام شخص معينی مقرر نمیکند. قانون میتواند طبقات گوناگونی از شهروندان ايجاد کند و حتا ويژگیهايی را تعيين نمايد که حق اين يا آن طبقه به حساب میآيند، اما نمیتواند مقرر کند که اين يا آن شخص در طبقهای پذيرفته شود يا نه. روسو نتيجه میگيرد که بنابراين لازم نيست بپرسيم که قوانين توسط چه کسی وضع میشود، زيرا آنها از ارادهی عمومی ناشی شدهاند. لازم نيست بپرسيم که آيا شهريار مافوق قوانين قرار دارد يا نه، چرا که او عضوی از دولت است. لازم نيست بپرسيم که قانون میتواند ناعادلانه باشد يا نه، چرا که هيچکس نسبت به خود ناعادلانه نيست. اين پرسش نيز بیمورد است که آيا انسان میتواند هم آزاد و هم مطيع قوانين باشد، زيرا قوانين صرفا" نمايهی ارادهی ما هستند. بنابراين آنچه که فردی صرفنظر از جايگاه اجتماعی خود به ارادهی خود مقرر میکند نمیتواند قانون باشد. حتا آنچه که فرمانروا در مورد خاصی مقرر میدارد نيز قانون نيست، زيرا قانون تصميم ارادهی عمومی در مورد موضوعی است. روسو پس از اين تأملات، در کتاب سوم «قرارداد اجتماعی»، عدالت را به عنوان سنجيداری برای تعيين مشروعيت حکومت به کار میگيرد. وی در بررسی سوء استفادهی حکومت از دولت تصريح میکند که: جبار به معنای عادی پادشاهی است که با سختگيری حکومت میکند و به قانون و عدالت بیتوجه است. اما جبار به معنايی معينتر فرديست که اقتدار پادشاهی را بدون اينکه حق او باشد در اختيار گرفته است. يونانيان نيز جبار را به همين معنا به کار میبردند. آنان جبار را پادشاهان خوب يا بدی میدانستند که قدرتشان قانونی نبود. بنابراين در نظر آنان جبار و غاصب کاملا" هممعنی بود. اما برای اينکه بر اين چيزهای متفاوت نامهای متفاوتی اطلاق کنيم من میگويم که جبار غاصب قدرت پادشاهی است و مستبد غاصب قدرت فرمانروايی. بنابراين، جبار کسی است که غيرقانونی بر سر کار آمده تا مطابق قانون حکومت کند. لذا جبار ممکن است مستبد نباشد، اما مستبد همواره جبار است. |
| عقاید احمقانه وچگونگی تشخیص و... |
|
برتراند آرتورویلیام راسل (زادهٔ ۱۸ می ۱۸۷۲ - درگذشتهٔ ۲ فوریه ۱۹۷۰). ریاضیدان، منطقدان و فیلسوف بریتانیایی بود که آثارش در مورد تحلیل منطقی، فسلفه در قرن بیستم را تحت تاثیر قرار داد. برتراند راسل که موفق به کسب جایزهٔ نوبل نیز شد، در گفتاري كوتاه با عنوان « چگونه از عقايد احمقانه بپرهيزيم؟»، به روشني به آسيب شناسي آفات تعصب، جزم و جمود، پيشداوري و .... در باورهاي آدمي مي پردازد.
برای پرهيز از انواع عقايد احمقانه ای که نوع بشر مستعد آن است، نيازی به نبوغ فوق بشری نيست. چند قاعده ساده شما را اگر نه از همه خطاها، دست کم از خطاهای ابلهانه بازميدارد. اگر موضوع چيزی است که با مشاهده روشن ميشود، مشاهده را شخصاً انجام دهيد. ارسطو ميتوانست از اين باور اشتباه که خانمها دندانهای کمتری از آقايان دارند با يک روش ساده پرهيز کند: از خانمش بخواهد که دهانش را باز کند تا دندانهايش را بشمارد. او اين کار را نکرد چون فکر ميکرد ميداند. تصور کردن اين که چيزی را ميدانيد در حالی که در حقيقت آن را نميدانيد، خطای مهلکی است که همه ی ما مستعد آن هستيم. من باور دارم که خارپشتها سوسکهای سياه را ميخورند، چون به من اين طور گفته اند؛ اما اگر قرار باشد کتابی درباره عادات خارپشتها بنويسم، تا زمانی که نبينم يک خارپشت از اين غذای اشتهاکورکن لذت ميبرد، مرتکب چنين اظهار نظری نميشوم. درهرحال، ارسطو کمتر از من محتاط بود. نويسندگان باستان و قرون وسطا اطلاعات جامعی درباره تکشاخها و سمندرها داشتند. با وجود آن که هيچکدامشان حتا يک مورد از آنها را هم نديده بودند، يک نفر هم احساس نکرد لازم است از ادعاهای جزمی درباره آنها دست بردارد. اغلب موضوعات از اين ساده تر به بوته ی آزمايش درميآيند. اگر مثل اکثر مردم شما ايمان راسخ پرشوری نسبت به برخی مسائل داريد، روشهايی وجود دارد که ميتواند شما را از تعصب خودتان باخبر کند. اگر عقيده مخالف، شما را عصبانی ميکند، نشانه آن است که شما ناخودآگاه ميدانيد که دليل مناسبی برای آنچه فکر ميکنيد، نداريد. اگر کسی مدعی باشد که دو بعلاوه دو ميشود پنج، يا اين که ايسلند در خط استوا قرار دارد، شما به جای عصبانی شدن، احساس دلسوزی ميکنيد، مگر آن که اطلاعات حساب و جغرافی شما آن قدر کم باشد که اين حرفها در افکار شما تزلزل ايجاد کند. اغلب بحثهای بسيار تند آنهايی هستند که طرفين درباره موضوع مورد بحث دلايل کافی ندارند. شکنجه در الاهيات به کار ميرود، نه در رياضيات؛ زيرا رياضيات با علم سر و کار دارد، اما در الاهيات تنها عقيده وجود دارد. بنابراين هنگامی که پی ميبريد از تفاوت آرا عصبانی هستيد، مراقب باشيد؛ احتمالاً با بررسی بيشتر درخواهيد يافت که برای باورتان دلايل تضمين کننده ای نداريد. يک راه مناسب برای اين که خودتان را از انواع خاصی از جزميت خلاص کنيد، اين است که از عقايد مخالفی که دوستان پيرامونتان دارند آگاه شويد. وقتی که جوان بودم سالهای زيادی را دور از کشورم در فرانسه، آلمان، ايتاليا و ايالات متحده به سر بردم. فکر ميکنم اين قضيه در کاستن از شدت تعصبات تنگ نظرانه ام بسيار مؤثر بوده است. اگر شما نميتوانيد مسافرت کنيد، به دنبال کسانی بگرديد که ديدگاههايی مخالف شما دارند. روزنامه های احزاب مخالف را بخوانيد. اگر آن افراد و روزنامه ها به نظرتان ديوانه، فاسد و بدکار ميآيند، به ياد داشته باشيد که شما هم از نظر آنها همينطور به نظر ميرسيد. با اين وضع هر دو طرف ممکن است بر حق باشيد، اما هر دو نميتوانيد بر خطا باشند. اين طرز فکر زاينده نوعی احتياط است. برای کسانی که قدرت تخيل ذهنی قوی دارند، روش خوبی است که مباحثه ای را با شخصی که ديدگاه متفاوتی دارد در ذهن خود تصور کنند. اين روش در مقايسه با گفتگوی رودررو يک فايده و تنها يک فايده دارد و آن اين که در معرض همان محدوديتهای زمانی و مکانی قرار ندارد. مهاتما گاندی راه آهن و کشتيهای بخار و ماشين آلات را محکوم ميکرد، او دوست ميداشت که تمام آثار انقلاب صنعتی را خنثا کند. شما ممکن است هرگز اين شانس را نداشته باشيد که با شخصی دارای چنين عقايدی روبرو شويد، زيرا در کشورهای غربی اغلب مردم با دستاوردهای فن آوريهای جديد موافقند. اما اگر شما ميخواهيد مطمئن شويد که در موافقت با چنين باور رايجی بر حق هستيد، روش مناسب برای امتحان کردن اين است که مباحثه ای خيالی را تصور کنيد و در نظر بگيريد که اگر گاندی حضور ميداشت چه دلايلی را برای نقض نظر ديگران ارائه ميداد. من گاهی بر اثر اين گونه گفتگوهای خيالی واقعاً نظرم عوض شده است؛ به جز اين، بارها دريافتم که با پی بردن به امکان عقلانی بودن مخالفان فرضي، تعصبات و غرورم رو به کاستی ميگذارد. نسبت به عقايدی که خودستايی شما را ارضاء ميکند، محتاط باشيد. از هر ده نفر، نه نفر چه مرد و چه زن قوياً معتقدند که جنسيتشان برتری ويژه ای دارد. دلايل زيادی هم برای هر دو طرف وجود دارد. اگر شما مرد باشيد ميتوانيد نشان دهيد که اغلب شعرا و بزرگان علم مرد هستند؛ اگر زن باشيد ميتوانيد پاسخ دهيد که اکثر جنايتها هم کار مردان است. اين پرسش اساساً حل شدنی نيست، اما خودستايی اين واقعيت را از ديد بسياری از مردم پنهان ميکند. همه ما، اهل هر جا که باشيم، متقاعد شده ايم که ملت ما برتر از ساير ملتهاست. ما با وجود دانستن اين که هر ملتی محاسن و معايب خاص خودش را دارد، معيارهای ارزشيمان را به گونه ای تعريف ميکنيم که ثابت کنيم ارزشهايمان مهمترين ارزشهای ممکن هستند و معايبمان تقريباً ناچيزند. دراينجا دوباره انسان معقول ميپذيرد که با سوآلی روبروست که ظاهراً جواب درستی برای آن وجود ندارد. دشوارتر از آن، اين است که بخواهيم مراقب خودستايی بشر به واسطه بشر بودنش باشيم، زيرا ما نميتوانيم با ذهن غيربشری مباحثه کنيم. تنها راهی که من برای برخورد با اين نوع خودبينی بشر سراغ دارم، اين است که به خاطر داشته باشيم بشر جزء ناچيزی از حيات سياره کوچکی در گوشه کوچکی از اين جهان است و همانطور که ميدانيم در ديگر بخشهای کيهان هم ممکن است موجوداتی باشند که نسبت بزرگيشان به ما مثل نسبت بزرگی ما به يک ستاره دريايی است |
|
تجلی حقیقت در اسرار فاجعه کربلا
.....
توضیح آنکه بعضی مردم به ظاهر در جرگه روحانیین وارد شده و متشبه به آنها گردیدند ، و وظایف روحانیت و آنچه را به عهده آنان بود که باید انجام داده و جامه را به سوی روحانیت و معنویت سوق دهند ، انجام نداده بدانها عمل نکردند . بلکه در عین حال پا از گلیم خود بیرون کشیده و در امور دنیوی که موظف نبودند دخالت نمودند و احکام ناحق از آنان صادر شد . غالبا بدون تحصیل علوم و کمالات نفسانیه ، یا به اکتفا به خواندن عمل اصول و صرف نظر از سایر علوم دینی و فضایل نفسانی یا خواندن بعض کتب مرثیه و اکتفا بدانها یا ساختن ظاهر و اظهار تقدس و تکفیر و تفسیق و تنجیس مومنین ، بر جامعه ظاهر شدند و مردم ساده لوح هم گاهی فریب ظاهر آنان را خوردند . در صورتی که این دسته در حقیقت از روحانیین نیستند و متشبه به آنان می باشند . کسانی هم از این دسته که دانستند ، به مقتضای علم خود عمل نکردند . این دسته از دنیاخواهان که خود را جزو قائدین روحی جامعه درآوردند ، اعمال ناشایسته آنها در میان افراد جامعه و ملت انعکاساتی پیدا کرده افراد بالطبع از آنان منزجر شدند ، ولی قدرت نداشتند که شانه از زیر بار تهی کنند .
تا آنکه زمانه ایجاب کرد که جامعه روحانیت از این آلودگیها که به توسط اشخاص نااهل وارد شده بود پاک و پاکیزه شود و مقام حقیقی روحانیت نمودار گردد ، لذا دایره روحانیت به ظاهر محدود شد ولی عوام و جهال سوء استفاده کرده گمان بردند که باید با این طبقه به طور کلی مخالفت کرده درصدد اضمحلال و از بین بردن آنها برآمد . این اشخاص وقت را غنیمت شمرده تنفری که از روحانی نماها در آنها بود ظاهر کرده و از بی بصیرتی و نادانی که داشتند ، نسبت به عموم این دسته بی عقیده شده و به دستورات و فرمایشات بزرگان حقیقی روحانیت و علمای واقعی که قائدین می باشند نیز بی اعتنا گردیدند ، نتیجه وخیمه اخلاقی امروزه و فسق و فجور بدین واسطه در میان آنها شیوع یافت . در حقیقت اشخاص غیر اهل که وارد شدند ، عموم روحانیین را ننگین و نزد مردم خوار کردند . در صورتی که وجود روحانیت و روحانیین برای کمال روحی و اخلاقی هر جامعه و برای تربیت افراد آن لازم است و بدون آنان کمال جامعه ممکن نیست ، ولی متشبهین به روحانیت مخرب گردیدند .
و این دسته از علما مراد حضرت امیر (ع) است که فرموده : [« پیامبر (ص) فرمود : زود است که زمانی بیاید که از قرآن باقی نماند جز ظاهر آن و از اسلام جز نامی و آنها دورترین مردم به هدایت هستند ، مساجد آنان به ظاهر آباد ولی از هدایت خراب و دور است ، فقهای آن زمان بدترین فقهای زیر آسمان هستند که فتنه از آنها ظاهر می شود و به خودشان برمی گردد . »] (3) چه اینها عالم علم و دایره روحانیت را ننگین کرده بالاخره به مقاصدشان هم نرسیدند ، جز اینکه مردم را از حقیقت روحانیت و علمای حقیقی متنفر کردند .
وجدان هر کس حاکم است که این صنف بیشتر از تمام اصناف باید مواخذه شوند . در خبر است [« ضرر آنان برای ضعفای شیعه ما بیشتر است از ضرر یزید برای یاران امام حسین (ع) »] (3) چه اینها موجب گمراهی جمعی گردیده و سبب شدند که جامعه امروزه به احکام دیانت بی اعتنا گردیدند . به قسمی که امر به معروف و نهی از منکر به کلی بی تاثیر است ، لذا روحانیین حقیقی نیز چون ( نرود میخ آهنین در سنگ ) از نصیحت و هدایت صرف نظر کرده در گوشه ها نشستند . یکی از بزرگترین دردهای جامعه این است :
......
منبع:سی مرغ
آیت الله مصباح سالهاست از سردردهای میگرنی رنج می برند و سه سال پیش نیز قصد داشتند از ریاست موسسه امام خمینی کناره گیری کنند.
آیت الله مصباح یزدی به دلیل شدت گرفتن بیماریشان نتوانستند در سفر اخیر رهبر انقلاب به یزد ایشان را همراهی کنند.
تا تعیین رئیس جدید این موسسه، حجه الاسلام رجبی مدیریت و هدایت آنرا به عهده خواهند گرفت.
پیشینه موسسه آموزشی و پژوهشی امام خمینی (ره) به سال 1353 باز می گردد که در آن سال ها با نام موسسه در راه حق به ارایه خدمات آموزشی و فرهنگی به جوانان می پرداخت و سعی می کرد درباره انحرافات مارکسیسم و شبهه های تفکرات الحادی روشنگری کند.
فعالیت موسسه در راه حق با توصیه و حمایت امام خمینی (ره) بصورت آموزش طلاب جوان در رشته های علوم انسانی ادامه یافت تا اینکه بعد از رحلت امام خمینی با حمایت رهبر انقلاب، موسسه در راه حق به موسسه آموزشی و پژوهشی امام خمینی (ره) تبدیل و فعالیت خود را به 12 رشته علوم انسانی و جذب دانشجو در سه مقطع کارشناسی، ارشد و دکتری گسترش داد.
هم اکنون در موسسه آموزشی و پژوهشی امام خمینی بیش از 800 دانش پژوه مشغول به تحصیل هستند. این موسسه یکی از معتبرترین و پیشرفته ترین مراکز آموزش عالی در قم محسوب می شود.
- نظریه سلسله نعمةاللّهیه نسبت به علمای اعلام چیست؟
علمای اعلام مبلّغین دیانت اسلام و ناشرین احكام شریعت مقدّسه ميباشند و همانطور كه بزرگان عرفا مجازین در درایت و تلقین اذكار و اوراد هستند، علما نیز مجازین در روایت ميباشند و باید احكام شرعیه را از آنها اخذ كرد و در گذشته بین این دو دسته اتّحاد و یگانگی كامل موجود بوده و هر كدام به وظائف خود عمل ميكردند. و بسیاری از علمای سابقین مانند: شهیدین و ابن فهد حلّی و ابن طاووس و ابن ابيجمهور و سید حیدر آملی و شیخ بهائی و فیض كاشانی و قاضی نوراللَّه شوشتری و شیخ مرتضی انصاری و مرحوم میرزای شیرازی و مرحوم ایةاللَّه اصفهانی - رحمةاللَّه علیهم - یا در رشته تصوّف وارد بوده یا اظهار میل و علاقه بدان مينمودند و در كتب رجال هم از بعض آنها به نام صوفی ذكر شده است؛ مانند رجال ابوعلی، درباره ابن فهد حلّی و در كتاب مرآةالحق مرحوم مجذوب علیشاه نیز در این باب مشروحاً ذكر شده است، بلكه در میان روّات نیز چند نفر به نام صوفی مشهورند؛ مانند: حسین بن علی صوفی و حسین بن عنبسه صوفی و احمدبن یحیی بن حكیم صوفی. و هرچند بعضی گفتهاند كه آنها پشمفروش بودهاند از این جهت بدین نام موسوم گردیدهاند، ولی این بعید است چون طبق معمول عرب باید آنها را صوّاف گفت نه صوفی، مانند بقّال و تمّار و عطّار. و ابوالحسن علی معروف به ابيالادیان نیز كه از حضرت عسكری(ع) روایت كرده به تصوّف معروف و از دوستان نزدیك جنید بوده و خود جنید نیز موردلطف و عنایت حضرت عسكری(ع) بوده، و در كتب رجال در ذكر جنید و فارس بن حاتم بدان تصریح شده است.
امروز هم بین علمای حقیقی و عرفای واقعی اختلافی نیست و ایجاد اختلاف از طرف مغرضین یا جهّال ميباشد؛ چنانكه در كتاب مجالسالمؤمنین مرحوم قاضی نوراللَّه شوشتری در اول مجلس ششم كه راجع به صوفیه شرح مفصّلی در مدح و تمجید از تصوّف ذكر فرموده، و از جمله از كتاب جامعالاسرار تألیف عالم جلیل سید حیدربن علی آملی نقل كرده كه: شیعه و صوفی دو اسم ميباشند كه مراد حقیقت واحده است. و ضمناً گفته كه بین علمای شریعت و صاحبان طریقت در شیعه به هیچوجه اختلافی نیست. و در ذكر حالات سید حیدر نیز در همان مجلس بیان مفصّلی در باب تصوّف از ایشان نقل نموده است. و بعضی به نویسنده توهین نموده نوشتهاند این كه در اینجا ذكر شده مغالطه است و آنها اصلاً صوفی نبودهاند. من نميدانم این صوفی كه ایشان ميگویند چیست و آنكه ما ذكر كردیم كیست! زیرا ما هم كسانی را كه نام تصوّف بر خود گذاشته و عمل نميكنند ردّ ميكنیم، ولی تصوّف حقیقی همان است كه آن علما دارا بودند و ما نیز بدان افتخار ميكنیم و گمان ميكنم نوشته ایشان به مغالطه نزدیكتر باشد.
مرحوم ایتاللَّه زنجانی به خود نگارنده بهطور صریح فرمودند كه علمای بزرگ در خفا با فقر و طریقت ارتباط داشتند و از جمله بهطور مثال راجع به مرحوم ایتاللَّه سید محمد كاظم طباطبائی یزدی اظهار كردند كه من خودم سالها نزدشان تلمّذ نموده و از نزدیكان ایشان بودم كه به من اعتماد داشتند و من درك كردم كه ایشان در رشته طریقت واردند.
فقرا موظّفند طبق آنچه در نامه پند صالح مذكور گردیده حفظ احترامات علمای اعلام را بنمایند. و كسانی را كه حقیقةً به وظائف روحانیت رفتار نموده و در خدمت به شریعت مقدّسه و نشر احكام ميكوشند با نظر تعظیم و تكریم بنگرند و احكام شرعیه را كه بر هر فرد مسلمی عمل بدانها لازم است از آنان كسب نمایند.
نقل از رساله رفع شبهات، تألیف: حضرت آقای حاج سلطانحسین تابنده رضاعلیشاه ثانی قدس سرّه سبحانی، چاپ پنجم، تهران، انتشارات حقیقت، ۱۳۷۷.
به دلیل فیلتر شدن سایت مزار سلطانی به آدرس www.mazaresoltani. com کاربران سایت
میتوانند داخل ایران از این آدرس جدید www.mazaresoltani. net وارد سایت شوند.
پخش مستقیم:
در حال حاضر پخش مستقیم مجالس شب جمعه و مناسبتهای خاص از طریق خط رادیوئی
سایت انجام میگردد.
خط تلویزیونی سایت تا اطلاع ثانوی فعال نمیباشد.
پخش مستقیم مجالس شب جمعه همزمان با شروع مجلس آغاز میگردد و تا آخر مجلس
ادامه دارد.
نرم افزار ضد فیلتر:
همچنین برای دانلود نرم افزار فیلتر شکن میتوانید از این آدرس استفاده نمایید:
http://darvishan. info/modules. php?name= Downloads&op=getit&lid=2479
و در صورتی که مکان شما در ایران قرار دارد و با سد فیلتر مواجه شده اید به جای آدرس بالا از این آدرس (با استفاده از پروتکل https) برای دانلود نرم افزار استفاده نمایید:
https://darvishan. info/modules. php?name= Downloads&op=getit&lid=2479
مزایای این نرم افزار:
پس از دانلود این نرم افزار بر روی آن دابل کلیک نمایید و به راحتی صفحات وب را باز نمایید!!!!
استفاده از این نرم افزاربسیار ساده و راحت میباشد و نیاز به هیچ گونه تنظیمات یا نرم افزار جانبی ندارد.
استفاده از این نرم افزار 4 مزیت مهم دارد:
1- میتوانید به راحتی از فیلتر عبور نمایید.
2- در طول مسیر ارتباطی افراد مختلف (به عنوان مثال ماموران مخابرات و ...) نمیتوانند از متحوای مطالب و سایتهایی که شما مطالعه میکنید مطلع شوند.
3- دیتاهای شما به صورت انکریپت شده انتقال میابد و در طول مسیر کسی نمیتواند پسورد های شما را بدست آورد.
4- آی - پی شما یک آی - پی ناشناس میباشد و در نتیجه شما شناسایی نخواهید شد.
این فایل به طور دایم به روز نگه داشته میشود و شما میتوانید ضد فیلتر فعال و کارآمد را از این طریق دانلود نمایید و از کارآمد بودن آن مطمئن باشید.
| حمله روزنامه کویتی به عزاداران حسینی |
|
روزنامه الوطن چاپ کویت در مقاله ای به مجالس و دسته های حسینی حمله کرده و این مجالس را خرافات از غار در آمده خواند. همچنین، مرجعیت شیعه در عراق را به سوء استفاده از دین برای ایجاد شکاف میان مردم و دین متهم کرد. ابنا: روزنامه الوطن چاپ کویت در مقاله ای به مجالس و دسته های حسینی حمله کرده و این مجالس را خرافات از غار در آمده خواند. این روزنامه، مرجعیت شیعه در عراق را به سوء استفاده از دین برای ایجاد شکاف میان مردم و دین متهم کرد. نویسنده این مقاله، آیین های عزاداری حسینی را احیاگر افسانه ها و خرافات خوانده و در توجیه توجه رسانه های غربی به این آیین ها می نویسد: علت توجه این رسانه ها به آیین های حسینی آن است که این آیین ها نمونه عینی واقعه جذابی است که دوربین ماهواره های غربی را به سوی خود می کشاند و رسانه های غربی در پی کشف اتفاقات فولکولوریک قبایل و گروه هایی هستند که هم اکنون از غار در آمده اند و پیش از این برای دانشمندان انسان شناسی ناشناخته بودند. نویسنده این مقاله در ادامه، دسته های عزاداری را هدف توهین قرار داده و سینه زنی و زنجیر زنی این دسته ها را خودآزاری می خواند. نویسنده در ادامه به مراجع شیعه می تازد و تشکل های اسلامی را به سوء استفاده از دین و آیین های مذهبی برای تسلط بر مردم متهم می کند و می گوید: تلاش مرجعیت و تشکل های دینی در برپایی این آیین ها در راستای هدف محوری شان است که همانا تسلط بر مردم و سوء استفاده از دین برای تحقق منافع و مصالح سیاسی شان است که به تقویت نفوذشان در جامعه غرق در خرافات می انجامد. نویسنده این مقاله در ادامه، نمایندگان مجلس عراق را بخاطر ذکر «بسم الله الرحمن الرحیم» در آغاز جلسات و ذکر «صلوات» در پایان مجلس را به سخره گرفت. این مقاله پس از حمله وهابیان کویتی به خواسته شیعیان برای ساخت مسجد و حسینیه شیعیان در کویت منتشر شد. وهابیان ساخت این مسجد را غیر مجاز دانسته و با ساخت «معبدی» برای شیعیان در کویت مخالفت کردند. تعبیر «معبد» برای مسجد شیعیان تعبیر فریبکارانه و پلیدی است که به هدف تکفیر شیعیان بیان شده است. در همین راستا یک استاد دانشکده شریعت دانشگاه کویت می گوید: شیعیان نماز نمی خوانند و به شهادتین شهادت نمی دهند. حج بجا نمی آورند و به قرآن اعتنایی ندارند بلکه مصحف دیگری دارند. شایان ذکر است که جریان وهابی کویت با برخی قبایل تندرو وهابی در عربستان مرتبط است و با تشکل جهانی وهابی نیز روابط سازمانی دارد. تلاش حکومت کویت برای مسلط شدن بر این جریان به دلیل نفوذ شدید این جریان تا بحال به جایی نرسیده است. با این همه، شهروندان شیعه کویتی بر خلاف شیعیان عربستان، از همه حقوق شهروندی برخوردارند و حکومت کویت با قاطعیت هر گونه تلاش بر ضد آنان را ممنوع کرده است. همچنین دولت کویت در یک موضع گیری صریح پخش سریال تلویزیونی «للخطایا ثمن» را در ماه مبارک رمضان ممنوع کرد. این سریال نوشته یک نویسنده عربستانی است که به اعتقادات مسلمانان توهین می کند و شیعیان را صاحب چنین اعتقاداتی نشان می دهد. این در حالی است که شبکه MBC عربستان با تهیه کننده این سریال برای پخش آن قرارداد امضا کرده بود |
| موضوع و معنی بدعت |
|
بدعت درلغت به معنی ایجاد چیزی است كه نبوده و در اصطلاح عبارت است از احداث و داخل كردن در دین آنچه را كه در آن وجود نداشته و آن از نظر بدوی به حرام و غیر حرام تقسیم ميشود.
وبعض فقها آنچه را كه بعد از پیغمبر - صلّی اللّه علیه و آله - ظاهر شده به احكام خمسه واجب و حرام و مستحبّ و مكروه و مباح تقسیم نمودهاند، ولی نام بدعت را به قسم حرام اختصاص دادهاند و اكنون هم معنی مشهور آن همان استعمال در قسم حرام آن ميباشد، چنانكه شهید اول در كتاب قواعد خودبدان اشاره نموده است. واجب آن مانند: نشر احكام دین به هر طریق كه مخالفت صریح با قوانین شرعیه نداشته باشد، مانند لزوم حفظ و ضبط احادیث دینی كه از بزرگان دین روایت شده است. مستحبّ آن مانند: احداث مدارس و بیمارستانها یا خواندن ادعیه به ترتیب مخصوص یا بعد از نمازهای پنجگانه یا توسّل به نام بزرگان دین و ورد قرار دادن آن، هر چند نصّ صریح در آن باب از ائمّه هُدی - علیهم السّلام - نرسیده باشد. وحرام آن مانند: مذاهب قدریه و جبریه و اعتقاد به رؤیت و تجسّم و امثال آنها، یا گفتن اَلصَّلوةُ خَیر مِن النّوم(۷) به جای حی عَلی خَیرِ العَمَل(۸) و آن را جزء اذان قرار دادن، یا اقامه جماعت در نمازهای نافله، یا گفتن آمین پس از سوره حمد در نماز و ترك تقصیر در عمره تمتّع و مانند آنها. وبعضی دیگر گفتهاند، بدعت دو قسم است: بدعت هدایت و بدعت ضَلال و گمراهی؛ آنچه بر خلاف امر خدا باشد ضلال وگمراهی و حرام است و آنچه جزو چیزهایی است كه مورد پسند حقّ ميباشد، هر چند به ظاهر شرع نرسیده، ممدوح و نیكوست. ولی فقهای امامیه همان طور كه ذكر كردیم نام بدعت را اختصاص دادهاند به آنچه در عبادات یا به طور كلّی در احكام بر خلاف دستور شارع مقدّس ایجاد شده باشد كه عبارت از قسم حرام آن است، و واجب یا مستحبّ آن را بدعت نگفتهاند. بنابراین شرح كه داده شد، ادامه عمل به آنچه در زمان پیغمبر - صلّی اللّه علیه و آله - و ائمّه هدی - علیهم السّلام - بوده هر چند موجبات آن به عقیده بعضی در زمان غیبت از بین رفته باشد، بدعت محسوب نميشود، خصوص آنكه امری اجتهادی باشد. مثلاً قول به وجوب نماز جمعه كه بعضی علمای شیعه بدان فتوی ميدهند، نزد كسانی كه علل وجوب آن را در زمان غیبت منتفی دانسته و قائل به حرمت آن شدهاند، هر چند بر خلاف فتوی و نظر ایشان است بدعت محسوب نميشود. یا موضوعی كه از نظر تسهیل در عمل ذكر شود و احتیاط نیز در آن رعایت شده باشد، نه آنكه بیان حكم شرعی باشد چون ایجاد حكم جدیدی در دین نیست بدعت و حرام نميباشد. و همچنین خواندن خداوند به هر دعا كه باشد یا با ترتیب معینی كه ممدّ توجّه باشد هر چند به آن ترتیب از ائمّه اطهار - علیهم السّلام - نرسیده باشد خلاف نیست، مگر آنكه نصّ صریح به ترتیب یا عدد معینی رسیده باشد كه در آن صورت خلاف آن پسندیده نیست، مانند كم یا زیاد نمودن در تسبیح حضرت زهرا - علیهاالسّلام - كه خلاف دستور است. چون به همان ترتیب مخصوص مستحبّ است، چنانكه زیاده و نقیصه درعبادات واجبه حرام و موجب بطلان است. و با این شرح و بیان، تقید به خواندن دعای مخصوص یا توسّل به نام ائمّه هدی - علیهم السّلام - ولو مأثور نباشد اشكالی ندارد و بدعت نیست و حرام شمرده نميشود، بلكه توسّل به آنها و تكرار نام آن بزرگواران به هر طریق كه باشد ممدوح است. و همچنین مخالفت با احكامی كه مورد اختلاف است، بلكه مخالفت با حكم مشهور یا فتوای قریب به اتّفاق هم، بدعت نیست، مگر حكمی كه مورد اجماع باشد آن هم اجماع مصرّح نه منقول؛ زیرا حجیت اجماع منقول مورد اختلاف است. و احكامی هم كه از باب تسامح در ادله سنن تلقّی به قبول شده، مخالفت با آنها چون مخالفت با حكم مسلّم شرعی نیست، بدعت محسوب نميشود. زیرنویس ۷) نماز بهتر از خواب است. ۸) به سوی بهترین كار بشتابید. نقل از رساله رفع شبهات، تألیف: حضرت آقای حاج سلطانحسین تابنده رضاعلیشاه ثانی قدس سرّه سبحانی، چاپ پنجم، تهران، انتشارات حقیقت، منبع:مجذوبان نور |
| امام حسين(ع) از نگاه مولوي |
|
استاد دانشگاه لندن
شهيدان حسيني مقيم درياي وجود بيکران حضرت واجب الوجوداند که اين عالم تجليات اسما و صفات اوست. هوالله الخالق الباري المصور له الاسماءالحسني يسبح له ما في السوات والارض و هو العزيز الحکيم. (24 ـ حشر) « الله لا اله الا هو». «لا اله الا انت» که در روز الست آشنايش بودند.«الست بربکم؟ قالوا بلي». (173 ـ اعراف) در بيت هشتم مولانا اشاره به يکي از اصول عرفان نظري ميکند که ميگويد انواع دنياهاي عالم ناسوت هيچ اندر هيچ است و توخالي و گذرا و ميراست. سپس مبتني بر آن آدميان را به عرفان عملي دعوت ميکند. آنگاه گويي پيام امام حسين (ع) را ميدهد که اي مدعيان اگر از قبيله ماييد و کربلاييد، اهل صفا باش و دل را منور به نور خدا بگردان. Philosophy@iranianstudies.org السلام عليک يا ابا عبدالله و علي الارواح التي حلت بفنائک عليک مني سلام الله ابدا ما بقيت و بقي الليل و النهار. حماسه معراج خونين عاشقانه سالار شهيدان، حضرت ابيعبدالله امام حسين ـ عليهالسلام ـ سلاله پاک رسول اکرم خاتم النبيين حضرت محمد مصطفي ـ صلواتالله عليه ـ در آثار مولانا در سياق (context) و چهارچوب (framework) توحيد و «سير محبي» به سوي توحيد ربوبي، معني و مفهوم پيدا ميکند. حضرت حق ـ جل جلاله ـ رب حسين است و «سلطان عشق خونين»، مربوب حضرت محبوب است. مثنوي مولانا، کتاب «توحيد» است و سير عاشقانه به سوي حضرت هوالاول والاخر و الظاهر و الباطن. (3 ـ حديد) و کتاب ديوان کبير کليات شمس تبريزي مولانا «عشق نامه» اوست؛ «يا انيس من لا انيس له»؛ «يا من لا يرغب الا اليه»؛ «يا خير المرغوبين» (دعاي جوشن کبير). مولانا در اين دو کار بزرگ خود، به حماسه امام حسين (ع) از ديد عرفاني پرداخته است. در اين وجيزه به روايت مولانا از امام حسين (ع) در چهار غزل کليات شمس و يک حکايت از مثنوي پرداخته ميشود. کليد واژههاي فهم مقام منيع و بينظير سيدالشهد حضرت امام حسين ـ عليه السلام ـ در مثنوي و ديوان شمس عبارتند از: عشق ـ عاشقي ـ شهيد ـ شهادت ـ فدايي ـ بلا ـ مرگ ـ پارسا ـ فنا ـ قا ـ خسرو دين ـ خسرو غيب ـ وصل ـ دوست ـ پيشتازان و طلايهدار سلوک ـ زندان ـ عاشورا ـ کربلا ـ يزيد / فراق ـ شمر ـ عزا ـ تقابل کاراکترها و صفات و خصايل. در آثار مولانا، عموما شهيد و حسين مترادف يکديگرند و حتي ميتوان گفت که واژه گلگون شهيد و مقام عظماي شهادت به اصطلاح فني انصراف دارد بر شخصيت جامع و يگانه امام حسين که انسان کامل است. از نگاه مولانا، حضرت سيدالشهدا (ع) از سوز و شوق دل الهياش، هر لحظه طلب استعلاي وجودي ميكند و حضرت محبوب، آواز قبول وصال سر ميدهد؛ «دل» في حد ذاته عرش پروردگار است و او نيز همچون حسين در پي سفر و معراج به مبدأ اعلي است. در غزل 230 کليات شمس، امام حسين (ع) سنگ محک و معيار است که دل که جايگاهي است رفيع و همه اعمال و احوال و مقامات وجودي آدمي به آن بستگي دارد، به حسين تشبيه ميشود، نه آنکه حسين به دل تشبيه شود. از نظر عرفا در نظام هستي خلاصه موجودات «آدمي» است و خلاصه آدمي «دل» است.(نک: شيخ صفيالدين اردبيلي ـ صفوه الصفا ـ ص443) و تنها بيت دوم اين غزل، کافي است براي بيان نهايت سرسپردگي و شيفتگي مولانا به امام حسين (ع). در مقابل چنين مرتبه متعالي، يزيد و سمبل کامل جدايي و دوري از حضرت حق ـ جل جلاله ـ است. شهيدان قافله کربلا، سمبل اعلاي شهيدان تاريخند که مقامات سلوک خونين عاشقانه خود را در دشت پر بلاي امتحان خونين الهي در کربلا، سرافرازانه گذراندند. آنان به ظاهر مردهاند، اما در واقع به زندگي اعلاي طيبه در عالم غيب ـ که برتر است از عالم ظاهر ـ استعلا يافتهاند. مولانا در اينجا شهيدان کربلا را نمونه متعالي آيه شريفه قرآن در باب شهدا برميشمارد؛ و لا تحسبن الذين قتلوا في سبيل الله امواتا بل احياء عند ربهم يرزقون (169ـ آل عمران). کاروان شريف اسراي کربلا از نظر دشمن که محجوب و بعيد است از سلطان وجود اسيرند، اما بر خلاف اين کوردلان آنان «شاه مقام قرب دوست»ند؛ مقامي که بين آنان و حضرت محبوب، هيچ مانعي نيست. از نظر عرفا، بهشت دو نوع است: عام و خاص. بهشت عام، بهشت اکل و شرب و مناکحه است که از براي بندگان عام است، اما بهشت خاص، مقام لقا و وصال و مشاهده حضرت حق تعالي است که بهشت بند گان خاص است. (شيخ صفيالدين اردبيلي ـ صفوه الصفا ـ ص 437 ـ 438). مولانا، امام حسين و شهيدان کربلا را مقيمان بهشت وصال حضرت دوست که بهشت بندگان خاص است، معرفي ميکند که قفس دنيا را شکسته و پرواز ابدي کردهاند به کوي دوست. توانگر شکوفه وصال سيدالشهدا، شهره آفاق شده و او خورشيد فروزان و به ثمر نشسته محفل واصلان محبوب است. امام حسين (ع) به اين مقام والا رسيده است، چون ريشه درخت وجود مبارکش، توانگر شده است از ذات اقدس الهي. ز سوز شوق دل همي زند عللا که بوک در رسدش از جناب وصل صلا دلست همچو حسين و فراق همچو يزيد شهيد گشته دو صد ره به دشت کرب و بلا شهيد گشته بظاهر حيات گشته به غيب اسير در نظر خصم و خسروي بخلا ميان جنت و فردوس وصل دوست مقيم رهيده از تک زندان جوع و رخص و غلا اگر نه بيخ درختش درون غيب مليست چرا شکوفه وصلش شکفته است ملا خموش باش و ز سوي ضمير ناطق باش که نفس ناطق کلي بگويدت افلا کليات شمس تبريزي: غزل 230 در غزل 2102 کليات شمس مولوي، اشاره کوتاه اما پر مغز مينمايد به اصل منيع «فنا در توحيد فعل» و ميگويد رمز نبودن فرق ماندن و رفتن براي حسين آن است که او چون به مقام فناي توحيد فعل رسيده است، اراده و فعلش مستهلک در توحيد است. او تسليم اراده و تدبير الهي است. (نک: صفوي ـ سيد سلمان ـ تهران ـ 1386). حسين و شهدا با دوري جستن از آرزوها و اميال نفساني با ساحت عشق آشنا شدند. او فدايي معشوق است و خون خود را در اين معاشقه بر آستانه محبوب ميريزد، چرا که براي او مسئله بودن يا نبودن نيست، بلکه مسئله فناي عاشقانه است. (نک: شکسپير ـ هملت). حسين و عاشقان حسيني صفت در پي بلا و سختيها و مشکلات وجودياند در برابر عوام و واماندگان که فراري از تدبير الهياند. مولانا در اين غزل نيز با روش مطالعه مقارنهاي، کوشش ميکند فهم بهتري از حسين و عاشقان حسيني و «واماندگان» راه حماسي کربلا نشان دهد. چيست با عشق آشنا بودن بجز از کام دل جدا بودن خون شدن خون خود فرو خوردن با سگان بر در وفا بودن او فدائيست هيچ فرقي نيست پيش او مرگ و نقل يا بودن رو مسلمان سپر سلامت باش جهد ميکن به پارسا بودن کين شهيدان ز مرگ نشکيبند عاشقانند بر فنا بودن از بلا و قضا گريزي تو ترس ايشان ز بي بلا بودن شيشه مي گير و روز عاشورا تو نتاني به کربلا بودن کليات: غزل 2102 اما طولانيترين و مشهورترين غزل مولانا در باب عظمت و علو مقام حسين و شهيدان کربلا، غزل 2707 کليات شمس است. مطلع غزل شهيدان الهي و بلاجويان معاشقه کربلايي است و پايان آن به زيبايي ارجاع است به انسان کامل و خورشيد موعود که شاهد است و ناظر و اصل نزول انوار الهي است در عالم ممکنات. در اين غزل، شهيدان و عاشقان مترادفند. شهيدان به ياري تجرد وجودي و معرفت که مقدمه عاشقي است و «بالهاي عاشقي» از مرغان هوايي نيز بهتر پرواز در ساحت حضرت دوست ميکنند. «يحبهم و يحبونه» (54 ـ مائده). آنها شاهان عالم غيبند و به كمك عشق بابهاي عوالم پنهان را گشودهاند. يکي از رمزهاي توفيق آنها در پرواز عاشقانه رهايي از انواع خود است. آنها ار آن جهت که فاني و باقي در :عقل عقل» شدهاند در ناکجاآبادند. (نک ـ صفوي ـ سيد ـ لندن ـ 2007). از بيت پنجم غزل رابطه شهيدان واصل را با سالکان بيان ميکند. رهايي شهيدان اثر وجودي در رهايي ديگر سالکان نهاده است. آنها با شکستن در زندان تو در توي طبيعت و نفس خود، باب مخزن اسرار الهي را گشودهاند. اول نفي است و سپس اثبات.«لا اله الا الله». «لا اله الا هو»(255 بقره) «لا اله اله انت». شهيدان که واصل به محبوب شدهاند و حسين که سيد و سالار آنهاست، نواي فقيران و درويشان کوي دوستند. کجاييد اي شهيدان خدايي بلا جويان دشت کربلايي کجاييد اي سبک روحان عاشق پرندهتر ز مرغان هوايي کجاييد اي شهان آسماني بدانسته فلک را در گشايي کجاييد اي ز جان و جا رهيده کسي مر عقل را گويد کجايي کجاييد اي در زندان شکسته بداده وامداران را رهايي کجاييد اي در مخزن گشاده کجاييد اي نواي بي نوايي در آن بحريد کين عالم کف اوست زماني بيش داريد آشنايي کف درياست صورتهاي عالم ز کف بگذر اگر اهل صفايي دلم کف کرد کين نقش سخن شد بهل نقش و به دل رو گر ز مايي برآ اي شمس تبريزي ز مشرق که اصل اصل هر ضيايي مولوي در داستان شيعيان حلب در دفتر ششم مثنوي ابيات 777 ـ 805 به بيان عظمت معنوي و بلندي تبار و صفات برجسته امام حسين و آسيبشناسي برخي از عزاداران حسيني ميپردازد و بيان ميکند که غصه قصه حسين براي هر که به راستي پيرو خداوند و رسول خدا باشد، بس عظيم است، زيرا هر که حضرت محمد را دوست دارد، بايد امام حسين را نيز دوست داشته باشدو هر که حسين مني و انا من حسيني؛ قدر عشق گوش عشق گوشوار. همچنان که آدمي گوش را دوست دارد، گوشواره را نيز دوست دارد؛ گوش کنايه از حضرت محمد(ص) و گوشواره کنايه از امام حسين (ع) است. عزاداري و تعظيم شعاير روح پاک سيد الشهدا از نظر مؤمن از صد طوفان نوح نيز مشهورترست. مولوي در دو بيت 791 و 792 با تأکيد بر لفظ مؤمن وکيفيت نسبت آن با حسين تولاي حسين (ع) و تبري جستن از دشمنان امام حسين (ع) را از نشانههاي ايمان و مؤمني معرفي ميکند؛ گويي، مولانا به اين پاره زيارت عاشورا نظر داشته است: يا ابا عبدالله لقد عظمت الرزيه و جلت و عظمت المصيبه بک علينا و جميع اهل الاسلام. يا ابا عبدالله به درستي بزرگ است سوگت و سترگ است و عظيم است مصيبت تو بر ما و بر همه اهل اسلام. از حسين به نام روح سلطاني و شاهنشاه ياد مي شود که با توجه به بقيه اشعار مولانا و سياق گفتمان سوم دفتر ششم که داستان مذکور، بخشي از آن است، مقصود سلطان عشق است. (نک: صفوي ـ سيد سلمان ـ 1386) و همچنين حسين «خسرو دين» خوانده ميشود. هيچيک از صحابه و خلفا را مولوي به اين لقب نخوانده است. امام حسين (ع) نمونه اعلاي عاشق صادق واصل است. او خسرو دين است و شاهنشاه عاشقان است که از قفس دنيا رها شده و استعلا يافته است به عالم غيب. سپس مولانا ميگويد: اي عزاداران بر خود بگرييد که فرسنگها از ارزشهاي حسيني دوريد. شما بر حسين مگرييد، در حالي که بايد بر قلب و ايمان خرابت نوحه کني که وابسته به مزخرفات اين دنياي دني شدهايد. سپس پاسخ مدعيان دروغ دينداري را ميدهد و ميگويد: دينداري نشانه دارد؛ از جمله نشانههاي آن «توکل»ـ «جانبازي» ـ «بي نيازي» ـ «فرخي معنوي» و «بخشندگي» است که در شما يافت نميشود. اگر حسيني هستيد و از شراب عشق الهي نوشيدهايد، چرا آثار در اعمال و رفتارتان ديده نميشود؟ روزِ عاشورا نميداني كه هست ماتمِ جاني كه از قرني بِه است پيشِ مؤمن كَي بُود اين غصّه خوار قدرِ عشقِ گوش عشقِ گوشوار پيشِ مؤمن ماتمِ آن پاك روح شهرهتر باشد ز صد طوفانِ نوح ب790 ـ 793 ـ دفتر ششم مثنوي پس عزا بر خود كنيد اي خفتگان ز آنكه بَد مرگي است اين خوابِ گران روحِ سلطاني ز زنداني بجَسْت جامه چه درانيم و چو خاييم دست چونكه ايشان خسروِ دين بوده اند وقتِ شادي شد چو بشْكستند بند سوي شادُرْوانِ دولت تاختند كُنده و زنجير را انداختند روزِ مُلك است و گَش و شاهنشهي گر تو يك ذرّه از ايشان آگهي ورنه اي آگه بَرو بر خود گِري ز آنكه در انكارِ نَقل و مَحشري بر دل و دينِ خرابت نوحه كن كه نميبيند جز اين خاكِ كهن ور همي بيند چرا نبْود دلير پُشْتدار و جان سپار و چشم سير در رُخت كو از مَيِ دين فرّخي گر بديدي بحر كو كفِّ سخي آنكه جُو ديد آب را نكْند دريغ خاصّه آن كاو ديد آن دريا و ميغ مثنوي ـ دفتر ششم ـ ب 795 ـ 805 مولانا در غزل 436 کليات شمس فروزانفر برابر با غزل 181 کليات شمس استاد دکتر توفيق سبحاني، برخي ديگر از نشانههاي عاشقان راستين را بيان ميکند که عبارتند از: جوشش ابدي ـ اشک شوق و فراق و وصال ـ مراقبه ـ استشمام بوي جام الهي ـ وفا و ياري ـ طالب لطف الهي ـ زهد و تقوي و استقامت؛ اللهم الرزقنا. گفتا که کيست بر در؟ گفتم: کمين غلامت گفتا: چه کار داري؟ گفتم: مها سلامت گفتا که: چند راني؟ گفتم: که تا بخواني گفتا که: چند جوشي؟ گفتم که: تا قيامت دعوي عشق کردم سوگندها بخوردم کز عشق ياوه کردم من ملکت و شهامت گفتا: براي دعوي قاضي گواه خواهد گفتم: گواه اشکم زردي رخ علامت گفتا: گواه جرحست تر دامنست چشمت گفتم: به فر عدلت عدلند و بي غرامت گفتا: که بود همره؟ گفتم خيالت اي شه گفتا: که خواندت اينجا؟ گفتم که: بوي جامت گفتا: چه عزم داري؟ گفتم وفا و ياري گفتا زمن چه خواهي؟ گفتم که لطف عامت گفتا: کجاست خوشتر؟ گفتم: که قصر قيصر گفتا: چه ديدي آنجا؟ گفتم: که صد کرامت گفتا: چرا خاليست؟ گفتم: ز بيم رهزن گفتا: که کيست رهزن؟ گفتم: که اين ملامت گفتا: کجاست ايمن؟ گفتم که زهد و تقوي گفتا: که زهد چه بود؟ گفتم: رو سلامت گفتا: کجاست ايمن؟ گفتم: به کوي عشقت گفتا: که چوني آنجا؟ گفتم: در استقامت خامش که گر بگويم من نکتههاي او را از خويشتن برآيي ني در بود نه بامت جمعبندي: از ديدگاه مولانا شهيدان عاشقند. امام حسين (ع) سيد و سالار و شاه شهيدان است. شهيدان پا بر نفس اماره گذاشتهاند و از خودخواهي و اميال دنيوي جدا و در حضرت حق فاني شده و در حضرت محبوب به مقام بقا رسيدهاند. کليد واژههاي صدر مقاله، بيانگر جغرافياي فکري ـ هندسه معرفتي و کهکشان وجودي امام حسين نزد مولانا جلال الدين بلخي خراساني است؛ فاعتبروا يا اولي الابصار. به باطن همچو عقل کل به ظاهر همچو تنگ گل دمي الهام امر قل دمي تشريف اعطينا کليات ـ 54 ابتر بود عدويش و آن منصبش بماند در ديده کي بماند گر در فتد در و خس کليات1211 اللهم ارزقني شفاعه الحسين يوم الورود و ثبت لي قدم صدق عندک مع الحسين و اصحاب الحسين الذين بذلوا مهجهم دون الحسين عليه السلام. ---------------------------------- منابع: 1. قرآن مجيد 2. زيارت عاشورا 3. مولانا ـ جلال الدين ـ کليات شمس تبريزي ـ ويراسته فروزانفر ـ بديعالزمان ـ تهران ـ 1384. 4. مولانا ـ جلال الدين ـ ديوان کبير کليات شمس تبريزي ـ نسخه قونيه ـ سبحاني ـ توفيق ـ تهران ـ 1386. 5 . مولانا ـ جلال الدين ـ مثنوي ـ نيکلسون. 6. صفوي ـ سيدسلمان ـ تشيع معنوي مولوي ـ تهران ـ 1385. 7. صفوي سيدسلمان ـ ساختار کلي دفتر ششم مثنوي مولوي ـ کنفرانس بينالمللي مولوي ـ تهران ـ 1386. 8. صفوي ـ سيدسلمان ـ ساختار کلي دفتر سوم مثنوي مولوي ـ کنفرانس بيناللملي استانبول ـ 1386. 9. ابن بزاز اردبيلي ـ صفوه الصفا ـ در احوال شيخ صفيالدين اردبيلي ـ تصحيح ـ طباطبائي مجد ـ غلامرضا ـ تهران ـ 1376. Chittick, William, Rumi’s View of the Imam Husayn, in “Rumi Spiritual Shi’ism”, ed. Safavi, Seyed G, London Academy of Iranian Studies, 2008. Safavi, Seyed G, Rumi Spiritual Shi’ism, in the “Transcendent Philosophy Journal”, London, 2006. Safavi, Seyed G, Rumi Teachings, London Academy of Iranian Studies, 2008. Safavi, Seyed G, Sufism, London Academy of Iranian Studies, 2008. Safavi, Seyed G, Theoretical and Practical Reason According to Rumi and Mulla Sadra, in the “Transcendent Philosophy Journal”, London, 2007. منبع : تابناك |
| |||
| منبع:سایت مجذوبان نور | |||
| |||
عزیزان میتوانند برای مشاهده وبلاگ ها و سایت های فیلتر شده از فیلتر شکن زیر استفاده کنند
یاران مجذوبان نور
یاران مجذوبان نور:
دي 1386 ساعت 13:30
|
منابع خبری غیررسمی اعلام کردند: دستور نهاد ریاستجمهوری برای سانسور سخنرانی اخیر احمدینژاد |
|
عزیزان میتوانند برای مشاهده وبلاگ ها و سایت های فیلتر شده از فیلتر شکن زیر استفاده کنند آخرین مطالب مجذوبان نور:
عبور از فیلتر |
|
برای دانلود نرم افزار فیلتر شکن میتوانید از این آدرس استفاده نمایید: این فایل به طور دایم به روز نگه داشته میشود و شما میتوانید ضد فیلتر فعال و کارآمد را از این طریق دانلود نمایید و از کارآمد بودن آن مطمئن باشید.
نقل از سايت پايگاه هم انديشي درويشان |
|
عزیزان میتوانند برای مشاهده وبلاگ ها و سایت های فیلتر شده از فیلتر شکن زیر استفاده کنند آخرین مطالب مجذوبان نور: |
| تسلیت درگذشت جناب آقای دکتر سید جعفر شهیدی |
|
هو ضمن تسلیت درگذشت جناب آقای دکتر سید جعفر شهیدی به همه دوستداران ایشان، برای آن مرحوم علو درجات را خواستاریم. در ادامه برای آگاهی بینندگان عزیز از رابطه همیشگی و خوب علمای عظام با سلسله عرفای کرام، مکتوبه ایشان را در مورد تفسیر شریف بیان السعاده اثر خامه حضرت آقای سلطانعلیشاه شهید(ره) که برای مرحوم آقای رضاخانی مترجم این اثر مرقوم فرموده اند، تقدیم حضور می کنیم:121 بسم الله الرحمن الرحیم دوست دیرین و همسایه عزیز، جناب آقای حاج رضاخانی؛ سلام علیکم؛ تفسیر بیان السعاده که به همت شما و همکار محترمتان جناب آقای حشمت الله ریاضی به فارسی درآمده، خدمتی ارزنده است به آنانکه خواهان آگاهی از دقیقه های عرفانی کلام الله مجیداند. هر چند تفسیرهایی از این دست در فارسی هست، اما بیان السعاده خود أرجی دیگر دارد. چنانکه حضوراً به جناب عالی گفتم در برگردان این اثر مهم بفارسی در حد توانائی وقّت فرموده اید و اگر اندک کاستی و افزونی در آن دیده می شود، زیانی به اصل ترجمه نمی رساند. یقین دارم خوانندگان آن، از آن بهره فراوان خواهند برد. دکتر سید جعفر شهیدی |
|
اخرین مطالب مجذوبان نور: لیلی من |
|
یک شبی مجنون نمازش را شکست بی وضو در کوچه لیلا نشست عشق آن شب مست مستش کرده بود فارغ از جام الستش کرده بود سجده ای زد بر لب درگاه او پر زلیلا شد دل پر آه او گفت یا رب از چه خوارم کرده ای بر صلیب عشق دارم کرده ای جام لیلا را به دستم داده ای وندر این بازی شکستم داده ای نشتر عشقش به جانم می زنی دردم از لیلاست آنم می زنی خسته ام زین عشق، دل خونم مکن من که مجنونم تو مجنونم مکن مرد این بازیچه دیگر نیستم این تو و لیلای تو ... من نیستم گفت: ای دیوانه لیلایت منم در رگ پیدا و پنهانت منم سال ها با جور لیلا ساختی من کنارت بودم و نشناختی عشق لیلا در دلت انداختم صد قمار عشق یک جا باختم کردمت آوارهء صحرا نشد گفتم عاقل می شوی اما نشد سوختم در حسرت یک یا ربت غیر لیلا برنیامد از لبت روز و شب او را صدا کردی ولی دیدم امشب با منی گفتم بلی مطمئن بودم به من سرمیزنی در حریم خانه ام در میزنی حال این لیلا که خوارت کرده بود درس عشقش بیقرارت کرده بود مرد راهش باش تا شاهت کنم صد چو لیلا کشته در راهت کنم. |
و باز تیغ فیلترینگ...
و اما بعد...
اداره مخابرات در اقدام ناجوانمردانه دیگری چند سایت و وبلاگ طرفدار سلسله نعمت اللهی گنابادی راکه شامل بنياد عرفان گنابادي و
پایگاه هم اندیشی درویشان میشود از زیر تیغ فیلترینگ گذراند......
گویا این امور شنیع تمامی ندارد و هر روز به جای رفتن به سمت وحدت ملی و انسجام اسلامی نه تنها از ان دور میشوند بلکه در جهت ضربه زدن به ان گام برمیدارند (به نام دین سر دین را بریدند) و بدا به حال کسانی که از روی نادانی و حتی به عمد به دین خنجر میزنند!!!!!
در پی این اقدامات چند سوال پیش میاید:
۱- مقام معظم رهبری و فرمایشات ایشان در کجای این حکومت جای دارد؟
۲-چرا حکومت تا به این حد از افشای حقیقت دین میترسد؟مگر نه اینکه در سخن بزرگان دین امده است یکطرفه به قضاوت نروید؟ویا مگر دینی که ارائه میدهید دچار مشکلیست؟
۳-در کجای این سایت ها به قوانین جمهوری اسلامی و اساس ان توهین شده است؟
۴-در این وضعیت که کسی مورد ظلم و خباثت قرار میگیرد داد خود را به کجا باید برد و ایا کدام قاضی بر اساس حکم الهی رای خواهد داد؟(داد خویش را به بیدادگاه خویش اورده ام)
۵-ایا حکومت به قدری ضعف دارد که از چند سایت میترسد؟
۶-ایا کسانی که این فرامین را میدهند به عواقب وحشتناک ان در سطح بین الملل و ضربه ناشی از ان بر حکومت واقفند؟
۷-هیچ مشکلی در مملکت ما وجود ندارد(البته من تصوف را مشکل نمیدانم)به جز همین چند سایت و وبلاگ که به انها حمله ور شده اید؟
۸-ایا بهتر نبود در شرایط فعلی مملکت همه با هم دوست بودند؟(میدانستند دندان برای تبسم نیز هست و تنها بردریدند)
۹-چرا حکومتی که دم از دین میزند از دین حقیقی میترسد؟(شاید باب میلتان نیست!!!!)
۱۰-ایا جنابان خرقه پشمینه تا به این حد بر یک دولت احاطه و تسلط دارند؟(که اگر این باشد بدا به حال ملت)
ای کاش کسانی مسئول میبودند که خود را نزد وجدان خویش مسئول میدیدند...
در پایان از تمامی دوستان در سرتاسر دنیا درخواست دارم که این ظلمها را به هر کجا که میتوانند منعکس کنند.
اگر فیلترینگ ناجوانمردانه اجازه بدهد اخبار تکمیلی منعکس خواهد شد...
یاران مجذوبان نور:
|
دولت جمهوري اسلامي هزينههاي زيادي صرف توليد و پرورش گروه فشار ميكند. كارخانههاي توليد اين گروههاي فشار مدارس حوزه علميه ، پايگاههاي بسيج سپاه پاسداران انقلاب اسلامي و موسسات مختلف وزارت اطلاعات ميباشد كه تحت عناوين و تابلوهاي مختلف نظير سازمان تبليغات اسلامي يا حوزهها و مدرسههاي علميه و مؤسسات فرهنگي بيمحتوا و هزاران تابلوي ديگر فعالند. منابع درآمدي اين تشكيلات از محلهايي نظير رهبري قاچاق كالا و مواد مخدر و بودجههاي ساليانه دولت تأمين ميشود. بنابر اظهارات مهدي حائري در شرح باندهاي فساد اقتصادي در جمهوري اسلامي مينوسد فقط آيت الله حسين نوري همداني و آيت الله فاضل لنكراني مبلغ يك ميليارد تومان مقرري از اين محل دريافت ميكنند :http://mehdis.com/tablu/article.php?sid=29وي در همين گزارش پسران نوري همداني و پسر فاضل لنکراني و پسر مکارم شيرازي كه صاحب کارخانه نيشکر هفت تپه در خوزستان و وارد کننده انحصاري وسايل دستگاههاي چاپ در قم ميباشد را نيز از جملة همكاران آنها ميشمارد. در اخبار ديگر آمده است كه احمدي نژاد در ديداري كه با آيت الله نوري همداني در قم داشت از او ميزان پرداخت شهريه را سوال كرد و سپس معادل يكسال شهريه پرداختي از سوي وي را طي يك فقره چك پرداخت نموده است:http://sebghat.30morgh.org/archives/003651.html#commentsدكتر عليرضا نوري زاده كه تحقيقات وسيعي در قتلهاي زنجيرهاي دارد فرد اخير الذكر يعني آيت الله نوري همداني را از صاحبان فتوا در قتلهاي زنجيرهاي معرفي ميكند و مينويسد: آيت الله نوري همداني فتاوي صريح مكتوب بر جايز و لازم بودن قتل فروهرها و مختاري و پوينده و پيروز دواني را صادر كرد و اكبر گنجي صورت دو فتوا را به دست آورده بود:http://www.nourizadeh.com/archives/000088.phpوي در كتاب سوناي زعفرانيه مينويسد: دو عامل مجموعه روحانيون مرتبط با اطلاعات است كه از طريق حجت الاسلام خزائي يكي از معاونان دري نجف آبادي زمينه سازي براي قتلها و تأمين احكام را عهدهدار بوده است و يك سر آنها به مثلث فلاحيان ، پ م ، ح وصل ميشود و سر ديگرش به مربع محسني اژهاي ، نوري همداني ، علي رازيني ، محمدتقي مصباح يزدي است. ص 34-33 نشر نيما.نزديكان امام راحل نيز نقل ميكنند كه نوري همداني درزمان حيات امام به ايشان مراجعه ميكند تا پست بگيرد ولي امام به وي ميگويد كه با توجه به مسائل خانوادگي تو (…)مصلحت نيست كه به تهران بيايي و در قم اقامت كن. و به اين طريق از او خود را بري نمودند.
بسياري از اعضاي جامعه مدرسين قم نظير نوري همداني ، مكارم شيرازي ، صافي گلپايگاني ، جواد تبريزي ، فاضل لنكراني و احمد خاتمي از مهرههاي مهم وزارت اطلاعات در حوزه ميباشند كه اقدامات آنها همواره حاكميت كشور را تحت الشعاع قرار ميدهد. |
ادرس جدید و بدون فیلتر سایت مجذوبان نور:
تا کور شود هر انکه نتواند دید
|
عزیزان میتوانند برای مشاهده وبلاگ ها و سایت های فیلتر شده از فیلتر شکن زیر استفاده کنند آخرین مطالب مجذوبان نور: |
آيتالله نوری همدانی: وزارتخانه امر به معروف و نهی از منکر تاسيس شود
به گزارش خبرگزاری دانشجويان ايران (ايسنا) به نقل از مرکز خبر حوزه، آيتالله العظمی نوری همدانی در ديدار فرماندهان سپاه منطقه قم و ضابطين و ناصحين امر به معروف و نهی از منکر، گفت: مساله امر به معرو ف نهی از منکر در اسلام مورد تاکيد است و انسان بايد خودش را بر اساس قوانين و ضوابط دينی تربيت کند. نوری همدانی با تاکيد بر اينکه بحث امر به معروف و نهی از منکر را در نگاه کلان بايد مورد توجه قرار داد گفت: لازم است وزارتخانهای در اين رابطه تاسيس شود. وی ادامه داد: برای برخورد با منکرات بايد جديت داشته باشيم و در بحث امر به معروف و نهی از منکر به صورت متمرکز عمل شود. نوری همدانی افزود: در بسياری از مسايل مثل ربا در سيستم بانکی بارها تذکر دادهايم ولی متاسفانه هنوز پيشرفت مطلوبی حاصل نشده است. وی به آغاز ماه محرم و مراسم سوگواری سيد الشهدا (ع) اشاره و تصريح کرد: کار مداحان بسيار ارزشمند است، بايد مداحی و مرثيهسرايی آنها از روی علم و آگاهی باشد. نوری همدانی در پايان به سفر بوش به خاورميانه اشاره کرد و گفت: سفر بوش به منطقه برای عملی کردن نقشههای شوم دشمنان اسلام است و درصدد ضربه زدن و انتقام از ملت مسلمانان ايران هستند.
نامه خانوادههای سه دانشجوی دانشگاه امير کبير به رئيس قوه قضاييه
نامه خانوادههای سه دانشجوی دانشگاه امير کبير به رئيس قوه قضاييه خانوادههای مجيد توکلی، احمد قصابان و احسان منصوری سه دانشجوی دانشگاه امير کبير که با وجود دستور قاضی جوادی قاضی دادگاه عمومی تهران و توديع وثيقه ۸۰ ميليون تومانی هنوز در زندان به سر میبرند با ارسال نامه سرگشاده به آيت الله شاهرودی رئيس قوه قضاييه خواستار دخالت وی برای اجرای قانون شدند. اين نامه در حالی برای آيت الله شاهرودی ارسال میشود که حدود سه هفته از دستور قاضی دادگاه با توجه به تبرئه دانشجويان میگذرد و مسئولان زندان اوين با اين بهانه که بايد دادگاه انقلاب به استعلام آنها پاسخ گويد از اجرای اين دستور سرباز میزنند. متن کامل اين نامه در پی میآيد. رياست محترم قوه قضائيه جناب آقای شاهرودی با اهدای سلام حتما از پرونده دانشجويانی که در دادگاه عمومی برائت حاصل کردهاند خرسند شدهايد زيرا سنت علیبن ابیطالب بر اين پايه استوار است که هرگاه متهمی از دام اتهام رها میگرديده ابزار شعف میکرده است. اما متاسفانه بايد خدمت جنابعالی اعلام کنيم که دستور دادرس دادگاه شما در موضع آزادی سه جوان دانشجو به مرحله اجرا درنيامده است. حضرت آيتالله؛ جنابعالی به نيکی واقفيد که تمايز دستور قضائی و توصيه اخلاقی در ضمانت اجرای آن است و الا دو صد گفته چون نيم کردار نيست. ما انتظار آن داريم که به پايمردی حفظ حقوق جامعه و در موضع حراست و نگهداری از اصول قانون و در راستای دفاع از حق مظلوم که دادگاه آن را تشخيص داده و اعلام داشته تعطيل و توقف رخ ندهد. بیگمان برای دستگاه دادگستری سرزمين ما وهنآور است که دستور دادرس در زندان که ضابط دادگستری و مکلف به اطاعت از تصميمات قضائی است با امتناع و انتقاد مواجه شود اگر قرار بود که زندان تصميمگير سرنوشت پرونده باشد دادرسان را از زندانبانان انتخاب میکردند و به آنان پست قضائی اعطاء مینمودند. بیگمان تصميم جنابعالی در موضع استقرار نظم، حفظ حدود و ثغور صلاحيت و فعاليت اشخاص و تاکيد بر استقلال و انفکاک قوه قضائيه بسيار موثر و مثمر است. تاخير تاکنون نيز هيچ مهمل قانونی ندارد. بنابر مراتب از جنابعالی استدعا دارد در موضع قانونی و تکليف عظيم دفاع از حقوق افراد اقدام شايسته نسبت به اجرای دستور دادگاه را به مراجع ذیصلاح ابلاغ و اعلام فرماييد. با تهيت و انتظار اقدام سريع خانوادههای دانشجويان زندانی منصوری، توکلی، قصابان ۲۲/۱۰/۸۶
| |||||||
|
عزیزان میتوانند برای مشاهده وبلاگ ها و سایت های فیلتر شده از فیلتر شکن زیر استفاده کنند آخرین مطالب مجذوبان نور گزارشي از ناآرامي هاي دانشگاه بوعلي همدان - تنها راه حل ؛ آشتي حکومت با دانشگاه |
|
سورنا کياني نام همدان با يکي از جنجالي ترين پرونده هاي سياسي تاريخ معاصر ايران گره خورده است: حکم اعدام هاشم آغاجري، حکمي که مقدمه اي شد براي نا آراميها و اعتراضات گسترده اي در سطح دانشگاه هاي سراسر کشور.همدان شهري است که پايگاه سياسي سردار ذوالقدر از سرداران با نفوذ سپاه محسوب مي شود، شهري با گروههاي قدرتمند فشار موسوم به انصار حزب الله. با اين حال همدان را تنها نبايد با خاطره ي آن حکم و گروههاي فشارش در ياد آورد، چرا که اين شهر پايگاه يکي از فعال ترين دانشگاههاي ايران، به لحاظ سياسي نيز هست: دانشگاه بوعلي همدان دانشگاه بوعلي همدان طي سالهاي پس از دوم خرداد، همپاي دانشگاههاي تهران و دانشگاههايي نظير تبريز، اهواز و اصفهان، يکي از کانونهاي مهم اعتراضات دانشجويي بوده است. اوج اين اعتراضات در خردادماه و تيرماه سال 82 و همزمان با نا آراميهاي تهران بود؛ در آن سال گروههاي فشار و نيروهاي لباس شخصي حملات وسيع و خشونت باري را به خوابگاههاي دانشجويي همدان تدارک ديدند. به دنبال اين حملات چندين فعال دانشجويي دانشگاه بوعلي بازداشت شدند و مدتي را در زندان سپري کردند. دانشگاه بوعلي تعداد زيادي دانشجوي سه ستاره نيز دارد که از آن جمله اند: عليرضا خوشبخت، يحيي صفي آريان، مرتضي حسين زاده، سيامك كريمي، زهرا توحيدي و زهرا جاني پور.در چنين شرايطي است که دانشگاه بوعلي همدان بار ديگر به کانون گسترده ترين اعتراضات دانشجويي تبديل شده است. آغاز ماجرا دانشجويان دانشگاه بوعلي سينا در حالي ماه آذر را آغاز كردند كه پس از مرگ مشكوك دكتر زهرا بني يعقوب در بازداشتگاه امر به معروف سپاه همدان، جو دانشگاه به شدت ملتهب بود. در واپسين روزهاي آبان ماه به برد هاي انجمن اسلامي دانشجويان اين دانشگاه در دانشكده كشاورزي حمله شد، مشکلات متعدد صنفي و بي توجهي مديريت دانشگاه نيز به اين جو ملتهب دامن مي زد. دانشجويان چند تجمع در اعتراض به مرگ مشکوک زهرا بني يعقوب برگزار کردند. اما اولين واكنش گسترده ي دانشجويان به وضعيت دانشگاه، چهارم آذرماه طي تجمعي در دانشكده كشاورزي صورت گرفت، دانشجويان اين دانشكده در پي جمع آوري كامل صندلي هاي موجود در راهروها و محيط دانشكده در تجمعي گسترده ضمن اعتراض به عملکرد مديريت جديد دانشکده، مطالبات صنفي و سياسي خود را مطرح کردند. دانشجويان در اين تجمع نسبت به رفتار برخي از پرسنل حراست و انتظامات دانشگاه، كيفيت غذا و كمبود امكانات رفاهي و آموزشي و نقض آزاديهاي آکادميک اعتراض كردند. دانشجويان حاضر در اين تجمع خواستار پاسخگويي رياست دانشگاه در مورد "نبود حداقل استانداردهاي لازم براي شکل گيري يک محيط مناسب آکادميك" شدند؛ در پايان اين تجمع علي اصغر ساكي معاون پشتيباني دانشگاه بوعلي سينا با حضور در جمع دانشجويان از پيگيري مطالبات آنان خبر داد. اما مدتي بعد دبير انجمن اسلامي منتخب دانشجويان همدان، طي حكم كميته انضباطي به اتهام توهين به شعائر مذهبي و ملي به توبيخ كتبي محكوم شد. چند روز پس از ابلاغ حكم امين نظري، 3 عضو ديگر اين تشكل نيز که پس از صدور بيانيه اي پرسش گرانه مبني بر اينكه [چرا زهرا مرد؟] و برگزاري مراسمي به مناسبت هفتمين روز مرگ زهرا بني يعقوب، ، به كميته انضباطي دانشگاه احضار شده بودند با احكام توبيخ كتبي از سوي كميته انضباطي رو به رو شدند: سياوش حاتم، سيد رضا جعفريان و نجمه معصومي که بنا بر حکم کميته انضباطي به اتهام توهين به شعائر مذهبي و ملي به توبيخ کتبي محكوم شدند. در پي اين احكام، نشريه دانشجويي "روزها" به اتهام انتشار اخبار مربوط به ۳دانشجوي در بند پلي تکنيک، ابهام در تيتر ها [مقالات مرتبط به مرگ مشكوك زهرا بني يعقوب و ورود نيروهاي شناخته شده منتسب به نهاد هاي شبه نظامي به كادر رسمي دانشگاه] و تشويش اذهان عمومي توقيف شد. در چنين شرايطي بود که اعتراضات دانشجويان بوعلي با برگزاري تجمع گسترده اي در يازدهم آذرماه وارد مرحله ي جديدي شد، تجمع اين بار در دانشکده ي فني برگزار شد. در روز 12آذر نيز دانشگاه بوعلي سينا شاهد برگزاري گفتگوي آزادي با موضوع "جنبش دانشجويي موانع و برون رفت" در دانشکده مهندسي بود. به گفته ي مهدي جمالوند يکي از فعالين دانشجويي دانشگاه بو علي "در اين گفتگوي آزاد که با حضور فعال دانشجويان و اعضاي شوراي مرکزي انجمن همراه بود، شرکت کنندگان به بررسي وضعيت جنبش دانشجويي، موانع پيش رو و عملکرد انجمن اسلامي منتخب دانشجويان همدان [ دانشگاه بوعلي سينا] پرداختند. در واقع دانشجويان نسبت به تلاشهاي مسئولان دانشگاه براي ايجاد انجمن «جعلي و موازي» معترض بودند." روز 14 آذر نيز تجمعي در حمايت از انجمن منتخب و به مناسبت روز دانشجو برگزار شد.انجمن اسلامي منتخب همچنين به مناسبت روز دانشجو مراسمي در دفتر مشترک سازمان ادوار[شعبه ي همدان] و حزب جامعه ي مدني همدان برگزار کرد.در اين مراسم کوروش زعيم از اعضاي جبهه ي ملي و حنيف يزداني از اعضاي شوراي مرکزي دفتر تحکيم وحدت به ايراد سخناني پرداختند. فعالين دانشجويي دانشگاه همدان همچنين شرکت گسترده اي در تجمع18 آذر دفتر تحکيم وحدت به مناسبت روز دانشجو داشتند؛تجمعي که در دانشگاه تهران و با حضور 2500 دانشجو برگزار شد. امين نظري دبير انجمن منتخب بوعلي، مجري برنامه ي دفتر تحکيم بود. پس از آن بود که بار ديگر موج احضار دانشجويان بوعلي به کميته ي انضباطي آغاز شد. امين نظري در گفتگو با خبرنگار روز در اين مورد مي گويد: "اتهامات دانشجويان، اخلال در نظم دانشگاه و دادن شعار عليه نظام جمهوري اسلامي عنوان شده است. اما اتهام خود من اين است که مجري برنامه تجمع دفتر تحکيم وحدت در روز ۱۸ آذر در دانشگاه تهران بودم و رييس دانشگاه تهران از من شکايت کرده است. اتهام من شرکت در اين مراسم، شرکت در تجمعات خودجوش دانشجويي براي آزادي فرشاد دوستي پور، دانشجوي دستگير شده کرد دانشگاه بوعلي همدان و اقدام براي براندازي نظام جمهوري اسلامي عنوان شده است." سياوش حاتم، ديگر فعال دانشجويي دانشگاه بوعلي هم به روز مي گويد: "احكام كميتهي انضباطي، براي امين نظري، محمد صيادي، مهدي جمالوند و من مبني بر يك ترم تعليق از تحصيل با احتساب سنوات صادر شد. همچنين احكام كميتهي انضباطي براي ساسان منبري، سيروس محمدي، وهاب كريمينژاد، فاطمه معصومي، رضا جعفريان و نجمه معصومي مبني بر توبيخ كتبي با درج در پرونده صادر شده است." حاتم مي افزايد: "اين دانشجويان در تاريخ 12 دي به كميتهي انضباطي احضار شدند و بعد از ارايهي دفاعيات شفاهي و كتبي، حكم آنها روز 16 دي صادر شد. اين در حالي است كه زمان مطالعات آزاد براي امتحانات از هفتهي پيش شروع شده است و در واقع آنها در اين ايام به كميتهي انضباطي احضار شدهاند." در حالي که امين نظري احضار دانشجويان به کميته ي انضباطي در فصل امتحانات را غير قانوني مي داند، قائمي، معاون دانشجويي دانشگاه بوعلي در اين مورد به خبرنگار خبرگزاري ايسنا گفته است: "اين احكام كميتهي انضباطي در هفتهي آخر كلاسهاي دانشگاه صادر شده است و در واقع زمان مطالعه آزاد براي امتحانات از اين هفته در دانشگاه شروع ميشود و اين احكام در واقع هفتهي آخر كلاسها صادر شده است. انشالله صدور اين احكام بر روي اين دانشجويان اثر نميگذارد؛ چرا كه آنها فرصت تجديدنظر دارند و سعي ميكنيم جلسهي تجديدنظر را بعد از امتحانات برگزار كنيم. " معاون دانشجويي دانشگاه بوعلي سيناي همدان درباره صدور حكم بعد از امتحانات، گفت: "ممكن بود برگزاري اين جلسه بعد از امتحانات، موضوع را لوث كند؛ چرا كه وقتي زمان طولاني ميشود قضيه نيز لوث ميشود، ولي با توجه به وجود حق تجديدنظر براي آنها، ممكن است دانشگاه در رابطه با حكم آنها وارد رأفت شده و تخفيف دهد. بنابراين وجود اين مساله باعث ميشود كه مشكل خاصي پيش نيايد. البته براي برخي از آنها كه حكم صادر شده و داراي تجربهي صدور احكام هستند تبعات منفي نداشته و در امتحانات آنها تاثير منفي نميگذارد." اين در حاليست که امين نظري اين اظهارات را "غير قانوني و وقيحانه" توصيف مي کند. دانشجويان دانشگاه بوعلي بعد از صدور اين احکام نيز بيکار ننشسته اند و عليرغم سرماي شديد هوا و تعطيلي دانشگاه چهارشنبه 19 دي با برگزاري تجمع و تريبون آزاد در محيط خوابگاه نسبت به صدور اين احکام اعتراض کرده اند. به گفته ي امين نظري دبير انجمن اسلامي منتخب دانشجويان، اين تجمع آخرين کنش اعتراضي دانشجويان بوعلي نخواهد بود. نظري به خبرنگار روز مي گويد: "اين احکام و اين فشارها هيچ تاثيري در اراده ي فعالين دانشجويي دانشگاه بو علي در پي گيري مطالبات قانوني و دموکراتيک نخواهد داشت." امين نظري معتقد است: "تنها راه حل آشتي حاکميت با دانشگاه رعايت حقوق بشر و اعاده ي آزاديهاي آکادميک است." دانشجويان دانشگاه بوعلي در حالي اين روزهاي سخت را از سر مي گذرانند که هنوز هيچ خبري مبني بر آزادي دانشجويان چپ زنداني، به گوش نمي رسد و نگرانيها نسبت به سرنوشت آنها هر روز افزايش مي يابد، سه دانشجوي پلي تکنيکي نيز به رغم صدور راي برائت، هنوز آزاد نشده اند. در عين حال احضارهاي وسيع به کميته هاي انضباطي در دانشگاههاي کشور از اصفهان گرفته تا ياسوج و از علامه گرفته تا تهران، همچنان ادامه دارد. به طوري که تعداد دانشجويان احضاري به کميته ي انضباطي از 16 آذر بدين سو به بيش از 60 نفر رسيده است. همه چيز حاکي از ادامه ي فشار بر دانشگاه است. |
|
عزیزان میتوانند برای مشاهده وبلاگ ها و سایت های فیلتر شده از فیلتر شکن زیر استفاده کنند
آخرین مطالب مجذوبان نور:
تشیع حسینی |
| بحث امروز من تشيع حسيني است و به دنبال پاسخگويي به يك سوال هستم كه در چه امر يا اموري بايد به امام حسين اقتدا كنيم.
امام حسين جمله مشهوري دارند " و لکم فی اسوه" كه در خطبه معروف خويش در حضور لشكر حر ارائه شده است كه در من براي شما مقتدا، اسوه و الگو است. سوالي كه براي ما مطرح مي شود اين است که در چه امري حسين بن علي براي ما اسوه است؟ در چه امري مي بايد به او اقتدا كرد؟ بحث اقتدا يا الگوبرداري زماني مطرح مي شود كه سنخيتي بين اسوه و بين پيرو وجود داشته باشد و امكان اقتدا و تاسي موجود باشد. |
اخیرا برخی از قبیل دایه محترمه مان و دیگران از برادران وی ادعاهایی درباره بزرگان سلسله صوفیه گنابادی منتشر مینمایند که البته قبلا هم مکرر گفته شده از قبیل اختلافات بین مشایخ صوفیه و قطبشان برسر صدارت بر دراویش یا اختلاف مشایخ با هم آنچنانکه گویی چون بزرگ صوفیان در لقب شاه دارد دستگاه رقابت شاه و شاهزاده و وزیر و اعوان و انصار حکومت و زد و بند و جنگ و توطئه بر سر تسلط بر ملک و رعیت میباشد .
البته نزد یک نفر درویش که معتقد است به اراده الهی همیشه و در هر دوره ای یک نفر قطب هست که او اصل و علم اصلی خیمه بوده و باقی همه فرع و شاخه های وی شنیدن این قبیل شایعات بیمعنی میباشد چه رسد به مشایخ که خود صوفیان و درویشانی بزرگوارند .
از اهل تصوف گذشته این قبیل سخنان به باور چند کس آدم بیغرض هم نمیآید :
آنکس که با اصول تصوف و خصوصا جایگاه مراد نزد مرید و مرید نزد مراد ولو از طریق مطالعه متون صوفیه آشنایی داشته باشد .
آنکس که با صوفیه حقه و از روحیات دراویش و حالات و احساسات آنان نسبت به قطب و پس از وی به مشایخ آشنایی داشته باشد .
آنکس که مشایخ را در ملاقات با قطب خود یا در کنار وی دیده باشد .
آنکس که دو یا چند نفر از مشایخ بزرگوار را در ملاقات یا در کنار هم دیده باشد .
آنکس که بیانات مشایخ را درباره پیر شنیده باشد یا ملاقات و گفتگویی با یکی از ایشان داشته باشد .
این نوع سخنان صرفا برای کسانی که از معنویت تصوف بی خبر بوده و در هر دسته و گروهی مقاصد مادی و دنیوی میبینند قابل قبول میباشد . چیزی در این میانه هست که در فهم موجودات خشک و فاقد دل و معنویت نمی گنجد و به چشم نمیآید و منافق کوردل هرچه کند ماهیتش از همین طریق آشکار میگردد .
دایه مان نوشته است : « آقای مردانی خط قرمزی برای سلسله گنابادی به شمار میرود . عزیزان آقای مردانی آخرین سنگر سلسله است . فتح کرج یعنی سقوط تهران . یعنی خوانده شدن فاتحه سلسله گنابادی در ایران . همین حالا که جناب آقای مردانی کاملا با کرج خداحافظی نکرده اند نغمه شوم اخراج حضرت آقای مجذوبعلیشاه به خارج از کشور توسط بلندگوهای شومی مانند خرقه پشمینه و همپالکی هایش بلند شده است . »
این قسمت با توجه به آنچه در بالا آمد توضیحی ندارد مگر فهم این مساله که « بلندگوهای شومی مانند خرقه پشمینه و همپالکی هایش » چقدر مهم میباشند .
همزمان بلندگوی شوم خرقه پشمینه که دایه مان در نقل بالا به وی اشاره نموده مطلبی به نام « درویش صدقعلیشاه و مجذوبعلیشاه » منتشر کرده که در انتهای آن این جمله به چشم میخورد : « … پس از فوت آقای علی تابنده قطب قبلی فرقه گنابادی عده ای از دراویش گنابادی در چند روزنامه رسمی کشور به آقای یوسف مردانی با لقب صدقعلیشاه تسلیت گفته و قصد بیعت با وی را داشتند … یقینا مساله جانشینی آقای تابنده بزرگترین چالش فراروی فرقه صوفی موسوم به گنابادی است » .
درجای دیگر دایه مان به حضرت آقای مجذوبعلیشاه قطب سلسله صوفیه توصیه نموده : « جناب آقای دکتر تابنده هم در سخنرانیها و مصاحبه های خودشان میگویند خدا اگر بخواهد کاری بکند به دست مردم میکند . در آسمان باز نمیشود تا راه حلی بیفتد پائین . هوشمندی و زیرکی و پیش بینی اتفاقات لازم است . »
درباره این جملات نگاهی به بیان حضرت آقا در مصاحبه با رادیو زمانه میاندازیم که درباره تهدیدهای کرج پاسخ داده اند : « خداوند در یک آیه ای خطاب به پیغمبر می گوید « هو الذی ایدک بنصره و بالمومنین » ، می گوید خداوند تو را با نصرتی که خودش داد و با مومنین کمک کرد . خداوند کاری بکند توسط مومنین می کند . »
اکنون به خوانندگان توصیه مینماییم به قرآن خود مراجعه و ذیل آیه 62 سوره انفال ترجمه آیه « هو الذی ایدک بنصره و بالمومنین » را مشاهده و به ترجمه حضرت آقای مجذوبعلیشاه که فرموده اند « خداوند تو را با نصرتی که خودش داد و با مومنین کمک کرد » توجه و سپس با ترجمه دایه مان مقایسه نمایند که به نقل از ایشان آورده است : « خدا اگر بخواهد کاری بکند به دست مردم میکند . »
شخصی که جمله اخیر را بیان کرده علاوه بر اینکه به آیه بودن آن توجهی ننموده در آن از معنی اینکه نصرت خداوند به چه کسی میرسد و مومنین چه کسانی هستند بیخبر بوده اما به پشمک پزی علاقه وافر داشته و خصوصا قربان یک جو فهم دراویش که مطابق میل خانواده وی باشد رفته است .
منبع:وبلاگ پناه بر خدا
هو۱۲۱
و از محدود بودن جسم و جسمانيّات و انقلابات آن و فناء تدريجي و كلي بدن و از خاموش نشدن جستجو و شوق فطري به رسيدن به خواهشهاي دنيوي و دوندگي براي يافتن آرزو و طلب گمشده خود، آگاه گردد كه جولان بينهايت فكر نه منحصر به دنياست، و حقيقت انساني، جز اين تن است، بلكه آنچه كارفرماي قوا و اعضاء است و در تمام تبدلات تن پايدار و با كثرت قوا يگانه و در عين آشنايي، با همه بيگانه و دانا و بينا و توانا در بدن است و در عين بيخبري بدن و بي توجهي خيال و در كودكي و جواني و پيري و در خوشي و ناخوشي و فربهي و لاغري و مرض و تندرستي، پايدار و يكيست و فكر و خرد منسوب به اوست، كه جان و روان ناميم، حقيقت و شخصيت انسان است و جسماني و محسوس نيست، و دل و مركز فكر، واسطه بين جان و تن است و جان مهيمن بر دل و دل مسلط بر بدن است، پس نبايد جان را توسط واهمه هميشه گرفتار چاه و زندان تن داشت، بلكه بدن را بايد از راه دل به نور جان روشن ساخت و حقيقت خود را فداي دنيا ننموده، بلكه قدري هم به خود پرداخت و پي برد كه آثار و گفتار و پندار و كردارها كه در زندگاني همراه و تا مرگ هم هست، محسوس و در تن نيست، پس چون در صفحه جان باقيست، به مرگ طبيعي و فناء كلي بدن كه در زندگاني هم به تدريج در زوال است، فاني نشده و با جان خواهد بود، و چنانكه در خواب بدون بدن زندگاني ميكند و از حالات و واقعات آن در بيداري خشنود يا غمگين ميگردد و خواب خوب يا بد مي بيند، و خواهي نخواهي، خوشي و ناخوشي آن را در بيداري مي يابد، و آثار يا عين آن را بعد مي بيند، پس از مرگ نيز اعمال همراه و موجب آسايش يا عذاب خواهد بود، و بايد به فكر آسايش آن طرف برآمد، و فكر به خودي خود راه به آنجا نمي برد، پس بايد جستجوي راه و راهبر براي اين راه نمود، و انبياء و اولياء كه اين راه را پيموده و خوب و بد آن را ديده و توشه راه را دانسته اند، براي بيدار كردن مأمور بوده و راه و چاه را نشان داده اند، بايد در صدد رفتار به دستور آنها برآمد.
و آغاز پيدايش اين انديشه دوربين، آغاز سلوك به سوي خداست و البته اگر اين جستجو و درد شدت نمايد و عزم بر اصلاح خود كند و متوجه گردد كه به محض مليّت ظاهر و انتحال صورت ديانت، به مقصود نرسد، و تنها به نوشته و دستور راهنما نتوان راه پيمود، و راهي كه خطرهاي بي پايان و راهزنان فراوان دارد، بايد با راهنما و با اسلحه رفت، در تفحّص و تحقيق برآمده، نصّ سابقين را كه بينا و محيط بوده اند، و گفته آنها را حق دانسته، كه يگانه راه شناسايي راهبر است، و با اثر هم مقرون است، پيدا كرده و با بصيرت و حسن ظنّ گرويده و تسليم شود، چنانكه در پيروي موسي (ع) از خضر (ع) بود، اين گرويدن را در عرف و اصطلاح عرفا، اول سلوك نامند، سپس بايد به دستوري كه گرفت بدون اعتراض و ترديد، به قدم همّت راه را طي نمايد، و در حالات وارده ثابت قدم باشد، و به سلاح ذكر، رفع وساوس نمايد، و در هر حال همراه با فكر باشد و پايان بين بوده، به ظاهر تنها نچسبد و تا زنده است دست دل از دامن پير رها نكند، و وجهه امر الهي را منظور، و تعظيم او را تعظيم حقّ داند، و در آنچه رضاي او داند تأسّي نمايد كه ممدوحست، و تقليد نادانسته و بر پايه نااستوار مذمّت دارد، و بايد در پيدايش نورانيّت و بصيرت، كه عجز و نيازمندي مي آورد، بر توسّل افزايد و از پرتو نظر پير داند كه مبادا در ورطه ناز افتد، كه خطر عجب و خود سري و غرور، خطر بزرگ راه است.
منبع:نابغه علم و عرفان
این پست تا چند روز مطلب اول است تا همه آگاهی پیدا کنند و
مطالب جدید زیر این پست گذاشته می شود .
هو ۱۲۱پس از اقدام اشتباه و ناجوانمردانه ی شبکه فیلترینگ ایران و
فیلتر کردن وبسایت مجذوبان نور و وبلاگ بایاران که از دوستان
و اخوان عزیز تر از جان بنده هستند وبلاگ به نام عشق هو ۱۲۱ در اقدامی
کوچک تصمیم گرفته است که تمامی پست های این دو منبع مهم را در این وبلاگ نمایش دهد
در ضمن هیچ هراسی از فیلتر شدن نداریم .
حتی اگر فردا فیلتر شویم .
فقط و فقط قصد و منظور ما اثبات
اتحاد و همدلی بین فقرا است
تا کور شود هر آنکه نتواند دید
|
توجيه يك اقدام غير قانوني
ايميل سايت مجذوبان نور به واحد فيلترينگ مخابرات ايران جهت بررسي مسدود سازي ( فيلترينگ ) سايت : با سلام و خسته نباشيد خدمت شما بنده مدير فني سايت مجدوبان نور به آدرسwww.Majzob.com هستم كه از 24 ساعت پيش در ايران بصورت فيلتر درآمده و كاربران با پيغام دسترسي به اين سايت امكان پذير نميباشد روبرو ميشوند. با جستجوهايي كه انجام داده شد متوجه شديم كه بايد با شما تماس بگيريم. حال بنده به عنوان مدير فني سايت از شما اين سوال را دارم كه دليل فيلتر شدن سايت مجذوبان نور چه بوده است ؟ اين سايت يك سايت خبري و حقوقي بوده كه تا كنون هچ گونه مطلبي خلاف قوانين شرعي و قانوني حاكم بر كشور ايران را منتشر نكرده است و هيچ مطلبي خلاف قوانين انساني و حتي حقوق بشري ،عكس هاي مستهجن و ... در آن منتشر نشده است. خواهشمندم هرچه سريعتر به اين سوالات من پاسخ دهيد. با تشكر مدير فني سايت مجذوبان نور ايميل واحد فيلترينگ مخابرات ايران در پاسخ تقاضاي سايت مجذوبان نور : با سلام سايت شما از جانب مخابرات فيلتر نگشته است و دستور انسداد از " كميته تعيين مصاديق سايت هاي غير مجاز اينترنتي " دارد. در صورت رفع موارد تخلف به نظر خودتان و تمايل به اعتراض و ارسال آن به كميته از سوي ما (واحد فيلترينگ مخابرات) بايد موارد زير را در ايميل اعتراض خود براي ما (واحد فيلترينگ مخابرات) ارسال كنيد : 1- مشخصات كامل ( نام و نام خانوادگي ، شماره شناسنامه ، نام پدر ،تاريخ و محل تولد ) 2- آدرس دقيق 3- شماره تلفن ثابت و همراه در ضمن شما بايد در نامه خود تعهد دهيد كه : 1- حاضر به هرگونه همكاري ميباشيد 2- موارد تخلف را ديگر تكرار نميكنيد سپس اعتراض شما از جناب ما (واحد فيلترينگ مخابرات ) به كميته ارسال ميگردد. لازم به ذكر است : 1- امكان تماس شما به هيچ وجه با كميته مقدور نميباشد و تنها رابط شما ما ( واحد فيلترينگ مخابرات ) ميباشيم. 2- لزوم ارسال مشخصات و فرمت اعتراض از جانب كميته تعيين گشته است و ارتباطي به مخابرات ندارد. واحد فيلترينگ مخابرات 00982188031530 با احترام توضيح : در قوانین فيلترينگ سایت های غير مجاز تفحص شد ،دريافتيم كه اين اقدام آمرین فيلترينگ سايت مجذوبان نور وجاهت قانونی ندارد ،اما نظر به اينكه در پاسخ واحد فيلترينگ شركت مخابرات مواردي مذکوراست كه انجام آنها نه تنها خلاف شأن انسانيت و آزادگيست ، بلکه تجسس و تعرض به حریم خصوصی افراد نیز میباشد ، بنابراين بر خود لازم میدانیم مطالبی را به عرض مخاطبین عزيز و گرامي برسانیم : 1- اين مثل در بين ايرانيان رايج است كه ميگويند " كي بود كي بود من نبودم " ،حال شركت مخابرات توجيه اقدام خلاف قانون خود را دستور " كميته تعيين مصاديق سايت هاي غير مجاز اينترنتي " بيان ميدارد. در قوانين ايران شرط اطاعت از دستور دهندگان : الف) امر قانوني ب) قانوني بودن مقام آمر است. در اين فيلترينگ اين دو شرط رعايت نشده و اين پاسخ ، مصداق ضرب المثل مذكور است. 2- از ما خواسته شده كه با ذكر مشخصات كامل ، ضمن تعهد ، حاضر به هرگونه همكاري با اين كميته باشيم ، در جواب بايد گفت مولاي ما حضرت امام حسين (ع) سلطان العاشقين است. او براي متاع دنيوي در پيشگاه احدي سر فرو نياورد حتي به قيمت جان خود و يارانش. 3- تشخيص تخلف در فضاي مجازي بر اساس قوانين ايران بر عهده كارگروهي متشكل از چهار وزارت خانه ي اطلاعات ، ارتباطات و فناوري اطلاعات ، ارشاد و دادگستري ميباشد و مي بايست اين تخلفات به مديريت سايت ابلاغ و در صورت موجه نبودن دفاعيات ابرازي و ادامه تخلفات اعلامي ، نسبت به مسدود سازي پايگاه اينترنتي اقدام شود. شيوه فعلي برخورد ، قانوني نبوده و مخالف تمامي موازين انساني و سوءاستفاده از قدرت است. با اين اقدامات گويي در ايران آزادي عقيده و بيان و حقوق اوليه انساني معني و مفهمومي ندارد و اجتهاد قدرت طلبان قانون را زير پا ميگذارد و اين نشانه بارز حكومت هاي فاشيستي است. |
نرم افزار ضد فیلتر
==================================
(((((( برای دانلود نرم افزار ضد فیلتر اینجا را کلیک نمایید. ))))))
==================================
((پایگاه هم اندیشی دراویش))
به اطلاع میرساند جهت ورود به سایت مجذوبان نور میتوانید با کلیک به روی نوشته زیر
به سایت وارد شوید.
|
عزیزان میتوانند برای مشاهده وبلاگ ها و سایت های فیلتر شده از فیلتر شکن زیر استفاده کنند
تصوف عامل شكاف ميان اصولگرايان | |
|
برنامه از بين بردن تصوف در ايران در دوران رياست جمهوري هاشمي رفسنجاني توسط عوامل فلاحيان و سعيد امامي براساس تبعيت از ديدگاههاي مدرسه حقاني طبق نگرشهاي حجتيه و در راس آن مؤتلفه به مرحله جديدي وارد شد. قتل رهبر دراويش صوفي گنابادي علي تابنده محبوبعليشاه در سال 1375 با خوراندن نوشيدني اجباري به وي در هتل هما بارزترين اقدامات قتلهاي زنجيره اي در اين راستا بود. حمله عوامل شبه نظامي با هماهنگي كامل نهادهاي امنيتي، نظامي و انتظامي به حسينيه شريعت قم و تخريب آن در ماه محرم در سال 84 و دستگيري تعداد زيادي از درويشان توجه جهانيان و ايرانيان را بخود جلب كرد. تخريب حسينيه دراويش در بروجرد در آبان 86 نيز هشداري براي خطري بالقوه كه مي رود تا بالفعل شود را گوشزد مينمايد. اين خطر كه اسدالله بادامچيان آن را خطر پياده نظام دشمن خواند در كنار تمامي اتفاقات سياسي و سركوبهاي مدني به نمادي خطرناك از حركت جاري متعصبين مذهبي منبعث از محافل اصولگرايان و تماميت خواه تبديل شد. تصوف عامل شكاف ميان اصولگرايان برنامه از بين بردن تصوف در ايران در دوران رياست جمهوري هاشمي رفسنجاني توسط عوامل فلاحيان و سعيد امامي براساس تبعيت از ديدگاههاي مدرسه حقاني طبق نگرشهاي حجتيه و در راس آن مؤتلفه به مرحله جديدي وارد شد. قتل رهبر دراويش صوفي گنابادي علي تابنده محبوبعليشاه در سال 1375 با خوراندن نوشيدني اجباري به وي در هتل هما بارزترين اقدامات قتلهاي زنجيره اي در اين راستا بود. حمله عوامل شبه نظامي با هماهنگي كامل نهادهاي امنيتي، نظامي و انتظامي به حسينيه شريعت قم و تخريب آن در ماه محرم در سال 84 و دستگيري تعداد زيادي از درويشان توجه جهانيان و ايرانيان را بخود جلب كرد. تخريب حسينيه دراويش در بروجرد در آبان 86 نيز هشداري براي خطري بالقوه كه مي رود تا بالفعل شود را گوشزد مينمايد. اين خطر كه اسدالله بادامچيان آن را خطر پياده نظام دشمن خواند در كنار تمامي اتفاقات سياسي و سركوبهاي مدني به نمادي خطرناك از حركت جاري متعصبين مذهبي منبعث از محافل اصولگرايان و تماميت خواه تبديل شد. گروههاي معتدل وابسته به حاكميت و جبهه اصولگريان كه برخلاف اعضاي اصلي حزب مؤتلفه قدرت را در راستاي پياده سازي ايدئولوژي مد نظر دارند و درست برخلاف مؤتلفه كه به دليل وابستگي مذهبي به يهوديت عرق ناسيوناليستي ندارند بيش از مؤتلفه اين واقعه را بصورت خطري سخت بررسي كردند. شبكه حجتيه بعد از برخورد شديد امام راحل با عناصر اين شبكه در اوايل دهه 1360 اعلام تبري نمود و به صورت نقابداران بي نقاب در كمون سياسي خود فرو رفت. مؤتلفه بعنوان بازوي مالي و اجرايي حجتيه با ابزارهاي امنيتي كه با نفوذ در انقلاب بدست آورد بعنوان يك گروه ضد مذهبي ولي در پوشش دين، با عملكرد و فعاليتي مشابه با وهابيت در مذهب اهل سنت و در واقع طالبانيسم شيعه تلقي ميشود. حركت حجتيه با رد فلسفه و حكمت و حمله به تصوف بر اساس خرافه گرائي و ظهور قشري گري مذهبي پايه گذاري شد و نقش مكمل وهابيت سنت گرا را در راستاي طرح اسلام زدائي منطقه اي و جهاني كه توسط موساد طراحي و راه اندازي شد هدايت ميكند و كارتلهاي خبري صهيونيستي اثر تعاملات آن را براي برگرداندن افكار عمومي جهان از اسلام و خصوصاً تمايلات به مذهب شيعه پوشش ميدهند. برخورد با مراسم مربوط به بزرگداشت مولوي و پوشش سست خبري آن از سيماي جمهوري اسلامي در سالي كه تمام كشورها سال مولانا نام گذاشتند، تهديد و حمله به حسينيه هاي درويشان در شهرهاي كشور از جمله بروجرد سمنان كرج اراك و تمركز سازمانهاي بين المللي حقوق بشر و اتحاديه اروپا براي جلوگيري از سركوب تصوف كه پادزهر بنيادگرايي اسلامي مي باشد، افكار عمومي ايرانيان و جهانيان و بخصوص سران ذينفوذ و معتدل جبهه اصولگرايان را نسبت به عواقب وخيم اين حركت بيدار كرد. جناحهاي معتدل حجتيه و وابسته به اين تفكر نظيرعلي لاريجاني – كه از سمت شيخ محمد لاهيجي گرايش به عرفان و تصوف داشت - و از قرابت با استاد مطهري نيز برخوردار و از جواني با حكمت و فلسفه و عرفان آشنائي داشته، علي اكبر ولايتي كه در دوران وزارت خارجه براي نزديكي به صوفيه در كشورهاي شمال آفريقا تلاش زيادي نمود و در اين راه ديدگاه تشيع ايرانيان در اثر توسل به صوفيه و صفويان را بعنوان راه حل خروج از بحران منطقهاي در پيش گرفت و حداد عادل بعنوان باني برگزاري كنفرانس مولانا و بزرگداشت شمس تبريزي و مرتضي نبوي از مريدان مرحوم دولابي اصولا نگرش مثبتي به صوفيه دارند و در عوض جناح تندرو و افراطي و در اصل سران اصلي مؤتلفه يعني آيت الله مهدوي كني و عسگراولادي تازه مسلمان و اسدالله بادامچيان و نبي حبيبي و حسين شريعتمداري صوفيه را مهدور الدم دانسته و براساس نگاه تاريخي اين گروه به صوفيه از زمان حلبي تا بحال همواره مترصد فرصتند تا صوفيه را قلع و قمع نمايند. اين پديده باعث اختلاف درون گروهي در حجتيه شد و در نشستهايي كه با حضور مهدوي كني برگزار گرديد نيز از بين نرفت. حجتيه و عوامل اصلي آن در مؤتلفه كه با حضور دولت نهم روياي قبضه كردن اداره امور كشور و بدست آوردن مقام ولايت فقيه را در سر مي پروراندند با تمام قوا مبارزه خود را دنبال ميكند. در اين ميان از بين بردن رقباي انتخاباتي بهر قيمتي حتي فتواي ارتداد آنها مجاز است و حذف سياسي و اجتماعي صوفيه و بخصوص دراويش گنابادي از مهمترين موانعي است كه مي بايست به وصول نتيجه نائل گردد. با ارزيابي جناحهاي بازيگر در پوزيسيون و اوپوزيسيون داخل كشور در مسابقه قدرت به تقسيمات كلي زير خواهيم رسيد: 1- گروههاي ذوب در ولايت و وفادار به آيت الله خامنه اي كه ايدئولوژي حاكميت نظام جمهوري اسلامي را دنبال ميكنند و به هر ترتيب به پايداري نظام در چارچوب قانون اساسي وفادار و پايبندند و حاكميت آنها جاري و تضمين شده مي نمايد. 2- حجتيه كه عملاً به اندازه گروه فوق قدرت و نفوذ داشته ولي فاقد وجاهت قانوني و مشروعيت ملي ميباشد و شاخه سياسي آن حزب مؤتلفه (يهوديان تازه مسلمان) و نشريه آن كيهان و جمهوري اسلامي و سياست روز مي باشد و بخش مهمي از وزارت اطلاعات، سپاه پاسداران و قوه قضائيه را در اختيار دارند. اين گروه با در اختيار داشتن شماري از مراجع تقليد كه برخي از آنان نيز يهودي هستند ولي تظاهر به اسلام دارند نظير مكارم شيرازي و چند كرسي در مجلس خبرگان رهبري و شوراي نگهبان براي تصاحب سمت رهبري نظام زمينه سازي ميكنند. اين گروه سياسي - بازاري كه با كمك هاشمي رفسنجاني در زمان رياست جمهوري وي به قدرت اقتصادي و امنيتي خود رسيدند و شريانهاي اصلي اقتصاد را با استعداد ماديگري يهودي خود در پس پرده اتاق بازرگاني و وزارت بازرگاني و قاچاق كالا تصرف و جايگاه خود را در قوه قضائيه تحكيم نمودند، در حال حاضر با كمك دولت نهم با ايجاد بحرانهاي امنيتي و نابرابري هاي اقتصادي و انحصارات دولتي، پرشكوهترين دوران حيات خود را پس از انقلاب ميگذرانند. مهدوي كني، واعظ طبسي، اسدالله بادامچيان، حبيبالله عسگراولادي تازه مسلمان، نبي حبيبي و حسين شريعتمداري و مكارم شيرازي و نوري همداني و صافي گلپايگاني و فاضل لنكراني و جواد تبريزي كه دونفر اخير اخيرا فوت نموده اند سرشاخه هاي ظاهر اين جناح ميباشند. 3- گروه كارگزاران وابسته به هاشمي رفسنجاني كه خود را متولي و مالك نظام مي داند و بخش عمده اي از نيروهاي امنيتي وزارت اطلاعات هنوز از وي حمايت ميكنند و در صدد زنده كردن امپراتوري خود تا قبل از زمان اصلاحات و انتقام از رهبري و رسيدن به قدرت مطلق ولايت فقيه مي باشد كه اخيراً مورد حمله گروههاي فوق قرار گرفته است. 4- گروههاي موسوم به اصلاح طلب و دوم خردادي كه نماينده آنها در شرايط فعلي سيد محمد خاتمي مي باشد كه توانست در هشت سال اصلاحات فضاي سياسي را باز نمايد. اگرچه اين گروه فعلاً سهمي از قدرت در اختيار ندارد ولي به اتكا به آراء احتمالي ملت در صورت انتخابات سالم ميتواند گوي سبقت را در مجلس ربوده و سپس رياست جمهوري را از آن خود نمايد. اين گروه از پشتيباني نهضت آزادي و نيروهاي ملي مذهبي برخوردارست كه وجهه سياسي پاكتري را نسبت به ساير گروههاي سياسي دارد. جناح اصلاحات چشم داشت به احراز رهبري نظام نداشته و ولايت فقيه را در چارچوب قانون اساسي قبول دارد و دموكراسي را در قالب پياده سازي قانون اساسي نظام دنبال ميكند. آنچه مسلم است آيت الله خامنه اي با اطلاع كامل از شرايط بحراني فعلي و قدرت مؤتلفه تنها راه نجات نظام و كشور را در فراهم آوردن شرايط شركت مردم در انتخابات و رويكرد جديد به اصلاح طلبان ميداند تا قدري از خطرات حجتيه و مؤتلفه بكاهد. | |
چرا سایت مجذوبان نور وبا یاران فیلتر شد؟
به گزارش مرکز خبر حوزه، در این نشست حجتالاسلام والمسلمین خسروپناه عضو مجمع عالی حکمت اسلامی بااشاره به محوریت فکر واندیشه در شناخت جریانات سیاسی، ادبی و .... به تبیین انواع جریانات فکری در ایران پرداخت. این استاد حوزه به انواع تقابل دو تفکر غربی و اسلامی در اندیشه متفکران ایرانی اشاره کرد و گفت: برخی از افراد نسبت به جریانات و عقلانیت حاکم بر غرب دغدغه ندارند و برخی نیز دغدغه دارند و کسانی که بین مدرنیته غرب و اسلام جمع کرده اند به عنوان روشنفکر دینی از آنها تعبیر می شود. که این تفکر از زمان سید جمال الدین اسد آبادی آغاز شد. عضو هیئت علمی پژوهشگاه فرهنگ و اندیشه اسلامی با اشاره به جریانات سنت گرا و روشن فکران دینی گفت: برخی متفکران داخلی نسبت به میراث اسلامی مانند فقه، اصول و حدیث دغدغه خاطر ندارند و به تفکرات معنوی نظیر سکولار و صوفیه گرایش پیدا می کنند. وی افزود: جامعه کنونی با جریانات فکری پیچیده ای روبرو است و با توجه به گستره این تفکرات و کارهای بر زمین مانده، طلاب باید در صدد تقویت توان علمی خود در تمام عرصه ها باشند. حجتالاسلام والمسلمین خسرو پناه با اشاره به لزوم تحول در عرصه های مختلف علوم حوزوی گفت: فقه باید متحول باشد، مسائلی چون فقه پزشکی فقه توسعه، وفقه کار گزاران داریم که هنوز بطور جدی در حوزه مورد توجه قرار نگرفته است. |
عزیزان میتوانند برای مشاهده وبلاگ ها و سایت های فیلتر شده از فیلتر شکن زیر استفاده کنند
آخرین مطالب وبلاگ با یاران:
در اینجا اعتقادات و صفات روحی خوارج مرور می شود. قضاوت در مورد اینکه کدام دسته و حزب سیاسی بیشتر به "خوارج" شبیه است به خواننده واگذار می شود.
خوارج، روحشان روح عصبيتهای ناروا و خشكه مقدسيها و جهالتهای خطرناك و رفتارشان خشك و خشونت آمیز بود.
خوارج به عنوان طرفداران يك مذهب، دست به فعاليتهای تبليغی حادی زدند. كم كم به فكر افتادند كه به خيال خود ريشه مفاسد دنيای اسلام را كشف كنند. به اين نتيجه رسيدند كه ما بايد با مفاسدی كه به وجود آمده مبارزه كنيم، امر به معروف و نهی از منكر نمائيم.
خوارج روی همان جمود و خشكی و تعصب خاصی كه داشتند میگفتند تكليف امر به معروف و نهی از منكر تعبد محض است. شرط احتمال اثر و عدم ترتب مفسده ندارد. نبايد نشست در اطرافش حساب كرد. مدعی بودند بايد با چشم بسته انجام داد. طبق همين عقيده قيام میكردند و يا ترور میكردند. میگفتند امر به معروف و نهی از منكر مشروط به چيزی نيست و در همه جا بدون استثنا بايد اين دستور الهی انجام گيرد.
خوارج معتقد بودند ايمان تنها عقيده قلبی نيست، بلكه عمل به اوامر و ترك نواهی جزء ايمان است. ايمان امر مركبی است از اعتقاد و عمل. خوارج معتقد بودند کسیکه مرتكب گناه كبيره شود مثلا دروغ يا غيبت يا شرب خمر، كافر است و از اسلام بيرون است و مستحق خلود در آتش است. عليهذا جز عده بسيار معدودی از بشر همه مخلد در آتش جهنمند. تنگ نظری مذهبی از خصيصههای خوارج است. اينها به واسطه اين عقائد، صبح كردند در حالی كه تمام مردم روی زمين را كافر و همه را مهدور الدم و مخلد در آتش میدانستند.
خوارج مردمی عبادت پيشه و متنسك بودند. شبها را به عبادت میگذراندند. بیميل به دنيا و زخارف آن بودند. ابن عباس آنها را چنين وصف كرد: "از كثرت عبادت پيشانيهايشان پينه بسته است. دستها را از بس روی زمينهای خشك و سوزان زمين گذاشتهاند و در مقابل حق به خاك افتادهاند همچون پاهای شتر سفت شده است". خوارج به احكام اسلامی و ظواهر اسلام سخت پايبند بودند. دست به آنچه خود آن را گناه میدانستند نمی زدند. از كسی كه دست به گناهی میزد بيزار بودند. غلام يكی از آنان به زيادبنابيه گفت نه روز برايش غذائی بردم و نه شب برايش فراشی گستردم. روز را روزه بود و شب را به عبادت میگذرانيد.
خوارج مردمی جاهل و نادان بودند. در اثر جهالت و نادانی حقايق را نمی فهميدند و بد تفسير میكردند. همه كسريهای خود را میخواستند با فشار آوردن بر روی ركوع و سجودهای طولانی جبران كنند.
مردمی تنگ نظر و كوته ديد بودند . در افقی بسيار پست فكر میكردند . اسلام و مسلمانی را در چهار ديواری انديشههای محدود خود محصور كرده بودند . مانند همه كوته نظران ديگر مدعی بودند كه همه بد میفهمند و يا اصلا نمیفهمند و همگان راه خطا میروند و همه جهنمی هستند . اينگونه كوته نظران اول كاری كه میكنند و اينست كه تنگ نظری خود را به صورت يك عقيده دينی در میآورند ، رحمت خدا را محدود میكنند ، خداوند را همواره بر كرسی غضب مینشانند و منتظر اينكه از بندهاش لغزشی پيدا شود و به عذاب ابد كشيده شود . بعضی از خشك مغزان را میبينيم كه جز خود و عدهای بسيار معدود مانند خود ، همه مردم جهان را با ديد كفر و الحاد مینگرند و دائره اسلام و مسلمانی را بسيار محدود خيال میكنند . خوارج زود تكفير و تفسيق میكردند تا آنجا كه اسلام و مسلمانی را منحصر به خود میدانستند و ساير مسلمانان را كه اصول عقائد آنها را نمیپذيرفتند كافر میخواندند. هر صاحب فضيلتی را به نوعی متهم كردند به طوری كه در تاريخ اسلام كمتر صاحب فضيلتی را میتوان يافت كه هدف تير تهمت اين طبقه واقع نشده باشد . يكی را گفتند منكر خدا ، ديگری را گفتند منكر معاد ، سومی را گفتند منكر معراج جسمانی و چهارمی را گفتند صوفی ، پنجمی را چيز ديگر و همينطور ، به طوری كه اگر نظر اين احمقان را ملاك قرار دهيم هيچوقت هيچ دانشمند واقعی مسلمان نبوده است .
برداشت از کتاب جاذبه و دافعه علي (ع) اثر ارزشمند استاد مطهری
دانلود کتاب کامل از سایت استاد
در پی حملات به دراویش گنابادی و تخریب حسینیه انها توسط متحجرین با کمال تاسف حمایت حکومت از این جریانات به طور واضح اشکار شد و در پی این حملات شبکه مخابرات نیز چند سایت و وبلاگ طرفدار این سلسله را با کمال تاسف از زیر تیغ فیلترینگ گذراند که مهمترین انها سایت خبری مجذوبان نورو وبلاگ پر طرفدار یاران مجذوبان نورمیباشند که تنها گناه انها روشنگریست.
در طی این اقدام مذبوحانه بر همگان اشکارا شد که تمام سکوت دولت در برابر این حملات به صوفیه سرشار از ابهاماتی بوده است که در حکومتی که دم از عدالت اسلامی به میان میاورد امری کاملا زشت و به دور از ازادی اندیشه میباشد.
در سالی که رهبر معظم انقلاب انرا سال وحدت ملی و انسجام اسلامی نام نهاده اند این اقدامات متحجرانه به جز بی احترامی به مقام معظم رهبری چه معنایی میتواند داشته باشد؟
و شاید...
در پست های بعدی اخبار تکمیلی اعلام خواهد شد البته به شرطی که فیلترینگ اجازه روشنگری بدهد
علاقمندان میتوانند برای مشاهده سایت ها و وبلاگهای فیلتر شده از ادرس زیر استفاده کنند:
شما برای دیدن سایتها فقط ادرس انرا در کادر مخصوص قرار دهید
یاران مجذوبان نور:www.bayaran.blogfa.com
سایت مجذوبان نور:www.majzob.com
هو
۱۲۱
انسان در مرتبه ذات خود، استعداد همه قسم ترقّيات روحي و جسمي دارد و مطابق آيه شريفه: و لقد كرّمنا بني آدم (سوره اسراء، آيه 70: ما فرزندان آدم را كرامت بخشيديم)، به كرامت و شرافت و بزرگواري، مخصوص گرديده؛ به واسطه ترقّي و كمال، روح مي تواند به عوالم مافوقالطّبيعه اتصال يافته مانند اهل آن عوالم داراي علم و قدرت و تفوّق نسبت به عالم طبع شود و چون روح تكوينا با آن عالم ارتباط دارد مختصري از اين حالات در او موجود و مي تواند آن را تكميل كند، و گاه هم بدون اراده و اختيار، صُوَري پيدا مي شود كه معلوم مي شود تكويني است نه ارادي، ولي انسان بايد در تكميل روح خود بكوشد تا اين حالات كه گاه تكويني ظاهر مي شود اختياري گردد يعني با شعور و اراده صوري از او صادر شود. بروز اين آثار را كرامت نامند و كمال بشر در اين است كه اين حالات، اختياري او باشد و نفس او با اراده و اختيار بر امور غير عادي قدرت و توانايي داشته باشد.
پيدا شدن اين حالت هم موقعي است كه انسان در مرتبه تكليف به عالم غيب توجه نموده و به واسطه راهنمايان راه حق از راه دل به كمال حقيقي عالم، روي آورد، اين حال را در اصطلاح شرع و عرفان، ايمان گويند. به همين جهت است كه امام فرموده: اتّقوا من فراسة المؤمن فانّه ينظر بنورالله (بصائر الدرجات في فضائل آل محمد (ص)، ابو جعفر محمد بن حسن بن فرّوخ صفّار قمي، تصحيح حاج ميرزا محسن كوچه باغي تبريزي، مكتبة آيت الله المرعشي، قم، 1404 ق، ص 79، حديث 1: از زيركي مؤمن بپرهيز، چه او با نور خدا مي نگرد)، يعني جان مؤمن به جهت توجه به نور خدا داراي حالي شده كه به وقايع و حالات به زودي پي مي برد و اين را فراست مي گويند. اين حال كه مخصوص مؤمنين است و كرامت ناميده مي شود مراتبي دارد كه اول آن فراست است، و براي همه مؤمنين از حيث ايمان موجود مي باشد و به واسطه اين حالت گاهي از حالات ديگران خبر داده يا به وقايع پي مي برند و خود نگارنده نيز از بعض مؤمنين با صدق مشاهده نموده ام.
و چون ايمان مؤمن كامل تر گرديد و به مراتب بالاتر رسيد، چراغ ايمان روشن تر شده و دل او را كه خانه خدا و جام جم و آينه گيتي نماست بهتر نمايش مي دهد و به اموري كه در درجه پيش، از آنها آگاه نبوده پي مي برد و اين حال را به يك اعتبار كشف گويند كه يكي از درجات كرامت است.
موقعي كه به كمال منظور نائل شد و مصداق: اوليائي تحت قِبابي (اولياي من زير سراپرده منند) واقع شد يا بالاتر رفته مأمور رجوع به سوي خلق و هدايت آنان گرديد، روح او بر هر چيز ممكني قدرت پيدا كرده، مي تواند بدون وسايل طبيعي، اموري را اظهار كند و بر جزئيات حالات مردم و وقايع گذشته و آينده آگاهي پيدا نمايد و به عبارت اُخري آنچه از خدا صادر مي شود از او هم صادر گردد؛ ليكن حضرت حق، قائم بالذّات و مصدر حقيقي است؛ ولي او از خود فاني شده و ربط محض گرديده، وجود او مانند معني حرفي شده، يعني هيچ انانيّت و خودي براي او باقي نمانده و مظهر حق گرديده و هر چه او مي كند حق مي كند چنانكه در قرآن است: و ما رميت اذ رميت و لكن الله رمي (سوره انفال، آيه 17: و آنگاه كه تير مي انداختي، تو تير نمي انداختي، خدا بود كه تير مي انداخت). مولوي فرمايد:
گر بپرّانيم تير آن نـي ز ماست ما كمان و تير اندازش خداست
(مثنوي معنوي، دفتر اول، بيت 616)
بروز اين حالات كه خارق عادت است در انبيا كه مأمور تشريع و آوردن قوانين اجتماعي عمومي هستند، اعجاز؛ و در اوليا كه جنبه تشريع ندارند، كرامت ناميده مي شود و اين يكي از اقسام كرامت به معني اعمّ است. امتياز اين دو با سحر و شعبده به اين است كه سحر و شعبده به وسايل طبيعي نيازمند و از اقسام صنعت محسوب است، ولي كرامت و اعجاز موهبتي است خدايي و به وسايل طبيعي نيازمند نيست چنانكه در علم جَفر و جَفرجامع نيز بايد بر اثر ترتيب دادن حروف به استخراج جواب نائل آمد ولي جفرجامعي كه حضرت صادق (ع) فرمايد: و عندنا الجفرالجامع (جفرجامع نزد ماست)، غير از اين و به استخراج از كتاب و حروف نيازمند نيست بلكه قلب كامل بزرگان، جفرجامع و آينه سرتاپانماي الهي و جام جم است و همه چيز در قلب آنها جمع مي باشد.
اعجاز در اصطلاح، خارق عادتي است كه با ادعا و تحدّي مقرون باشد خواه ادعاي آوردن دين تازه و نسخ شدن آيين سابق كه در انبياست يا ادعاي رياست شريعت و دين از جهت ظاهر؛ چه از جنبه ولايتي احتياج به اعجاز نيست و اگر با ادعا و تحدّي مقرون نباشد كرامت ناميده مي شود. وجه فرق گذاردن بين جنبه ظاهر و باطن در اوليا، آن است كه دعوت پيغمبر يا جانشينان او از جهت ظاهر شريعت، همگاني و عموم مردم را شامل است، در اين صورت مدعي براي اثبات حقانيت خود لازم است داراي چيزي باشد كه ديگران از داشتن يا آوردن مانند آن عاجز باشند، از اين رو آن را اعجاز و امري را كه واقع مي شود معجزه نامند؛ ولي دعوت اوليا از جنبه ولايتي علني نيست و مطابق: لا اكراه في الدّين (سوره بقره، آيه 256: در دين هيچ اجباري نيست)، ظاهرا عموميت ندارد، بلكه تنها شامل كسي است كه در طلب برآمده و كوشش كند. و چون اين دعوت عمومي نيست به اعجاز و خرق عادت احتياج ندارد، ليكن در بعض موارد براي اتمام حجت يا به واسطه لياقت و استعداد يك نفر طالب راه يا براي تكميل سالك مستعد يا علل ديگر گاهي امور خارق عادت از اوليا بروز مي كند ولي عموميت ندارد، از اين رو آن را اعجاز نمي نامند، بلكه كرامت گويند.
كرامت نيز نسبت به موضوع چند قسم است، زيرا يا خبر دادن از وقايع گذشته و آينده و امكنه بعيده و يا اطلاع و آگاهي از احوال دروني اشخاص يا تصرّف در مواد كاينات برخلاف معمول طبيعت مي باشد كه همه اينها كرامت است.
بنابراين تحقيق كه نموديم بروز كرامت از مؤمنين بعيد نيست و نبايد انكار شود، تا چه رسد به اينكه از انبيا و اوليا صادر گردد كه روح آنان به مراتب قوي تر از مؤمنين است.
(نابغه علم و عرفان در قرن چهاردهم، حاج سلطانحسين تابنده گنابادي، چاپ سوم، انتشارات حقيقت، تهران، ۱۳۸۴، صص 204 - 207.)
در اين پست قصد دارم به روش حضرت آقاي سلطانعليشاه شهيد (طاب ثراه) در اجراي فرامين شرع مطهر اسلام و دستورات ايشان به پيروان در اين زمينه بپردازم.
حضرت آقاي رضاعليشاه (طاب ثراه) در كتاب شريف نابغه علم و عرفان چنين مرقوم فرموده اند:
پيروان را نيز همواره بر اداي فرايض و نوافل مذهبي و حسن سلوك و معاشرت با مردم امر مي فرمود و نسبت به شعائر ديني، سخت غيور بود و دوست و دشمن اين قسمت را اقرار داشتند و آقاي محمّد پروين گنابادي از پدر خود مرحوم شمس الذّاكرين نقل كنند كه گفت: مرحوم حاج ملاسلطان محمّد خيلي مراقب بود كه پيروان ايشان مانند برخي از فرقه ها در ورطه خراباتي گري و سؤال و تنبلي سقوط نكنند.
و با آنكه هيچ وقت براي كارهاي دنيوي متغيّر و غضبناك نمي شد، اگر كسي را بر امر قبيح و معصيت مشاهده مي نمود يا مي شنيد و آن معصيت محقّق مي شد، بي اندازه متغيّر و خشمگين مي گرديد، و اگر اظهار طلب مي كرد قبول نمي فرمود و اگر از فقيري كاري ناشايست مي ديد با او همراهي نمي كرد و همواره مي فرمود: «درويشي و تجرّد، در كمال تقيّد به شريعت مطهره است. و ترخيص، لامذهبي و بي ديني و تقويت قواي حيواني است.» و حتّي يك نفر از فقراي گناباد را كه به عمل ربا معروف بود پس از نهي كردن و قبول ننمودن او، مردود فرمود.
همچنين ديگري از معاريف گناباد را كه از فقرا بود، ولي ظلم و تعدّي بسيار به مردم مي نمود و به آنها اظهار مي كرد كه عرفا گرفتن دارايي و اموال شما را حلال مي دانند و از اين راه باطل، حرام را بر خود حلال مي كرد، رد نمود؛ براي اينكه بر خلاف عقايد ديني و شعائر مذهبي عمل مي كرد. قلندريّه و خاكساران را هميشه ذمّ مي فرمود، زيرا آنها غالبا مقيّد به آداب شرع نيستند و گمان برند كه به حق واصل شده، عبادتي بر آنها نيست! در صورتي كه به هيچ وجه شرع انور چنين چيزي نفرموده و پيغمبر (ص) و علي (ع) از همه كس بيشتر مقيّد به آداب شريعت بودند، و آيه: و اعبد ربّك حتّي يأتيك اليقين (سوره حجر، آيه 99: و پروردگارت را بپرست، تا لحظه مرگت فرا رسد.)، اگر يقين را به مرگ هم تفسير نكنيم باز هم دليل قول خاكساران نمي شود، چه مقصود آن است كه تكليف عبادت و بندگي تا موقعي است كه يقين پيدا شود، ولي موقعي كه يقين حاصل گرديد تكليف كه عبارت از واداشتن است، از بين مي رود و بنده بي اختيار به بندگي مي پردازد و با نهايت شوق در زيادي عبادت و اطاعت مي كوشد و رنج تكليف، مبدّل به راحت مي شود و از عبادت لذّت مي برد و فقط نظر به اطاعت امر دارد، چنانكه مولوي فرمايد:
هيـچ مـا را بـا قـبـولي كار نيست كار مـا تسليـم و فرمان بردنيست
او بـفــرمــودسـتــمـان اين بندگي نيست ما را از خود اين گويندگي
(مثنوي معنوي، دفتر سوم، ابيات 8-2927.)
و نيز گفته شده:
بنـده ايـم و پـيـشـه مـا بنـدگــي است بنـدگـان را بـا سـبـب هـا كـار نيست
بنـده آن بـاشد كـه بـنـد خويش نيست جـز رضـاي خاطـرش در پيش نيست
پس كسي كه به مرتبه يقين برسد بيشتر در بندگي مي كوشد، چنانكه پيغمبر (ص) و علي (ع) و ساير بزرگان با نهايت شوق، و ظيفه بندگي را انجام مي دادند، پس كسي كه ادّعاي رسيدن به مرتبه يقين كند و معتقد باشد كه عبادتي بر او نيست، در ادّعاي خود دروغگوست بلكه بر خدا و رسول دروغ بسته است.
از اينرو آنجناب در شعائر مي كوشيد و پيروان را هم به حفظ آداب شريعت و جمع آن با طريقت براي وصول به حقيقت امر مي فرمود، و در كتاب بشارة المؤمنين فصلي نوشته در بيان اينكه شريعت و طريقت و حقيقت يك چيزند؛ و در فرمايشات خود بيان فرموده كه اگر مواظبت بر شريعت نشود ممكن است حال اتّصال ولايتي نيز از بين رفته، به خشك شدن پيوند ولايت منجر شود كه در اينصورت صاحب آن مرتدّ فطري خواهد بود، از اينرو رعايت آداب شريعت خيلي لازم است.
از اين جهت دراويش خاكسار را كه بر بي قيدي به ديانت و آداب مذهبي عادت كرده اند كمتر قبول مي فرمود؛ چنانكه آقاي حاج ملاعبدالله صدر نقل كند كه در سفر مكّه موقع حركت از مشهد درويشي خاكسار معروف به وحدت كه اظهار طلب مي كرد مقداري پياده در ركاب آنجناب آمد و تقاضا كرد كه دستوري به او بدهند؛ آنجناب اورادي به او دستور داد كه بعد ازنماز صبح بخواند، او عرض كرد: من كه نماز نمي خوانم! آنجناب متغيّر شده، فرمود: چرا نماز نمي خواني؟ عرض كرد: من واصل شده ام! متغيّرانه فرمود: «محمّد بن عبدالله (ص) و علي بن ابيطالب (ع) واصل نشده، تو واصل شدي!» و او را از نزد خود راند.
ترياك كشيدن را نيز جدّا منع نموده آن را حرام مي دانست و در كتاب تفسير بيان السّعادة در ذيل: يسألونك عن الخمر و الميسر قل فيهما اثم كبير و منافع للنّاس و اثمهما اكبر من نفعهما (سوره بقره، آيه 219: تو را از شراب و قمار مي پرسند. بگو: در آن دو، گناهي بزرگ و سودهايي است براي مردم و گناهشان از سودشان بيشتر است.)، حرمت ترياك را با ادلّه بيان فرموده و بر كِشنده آن لعن كرده است. فرزند ايشان جناب حاج ملاعلي [طاب ثراه] نيز در اين باب كتابي به نام ذوالفقار تأليف، و حرمت كشيدن ترياك را به ادلّه اربعه ثابت كرده و صد و ده مسأله متعلّق به آن نوشته است. امروز هم جناب آقاي صالحعليشاه [طاب ثراه] پيروان را از كشيدن ترياك مانند ساير محرّمات نهي اكيد مي فرمايند، حتّي كساني را كه به چرس يا ترياك معتادند به هيچ وجه براي ورود در فقر نمي پذيرند.
جناب حاج ملاسلطان محّمد يك روز نوروز كه فقرا براي تبريك عيد خدمتش آمده بودند، به ميرزا جعفر امينالتجّار شهري فرمود: «ميرزا جعفر، عبث دست ما را مبوس، يا ترك ترياك كن يا پنج ساله مالت برود، جانت هم.» و ميرزا جعفر از متموّلين گناباد بود و قريب شصت هزار تومان آن زمان دارايي داشته كه اگر بخواهيم با وضع اين زمان [زمان تأليف كتاب، حدود سال 1318 خورشيدي است] مقايسه كنيم شايد به اندازه پنج تا ده ميليون تومان بلكه بيشتر تخمين مي شود ولي فرمايش آنجناب در او اثر نكرد و پس از چندي دارايي او به تدريج از بين رفت و به بدبختي و فلاكت دچار شده در غربت از دنيا رفت؛ حتّي جنازه او مدّتي براي كفن مانده بود، و اصلي علّت خرابي حال امين و تغيّر آنجناب نسبت به او، تأخير ورود غير موقع در مجلس مخصوص فقرا بود كه چند مرتبه كه دعوت شده بود به واسطه گرفتاري به ترياك در اوّل وقت نرسيده بود. جناب حاج ملاعلي [طاب ثراه] درباره او خوابي ديده تعبير فرموده بود كه حالش بهتر شود، چون حضور پدر عرض كرد، فرمود: از او قطع شده و اجل مهلتش ندهد و پس از دو ماه از دنيا رفت.
فقرا را همواره به كار كردن و دوري از بيكاري و تنبلي كه بالاخره منجر به گدايي يا دزدي مي شود منع اكيد مي فرمود و راضي نبود كه به بيكاري عادت كنند، چنانكه خود نيز به كار دنيوي اشتغال داشت و در بيدخت، ساير مردم هم از آنجناب ياد گرفته در توسعه كشاورزي كوشيدند و همانطور كه پيش گفتيم اوّل كسي كه در بيدخت باغ انگوري بزرگ احداث كرد ايشان بود و پس از آن هم ديگران هم باغاتي احداث كردند و اكنون باغات آنجا شايد زيادتر از ساير دهات گناباد باشد و همچنين زمين هاي زراعتي آن خيلي زياد و مردم آنجا آخرين درجه كوشش را در زراعت دارند.
آقاي محمّد پروين از پدرشان، از آنجناب نقل كنند كه همراه مي فرمود: هر كسي بايد براي كسب معاش و آباداني دنيا كار كند و به هر كاري كه علاقه دارد و مخالف شرع نيست از زراعت يا تجارت يا صنعت يا غير آنها مشغول باشد و معاش خود را از راه حلال تأمين كند، ولي در عين داشتن ثروت بي كران بايد خود را فقير بداند و به مال دنيا مغرور نشود كه مال دنيا پايدار نيست و هيچ كس با خود بيش از يك كفن نمي برد؛ وقتي كسي به اين حقيقت آشنا شد مي فهمد كه او به راستي در اين عالم فقير است و محتاج به خداوند است و ثروت فقط براي امرار معاش اين جهان است كه به طور امانت به او سپرده شده و موقع مرگ از او مي گيرند. حرص و آز به جمع مال دنيا از راههاي غيرمشروع و گذاشتن براي وارث مخالف فقر است ولي خود ثروت و صرف آن در راههاي حلال و امور خيريه و آباد كردن جهان به هيچ وجه با درويشي منافات ندارد؛ از اينرو همه پيروان را به كار وادار مي كرد.
و همانطور كه خود لباس مخصوصي نمي پوشيد براي پيروان هم لباس مخصوص تعيين نكرد. و سه چيز از خصايص سلسله صوفيّه نعمت اللهيّه است كه بزرگان اين سلسله آن را رعايت مي كنند و در ساير سلاسل چندان مقيّد نبوده و نيستند: يكي مقيّد بودن به حفظ آداب شرع، ديگر مقيّد بودن به كار و دوري از بيكاري، سوم مقيّد نبودن به لباس مخصوص. و آنجناب همواره مي فرمود: بندگي خدا مربوط به لباس خاصّي نيست، در قرآن است: و لباس التّقوي ذلك خير (سوره اعراف، آيه 26: و جامه پرهيزگاري از هر جامه اي بهتر است.).
(نابغه علم و عرفان در قرن چهاردهم، حاج سلطانحسين تابنده گنابادي، چاپ سوم، انتشارات حقيقت، تهران، ۱۳۸۴، صص 199 - 204.)
منبع:نابغه علم و عرفان
شرایط گرفتن تابعیت در جمهوری خودمختار ضدصوفیه ایران برای متقاضیان
۱. جنسیت قلب : جنس قلب درخواست کننده تابعیت باید از مواد محکم از قبیل سنگ آتشفشانی باشد .
۲. جنسیت مغز : هرگونه خاصیت نرمی در جنس مغز فرد درخواست کننده باعث رد شدن تابعیت متقاضی خواهد شد .
۳. توان جسمی : توان شخص متقاضی باید در حد قابل قبول بوده و حداقل توان شکستن سر یک مرد صوفی با یک آجر و در یک حرکت را داشته باشد .
۴. توان بینایی : شخص متقاضی باید توانایی مشاهده سبیل یک نفر را از فاصله مشخص شده داشته باشد . تبصره: توان دیدن هرگونه حقیقت دیگری باعث رد شدن تقاضای وی خواهد شد .
۵. توان شنوایی : شخص متقاضی باید توانایی شنیدن سخنان نطاق مورد نظر را داشته باشد . تبصره: توان شنیدن حرف صوفیه یا احیانا ناله و نفرین شخص مضروب باعث رد شدن تقاضای وی خواهد شد .
۶. توان ادراکی : شخص متقاضی فقط باید به آنچه به وی گفته میشود توجه کند و درک نماید که حرف دیگران مطلقا مفت و باعث نابودی اسلام و تشیع میباشد . تبصره: توان درک سخنان دیگران مخصوصا موافقان تصوف باعث رد شدن تقاضای وی خواهد شد .
۷. درصورت احراز شرایط بالا از شخص متقاضی از موارد زیر امتحان به عمل میآید که درصورت قبولی با درخواست تابعیت وی موافقت خواهد شد : کتاب خیراتیه ( یا مانند آن ) ، چند روایت علیه تصوف ، چند فتوا علیه صوفیه ، حداقل ۲۰ نوع ناسزای معقول که به درویشی مربوط باشد .
۸. به شخص مورد نظر پس از استعلام از منابع اطلاعاتی تابعیت اعطا خواهد شد .

تصوف یا درویشی دین وایدئولوژی نیست ، درویشی علم نجات بشریت وانسانیت است ، علمی است که هر انسانی الفبای آن را درفطرت خویش داراست . درویشی وعرفان علم به تعادل رساندن وبیداری کلیه ابعاد فطرت وهماهنگ نمودن وحرکت آن از واقعیت وکثرات توسط عقل واراده کمال جو به سوی وحدت کل وحقیقت وجود است. درویشی وعرفان تحقق عملی پندارنیک، کردار نیک وگفتار نیک است. تصوف ، اصلاح خیال وظهور حقیقت است . درویشی عاشقی وعلم عشق ورزی وراه رسیدن به معشوق حقیقی است. وازآن روی که حقیقت ولایت ودرویشی به گفت نمی آید همچون روح بدنبال کالبدی برای ظهور خویش می گردد. هرمکتبی به آن اندازه که بتواند حامل نکته ای ونشانه ای ازاین روح باشد به خویش حقانیت می دهد. به بیان دیگر هر مکتبی که توانسته کمیتی از انسانها را به راه خویش کشاند بی شک حرفی یا کلامی یا عبارتی را ازاین دریای بیکرانه تصوف یا قرض گرفته یا دزدانه تقلید نموده است پس عامل جذابیت در کلیه مکاتب از تصوف و عرفان است.
باید همراه زمان حرکت نمود وخودمان را باور کنیم . وسرمایه ای را که به ما عنایت فرموده است پاس بداریم وبدستورات در شکل فردی وجمعی عمل نمائیم واعتلای تصوف را وجهانی شدن آن را هدف حرکت اجتماعی مان قرار دهیم. بزرگانی که دست پرورده این علم وبینش اند همچون مولانا ، سعدی ، حلاج ومشتاق وعین القضات وعطار ومحی الدین عربی وسهروردی با هدف نجات بشریت درجهت بالندگی واعتلای درویشی وتصوف ازمرزهای ترس وسکون وسکوت ومماشات گذشته وتارهای عنکبوتی اوهام وخرافه را گسسته اند. گاهی باشعر وادبیات ، گاهی با فلسفه وحکمت وگاهی هم با سرخ نمودن دار غاصبان دین، عرفان را به تمام انسانهای زمان خود وبعد ازخود معرفی نموده اند. باید به وظایف ومسئولیتهای خود دراین راه آشنا بوده ،شرایط زمان ومکان را درک نموده ودرحد توان واستطاعت درجهت تحقق اراده حق واولیاء او سعی وتلاش نمائیم. دراین راستا با بضاعت ناچیز خود به دنبال آن هستیم که الفبای عرفان حقیقی ومبانی پنهان شده آن را که بدست متحجران وغاصبان دیانت درطول تاریخ انجام گرفته مطرح نموده وخورشید حقیقت را وراه اولیاء را برخداجویان یکتاپرست روشن سازیم. وازیاران وعزیزان ایمانی تقاضای همکاری وکمک داریم.
این هم چند حدیث در تائید تصوف:
حديث اول:
(قال رسول ا...: من سره ان يجلسمع ا... فليجلس مع اهل تصوف
كسي كه از همنشيني با خدا خشنود مي شودبايد با اهل تصوف همنشيني كند) .راوي حديث ابن ابي جمهور احساوي از كتاب بشارت المصطفي لشيعة المرتضي
حديث دوم:
(قال رسول ا...:لا تطعنوااهل تصوفوالخرق فان اخلاقهماخلاق النبياولباسهم لباس الانبيا-بر اهل تصوف وصاحبان خرقه ها طعت نزنيد كه هما نا اخلاقشان اخلاق انبياولباسشان لباس انبياست) از منبع قبلي
حديث سوم :
( قال علي ابن ابيطالب:التصوف اربعه احرف تاء و صاد و واو و فاء .والتاء:ترك وتوبه تقي-والصاد:صبر صدق وصفا-والواو:ورد و ود ووفاء-الفاء:فرد فقر فناء
تصوف چهار حرف است تا صاد واو وفا تا:ترك دنيا و توبه وپرهيزگاري است و صاد:صبروراستي وصفاي دل است و واو :توجه ودوستي به ورد ودعاو وفاي به عهد است و فاء:تنها بودن از خلق وفقر الي الله ونيستي وفاني شدن از انانيت است )از كتاب مجلي و غوالي اللئالي تاليف علم جليل محمد بن علي بن ابراهيم بن ابي جمهور احساوي
حديث چهارم:قال امام جعفرصادق:من عاش في ظاهر الرسول فهو سني ومن عاش في باطن الرسول فهو صوفي (حلية الاوليا جلد يك ص بيست) تاليف حافظ ابو نعيم اصفهاني (متوفي چهارصد سي قمري) متابعت رسول سنت است ومتابعت احوال او
منبع:وبلاگ سیمرغ
انسان کامل عصر غيبت
در عصر و زمان غيبت انسان کامل و ولي مطلق و قطب الا قطابي که دستگير سالکين الي الله باشد و مظهر کامل و اتم اسماء و صفات الهي گردد حضرت محمد مهدي (عج) است که بيت الغزل همه عارفان سوخته دل و عاشقان ديدار آن مه کنعاني و آن ساقي ملکوتي ميباشد به نحوي که شوق راهيان وادي طلب به ديدار وي در آثار منظوم و منثور همه ي محبان هويداست و به حق همگي در جرعه اي از خم الهي اويند.
ابن عربي و مهدي آخر زمان (ع)
محي الدين ابن عربي که به تعبير شهيد مطهري بايد او را پدر عرفان اسلامي دانست (1) و نخستين کسي است که اصطلاح "انسان الکامل" را در عرفان بکار برده درباره ي ويژگيهاي چنين انساني به تفضيل بحث نموده و در خصوص "ولايت" مطالبي دارد که مؤيد مدعاي ماست وي پس از تعريف ولايت و ذکر اقسام آن در آثارش در فصل سيزدهم از فتوحاتش مي گويد: "اما ختم ولايت محمديه به وسيله ي مردي خواهد بود از عرب از گراميترين اصلها و نسلها که هم اکنون در زمان ما موجود است و من او را به سال 595 شناخته و در وي علامتي را که خداوند از چشم بندگانش پنهان و پوشيده داشته است ديدم، در شهر "فاس" بود که خداوند آنرا بر من آشکار ساخت، تا آنکه ختم ولايت را از او ديدم او خاتم ولايت خاصه است، بسياري از مردم او را نمي شناسند و از او خبر ندارند که خداوند او را به اهل افکاري که حقابق متحقق باطن او را باور ندارند مبتلا کرده است و همان طور که نبوت تشريع به وسيله ختم محمدي هم ولايت حاصل از وراثت محمدي ختم مي شود. (2)
جناب آقاي دکتر سيد يحيي يثربي در اين باره نظري دارند که قابل تأمل و توجه است وي ميگويد:
"محققان عرفان از شارحان کتب شيخ اکبر با تحقيق و تدفين، خاتم ولايت خاصه محمدي را (حضرت مهدي موعود) عليه السلام دانسته اند. و بعضي از شارحان از قبيل قيصري را در فهم مطالب شيخ اکبر دچار اشتباه مي دانند،(3) شيخ اکبر (ابن عربي) در فص شيشي قيصري از کتاب فصوص الحکم موضوع ختم ولايت را مطرح مي کند، شارحان مقاصد فصوص منظور ابن عربي را از خاتم اوليائي که منبع فيض همه ي انبياء و رسول و اولياء است، مهدي آخر الزمان مي دانند) (4)
اينک به تصريح ابن عربي به موضوع خاتم الاولياء بودن حضرت مهدي (عج) که در جزء سوم از فتوحاتش بيان کرده است مي پردازيم و آن بدين شرح است: "با آرزوي تأئيد الهي بايد دانست که خداوند را خليفه اي است و در آن دوران که روي زمين را ظلم و ستم فرا گرفته باشد، او قيام و خروجش جهان را پر از عدل و داد خواهد کرد، اگر از عمر دنيا فقط يک روز مانده باشد، خداوند، يک روز را آنقدر طولاني خواهد کرد که اين خليفه را به حکومت برساند او از اولاد و عترت رسول الله و از فرزندان فاطمه (س) است همنام رسول خدا و جدش حسين بن علي عليه السلام است ميان رکن و مقام با او بيعت خواهد شد در خلقش همانند رسول الله است.(5) و از جمله اشعاري که محي الدين عربي در کتاب فتوحاات باب 366 درباره امام زمان عجل الله تعالي فرجه الشريف سروده اين دو بيت است:
هو السيد المهدي من آل احمد
هو الصادم الهندي حين يبيد
هو الشمس يجلو کل غم و ظلمه
هو الوابل الوسمي حين يجود(6)
پاسخ ها در یک روز ارسال گردیده است
| ||
| ||
اكثر هم لايعقلون × و اكثر هم لايشعرون
معرفت و آگاهی وتشخیص هر موضوعي راه و رسمي مخصوص به خود دارد. براي تشخيص و درمان بيماري در يك شخص، نمي توان متوسل به علم زمين شناسي و اصول آن شد- و نمي توان متوسل به ادبيات عرب و صرف و نحو شد- و نمي توان با علم فقه و اصول پي به بيماري ببريم- تشخيص بيماري پزشك مي خواهد، آزمايشگاه و تخصص مي خواهد.... . اگر هزاران عالم نجوم يا اديب يا زمين شناس يا ..... در خصوص درمان بيماري مدعی مداوا باشندو هر كدام طلب حمايت از هم فكران خود نمايند- كثرت جمعيت آن ها دليل بر صلاحيت آن ها نمي شود بلكه نشان دهنده ي آن است كه اين جمعيت پرمدعا بيماري رواني دارد.
در خصوص مسائل اعتقادي و اصول ايماني چه كساني حق و صلاحيت دارند كه در امور ایمانی شيعيان ویا اعتقادات مردم دخالت كنند؟! چه كسي مي تواند به ديگري بگويد كه چگونه فكر كن!؟!- و چگونه اعتقاد داشته باش!؟!- و مثلاً اينگونه بايد ايمان داشته باشي!؟! يا بايد بيائي و با من بحث كني ومسلمان بودن خود را اثبات نمایی!؟! اگر نيامدي چنين مي كنم و چنان مي كنم!؟! يا حسينيه ات را آتش مي زنم!؟! و.... . اصلاً منظور شما از بحث و جدل چيست؟ شاید به دنبال حقيقت هستيد و سئوال داريد!! كه در اين صورت كتب بزرگان ما موجود است ومیتوانید تحقيق بفرمائيد. يا نه، دلتان براي گمراهي ما مي سوزد!! !! و مي خواهيد ما را هدايت كنيد؟ از لطف شما ممنونيم عنايت بفرمائيد به دنبال اصلاح خودتان باشيد. اگر سئوال داشتيم حتماً خدمت مي رسيم!! و نيازي به بحث و جدل نيست. شايد و شاید ما را دشمن مي بينيد؟ خدمتتان عرض كنيم ، ما با احدي دشمني نداريم و اتفاقاً همه ي بندگان خدا را دوست داريم. اما سئوال داريم چراباید با ما دشمن باشید ؟ وجود ما براي شما ايجاد دشمني كرده است يا عقيده ما؟ اگر ما مشكل ساز شده ايم (كه نشده ايم) مملكت قانون دارد، از طريق قانون و محكمه مي توانيد اقدام كنيد. اينكه بحث نمي خواهد. اگر عقيده ما مشكل ايجاد كرده است؟ بايد بگوئيد مشكل كجاست؟ شايد در این مورد مسئوليتي داريد و وكالتي از سوي حق، كه در اين صورت لطف بفرمائيد وكالت نامه خودتان را در جرايد منتشر كنيد.!! آنگاه حتماً خدمت مي رسيم!! و مشكل شما را با اصلاح ايمان خود!! برطرف مي كنيم. تا اينجا كه نيازي به بحث و جدل نبود- خب- اگر باز هم مي فرمائيد بايد بحث كنيم بايد ديد هدف شما چيست؟ تفرقه و دشمني؟!! يا وحدت؟ بهتر از ما مي دانيد بحث و جدل به زور ايجاد تفرقه مي كند و وحدت جامعه اسلامي را خدشه دار مي كند و اگر بر اين اساس موفق هم شويد كه نمي شويد و مارا سركوب كنيد جامعه تك صدائي نشانه تحجر و ديكتاتوريست. شما كه نمي خواهيد زورگو باشيد؟!! حالا فرض مي كنيم زوري هم در کار نباشد!! و شما باز عقيده مارادر جامعه خطري براي خود مي بينيد.!! مثلا مي فرمائيد عقيده ما باعث گمراهي ديگران مي شود؟ و شايد بگوئيد اصلاً شما مسلم نيستيد . فراموش نمودیم که هر بار که با شما هم صحبت میشویم باید شهادتین بگوییم اشهد ان لا اله الا الله و اشهد ان محمد رسول الله واشهد ان علی
ولی الله خب حالا مي خواهي به ما بگوئيد مسلمان نيستيد!! اگر گفتيد طبق رساله همه مراجع اظهار شهادتين بر مسلم بودن فرد كفايت مي كند. شاید شرایط مالی وسیاسی !! اقتضا ميکند كاتوليك تر از پاپ باشيد!! برگرديم به ادامه موضوع- مي فرمائيد عقيده ما باعث گمراهي ديگران است؟ گمراهي چيست؟ و گمراه از كدام راه؟ راه انجمن حجتیه ؟راه انحصارگران دیانت؟راه تقلید دراصول دین؟!! متخصص !!تشخيص گمراهي ما چه كسي است؟ اگر متوسل به فتواي مراجع مي شويد-دو سه مرجعی که با ما مخالفت کرده اند نطر آنها حکم الهی نیست .آیا به شما دستور درگیری هم داده اند؟ آ قایان آزادهستند كه اعتقاد به ظلالت ما داشته باشند و حتماً دلايلي هم دارند وامیدواریم به دلایل سیاسی نباشد چون مي دانند كه در روز جزا و قيامت كبري باید جوابگوي حضرت باري تعالي باشند!!!. اما اين دليل نمي شود كه به صرف فتوا شما حكم مطلق صادر بفرمائيد.!! قانون را زیر پا بگذارید !!نظام را تضعیف کنید!! هرج و مرج ایجاد کنید !!برای اهداف خود یا اجرای دستورات !!!به دروغ افترا تهمت ریا و...متوسل شوید !! فکر میکنیدبا این اعمال از مسلمانی شما چه جیزی باقی می ماند ؟!! آنچه در قم و بروجرد پيش آمد نتيجه تفكر و انديشه عده اي متحجر بود كه فتاوي مراجع را مستمسك شرعي خود قرار دادند. ضمناً حساسيت شما در انجام امور شرعي ما جاي سئوال دارد؟ تمامي ملت ايران بلكه جامعه تشيع را شما روزانه يا ماهانه يا سالانه چك مي كنيد!! كه آيا خمس و ذكاتشان داده اند؟؟ و نمازهاي واجبشان خوانده اند؟؟ يا در مسجد حاضر شده اند؟؟ يا عمل حج كه از واجبات است، انجام داده اند؟؟ و..... و انجام اعمال خدای نكرده غير شرعي توسط ما ايجاد گمراهي براي ديگران شده است؟- اگر عقلانی حكم كنيد ظاهراً باعث گمراهي كسي نشده ایم. مي ماند موضوع تبليغ كه شما ايراد گرفته ايد؟ اولاً تبليغ نمي كنيم زيرا در مقام ايمان تبليغ اثري ندارد- ثانياً بر فرض محال اگرهم تبليغ مي كنيم- به شما چه ربطي دارد!! و تبلیغ درویشی چه مشکل قانونی دارد؟؟ شما هم راه خودتان را تبليغ كنید. مردم خودشان تصميم مي گيرند و تشخيص مي دهند. نكند فكر مي كنيد عالم دهر هستيد و سواد داريد و گمراه نمي شويد و عوام بي سوادند و در مرز خطر گمراهي؟ يادتان بياوریم! ابوجهل اول نامش ابوالحكم بود- مقداد- ابوذر- سميه- بلال و... هيچ كدام سواد نداشتند. انبياءهمه امي بودند و گذشته از آن هر چه روزنامه و بلندگو- راديو و مراكز انتشاراتي که در دست شما و دوستان شماست. از چه مي ترسيد؟ هر چه مي خواهيد بگویید- چه كسي جلوي شما را گرفته يا مي تواند بگيرد!! گفته ايد كه ما ستون پنجم هستیم وخارجی ووابسته؟!!البته این حرفها تکراریست به مولای ما در کربلا هم می گفتند !! اما در جواب عرض کنیم اولاً به خدا ستون پنجم نيستیم ثانياً ايراني هستیم و اگر ايراني بودن- خارجي بودن است- شما درست مي گوييد ولي بايد بگوييد شما در ايران چكار مي كنيد؟! و از كجا آمده ايد- ستون پنجم دشمن بودن موضوعي امنيتي است و مربوط به دولت مردان و قانون است و جايگاهي در بحث و جدل ندارد. از طرفي برادران عزيز در اين خصوص اگر مي خواهيد بحث كنيد اول سري به تاريخ بزنید، خيلي دور هم نشوید به تاريخچه انجمن حجتيه كه اين روزها ميان بري به دول كافر كمونيست!!نیز زده اند. توجه و عنايت بفرمایید و از بزرگانشان تحقيق كنید و يك سري هم به تاريخ تصوف و دوره صفويه بيندازید؟؟ خيلي چيزها دستگيرتان ميشود. اگر هم دستي در سفارتخانه ها داريد که دارید مي توانيد آماري از رفت و آمد دوستانه!! بعضي ها!! بگيريد بعد بيایید با هم صحبت مي كنيم.
اگر هم به دنبال بهانه اي هستيد براي جنگ داخلي، و قدرت نمايي و زورگويي بهتر است قبلاً مشورت كنيد و نگاه كنيد و ببينيد آیادامي نساخته اند كه وحدت مسلمين را از بين ببرند ؟(البته اگردلتان برای اسلام می سوزد ) !!!و اگر و اگرو .... و اگر تنها حس و تعصب دين وجودتان را لبريز نموده وخود به کمال روحی رسیده !! وحالا به دنبال اصلاح نفوس خلايق براي تقويت ديانت هستيد!! واتيكان هست - غرب هست آنها مسلمان نيستند برويد آن ها را مسلمان كنيد!!.راستی چرا آنجا؟ به هندوستان و چين حمله كنيد كه در آنجاگاو پرست و بت پرست بسيار يافت مي شود. اگر راه دور است!! در همين كشورهاي شمالي هنوز كمونيست هاي بسياري وجود دارند برويد و آن ها را به اسلام بخوانيد!! حداقل ما شهادتين را به زبان جاری مي كنیم!! و شايد كمي مسلمان باشم-!!! مي دانیم دراویش در اقليت هستند و شما در اكثريت اما كثرت دليل بر حقانيت نمي شود. بر همين كثرت كاش شك مي نموديد!!!!چون تعداد شما از 313 نفر خیلی بیشتر است!!!؟؟
در نهايت آنكه در خصوص مسائل ايماني و اعتقادي بايد شخصي به عنوان شاهد در بحث شركت كند كه حرف او حجت باشد و تصرف در باطن ماوشما نموده و درجه ي ايمانمان را سنجيده، قضاوت نمايد. شاهد ما حضرت حق تعالي است يا امام او حضرت حجت (عج)- اشتباه كردم- يك نفر بيشتر نمي تواند و آن تنها خداست زيرا اگر بر فرض محال امام عصر (عج) در اين مباحثه شركت كرد مشكل دو تا مي شود حقانيت ما و اثبات حقانيت ولي عصر (عج) البته برای شما !! مخصوصاً اگر در مخالفت با شما صحبت بفرمايندو شايد هزاران دردسر ديگر پيش آيد. اگر توانستيد چنين شرايطي با حضور خداوند مهيا سازيد ما با هر كسي حاضریم بحث كنیم و در غير اين صورت تمايل به بحث نداریم لكم دينكم ولي دين- كسي را هم نمي خواهیم محكوم كنیم زيرا معتقدیم كه لا اكراه في الدين- در ظاهر امر و امور اجتماعي نيز ميان ما و شما قانون حاكم است نه به حقوق شما تجاوز مي كنیم و نه شما به خودتان اجازه دهيد قانون شكني كنيد. مارا قبول نداريد اگر داشتيد برايتان مي گفتم من نویسنده این مقاله به خدا روحاني بودم، پاسدار بودم، در انقلاب وجنگ مجروح شدم، به بسياري از مراجع و علما علاقه مندم و با آن ها مراوده دارم، وطنم را دوست دارم، اسلام و تشيع را دوست دارم و راه عرفان و سلسله ي جليله گنابادي را از روي تحقيق يافته ام. براي تمامي سئوالات شما جواب دارم. اما گفتن چه سود! از ما نترسید !!جامعه در حال انفجار است .جوانان ما بخاطر اعمال شما دین ستیز شده اند. فقر وبیچارگی غوغا میکند.فریب ظاهر آرام جامعه را نخورید . بیتفاوتی عمومی نسبت به ارزشهای انسانی و ریا وتظاهربه دین برای حفظ مقام و موقعیت اجتماعی هویت دینی و ملی مارا به خطر انداحته است . .ایدز" اعتیاد "فحشا"رشوه خواری " همچون موریانه ستونها و ارکان جامعه را از درون متزلزل ساخته است
خانه از پای بست ویران است خواجه در فکر نقش ایوان است
مشکل شما درویشی و درویشان نیستند .در چه عوالمی سیر میکنید ؟؟ کجا هستید؟؟ دنیا مارکسیسم رابه فراموشی سپرده است اما در کشور ما و میان جوانان ما ودر جلو چشمتان کفر و الحاد ریشه دوانده است ؟!! .آیا اینکه هر روز یک نفر مدعی میشود که امام زمان است شما را به تفکر وادار نمی کند؟؟رواج شیطان پرستی را در جامعه نمبینید ؟آیا فکر میکنید این معضلات نتیجه ی چیست ؟!! 30 سال از انقلاب گذشته است و دیگر نمتوانید طاغوت و رژیم گذشته را مقصر بدانید !! .برای امر به معروف و نهی از منکر آنقدر مشکلات وجود دارد که نیازی به کاوش نیست!! .کمی تاریخ بخوانید و ببینید آن زمان که علمای ما بخاطر اجتهاد وسلیقه های شخصی فتوا به خون یکدیگر میدادند استعمار و دشمنان اسلام چگونه ما را غارت کرده و به ریش همه ی دینداران خنده زده وبه اختلافات دامن میزدند !!.دستور دهندگان و تشویق کنندگان به جنگ داخلی را شناسایی کنید !!.پایان بین باشید . مشکل جامعه دراویش نیستند .اگر تمایل جوانان و مردم به عرفان و تصوف زیاد شده است باید خوشحال باشید .زیرا تعالیم و تربیت عرفانی مکتب درویشی سد محکمی درمقابل تهاجم فرهنگی وانحطات اجتماعی ایجاد خواهد نمود .چه خیال کودکانه ای این توهم را بوجود آورده که با سوزاندن حسینیه ها و ضرب وشتم دراویش میتوانید اثری بر اعتقادات و باورهای ایمانی ما داشته باشید !!؟ اتفاقا از زمان شروع درگیریها هم تمایل و گرایش مردم دوصد چندان شده است و هم دراویش در ایمان خود راسختر و استوارتر شده اند متاسفانه سوراخ دعا را اشتباه گرفته اید .دشمن اصلی شما جهل شماست . سر را به زیر برف برده اید!! .واز دیدن حقیقت محروم مانده اید !!.آیا با بحث های نظری در اعتقادات(مناظره) مشکلی حل خواهد شد ؟؟؟؟؟؟؟ کاش طالب حقیقتی در آشفته بازارسیا ست وجود داشت تا بجای بحث فتوا و مناظره ی بی حاصل ازمخالفین خود تقا ضای مباهله مینمودیم کاش !!
منبع:مجذوبان نور
منبع:مجذوبان نور
([1]) چاپ سوّم 1351
([2]) ترجمة حبيب الله دادفرما، چاپ كيهان 1372، Fritjoff Capra, The Tao of Physics
([3]) چاپ سوّم 1351، صفحة 76
منبع:مجذوبان نور
من آمده ام چند تذکر به احمدی نژاد بدهم و بگویید اگر می خواهد امامش را ببیند من آمده ام.
كتب عرفاني زير درسایت تصوف ایران نصب و آماده استفاده براي علاقمندان ميباشد
۲- كنز الاسرار حضرت نورعليشاه اول
۳- جامع الاسرار حضرت نورعليشاه اول
۵- نورالابصار درباره زندگاني حضرت نورعليشاه اول به قلم جناب آقاي ايزدگشسب درويش ناصرعلي
منبع:مجذوبان نور
فرزند ایشان جدّ ماجد جلیل، جناب ملّاعلی نور علیشاه ثانی(۱۴۱)، نیز كه ایشان هم جامع شریعت و طریقت و در فقه هم مسلّم بودند، رساله مخصوصی در این باب به نام ذوالفقار نوشته و از چند نفر از مراجع زمان خود نیز استفتا نموده و آنان نیز حكم به حرمت آن دادهاند كه در آخر كتاب ضمیمه نمودهاند و به چاپ رسیده است.
حضرت آقای والد مرحوم آقای حاج شیخ محمدحسن صالح علیشاه - قدّس سرّه -(۱۴۲) نیز در محاورات و بیانات خود این امر را تصریح فرموده و انزجار خود را از تریاكی بهطور صریح بیان نموده و حتّی بارها فرمودند كه: «تریاكی از ما نیست، هرچند به ظاهر نزدیك باشد و یا در سلسله وارد باشد.» و در رساله شریفه پند صالح تصریح فرمودهاند كه تریاك و چرس و بنگ هم از مسكرات محسوب و حرام است. خود فقیر هم به تبعیت از فتوی و نظر آن بزرگواران آن را شرعاً حرام دانسته و از آن نهی ميكنم و حتّی در اوان تحصیل نیز با اجازه پدر بزرگوارم - قدّس سرّه - مقالهای در آن باره نوشته كه در چاپ دوم رساله شریفه ذوالفقار در آخر آن به ضمیمه چاپ شده است. و این امر كه حرمت كشیدن تریاك است، در آن زمان از اختصاصات سلسله گنابادی بود ولی اكنون پیروان زیادی دارد كه معتقد به حرمت ميباشند. و حتّی كسانی كه معتاد به كشیدن تریاك هستند، به هیچوجه برای ورود در این سلسله پذیرفته نميشدند مگر پس از آنكه اطمینان پیدا شود كه كاملاً ترك كردهاند و اكنون نیز همانطور است. و حضرت والد بزرگوار جناب آقای صالح علیشاه - قدّس سرّه - چند دستور برای ترك آن فرمودهاند كه در آخر كتاب ذوالفقار چاپ شده است.
مسكرات مایع و حشیش هم همانطور كه در فقه تصریح شه حرام است و اختصاص به باده انگور ندارد بلكه فقاع و نبیذ و غیر آن را نیز شامل است.
مواد مخدّرهای هم كه در سالهای اخیر پیدا شده و خیلی از جوانها را گمراه و معتاد نموده، چون هم به عقل و هم صحّت مزاج و هم از لحاظ اخلاقی بسیار مضرّ ميباشد، به طریق اوْلی حرام و دوری از آن واجب است.
در اینباره نیز بعضی شاید گمان كنند این استدلال و تشبیه تریاك به شراب قیاس است ولی ما ميگوییم قیاس مستنبط العلّه است كه در فقه شیعه هم جائز است؛ زیرا علل حرمت شراب در كشیدن تریاك بهنحو اتمّ موجود است، پس حرمت كشیدن تریاك اشدّ است.
۱۳۹) متولّد در ۲۸ جماديالاولی ۱۲۵۱ قمری و مقتول در ۲۶ ربیعالاول ۱۳۲۷ مدفون در بیدخت گناباد.
۱۴۰) سورة البقرة، ایه ۲۱۹: «و از تو درباره شراب و قمار ميپرسند. بگو: در آن دو گناهی بزرگ است.»
۱۴۱) متولّد در ۱۷ ربیعالثّانی ۱۲۸۴ و مسموم و متوفّی در ۱۵ ربیعالاوّل ۱۳۳۷ و مدفون در شهر ری صحن امامزاده حمزه در مقبره آقای سعادت علیشاه.
۱۴۲) در هشتم ذیحجه ۱۳۰۸ قمری متولّد شده و در بیدخت سحرگاه نهم ربیعالثّانی ۱۳۸۶ قمری مطابق ۶ مرداد ۱۳۴۵ شمسی به عالم بالا پیوستند و در جوار جدّ بزرگوار خود جناب سلطانعلیشاه مدفون گردیدند.
نقل از رساله رفع شبهات، تألیف: حضرت آقای حاج سلطانحسین تابنده رضاعلیشاه ثانی قدس سرّه سبحانی، چاپ پنجم، تهران، انتشارات حقیقت، ۱۳۷۷.
من چندین بار در جواب به عزیزی که نویسنده این وبلاگ است عرض کرده ام که به مطالبی بپردازند که بچه ها نیز از ان به خنده نیفتند.
شما در بین دراویش سلسله حقه اثنی عشری گنابادی سلطانعلیشاهی اگر کمی بگردید میفهمید که هیچیک از انها حتی به سطحی ترین مواد مخدره و سکر آور اعتیاد ندارند و دستور صریح بزرگان سلسله به دراویش امتناع از مصرف هر گونه مخدر است.
اگر کمی مطلبی که تهیه میکنید در راستای نیل به خدا و در جهت اطلاع رسانی درست به مردم باشد که بعید میدانم و با نشر مطالبتان به نظر این حقیر هدفی به جز مسموم کردن افکار مردم و ضربه زدن به دین ومخدوش کردن چهره اولیای واقعی خدا ندارید متوجه میشدید که چند هزار نفر از افراد معتادی که امیدی به انها نبوده است با ورود به این سلسله این مواد افیونی که مورد نفی مستقیم بزرگان مکرم این سلسله میباشند را به طور کامل کنار نهاده و از افرادی مضر برای جامعه به افرادی کاملا مفید و دائم الذکر الله تبدیل شده اند.
البته مردم شریف و حقیقت دوست خود بهتر از هر کسی میدانند که دراویش انسانهایی کاملا بی ازار و مبادی آداب هستند و در جایی از درویشی سخن به اهانت رانده نشده است.
در پایان امیدوارم که خداوند تمامی گمراهان را به راه راست هدایت نماید.
طبق آخرین اخبار حاصله از بررسی پرونده تخریب حسینیه بروجرد مطلع شدیم که اجازه ساخت مجدد از سوی وزارت کشور صادر گردیده است و نقشه عمرانی حسینه جدید فقرای نعمت اللهی گنابادی نیز به اتمام رسیده است و طراح این نقشه نیز مهندس زند مشاور عمرانی برج میلاد میباشد.
همچنین این نقشه حکایت از این دارد که حسینیه به حمدالله و با سپاس فراوان به درگاه حضرت ختمی مرتبت و به کوری چشم دشمنان اسلام ناب محمدی در سه طبقه ساخته خواهد شد.
|
|